دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٢٨٥
جَهْشِیاری ، ابوعبداللّه محمدبن عَبدوس، مورخ اَخباری، كاتب و دولتمرد در اواسط دوره عباسیان (حك: ١٣٢ـ٦٥٦). به جهشیاری نسبت كوفی دادهاند (رجوع کنید به همدانی، ج ١، ص ٩٢؛ ابنخلّكان، ج ٧، ص ٢٥)، از این نسبت برمیآید كه خاندان وی در اصل اهل كوفه بودهاند. به گفته صفدی، شهرت او به جهشیاری از آنروست كه پدرش، در خدمت ابوالحسن علیبن جهشیار، سردار و حاجب موفّق عباسی و از یاران خاص وی، بود (ج ٣، ص ٢٠٥؛ در باره علیبن جهشیار رجوع کنید به طبری، ج٩، ص٣٣٦ـ ٣٣٨، ٣٥٨ـ٣٦٠، ٥٨٥، ج١٠، ص٢١؛ تنوخی، ١٣٩١ـ١٣٩٣، ج ١، ص ٣٤٩). او به اعتبار پدرش، به ابن عبدوس نیز شهرت داشته است (رجوع کنید به صولی، ص ٨٤، ١٤٤؛ مسعودی، ج ٥، ص ١٩٤؛ تنوخی، ١٣٩١ـ ١٣٩٣، ج ٤، ص٣٤؛ ابنخلّكان، ج ٢، ص ١٥٦).
جهشیاری در بغداد نشو و نما یافت (زركلی، ج ٦، ص ٢٥٦؛ نیز رجوع کنید به كحّاله، ج ١٠، ص ٢٧٥). پدرش با حكم علیبن عیسی (متوفی ٣٣٤)، وزیر عباسی، در دستگاه دولت ریاستی داشت و حاجب وزیر نیز بود (تنوخی، ١٣٩١ـ١٣٩٣، ج ٨، ص ٨٧). بعدها جهشیاری جانشین پدر و حاجب علیبن عیسی شد (صفدی، همانجا). وقتی حامدبن عباس *به وزارت مقتدر (از ٣٠٦ تا ٣١١) رسید و علیبن عیسی در مقام نایب و جانشین وی زمام امور را به دست گرفت، جهشیاری همچنان مقام حاجبی داشت و با حامدبن عباس، بهدلیل بد زبانی و هرزهگوییاش، بیپروا سخن گفت (رجوع کنید به تنوخی، ١٣٩١ـ١٣٩٣، ج ٤، ص ٣٤، ج ٨، ص ٨٧). در ٣١٦ كه مقتدر ابوعلی ابنمُقله *را، به توصیه نصر حاجب، به وزارت برگزید (مسكویه، ج ١، ص ١٨٤ـ ١٨٥) جهشیاری از یاران نزدیك ابنمقله بود (ابناثیر، ج ٨، ص ٢١٤) و گویا در تصدی وزارت وی را یاری كرد ( د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). در این زمان، قرمطیان به شورش و فساد سر بر آورده بودند؛ از اینرو، در ٣١٧ كه جهشیاری امارت حجاج عراقی را برعهده گرفت، بهسبب ناامن بودن مسیر معمول، از راه شام به مكه رفت. وی پوشش خانه كعبه را با خود داشت (ابناثیر، همانجا). با بركناری و تبعید و مصادره اموال ابنمقله در جمادیالاولی ٣١٨ (همدانی، ج ١، ص ٦٧؛ ابنخلّكان، ج ٥، ص ١١٤)، ظاهراً جهشیاری نیز از مقام خود عزل شد.
ابنمقله در ٣٢٠، در آغاز خلافت قاهر، بار دیگر به وزارت رسید (ابناثیر، ج ٨، ص ٢٤٥). وی در ٣٢١ عزل و ابوجعفر محمدبن قاسم وزیر شد. جهشیاری نیز به اتهام ارسال یادداشتهای ابنمقله به برادر وی، ابوعبداللّه، دستگیر شد. از جهشیاری و ابوعبداللّه، كه او نیز دستگیر شده بود، برای یافتن مخفیگاه ابنمقله بازجویی كردند، اما خبری نیافتند و آنان را، چون از بزرگان دستگاه خلافت بودند، با تسامح آزاد كردند (مسكویه، ج ١، ص ٢٦٩).
در شوال ٣٢٢ كه ابنمقله در نوبت سوم وزارتش، شَلمغانی *، از مدعیان نیابت خاصه امام عصر عجلاللّه فرجهالشریف، را دستگیر كرد،جهشیاری نیز، ظاهراً متهم به پیروی و جانبداری از شلمغانی گردید (رجوع کنید به ابنخلّكان، ج ٢، ص ١٥٦ به نقل از ابناثیر؛ قس ابناثیر، ج ٨، ص ٢٩٠ـ٢٩١، كه از احمدبن محمدبن عبدوس یا ابنعبدوس نام برده است). جهشیاری در رجب ٣٢٤، به دستور ابوجعفر كَرْخی، وزیر خلیفه راضی، دستگیر و سرانجام با پرداخت هشتاد هزار دینار آزاد گردید (رجوع کنید به صولی، ص ٥، ٦١، ٨٤؛ قس همدانی، ج ١، ص ٩٨؛ ابناثیر، ج ٨، ص ٣٢٨). در اواخر ٣٢٨، در زمان وزارت سلیمانبن حسنبن مخلد، جهشیاری را دستگیر كردند، زیرا یكی از غلامانش در شمار یاران خاندان بریدی*بود (همان، ص ١٤٤). جهشیاری كه در بغداد مخفی شده بود، در ٣٣١ در آنجا درگذشت و پس از آن، اولاد و اطرافیانش پنهان شدند (ابناثیر، ج ٨، ص ٤٠٥؛ ذهبی، ١٤٢٤، ج ٧، ص ٦٢٤؛ صفدی، همانجا).
به نظر میرسد كه جهشیاری به امور عمرانی توجه میكرده است. به نوشته رشاطی، وی در ٢٩٠ در تأسیس شهر وَهْران مشاركت كرد (رجوع کنید به ابنخلّكان، ج ٤، ص ٣٨٦). وی افزون بر آنكه در دستگاه دولتی صاحب مقام بود، مردی فاضل بود و در علوم و فنون گوناگون دست داشت (صفدی، همانجا؛ ابنتغری بردی، ج ٣، ص ٢٧٩).
جهشیاری آثاری تألیف كرده است. كتاب الوزراء و الكُتّاب (رجوع کنید به ابنندیم، ص ١٤١)، وی را به عنوان مشهورترین مؤلف تاریخ وزرا در اسلام مطرح ساخته است (جهشیاری، چاپ سقا، ص «ه »). نام این كتاب را أَخبارالوزراء و الكتاب (تنوخی، ١٣٩٨، ج ٤، ص ٤١٨)، اخبارالوزراء (ابنخلّكان، ج ٣، ص ١٨٦، ٢٣١)، تاریخ الوزراء (همان، ج ٧، ص ٢٥)، سیرالوزراء (ذهبی، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ١٠، ص ١٩٩)، الوزراء (ابنندیم، ص ١٥، ٣٦٣؛ ابنخلّكان، ج ٣، ص ٤٧٦) و تاریخ (ابنطاووس، ١٣٦٣ ش، ص ١٣٣، ١٣٦) نیز ضبط كردهاند. الوزراء و الكتّاب در اصل چند مجلد بود (ابنطاووس، ١٣٦٣ ش، ص ١٣٨ حكایتی از مجلد چهارم كتاب، در باره مناسبات معتصم با حسنبن سهل، آورده است) و به گفته صابی (ص ٤) با شرح حال عباسبن حسن جَرجَرائی (متوفی ٢٩٦)، نخستین وزیر المقتدر، پایان یافته است.
آنچه از این كتاب باقیمانده، بخش نخست آن است كه تا اوایل خلافت مأمون (حك: ١٩٨ـ ٢١٨) را در بر میگیرد. كتاب با مقدمهای آغاز میشود كه در باره این مطالب است: وضع كردن كتابت، آغاز نگارش عربی، طبقات مردم و دبیران، تأسیس دیوانها، نامههای پادشاهان ایران به كارگزاران خود، دیوانها و دبیران ایرانی و پایگاه دبیران، اختلاف طبقات بر اساس پوشاك، نظام مالیاتی ساسانیان، نمونهای از رهنمودهای پادشاهان ایران به دبیران و وزیران خویش و سفارشهای ارسطو به اسكندر. پس از آن، جهشیاری از كاتبان پیامبر اكرم صلی اللّه علیه وآلهوسلم و خلفای نخست نام برده است. همچنین از تأسیس دیوانها و تعیین زمان هجرت به عنوان مبدأ تاریخ اسلامی یاد كرده و در همان حال، ضمن روایتی كه آن را شاذ دانسته، نقل نموده است كه پیامبر اكرم پس از ورود به مدینه در ١٢ ربیعالاولِ ١٤ بعثت دستور به وضع تاریخ داد. سپس به دوره خلفای اموی (حك: ٤١ـ١٣٢) و شرح حال كاتبان و مشاوران خلفا به ترتیب تاریخی پرداخته است. مؤلف در ذكر خلفای عباسی از سفّاح(حك: ١٣٢ـ١٣٦) تا مأمون، در كنار كاتبان، از وزیران خلفا نیز یاد كرده است. این امر تأییدی بر این دیدگاه است كه منصب وزارت در اسلام عملاً در عصر عباسیان پدید آمده است. الوزراء والكُتّاب با ذكر رویدادهای دوران اقامت مأمون در مرو و وزارت فضلبن سهل خاتمه مییابد. مفصّلترین فصل در باب خلفای اموی، به دوره عبدالملكبن مروان (حك: ٦٥ـ٨٦)، و در باب خلفای عباسی به دوره هارونالرشید (حك: ١٧٠ـ١٩٣) اختصاص دارد. این كتاب، افزون بر یاد كرد دبیران و وزیران، مشتمل بر مطالب و نكتههای نایاب تاریخی و زندگی درباری است. شاید سودمندترین بخش كتاب پرده برداشتن از پارهای مظاهر تمدن ایرانی باشد، به ویژه سازمان اداری، جمعآوری خراج، تأسیس دیوانها و روشهای سیاسی كه خلفای عباسی، از سفّاح تا واثق (حك: ٢٢٧ـ٢٣٢)، آنها را از ایرانیان اقتباس كردند. الوزراء و الكتّاب همچنین زمینه تازهای برای تحقیق بسیاری از مسائل ادبی فراهم ساخته است (جهشیاری، مقدمه سقا، ص رـ ش).
وی در الوزراء و الكتّاب از پارهای منابع شفاهی و مكتوب خود نام برده و به سبب حضور در دستگاه دیوانی، به مطالب ارزشمندی دسترسی داشته كه برخی از آنها را از كاتبانی چون محمدبن حسن انباری گرفته بوده است (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٦١، ص ٤٥٤). برخی از دیگر مؤلفان و راویانی كه وی از آنها مطالبی نقل كرده است، عبارتاند از: محمدبن عمر واقدی، عبدالواحدبن محمد، ابوالفرج محمدبن جعفربن حفص، علیبن ابیعَون (رجوع کنید به جهشیاری، چاپ صاوی، ص ١، ١٥٣، ١٧٨، ٢٢٠)، محمدبن مَخْلَد مدائنی، عبداللّهبن مُعَلَّیبن ایوب، حسینبن علی باقطائی، سلیمان برقی، علیبن عیسی وزیر، وَهْببن سلیمانبن وَهْب، ابن ابیالعلاء كاتب و نصربن فتح (همان، چاپ عواد، ص ٤٢، ٥٩، ٦٤، ٧٢، ٧٦، ٨٢، ٨٥). برخی منابع مكتوب نیز، كه او از آنها نام برده، به این قرار است: عهد سابوربن اردشیر، كتاب اردشیر، الخلفاء اثر حارثبن ابیاُسامه، البیان و التبیین اثر جاحظ، طبقاتالشعراء و الوزراء اثر محمدبن داودبن الجرّاح، كتاب فی اخبار خلفاء بنیالعباس اثر ابوالفضل محمدبن احمدبن عبدالحمید كاتب (رجوع کنید به همان، چاپ صاوی، ص ٤، ٦، ٩٨، ١٢٧، ١٦٥، ١٩١ـ١٩٢، ٢٠٠، ٢٢٧) و دفتر شعر ابراهیمبن عباس صولی (همان، چاپ عواد، ص ٧٩). با مقایسه متن الوزراء و الكتّاب با منابع دیگر، بعضی دیگر از مآخذ جهشیاری مشخص میشود، از جمله كتاب الورقه ابنجراح، كه جهشیاری مطالب بسیاری از آن نقل كرده است (همان، مقدمه سقا، ص ذ).
از الوزراء و الكتّاب، به مثابه متن كهن و معتبر تاریخی، از سده چهارم به بعد استفاده میشده است و مورخان و نویسندگان بسیاری از آن نقل كردهاند، از جمله ابنندیم در الفهرست (ص ١٥)، محسّنبن علی تَنوخی در الفرج بعدالشده (ج ١، ص ١٠٢ـ١٠٥، ٢٣٧ـ ٢٣٨، و جاهای دیگر) و نِشْوار المُحاضره (ج ٨، ص ٨٧)، ثعالبی در الكنایه و التعریض (ص ١٧٢)، ابنعساكر در تاریخ مدینه دمشق (ج ١، ص ٢٥٣، ج ٦٠، ص ٤٥٥، ج ٦١، ص ٤٥٤)، ابن ظافر اَزْدی در بدائع البدائه (رجوع کنید به جهشیاری، چاپ عواد، ص ٤٥ـ ٤٨)، یاقوت حموی در معجمالادباء (ج ١، ص ٨٥ ـ٨٦، ٢٨٣ـ٢٨٤، و جاهای دیگر) و معجمالبلدان (ج ٤، ص ٣٨١، و جاهای دیگر)، ابننجار در ذیل تاریخ بغداد (ج ١٦، ص ٢١، ج ١٧، ص ٣٨)، ابنعَدیم در بغیهالطّلب فی تاریخ حلب (ج ٣، ص ١٢٧٦ـ١٢٧٧، و جاهای دیگر)، ابنطاووس در فرجالمهموم (ص ١٣٣، ١٣٦، ١٣٨ـ ١٤١) و مُهَجالدعوات (ص ٢٧٦)، ابنخلّكان در وفیات الاعیان (ج ٣، ص ١٨٦، ٢٣١، ٤٧٦، و جاهای دیگر)، ذهبی در سیر اعلام النبلاء (ج ١٠، ص ١٩٩، ج ١٣، ص ١٢٨) و ابندمیاطی در المُستَفاد من ذیل تاریخ بغداد (ج ٢١، ص ١١٥). ابن طقطقی' نیز در الفخری مطالب بسیاری از جهشیاری نقل كرده، اما نام وی را ذكر نكرده، در حالی كه در تألیف و تدوین كتاب خود از او پیروی و اقتباس نموده است (جهشیاری، مقدمه صاوی، ص «ی»). هلالبن مُحَسِّن صابی نیز هنگام تألیف تحفهالامراء، كتاب الوزراء و الكُتّاب جهشیاری را در اختیار داشته است (رجوع کنید به صابی، ص ٤).
از زمان وزارت فضلبن سهل (كه بخش باقیمانده كتاب با آن پایان مییابد) تا مرگ عباس بن حسن جرجرائی (كه الوزراء و الكتّاب تا شرح حال وی را در برمیگرفته است)، حدود ٢٨ تن به وزارت رسیدند و به احتمال بسیار، جهشیاری تاریخ و شرح حال آنان و نیز كاتبان بزرگی كه عنوان وزیر نیافتند را نوشته است، خصوصاً كه وی بیشتر رویدادهای این مدت را دیده و شنیده است؛
از این رو، گمان میرود كه بخش از میان رفته الوزراء و الكُتّاب، بیش از بخش باقیمانده یا دست كم با آن برابر بوده است (جهشیاری، مقدمه سقا، ص «ق»؛
نیز رجوع کنید به همان، چاپ عواد، ص ١٠ـ١١). بسیاری از نقلقولهای منابع پیشگفته، در چاپهای موجود دیده نمیشود، كه در واقع پارههایی از بخش از میان رفته كتاب است. میخائیل عوّاد در ١٣٢٢ ش/١٩٤٣، روایاتی از بخش مفقود الوزراء و الكُتّاب را، كه در كتابهای گوناگون پراكنده است، استخراج و در مجله المجمع العلمی العربی دمشق (ج ١٨، ش ٧ و ٨، ص ٣١٨ـ٣٣٢، ش ٩ و ١٠، ٤٣٥ـ٤٤٢) منتشر كرد. پس از آن نیز یافتههای جدید خود را بر آن افزود و در كتابی با عنوان نصوص ضائعه من كتاب الوزراء و الكتّاب به چاپ رساند (بیروت ١٣٤٣ ش/١٩٦٤). سوردل، مستشرق فرانسوی معاصر، نیز قطعههایی از دو نسخه خطی گرد آورد و بر اساس آن مطالبی نو در باره بخش دوم كتاب نوشت (سزگین، ج ١، جزء ٢، ص ١٧٦).
نخستینبار هانس فونمژیك، خاورشناس آلمانی، الوزراء و الكتّاب را از روی تك نسخه خطی آن در كتابخانه ملی وین، به صورت عكسی همراه با مقدمهای به آلمانی در لایپزیگ (١٣٠٥ ش/١٩٢٦) به چاپ رساند (سركیس، ج ١، ص ٧١٨). بعدها، مصطفی سقا و ابراهیم اَبیاری و عبدالحفیظ شَلبی این كتاب را تصحیح و با زیرنویسها و فهرستهای گوناگون منتشر كردند. كمی بعد، عبداللّه اسماعیل صاوی چاپ جدیدی از این كتاب عرضه كرد و پارهای اشتباهات چاپ پیشین را تصحیح نمود (رجوع کنید به منابع). سوردل، با توجه به فصل راجع به هارونالرشید، مقالهای در باره ارزش ادبی و اَسنادی كتاب نوشت. لاتس رساله دانشگاهی خود را به الوزرا و الكُتّاب اختصاص داد و بخش نخست كتاب و فصلِ راجع به دوره اموی را به آلمانی ترجمه كرد (سزگین؛
د. اسلام، همانجاها). ابوالفضل طباطبائی این كتاب را با عنوان كتابالوزراء و الكُتّاب به فارسی ترجمه و در ١٣٤٨ ش در تهران انتشار داد.
جهشیاری كتابهای دیگری نیز تألیف كرده بوده است كه از میان رفتهاند، از جمله میزان الشعر و الاشتمال علی انواعالعروض (ابنندیم، ص ١٤١). به نوشته محمدبن اسحاق، جهشیاری كتابی تألیف كرده بوده كه گزیده هزار داستان از داستانهای عربی و ایرانی و یونانی (رومی) و غیره، و هر جزء آن مستقل بوده است. جهشیاری داستانسرایان را نیز گرد آورده و بهترین داستانهایی كه میدانستند از آنان برگرفته و از كتابهایی كه در باره داستانها و افسانهها نوشته شده بود، مطالبی برگزیده بود و بدین ترتیب، ٤٨٠ قصه فراهم آورده بود كه هر یك داستانی تمام و مجموعاً حدود پنجاه برگ بود. پیش از آنكه شماره داستانها به هزار برسد، وی درگذشت. ابناسحاق بخشهایی از این كتاب را به خط ابوطیب، برادر شافعی، دیده بوده است (ابنندیم، ص ٣٦٣ـ٣٦٤؛
صفدی، ج ٣، ص ٢٠٥).
جهشیاری اخبار مقتدر باللّه، خلیفه عباسی، را نیز در چند هزار برگ (به گفته برخی از آگاهان، در هزار برگ) نوشته بود كه چند جزء كوچك آن به دست مسعودی رسید (مسعودی، ج ٥، ص ١٩٣ـ١٩٤).
منابع:
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنتغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوك مصر و القاهره، قاهره [? ١٣٨٣( ١٣٩٢/ )? ١٩٦٣(-١٩٧٢؛
(٣) ابنخلّكان؛
(٤) ابندمیاطی، المستفاد من ذیل تاریخ بغداد، در احمدبن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، او، مدینه السلام، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، ج ٢١ـ٢٢، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٥) ابنطاووس، فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم ، نجف ١٣٦٨، چاپ افست قم ١٣٦٣ ش؛
(٦) همو، مهج الدعوات و منهج العبادات، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٧) ابنعدیم، بغیه الطلب فی تاریخ حلب، چاپ سهیل زكار، بیروت )? ١٤٠٨/١٩٨٨(؛
(٨) ابنعساكر، تاریخ مدینه دمشق،چاپ علی شیری،بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(٩) ابننجار، ذیل تاریخ بغداد، در احمدبن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، او، مدینهالسلام، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، ج ١٦ـ٢٠، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(١٠) ابنندیم (تهران)؛
(١١) محسنبن علی تنوخی، كتاب الفرج بعدالشده، چاپ عبود شالجی، بیروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(١٢) همو، نشوار المحاضره و اخبار المذاكره، چاپ عبود شالجی، بیروت ١٣٩١ـ١٣٩٣/ ١٩٧١ـ١٩٧٣؛
(١٣) عبدالملكبن ثعالبی، الكنایه و التعریض، چاپ عائشه حسین فرید، )قاهره( ١٩٩٨؛
(١٤) محمدبن عبدوس جهشیاری، كتاب الوزراء و الكتاب، چاپ عبداللّه اسماعیل صاوی، قاهره ١٣٥٧/١٩٣٨؛
(١٥) همان، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، قاهره ١٣٥٧/١٩٣٨؛
(١٦) همان: نصوص ضائعه من كتاب الوزراء و الكتاب، چاپ میخائیل عواد، بیروت ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(١٧) محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ بشار عواد معروف، بیروت ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(١٨) همو، سیر اعلام النبلاء، چاپ شعیب أرنؤوط و دیگران، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٩/ ١٩٨١ـ١٩٨٨؛
(١٩) خیرالدین زركلی، الاعلام، بیروت ١٩٨٤؛
(٢٠) یوسف الیان سركیس، معجم المطبوعات العربیه و المعربه، قاهره ١٣٤٦/١٩٢٨، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(٢١) فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربی ، ج ١، جزء ٢، نقله الی العربیه محمود فهمی مجازی، ریاض ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٢) هلالبن محسن صابی، الوزراء، او، تحفهالامراء فی تاریخ الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، )قاهره( ١٩٥٨؛
(٢٣) صفدی؛
(٢٤) محمدبن یحیی صولی، اخبار الراضی باللّه و المتقی لله، چاپ هیورشادن، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
٢٥- طبری، تاریخ (بیروت)؛
(٢٦) عمررضا كحاله، معجمالمؤلفین، دمشق ١٩٥٧ـ١٩٦١، چاپ افست بیروت )بیتا.]؛
(٢٧) مسعودی، مروج (بیروت)؛
(٢٨) مسكویه؛
(٢٩) محمدبن عبدالملك همدانی، تكمله تاریخالطبری، ج ١، چاپ البرت یوسف كنعان، بیروت ١٩٦١؛
(٣٠) یاقوت حموی، كتاب معجمالبلدان، چاپ فردیناندو وستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٣١) همو، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٩٣؛
(٣٢) EI ٢, s.v. "A l-Djahshiyari" (by D. Sourdel).
/ محمدرضا ناجی /