دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٢٤
بحث ، از مفردات مشترک در علوم اسلامی . کلمه ای عربی به معنای حفرکردن ، زیرورو کردن و کنار زدن خاک برای جستجوی چیزی . عبارت «البَحوث من الابل » در مورد شتر هنگامی که راه می رود و با دستانش خاک را پی درپی کنار و عقب می زند به کار رفته است (فراهیدی ، ج ٣، ص ٢٠٧). بحث به کاوشِ با دست و فحص ، به کاوش با پا اطلاق شده است (ابن فارس ، ج ١، ص ٢٠٤). نیز در قرآن در آیة «فَبَعَثَاللّ'هُ غُر'اباً یَبْحَثُ فِی الاَرْضِ» (مائده : ٣١) به معنی کشف و طلب آمده است . معادل فارسی بحث ، کاوِش و پژوهش است (بیهقی ، ج ١، ص ٢٠٧؛ آنندراج ، ذیل «بحث »). جرجانی (ص ٦١ - ٦٢) گوید: بحث در لغت به معنای تفتیش و تفحص و در اصطلاح ، اثباتِ استدلالیِ نسبتِ سلب یا ایجاب ، میان دو شی ء است . در جامع العلوم احمد نگری (ج ١، ص ٢٣١) همین تعریف را با قید «در اصطلاح آداب مناظره » آورده : بحث ، بر حملِ اعراضِ ذاتیِ موضوعِ علم بر آن و بیانِ احکام و احوالِ شی ء و نیز بر خود مناظره اطلاق شده است . بحث به معنای عقلی و نظری ، به مفهوم جستجو، بررسی و تأمل به کار رفته و از این حیث با نظر * مترادف شده است . ازینرو دو لفظِ بحث و نظر غالباً در کنار یکدیگر می آیند ( رجوع کنید به مسعودی ، ج ٦، ص ٣٦٨ «اهل البحث والنظر» در اطلاق به متخصّصان در بحث و جدل فلسفی ). استبحاث ، به معنای پرسش به جهت کسب خبر است (فراهیدی ، همانجا) و مبحث (جمع آن مباحث ) نه فقط به متعلّق پژوهش بلکه به خود پژوهش نیز اطلاق می شود ( د.اسلام ، ذیل واژه ).
در فلسفة اسلامی ، نخستین کسی که حکیمان را در دو عنوان باحث و متأله مطرح کرده شهاب الدین سهروردی (٥٤٩ - ٥٨٧) است . وی در مقدمة حکمة الاءشراق ، حکما را به چند طبقه تقسیم می کند: ١. حکیم الهی متوغّل در تألّه و عدیم البحث ؛ ٢. حکیم بحّاث عدیم التألّه ؛ ٣. حکیم الهی متوغّل در تألّه و هم متوغّل در بحث ؛ ٤. حکیم الهی متوغّل در تألّه ، متوسط یا ضعیف در بحث ؛ ٥. حکیم الهی متوغّل در بحث ، متوسط یا ضعیف در تألّه .
حکیم متوغّل در تألّه و بحث ، خلیفة اللّ'ه و دارای ریاست است و در غیاب و فقدان او مقام خلیفة اللّهی از آنِ حکیم متوغّل در تألّه و متوسط در بحث و در مرحلة بعد متوغّل در تألّه و عدیم البحث است که زمین خدا هرگز از این آخری خالی نیست . امّا ریاست ، به حکیم باحث ، متوغّل در بحث و فاقد تألّه تعلق نمی گیرد. سهروردی می افزاید مقصودش از این ریاست ، تغلّب نیست بلکه امامِ متألّه گاهی مستولی ، ظاهر و مکشوف است ، و زمانی خفّی ، که در این صورت او را قطب * نامند. اگر سیاست به دست او باشد زمان ، نوری است و چنانچه زمان از تدبیر الهی خالی باشد ظلمات ، چیره و غالب خواهد بود. طلاّ ب نیز سه دسته اند: ١. طالب تألّه و بحث ، ٢. طالب تألّه ، ٣. طالب بحث . شیخِ اشراق تصریح می کند که کتابش برای مجتهد متألّه یا طالب تألّه مناسب است و کمترین درجاتِ خوانندة آن این است که بارقة الهی بر او وارد شود و ورودش ملکة وی گردد. اگر کسی در پی بحثِ تنهاست ، بر اوست که به طریقت مشایین سلوک کند (ج ٢، ص ١١ـ١٣) گفتنی است که سهروردی از افلاطون با عنوان امام الحکمة و رئیس الحکمة یاد می کند (همان ، ج ٢، ص ١٠) اما ارسطو را امام الباحثین می خواند (همان ، ج ١، ص ٤٣٥).
کتابی با عنوان البحث به جابربن حیان منسوب است (بروکلمان ، > ذیل < ج ١، ص ٤٢٩). حاجی خلیفه در کشف الظنون (ج ١، ص ٢)، فصلی را به کتابهایی با عنوان الابحاث اختصاص داده است . آقا بزرگ طهرانی (ج ١، ص ٦٣) نیز عنوان «الابحاث المفیدة فی تحصیل العقیدة » را جزو نوشته های علاّ مة حلّی آورده است . بحث التحذیر ، تألیف قاضی نوراللّه شوشتری و بحث ابن خطیب و علیّالعربی (حاجی خلیفه ، ج ١، ص ٢٢٠) نمونه های دیگری از این عنوان اند.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) محمد محسن آقابزرگ طهرانی ، الذریعة الی تصانیف الشیعة ، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣) ابن فارس ، معجم مقاییس اللغة ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قم ١٤٠٤؛
(٤) احمدبن علی بیهقی ، تاج المصادر ، چاپ هادی عالم زاده ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٥) عبدالنبی بن عبدالرسول احمد نگری ، جامع العلوم ، بیروت ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٦) علی بن محمد جرجانی ، تعریفات ، چاپ ابراهیم ابیاری ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٧) مصطفی بن عبداللّه حاجی خلیفه ، کشف الظنون عن اسامی الکتب والفنون ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٨) یحیی بن حبش سهروردی ، مجموعة مصنفات شیخ اشراق ، چاپ هنری کربین ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٩) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی ، قم ١٤٠٥-١٤١٠؛
(١١) علی بن حسین مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، چاپ باربیه دمینار وپاوه دکورتل ، پاریس ١٨٦١ـ١٨٧٧؛
(١٢) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband, ١٩٣٧-١٩٤٢;
(١٣) EI , s.v. "Bah ¤ th" (by F. Gabrieli).
/ حسن سیّدعرب /