دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١٧
بَجِیلَة ، قبیله ای عربی که با قبیلة خَثْعَم از منشعبات أَنمار به شمار می آید و صفت نَسبی آن بَجَلی است . برخی معتقدند که بَجیله نام زنی است ، اما جای این زن در تبارنامة قبیله روشن نیست ( رجوع کنید به ووستنفلد ، ص ١٠١ـ١٠٣؛ و نیز > تاریخهای شهر مکه < ، ج ٢، ص ١٣٤).
برخی از علمای انساب ، بجلیان را قبیله ای از اصل یمنی دانسته اند. برخی دیگر نیای بزرگ ایشان أنمار را پسر نِزاربن مَعَدّبن عدنان * گفته اند (ابن اثیر، ج ١، ص ٢٧٩، ذیل «جریربن عبداللّه »؛ ابن دُرَیْد، ص ١٠١ وبعد). قبیله ، به سبب همین روشن نبودن نسب ، گاهی در معرض طعن دیگران قرار می گرفت (مسعودی ، ج ٦، ص ١٤٣). در زمان شاپور دوم (ح . ٣١٠ـ ٣٧٩ م ) بجلیان همراه با قبایل خثعم و تَمیم و بَکر و عبدالقیس به خاک عراق حمله بردند، اما چون شاپور به حملة متقابل دست زد، دچار تلفات بسیار سنگین شدند. در زمان پیغمبر، صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، ایشان را در بخشی از سلسله کوههای سَراة که به اندک فاصله ای در جنوب مکه واقع است می یابیم . قبیله به سبب نزاع با قبایل همسایه ، و نیز میان طایفه های درونِ خود (مانند أَحْمَس ، قَسْر، زیدبن الغَوث ، عُرَینه ) پراکنده شد و عدة کثیری از افراد ناچار شدند که از قبایل قویتر طلب پشتیبانی (جِوار) کنند ( رجوع کنید به مفضل ضبی ، ج ١، ص ١١٥ و بعد). در اواخر حیات حضرت پیامبر، صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، جریربن عبداللّه * بجلی و ١٥٠ مرد دیگر نزد وی آمدند و اسلام آوردند. آن حضرت جریر را به تَباله فرستاد تا بت ذوالخَلَصَه را، که بجلیان و خثعمیان می پرستیدند، درهم شکند. جریر، علاوه بر این ، مأموریتهای دیگری را هم بنیکی انجام داد و به همین جهت در زمان ابوبکر و عمر از فرماندهان عمدة سپاه شد. گویا جریر و بجلیانی که از او پیروی کرده بودند زمانی چند داوطلبانه همپیمان خلیفه شده بودند و براساس مفاد پیمانی که با عمر بسته بودند، چهار یک غنایمی که به دست می آمد، و مراد از آن احتمالاً چهار یک زمینهای سواد است ، به ایشان می رسید (بلاذری ، ص ٢٥٣، ٢٦٧). اما سه سال بعد، ایشان را راضی کردند که زمینها را بازپس دهند و در عوض آن ، مقرری دریافت دارند. عمر به دسته های بجلی که از پشتیبانی دیگر قبایل برخوردار بودند فرمان داد تا به جریر بپیوندند (مفضل ضبی ، همانجا؛ ابن اثیر، همانجا). برخی چنین ذکر کرده اند که در آن زمان ، عَرْفَجة بن هَرْثمه ب'ارِقی از قبیلة أَزْد، با آنکه فقط همپیمان بجیله بود، رئیس بجلیان شد. خالدبن عبداللّه قَسْری نیز که در آخر دورة اموی به شهرت رسید از همین قبیلة بجیله بوده است ، هر چند که مخالفان او در این باب تردید کرده اند ( رجوع کنید به گلدسیهر ، ج ١، ص ٢٠٥).
منابع :
(١) ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة ، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمداحمد عاشور، قاهره ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٢) ابن دُرَید، الاشتقاق ، چاپ ووستنفلد؛
(٣) علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی ، الاغانی ، بولاق ١٢٨٥/١٨٦٨، ج ١٣، ص ٤ و بعد؛
(٤) احمدبن یحیی بلاذری ، کتاب فتوح البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٦٦؛
همام بن غالب فرزدق ، دیوان
(٥) الفرزدق ، چاپ بوشیه و هل ، ش ٨٢ ، ٢٥٦، ٢٧٩، ٦٤٤؛
(٦) علی بن حسین مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، چاپ باربیه دمینار و پاوه دکورتل ، پاریس ١٨٦١ـ١٨٧٧؛
(٧) مُفَضَّل بن محمد مُفَضَّل ضبی ، مفضّلیّات ، چاپ لیال ؛
(٨) Die Chroniken der Stadt Mekka, Leipzig ١٨٥٨;
(٩) A.P. Caussin de Perceval, Essai sur l'histoire des Arabes avant l'Islamisme, Paris ١٨٤٧;
(١٠) I. Goldziher, Muhammedanische Studien, Halle ١٨٨٨-١٨٩٠;
(١١) F. Wustenfeld, Registrer zu den genealogischen Tabellen, Osnabruck ١٩٦٦;
(١٢) Zeitschrift des deuschen Morgenlandischen Gesellschaft, xxii, ٦٦٧.
/ وات ( د. اسلام ) /