دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٠٧
چِتْرال (چیترال) ، بخش و مركز بخش در شهرستان مالاكَنْد، در ایالت سرحدی «شمالغربی» پاكستان.
بخش چترال، در شمالغربی شهرستان مالاكند، در درهای به همین نام و در منطقه كوهستانی و برفگیر رشتهكوههای هندوكش، قراقروم و هیمالیا قرار دارد (< فرهنگ جغرافیایی سلطنتی هند >، ج١٠، ص ٣٠١).
رودهای ریچگول، مُستوج و چترال، با جهت عمومی شمالی ـ جنوبی، اراضی میانی بخش؛ رودهای باروقلپ، یارخون و لاسپور، اراضی شمالی و شمالشرقی و مشرق بخش، و رودهای آركاری و لوتخو اراضی غربی بخش را آبیاری میكنند. بهسبب شیب عمومی شمالی ـ جنوبی بخش چترال، اراضی جنوبی نیز از زهكشی رودهای مذكور سیراب میشوند (رجوع کنید به < اطلس جهان تایمز >، نقشه ٣١؛ < نقشه راهنمای ایالت سرحد شمالغربی >).
در قرن سیزدهم و چهاردهم اهالی بخش، به جز تعدادی از اهالی شهر كلاش و اطراف آن، مسلمان بودند (یزدانی،١٣٧٢ ش، ج ١، ص ٣٠٤). امروزه كلاش ٢٢ مسجد و سه مركز تجمع دینی و تعداد شایان توجهی مسلمان دارد (رجوع کنید به سردارعلی و جواد رحمان، ص ١٥٨).
مردم چترال به زبان چترالی سخن میگویند كه یكی از گستردهترین و كهنترین زبانهای آریایی است و واژههای فارسی، تركی، عربی، هندی، پامیری، سنسكریت و پشتو دارد (همان، ص ٧٩؛ فیضی، ص ٤١؛ < فرهنگ جغرافیایی سلطنتی هند >، ج١٠، ص ٣٠٣). تعدادی از كوچنشینان طوایف نورستانی، كوهستانی و گُجُر در این بخش زندگی میكنند ( د. ایرانیكا، ذیل «افغانستان.٤»).
این بخش چهارراه ارتباطی و محل داد و ستد داخلی و خارجی با كشورهای همجوار است. راههای آن بیشتر تنگها و گذرگاههاست، از جمله تنگ دوراه، كه در مرز چترال و افغانستان قرار دارد و به سوی بدخشان *است ولی به سبب برفگیر بودن، تنها سه ماه در سال از آن استفاده میشود. این راه از دوران باستان جزو راههای كاروانروی مهم میان چترال و آسیای مركزی بوده است. تنگ باروغِل از دره یارخون عبور میكند و چین و روسیه را به چترال میپیوندد. تا همین اواخر كاروانهای كاشغر و ختن از آنجا میگذشتند. تنگ شَنْدور، چترال را به گِلگت، و تنگ لواری چترال را به دیر مرتبط میسازد( د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه؛ < اطلس جهان تایمز >، همانجا).
برخی از آثار تاریخی بخش چترال عبارتاند از: قلعه قدیمی شهر دروش، زیارتگاه گیسو و بركه دروش، قلعه قدیمی قصبه شاگرام، قصبه قدیمی بونی، زیارتگاههای سورلاسپور، كروئی گولوغ، و سنوغر در مستوج (فیضی، ص ٥٨، ٦٢، ١١٦، ١١٨ـ١٢٠، ١٢٣).
شهر چترال، مركز بخش چترال، در ٢٠٥ كیلومتری شمالغربی شهر پیشاور *، در ارتفاع ٤٧٥ ، ١ متری واقع است. اطراف شهر كوهستانی است و شهر در دره چترال قرار دارد. كوه بیرموقلشت (ارتفاع ١٥٨ ، ٤ متر) در شمال آن واقع شده است و رود چترال با جهت شمالی ـ جنوبی از شهر میگذرد. اكثر اهالی شهر مسلماناند (یزدانی، ١٣٧٢ ش، ج ١، ص ٣٠٤).
از آثار تاریخی شهر، قلعه چترال، شاهیمسجد، زیارتگاههای صوفی صاحب سَنْگُور، ژانگ بازار، پیرشاه ناصرخسرو و بازار چترال است (رجوع کنید به فیضی، ص ٥٤، ١١٤ـ ١١٥، ١١٧، ١٢١، ١٢٣ـ١٢٤).
پیشینه. نام چترال در منابع بلورستان، دردستان، كَهُوسِتان، مُفْلِستان، قاشقار، گوگوك، چهترار و چترار نیز ضبط شده است (رجوع کنید به محمدنادرخان، ص ١١١، ١٦٣؛
فیضی، ص ١١).
اهالی آنجا هنوز خود را قاشقاری میخوانند كه از نام كاشغرخُرد گرفته شده است، كه در دوره تیموریان (حك : ٧٧١ـ٩٣١) در مسیر جاده ابریشم واقع بود (فیضی، همانجا). به روایتی دیگر، قاشقار تركیبی از قاش (به معنای دیو) + غار است ( د. اسلام، همانجا).
در قرن اول میلادی چینیها بر چترال حكومت میكردند و چترالیها به آنها خراج میدادند (فیضی، ص ١٤).
در ٧٢٠/ ١٣٢٠ اولین حكمران مسلمان، شاهنادر رئیس، از افراد قبیله بدخشان و بنیانگذار سلسله رئیسیه، چترال را تصرف كرد. او و فرزندانش نزدیك به سیصد سال بر چترال حكومت كردند (همان، ص ١٨). در حدود اوایل قرن دهم، شاه قادر رئیس، كه به مدت چهل سال به بدخشان تبعید شده بود، به چترال حمله كرد و حاكم آنجا شد. پس از مرگ شاه قادر، نواده دختریاش محمدرضا (پسر میرزاایوب از نوادگان بابر) رسماً حاكم چترال شد ولی چندی بعد برادرزادگانش او را بهقتل رساندند. در ٩٩٣/ ١٥٨٥،محترم شاه اول، یكی از پسران محمدبیگ (برادر محمدرضا)، حكومت را بدون درگیری از خاندان رئیسیه گرفت. محمودبن ناصر رئیسیه در ١٠٢٤/ ١٦١٥ به چترال حمله كرد و محترم شاه را شكست داد و از چترال بیرون راند. در ١٠٣٠/١٦٢٠ محترم شاه پس از كشتن محمود به چترال بازگشت، اما به دست مردم به قتل رسید. پس از وی سنگین علی دوم، پسر محترم شاه اول، نتوانست قلمرو پدر را به دست آورد و به افغانستان كه جزو امپراتوری مغولان هند بود رفت. سپس فرزندان سنگین علی دوم بر چترال، گلگت، یاسین و مستوج تسلط یافتند. در حدود ١٢٩٧/ ١٨٨٠ امانالملك به حكومت چترال، مستوج، یاسین و غِزر رسید و بر تمام منطقه حكومت كرد ( د. اسلام ، همانجا؛
فیضی، ص ٢٢؛
< فرهنگ جغرافیایی سلطنتی هند >، ج ١٠، ص ٣٠١).
پس از مرگ وی در ١٣١٠/ ١٨٩٢، بین شاهزادگان اختلاف افتاد. ابتدا پسر دوم وی، افضلالملك، بر تخت نشست ولی طولی نكشید كه عمویش، شیرافضل، قلعه چترال را تصرف كرد و او را به قتل رساند ( < فرهنگ جغرافیایی سلطنتی هند >، ج ١٠، ص ٣٠٢). نیروهای انگلیسی و بومی چترال را از ٨ رمضان ١٣١٢/ ٣ مارس ١٨٩٥ تا اول ذیقعده/ ٢٦ آوریل همان سال، محاصره كردند و شیرافضل به اسارت انگلیسیها در آمد (عاجزالدین، ص ١٥٩؛
< فرهنگ جغرافیایی سلطنتی هند >؛
د. اسلام، همانجاها). كارگزاران انگلیسی، شجاعالملك، پسر چهارده ساله امانالملك، را بر تخت نشاندند و به او لقب اعلیحضرت دادند. او در چترال مسجد جامعی بنا كرد كه گفتهاند از گلگت تا پیشاور زیباترین و بزرگترین ساختمان بهشمار میآید. مردم او را معمار چترال جدید میخواندند (فیضی، ص ٢٣ـ٢٥؛
< فرهنگ جغرافیایی سلطنتی هند >، همانجا). پس از درگذشت او، پسرانش ناصرالملك و سپس مظفرالملك حاكم شدند. در زمان حكومت مظفرالملك، با تجزیه هند و پاكستان، در ١٣٢٦ ش/١٩٤٧ چترال به پاكستان پیوست. بعد از او سیفالرحمان به حكومت رسید كه پس از شش سال سلطنت، در سانحه هوایی كشته شد. سیفالملك ناصر در ١٣٤٧ ش، تحت سرپرستی شاهزاده اسدالرحمان، بر تخت نشست (فیضی، ص ٢٣؛
< فرهنگ جغرافیایی سلطنتی هند >، همانجا).
در اواخر قرن سیزدهم/ نوزدهم، انگلیسیها در چترال سفارتخانه افتتاح كردند و رفتوآمد سیاحان انگلیسی رواج یافت. در پی درگیریهای دولت افغانستان و هند، بریتانیا در ١٣٠٣/ ١٨٨٥ هیئت لاكهارت و چند سال بعد هیئت دیوراند را به چترال فرستاد تا خط مرزی را، كه چترال را نیز در بر میگرفت، مشخص كنند. این خط مرزی از مرز پامیر بدخشان تا كوه ملك سیاه در جنوبغربی افغانستان مشخص و به خط دیوراند مشهور شد (یزدانی، ١٣٧٠ ش، ص ١٥٥؛
< فرهنگ جغرافیایی سلطنتی هند >؛
فیضی، همانجاها؛
آریانا، ج ٥، ص ٤٧٤).
منابع:
(١) آریانا دائره المعارف، كابل: انجمن دائرهالمعارف افغانستان، ١٣٢٨ـ ١٣٤٨ ش؛
(٢) عنایتاللّه فیضی، چترال، اسلامآباد: لوك ورثه اشاعت گهر، [بیتا.(؛
(٣) محمد نادرخان، راهنمای قطغن و بدخشان، تهذیب برهانالدین وشككی، چاپ منوچهر ستوده، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٤) حسینعلی یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، )مشهد]١٣٧٢ ش؛
٥- همو، صحنههای خونینی از تاریخ تشیع در افغانستان: از ١٢٥٠ـ ١٣٢٠ ق، مشهد ١٣٧٠ ش؛
(٦) F. S. Aijazuddin, Historical images of Pakistan, Lahour ١٩٩٢;
(٧) EIr, s.v. "Afghanistan. IV: ethnography" (by L. Dupree ;
٨- (EI٢, s.v. "Chitral" (by A. S. Bazmee Ansari);
(٩) Guide map of North-West Frontier Province, scale ١:١,٠٠٠,٠٠٠: Lahore: Ferozsons, ١٩٩٥;
(١٠) The Imperial gazetteer of India, vol. ١٠, Oxford: Clarendon Press, ١٩٠٨ , repr. New Delhi: Today & Tomorrow's Printers & Publishers, [n.d.];
(١١) Shaheen Sardar Ali and Javad Rahman, Indigenous peoples and ethnic minorities of Pakistan constitutional and legal perspectives , Richmond, Surrey ٢٠٠١;
(١٢) The Times atlas of the world , London: Times Books, ١٩٩٢.
/ فرزانه ساسانپور /
زبانهای چِترال. امیرنشین پیشین چترال، به خصوص ناحیه جنوبی آن، یكی از چند زبانهترین مناطق هندوكش است. در آن ناحیه به یازده زبان متمایز تكلم میشود كه بعضی از آنها از چند گویش تشكیل شدهاند.از ١٣٥٩ ش/ ١٩٨٠، با سرازیر شدن پناهندگانی از حوزههای زبانی گوناگون افغانستان، موقعیت منطقه پیچیدهتر شده است. هر چند، چندین نسل در چترال فقط این چهار زبان را به كار میبردند: خور، كلشه، پهلوره و گورـ بتی، كه همه جزء گروه هند و آریایی شمالغربی (دَردی) هستند (رجوع کنید به دردی*، زبانها). تحقیق میدانی گئورگ مورگنستیرنه، اساس نمودار زبانشناختی كنونی است.
خور. مهمترین زبان دردی است كه در چترال به آن تكلم میشود و بیگانگان اغلب به آن چترالی میگویند (نامهای دیگر آن در منابع قدیمتر: ارنیه و قاشقاری). بدون اینكه تنوع چندانی در گویشهای این زبان باشد، صد هزار تن (بیش از ٩٠% جمعیت) به آن صحبت میكنند، از جمله خاندان حاكم پیشین این منطقه. پیش از تحقیقات مورگنستیرنه در ١٣٠٣ ش/١٩٢٤ در باره این زبان، كه كهنترین زبان دردی است، اطلاعات اندكی راجع به آن وجود داشت(اندرسن و كریستیانسن، ص [٢١٠]؛
فوسمان، ج ١، ص ٢٣). بیشتر متونی كه او و لوریمر جمع كرده بودند، هنوز منتشر نشده است (در باره كیوی، گونهای از خور كه در وَخانِ شوروی متداول بود رجوع کنید به بودروس، زیر چاپ). مشكل عمده نخستین لغتنامه (اوبریان، ١٨٩٦)، خط آن است كه برای نمایش تفاوتهای واجی كافی نیست. تلاش دیگری كه اخیراً صورت گرفته است نیز همین مشكل را دارد (اسلون، ١٩٨١). بدین ترتیب، هر دوی آنها ارزش زبانشناختی چندانی ندارند. از ١٣٣٥/١٩١٧، كوششهای فراوانی برای نگارش و انتشار زبان خور به خط عربی/ فارسی با زیر و زبَر مخصوص صورت گرفته است (بودروس، ١٩٨٢).
كلشه (كلاشه). از نظر تاریخی كاملاً با خور مرتبط است. در درههای فرعی غربی (رومبور، بومبورت، بیریر، جینجیرت، اورتسون)، در امتداد رودخانه چترال سفلا، سه تا چهار هزار تن به این زبان صحبت میكنند. بین گویشهای شمالی و جنوبی این زبان تفاوتهایی وجود دارد. در ١٣٠٨ ش/ ١٩٢٩، مورگنستیرنه در خلال تحقیقات میدانی خویش، متون مربوط به مذهب بتپرستی كلشه زبانها، متعلقبه دوره پیش از اسلام، را جمعآوری كرد و در ١٣٥٢ ش / ١٩٧٣ تعدادی از یادداشتهای پراكنده قدیمی و باقی اطلاعات موجود از این زبان را به همراه این متون منتشر ساخت. [در ١٣٦٧ ش/ ١٩٨٨] النا بشیر اطلاعات جدیدی در باره این زبان، به ویژه در نحو، گرد آورد. كلشه وامواژههای فراوانی از خور دارد و از نظر نحوی و ساختار كلی نیز به آن شبیه است.
پهلوره (پلوله، پلله، دنگریكو بات). این زبان فقط بین هشتصد تا هزار نفر، در تعدادی از درههای فرعی شرقی رودخانه چترالِ سفلا، رایج است. مورگنستیرنه آن را شعبهای كهن از شینه (زبانی كه در گلگت و درههای علیای سند متداول است) فرض میكرد. در ١٣٢٠ ش/ ١٩٤١، او تنها شرح موجود را، بر اساس مطالعه گویشورهای روستاهای اشرت، پُوریگَل و بیوری، فراهم كرد. اطلاعاتی كه ریچارد استرند در ١٣٦٤ ش/١٩٨٥ جمعآوری كرده، هنوز [= ١٣٧١ ش/ ١٩٩٢] منتشر نشده است.
گورـ بتی (نریساتی، نَرْساتی). زبان مردم حوالی اَرْنَدُو (هَرَنُو، اَرْنَوَی) در چترال جنوبی و چند روستا در بخش افغانی مرز است. گویشهای مرتبط با آن نیز در بخشهایی از دره پِچ در افغانستان رایجاند. تقریباً همه اطلاعات دست یافتنی این زبان در رساله مورگنستیرنه (١٣٢٩ ش/١٩٥٠) موجود است، كه شامل چند گزارش پراكنده پیشین نیز هست.
دَمِلی (دامه ـ باشه). شاید زبان هفتاد خانوار در دره دَمِل (دامِن)، در كرانه چپ رودخانه چترال یا كُنَر، باشد (مورگنستیرنه، ١٩٤٢). وضع زبانشناختی آن هنوز روشن نیست. ظاهراً واژگان این زبان شامل شمار فراوانی كلمات گونهای كافری (نورستانی) است كه خصوصیات دردی دارند.
كَتی (بَشْگَلی). این زبان یك زبان كافری (نورستانی) اصیل است كه چند نسل در درههای كَلَشِ چترال به آن صحبت كردهاند.
زبانهای ایرانی. در دوره نسبتاً اخیر، چهار زبان ایرانی نیز به چترال راه یافته است. وَخی، كه در یرخُونِ علیا رایج است؛
پشتو؛
فارسی مَدَگْلَشْتی، كه در دره شیشی رواج دارد (لوریمر، ١٩٢٢)؛
و یدغه، كه حدود سیصد خانوار در چند روستا در لُوتْكُوهِ علیا به این زبان صحبت میكنند. یدغه بیشك گویشی از مُنْجی (مُنْجانی) است كه در افغانستان متداول است، اما تاریخ مهاجرت این گروه از منجان قطعی نیست (گریونبرگ، ١٩٧٢). با این همه، این گویش واژههای بسیاری از زبان خور وام گرفته است. در ١٣١٧ ش/ ١٩٣٨ مورگنستیرنه شرحی عالی و گزارشی از تحقیقات پراكنده پیشین را منتشر كرد.
گوجَری. گوجری هندی در بسیاری از مناطق كوچك ناحیه دردی زبان رایج است، اما تقریباً هیچ اطلاعی از روابط گویشی چوپانهای گوجر چترال در دست نیست.
زبانهای رسمی. زبان فارسی در امیرنشین پیشین چترال زبان رسمی و اداری بود و آثار تاریخی محلی نیز به این زبان نوشته میشد. امروزه، اردو به جای فارسی، زبان رسمی شده است.
منابع:
(١٣) Elena Bashir, Topics in Kalasha syntax: an areal and typological perspective, Ph.D. diss., The University of Michigan, Ann Arbor ١٩٨٨;
(١٤) G. Buddruss, Khowar Texte in arabischer Schrift , Wiesbaden ١٩٨٢;
(١٥) idem, "Kommentar zu einem Kivi-Vokabular aus dem sowjetischen Pamir", Studia Iranica (forthcoming);
(١٦) Rolf Theil Endresen and Knut Kristiansen, "Khowar studies", in Monumentum Georg Morgenstierne , vol.١, Acta Iranica ٢١, Leiden ١٩٨١;
(١٧) G. Fussman, Atlas linguistique des parlers dardes et kafrs,Paris ١٩٧٢;
(١٨) A.L. Gryunberg, Mundzhanski yazyk. Teksty, slovar', grammaticheskiocherk, Leningrad ١٩٧٢;
(١٩) D. L. R. Lorimer, The phonology of the Bakhtiari, Badakhshani , and Madaglashti dialects of modern Persian, with vocabularies , London ١٩٢٢;
(٢٠) G. Morgenstierne, Indo- Iranian frontier languages IV. The Kalasha language, texts and translations, vocabulary and grammar , Oslo ١٩٧٣;
(٢١) idem, "Languages of Nuristan and surrounding region" , in K. Jettmar and L. Edelberg, eds., Cultures of the Hindukusch , Wiesbaden ١٩٧٤, ١-١٠;
(٢٢) idem, "Notes on Dameli, a Kafir-Dardic language of Chitral" , NTS , ١٢ (١٩٤٢), ١١٥-١٩٨;
(٢٣) idem, Notes on Gawar-Bati , Oslo ١٩٥٠;
(٢٤) idem, Notes on Phalura, an unknown Dardic language of Chitral, Oslo ١٩٤١;
(٢٥) idem, Report on a linguistic mission to north-western India,Oslo ١٩٣٢;
(٢٦) idem, "Yidgha-Munji", in Indo-Iranian frontier languages, II: Iranian Pamir- languages , Oslo ١٩٣٨, ٣-٢٨٢, repr. Oslo ١٩٧٣;
(٢٧) D. J. T. O'Brien, ed., Grammar and vocabulary of the Khowar dialect,٢nd ed., Lahore ١٨٩٦;
(٢٨) M. I. Sloan, Khowar- English dictionary , Peshawar ١٩٨١.
/ گئورگ بودروس ( د. ایرانیكا ) /