دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٠
بحرالروم ، (دریای یونانیان ) یا البحرالرومی ، نامهای دیگر مدیترانه است که از دورانهای قدیم مخصوصاً به شرق مدیترانه ، یعنی جایی که احتمال تلاقی با بحریة روم شرقی می رفت ، اطلاق می شده است . با گسترش فتوحات مسلمانان ، این نامها بر سراسر مدیترانه اطلاق شد و هنوز هم بحرالروم نام متداول این دریاست که آن را البحرالشامی یا بحرالشام و بحرالمغرب نیز نامیده اند.
دریایی که به اینهمه نام خوانده شده است ، به زعم جغرافیدانان مسلمان ، در مسافتی دور از مغرب تنگة جبل طارق (زُقاق ) آغاز می شد؛ و آن را خلیجی از دریای مغرب (البحر المحیط المغربی ) نیز می دانستند. افسانه های رایج حاکی از آن بود که بحرالروم بر اثر حفر تنگة جبل طارق به وسیلة بَنْودَلوُکَه در سرزمینی که قبلاً خشکی بوده به وجود آمده است . بنودلوکه از اخلاف ملکه دَلوُکه بوده اند که بر اساس این افسانه ها پس از فرعون و خروج بنی اسرائیل در مصر حکومت می کرده است (مسعودی ، ١٨٦١ـ١٨٧٧، ج ٢، ص ٣٩٨) و برای ایجاد سد میان خود و شاه یونان ، به حفر تنگه اقدام کرد (قزوینی ، ص ١٢٣). به موجب افسانه ای دیگر، حفر تنگه و اتصال بحرالروم به بحرالمحیط به دستور اسکندر و به درخواست اسپانیاییهای قدیم (اِشْبان ) که می خواستند از بربرها جدا باشند، ایجاد شده است (نُوَیری ، ج ١، ص ٢٣١ـ٢٣٢). دمشقی (ص ١٣٧) از پلی افسانه ای که گویند اسکندر به همین مناسبت بنا نهاده شرح مفصّلی ، همراه با نقشة آن ، آورده است .
وصفهای بحرالروم بترتیب از مغرب آغاز می شود و معمولاً، در امتداد ساحل جنوب ، به سمت مشرق پیش می رود؛ بدین ترتیب از سَلا * یا حتی السُوس * الاَقصی ' و پس از طَنْجَه * و سَبْتَه * (سوتا ) به طَرَابُلُس و اسکندریه و دهانه های نیل و بعد به سمت شمال در طول ساحل شام به اَنطاکیه و بندرگاهش موسوم به سُوَیْدِیَّه تا ثُغور (مرزها) و از آنجا به سمت مغرب در طول ساحلِ بلاد روم (آسیای صغیر) به قسطنطنیه و الارض الصغیره (خاک اصلی یونان ) و بَلْبُونُس و قَلَّورِیَه و اَنکُوَرْدَه و افْرَنْجَه (فرانسه ) و مجدداً به سمت جنوب به طرف اَنْدَلُس (اسپانیا؛ برای مثال رجوع کنید به ابن حوقل ، ١٩٦٧، ص ١٩٠ـ ١٩١). البته چنین می پنداشتند که هرکس می تواند، لااقل نظراً، بحرالروم را دور بزند تا به نقطه ای در اسپانیا مقابل جایی که از آن حرکت کرده برسد؛ و دیگر اینکه تمام کشورهای جنوب آن ، مسلمان و ممالک شمال آن مسیحی اند. دربارة ابعاد دریای روم ، اقوال مختلف است ؛ مسعودی طول آن را حدود ٠٠٠ ، ٨ و عرض آن را ٩٦٥ تا ٢٩٠ ، ١ کیلومتر دانسته ، ولی از تخمین دیگری که به کِندی و شاگردش سرخسی نسبت داده اند، یعنی طول ٦٥٠ ، ٩ و عرض ٦٤٣ کیلومتر، نیز اطلاع داشته است (١٩٦٧، ص ٥٦؛ و نیز همو، ١٨٦١ـ١٨٧٧، ج ١، ص ٢٥٩). ابن فقیه (ص ٧) طول دریای روم را از انطاکیه تا جزایر سعادت (جزایر قناری ) ٥٠٠ ، ٢ فرسخ و عرض آن را ٥٠٠ فرسخ دانسته و مقدسی نیز (ص ١٤) همین ابعاد را از او نقل کرده است . مسعودی (١٨٦١ـ١٨٧٧، ج ١، ص ٢٨٢) متذکر شده است که دریانوردان در این باره با فلاسفه اختلاف عقیده داشته و ابعاد بحرالروم را بیشتر می دانسته اند (طول واقعی دریای روم حدود ٩٠٠ ، ٣ کیلومتر و بیشترین عرض آن حدود ٦٠٠ ، ١ کیلومتر است ). مراکشی ، منجم قرن هفتم ، برآورد تقریباً دقیقی از طول دریای روم به عمل آورده است ( رجوع کنید به ابوالفدا، ص ٢٧).
دریای روم همواره از دریاهای اصلی به شمار آمده است . مقدسی ، به تصریح خودش ، فقط دو دریا می شناسد: یکی در غرب یعنی مدیترانه و دیگری در شرق یعنی اقیانوس هند که آن را البحرالصینی (دریای چین ) می نامد، و متذکر می شود که بلخی دریای محیط و جَیْهانی دریاهای چهارم و پنجمی نیز به نام بحر خزر و خلیج قسطنطنیه در سواحل دریای سیاه می شناخته اند. مقدسی نظر خود را با قرآن (الرّحمن : ١٩ـ٢٠: «مَرَجَ البَحْرَیْنِ یَلْتَقِی'انِ، بَیْنَهُم'ا بَرْزَخٌ لا'یَبْغِی'انِ») مطابق دانسته و به گفتة او (ص ١٦) «برزخ » مذکور باریکه میان فَرَما (پلوسیوم ) و قُلْزُم (سوئز جدید) است که دریای روم را از دریای چین جدا می کند. همچنین ذکر می کند که برخی ، نصّ دیگری از قرآن (لقمان : آیة ٢٧) را که می فرماید: وَلَوْ اَنَّ ما' فیِ الاْرَضِ مِنْ شَجَرَةٍ اَقْلا'مٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُرٍ... اشاره به آن پنج دریا بعلاوة مقلوبه (دریای واژگون یا بحرالمیت ) و خَوارَزِمیّه (دریای آرال ) دانسته اند. فهرست معقولتر دیگری از هفت دریا چنین است : بحراخضر یا اقیانوس شرقی ، اقیانوس غربی ، دریای کبیر یا اقیانوس هند، بحرالروم ، بحر خزر، دریای سیاه ، دریای آرال ( حدودالعالم ، ص ٥١ ـ ٥٣). مسعودی (١٩٦٧، ص ٥٠ـ٧٧) به پیروی از جیهانی ، این پنج دریا را ذکر می کند: اقیانوس هند، بحرالروم ، بحر خزر، دریای سیاه ، بحر محیط و در جای دیگر می گوید که بیشتر مردم از چهار دریا سخن می گویند، (١٨٦١ـ١٨٧٧، ج ١، ص ٢٧١) و ظاهراً دریای سیاه و خزر را یکی به شمار می آورند. ولی ابن فقیه (ص ٤ ـ ٨) نظر دیگری دارد. با اینهمه ، تعداد دریاها را هر چه دانسته باشند، نظر کلی بر این بوده است که منظور قرآن از «مَجْمَعَ البَحْرَین » (کهف : ٦٠) برزخ سوئز است ، گواینکه بعضی نیز آن را زُقاق (تنگة جبل طارق ) دانسته اند.
قسمتهای مختلف بحرالروم اسامی گوناگون داشته است ؛ مانند بحرتیران (رازی ) و جُون البنَادِ قِیِّین (خلیج ونیزیها، به گفته ابن حوقل ) یا خلیج بَنادقِی (خلیج ونیز، به گفتة ادریسی ) که در واقع تمام دریای آدریاتیک را در برمی گیرد؛ خلیج قسطنطنیه (جوانب دریای سیاه ) دریای سیاه ، نیطَس خوانده می شد که تحریف شدة بُنْطُس بود و احتمالاً ضبط برخی از نسخه ها بوده است . دریای آزوف ، مایُطِسْ خوانده می شد، و این مطلب بدرستی تشخیص داده شده بود که دو دریای اخیر به یکدیگر و به بحرالروم متصل اند، ولی کوشش قدما برای تعریف موضع نسبی دریای سیاه و بحرخزر با تردید و اشتباه همراه بود و به طریق اولی آشناییشان با دریای سیاه و دریای بالتیک (بحر الوَرَنْک ، دریای وَرَنْگِیان ) یا اقیانوس منجمدشمالی نیز، که مسلمانان نمی توانستند اطلاعات وسیع و مستقیمی از آن داشته باشند، از همین قرار بود. گرایش به اینکه دریاهای اخیر را متصل به بحرالروم بدانند، در نقشه های ابن حوقل مشهود است .
جزایر مختلف دریای روم از قدیم شناخته شده بود. قبرس و اَرْواد (جزیرة کوچکی در ساحل شام ) اولین جزایری بود که درزمان معاویه مسخّر شد و به جزایر رودس و کرت (اقریطش ) و حتی سیسیل قبل از مرگ او (٦٠/٦٨٠) چند بار حمله شد. ابن خرداذبه (ص ١١٢) از چندین جزیرة دیگر نیز نام می برد، اما جغرافیدانان پیرو مکتب بلخی فقط نام چند جزیره را در بحرالروم ذکر می کنند و مقدسی (ص ١٥) در ٣٧٥/٩٨٥ تنها از جزایر بزرگ سیسیل و کرت و قبرس یاد می کند. اصطخری (ص ٧٠) قبل از مقدسی ، علاوه بر این سه جزیره به جزیرة چهارمی نیز اشاره می کند به نام جبل القِلال ( رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج ١، ص ٣٩٢) که رنو آن را با فراکسینتوم (امروزه گارد ـ فرنه نامیده می شود و در سواحل فرانسه در شرق مارسی قرار دارد) یکی دانسته (ابن عبدالحق ، ج ٥، ص ٢٧) و از همین جا بوده است که مسلمانان در فاصلة سالهای ٢٨١/٨٩٤ و ٣٦١/٩٧٢ به خاک سویس نیز حمله می کردند ( رجوع کنید به لِوی پرووانسال ، فصل ٥). روایت ابن حوقل (١٩٦٧، ص ٢٠٤) انطباق این نام را بر آن جزیره تأیید می کند. او می نویسد که این محل «در سرزمین فرانسه قرار داشته و در دست مجاهدان مسلمان بوده است » (بِنَواحی افرَنجَه بأَیدی المُجاهدین ). در نقشة ابن حوقل به صورت جزیره ای (در چاپ دوم پیوسته جبل الفُلال آمده است و نیز رجوع کنید به ابن عبدالحق ، ج ١، ص ٩٩) مقابل رودخانة بزرگی ، که قطعاً رود رُن بوده ، نشان داده شده است (در همان نقشه جنووا نیز به صورت جزیره ای آمده است ). قزوینی (ص ١٢٤ ـ ١٢٥) از جزایر دیگری نام می برد، ولی متن و نقشه های ادریسی بهترین وصف موجود از جزایر بحرالروم است ( رجوع کنید به منابع ).
از خصوصیات جالب توجه بحرالروم ، فقدان نسبی جزرومد و عقب نشینی سواحل بود که مسعودی (١٩٦٧، ص ٧٠، ١٣٣) به هر دو پدیده اشاره کرده و پدیدة اخیر را به ساحل افسس نسبت داده (که تأیید نشده است ). مسعودی به فعالیت آتشفشانی کوه اتنا (جبل البُرکان ، اَطْمَة صِقِلّیَه ، ١٨٦١ـ١٨٧٧، ج ٢، ص ٢٦؛
همو، ١٩٦٧، ص ٥٩) اشاره کرده است . همچنین می گوید که هارون الرشید قصد داشت بحرالروم را به بحرقلزم (بحر احمر) متصل کند، ولی یحیی بن خالد برمکی او را از این کار بازداشت و عنوان کرد که اگر چنین امری صورت پذیرد یونانیان از آبراه عبور کرده برای زائران مکه مزاحمت ایجاد خواهند کرد (١٨٦١ـ١٨٧٧، ج ٤، ص ٩٨ ـ ٩٩).
با اینکه در بدو امر یونانیان سلطة خود را بردریا، حتی پس از شکست در خشکی ، حفظ کردند، طولی نکشید که این سلطه را بر اثر فتوحات دریایی مسلمانان از دست دادند. معروفترین این فتوحات نبرد دَکَلها (ذات الصَواری ) بود که در ٣٤/٦٥٥ در نزدیکی سواحل لیسیه (لوکیا، لیکیه ) به وقوع پیوست . چنین به نظر می رسد که تأسیسات بندری سابق روم شرقی در شام و مصر همراه با افراد آموزش یافته بر ضد آنها به کار گرفته شد و در نتیجة تسلط مسلمانان بر شرق بحرالروم محرز شد. مسلمانان این تسلط را در زمان امویها و حتی اوایل دوران عباسی نیز حفظ کردند و در این دوره چندین بار به قسطنطنیه حمله شد. احتمالاً در زمان هارون الرشید در نیروی دریایی یونان تجدیدقوایی صورت گرفته است ، چون هنگامی که در ١٨٩/٨٠٥ کشتیهای جنگی روم شرقی اسیران مسلمان را برای معاوضه به لامِسْ (لامُس ، کیلیکیه * ) آوردند مردم را سخت تحت تأثیر قرار دادند ( رجوع کنید به مسعودی ، ١٩٦٧، ص ١٨٩). در ٣١١/ ٩٢٣ یا ٣١٢/٩٢٤ ناوگان دریایی مسلمانان مرکب از واحدهایی از بصره و شام تحت فرماندهی «متولّی الغزو فی البحر» از طرسوس حرکت کردند و با موفقیت در آبهای شمال بحرالروم به عملیاتی دست زدند و تا آبهای ونیز پیش رفتند و با دسته ای از بلغارها روبرو شدند و عده ای از بلغارها با ایشان به طرسوس مراجعت کردند ( رجوع کنید به مسعودی ، ١٨٦١ـ١٨٧٧، ج ٢، ص ١٦ـ١٧؛
ابن اثیر، ذیلِ سنة ٣١١). اما بعدها در زمان خلافت مقتدر عباسی (حک : ٢٩٥ـ٣٢٠) کشتیهای یونانی مرتباً به سواحل شام حمله می کردند و در همان زمان بود که سلطة مسلمانان بر شرق دریای روم بکلی از دست رفت ( رجوع کنید به ابن حوقل ، ١٨٧٣، ص ١٣١ـ١٣٢؛
١٩٦٧، ص ١٩٧) و در ٣٤٥/٩٥٦ ظاهراً مسلمانان در آن نواحی بحریه ای نداشتند ( رجوع کنید به مسعودی ، ١٩٦٧، ص ١٤١).
در مغرب بحرالروم ، پس از حمله به اسپانیا (٩٢/٧١١) در زمان نسبتاً متأخر، بعضی از درخشانترین غزوات مسلمانان به وقوع پیوست . به اشغال ممتد فراکسینتوم قبلاً اشاره شد؛
بردة آزاد شده ای از اغالبة شمال افریقا ـ که در آن زمان فعالیت فراوانی داشتند ـ جزیرة باری در جنوب ایتالیا را تصرف کرد (٢٢٦/٨٤٠) که تا چندین سال عملاً حکومتی مستقل به شمار می رفت ( رجوع کنید به بلاذری ، ص ٢٣٤ـ٢٣٥؛
ابن اثیر، ذیل همین سنه در درج این مطلب از او متابعت می کند). در ٢٢٨/٨٤٢ در زمان محاصرة مَسِّینی (مسینا ) به وسیلة یکی از فرماندهان اغلبیه ، مردمان نَابَل یا نابُل (ناپل ) درخواست حمایت کردند و به قوای مسلمانان ملحق شدند ( رجوع کنید به ابن اثیر، ذیل همین سال ) و کمی بعد از آن شهرهای رُم و ونیز تهدید شد و رُم چند بار به مخاطره افتاد. در ٢٥٥/٨٦٩ مالت سقوط کرد ( رجوع کنید به ابن خلدون ، ج ٤، ص ٢٠١). همچنین در ٣٢٣/٩٣٤ به جنووا حمله شد و قوای اعزامی از سیسیل ، که در آن زمان تحت تسلط فاطمیان بود، آن را تصرف کردند ( رجوع کنید به ذهبی ، ذیل همین سال )، ولی بعد از آن نفوذ مسلمانان در ایتالیا کاهش یافت .
بحرالروم هرگز به صورت دریایی عربی در نیامد، چون مسلمانان حتی در اوج قدرت ، بر سواحل شمالی آن تسلطی نداشتند. از زمان شارلمانی به بعد، شواهدی از فعالیتهای دریایی مسیحیان در دست است . با اینکه روم شرقی رو به افول نهاد و در قرن دهم / شانزدهم ، ترکان عثمانی سواحل دریای روم را که بدان دریای سفید (آق دنیز) می گفتند، از پُلوپونز تا الجزایر در اختیار داشتند، و در نتیجه مسلمانان پیشرفتهای خود را از سر گرفتند، بتدریج و با گذشت قرون ، بر فعالیتهای مسیحیان افزوده شد.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن اثیر، کتاب الکامل ، چاپ ترنبرگ ، لیدن ١٨٥١ـ١٨٧٦؛
(٣) ابن حوقل ، صورة الارض ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٣، ص ١٢٨ـ١٣٧، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧، ص ١٩٠ ـ ٢٠٥، با نقشه در ص ٨، ٦٦، ١٩٣؛
(٤) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک و الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٥) ابن خلدون ، کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر ، بولاق ١٢٨٤؛
(٦) ابن عبدالحق ، مراصد الاطلاع ، چاپ یونبول ؛
(٧) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٨) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رینود و دیسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
(٩) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧، ص ٦٨ـ٧١؛
(١٠) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٦٦؛
(١١) محمدبن ابی طالب دمشقی ، کتاب نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر ، چاپ مرن ، سن پطرزبورگ ١٨٦٥؛
(١٢) محمدبن احمد ذهبی ، دول الاسلام ، حیدرآباد ١٣٣٧؛
(١٣) زکریابن محمد قزوینی ، عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات ، چاپ فردیناند ووستنفلد، ویسبادن ١٩٦٧، ص ١٢٣ـ١٢٧؛
(١٤) علی بن حسین مسعودی ، کتاب التنبیه و الاشراف ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٥) همو، مروج الذهب و معادن الجوهر ، چاپ باربیه دمینار و پاوه دکورتل ، پاریس ١٨٦١ـ١٨٧٧؛
(١٦) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧، ص ١٧ـ١٩؛
(١٧) احمدبن عبدالوهاب نویری ، نهایة الارب فی فنون الادب ، قاهره ( ١٩٢٣ـ١٩٥٥ ) ، ج ١، ص ٢٣٣ـ٢٣٦؛
(١٨) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، ج ١، ص ٥٠٤ ـ ٥٠٥؛
(١٩) Amari, Biblioteca Arabo-Sicula, text ١٦٥-١٧٦, transl. ٧٠-٧٤ (دارای وقـایع نامـه ای مجـهـول المـؤلـف دربـارة سیسیـل ) ;
P. K. Hitti, History of the Aarabs , ed. ٦, Princeton
(٢٠) ١٩٥٦, index;
(٢١) H ¤ udu ¦ d al- ـ a ¦ lam, tr. V. Minorsky, Cambridge ١٩٧٠;
Muh ¤ ammad b. Muh ¤ ammad Idr ¦ â s ¦ â , Gإographie d'ـdrisi , tr. P. Amإdإe Jaubert, Paris ١٨٣٦-١٨٤٠,
(٢٢) I, ٥-٦, é , ١-١٣, ١٦-١٩, ٣٥-٤٨, ٦٨-١٣٥, ٢٢٦-٣٠٤, etc.
(٢٣) (با بیشترین تفصیل ولی کم فایده برای دوران نخستین ) ;
(٢٤) E. Lإvi-Provenµal, Histoire de l'Espagne musulmane , Leiden ١٩٥٠-١٩٥٣;
برای نقشه های ادریسی :
(٢٥) K. Miller, Mappae Arabicae , Stuttgart ١٩٢٦ and later.
) / د. اسلام / د. م . دانلپ (
تکمله . در عهد عثمانی بحرالروم به آق دنیز یا بحر ابیض معروف بود و اصطلاح فارسی دریای سفید یا بحر سفید و احتمالاً عنوان عوامانة یونانیِ l a s s a ¨ s p r h q a ¯ h a از همان آمده است . به نظر می رسد که این نام در اصطلاح عثمانیها گاهی منحصراً شامل دریای اژه می شده است و جزایر آن را «جزایر بحر سعید» می نامیدند. این نام ، که ظاهراً نه سابقة یونانی و رومی و نه اسلامی دارد و ریشة آن نامعلوم است ، ممکن است که از تقابل با قره دنیز (دریای سیاه ) که در طرف دیگر استانبول قرار دارد، پدید آمده باشد. از نظر نقشه برداری کاملترین شرح دریای روم را می توان در اطلس معروفی دید که پیری رئیس * در ٩٣٠/١٥٢٣ به سلطان سلیمان تقدیم کرد. علاوه بر این ، شروحی نیز در سفرنامة اولیا چلبی (ج ١، ص ٤٠ به بعد، ج ٨، مواضع مختلف )، تاریخ مناسبات دریایی حاجی خلیفه ( تحفة الکبار ، ص ٣ به بعد؛
ترجمة انگلیسیِ میچل ، ص ٣ به بعد) و کتاب جهان نمای او (ص ٧٦) آمده است .
منابع :
(٢٦) محمدظلی بن درویش اولیاچلبی ، اولیاچلبی سیاحتنامه سی ،ج ١، چاپ احمدجودت ،استانبول ١٣١٤، ج ٨،استانبول ١٩٢٨؛
(٢٧) مصطفی بن عبداللّه حاجی خلیفه ، تحفة الکبار ؛
(٢٨) همو، جهان نما ، استانبول ١١٤٥/ ١٧٣٢.
/ هیئت تحریریة ( د. اسلام ) /