دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٣٤٦
چادُر(١) (در متون ادبی قدیم: چادَر) ، نوعی پوشش زنانه كه سرتا پا را فرا میگیرد. در باره ریشه این واژه آرای متفاوتی اظهار شده، از جمله اینكه ممكن است از ریشه chad سنسكریت به معنای پوشاندن باشد (رجوع کنید به هدایت، ص ٣٥؛ جلالی نائینی، ذیل "Chad" ؛ نیز رجوع کنید به داعیالاسلام، ذیل واژه). واژه چادر در زبان پهلوی نیز وجود داشته است (رجوع کنید به فرهوشی، ذیلCātur" "؛ مكنزی، ص ٢١، ١٥٣)، چنانكه بنا بر متنِ پهلوی روایت امید اَشَوَهیشتان، كه در قرن چهارم هجری تدوین شده، یكی از سرپوشهای زنان زردشتی چادر (adurČ) بوده است (رجوع کنید به ص ٢٠٢ـ٢٠٣). دورفر كه در باره احتمال فارسی یا تركی بودن ریشه این واژه بحث كرده، دلایل مطرح شده را برای پذیرش قطعی هیچیك از این دو نظر، كافی ندانسته است (رجوع کنید به ج ٣، ص ١٦ـ٢٢؛ در باره تلفظ چادر در گویشهای گوناگونِ زبان فارسی رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ١٧ـ ١٨).
واژه چادر، به شكل معرّب شَوذَر، به عربی راه پیدا كرده است (رجوع کنید به ابندُرید، ج ٢، ص ٦٩١؛ جوهری، ذیل «شذر»؛ جوالیقی، ص ٢٠٥؛ جبوری، ص ١٨١)، اما عربزبانان بیشتر، واژههای دیگری چون مُلایه/ مُلاءَه، اِزار، عَبایه/ عباءَه و حِبْرَه را برای رساندن معنای چادر بهكار میبردهاند (رجوع کنید به لین، ص ٦١ـ٦٢؛ دُزی، ص ٢٥؛ مصری، ص ٨٢ـ٨٣؛ دسوقی شتا، ذیل واژه؛ جبوری، همانجا). این واژهها معانی و دلالتهای دیگری نیز داشتهاند.
در برخی آثار برجای مانده از دوره هخامنشی، همچون نقشبرجستهای در اِرگلی (در شمالغربی آناطولی)، نقش پارچهای در پازیریك *و نیز در نقش برخی مُهرهای یونانی ـ ایرانی، پوششهایی شبیه چادر امروزی دیده میشود ( د. ایرانیكا، ج ٥، ص ٧٣٥ـ٧٣٦؛ ضیاءپور، ١٣٤٣ ش، ص ٧٧ و تصویر؛ قس د. ایرانیكا، ج ٤، ص ٦١٠). برخی مجسمههای بر جای مانده از دوره اشكانی، زنان را در پوششی شبیه چادر، كه بر روی عمامهای قرار گرفته است، نشان میدهد (رجوع کنید به ضیاءپور، ١٣٤٣ ش، ص ١٩٧ـ٢٠٠ و تصاویر). ضیاءپور (١٣٤٣ ش، ص ٣٠٧) پوشش سر زنان در تصاویر منقوش بر یك بشقاب نقرهای ساسانی را نیز چادر خوانده است.
چادر كه در دوره اسلامی صرفاً نمونهای از چندگونه پوشاك بود كه برای انطباق با معیارهای پوشش اسلامی بهكار میرفت، هیچگاه دارای كاركرد، شكل، دوخت، اندازه و حتی رنگ واحدی نبوده است. بر پایه شواهد ادبی، در ایرانِ قبل و بعد از اسلام، چادر هم برای پوشاندن روی یا سر به كار میرفت و هم پوشش سرتا پا بود (رجوع کنید به فردوسی، ج ٩، ص ٢٨٨؛ خاقانی، ص ٨٤؛ سعدی، ص ٢٧٦). چادر در معنای دوم، مرادفهای متنوعی در زبان عربی پیدا كرده كه یكی از آنها حِبْرَه است. حبره پوشش زنان در دوره اموی (٤١ـ١٣٢) بود و حسنابراهیم حسن (ج ١، ص ٥٤٥) آن را از انواع مُلایه شمرده است (نیز رجوع کنید به عبیدی، ص ٢٩٨ـ٢٩٩). ملایه پوشش متداول زنان در بیرون خانه در اوایل دوره عباسی (١٣٢ـ٦٥٦) بود كه همه بدن را میپوشاند (حسنابراهیم حسن، ج ٢، ص ٤٢٩). در یكی از تصاویر نسخهای از مقامات حریری (كتابت در ٦٣٤)، زنانی با پوششهایی مانند چادر امروزی در مجالس وعظ و قضا به چشم میخورند. تاریخ تشكیل یكی از این مجالس، متأخرتر از سالهای میانی قرن ششم نمیتواند باشد. این پوششها را یكی از نویسندگان عرب، جِلْباب و عبایه نامیده است (رجوع کنید به عبیدی، ص ٢٩٨ـ٢٩٩ و تصاویر ٥٣، ٩٢).
آگاهی ما از وصف دقیق این پوشش، به هر نامی كه باشد، بیشتر مربوط به دورههای جدیدتر و عمدتاً از عصر صفوی و عثمانی به بعد است. بر این اساس، زنان به چادر صرفاً به منزله ساتر و حجاب نمینگریستند، بلكه نگرشهای زیباشناسانه نیز، بهویژه در انتخاب جنس و تزیینات آن، كاملاً دخالت داشته، چنانكه تأثیر وسع مالی و طبقه اجتماعی زنان در تعیین جنس و تزیینات چادر آشكار بوده است. زنان اشرافِ فاس، برخلاف عامه زنان در مراكش، در دوره عثمانی لبههای چادر خود را با ابریشم سفید یا رنگهای دیگر میآراستند و آن را با حلقههای بزرگ طلا یا نقره روی سینه به هم متصل میكردند (دزی، ص ٣٣). در دوره قاجار، جنس چادر اشراف غالباً از ابریشم بود، اما زنان كم بضاعت از پارچه دَبیت چادر تهیه میكردند (نجمی، ص ٤٦٤). زنان اشراف، دورتادور چادر مشكی خود را گلابتوندوزی میكردند و حاشیه نقره یا نقرهنما بر آن میدوختند كه رفتهرفته این تزیینات جایش را به حاشیههای سرْخود به رنگهای آبی، قهوهای و سفید به عرض دو انگشت داد (ذكاء، ص ٣١). در این دوره، در میان این زنان، چادرهای بسیار گرانبهای «عبایی» كه از بغداد وارد میشد، خریدار بسیار داشت (همانجا). در انتخاب رنگ چادر، سلیقه زنان، كه خود متأثر از سن آنها بود، در كنار جایگاه طبقاتی آنان، دخالت داشت. مثلاً، زنان مصری در سالهای ١٢٤٩ـ١٢٥١/١٨٣٣ـ١٨٣٥ حِبره ابریشمین سیاه و دختران حبرههای سفید میپوشیدند (لین، ص ٦١ـ٦٢). در تركیه، پس از تنظیمات * ، با وجود رواج چادرهایی با رنگهای متنوع، زنان جوانتر بیشتر رنگهای آبی فیروزهای، یشمی و بنفش را میپسندیدند ( د.ا.د.ترك، ذیل Çarşaf ""). در ایران دوره قاجار، زنان اشراف اغلب طرفدار چادرهای مشكی یا بنفش و آبی تیره بودند (ذكاء، ص٢٠). امروزه، با اینكه در شهرها، بهویژه شهرهای بزرگ، رنگ چادر زنان در بیرون از خانه فقط سیاه است، در مناطق روستایی و شهرهای دارای نمادهای فرهنگ سنّتی، چادرهای رنگین كمابیش به چشم میخورد. چادر نماز بانوان نیز، چه در شهر چه در روستا، عموماً به رنگهای روشنتر و اغلب سفید است. در باره دوخت و شكل چادر بهویژه در دورههای قدیمتر، اطلاع چندانی نداریم. از برخی اشارات لغتشناسانه حداكثر میتوان دریافت كه بعضی از انواع چادر یك تكه و برخی دیگر دو تكه بودهاست (رجوع کنید به جوهری، ذیل «الرَیطه»؛ ابنمنظور، ذیل «رَیط»). این دوگونگی، موجب تنوع در نامگذاری میشدهاست، چنانكه اعراب چادرهای دو تكه را رَیطه و چادرهای یكتكه را مُلاءَه میخواندند (همانجاها). در عثمانی نیز به چادرهای بدون برش، جار و به پارچههای برشخورده و سپس دوختهشده، چارشاف میگفتند ( د.ا.د.ترك ، ذیل "Car" ). در تركیه، در اصل جار رواج داشت و چارشاف را حاجیان عثمانی، پس از تنظیمات، با الگوبرداری از چادرهای مصری و ایرانی، رواج دادند (همانجا). در دوره قاجار در ایران چادرهایی به نام چادرْكمری معمول شد كه دامنی از قسمت پایین به آن وصل میگشت و كمربندی داشت كه آن را از پشت به كمر گره میزدند. این چادرها، كه مانند پیراهن از سر پوشیده میشدند، درواقع جای دامنهای بلند و تنبانهای كوتاه را گرفته بودند. چادر كمری مخصوصِ نماز را، كه از زری، مخمل، ترمه كشمیری و اطلس بود، با دگمه یا سنجاق به كمر میبستند، به گونهای كه شبیه دامن میشد. این نوع چادر به دو صورت نیمدایره و راسته بود (شهریباف، ج ١، ص ٢٧٩، و پانویس ١٥ـ١٦؛ نجمی، همانجا). نوعی چادر چهارگوش رنگین كه به آن هم چادرْ كمر میگویند، در روستای قاسمآباد گیلان رواج دارد. این چادر كه حدوداً ٢×٢ متر است، با كنار هم گذاشتن و دوختن تكه پارچههای سی سانتیمتری تهیه میشود (رجوع کنید به ضیاءپور، ١٣٤٦ ش، ص ٢٤١ و تصویر ٢٣٩).
نحوه پوشیدن چادر و میزان پوشش اندام زنان با آن، متفاوت بود. گزارش ابنبطوطه از عصر ایلخانان، در باره زنانِ شیرازی كه كاملاً در چادر پوشیده بودند (رجوع کنید به ج ١، ص ٢٢٣)، قرینهای است بر اینكه وی احتمالاً در سرزمینهای دیگر پوششی تا بدین حد كامل ندیده بوده است. گزارشهای برخی سیاحان عصر صفوی و دورههای بعد، مبنی بر وجود چنین پوششهای سراسری در كنار گزارشهایی كه از پوششهای دیگر حكایت دارد (رجوع کنید به سیلوا ای فیگروآ، ص ١٣١؛ تاورنیه، ص ٢٧٤؛ آنه، ص ١٦٢ـ١٦٤)، نشاندهنده اینگونه تفاوتهاست. این پوششهای غیر سراسری را میتوان یكی از ویژگیهای چادر پوشیدن ساكنان مناطق روستایی و عشایرنشین بهشمار آورد كه احتمالاً ناشی از نوع زندگی روستایی بوده است.
استفاده از چادر، كه تقریباً همواره یكی از پوششهای رایج زنان مسلمان بوده، بهندرت با مخالفت و ممانعت حكومتها مواجه شده است؛ از جمله در ١٣٠٩، در عثمانی، چون برخی از مردان با پوشیدن چادر، پنهانی وارد دربار میشدند، سلطان عبدالحمید پوشیدن چادر را هنگام ورود به دربار منع كرد ( د.ا.د.ترك ، ذیل Çarşaf ""). وی بعدها و در پی عكسبرداری جهانگردان از زنان در استانبول و انتشار آزیاده اثر پیر لوتی در ١٢٩٦/١٨٧٩، كه شرح ماجرای عاشقانه یك اروپایی با همسر محجبه یك مسلمان بود، فرمان داد تا زنان چادرهای سیاه بپوشند و پیچه بزنند (مظاهری، ص ٧٣). نمونه دیگر، ماجرای كشف حجاب در برخی كشورها، چون مصر و الجزایر و تركیه، بود كه مدت كوتاهی بعد از وقوع آن، در ایران (١٧ دی ١٣١٤) نیز به فرمان رضاشاه پهلوی رخ داد و تا حد زیادی موجب منسوخ شدن یا از رونق افتادن چادر گشت (رجوع کنید به حكایت كشف حجاب، ج ١، ص ٤١؛ تغییر لباس و كشف حجاب به روایت اسناد، ص ١٣١ـ١٤٥؛ نیز رجوع کنید به حجاب *؛ كشف حجاب*). در ایران با سقوط رضاشاه در شهریور ١٣٢٠، این محدودیتها برداشته شد و مقاومت متدینان عملاً مانع اجرای این دستور شد. بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی (١٣٥٧ ش)، پوشیدن چادر، حتی در مراكز اداری و برنامههای رسمی رواج عام یافت و اینك چادر پوشیدن در برخی اماكن مقدّس و شماری از ادارات دولتی و مراكز آموزشی الزامی است.
امروزه در میان زنان كشورهای مسلمان، چادر یكی از انواع حجاب شرعی و بلكه كاملترین شكل آن تلقی میشود، با این حال، زنان مسلمانِ پایبند به حجاب اسلامی در كشورهای اروپایی و كشورهای غیراسلامی، ضمن رعایت حجاب شرعی، بهندرت چادر به سر میكنند.
منابع:
(١) كلود آنه، گلهای سرخ اصفهان: ایران با اتومبیل، ترجمه فضلاللّه جلوه، [تهران( ١٣٧٠ ش؛
(٢) ابنبطوطه، رحله ابنبطوطه ، چاپ علی منتصر كتانی، بیروت ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٣) ابندرید، كتاب جمهره اللغه، چاپ رمزی منیر بعلبكی، بیروت ١٩٨٧ـ ١٩٨٨؛
(٤) ابنمنظور؛
(٥) تغییر لباس و كشف حجاب به روایت اسناد ، تهران: وزارت اطلاعات، مركز بررسی اسناد تاریخی، ١٣٧٨ ش؛
(٦) یحیی وهیب جبوری، الملابس العربیه فیالشعرالجاهلی ، بیروت ١٩٨٩؛
(٧) محمدرضا جلالی نائینی، فرهنگ سنسكریت ـ فارسی ، تهران ١٣٧٥ ش ـ ؛
(٨) موهوببن احمد جوالیقی، المعرّب منالكلام الاعجمّی علی حروف المعجم ، چاپ احمد محمدشاكر، قاهره ١٩٤٢، چاپ افست تهران ١٩٦٦؛
(٩) اسماعیلبن حماد جوهری، الصحاح: تاجاللغه و صحاحالعربیه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت )بیتا.(، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش؛
(١٠) حسنابراهیم حسن، تاریخ اسلام: السیاسی والدینی و الثقافی و الاجتماعی ، ج ١ و ٢، قاهره ١٩٦٤، چاپ افست بیروت )بیتا.(؛
(١١) حكایت كشف حجاب، تهران: مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، ١٣٨٠ ش؛
(١٢) بدیلبن علی خاقانی، دیوان، چاپ ضیاءالدین سجادی، تهران ١٣٧٨ ش؛
(١٣) محمدعلی داعیالاسلام، فرهنگ نظام، چاپ سنگی حیدرآباد، دكن ١٣٠٥ـ١٣١٨ ش، چاپ افست تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٤ ش؛
(١٤) ابراهیم دسوقی شتا، المعجمالفارسی الكبیر = فرهنگ بزرگ فارسی: فارسی ـ عربی، قاهره ١٤١٢ـ١٤١٤/ ١٩٩٢ـ١٩٩٣؛
(١٥) یحییزكاء، لباس زنان ایران از سده سیزدهم هجری تا امروز، تهران ١٣٣٦ ش؛
(١٦) روایت اِمیدِ اَشَوَهیشتان ، تدوین، آوانویسی و ترجمه از متن پهلوی: نزهت صفای اصفهانی، تهران: نشر مركز، ١٣٧٦ ش؛
(١٧) مصلحبن عبداللّه سعدی، كلیات سعدی، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران ١٣٧٠ ش؛
(١٨) گارسیا سیلوا ای فیگروآ، سفرنامه دنگارسیا د سیلوا فیگوئروآ سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١٩) جعفر شهریباف، طهران قدیم ، تهران ١٣٨١ ش؛
(٢٠) جلیل ضیاءپور، پوشاك ایلها، چادرنشینان و روستائیان ایران، تهران ) ١٣٤٦ ش (؛
(٢١) همو، پوشاك باستانی ایرانیان: از كهنترین زمان تا پایان شاهنشاهی ساسانیان، )تهران ١٣٤٣ ش ]؛
(٢٢) صلاح حسینعبیدی، الملابس العربیه الاسلامیه فیالعصر العباسی الثانی، بغداد ١٩٨٠؛
(٢٣) ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه فردوسی، ج ٩، چاپ برتلس، مسكو ١٩٧١؛
(٢٤) بهرام فرهوشی، فرهنگ پهلوی ، تهران ١٣٤٦ ش؛
(٢٥) آمال مصری، أزیاءُ المرأه فیالعصر العثمانی، قاهره ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٢٦) علی مظاهری، زندگی مسلمانان در قرون وسطا، ترجمه مرتضی راوندی، تهران ١٣٤٨ ش؛
(٢٧) ناصر نجمی، طهران عهد ناصری ، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٢٨) شهرام هدایت، واژههای ایرانی در نوشتههای باستانی (عبری، آرامی، كلدانی) همراه با اعلام ایرانی ، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٢٩) Gerhard Doerfer, Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen , Wiesbaden ١٩٦٣-١٩٧٥;
(٣٠) Reinhart Pieter Anne Dozy, Dictionnaire detaille des noms des vetements chez les Arabes , Amsterdam ١٨٤٥, repr. Beirut [n.d];
(٣١) EIr , s. v v. "Čador. III: in Islamic Persia" (by Hamid Algar), "Clothing. II: in the Median and achaemenid periods" (by A. Shapur Shahbazi);
(٣٢) Edward William Lane, An account of the manners and customs of the modern Egyptians , London ١٩٨٦;
(٣٣) David Neil Mackenzie, A concise Pahlavi dictionary , Oxford ١٩٩٠;
(٣٤) Jean-Baptiste Tavernier, Voyages en Perse et description de ce royaume , Paris ١٩٣٠;
(٣٥) TDVIA , s. vv. "Car" (by Sargon Erdem), "Çarşaf " (by Sebahattin Turkoglu).
/ معصومه میرسعیدی /