دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٢٨٠
جَهْبَذ (یا جِهْبِذ) ، عنوان برخی از كارگزاران مالی در دوره اسلامی.
جهبذ معرّب واژه فارسی كَهبَد است، مركّب از كَه (بوته زرگری) و بَد (اوستایی: paiti؛ صاحب، دارنده؛ بهرامی، دفتر ٢، ص٨٤٠)، به معنای كسی كه عیار زرِ سَره را از ناسَره تشخیص میدهد (رجوع کنید به دزی، ذیل واژه). آن را معرّب واژه گَهبَد هم دانستهاند كه مركّب است از گَه (مخفف گاه به معنای جاه و مقام) و پسوندِ دارندگی بَد؛ به معنای صاحب رتبه و مقام، خزانهدار و گنجور (رجوع کنید به انوری، ص ٩٢؛ مكنزی، ص ٣٤). برخی این واژه را در اصل كُهبُد (مخفف كوهبد) به معنای كوهنشین دانستهاند (رجوع کنید به انوری، همانجا؛ شیر، ص ٤٦؛ قس ولف، ذیل "kuhbud" ) كه بعید مینماید. در برخی متون عربی این واژه جِهبِذ ضبط شده است (رجوع کنید به جهشیاری، ص ٢٢٠؛ ابوالفرج اصفهانی، ج ١٣، ص ٣١٢، ج ٢٤، ص ٢٢٢).
جهبذ را در لغت، نقاد و صرافِ آگاه به پیچیدگیهای كار و آشنا به روش نقد (جُمَحی، سفر ١، ص ٥؛ ابناثیر، المثلالسائر، ج ١، ص ١١٧؛ سیوطی، المزهر، ج ١، ص ١٧١؛ زبیدی، ذیل واژه) و مترادف واژه قَسْطار (ابنمنظور، ذیل «قسطر»؛ سیوطی، المزهر، ج ١، ص ٢٧٦؛ قس قلقشندی، ج ٦، ص ٤٤) نیز گفتهاند. با نظر به همین معنی است كه در بسیاری از منابع اسلامی، دانشمندان و فقیهان و حافظان بزرگ با صفت جهبذ (خبره، دقیق و متخصص) وصف شدهاند، چنانكه ارسطو به جهبذ روم و سعیدبن جُبَیر (از علما و مشاهیر تابعین) به جهبذالعلما مشهور بود (رجوع کنید به ابنابیاصیبعه، ص ٨٦؛
نووی، ج ١، ص٨٠؛
ذهبی، ج ١، ص ٧٦؛
ابنكثیر، ج ١١، ص ٢١٦).
«جهبذ الحَذّاق» و «جهبذ الحذّاق المتصرفین» نیز از القاب كاتبان بوده است، به معنای كاتب دقیقالنظر (رجوع کنید به قلقشندی، همانجا). پژوهشگران برای جهبذ، به عنوان صاحب منصبی رسمی و اداری، معانی گوناگونی به دست دادهاند، كه از آن جمله است: خزانهدار و بانكدار (متز، ج ١، ص ١٣٤؛
ولف، همانجا؛
فیشل، ص ٥٦٩ ـ٥٧٣)؛
ناقد و صیرفی (صراف؛
رجوع کنید به دوری، ص ١٨٤، پانویس ١١، به نقل از حبیب زیات و یوسف غَنِیمه)؛
جابی ضرائب (رجوع کنید به همان، ص ١٨٤ به نقل از مارگلیوث)؛
و محاسب (رجوع کنید به همانجا، به نقل از فون كرمر )، اما به نظر میرسد این تعاریف هر كدام ناظر به یكی از كاركردهای جهبذ بوده و تغییرات مدلول این واژه در طول زمان مورد توجه قرار نگرفته است.
به نظر هرتسفلد، در دوره ساسانیان صاحبمنصبی به نام گهبذ نگهبانی مسكوكات دربار را برعهده داشته است (به نقل كریستینسن، ص ١٢٤؛
نیز رجوع کنید به مكنزی، همانجا). بنا به نظری، گهبذ بالاترین مسئول ضرابخانه در این دوره بوده و صحت وزن و درستی عیار مسكوكات را زیرنظر داشته است (رجوع کنید به عقیلی، ص ٣٤). طبق نظری دیگر، جهبذ در دوره ساسانیان وظیفه كتابت مالیاتهای زمین را برعهده داشته است (دوری، همانجا). به نظر میرسد اشاره ابنرسته (ص ٢٠٧) به اینكه آلابیدُلَف از عِبادِیان (مسیحیان) حیره و از جمله جهابذه آنجا بودهاند، تأییدی بر سابقه پیش از اسلام این منصب است.
در اوایل عصر اموی (حك: ٤١ـ١٣٢) نیز ظاهراً جهبذ به معنای كاتب بوده، چنانكه در شعری از این دوره در باره برتری شمشیر بر قلم نزد عرب، جهابذه و كُتّاب همطراز ذكر شدهاند (رجوع کنید به جهشیاری، ص ٢٨). بر اساس منابع موجود، در دوره اسلامی بهطور مشخص از زمان منصور عباسی (حك: ١٣٦ـ ١٥٨) از منصب جهبذه یاد شده است (رجوع کنید به همان، ص١٠٠، ١١٤؛
ابنندیم، ص ٢٥٨؛
ابنعدیم، ج ٧، ص ٣٠٢٤؛
سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص ٢٦٨). با اینكه وظایف و اختیارات جهبذ در این دوره به روشنی مشخص نیست، اطلاعات اندك موجود نشان میدهد كه جهبذ از مأموران عالیرتبه بیتالمال بوده و ظاهراً اختیارات وسیعی داشته و همواره در مظان اتهام به سوءاستفادههای مالی بوده است. به روایت جهشیاری (ص ١١٤)، مردی نصرانی كه در دوره منصور به جهبذه (جهبذی) اهواز منصوب شده بود، از این راه ثروت فراوانی بهدست آورد (نیز رجوع کنید به مسكویه، ج ١، ص ١٥٨). در زمان هارونالرشید (حك: ١٧٠ـ١٩٣) نیز از جهبذی یاد شده كه در خدمت عمربن مهران، والی مصر، بوده و محاسبات مالی را بر عهده داشته است (رجوع کنید به جهشیاری، ص ٢٢٠ ـ٢٢١).
برخی منابع و اسناد نیز اطلاعات پراكندهای در باره جهبذ در قرن سوم به دست دادهاند. تنوخی (١٣٩٨، ج ٣، ص ٣١٨) از تشكیلات جهبذه، به عنوان شعبهای از بیتالمال، در زمان مأمون (حك: ١٩٨ـ ٢١٨) در بغداد خبر داده است. در ایران، به گزارش طبری (ج ٩، ص٩٠) مازیاربن قارن، اسپهبد طبرستان (مقارن با خلافت معتصم، حك: ٢١٨ـ٢٢٧)، در تشكیلات اداری و مالی خود، كاتب و صاحب خراج و جهبذ را در سه منصب جداگانه داشته است. در زمان متوكل (حك: ٢٣٢ـ٢٤٧) نیز از این منصب در منابع یاد شده است (رجوع کنید به طبری، ج ٩، ص ٢٢٤؛
تنوخی، ١٣٩٨، ج ٢، ص ١٦، ٧٩). در پاپیروسی متعلق به سال ٢٨٧، از وجود منصب جهبذه در زمان معتضد عباسی (حك: ٢٧٩ـ٢٨٩) خبر داده شده است (رجوع کنید به گرومان، سفر ٣، ص ١٥٣ـ١٥٥).
كاملترین اطلاعات در باره جهبذ و بیشترین كاربرد این لقب به قرن چهارم و بهویژه به زمان حكومت مقتدر عباسی (٢٩٥ـ٣٢٠) برمیگردد كه ممكن است به دلیل شكوفایی وضع اقتصادی و تجاری و تغییرات اساسی در بنیانهای اقتصادی دولت عباسی در این زمان باشد.
در كتاب صله، عَرِیببن سعد قُرطُبی (ص ١١٨) از دیوان الجهبذ در ٣١٦ سخن به میان آورده و نام رئیس آن را ابراهیمبن ایوب مسیحی ذكر كرده است. حسنبن محمد قمی (متوفی ٣٧٨)، در تاریخ قم (ص ١٤٩ـ١٥٥)، اطلاعات ارزشمندی در باره دیوان جهبذ به دست داده كه وظایف و حوزه كار جهبذ را دستكم در این دوره روشن كرده است. به نوشته او (ص ١٤٩)، «مراد از جهبذ شخصی است كه ارباب خراج او را به دیوان آرند تا صاحب عهده شود كه مال و متوجهات ایشان بهتمام بستاند و به دیوان رساند.» به این منظور، در آغازِ كارِ جهبذ، دو ضماننامه نوشته میشد، یكی را عمال خراج مینوشتند و امضا میكردند و دیگری را جهبذ مینوشت كه بر اساس اینها، وظایف و اختیارات و حقوق جهبذ (حق الجهبذه رجوع کنید به ادامه مقاله) به مدت یك سالِ خراجی و نیز تعهدات عمال خراج در برابر حكومت مركزی مشخص میگردید (همان، ص ١٤٩ـ١٥٠؛
قدامهبن جعفر، ص ٦٥). عمال خراج در ضماننامه خود متعهد میشدند كه اگر دیوان مركزی جهبذ را برای رسیدگی به تخلفات احضار كند، او را حاضر گردانند و در صورت غیبت او، همه عاملان خراج، كه ضماننامه را امضا كردهاند، در برابر كسر اموال مسئولاند و باید تمام آنچه را كه از ابتدا مقرر شده، به دیوان بازگردانند. همه امضاكنندگان، تا زمانی كه كاتب روزنامچه حساب اموال را به دیوان برساند، در برابر این تعهدنامه ضامن بودند. مفاد ضماننامه به امضای جمعی از شهود هم میرسید. جهبذ در ضماننامه خود متعهد میشد كه اموال را حیف و میل نكند و با اهل خراج به عدالت و انصاف رفتار كند و در موعد مقرر حساب اموال را بیكم و زیاد به كاتب روزنامچه، كه نظارت بر كار او را برعهده داشت، تحویل دهد تا به دیوان فرستاده شود (قمی، ص ١٥٣ـ ١٥٥).
با این همه، انعقاد این ضماننامهها را نباید قانون قطعی و بازدارنده جهبذان از خطا و سوءاستفاده مالی تلقی كرد. وجود این اسناد بیشتر نشاندهنده آن است كه جهبذان، چون مسئول بیواسطه جمعآوری خراج و ثبت و ضبط آن بودند، همواره میتوانستند از راههای گوناگون، بر ثروت شخصی خویش بیفزایند، چنانكه قدامهبن جعفر (همانجا) از ظلم و تعدی جهبذان و افزودن مبلغ خراج درباره كسانی كه قادر به پرداخت آن در موعد مقرر نبودند و نیز از غصبی بودن اموال جهبذان سخن گفته است (قس ابنعساكر، ج ٤١، ص ٣٤٦). به حقوق جهبذان، حقالجهبذه یا مالالجهبذه یا الرَّواج، و به حقوق كاركنان زیردست و غلامان جهبذ، رواجالرّواج گفته میشد (دوری، ص ٢١٤، ٢٢٨، به نقل از بوزجانی).
نام افرادی كه در قرن چهارم، بهویژه پس از حكومت مقتدر، در منابع با لقب جهبذ شناخته شدهاند، نشان میدهد كه بسیاری از ایشان یهودی یا مسیحی بودهاند (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل واژه). بر اساس گزارش ابنتغری بردی (ج ٣، ص ١٦٥)، حتی در مواقعی كه اهل ذمه از اشتغال در كارهای دولتی منع میشدند، معمولاً دو شغل طبابت و جهبذه از این قانون مستثنا بود. مقدسی (ص ١٨٣) نیز در وصف اوضاع شام در این زمان تصریح كرده است كه بیشتر جهابذه، صیارفه و صبّاغین و دبّاغین در آنجا یهودیاند. دو تن از مشهورترین جهبذان یهودی، كه در منابع با لقب جهابذهالحضره شناخته شدهاند، یوسفبن فِنحاس و هارونبن عمران، جهبذان دوره مقتدرند كه با تشكیل شركت تجاری بزرگی (شبیه مؤسسات خصوصی سرمایهگذاری یا بانكها در اقتصاد امروز)، نبض اقتصادی خلافت و شهرهای بزرگی چون بغداد و اهواز را در دست داشتند (رجوع کنید به تنوخی، ١٣٩١ـ١٣٩٣، ج ٨، ص ٣٨؛
مسكویه، ج ١، ص ٧٩ـ٨٠، ١١٢، ١٢٨؛
صابی، ص ٤٨ـ٥٠، ٧٥، ١٨١). این دو جهبذ یهودی در دوره نخست وزارت ابنفرات برای شخص وزیر كار میكردند، چنانكه به گزارش صابی (ص ٤٨ـ٥٠) و تنوخی (١٣٩١ـ١٣٩٣، ج ٨، ص ٣٨ـ٤٢) ابنفرات در ٢٩٦ به یوسفبن فنحاس و هارونبن عمران یهودی دستور داد كه خارج از حیطه كار بیتالمال عامه و خاصه، به حساب اموال مصادره شده مشخصی رسیدگی كنند، اما پس از او، علیبن عیسی در دوره اول وزارتش (٣٠٠ـ٣٠٤) از آن دو خواست تا در برابر تصدی منصب جهبذه اهواز، در آغاز هر ماه ١٠٠ ، ٥ درهم به دولت قرض دهند تا او بتواند حقوق كاركنان دولت را بهموقع بپردازد و این مبلغ وام را به هنگام جمعآوری مالیات اهواز به علاوه حقالجهبذه مقرر پس بگیرند. این رسم تا حدود ٣١٦ پابرجا بود (صابی، ص ٤٩ـ٥٠). مقتدر نیز از اعتبار جهبذان یهودی استفاده میكرد و در مواقع نیاز، به وساطت آنها از تجار ثروتمند وام میگرفت (رجوع کنید به تنوخی، ١٣٩١ـ١٣٩٣، ج ٨، ص ٤٢؛
دوری، ص ١٨٨). ابنفرات پس از بازگشت به وزارت در ٣١١، بار دیگر هارونبن عمران را به خدمت گرفت (مسكویه، ج ١، ص ١١٢).
سنّت مصادره اموال كاركنان دولت و افراد بلندپایه دولتی در قرن چهارم (رجوع کنید به تنوخی، ١٣٩١ـ١٣٩٣، ج ١، ص ٢٤ـ ٢٨؛
مسكویه، ج ١، ص ٤١٦، ج ٢، ص ٢٩٩) باعث شده بود كه افراد اموال خود را بیرون از خانه خویش نگهداری كنند و از جمله روشهای رایج سپردن اموال به دست صیرفیان و جهبذان بود، چنانكه ابنفرات پیش از بركنار شدن از وزارت، اعتراف كرد كه ٠٠٠ ، ١٦٠ دینار نزد هارونبن عمران و پسرش به ودیعه نهاده است (رجوع کنید به مسكویه، ج ١، ص ١٢٨). او مبالغی نیز به عنوان رشوه برای هارون فرستاده بود (صابی، ص ٤٩). علاوه بر این، جهبذان در واگذاری و انتقال اموال كلان از كمخطرترین روشها استفاده میكردند كه یكی از آنها استفاده از اوراق بهادار (حواله *، سفته یا چك *) بود (مسكویه، ج ١، ص ١٥٨، ج ٢، ص٨٠). همه این عوامل در فراهم آوردن ثروتی انبوه مؤثر بود. این ثروت میتوانست مانند بانكها یا شركتهای بزرگ اقتصادی عمل كند و امور كلان اقتصادی و سیاسی جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. این كاركرد ویژه باعث شده بود كه منصب جهبذه منحصر به دستگاه مالی دولت نباشد و بسیاری از افراد عالیرتبه، بهویژه والیان شهرها و وزیران، از میان تاجران موفق، برای رسیدگی به حساب اموال شخصی و دیگر فعالیتهای اقتصادی خود، جهبذان خصوصی داشتهباشند (صولی، ص١٤٧ـ ١٤٨؛
مسكویه، ج ١، ص ١٥٥، ١٥٨، ٣٤٩؛
صابی، ص ١٣٤؛
ابنجوزی، ج٦، ص١٨١ـ١٨٣؛
ابناثیر، الكامل ، ج٨، ص١٣٩).
در باره منصب جهبذه در بغداد، پس از خلافت مقتدر تا اواخر قرن چهارم نیز روایات پراكندهای وجود دارد كه نشان میدهد این منصب با وظایفی مشابهِ دوره اخیر همچنان وجود داشته است (رجوع کنید به خطیب بغدادی، ج ٥، ص ١٠٩، باكسر جیم؛
ابنجوزی، ج ٦، ص ٢٨٤، ٢٩٣).
در باره وظیفه جهبذ در خراسان و ماوراءالنهر در زمان حكومت سامانیان (سده چهارم) نیز اطلاعاتی در دست است. به گزارش خوارزمی (ص ٨١ ـ٨٢)، جهبذ در پایان هر ماه و هر سال حساب دخل و خرج را به بیتالمال عرضه میكرد. گزارش ماهانه، خَتْمه، گزارش سالانه ختمهالجامعه و سندی كه در مقابل وجه به پرداختكننده میداد برائه (رجوع کنید به برات*) نام داشت (همانجا).
در دوره غزنویان (قرن چهارم ـ ششم) دخل و خرج اموال برعهده دیوان وزیر، و ثبت و ضبط آن در دفاتر، وظیفه دیوانِ استیفاء بود (رجوع کنید به باسورث، ج ١، ص ٦٥). به این ترتیب و باتوجه به اینكه در دورههای اخیر وظیفه اصلی جهبذ تهیه دفاتر مالی و ثبت و حساب اموال گزارش شده (رجوع کنید به خوارزمی، همانجا)، احتمالاً جهبذ از كاركنان دیوان استیفاء بوده است (رجوع کنید به انوری، ص ٩٣؛
نیز رجوع کنید به استیفاء*).
در فرمان خلیفه طایعللّه (حك: ٣٦٣ـ٣٨١) به فخرالدوله، اداره برخی شهرهای جبال و آذربایجان به فخرالدوله سپرده شد و امر جهبذه نیز از مسئولیتهای مالی او بهشمار آمد. از این فرمان، كه به سفارش عزالدوله دیلمی صادر شد، میتوان نتیجه گرفت كه این منصب در قلمرو بویهیان (حك: قرن چهارم و پنجم) نیز شناخته شده بوده است (برای متن فرمان رجوع کنید به ابناثیر، المثلالسائر، ج ١، ص ٢١١ـ٢٢٠؛
قلقشندی، ج١٠، ص ١٦).
در این زمان، در اندلس و نواحی ساحلی شمال افریقا (برّالعُدوه)، كاتبی به نام كاتبالزّمام یا كاتبالجهبذه ثبت و ضبط امور مالی را برعهده داشت (مقّری، ج ١، ص ٢١٧). به تأكید مقّری (همانجا)، این شغل از مناصب عالی به شمار میآمد و ازاینرو، یهودیان و مسیحیان به این منصب گمارده نمیشدند.
در قرون پنجم و ششم در قلمرو سلجوقیان ایران، بسیاری از وظایف جهبذ، بهویژه جمعآوری و ثبت و ضبط مالیاتها، را ضامن *انجام میداد (رجوع کنید به ابنجوزی، ج ٨، ص ٣٢٣، ج ١١، ص ٨٦؛
ابناثیر، الكامل، ج١٠، ص ٢٦، ٥٤؛
ابنكثیر، ج ١٢، ص ١٤٧)، اما در مصر دوره فاطمی (قرن چهارم ـ ششم)، بهویژه در زمان مستنصر (حك: ٤٢٧ـ٤٨٧)، منصب جهبذه رواج داشت (رجوع کنید به مقریزی، ج ٢، ص ٢٢٦، ٢٤٩). ظاهراً گزارش ابنمماتی (متوفی ٦٠٦)، وزیر ایوبی، در كتاب قوانین الدواوین (ص٣٠٤)، آخرین مدرك شایان توجه در باره جهبذ است. به نوشته وی (همانجا)، استخراج و دریافت اموال و نوشتن سندِ رسید و تنظیم روزنامچه و ختمه از وظایف جهبذ است.
در دورههای بعد، در ایران و عثمانی و مصر بیشتر وظایف جهبذ را دفتردار *انجام میداد (رجوع کنید به شمسمنشی، ج ٢، ص ١٢٦ـ ١٢٧، ١٢٩؛
سیدمحمدسید، ص ٣٥٧ـ٣٧٤؛
در باره وجوه تفاوت جهبذ با دیگر مناصب مرتبط، مانند صیرفی، صاحبعیار، معیر و ملتزم رجوع کنید به د.ا.د.ترك ، ذیل واژه؛
نیز رجوع کنید به صرافی *، ضرابخانه *، ملتزم*).
منابع:
(١) ابن ابیاصیبعه، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، چاپ نزاررضا، بیروت [١٩٦٥(؛
(٢) ابناثیر (علیبن محمد)؛
(٣) ابناثیر (نصراللّهبن محمد)، المثلالسائر فی أدب الكاتب و الشّاعر، چاپ كامل محمد محمد عویضه، بیروت ١٤١٩/١٩٩٨؛
(٤) ابنتغری بردی، النجومالزاهره فی ملوك مصر و القاهره، قاهره )? ١٣٨٣(١٣٩٢/ )? ١٩٦٣( ١٩٧٢؛
(٥) ابنجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٦) ابنرسته؛
(٧) ابنعدیم، بغیه الطلب فی تاریخ حلب، چاپ سهیل زكار، بیروت )? ١٤٠٨/ ١٩٨٨(؛
(٨) ابن عساكر، تاریخ مدینه دمشق، چاپ علی شیری، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(٩) ابن كثیر، البدایه و النهایه، چاپ علیشیری، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٠) ابنمماتی، كتاب قوانین الدواوین، چاپ عزیز سوریال عطیه، قاهره ١٤١١/١٩٩١؛
(١١) ابنمنظور؛
(١٢) ابنندیم (تهران)؛
(١٣) ابو الفرج اصفهانی؛
(١٤) حسن انوری، اصطلاحات دیوانی دوره غزنوی و سلجوقی، تهران ١٣٥٥ ش؛
(١٥) كلیفورد ادموند باسورث، تاریخ غزنویان، ترجمه حسن انوشه، تهران ١٣٥٦ـ١٣٦٤ ش؛
(١٦) احسان بهرامی، فرهنگ واژههای اوستائی، تهران ١٣٦٩ ش؛
(١٧) محسنبن علی تنوخی، كتاب الفرج بعدالشده، چاپ عبود شالجی، بیروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(١٨) همو، نشوار المحاضره و اخبار المذاكره، چاپ عبود شالجی، بیروت ١٣٩١ـ ١٣٩٣/ ١٩٧٢ـ١٩٧٣؛
(١٩) محمدبن سلام جمحی، طبقات فحول الشعراء، قرأهُ و شرحه محمود محمدشاكر، جده )? ١٤٠٠/١٩٨٠(؛
(٢٠) محمدبن عبدوس جهشیاری، كتاب الوزراء و الكتّاب، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، قاهره ١٣٥٧/ ١٩٣٨؛
(٢١) خطیب بغدادی؛
(٢٢) محمدبن احمد خوارزمی، مفاتیحالعلوم، چاپ ابراهیم ابیاری، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢٣) عبدالعزیز دوری، تاریخ العراق الاقتصادی فیالقرن الرابعالهجری، بیروت ١٩٩٥؛
(٢٤) محمدبن احمد ذهبی، كتاب تذكره الحفاظ، حیدرآباد، دكن ١٣٧٦ـ١٣٧٧/ ١٩٥٦ـ ١٩٥٨، چاپ افست بیروت )بیتا.(؛
(٢٥) محمدبن محمد زبیدی، تاجالعروس من جواهرالقاموس، چاپ علیشیری، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٢٦) سید محمدسید، مصرفی العصر العثمانی فی القرن السادس عشر، قاهره ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٢٧) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطی، تاریخالخلفاء ، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، قم ١٣٧٠ ش؛
(٢٨) همو، المزهر فی علوماللغه و انواعها ، چاپ محمداحمد جادمولی، علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره )بیتا.(؛
(٢٩) محمدبن هندوشاه شمس منشی، دستورالكاتب فی تعیینالمراتب، چاپ عبدالكریم علیزاده، مسكو ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٣٠) ادّیشیر، كتاب الالفاظ الفارسیه المعرّبه، بیروت ١٩٠٨؛
(٣١) هلالبن محسن صابی، الوزراء، أو، تحفهالامراء فی تاریخالوزراء، چاپ حسن زین، بیروت ١٩٩٠؛
(٣٢) محمدبن یحیی صولی، اخبار الراضی باللّه و المتقیللّه، چاپ هیورثدن، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٣٣) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(٣٤) عبداللّه عقیلی، دارالضربهای ایران در دوره اسلامی، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٣٥) قدامهبن جعفر، كتاب الخراج و صنعه الكتابه، چاپ حسین خدیوجم، تهران ١٣٥٣ ش؛
(٣٦) عریببن سعد قرطبی، صله تاریخالطبری، در محمدبن جریر طبری، تاریخالطبری: تاریخ الامم و الملوك، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، ج ١١، بیروت )بیتا.(؛
(٣٧) قلقشندی؛
(٣٨) حسنبن محمد قمی، كتاب تاریخ قم، ترجمه حسنبن علی قمی، چاپ جلالالدین طهرانی، تهران ١٣٦١ ش؛
(٣٩) آدولف گروهمان، اوراق البردی العربیه بدارالكتب المصریه، ترجمه الی العربیه حسن ابراهیم حسن، قاهره ١٩٩٤؛
(٤٠) آداممتز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، یا، رنسانس اسلامی ، ترجمه علیرضا ذكاوتی قراگزلو، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٤١) مسكویه؛
(٤٢) مقدسی؛
(٤٣) احمدبن محمد مقّری، نفحالطیب ، چاپ احسان عباس، بیروت ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(٤٤) احمدبن علی مقریزی، اتعاظالحنفا ، ج ٢، چاپ محمد حلمی محمداحمد، قاهره ١٣٩٠/١٩٧١؛
(٤٥) یحیی بن شرف نووی، روضهالطالبین و عمده المفتین، چاپ عادل احمد عبدالموجود و علیمحمد معوض، بیروت )بیتا.]؛
(٤٦) Arthur Emanuel Christensen, L' Iran sous les Sassanides , Osnabruck ١٩٧١;
(٤٧) Reinhart Pieter Anne Dozy, Supplement aux dictionnaires arabes , Leiden ١٨٨١, repr. Beirut ١٩٨١;
(٤٨) EI ٢, "Djahbadh" (by W. J. Fischel);
(٤٩) Walter Fischel, "The origin of banking in mediaeval Islam: a contribution to the economic history of the Jews of Baghdad in the tenth century",JRAS, III (July ١٩٩٣);
(٥٠) David N. Mackenzie, A concise Pahlavi dictionary , Oxford ١٩٩٠;
(٥١) TDVIA , s.v. "Cehbez" (by Celal Yeniceri) Fritz Wolff, Glossar zu Ferdosis Schahname, Berlin ١٩٣٥.
/ نگار ذیلابی /