دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٣٧٨
چاولی ، نام دو تن از سرداران، امیران و اتابكانِ دوره سلجوقی.
١) جلالالدوله چاولی سقاووا، حكمرانِ فارس و اتابكِ شاهزاده چَغْریبن محمد. نام او نخستینبار در جریان جنگ ملازگرد *(٤٦٣) در كنار سرانِ تركمن، نظیر دانشمند، منگوچك و آرتق، ذكر شده است (رجوع کنید به ظهیری نیشابوری، ص ٢٥، ٢٨؛ قس رشیدالدین فضلاللّه، ج ٢، جزء ٥، ص ٣٩، كه به جای چاولی، نام چاوُلْدُر را ثبت كرده است). پس از آن، در یك دوره سیساله نامی از وی در میان نیست و فقط در منازعات جانشینی كه پس از مرگ ملك شاه رخ داد، منابع از حكومتِ وی بر نواحی میان فارس و خوزستان خبر دادهاند (رجوع کنید به ابن اثیر، ج ١٠، ص ٣١٩؛
قس باسورث ، ص ١١٦ كه، به خطا، آغاز حكومت وی را بر فارس سال ٤٩٨ ثبت كرده است). بنابر گزارش ابناثیر (ج ١٠، ص ٤٢٢)، او در ٤٩٤ عملیات نظامی دامنهداری را برضد اسماعیلیان در خوزستان به راه انداخت. همچنین در درگیریهای سلطان بركیارق *و سلطان محمدبن ملكشاه*، از بركیارق حمایت كرد (رجوع کنید به همان، ج ١٠، ص ٢٩٨؛
بنداری، ص ٢٤٠). پس از درگذشت بركیارق در ٤٩٨، سلطان محمد سپاهی برای سركوب وی گسیل داشت. چاولی پس از هشت ماه مقاومت، تسلیم شد و به حضور سلطان رسید و مورد نوازش قرار گرفت (ابناثیر، ج ١٠، ص ٤٢٢). در سال ٥٠٠، امیر جكرمش، حكمران موصل و نواحی پیرامونِ آن، بر سلطان محمد شورید. سلطان نیز حكومتِ قلمروِ جكرمش را به چاولی سپرد و او را مأمور مقابله با صلیبیان كرد. او در محرّم همان سال برای انجام دادن مأموریت رهسپار شد، اما شدتِ عملِ وی با مردم بوازیج * باعث شد تا امیر ابوالهیجاءبن موسك هذبانی (حكمران اربل) نیز با جكرمش، برضد چاولی، متحد گردد. چاولی بر آنان چیره شد، جكرمش را اسیر و موصل را محاصره كرد. بزرگانِ موصل، زنگی (فرزند جكرمش) را به امارت برگزیدند و از امیران مجاور خود، همچون قلیج ارسلانبن سلیمانبن قتلْمُش، حكمران قونیه، كمك خواستند (همان، ج ١٠، ص ٤٢٢ـ٤٢٤). با آمدن قلیج ارسلان به نصیبین، چاولی محاصره موصل را رها كرد و به سنجار رفت. قلیج ارسلان نیز بر موصل غلبه یافت و به نام خود خطبه خواند. چاولی نیز در پی استمداد ملك رضوان (حكمران حلب) برضد صلیبیان، به رَحْبَه رفت و آنجا را در رمضان ٥٠٠ محاصره كرد و پس از پیوستن ملك رضوان به وی، مقاومت محاصرهشدگان را در هم شكست و شهر را غارت كرد. اندكی بعد نیز در حدود نهر خابور با قلیج ارسلان جنگید و او را شكست داد. قلیج ارسلان خود را در رود غرق كرد و متعاقبِ آن، چاولی بر موصل استیلا یافت و به نام سلطان محمد خطبه خواند(همان، ج ١٠، ص ٤٢٧ـ٤٣٠؛
ابنعبری، ١٩٨٦، ص ١٢٨ـ١٣٠؛
همو، ١٤٠٣، ص ٣٤٥)، اما اندكی بعد مناسباتش با سلطان محمد تیره شد. همچنین در هنگام لشكركشی سلطان محمد برضد امیرسیفالدوله صدقه مزیدی (٥٠١)، نیروی كمكی نفرستاد و حتی صدقه را به مقاومت تحریك كرد؛
لذا سلطان محمد، پس از غلبه بر صدقه، شماری از سرداران خود را به تصرفِ قلمروی چاولی فرستاد. چاولی ضمن تحكیم استحكاماتِ دفاعی موصل، به غارت نواحی مجاورِ آن پرداخت و سپس همسرش را با سپاهی در شهر گذاشت و خود در رمضان ٥٠١ خارج شد. وی پس از تركِ موصل در جستجوی متحد به نصیبین رفت. تلاشِ وی برای شوراندن ایلغازیبن آرتق (حكمرانِ نصیبین) برضد سلطان محمد، ناكام ماند (ابناثیر، ج ١٠، ص ٤٥٩ـ٤٦٠؛
ابنعبری، ١٩٨٦، ص ١٣٠). او سپس به رَحْبَه رفت و در آنجا گروهی از امیرانِ ناراضی سلجوقی به وی پیوستند و با هم تصمیم گرفتند بكتاشبن تكشبن الب ارسلان را در برابر سلطان محمد به سلطنت برسانند، اما با حضور سلطان محمد در عراق، چاولی صلاحِ خود را در بازگشت به شام دید (ابناثیر، ج ١٠، ص ٤٦٢ـ٤٦٣). مدتی بعد سلطانمحمد بر آن شد تا چاولی را با مذاكره به اطاعت خود درآورد و چاولی، به شرط آنكه نیروهای سلطان از محاصره موصل دست بردارند، حاضر به تسلیم موصل شد (همان، ج ١٠، ص ٤٦٣ـ٤٦٤؛
قس ابن عبری، ١٩٨٦، ص١٣١، كه از امتناع چاولی خبر داده است)، اما مردمِ موصل كه به ستوه آمده بودند، شهر را به سپاهِ سلطان تحویل دادند. همسرِ چاولی نیز به ارگ پناهنده شد و بعد از اندك مدتی تسلیم گردید و امیر مودودبن آلتونتگین به حكومتِ موصل منصوب شد (ابناثیر، ج١٠، ٤٥٧ـ٤٥٩؛
ابنعبری، ١٤٠٣، ص ٣٤٦). چاولی سپس به شهر بالس*حمله كرد و آن را از ملك رضوان گرفت. رضوان از تانكرد، حاكم صلیبی انطاكیه، كمك خواست و با یاری وی به جنگ چاولی رفت و او را شكست سختی داد (صفر ٥٠٢؛
ابناثیر، ج ١٠، ص ٤٦٤ـ ٤٦٥). سپس چاولی به امید عفو سلطان،مخفیانه خود را به اصفهان رساند و از سلطان محمد درخواست بخشش نمود كه پذیرفته شد (همان، ج ١٠، ص ٤٦٦؛
ابنعبری، ١٩٨٦، ص ١٣١). در حدود ٥٠٦، چاولی همراه ضیاءالملك، وزیر سلطان محمد، برای مقابله با اسماعیلیان به الموت لشكر كشید (حسینی، ص ٨١؛
با این ملاحظه كه زمانِ واقعه را، به خطا، ٥٠١ ثبت كرده است). ظاهراً در همین زمان سلطان محمد، وی را به حكومت فارس و اتابكی فرزندِ دو سالهاش، چَغْری، تعیین كرد (رجوع کنید به ابناثیر، ج ١٠، ص ٥١٧، ٥٢١؛
قس باسورث، ص ١١٦؛
لمبتون، ص ٢٣٢ كه این زمان را، ٥٠٢ نوشتهاند). چنانكه باسورث (ص ١١٧) به درستی میگوید، چاولی این شاهزاده را دستاویزی قرار داد تا با خلع ید از امرای متنفذ آن منطقه و ضبط املاكشان، آنان را به اطاعت از خود و سلطان محمد وادارد. او سپس در صدد سركوبی ملوك شبانكاره *برآمد و بخشی از قلمرو حسنبن مبارز (خسرو) را، كه بزرگترین آنان و حكمران فسا بود، غارت نمود، اما مدتی بعد ناچار شد با وی صلح كند. پس از آن، چاولی به كازرون و دارابگرد لشكر كشید. او در شوال ٥٠٨ به كرمان تاخت، اما شكست خورد و به فسا گریخت. سال بعد قصد تلافی داشت، اما مرگ چغریبیگ در ذیحجه همان سال مانع وی گشت. ارسلان شاه، حاكم سلجوقی كرمان، نیز از سلطان محمد خواست تا جلوی تعرضاتِ چاولی گرفته شود و سلطان محمد این امر را مشروط به واگذاری فرگ (بین فارس و كرمان) به چاولی دانست (ابناثیر، ج ١٠، ص ٥١٦-٥٢٠؛
شبانكارهای، ص ١٥٢ـ١٥٣؛
قس افضلالدین كرمانی، ص ٢٢، كه از غلبه ارسلانشاه بر چاولی و تصرف فارس خبر داده است). در ربیعالاول ٥١٠ چاولی درگذشت و سلطان محمد، از بیم غلبه ارسلانشاه بر فارس، خود را از بغداد به اصفهان رساند (ابناثیر، ج ١٠، ص ٥١٦، ٥٢١). چاولی در طول حكومتِ كوتاهِ خود در فارس، با درهم شكستن قدرت امیران و قبایلِ شبانكاره و دیگر متنفذانِ فارس، به تحكیم سلطه سلجوقیان در فارس و تجدید آبادانی آن ایالت كمك نمود (رجوع کنید به ابنبلخی، ص ١٥١، ١٥٢؛
حمداللّه مستوفی، نزهه القلوب، ص ١٣١). او همچنین برای احیای شبكههای آبرسانی و مرمت سدهای ویران تلاشهای مؤثری كرد (حمداللّه مستوفی، نزهه القلوب، ص ١٢٣ـ١٢٤، ١٢٩، ٢١٩).
٢) چاولی جاندار، از غلامان سلطان طغرلبن محمد و مسعودبن محمد، حكمران ارّان و آذربایجان و اتابكِ شاهزاده ملكشاهبن مسعود. نخستینبار در حوادث ٥٢٦ در میان غلامان سلطان طغرلبن محمد از وی نام بردهاند كه ظاهراً جزء نگهبانان شخصی (جانداران) سلطان طغرل بوده است (رجوع کنید به بنداری، ص ١٤٩). اندكی بعد، از وی در میان امیرانِ همراه اتابك قراسنقر *نام بردهاند كه در ٥٢٧ در نبرد سلطان مسعودبن محمد *با سلطان طغرلبن محمد، از سرداران طغرل در آذربایجان بود و با اصرارِ او، اتابك قراسنقر به مبارزه با سلطان مسعود پرداخت، اما سپاه آنان شكست خورد (همان، ص ١٥٣). دو سال بعد، با مرگ سلطان طغرل و جلوس سلطان مسعود، عدهای از امیران از جمله چاولی از اطاعتِ وی سر باز زدند و به بروجرد گریختند. سلطان با یاری قراسنقر به آنها حمله برد و بیشتر آنان را به اسارت گرفت ولی با شفاعت قراسنقر آنها را آزاد كرد (بنداری، ص ١٦٣؛
ظهیری نیشابوری، ص ٥٦ ٥٧، با این ملاحظه كه زمان آن را بعد از قتل خلیفه مسترشد دانسته است؛
ابناثیر، ج ١١، ص ٢٤، بدون ذكر نام چاولی)، اما چون ابناثیر (ج ١١، ص ٢٥) نام چاولی را جزء همراهانِ خلیفه مسترشد ثبت كرده است، میتوان نتیجه گرفت كه چاولی در این نبرد اسیر نشده و با همراهانِ اندكِ خود به مسترشد پیوسته و او را به نبرد با سلطان مسعود تحریك كرده است. در رمضان ٥٢٩، در جریان نبردِ آن دو، چاولی جزء امیران و فرماندهان خلیفه بود، اما در عرصه جدال، سردارانِ ترك و ظاهراً چاولی نیز به سلطان مسعود پیوستند و خلیفه مسترشد شكست خورد (رجوع کنید به ابناثیر، ج ١١، ص ٢٤ـ٢٦؛
بنداری، ص ١٦٥). در اواخر ٥٣٠، كه سلطان مسعود از عصیان اتابك منگوبرس در فارس آگاهی یافت، عدهای از امیرانِ دربار خود را، كه چاولی نیز در میان آنها بود، به مقابله با او به اصفهان گسیل داشت و آنها، بهرغم شكست اولیه، منگوبرس را به قتل رساندند (حسینی، ص ١١٠؛
بنداری، ص ١٧١). از آن پس ظاهراً چاولی جاندار به قراسنقر، حكمرانِ ارّان و آذربایجان، پیوسته و همیشه همراهِ وی بود تا اینكه در ٥٣٥ قراسنقر در اردبیل درگذشت و چاولی را به جانشینی خود تعیین كرد و حكومت، فرزند و سپاهش را بدو سپرد و او را به جنگ با كفار سفارش كرد. سلطان مسعود نیز این امر را به رسمیت شناخت و همه اقطاعات قراسنقر در ارّان و آذربایجان را به نام وی كرد (رجوع کنید به راوندی، ص ٢٣٢؛
بنداری، ص ١٧٦؛
قس حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ص ٤٥٦ـ٤٥٧، كه او را به خطا با چاولی سقاووا یكی پنداشته و از حكومتاو بر فارس و مبارزه وی با شبانكارگان خبر داده است). چاولی در ٥٣٦ در جریان انتخاب وزیر برای سلطان، به طرفداری از عزالملك بروجردی، وزیر سابقِ قراسنقر، برخاست و موقعیت او را تقویت كرد (ابناثیر، ج ١١، ص ٧٩). همچنین در همان سال، دختر امیر عبدالرحمانبن طغایرك را به همسری گرفت و بدین ترتیب، اعتبار خود را در بین دیگر امیران بزرگ دربار سلطان افزایش داد (بنداری، ص ١٧٧). گویا در همین زمان بود كه سلطان، اتابكی فرزندش، ملكشاه، را نیز به چاولی سپرد و سپس تشریف اتابكی را برای او به آذربایجان فرستاد (رجوع کنید به ظهیری نیشابوری، ص ٦١؛
راوندی، ص ٢٣٥؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ٢، جزء ٥، ص ١٢٥). همچنین در همین زمان قتلغ بر امیرانِ قراسنقر، در گنجه و نواحی اطراف آن عصیان كرد و حكومتی مستقل تشكیل داد، اما چاولی در ٥٣٧ او و در ٥٣٨، دیگر شورشیان آذربایجان و ارّان را سركوب كرد (بنیادوف، ص ٣٦). در ٥٣٩، سلطان مسعود، عزالملك بروجردی را عزل كرد و این امر باعث رنجش چاولی گشت(بنداری،ص ١٧٩). در حدود ٥٤٠، امیرعباس، والی ری، و بوزاَبه* برضد سلطان مسعود شوریدند و دعوی سلطنت سلیمانبن محمد را مطرح كردند. سلطان مسعود از چاولی كمك خواست، ولی او، به دلیل رنجشی كه داشت، درخواست وی را اجابت نكرد. سلطان مسعود نیر ناچار به بغداد عقب نشست. امیرانِ سركش وارد همدان شدند و از چاولی خواستند تا به آنها بپیوندد. چاولی نه تنها نپذیرفت بلكه برای مقابله با آنها به سوی همدان روانه شد، ولی به سبب سرمای زمستان كاری از پیش نبرد. او سپس برای سلطان مسعود پیغام فرستاد تا در آذربایجان به او ملحق شود. سلطان نیز در بهار سال بعد به آذربایجان رفت (حسینی، ص ١١٤ـ١١٥؛
بنداری، ص ١٨٢ـ١٨٣؛
قس بنیادوف، ص ٣٦، كه از اقبال اولیه چاولی به شورشیان خبر میدهد). امرای بزرگِ دربارِ سلطان از این ماجرا نگران شدند و دست به توطئه زدند و حتی تصمیم به قتل چاولی گرفتند، اما او مطّلع شد و موضوع را با سلطان در میان گذاشت. لذا علاوه بر خنثی كردنِ توطئه، سلطان همه امور حكومت خود را به چاولی سپرد (ظهیری نیشابوری، ص ٥٨ ـ٥٩؛
راوندی، ص ٢٣٣ـ٢٣٤؛
شبانكارهای، ص ١١٥؛
حسینی، ص ١١٥؛
بنداری، ص ١٨٣). پس از آن، برای سركوبی امیرعباس و بوزاَبه به سجاس رفتند. چاولی، نخست با نامهنگاری سلیمان را از آندو جدا كرد و سپس در تعقیب دو امیر مذكور، مسعود راهی ری و چاولی راهی همدان شدند. اما پس از ختم غائله، سلطان، بهرغم وساطت چاولی، سلیمان را به زندان انداخت. این امر باعث شد تا چاولی علاوه بر رنجشخاطر، بر جان خود نیز بیمناك شود، لذا با بوزابه متحد شد تا در موقع مقتضی ملك محمدبن محمود سلجوقی را، كه تحت سرپرستی بوزابه بود، به سلطنت برسانند (حسینی، ص ١١٦ـ ١١٧؛
بنداری، ص ١٨٤ ـ ١٨٥؛
قس حسینی یزدی، ص ١٢٤، كه حبس سلیمان را به تحریك چاولی دانسته است). چاولی پس از آن، به آذربایجان بازگشت و توقع داشت در همه امور مهم از وی نظر خواسته شود و بر اقطاعاتش در عراق و كوهستان بیفزایند، در حالی كه امرای رقیب پیوسته میكوشیدند موقعیت چاولی را تضعیف كنند (قمی، ص ١٣٨ـ ١٤٠)؛
لذا تیرگی مناسبات چاولی و سلطان مسعود ادامه یافت، چنان كه در ٥٤١ تصمیم به عصیان برضد مسعود گرفت و بدینمنظور به میانه رفت و امیر حاجب تتار، از غلامان سلطان طغرل، را برای ترغیب بوزابه به عصیان، به فارس فرستاد، اما در جمادیالاولی ٥٤١ با عارضهای كه بر اثر فصد كردن بر او دست داد، درگذشت (ابناثیر، ج ١١، ص ١١٨؛
بنداری، ص ١٨٥ـ ١٨٦؛
قس حسینی یزدی، ص ١٢٥).
منابع:
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنبلخی؛
(٣) ابنعبری، تاریخالزمان، نقله الیالعربیه اسحاق أرمله، بیروت ١٩٨٦؛
(٤) همو، تاریخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانی یسوعی، لبنان ١٤٠٣/١٩٨٣؛
٥- احمدبن حامد افضلالدین كرمانی، تاریخ افضل، یا، بدایع الازمان فی وقایع كرمان، چاپ مهدی بیانی، تهران ١٣٢٦ ش؛
(٦) فتحبن علی بنداری، تاریخ دوله آل سلجوق [ زبده النصر و نخبه العصر]، بیروت ١٩٧٨؛
(٧) ضیاء بنیادوف، دولت اتابكان آذربایجان: ١٢٢٥ـ١١٣٦، ترجمه علی داشقین، تبریز ١٣٨٣ ش؛
(٨) علیبن ناصر حسینی، كتاب اخبار الدوله السلجوقیه، چاپ محمد اقبال، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٩) محمدبن محمدحسینی یزدی، العراضه فی الحكایه السلجوقیه، چاپ كارل زوسهایم، لیدن ١٣٢٧/١٩٠٩؛
(١٠) حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده؛
(١١) همو، نزهه القلوب؛
(١٢) محمدبن علی راوندی، راحه الصّدور و آیه السّرور در تاریخ آل سلجوق، به سعی و تصحیح محمد اقبال، بانضمام حواشی و فهارس با تصحیحات لازم مجتبی مینوی، تهران ١٣٦٤ ش؛
(١٣) رشیدالدین فضلاللّه، جامعالتواریخ، ج ٢، جزء ٥: ذكر تاریخ آلسلچوق، چاپ احمد آتش، آنكارا ١٩٦٠؛
(١٤) محمدبن علی شبانكارهای، مجمعالانساب ، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١٥) ظهیرالدین ظهیری نیشابوری، سلجوقنامه ، تهران ١٣٣٢ ش؛
(١٦) نجمالدین ابوالرجاء قمی، تاریخالوزراء، چاپ محمدتقی دانشپژوه، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١٧) Clifford Edmund Bosworth, "The political and dynastic history of the Iranian world (A. D. ١٠٠٠-١٢١٧)", in The cambridge history of Iran , vol.٥, ed. J. A. Boyle, Cambridge ١٩٦٨;
(١٨) Ann Katharine Swynford Lambton, Continuity and change in medieval Persia: aspects of administrative, economic and social history, ١١th-١٤th century , London ١٩٨٨.
/ شهرام یوسفیفر /