دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١٢٧
جو ، دانه گیاهی یك ساله از جنس هُردئوم (تیرهگندمیان)، دارای چندین گونه، كه جو معمولی با نام علمی هردئوم وولگاره یا هردئوم دیستیكُم، از انواع كاشته شده این غله مهم است كه از قدیم خوراك انسان و حیوان بوده است(برای وصف مشروح انواع جو و نامهای علمی و محلی آنها در ایران رجوع کنید به طباطبائی، كتاب ١، ص٩٠ـ١٢٤). در منطقه گیاهْ جغرافیایی ایران سیزده نوع جو، شامل گونههای وحشی و مزروع، گزارش كردهاند. گونههای مزروع عبارتاند از: ١) هُردئوم گلاوكم كه هم كاشته میشود و هم در زمینهای بایر میروید؛ ٢) ه. اسپونتانئوم كه به صورت دیم كاشته میشود؛ ٣) ه. دِستیكُم؛ ٤) ه. وولگاره و ٥) ه . آئگیسراس. تقریباً همه این گونهها، به جز گونه آخر، علاوه بر ایران، در افغانستان، مغرب پاكستان، تركمنستان و مشرقعراقكاشتهمیشوند (برایشرح و محل دقیق رویش هریك از انواع رجوع کنید به بور، ش١٧، ص٢٣٢ـ٢٤٣).
واژگان. جو در فارسیمیانه jaw (مكنزی، ذیلواژه)؛ در اوستایی yava (بارتولومه، ستون ١٢٦٥ـ١٢٦٦)؛ در بعض زبانها و گویشهای ایرانی، از جمله كردی jo (شرفكندی، ذیل واژه)، لریjō (ایزدپناه، ذیلواژه)، گیلكی jo (سرتیپپور، ذیل واژه) و بلوچی jō و jav (هرن، ذیل واژه)؛ در نواحی تركی زبان arpa (ثقفی، ذیل واژه) و در عربی شَعیر خوانده میشود.
پیشینه شناخت و كاشت. جو یكی از نخستین غلههای كاشته شده است. بعضی، خاستگاه آن را غربآسیا میدانند. بقایای نیمسوخته جو در گورهایی در آسیایصغیر یافته شده كه متعلق به ٣٥٠٠ سال پیش از میلاد است( آمریكانا، ذیل"Barley" ). به احتمال دیگر، كاشت جو در بلندیهای اتیوپی و در جنوبشرقی آسیا از دورانهای پیش از تاریخ آغاز شدهاست و گمانمیرود كه پنجهزار سال پیش از میلاد در مصر كاشته میشده است( بریتانیكا، ذیل "Barley" ؛ قس طباطبائی، همانجا). در ایران كاشتجو، مانند كاشت گندم، به آغازِ كشاورزی باز میگردد. در منطقه موسوم به هِلالِ خَصیب نوعیجو وحشی(همان هردئوم اسپونتانئوم) یافتمیشود. به طور كلیجوهای وحشی، از جمله نوع مذكور كه تنها سَلَف همه شكلهای مزروع است، در شمال شرق ایران و شمال افغانستان تا كوههای هندوكش گستردهاند ( د. ایرانیكا، همانجا).
یكیاز كهنترین اَسناد در باره جو، به عنوان غلهای مهم در زندگیآدمیان، حُكمیاست كه در عهد عتیق(سِفْرِ لاویان، ٢٧:١٦) در باره ارزیابی هر قطعه زمین بر اساس مقدار جو موردنیاز برای كِشت آن آمده و ظاهراً حاكی از وسعت سطح زیر كشت جو در آن روزگار است. همچنین در عهد عتیق آمده كهجو هم برای تهیه نان(سِفْرِداوران، ٧:١٣) و هم برای خوراك چهارپایان (كتاب اولپادشاهان، ٤:٢٨) كاشتهمیشدهاست. تصویر سه سنبلهجو منقوش بر روی سكهای از دورانآگریپایاول، پادشاه یهود (٤١ـ٤٤ میلادی؛ رجوع کنید به د. جودائیكا، ذیل"Barley" )، نیز دالّ بر اهمیت اینغله در زندگیمردم آنروزگار است. گیاهداروشناسان دورهاسلامی، گندمی وحشی به نام سُلت(شُلت، كُلتا) را، به اشتباه، نوعی جو پنداشتهاند. شاید دینوری (سده سوم) نخستین كسی بوده كه چنین اشتباهیكردهاست(رجوع کنید به ج٢، ص٤٢، ش٥٢٧) و پس از او در كتاب الفلاحهالنبطیه، تألیف یا ترجمه ابنوحشیه(سدهچهارم؛ ج١، ص٤٢٤ـ٤٢٥)، با كلماتی حاكی از عدم اطمینان آمده است كه در بابِل نوعیجو به نام كلتامیروید كه میگویند همان شعیر رومی (= خَنْدَروس ) است، به ظاهر شبیه گندم است اما سفتی گندم را ندارد و مانند جو متخلخل است و میافزاید كه در زبان یونانی این گیاه نامی دارد كه نه شبیه نام جو است و نه مانند نام گندم (محتملاً اشاره او به همان«خندروس» است). پساز او دیگران نیز همیناشتباه را تكرار یا از ابنوحشیه نقل كردهاند، از جمله ابنسینا (ج١، كتاب٢، ص٧٤٦) و ابنعَوّام(ج٢، ص٤٦). مایرهوف، در شرح خود بر كتاب اسماء العقّارابنمیمون(سدهششم)، در باره هویت سلت نوشته است: «سلت گونهای گندمِ وحشی شبیه به جو است» (ش، ص١٣١ـ ١٣٢).
طبع و خواص جو. بقراط (ح ٤٦٠ ـ ح ٣٧٠ قم) در كتاب الامراضالحادّه، از آنچه از جو به دستمیآید به ذكر كشك جو بسندهكرده و آن را بهترینغذا برای بیماریهای سختدانسته، زیرا دارای ده ویژگیاستكه به گفته او در چیز دیگری جمع نمیشوند، از جمله لزوجت، نرمی و رطوبت معتدل كهعطش را رفعمیكند(به نقل ابنبیطار، ج٤، ص١٣٥). به نوشته دیوسكوریدس (سدهاولمیلادی) در هیولی الطبّ فی الحشائش و السموم (ص١٧٦)، غذائیت جو از گندم كمتر است و به سبب وجود مادّهای مغذّی كه هنگام جوشیدنِ جو از آن خارج میشود، غذائیت آبِ جو (ماءالشعیر) از جو بیشتر است و مانعاز خشكینای و جراحتآنمیشود. بهعقیدهجالینوس(١٢٩ـ ١٩٩ میلادی) طبعجو سرد و خشك در درجهاول و خشكانندگی سَویقِ(= آرد بوداده) جو بیش از جو است(به نقل ابنبیطار، ج٣، ص ٦٢). ماسَرجویه(سده دوم) طبعجو را سرد در درجه دوم و خشك دانسته، اما گفته است كه جو پوستكنده، خشكاننده (مجفّف) نیست و نوشیدن ماءالشعیر را نیز برای از بینبردنلك و پیس مفید دانسته است(به نقل رازی،١٣٧٤ـ١٣٩٠، ج٢١، قسم١، ص ١٠٠). به نظر محمدبنزكریای رازی(٢٥٠ـ٣١٣) طبعجو به اعتدال نزدیكتر است تا به سردی. جو نفّاخ است و برایكسانی كه از بیماریهایناشی از سردی و قولنج رنج میبرند مضر و برای لاغر شدنو نیز برایكسانی كه گرم مزاجاند مفید است(١٤٠٨، ص١٢٢). ویغذائیت نانجو را نیز كمتر از نانگندم دانستهاست(ص١٢٥). به عقیده ابنوحشیه( الفلاحهالنبطیه، ج١، ص٤٢١)، جو از گندمسردتر و مرطوبتر و خونی كه از آن به وجود میآید كمتر از خون حاصل از گندم است. وی از نوشیدنی دیگری به نام «ماء دشیش» یاد كرده (همان، ج١، ص٤٢٢) كه ظاهراً لعابِ حاصل از جوشاندن جو در آباست. اَخَوینی بخاری(متوفیح ٣٧٣) در نكوهش آشامیدن فقّاع و شَلماب/ شِلماب(نوعیمُسكر كه از گندم میگرفتند)، به نقل از پزشكان پیشین یا همعصر خود، گفتهاستایندو سببپدیدآمدنسودا، استسقا و ابتلا به جذاممیشوند و معده را ضعیفمیكنند (ص١٦٨ـ ١٦٩). به نوشته ابنبُطْلانبغدادی(سدهپنجم)، جو برای قوّتدافعه سودمند و برای درد شكم مضر است و اگر دانهجو تیره رنگ باشد برودتش كمتر است. وی پس از ذكر طرز تهیه كشكاب (جو خیسكرده و پخته كه كف آن را بگیرند)، در بارهخواص آن گفته است: «هم دفع را تسهیل میكند و هم مُدرّ استو به سبب رطوبت موجود در آنتشنگی را رفعمیكند» (ص٢٤- ٢٥). به عقیده اسماعیلبن حسنجرجانی(متوفی٥٣٠؛ ص١٣١) نانجو زودتر از معده و رودهها بیرون میرود، به همینسببمزاج را نرم میكند، اما مصرف مداوم نان جو بدن را سرد میكند. ابنبیطار (ج٣، ص٦٣) از تركیبی متفاوت یاد كردهاست كه ماهیت آن معلوم نیست: «خمیرترش آن[جو] را با شیرترش مخلوط كردهمیگذارند یك شب بماند و سپسمینوشند. عطشناشی از تب و گرمایمعده را فرو مینشاند.» به عقیده داوود انطاكی(متوفی١٠٠٨؛ ص٣٠٥) خوردنجو در بهار و تابستان برای كاستن از غلیان خون و التهاب صفرا و عطش مفید است. به نوشته حكیم مؤمن(سدهیازدهم؛ ص١٦٥)، مخلوط شكر و سَویقِ جو بهترینغذا برای كودكان است.
جو در احادیث و روایات. درباره جو روایات بسیاری آوردهاند، از جمله مجلسی در بِحار الانوار از امامصادق علیهالسلام نقل كردهاست: «اگر خدا چیزی را شفابخشتر از جو میدانست آن را غذای پیامبران قرار میداد» (ج٦٣، ص٢٥٥، نیز رجوع کنید به ج٥٩، ص٢٧٩). در منابع فقهی، آشامیدن آبجو یا فقّاع كه از جو به دستمیآید و سُكرآور است، حراماست و این غیر از ماءالشعیر است كه از جوشاندنجو حاصل میشود و مُسكر نیست(رجوع کنید به توضیح المسائل مراجع، ج١، ص٨٩ ـ ٩٠؛
فقاع*).
كاشت جو در ایران. طبق آمار وزارت جهاد كشاورزی در سال زراعی١٣٨٠ـ١٣٨١ ش، سطح زیر كشتجو در ایران، حدود ٦٧ر١ میلیونهكتار و میزان تولید جو حدود ٠٨ر٣ میلیون تُن برآورد شدهاست(ایران. وزارتجهاد كشاورزی، ج١، ص٢٣). میزان واردات این محصول نیز، در ١٣٨٠ ش طبق آمار گمرك جمهوری اسلامی ایران(ص١٨) ٦٣ر٢٦٠ ، ٩٢٤ تن بوده است.
امروزه مهمترین كاربرد جو در صنایعغذایی، تهیه مالت و عصاره مالتاست كه مادّه اصلی در تهیه بعضی آشامیدنیها و غذاهاست (برای طرز تهیه و موارد استعمال مالت و عصاره آن رجوع کنید به زرگری، ج٤، ص٧٠٢ـ ٧٠٥). دانه نیمكوب جو نیز در تهیه برخی از آشها به كار میرود.
جو در ادبیات فارسی. در ادبیات فارسی هرجا سخن از جو رفته بیشتر منظور نشان دادن ناچیزی و كمبهایی شیء موردنظر بودهاست(مثلاً رجوع کنید به حافظ، ج١، ص٦٨٠، ٨١٤). جو در ادبیاتعامیانه فارسینیز در مثلها و اشعار بسیاری به كار رفته است، مانند «گندم نمای جو فروش» (برای تمثیلها و باورهایعامیانه در باره جو رجوع کنید به شاملو، ذیل واژه).
منابع:
(١) علاوه بر كتابمقدّس. عهد عتیق؛
(٢) ابنبطلان، تقویمالصحه، ترجمه فارسی از مترجمی نامعلوم (اواخر قرن پنجم/ اوایلقرنششم)، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران١٣٦٦ ش؛
(٣) ابنبیطار؛
(٤) ابنسینا؛
(٥) اخوینی بخاری؛
(٦) انطاكی؛
(٧) ایران. وزارت جهاد كشاورزی، معاونت برنامهریزی و اقتصادی. دفتر آمار و فناوری اطلاعات، آمارنامه كشاورزی، ج١، تهران١٣٨٢ ش؛
(٨) حمید ایزد پناه، فرهنگ لری، تهران١٣٦٣ ش؛
(٩) توضیح المسائل مراجع: مطابق با فتاوای دوازده نفر از مراجع معظّم تقلید، گردآوری محمدمحسن بنیهاشمیخمینی، قم: دفتر انتشاراتاسلامی، ١٣٧٨ ش؛
(١٠) نیرالزمانثقفی، فرهنگ فارسیـ آذربایجانی، تهران١٣٧٧ـ ١٣٧٨ ش؛
(١١) اسماعیلبن حسن جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، چاپ عكسی از نسخهای خطی، چاپعلیاكبر سعیدی سیرجانی، تهران١٣٥٥ ش؛
(١٢) شمسالدین محمد حافظ، دیوان، چاپ پرویز ناتل خانلری، تهران١٣٦٢ ش؛
(١٣) حكیم مؤمن؛
(١٤) احمدبن داوود دینوری، كتابالنبات، ج٢: حروف سـ ی، گردآورده محمد حمیداللّه، قاهره١٩٧٣؛
(١٥) دیوسكوریدس، هیولی الطبّ فی الحشائش و السموم، ترجمه اِصْطِفَنبن بَسیل و اصلاح حنینبن اسحاق، چاپ سزار ا.دوبلر و الیاس تِرِس، تطوان١٩٥٢؛
(١٦) محمدبنزكریا رازی، كتاب الحاوی فی الطب، حیدرآباد، دكن١٣٧٤ـ١٣٩٠/ ١٩٥٥ـ ١٩٧١؛
(١٧) همو، المنصوری فی الطب، چاپ حازم بكری صدیقی، كویت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(١٨) علیزرگری، گیاهان داروئی، ج٤، تهران ١٣٦٩ ش؛
(١٩) جهانگیر سرتیپپور، ویژگیهای دستوری و فرهنگ واژههای گیلكی، رشت ١٣٦٩ ش؛
(٢٠) احمد شاملو، كتاب كوچه، حرفج، تهران١٣٨١ ش؛
(٢١) عبدالرحمانشرفكندی، فرهنگ كردی ـ فارسی= هه نبانه بورینه، تهران١٣٦٩ ش؛
(٢٢) محمد طباطبائی، گیاهشناسی كاربردی برای كشاورزی و منابعطبیعی، كتاب١: گیاهان زراعتهایبزرگ، تهران١٣٦٥ ش؛
(٢٣) الفلاحه النبطیه، الترجمه المنحوله الی ابنوحشیه، چاپ توفیقفهد، دمشق١٩٩٣ـ ١٩٩٨؛
(٢٤) گمرك جمهوری اسلامی ایران، آمار بازرگانی خارجی جمهوری اسلامی ایران: واردات سال١٣٨٠، تهران ١٣٨١ ش؛
(٢٥) مجلسی؛
(٢٦) پاول هرن، اساس اشتقاق فارسی،[ با توضیحات یوهان هاینریش هوبشمان]، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران١٣٥٦ ش؛
(٢٧) Christian Bartholomae, Altiranisches Worterbuch , Strasbourg ١٩٠٤, repr. Berlin ١٩٦١;
(٢٨) N. L. Bor, Gramineae ( = K. H. Rechinger, ed., Flora Iranica , no. ٧٠), Graz ١٩٧١;
(٢٩) EIr ., s.v. "Barley. II: In Afghanistan" (by D. Balland);
(٣٠) Encyclopaedia Judaica , Jerusalem ١٩٧٨-١٩٨٢, s.v. "Barley" (by Jehuda Feliks);
(٣١) The Encyclopedia Americana , Danbury ١٩٨٤, s.v. "Barley" (by W.A. Davidson);
(٣٢) Ibn ـ Awwam, Le livre de l'agriculture d'Ibn-al-Awam (Kitab-al-felahah ), tr. J.-J. Clement- Mullet, Paris ١٨٦٤-١٨٦٧, repr. Tunis ١٩٨٣;
(٣٣) David N. MacKenzie, A concise Pahlavi dictionary , London ١٩٧١;
(٣٤) Maimonide, Sarh asma al- ـ uqqar شرحأسماء العّار ) L'explication des noms de drogues ), un glossaire de matiere medicale..., tr.& ed. Max Meyerhof, Cairo ١٩٤٠;
(٣٥) The New Encyclopaedia Britannica , Chicago ١٩٨٥, Micropaedia .
/ مستورهخضرایی/