دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١٩٢
جوز(١) ، در عربی، عموماً به معنای میان و وسط (مثلاً مغز برخی دانهها) و بهطور اخص میوه گردو*است. این واژه، معرّب واژه پهلوی gōz( رجوع کنید به فرهوشی، ذیل واژه؛ بهار، ص ٣٨٤) میباشد ( رجوع کنید به جوالیقی، ص ١٤٧؛ فتحاللّه احمد سلیمان، ص٨٣؛ عنیسی، ص٢٢؛ جهینه نصرعلی، ص ١١٤؛ كیا، ص١١؛ نیز رجوع کنید به ابراهیمپور، ذیل «گوز») كه از قدیم به ادبیات و كتب گیاه ـ داروشناسی عربی راهیافته است (رجوع کنید به اصمعی، ص ٣٦؛ دینوری، ج ١، ص ٨٦ ـ٨٧؛ ابوالخیر اشبیلی، ج ١، ص ١٤٤).
واژه جوز به تنهایی یا به همراه برخی كلمات به گیاهان گوناگونی اطلاق میشود از جمله:
١) جوز: گردو با نام علمی L. Juglans regia (نیز رجوع کنید به گردو*).
٢) جوز أَرمانیوس: احتمالاً همان گیاه مخلّصه ( Linaria .Mill vulgaris: كتانی تماشایی) متعلق به تیره گل میمونی است ( رجوع کنید به ابنبیطار، ١٢٩١، ج ١، ص ١٧٧ـ ١٧٨؛ همو، ١٩٨٩، ج ٤، ص ١٤١ـ١٤٢، كه برگهای این گیاه را شبیه كتان دانسته است؛ قهرمان و اخوت، ج ١، ص ١٠٧، ٢٧٧؛ قس د. اسلام، چاپ دوم، تكمله ٥ ـ٦، ذیل واژه؛ برای خصوصیات ظاهری، تركیبات و خواص امروزی رجوع کنید به زرگری، ج ٣، ص ٦٥٥ـ ٦٥٨).
٣) جوز الارض/ جوز الانهار/ جوزالقَطاه (= گردوی پرنده سنگخوار: طعم آن حالت گَسی موجود در گردو را دارد و پرنده سنگخوار از آن بسیار تغذیه میكند؛ رجوع کنید به ابنبیطار، ١٩٨٩، ص ٢٦٤). ابنبیطار (١٩٨٩، همانجا) قیبَأَا(معرّب) را كه دیوسكوریدس (ص ٣٠٥) توضیح داده، جوزالقَطاه میداند (احتمالاً با نام علمی .L Sedum cepaea متعلق به خانواده ناز؛ رجوع کنید به ابنبیطار، ١٩٨٩، ص ٢٦٤، پانویس ١٤٦). دیوسكوریدس (همانجا) این گیاه را شبیه بَقْلَةُ الحَمْقاء (خُرْفه:L . oleracea Portulaca) میداند. باتوجه به ظاهر گوشتی و علفی دو گیاه فوق ( رجوع کنید به قهرمان، ج ١، ص ٣١٥، ج ٢، ص ٥٦٩)، شاید بتوان همان نام علمی .L S. cepaea را برای این گیاه در نظر گرفت (قس قهرمان و اخوت، ج ١، ص ٢٤٩، كه جوزالقطاه را ذیل كاكنج آوردهاند؛ نیز رجوع کنید به ابوالخیر اشبیلی، ج ١، ص ١٤٤؛ ابنبیطار، ١٢٩١، ج ١، ص ١٧٧).
٤) جوزُالطِیب/ جوز بویا/ بَوّا/ بُوّا. درختی است دو پایه با نام علمی Houtt. fragrans Myristica متعلق به خانواده Myristicaceae، دارای میوهای گوشتی و گرد به رنگهای زرد لیمویی تا قهوهای روشن كه درون آن، دانه روغنی و درشت جوز بویا قرار دارد. این دانه درون پوشش یا غشایی زیبا و شبكهای به رنگ سرخ درخشان قرار دارد كه همان زائده بذری دانه است و در كتابهای گیاه ـ داروشناسی سنّتی از آن با نام بسباسه یاد كردهاند ( رجوع کنید به روزنگارتن، ص ٣٠٨، ٣١٤ـ٣١٥؛ زرگری، ج ٤، ص ٣١٦ـ ٣٢١). رویشگاه اصلی جوز بویا، جزایر ملوك (جزایر ادویه: جزایری در اندونزی) است. دریانوردان اندونزیایی، این ادویه گرانبها را به چین، هند و سیلان بردند و از آنجا به سمت خطوط تجاری ایران، كشورهای عربی و از طریق توسعه خطوط تجاری قسطنطنیه به روم راه یافت (روزنگارتن، ص ٣٦؛ دایماك و همكاران، ج ٣، ص ١٩٢ـ ١٩٣؛ نیز رجوع کنید به مسعودی، ج١، ص١٨٢، ١٩٤؛ ماركوپولو، ج ٢، ص ٢٧٢؛ در مورد تاریخچه ورود این دارو به كشورهای مختلف رجوع کنید به روزنگارتن، فهرست، ص ٤٨٨، ذیل "Nutmeg" ). پلینیوس/ پلینی (٢٣ـ٧٩؛ ج ٤، كتاب ١٢، ص ٩٤ـ٩٥، ١٠٨ـ١٠٩) گیاه یا ادویهای با نام Cinnamon comacum/ comaco را معرفی كرده است كه در تركیب نوعی مرهم شاهی برای شاهان پارتی بهكار میرفته است. به نظر برخی این گیاه، احتمالاً همان جوز بویا است ( رجوع کنید به همان، ج٧، فهرست گیاهان، ص ٥٠٠، ذیل "Comacum" و احتمالی كه روزنگارتن، ص ٣٠٩ در باب سخن پلینی میگوید).
جوز بویا، گرم و خشك است. این دانه، قابض، زداینده كك و مك، خوشبوكننده دهان، مقوی كبد و طحال و معده، مدرّ و تقویتكننده بینایی است (ابنسینا، ج ١، كتاب ٢، ص ٤٥٠ـ ٤٥١؛ نیز رجوع کنید به هروی، ص ٩٤؛ ابوریحان بیرونی، ص ١٩١؛ ابوالخیر اشبیلی، ج ١، ص ١٤٤ ـ ١٤٥؛ ابنبیطار، ١٢٩١، ج ١، ص ١٧٥؛ برای خواص امروزی رجوع کنید به زرگری، ج ٤، ص٣٢٠). دیوسكوریدس (ص ٨٣ـ٨٤) از بسباسه با نام یاد كرده و آن را قابض و مفید برای قطع خونریزی و زخم امعاء دانسته است (برای دیگر خواص رجوع کنید به ابنسینا، ج ١، كتاب ٢، ص ٤٤٣؛ ابنبیطار، ١٢٩١، ج ١، ص ٩٣). این گیاه در ایران نمیروید اما دانهاش را كه به شكل و اندازه یك گردوی متوسط است در عطاریها با نام جوز یا جوزهندی میفروشند.
٥) جوز جَندم (معرّب گوز گندم): به اعتقاد برخی، درختی بزرگ با نام علمی L. mangostana Garcinia ، متعلق به تیره Clusiaceae است كه در جزایر آنتیل و ملوك میروید. میوههای آبدار و خوراكی این درخت، به بزرگی نارنج و به رنگ بنفشاند و در خوشههایی مجتمعاند. هر میوه دارای تقسیماتی است كه درون آنها دانه روغنی جوز جندم وجود دارد ( رجوع کنید به زرگری، ج ١، ص ٣٣١؛ برای روایتهای مختلف در باره اسامی علمی رجوع کنید به قهرمان و اخوت، ج ١، ص ١٠٧ـ ١٠٨). بولس آن را دارای نیروی سردكننده و خشككننده كمی دانسته است ( رجوع کنید به ابنسینا، ج ١، كتاب ٢، ص ٤٥٥) برخی دیگر از جمله هروی (ص ٩٣)، ابنبیطار (١٢٩١، ج ١، ص ١٧٨)، انصاری شیرازی (ص ١٠١)، عقیلی علوی شیرازی (ص ٣٢٢) و حكیم مؤمن (ص ٧٧) جوز جندم را نوعی گِل یا خاك یا شبیه آن كه بر روی سنگها پدیدار میشود دانستهاند و بدون شك منظور آنها نوعی گلسنگ بوده است كه امروزه برخی نام علمی این گلسنگ را .Ev esculenta Lecanora میدانند؛ نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی، ص ٥٤٧).
٦) جوز رومی: میوه درخت .L nigra Populus (نیز رجوع کنید به صنوبر*).
٧) جوز السرو: میوه درخت سرو (نیز رجوع کنید به سرو*).
٨) جوزالطرفاء: میوه درخت گز ( .L Tamarix galica ) (نیز رجوع کنید به گز*).
٩) جوز القیء: دانهای قیآور از گیاهی كه اسامی علمی متفاوتی برای آن ذكر كردهاند از جمله .L Strychnos nux-vomica (برای اسامی علمی رجوع کنید به قهرمان و اخوت، ج ١، ص ١٠٨ـ ١٠٩). جوز القیء، گرم و خشك است و بلغم و رطوبات را به وسیله قی برطرف میكند و برای فلج و لقوه مفید است (رجوع کنید به هروی، ص ٩٥؛ ابوالخیر اشبیلی، ج ١، ص ١٤٧؛ ابنبیطار، ١٢٩١، ج ١، ص ١٧٦؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ٣٢٤).
١٠) جوز الماثل رجوع کنید به تاتوره *.
١١) جوز هندی رجوع کنید به نارگیل*.
ابنمیمون (فیلسوف و پزشك یهودی در سده ششم؛ ص٤٣ـ ٤٥)، ابنبیطار (١٢٩١، ج ١، ص ١٧٦ـ١٧٧) و انطاكی (ج ١، ص ١٢٦ـ١٢٧) به برخی دیگر از انواع جوز اشاره كردهاند اما شاید بتوان گفت ابوالخیر اشبیلی مفصّلترین فهرست را در این باره نوشته است ( رجوع کنید به ج ١، ص ١٤٥ـ ١٤٨). ماهیت و نام علمی این گیاهان فقط با حدس و گمان قابل تشخیص است، هرچند برخی مؤلفان به تعیین ماهیت این گیاهان پرداختهاند (رجوع کنید به قهرمان و اخوت، ج ١، ص ١٠٧ـ١٠٩؛ د. اسلام ، همانجا).
منابع:
(١) محمدتقی ابراهیمپور، واژهنامه فارسی ـ كردی، تهران ١٣٧٣ ش؛
(٢) ابنبیطار، تفسیر كتاب دیاسقوریدوس فی الادویه المفرده، چاپ ابراهیمبن مراد، بیروت ١٩٨٩؛
(٣) همو، الجامع لمفردات الادویه و الاغذیه، بولاق ١٢٩١، چاپ افست بغداد [بیتا.(؛
(٤) ابنسینا؛
(٥) ابنمیمون، شرح اسماء العقار، چاپ ماكس مایرهوف، قاهره ١٩٤٠؛
(٦) ابوالخیر اشبیلی، عمده الطبیب، فی معرفه النبات،چاپ محمد عربی خطابی، بیروت ١٩٩٥؛
(٧) ابوریحان بیرونی، الصیدنه؛
(٨) عبدالملكبن قریب اصمعی، كتاب النّبات، چاپ عبداللّه یوسف غنیم، قاهره ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(٩) علیبن حسین انصاری شیرازی، اختیارات بدیعی (قست مفردات)، چاپ محمدتقی میر، تهران ١٣٧١ ش؛
(١٠) داوودبن عمر انطاكی، تذكره أولی الالباب ) و( الجامع للعجب العُجاب، )قاهره( ١٤١٦/١٩٩٦؛
(١١) مهرداد بهار، واژهنامه بندهش، تهران ١٣٤٥ ش؛
(١٢) موهوببن احمد جوالیقی، المعرّب من الكلام الاعجمی علی حروف المعجم، چاپ احمد محمدشاكر، )قاهره( ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(١٣) جهینه نصرعلی، الكلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه، دمشق ٢٠٠٣؛
(١٤) حكیم مؤمن؛
(١٥) احمدبن داوود دینوری، كتاب النبات، ج ١: حروف ا ـ ز، چاپ ب. لوین، اوپسالا ١٩٥٣؛
(١٦) دیوسكوریدس، هیولی الطبّ فی الحشائش و السموم، ترجمه اِصْطِفنبن بَسیل و اصلاح حنینبن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس قِرِس، تطوان ١٩٥٢؛
(١٧) علی زرگری، گیاهان داروئی، تهران ج ١ و ٣، ١٣٦٨ ش، ج ٤، ١٣٦٩ ش؛
(١٨) عقیلی علوی شیرازی؛
(١٩) طوبیا عنیسی، تفسیر الالفاظ الدخیله فی اللغه العربیه، قاهره ١٩٦٤ـ ١٩٦٥؛
(٢٠) فتحاللّه احمد سلیمان، الالفاظ الاعجمیه فیالامثال العربیه القدیمه، قاهره )٢٠٠١]؛
(٢١) بهرام فرهوشی، فرهنگ فارسی به پهلوی، تهران ١٣٥٨ ش؛
(٢٢) احمد قهرمان، كوروموفیتهای ایران: سیستماتیك گیاهی، تهران، ج ١، ١٣٧٣ ش، ج ٢، ١٣٧٢ ش؛
(٢٣) احمد قهرمان و احمدرضا اخوت، تطبیق نامهای كهن گیاهان دارویی با نامهای علمی، تهران ١٣٨٣ ش ـ ؛
(٢٤) محمد صادقكیا، واژههای معرب در صراح، تهران ١٣٥٢ ش؛
(٢٥) مسعودی، مروج (بیروت)؛
(٢٦) هروی؛
(٢٧) William Dymock, C.J.H. Warden, and David Hooper, Pharmacographia Indica , London ١٨٩٠-١٨٩٣, repr. Karachi ١٩٧٢;
(٢٨) EI ٢ , Suppl ., Fascs. ٥-٦, Leiden ١٩٨٢, s.v. "Djawz" (by A. Dietrich);
(٢٩) Marco Polo, The book of Ser Marco Polo the Venetian concerning the Kingdoms and marvels of the East , translated and edited with notes Henry Yule, ١٨٧١, ٣rd. ed. by Henry Cordier, ١٩٠٣-١٩٢٠, repr. London ١٩٧٥;
(٣٠) Plinius/ Pliny, Natural history , with an English translation, vol.٤, tr. H. Rockham, Cambridge ١٩٦٨, vol.٧, tr. W.H.S. Jones, Cambridge ١٩٦٦;
(٣١) Frederic Rosengarten, The book of spices , Wynnewood, Penn. ١٩٦٩.
/ شمامه محمدیفر /