دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١١٢
جنگهای صلیبی (٢) ، نبردهای فاطمیان با صلیبیان. سقوط بیتالمقدّس به دست صلیبیان، تأثیر بسیار ناگواری بر روحیه مسلمانان گذاشت(رجوع کنید به ابنتغریبردی، ج٥، ص١٥٠ـ١٥١؛ طقوش، ص٤٣٨ ). فاطمیان خشمگین از این رویداد، پنج بار به بیتالمقدّس حمله كردند كه نتیجهای نداشت. نخستین سپاه ده هزار نفره و به روایتی بیستهزار نفره فاطمی، به فرماندهی افضلبن بدر الجمالی، در رمضان ٤٩٢/ ژوئیه ١٠٩٢ با صلیبیان در شمال عسقلان روبهرو شد و شكست خورد (ابن قلانسی، ص١٣٧؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١٠، ص٢٨٦؛ سبط ابنجوزی، ١٤١٦، ص٢٨٠ـ٢٨١).
بار دیگر، افضل سپاه بزرگی به فرماندهی سعدالدوله طواسی در رجب یا شعبان ٤٩٤ راهی شام كرد. این سپاه مدتی، به امید رسیدن كمكهای بیشتر، در عسقلان ماند و این مدت، به فرمانروای بیتالمقدّس، فرصت داد تا به گردآوری لشكر بپردازد. سرانجام در نبردی كه در ١١ ذیقعده ٤٩٤/ ٧ سپتامبر ١١٠١ در جنوب رمله روی داد، فاطمیان شكست خوردند و سعد الدوله طواسی كشته شد (ابنقلانسی، ص١٤٠؛ مقریزی، ١٣٩٣، ج٣، ص٢٦، ٣٢؛ قس ابن اثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٣٦٤، تاریخ این رویداد را ٤٩٦/١١٠٣ ذكر كردهاست).
افضل برای سومین بار در رجب ٤٩٥/ آوریل١١٠٢ پسرش، شرفالمعالی، را با بیست هزار سپاهی به سوی رمله فرستاد. شرفالمعالیصلیبیانرا شكستداد و شهر را تصرفكرد. بودوئنبهیافا گریختو پساز یكهفته، بهكمكزائرانمسیحیو سربازانیكهاز غرباروپا بهیافا رسیدهبودند، به سپاه فاطمیان یورشبرد و آنانرا بهعسقلانعقبراند (ابنقلانسی، ص١٤١؛ قسابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٣٦٤ـ ٣٦٥؛ ابنمیسر، ص٧٤؛ مقریزی، ١٣٩٣، ج ٣، ص٣٢، كه تاریخ این جنگ را رمضان٤٩٦ ذكر كردهاند).
افضل، برای چهارمین بار، سپاهی چهار هزار نفره به فرماندهی تاجالعجم و یك ناوگان دریایی به سرداری قاضی ابنقادوس راهی شام كرد، اما این حمله نیز، به سبب اختلاف آن دو، موفقیتآمیز نبود (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٣٦٥؛ رانسیمان، ج٢، ص٨٠).
با وجود اوضاعآشفتهمصر و دسیسههایدربار فاطمیبر ضد افضل، او در ذیحجه٤٩٦، سپاهی به سركردگی فرزندش، سناءالملك حسین، به عسقلان فرستاد؛ همچنین از ظهیرالدین طغتگینــ كهپساز مرگدقاقحاكمدمشقشدهبود ــ یاریخواست. طغتگین٣٠٠ ، ١ جنگجو فرستاد و برای نخستینبار، به رغم اختلافات سیاسی و مذهبی، میان فاطمیان و سلجوقیان اتحادی شكل گرفت. دو سپاه صلیبیان و مسلماناندر ١٤ ذیحجه ٤٩٨/ ٢٨ اوت ١١٠٥ در بین عسقلان و یافا با یكدیگر جنگیدند، كهبهشكستمسلمانانانجامید (ابنقلانسی، ص١٤٨ـ ١٤٩؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٣٩٤ـ٣٩٥؛ مقریزی، ١٣٩٣، ج٣، ص٣٥).
تصرف شهرهای شام. در جمادیالاولی ٤٩٥/ فوریه ١١٠٢، رموندو سنژیل طرطوس را تصرف و آن را پایگاه عملیات بعدی خود كرد (ابوالفداء، ج٢، ص٢١٦؛ حومد، ج١، ص٣١٦)، سپس عازم طرابلس شد و شهر را محاصره كرد اما موفق به تصرف آننشد؛ از اینرو، با فخرالملك، حاكم طرابلس، صلحكرد و بهطرطوسبازگشت. رموناز ٤٩٥/١١٠٢ تا ٤٩٨/ ١١٠٥ سهبار برای گرفتن شهر تلاش كرد اما موفق نشد. سرانجام در ٤٩٧/ ١١٠٤، هنگامی كه سومین حملهاش نیز بیثمر ماندهبود، شهر جُبیل*را تصرف كرد و به كشتار اهالی آنجا پرداخت. وی در ٤ جمادیالا´خره ٤٩٨/٢١ فوریه ١١٠٥ درگذشت و یكی از بستگانش به نام ویلیام ژاردن جانشین او شد (ابنقلانسی، ص١٤٠ـ١٤١؛ ابن اثیر، ١٣٩٩ ـ ١٤٠٢، ج١٠، ص٣٧٢، ٤١١ـ٤١٢؛ ابوالفداء، ج٢، ص٢١٦ـ٢١٧؛ رانسیمان، ج٢، ص٦٠ ـ٦١). ویلیام به محاصره طرابلس ادامه داد. سرانجام، پس از حدود شش سال محاصره، در ذیحجه ٥٠٢ مردمِ ناامید از رسیدن نیروهای كمكی، تسلیم شدند. صلیبیان پس از چیره شدن بر شهر، بخش اعظم آن را ویران كردند و آتش زدند و حتی كتابخانه مشهور بنوعمار نیز در آتش سوخت (ابنقلانسی، ص١٦٣، ١٦٥؛ مقریزی، ١٣٩٣، ج٣، ص٤٣ـ ٤٤؛ قس ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٤٧٥ـ٤٧٦، سال٥٠٣؛ ابن ابی الدَّم، ص٢١٧، سال٥٠٥؛ نیز رجوع کنید به رانسیمان، ج٢، ص٦٨ـ٦٩).
پیش از تصرف طرابلس، بودوئن در شعبان٤٩٧ / مه ١١٠٤، برای تسخیر حَرّان و عكا، به آنجا لشكر كشید؛ در حرّان شكست سختی خورد، اما عكا را گرفت (ابنقلانسی، ص١٤٣ـ ١٤٤؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٣٧٤ـ٣٧٥). از سوی دیگر، رضوانبن تتش شهرهای صَوّران، لَطمین و كفرطاب را از صلیبیانپسگرفت، اما در نبرد با سردار صلیبی، تانكرد، برایتصرفارتاحشكستخورد. در پیاینپیروزی، صلیبیانبیشتر مناطقشامرا گرفتند و تنها حماه و اثارب در دست رضوان ماند (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٣٩٣ـ٣٩٤؛ ابنعدیم، ج٢، ص١٤٨ـ١٥٢). صلیبیان در ادامه فتوحات خود، در ٥٠٣/ ١١٠٩ بیروترا از زمینو دریا محاصرهكردند و پساز ٧٥ روز، بهرغممقاومتمردم، بر آندستیافتند. صیدا نیز فقط٤٥ روز مقاومتكرد و در ٢٠ جمادیالاولی٥٠٤/ ٤ دسامبر ١١١٠ بهتصرفبودوئندر آمد (ابنقلانسی، ص١٦٧ـ ١٦٨، ١٧١؛ احمدبنعلی حریری، ص٣٢٥؛ رانسیمان، ج٢، ص ٩٢ـ٩٣)، اما حملاتمكرر وی، برایگرفتنشهرهایعسقلانو صور، موفقنبود (رجوع کنید به ابنقلانسی، ص١٥٩، ١٧٢، ١٧٨؛ نیز رجوع کنید به رانسیمان، ج٢، ص٩٤ـ ٩٥).
در ٥٠٤ یا ٥٠٥/١١١٠ یا ١١١١، سلطان محمدبن ملكشاه سلجوقی، سپاهی به فرماندهی مودودبن زنگی(حاكم موصل) و امیران میافارقین، دیاربكر، اربیل، ماردین و مراغه، به سوی سنجار فرستاد. آنان چندین قلعه را باز گرفتند و سپس شهر رها را محاصره كردند، اما با حركت لشكریان صلیبی به رها، عقب نشستند. پساز بازگشتصلیبیانبهشام، مودود بار دیگر بهرها حملهكرد ولینتوانستآنجا را فتحكند؛ ازاینرو، به تل باشر رفتو ٤٥ روز اینشهر را محاصرهكرد، اما سرانجام، به دلیل همكاری نكردن دیگر امیران مسلمان، به موصل بازگشت (ابنقلانسی، ص١٦٩ـ١٧٧؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٤٨٥ـ ٤٨٧).
در ٥٠٦ طغتگین، از مودود یاری خواست و او با سپاهیانش در اواخر ٥٠٦ به سپاه طغتگین در سَلَمیه، واقع در جنوب شرقی حماه، پیوست. این سپاه در نیمه اول محرّم٥٠٧ در اُقحُوانه، در حومه طبریه، با صلیبیان به نبرد پرداخت. در این جنگ، كه به پیروزی مسلمانان انجامید، بسیاری از صلیبیان كشته شدند و بودوئن نیز اسیر شد اما شناخته نشد و از اسارت گریخت(ابنقلانسی، ص١٨٥؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٤٩٥ـ ٤٩٦؛ ابنشاكر كتبی، ج١٢، ص٢١).
در ٥٠٨/ ١١١٤ به فرمان سلطان محمدبن ملكشاه، آقسنقر *برسقی كه پس از مرگ مودود به امارتموصلرسیدهبود، با لشكریبزرگبهسویرها رفت. او پساز تصرفماردین، رها را به محاصره درآورد ولی، به علت كمبود آذوقه، بینتیجه به سُمَیساط بازگشت(ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٥٠١ ـ ٥٠٢؛ ابنعبری، ١٩٨٦، ص١٣٤). سپسدر ٥٠٩/ ١١١٥ با صلیبیان نبرد كرد و شكست سختی خورد. او در ٥١٠/ ١١١٦ درگذشت (ابناثیر، ١٣٩٩ ـ ١٤٠٢، ج١٠، ص٥١١؛ ابنعبری، ١٩٨٦، ص١٣٦).
بودوئن در اواخر ٥١١/ ١١١٨ به مصر حمله برد، اما به سبب بیماری ناچار به عقب نشینی شد.او در ذیحجه ٥١١/ فوریه ١١١٨ درگذشت و بودوئن دوم به حكومت رسید (ابن قلانسی، ص١٩٩؛ ابنوردی، ج٢، ص٢٩؛ قسابنعبری، ١٤٠٣، ص٣٤٩ـ٣٥٠، كه سال ٥١٢ را ذكر كرده است).
در ٥١٣/١١١٩، نجمالدین ایلغازیبن أرتُق( امیر ماردین) و طغتگین و برخی از حاكمان محلی با سپاهی چهلهزار نفره از رود فرات گذشتند و در نزدیكی حلب اردو زدند. راجر سالرنویی، امیر انطاكیه، نیز با حدود بیستهزار جنگجو بهمصافآمد. نبردیخونیندرگرفت، صلیبیانشكستخوردند و بیشاز پانزدههزار تناز آنان، از جمله راجر سالرنویی، كشتهشدند (ابنقلانسی، ص٢٠٠ـ٢٠١؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٥٥٣ـ٥٥٥؛ رانسیمان، ج٢، ص١٤٩ـ١٥٠). پس از این نبرد، معروف به «دشت خون»، بودوئن دوم به سپاه ایلغازی، كه قلعه زَردَنا را محاصرهكردهبود، یورشبرد. در بارهفرجاماینجنگنظر مورخانمتفاوتاست؛ ابنمنقذ (ص١١٨، ١٢٠) و ابنابیالدَّم(ص٢٢٠) بر پیروزی مسلمانان تأكید دارند، حال آنكه رانسیمان (ج٢، ص١٥٣) و گروسه (ج١، ص٥٦٦) پیروزی را از آن صلیبیان دانستهاند.
در اواخر ٥١٤/ اوایل١١٢١ بین ایلغازی و بودوئن قرارداد صلح بسته شد (ابنقلانسی، ص٢٠٢؛ ابنعدیم، ج٢، ص١٩٥ـ ١٩٦). اینصلحدوامینداشتو با حملهبرادرزادهایلغازی، بَلَك بن بهرام(رجوع کنید به بَلَك*) به رُها، از میان رفت. بلك مدت كوتاهی رُها را محاصره كرد و در بازگشت با سپاهیان صلیبی به فرماندهی ژوسلن اول، حاكم رها، جنگید و آنان را شكست داد و ژوسلن را اسیر كرد (ابنقلانسی، ص ٢٠٨؛ ابنعدیم، ج٢، ص٢٠٦).
در ٩ صفر ٥١٧/ ٨ آوریل١١٢٣ بودوئنبهحلبیورشبرد و بدرالدوله، حاكماَرتُقیحلب، كهتوانمقاومتنداشت، قلعهاثاربرا بهویواگذار كرد (ابنقلانسی، ص٢٠٩؛ ابنعدیم، ج٢، ص٢١٠). بودوئن سپس، برای رهایی ژوسلن، راهی قلعه خرپوت شد، اما در جنگ با بلك شكست خورد و اسیر شد. بلكقلعهگِرگِر را نیز تصرفكرد (ابنقلانسی، همانجا؛ قسابنعدیم، ج٢، ص٢١٠ـ٢١١ كه از حمله بودوئن به قلعه گرگر یاد كردهاست). او در جمادی الاولی ٥١٧ حلب را از بدرالدوله گرفت و كفرطاب را محاصره كرد، اما چون خبر تصرف قلعه خرپوت توسط ارمنیان و فرار اسیرانصلیبی(ژوسلنو بودوئن) بهاو رسید، بهسرعتبدانجا رفت و قلعه را پس گرفت و عده زیادی را به جرم همدستی با مهاجمان كشت و بودوئن را به حَرّانفرستاد، ژوسلنگریختهبود (ابنعدیم، ج٢، ص٢١٢ـ ٢١٣؛ ابنعبری، ١٩٨٦، ص١٣٩؛ قس ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١٠، ص٦١٤ از فرار بودوئن نیز یاد میكند).
بودوئن پس از شكست در نبرد دشت خون، از متحدان صلیبی خود، برای تصرف صور درخواست ناوگان دریایی كرده بود. این ناوگان سه سال بعد آماده حركت شد و چند ماه بعد، در ربیعالا´خر ٥١٧/١١٢٣ بهبندر عكا رسید و در جنگ دریایی با ناوگان فاطمیان، كه در بندر عسقلان در حال گردش بود، آنان را شكست داد (طقوش، ص٤٦٧ـ ٤٦٨؛ رانسیمان، ج٢، ص١٦٦ـ ١٦٧). در ربیعالاول ٥١٨/١١٢٤ صلیبیان با پشتیبانی ونیزیها شهر صور را محاصره كردند و شهر پس از حدود چهار ماه مقاومت، تسلیم شد. به وساطت طغتگین، صلیبیان به مردماماندادند (ابنقلانسی، ص٢١١؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٦٢٠ ـ ٦٢٢). در رجب همان سال، با میانجیگری ابوالعساكر، امیر شَیزَر، بودوئن آزاد شد و به انطاكیه رفت (ابنعدیم، ج٢، ص٢٢٢؛ رانسیمان، ج٢، ص١٧١).
بودوئندر اواخر ٥١٩/ ١١٢٥، برایتصرفدمشق، بهسویآنجا رفتاما در مصاف با سپاهطغتگینشكستخورد و عقبنشینیكرد (ابنقلانسی، ص٢١٢ـ٢١٣؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١٠، ص٦٣٩).
پس از مرگ طغتگین در صفر ٥٢٢/ فوریه ١١٢٨، پسرش تاجالملوك (رجوع کنید به بوریان*) بهحكومتدمشقرسید. در آغاز حكومتاو، اسماعیلیاندمشقبا صلیبیان متحد شدند تا آنانرا برایگرفتنشهر یاریرسانند و در ازایآنصور از آناسماعیلیانباشد. اینتوطئهافشا شد و در ١٥ ماهرمضان٥٢٣/ اولسپتامبر ١١٢٩ اسماعیلیانقتلعامشدند. صلیبیانِ دیگر مناطقِ شام، خشمگیناز اینرویداد، بهدمشقحملهبردند اما شكستخوردند و بهشهرهایخود بازگشتند (ابنقلانسی، ص٢٢٠ـ٢٢٦؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٦٥٦ـ٦٥٧).
در ٥٢٤/١١٣٠ عمادالدین زنگی، امیر موصل، برای استحكام موقعیت حلب، پس از نبردی دشوار، قلعه اثارب را گرفت و ویران كرد (ابناثیر،١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٦٦٢؛ قس ابنعدیم، ج٢، ص٢٥٩، كه تاریخ این رویداد را ٥٣٠ ذكر كردهاست). از این پس تا ٥٢٨ / ١١٣٤ در نبردهایی كه میان مسلمانان و صلیبیان روی داد، مسلمانان پیروز بودند. مرگ بودوئن و ژوسلن اول نیز در همین فاصله(هر دو در ٥٢٥/١١٣١) روی داد. در ذیقعده ٥٢٨ /اوت ١١٣٤، صلیبیان به قصد تصرف دمشق در حوران گرد آمدند، اما حمله شمس الملوك بوری (پسر تاجالملوك و حاكمدمشق) بهعكا و ناصرهو طبریه، آنانرا واداشتتا به شهرهای خود بازگردند (ابنقلانسی، ص٢٤٢ـ ٢٤٣). آنها در ٥٣٢/١١٣٨ به شَیزر و مناطقیاز حلب نیز حمله كردند و به پیروزیهایی دست یافتند، اما سرانجام ناكام به سرزمینهایخویشبازگشتند (ابنقلانسی، ص٢٥٨ـ ٢٥٩؛ ابنمنقذ، ص٢).
استرداد رُها. در ٥٣٩/١١٤٤، عمادالدین زنگی در غیاب ژوسلن دوم، امیر رها كه در تلباشر بود، به این شهر حمله كرد و پس از ٢٨ روز محاصره، این شهر را كه نخستین امارت صلیبی در آن برپا شده بود تصرف كرد، او مانع تخریب شهر شد و دستور داد اسیران را آزاد كنند و غنایم را پس دهند (ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١١، ص٩٨ـ٩٩؛ ابنعدیم، ج٢، ص ٢٧٨ـ ٢٧٩؛ ابنواصل، ج١، ص٩٣ـ٩٤؛ قس رانسیمان، ج٢، ص٢٣٦ـ ٢٣٧، كهخبر از كشتار مسیحیان داده است). پس از فتح رها، سَروج و دیگر مناطق تحت اشغال صلیبیان در شرق رود فرات را تصرف كرد و دژ البیره را نیز محاصره كرد اما، به سبب آشفتگی اوضاع موصل، ناچار بازگشت(ابنقلانسی، ص٢٨٠؛ ابنعدیم، ج٢، ص٢٨٠). در ٥٤١/١١٤٦، نیز قلعه جعبر را محاصرهكرد اما در ربیعالا´خر همان سال كشته شد و پسرش، نورالدینمحمود، جانشین او گردید (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص١٠٩ـ١١٠).
پساز كشته شدن عمادالدین زنگی، ژوسلندومبههمراهسپاهبودوئندر جمادیالا´خره٥٤١/ نوامبر ١١٤٦ با حمایتمسیحیانرُها، آنجا را پسگرفتند. اما نورالدینمحمود بهسرعتخود را به این شهر رساند و آن را محاصره كرد. ژوسلن دوم و برخی از سوارانش گریختند و جنگ به كشته شدن شمار بسیاری از مسیحیان و پیروزی نورالدین انجامید (رجوع کنید به ابن قلانسی، ص٢٨٨؛ ابنواصل، ج١، ص١١٠ـ١١١).
شكستهای پی در پی صلیبیان و به ویژه سقوط رها، خشم مسیحیان اروپا را برانگیخت و یكی از عوامل مهم دومین حمله صلیبی شد (رجوع کنید به فاید حمادمحمد عاشور، ص٢٧١؛ رانسیمان، ج٢، ص٢٣٧ـ ٢٣٨).
٥) جنگ دوم. در ٥٤٠/ ١١٤٥ هوگ، اسقف جبله، به نمایندگی از سران صلیبی شرق، به قصد دریافت كمك به حضور پاپ ائوگنیوس سوم در ویتربو رسید. پاپ نیز از فرمانروایان اروپا و مردم خواست به یاری مسیحیان شرق بروند (رانسیمان، ج٢، ص٢٤٧ـ ٢٤٨).
لوئی هفتم ، پادشاه فرانسه، در رجب٥٤٠/ دسامبر ١١٤٥ دعوت پاپ را پذیرفت و برای آماده كردن اشراف و حاكمان شهرهای فرانسه، همگان را گرد آورد و با سخنرانی سنبرنار، اسقف اعظم كلروو، بسیاریاز شاهزادگانو مردم برای رفتن به جنگ آماده شدند (حومد، ج١، ص٣٥٩؛ رانسیمان، ج٢، ص٢٤٨ـ٢٥٢).
سنبرنار سپس به آلمان رفت و كونراد سوم، امپراتور آن كشور، را به شركت در دومین حمله صلیبی متقاعد ساخت. پادشاه فرانسه و پاپ تمایلی به شركت كونراد در این حمله نداشتند ، چون میخواستند این جنگ فرانسوی صرف باشد (ادو دو دوئی ، ص١٢ـ١٤؛ رانسیمان، ج٢، ص٢٥٤ـ٢٥٥).
كونراد در ذیحجه٥٤١/ مه١١٤٦، با سپاهی انبوه، به سوی شرق حركت كرد و حدود پنج ماه بعد به نیقیه رسید (ابنقلانسی، ص٢٩٧؛ ادو دو دوئی، ص٢٦؛ رانسیمان، ج٢، ص٢٦٨). سپاه فرانسویان، به فرماندهی لوئی هفتم، نیز در همین زمان وارد قسطنطنیه شد (رانسیمان، ج٢، ص٢٦١).
در ٥٤٢/ ١١٤٧، سپاه كونراد به سوی متصرفات مسلمانان به راه افتاد، اما ده روز بعد، در كنار دُرولیه، با حمله لشكریان سلجوقی رو به رو شد و در نبردی هولناك بیشتر سربازان آلمانی كشته شدند و كونراد با تعداد اندكی به نیقیه گریخت(ابنقلانسی، همانجا؛ رانسیمان، ج٢، ص٢٦٨).
لوئی هفتم اندكی بعد به نیقیه رسید و از شكست كونراد آگاه شد. دو امپراتور بر آنشدند از طریق ساحل به سمت جنوب بروند. با بیماری كونراد و بازگشت او به قسطنطنیه، لوئی هفتم فرماندهی سپاه را به عهده گرفت و به راه خود ادامه داد. در طول مسیر نبردهای پراكندهای میان صلیبیان و تركان سلجوقی روی داد كه گاه به شكست یا پیروزی یكی از طرفین میانجامید. سرانجام لوئی هفتم، كه تاب مقاومت در برابر حملات سپاهیان سلجوقی را نداشت، در انطاكیه به كشتی نشست و به فلسطین رفت (ادو دو دوئی، ص٦٥ـ ٦٨؛ رانسیمان، ج٢، ص٢٦٨ـ ٢٧٤).
در ٥٤٣/١١٤٨، پادشاهان فرانسه و آلمان و بیتالمقدّس و نیز برخیاز سرانصلیبیشرق، در عكا گرد آمدند و تصمیم گرفتند به دمشق حمله كنند (ابناثیر، ١٣٨٢، ص٨٨؛ رانسیمان، ج٢، ص٢٨٠ـ٢٨١). سپاه متحد صلیبی، یك ماه بعد دمشق را محاصره كرد. معینالدین اُنَر، از سران مملوك، پس از چند درگیری با صلیبیان، از امیران اطراف دمشق و نورالدین زنگی یاری خواست. با رسیدن نیروهای كمكی زنگیان*و بروز اختلاف میان سران سپاه صلیبی، صلیبیان عقبنشینی كردند و به این ترتیب دومین حمله ایشان ناكام ماند (رجوع کنید به ابن قلانسی، ص٢٩٨ـ٣٠٠؛ رانسیمان، ج٢، ص٢٨١ـ ٢٨٥؛ فاید حمادمحمد عاشور، ص٢٧٩).
سلطان مسعود سلجوقی، با استفاده از اوضاع آشفته صلیبیان، در ٥٤٣/ ١١٤٨ به مرعش حمله برد و از سوی دیگر نورالدین زنگی را نیز روانه انطاكیه كرد تا صلیبیان نتوانند به مرعش كمك كنند. نورالدین قلعههایی در شمال شرق انطاكیه را گرفت اما گرفتار حمله ناگهانی رمون دو پواتیه (فرمانروای انطاكیه) و علیبن وفا (از سران كُرد اسماعیلی) شد و شكست خورد. اندكی بعد، بار دیگر به انطاكیه تاخت و سپاه رمون را درهم شكست(ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص١٣٤، ١٤٤؛ ابنواصل، ج١، ص١١٤ـ١١٥؛ رانسیمان، ج٢، ص٣٢٥ ـ ٣٢٦).
نبرد اِنب. نورالدین در ٢٠ ربیعالاول ٥٤٤/ ٢٨ ژوئیه ١١٤٩ برای تصرف قلعه اِنب حركت كرد و در نبردی كه در جلگه میان اِنب و مرداب غاب روی داد، فرمانروای انطاكیه و حاكم مرعش و بسیاری از شهسواران مشهور كشته شدند (رجوع کنید به ابنقلانسی، ص ٣٠٤ـ٣٠٥؛ ابناثیر، ١٣٨٢، ص٩٨ـ٩٩؛ رانسیمان، ج٢، ص٣٢٦). وی سپس به سوی انطاكیه رفت و شهر را محاصره كرد كه سرانجام به صلح با صلیبیانختم شد (ابنقلانسی، ص ٣٠٥؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص١٤٩).
در زمستان ٥٤٥/١١٥٠، در پایان قرارداد آتشبس با صلیبیان، نورالدین به تلباشر حملهای ناموفق كرد. وی، سپسدرصدد دستگیریژوسلندومبرآمد. ژوسلناسیر و بهدستور نورالدینزنگی، كور شد. او نُهسالدر زندان حلبماند و در ٥٥٤/١١٤٩ درگذشت. پساز اسارت ژوسلن، نورالدین دژها و شهرهای تحت تصرف وی، چون تلباشر و مرعش، را تصرف كرد (ابنقلانسی، ص٣١٠؛ قس ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص١٥٤ـ ١٥٥، كه سال ٥٤٦ را ذكر كرده است؛ نیز رجوع کنید به رانسیمان، ج٢، ص٣٢٧ـ ٣٢٨).
در ٥٤٨، عسقلان پساز سالها، به دست بودوئن سوم به تصرف صلیبیان درآمد (ابناثیر، ١٣٨٢، ص١٠٦؛ مقریزی، ١٣٩٣، ج٣، ص٢٠٩).
در ١٠صفر ٥٤٩/ ٢٦ آوریل١١٥٤، نورالدین دمشق را ازمجیرالدین ابقبن محمد گرفت. اندكیبعد، در ٥٥١/ ١١٥٦، بهحارِمیورشبرد و با تصرفبخشیاز شهر، با صلیبیانصلحكرد (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١ ص١٩٧، ٢٠٨؛ ابنعدیم، ج٢، ص٣٠٥ـ٣٠٦). او در ٥٥٨/ ١١٦٣، به متصرفات صلیبیان در اطراف دمشق حمله برد، اما صلیبیان او را بیپاسخ نگذاشتند و در نتیجهبسیاریاز سپاهیانشكشتهشدند (ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١١، ص٢٩٤ـ٢٩٥).
بودوئن سوم در ٢١ صفر ٥٥٧/ ٨ فوریه ١١٦٢ درگذشت و برادرش، آمالریك، به پادشاهی بیتالمقدّس رسید. آمالریك كه در اندیشه تصرف مصر بود، به بهانه نرسیدن جزیه سالانه ــ كه صلیبیان از ٥٥٥/ ١١٦٠ بر دولت رو به اضمحلال فاطمی تحمیل كرده بودند ــ در ٥٥٨/ ١١٦٣ به این كشور لشكر كشید و شهر بلبیس*را محاصره كرد، اما به سبب طغیان رود نیل، ناچار به بیتالمقدّس بازگشت (رانسیمان، ج٢، ص٣٦٢ـ ٣٦٣، ٣٦٧).
نورالدین زنگی نیز، كه از دیرباز قصد تصرف مصر را داشت، با درخواست كمك ابوشجاع مجیرالدین شاور (آخرین وزیر فاطمیان) لشكری به فرماندهی شیركوهبن شاذی* به مصر فرستاد. شیركوه در اواخر ٥٥٩/١١٦٤، راهی مصر شد و پس از نبردی كوتاه آنجا را تصرف كرد و منصب وزارت را به شاور بازگرداند (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص ٢٩٨ـ٢٩٩). اندكی بعد شاور از شیركوه خواست از مصر خارجشود. شیركوه نپذیرفت، از این رو شاور از آمالریك یاریخواست. آمالریك نیز، برایجلوگیریاز اتحاد فاطمیانو زنگیان، در ماهرمضان٥٥٩ عازممصر شد و در كنار رود نیلبهلشكریانشاور پیوست. آنها شیركوهرا در بلبیسمحاصرهكردند (ابنواصل، ج١، ص١٣٩ـ ١٤٠؛ رانسیمان، ج٢، ص٣٦٨).
نورالدین زنگی، برای كاستن فشار بر سپاهیانش در بلبیس، در همان زمان به حارم حمله برد و آنجا را گرفت و چند تن از امیران صلیبی را اسیر كرد. او همچنین بانیاس*را به تصرف درآورد (ابنعدیم، ج٢، ص٣١٩ـ٣٢١؛ رانسیمان، ج٢، ص٣٦٩ـ ٣٧٠).
پیروزی نورالدین زنگی در شمال شام سبب شد آمالریك برای حفظ سرزمینش با شیركوه صلح نماید؛ ازاینرو، مقرر شد سپاهیان دو طرف همزمان در ذیحجه٥٥٩/ اكتبر ١١٦٤ از مصر خارجشوند (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص٣٠٠؛ رانسیمان، ج٢، ص٣٦٩). در ٥٦٢، عاضدلدیناللّه (آخرین خلیفه فاطمی) از نورالدین زنگی یاری خواست؛ این بار، برادر زاده شیركوه، صلاحالدین ایوبی، نیز با او راهی مصر شد. شاور بار دیگر از آمالریك یاری خواست. او نیز با شتاب به سوی مصر رفت. در جنگی كه در جمادیالاولی ٥٦٢/ فوریه ١١٦٧ روی داد، شیركوه پیروز شد و بیشتر سپاه صلیبی كشته و عدهای نیز اسیر شدند. شیر كوه سپس وارد اسكندریه شد و بخشی از لشكریانش را به فرماندهی صلاحالدین ایوبی آنجا گذاشت و خود با دیگر سپاهیانش راهی صعید مصر شد، اما بار دیگر شاور به همراه صلیبیان ، اسكندریهرا محاصرهكردند. صلاحالدینشیركوهرا بهیاریطلبید. شیركوهبهاسكندریهبازگشتو به آمالریك پیشنهاد كرد هر دو سپاهاز مصر خارجشوند. بهاینترتیب، دو سپاهدر ذیقعده٥٦٢/ اوت١١٦٧ از مصر خارجشدند (ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١١، ص٣٢٤ـ٣٢٧؛ ابنواصل، ج١، ص١٤٨ـ١٥٢؛ ابنتغریبردی، ج٥، ص٣٨٤).
به رغم قرارداد صلح بین آمالریك و شیركوه، شاور كه عملاً فرمانروای مصر شده بود، گروهی از شوالیههای مشهور صلیبی را به منظور محافظت از خود در مصر نگاه داشت و سالانه صد هزار دینار نیز به آنان پرداخت (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص٣٢٧؛ ابن تغری بردی، ج٥، ص٣٤٩).
در ٥٦٣/ ١١٦٨، امپراتور رومشرقی با آمالریك (پادشاه بیتالمقدّس) برای تصرف مصر، پیمانبست. بنا به این پیمان، انطاكیه به رومشرقی واگذار میشد و سهمی از غنایم مصر نیز به بیزانسیها میرسید. این پیمان كه در قسطنطنیه به امضا رسید، عملی نشد زیرا امپراتور در بالكان درگیر بود و صلیبیان نیز برای اشغال مصر شتابداشتند (رانسیمان، ج٢، ص٣٧٧ـ٣٧٩)؛ از اینرو، در محرّم٥٦٤/ اكتبر ١١٦٨ آمالریك، با بهرهجستن از ناتوانی حكومت فاطمیانو همچنینرسیدنسوارانتازهنفسصلیبی، روانهقاهره شد. آنها ابتدا بلبیسرا گرفتند و غارتو كشتار كردند، سپس به قاهره حمله بردند و آنرا محاصره كردند. غارت و كشتار مردمدر بلبیسسببمقاومتمردمدر قاهرهشد. پیشاز رسیدنصلیبیان، بهدستور شاور، فسطاط را آتش زدند. با طول كشیدن مدت محاصره، شاور به آمالریك پیشنهاد صلحكرد و با شرایطیپذیرفتهشد (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص٣٣٥ـ٣٣٧؛ ابنواصل، ج١، ص١٥٥ـ ١٥٨؛ رانسیمان، ج٢، ص٣٧٩ـ٣٨١).
از سوی دیگر عاضدلدیناللّه، پنهانی، از نورالدین زنگی برای سركوب صلیبیان و نجات قاهره یاریخواست؛ ازاینرو، شیركوه به همراه صلاحالدین ایوبی برای سومین بار راهی مصر شد. صلیبیان، كه از نزدیك شدن سپاه نورالدین آگاه شدند، محاصره قاهره را رها كردند و در اولربیعالا´خر ٥٦٤/ ژانویه١١٦٩ به شام بازگشتند. شیركوه وارد قاهره شد. وی اندكی بعد، به دستور خلیفه، شاور را كشت و خود وزیر شد (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص ٣٣٨ـ٣٤٠؛ ابنواصل، ج١، ص١٥٨ـ ١٦٤؛ رانسیمان، ج٢، ص٣٨٢ـ٣٨٣).
در پی ناكامی صلیبیان در مصر، آمالریك و درباریانش دریافتند كه بقای آنان در شرق تنها در گرو فتح مصر است؛ ازاینرو، آمالریك در ٥٦٤/١١٦٩ هیئتی نزد پاپ الكساندر سوم، لوئی هفتم، فردریك بارباروس*(امپراتور آلمان)، هنری دوم (پادشاه انگلستان) و ویلیام دوم (پادشاه سیسیل) فرستاد و از آنان یاری خواست این تلاشها بینتیجه ماند (ابنواصل، ج١، ص١٧٩ـ١٨١؛ رانسیمان، ج٢، ص٣٨٤).
آمالریك منتظر كمك شاهان اروپا نماند و از دامادش، مانوئل كومننوس(امپراتور بیزانس)، خواست تا پیمان سال پیش را تجدید كنند. مانوئل پذیرفت و ناوگان دریایی خود را برای فتح مصر فرستاد. سپاه صلیبی در محرّم٥٦٥/ سپتامبر ١١٦٩ از شهر عسقلان حركت كرد تا به كمك ناوگان دریایی بیزانس به مصر حمله كند. آنان دمیاطرا محاصره كردند، اما مقاومت مردم و رسیدن نیروی كمكی از شام و اختلافنظر میان سرانصلیبی، سبب شكست صلیبیان شد (ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١١، ص٣٥١ـ ٣٥٢؛ ابنواصل، ج١، ص١٧٩ـ١٨٣؛ رانسیمان، ج٢، ص٣٨٥ـ ٣٨٨).
عاضدلدیناللّه در ١٠ محرّم ٥٦٧ درگذشت و صلاحالدین ایوبی، كه پس از مرگ شیركوه جانشین او شده بود، خطبه را به نام المستضی بامراللّه خواند و بدین ترتیب مصر به قلمرو خلافت عباسیان پیوست(رجوع کنید به ابناثیر، ١٣٨٢، ص١٥٦).
صلاحالدین ایوبی پس از سركوب مخالفانش در مصر و مرگ نورالدین زنگی در ٥٦٩ و شكست ویلیام دوم در نبرد اسكندریه، قدرت و نفوذ بیشتری یافت (رجوع کنید به همو، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١١، ص٣٩٨، ٤١٢ـ٤١٤؛ ابنعدیم، ج٢، ص٣٤٠). او، به درخواست امرای دمشق، در ربیعالاول٥٧٠/ سپتامبر ١١٧٤ به دمشق رفت و سپسحمص و حماه را تصرف و حلب را نیز محاصره كرد، اما با حمله رمون سوم، امیر طرابلس، به مناطق زیر نفوذ صلاحالدین، از جمله حمص، ناگزیر از محاصره حلب دست كشید (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص٤١٧ـ ٤٢٠). در همان اوان، آمالریك نیز درگذشت(ذیحجه٥٦٩/ ١١ ژوئیه١١٧٤). از این پس تا ٥٧٤/ ١١٧٨ نبردهایی بین صلاحالدین ایوبی و صلیبیان روی داد كه بیشتر به پیروزی صلاحالدین انجامید (در نبرد تلّ جزر صلاحالدین شكست خورد). سرانجام، بودوئن چهارم (فرزند و جانشین آمالریك) و رمون سوم، هریك به صلاحالدین پیشنهاد صلح دادند. به موجب پیمانیكهدر ٥٧٥/ ١١٨٠ میاننمایندگانصلاحالدینو بودوئنو سپسرمونمنعقد شد، مدت دو سال صلح برقرار شد (رجوع کنید به همان، ج١١، ص٤٣٠ـ٤٣٢، ٤٤٤، ٤٥٢ـ ٤٥٧؛ رانسیمان، ج٢، ص٤١٦ـ ٤٢٢). با حمله نافرجام رنو دوشاتیون حاكم منطقه ماوراء اردن به كاروان حاجیانِ خانه خدا و قصد او برای حمله به مدینه و تن ندادن حكومت اورشلیم به پرداخت غرامت، این پیمانعملاً لغو شد (رجوع کنید به ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص ٤٧٠؛ ابوالفداء، ج٣، ص٦٣؛ گروسه، ج٢، ص٧٠٠). از محرّم٥٧٨ تا ٥٨٣/ ١١٨٢ـ ١١٨٧ میان ایوبیان*و صلیبیان به صورت متناوب جنگ بود. صلیبیان، حتی به غارت و كشتار مسلمانان در سواحل حجاز دست یازیدند (ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١١، ص٤٨١، ٤٩٠؛ ابنواصل، ج٢، ص١٢٧ـ ١٣١). سرانجام در ١٧ ربیعالا´خر ٥٨٣/ ژوئن١١٨٧، صلاح الدین ایوبی با سپاهی دوازدههزار نفر حركت كرد؛ نخست طبریه را گرفت و وقتی شنید صلیبیان به سویش میآیند لشكریانش را به روستای حِطین منتقل كرد (ابنعدیم، ج٣، ص٩١ـ ٩٤؛ ابنواصل، ج٢، ص١٨٧ـ ١٨٨).
در ٢٤ ربیعالا´خر ٥٨٣/ ٣ ژوئیه١١٨٧، جنگ مشهور حطین*درگرفت و به پیروزی صلاحالدین ایوبی انجامید. در این جنگ، پادشاه بیتالمقدّس و تعدادی از امیران و حاكمان صلیبی، از جمله رنو دوشاتیون، به اسارت در آمدند. رنو دوشاتیون، به سبب حمله به زائران بیتاللّه الحرام گردن زده شد و بقیه در قلعه دمشق محبوس شدند (عمادالدینكاتب، ص٧٧ـ ٨٢؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١١، ص٥٣٤ ـ ٥٣٨؛ ابنواصل، ج٢، ص١٨٨ـ١٩٥؛ نیز رجوع کنید به حطّین* ).
پساز نبرد حطین، صلاحالدین بسیاری ازشهرها را از صلیبیان بازپسگرفت(رجوع کنید به عمادالدینكاتب، ص٨٨ ـ ٩٥، ١٠٢، ١٠٤ـ١٠٧؛ ابنشداد، النوادر السلطانیه، ص٧٩ـ٨٠) و در رجبهمانسالبهسویبیتالمقدّسرفتو آنجا را محاصرهكرد. آنها پساز دوازدهروز، با گرفتن امان نامه تسلیم شدند (عمادالدین كاتب، ص١١٦ـ ١٢٨؛ ابنشداد، النوادر السلطانیه، ص ٨١ ـ٨٢). در ٥٨٤/١١٨٨، صلاحالدین بسیاری از بخشهای شام را گرفت و با حاكم انطاكیه نیز صلح كرد (رجوع کنید به ابنشداد، النوادر السلطانیه، ص٨٦ ـ ٩٥).
٦) جنگ سوم. پس از استقرار صلاحالدین، صلیبیان صور كونراد مونفرا را، كه به این شهر پناهنده شده بود، به ریاست برگزیدند (عمادالدینكاتب، ص٢٨٩؛ ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٢، ص٣٢؛ ابنشداد، النوادرالسلطانیه، ص١٣٦). او كه میدانست بقای صلیبیان در شام و شرق در گرو حمله به متصرفات مسلمانان است، در اواسط ٥٨٣/ ١١٨٧ یوشیا، اسقف شهر صور، را به همراه تصاویری موهن از حضرت مسیح علیهالسلام نزد پاپ گرگوریوسهشتم و پادشاهاناروپا فرستاد و از آنانیاریخواست(ابنشداد، النوادرالسلطانیه، ص١٣٦ـ ١٣٧؛ ابن اثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٢، ص٣٢؛ ذیل تاریخ ولیم الصوری، ص٣٤٠ـ ٣٤٢).
با درگذشت گرگوریوس، جانشین او، كلمنس سوم ، امپراتور آلمان فردریك بارباروس، امپراتور فرانسه فیلیپ و پادشاه انگلستان هنری دوم را به شركت در این حمله برانگیخت( ذیل تاریخ ولیم الصوری، همانجا). پس از مرگ هنری دوم در رجب٥٨٤ و جانشینی ریچارد اول معروف به ریچارد (در منابععربی، انكتار) شیردل، جنگهای انگلستان با فرانسه پایان یافت و قرار شد پادشاهان دو كشور در تابستان ٥٨٦/١١٩٠ راهی سیسیل شوند و به سوی مشرق زمین بروند (همان، ص٣٤٢؛
حومد، ج٢، ص١٠٦). بارباروسنیز در ربیعالا´خر ٥٨٥/ مه ١١٨٩با سپاهی عظیم به سوی قسطنطنیه حركت كرد (ابنشداد، النوادر السلطانیه، ص١١٥؛
ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٢، ص٤٨).
نگرانی امپراتور روم شرقی، اسحاق دوم ملقب به آنگلوس، از این لشكركشی سبب شد تا با صلاحالدین پیمانی برای مقابله با سپاه آلمان منعقد كند. براساس این پیمان، كه خشم اروپای غربی را بر ضد امپراتور برانگیخت، مقرر شد وی مانع عبور سپاهیان آلمان شود و در مقابل ، صلاحالدین نیز تعهد كرد اماكن مقدّس صلیبیان را زیر نظر ارتدوكسها قرار دهد (عمادالدین كاتب، ص٤١٤؛
ابنشداد، النوادرالسلطانیه، ص١٣٢ـ١٣٣؛
ذیل تاریخ ولیم الصوری، ص ٣٥٤).
از سوی دیگر، قلیچ ارسلان دوم بر آن شد با بارباروس پیمانی بر ضد صلاحالدین و امپراتور ببندد، كه براساس آن امنیت سپاه آلمان را در درون قلمروش تأمین كند اما پسرش، قطبالدین ملكشاه دوم، مخالفت كرد و به جنگ آلمانها رفت و شكست خورد و سپاه آلمان وارد قونیه شد. آنگاه بارباروس با قلیچ ارسلان موافقت نامهای امضا كرد و از قلمرو سلجوقیان روم به سوی شام حركت كرد (رجوع کنید به عمادالدین كاتب، ص٣٨٩ـ ٣٩٠؛
ابناثیر، ١٣٩٩ ـ ١٤٠٢، ج١٢، ص٤٨ـ٤٩). در اینهنگام، امپراتور آلمان درگذشت و فرماندهی سپاه به پسرش واگذار شد، اما با شیوع بیماریهای گوناگون و ضعف فرمانده در اداره امور، بسیاری از سپاهیان مردند یا به آلمان بازگشتند و تنها بخشی از آن سپاه عظیم باقی ماند (رجوع کنید به عمادالدینكاتب، ص٣٩٠ـ٣٩٣؛
ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١٢، ص٤٩).
همزمان با نزدیك شدن سپاه آلمان به شام، در رجب ٥٨٥/ اوت١١٨٩، صلیبیان از صور به سوی عكا حركتكردند. صلاحالدین بر آنبود در بینراهبا آنانبجنگد ولیبا مخالفتبرخیاز فرماندهانش، ناگزیر تا عكا آنانرا تعقیبكرد و یكروز پساز ورود ایشانبهعكا رسید و شهر را محاصرهكرد و پس از یك ماه نبردهای پراكنده، جنگ سختی میان صلیبیان و مسلمانان درگرفت كه در آن سپاه صلاحالدین پیروز شد و بسیاریاز صلیبیان كشته شدند (رجوع کنید به عمادالدینكاتب، ص٢٩٦ـ٣١٧؛
ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٢، ص٣٦ـ٣٩؛
ابنشداد، النوادر السلطانیه، ص١٠٢ـ١٠٩).
از طرفدیگر، هنگامی كه سپاه آلمان به سوی عكا میآمد مسلمانان چند بار به آنان حمله كرده بودند (مقریزی، ١٤١٨، ج١، ص٢١٨). در اول ماه رمضان ٥٨٥/ ١٣ اكتبر ١١٨٩ صلاحالدین ایوبی خبر رسیدن سپاه آلمان را دریافت كرد و بهاءالدین شداد، قاضی و مورخ خود، را نزد خلیفه عباسی و دیگر امیران سرزمینهای اسلامی فرستاد و آنان را به جهاد با صلیبیان دعوت كرد، كه ایشان نیز آن را پذیرفتند (عمادالدینكاتب، ص٣٣٢ـ٣٣٤؛
ابنواصل، ج٢، ص٣٠٦ـ ٣٠٧، ٣١٠ـ ٣١٢).
حركت شاهان اروپا به سویعكا. فیلیپ و ریچاردِ شیردل، پس از عزیمت، در مسینا بر سر تقسیم سرزمینهای متصرفی به توافق رسیدند و آنگاه مسینا را به قصد شام ترك كردند (پوئیك، ص٣٠٢؛
حومد، ج٢، ص ١١٨). فیلیپ و سپاهیانش به عكا رفتند و ریچارد، به توصیه صلیبیان مشرق زمین، نخست جزیره قبرس را تصرف كرد و سپس به عكا رفت (عماد الدین كاتب، ص٤٧٤، ٤٧٧ـ ٤٧٨؛
ابنشداد، النوادر السلطانیه، ص١٥٨؛
ابنواصل، ج٢، ص٣٤٩ـ٣٥٠). با ورود ریچارد به عكا محاصره مسلمانان داخل قلعه عكا شدیدتر شد تا اینكه سرانجام سیفالدین هَكّاری، معروف به مَشطوب، فرمانده دژ عكا، در مقابل شرایطی پیشنهاد تسلیم شدن را پذیرفت و قلعه دژ عكا را، پساز حدود دو سال مقاومت، به صلیبیان تسلیم كرد (رجوع کنید به عمادالدینكاتب، ص٥٠٥، ٥١٢ ـ ٥١٤؛
ابنشداد، النوادر السلطانیه، ص ١٦٨-١٧٢؛
ابنابیالدَّم، ص٢٧٣؛
ابنكثیر، ج١٢، ص٣٤٢ـ ٣٤٥).
صلیبیان پس از تصرف عكا به عهد خود وفا نكردند و چندی بعد با وجود امان نامهای كه داده بودند، هزاران تن از مسلمانان شهر را كشتند. ابنعبری علت این كشتار را اختلاف میان مسلمانان و صلیبیان بر سر نحوه مبادله اسرا و اموال دانسته است (رجوع کنید به ١٩٨٦، ص ٢١٩ ـ٢٢٠؛
همو، ١٤٠٣، ص٣٨٦ـ ٣٨٧) اما مورخان مسلمان بر آناند كه نیرنگ صلیبیان، موجب بروز اختلاف شد (رجوع کنید به عمادالدین كاتب، ص ٥٨٢؛
ابنشداد، النوادر السلطانیه، ص١٧٤؛
ابنواصل، ج٢، ص٣٦٣ـ٣٦٤؛
ابنكثیر، ج١٢، ص ٣٤٤ـ ٣٤٥).
صلیبیان از طریق جاده ساحلی و با كشتیهای جنگی به شهر یافا و سپس به قیصریه رفتند. مسلمانان در طول این مسیر آنان را تعقیب كردند و بسیاری از آنان را به قتل رساندند (عماد الدین كاتب، ص٥٣١ ـ ٥٣٨؛
ابنشداد، النوادرالسلطانیه، ص١٧٥ـ ١٧٨). پس از فتح قیصریه ، صلیبیان به ارسوف رفتند و در شعبان٥٨٧/ سپتامبر ١١٩١ این شهر را نیز فتح كردند. شكستهای متوالی، صلاحالدین را به اجرای ترفند تخریب شهرها واداشت تا صلیبیان به آنها چشم طمعی نداشتهباشند، چنانكهپساز نبرد ارسوفدستور داد عسقلانو رَمْلَهرا ویرانكنند و آنگاهبهقدسرفتو از استحكاماتآنبازدید كرد و بهاردوگاهشدر رملهبازگشت(عمادالدینكاتب، ص٥٤٣ ـ ٥٤٥، ٥٤٩ ـ٥٥٢؛
ابنشداد، النوادرالسلطانیه، ص١٨٣ـ١٩٠).
در ٨ شوال٥٨٧/ ٢٩ اكتبر ١١٩١، ریچارد به قصد فتح قدساز یافا حركتكرد و پساز نبرد با پیشقراولان سپاه صلاحالدین در پازور، راهی رمله شد و در آنجا اردو زد (عمادالدین كاتب، ص ٥٥٨ ـ٥٥٩؛
ابنواصل، ج٢، ص٣٧٣)، اما وقتی دریافت كه صلاحالدین استحكامات قدس را تقویت كرده و نیروهای كمكی نیز به قدس آمده است مطمئنشد كهنمیتواند این شهر را، مادامی كه صلاحالدین زنده است، فتح كند و به یافا بازگشت (ابناثیر، ١٣٩٩ ـ ١٤٠٢، ج ١٢، ص٧٤؛
ابنعبری، ١٩٨٦، ص٢٢٣). ازاینرو ریچارد، و نیز كونراد حاكم صور، جداگانه فرستادگانی نزد صلاحالدین گسیل داشتند و تقاضای صلح كردند، اما صلاح الدین نپذیرفت(عمادالدین كاتب، ص٥٦٠؛
ابنشداد، النوادرالسلطانیه، ص١٩٩، ٢٠١ـ ٢٠٤). اندكی بعد، كونراد در ١٣ ربیعالا´خر ٥٨٨/ ٢٨ آوریل١١٩٢، به تحریك ریچارد شیردل، به دست دو تناز باطنیان اسماعیلی كشته شد (عمادالدینكاتب، ص٥٨٩ ـ٥٩٠؛
حموی، ص٣٢٩ـ ٣٣٠؛
قسابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٢، ص٧٨ـ٧٩؛
ابنعبری، ١٩٨٦، همانجا) و در همان زمان اوضاع سیاسی انگلستان رو به وخامت نهاد (حومد، ج٢، ص١٥٤) و سرانجام، در ٢١ شعبان ٥٨٨/ اول سپتامبر ١١٩٢ میان صلیبیان و مسلمانان قرارداد صلحی برای سه سال و سه ماه منعقد گردید و بدین ترتیب سومین جنگ صلیبی به پایان رسید (رجوع کنید به عماد الدین كاتب، ص٥٩٨ ـ٦٠٩؛
ابنشداد، النوادرالسلطانیه، ص٢٣٢ـ ٢٣٥؛
ابنعبری، ١٩٨٦، ص٢٢٤).
پساز امضای پیمان صلح، سران صلیبی به زیارت قدس رفتند و به اروپا بازگشتند و فقط كنت هنری(خواهرزادهریچارد و جانشینكونراد) بهعنوانپادشاهبیتالمقدّسماند. صلاحالدیننیز ماهرمضانرا در قدسگذراند، آنگاهبهدمشقرفتو پساز چهار ماهاقامتدر آنجا، بیمار شد و در ٢٧ صفر ٥٨٩/ ٣ مارس١١٩٣ درگذشت(عمادالدین كاتب، ص٦١٠ـ ٦١٩؛
ابنشداد، النوادر السلطانیه، ص٢٣٩ـ ٢٤٠، ٢٤٣ـ ٢٤٦؛
نیز رجوع کنید به صلاحالدین ایوبی* ).
در ٥٩٣/١١٩٧ هنری درگذشت و فرمانروایی عكا به پادشاه قبرس واگذار شد (سعید عبدالفتاح عاشور، ٢٠٠٢، ص٣٦). مسلمانان، با استفاده از بحرانهای داخلی صلیبیان و نیز با توجه به اتمام مدت صلح، یافا را تصرف كردند. صلیبیان نیز یك ماه بعد، به تلافی، بیروت را، بدون جنگ در اختیار گرفتند (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٢، ص١٢٦ـ١٢٧؛
ابنواصل، ج٣، ص٧١، ٧٤؛
مقریزی، ١٤١٨، ج١، ص٢٥١). آنگاهدر نیمهمحرّم٥٩٤/ اواخر نوامبر ١١٩٧ از صور راهی قلعه تبنین*شدند و آنجا را محاصره كردند ولی مقاومت مدافعان و رسیدن نیروهای كمكی مصری و نیز وصول خبر درگذشت هنری ششم، امپراتور آلمان كه به بازگشت آلمانها انجامید، مانع تصرف قلعه شد (سبط ابنجوزی، ١٣٧١، ج٨، قسم٢، ص ٤٥٥ـ٤٥٦؛
ابنواصل، ج ٣، ص٧٥ـ٧٦). در شعبان٥٩٤/ ژوئیه ١١٩٨ پادشاه عكا با ملك عادل ایوبی، بر اساس شرایط صلح صلاحالدین با ریچارد شیردل، قرارداد صلحی برای پنج سال و هشت ماه منعقد كرد (ابوشامه، ١٢٨٧ـ ١٢٨٨، ج٢، ص١١٧؛
حومد، ج٢، ص١٩١؛
قس ابنواصل، ج٣، ص٧٨).
٧) جنگ چهارم. پاپ اینوكنتیوس سوم به قصد پسگرفتن قدس و تقویت سلطه و نفوذ خود، تصمی گرفت چهارمین حمله صلیبی را به راه اندازد. بدین منظور كشیش فولك دونویی را مأمور تبلیغِ چنین حملهای كرد و او توانست موافقت تعدادی از امیران اروپا را جلب كند (دورانت، ج٤، ص٦٠٢؛
حومد، ج٢، ص١٩٤). این امرا تصمیم گرفتند كه در ونیز گرد همآیند و از آنجا راهی مشرق زمین شوند؛
ازاینرو، با حاكم ونیز، دوك انریكو داندلو توافق كردند كه وی در ازای دریافت٠٠٠ ، ٨٥ سكه نقره و نیز نیمی از سرزمینهای فتح شده، پنجاهكشتیدر اختیارشانبگذارد. پساز امضایاینتوافقنامهدر رمضان ٥٩٧/ ژوئن١٢٠١، از تمامصلیبیانخواستهشد در ونیز گرد آیند تا از آنجا راهیمصر و سپسشامگردند. ونیزیها كهبا دولت و بازرگانان مصر قراردادهای تجاری داشتند، از شركت در این حمله خودداری كردند (رجوع کنید به ولف، ص٣٤١ـ٣٤٢، ٣٤٥؛
مایر، ص٢٢٢). صلیبیان نتوانستند مبلغ مورد توافق را به ونیز بپردازند، ازاینرو به پیشنهاد حاكمونیز، شهر زارا در ولایت دالماسی را كه مجارها در ٥٨٢/ ١١٨٦ از چنگ ونیزیها خارج كرده بودند، به رغم مخالفت شدید پاپ، در ربیعالاول ٥٩٩/ نوامبر ١٢٠٢، برای حاكم تصرف كردند. پاپ تصمیم گرفت تمام شركت كنندگان در این حمله را تكفیر كند اما وقتی پیبرد صلیبیان اروپای غربی تحت فشار ونیزیها دست به این كار زدهاند به تكفیر ونیزیها بسنده كرد (ولف، ص٣٤٥ـ٣٤٩؛
مایر، ص ٢٢٣ ـ ٢٢٤). صلیبیان تا رسیدن بهار چند ماه در این شهر ماندند (ولف، ص٣٤٩). این اقامت با تحولات تعیین كنندهای همراه بود و مسیر حمله صلیبی را تغییر داد. قضیه آنبود كه در ٥٩١ / ١١٩٥اسحاق دوم با دسیسه برادرش (آلكسیوس سوم) از امپراتوری روم شرقی خلع شد و پسر خردسالش، آلكسیوس، نیز زندانی گردید. در ٥٩٧/١٢٠١ آلكسیوس از زندان گریخت و نزد پادشاه آلمان، كه همسر خواهرش بود، رفت و از وی برای بازپسگیری تاج و تختش كمك خواست (مایر، ص٢٢٤؛
ولف، ص٣٤٧).
در اواسط ٥٩٩/ اوایل ١٢٠٣، فرستاده امپراتور آلمان نزد فرمانده صلیبیان مقیم شهر زارا رفت و پیشنهاد كرد چنانچه صلیبیان در بازپسگیری تاج و تخت لكسیوس كمك كنند، او علاوه بر تأمین تمام هزینههای این حمله و اعزام دههزار سپاهی برای مشاركت در حمله به شرق، كلیسای امپراتوری رومشرقی را نیز تابع كلیسای كاتولیك رم خواهد كرد. این پیشنهاد، صلیبیان را به دو دسته موافق و مخالف تقسیم كرد، اما سرانجام، با غلبه نظر اكثریت، قرار شد آنها نخست به قسطنطنیه بروند و پس از بازگرداندن آلكسیوس به اریكه قدرت، راهی شام شوند (ولف، ص٣٤٦، ٣٤٩ـ٣٥٠؛
مایر، ص٢٢٤ـ ٢٢٥).
با رسیدن صلیبیان به پشت دروازههای قسطنطنیه، در ذیقعده ٥٩٩/ ژوئیه ١٢٠٣ ، آلكسیوس سوم گریخت و اسحاق دوم و آلكسیوس چهارم، مشتركاً، به پادشاهی رسیدند (رجوع کنید به دورانت، ج٤، ص٦٠٤؛
حومد، ج٢، ص١٩٩؛
ولف، ص٣٥٥). اشراف قسطنطنیه كه ابتدا آلكسیوس چهارم را یاری كرده بودند، پس از مطّلعشدن از وعدههای وی به صلیبیان، سر به مخالفت و شورش برداشتند و این مخالفت، با حمایت مقامات كلیسا كه به هیچ وجه حاضر به تمكین در برابر كلیسای كاتولیك رم نبودند، همراهشد. صلیبیان، وقتیپیبردند كه آلكسیوس قادر به انجام دادن تعهداتش نیست، تصمیم به خلع او گرفتند. به روایتی، شورشیان قسطنطنیه شاه جوان و پدرش را به قتل رساندند، اما به روایتی دیگر صلیبیان شاه و پدر نابینایش را زندانی كرده و سپس كشتند (رجوع کنید به ابنعبری، ١٤٠٣، ص٣٩٦ـ ٣٩٧؛
مایر، ص ٢٢٨؛
ولف، ص٣٥٦ـ٣٥٧). حمله اصلی به قسطنطنیه، در ٣ شعبان٦٠٠/ ٦ آوریل١٢٠٤ صورت گرفت. صلیبیان، پس از نبردی سخت شهر را تصرف كردند و در ١٦ مه/ ١٤ ماه رمضان بودوئن، كنتِ فلاندر، را به عنوان نخستین امپراتور امپراتوری لاتینی قسطنطنیه برگزیدند (رجوع کنید به ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١٢، ص١٩٠ـ١٩٢؛
ولف، همانجا؛
مایر، ص٢٢٩ـ ٢٣٠). بدین ترتیب، حمله چهارم صلیبی با تصرف قسطنطنیه و تشكیل امپراتوری لاتینی قسطنطنیه پایان یافت. اما حاكم مسیحی عكا و قبرس، كه از ماجرا بیخبر و در انتظار صلیبیان بود، اقدام به اجرای یك رزمایش دریایی در سواحل مصر و رود نیل كرد (رجوع کنید به ابنواصل، ج٣، ص١٦١؛
سعید عبدالفتاحعاشور، ٢٠٠٢، ص٣٨) و چون از سرنوشت حمله چهارم صلیبی آگاه و از آمدن صلیبیان به شرق ناامید شد، بیدرنگ در پی تمدید صلح با ملك عادل ایوبی برآمد (محرّم٦٠١/ سپتامبر ١٢٠٤؛
ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٢، ص١٩٤؛
ابنواصل، ج٣، ص١٦٢؛
سعید عبدالفتاحعاشور، ٢٠٠٢، همانجا). در ربیع الاول٦٠٧، به پیشنهاد ملك عادل قرارداد مذكور برای شش سال دیگر، تمدید شد (سبط ابن جوزی، ١٣٧١، ج٨، قسم٢، ص٥٤٥؛
ابنواصل، ج٣، ص٢٠١؛
حومد، ج٢، ص٢١٠).
حمله صلیبی كودكان (٦٠٩/ ١٢١٢). این حمله در اصل نظامی نبود و هیچ یك از كودكان شركتكننده در آننیز به قدس نرسیدند، اما چون این حمله همان اهداف جنگهای صلیبی را داشت، آن را جزو جنگهای صلیبی برشمردهاند (حومد، ج٢، ص٢١١).
نخستین بار، یك كودك دوازده ساله فرانسوی به نام استفن مدعی شد كه خواب دیده است حضرت مسیح علیهالسلام از او خواسته دست به حمله بزند. استفن حدود سی هزار كودك را دور خود جمعكرد و در اواخر محرّم٦٠٩/ اواخر ژوئن١٢١٢ به سوی جنوب حركت كردند. او ادعا كرده بود كه دریا شكافته خواهد شد و چون این اتفاق رخ نداد بسیاری از اطرافش پراكنده شدند و فقط وفادارانش ماندند. سرنوشت این وفاداران چندان روشن نیست ولی گفته شده است كه چند تاجر ونیزی آنها را به شام یا تونس و مصر بردند و همه را به بردگی فروختند (دورانت، ج٤، ص٦٠٦؛
مایر، ص٢٤٣ـ٢٤٤).
گروه دوم كودكان صلیبی، حدود بیست، و به روایتی سیهزار، آلمانی بودند كه به سرپرستی نوجوانی به نام نیكولاوس اهل كولونی عازم شرق شدند. بیشتر افراد این گروه نیز پس از تحمل سختیهای بسیار بازگشتند و از باقی ماندگان نیز برخی در جنووا اقامت گزیدند و از گروه دیگر، كه به قصد زیارت سرزمین موعود سوار كشتی شدند، خبری در دست نیست (مایر، ص٢٤٢، ٢٤٤؛
دورانت، همانجا).
٨) جنگ پنجم. پاپ اینوكنتیوس سوم در ٦١٠/١٢١٣، به قصد جبران حمله پیشین، خواستار نبردی دیگر شد و اقدامات وسیعی برای تدارك این حمله در ممالك اروپایی انجام گرفت(رجوع کنید به دورانت، همانجا). با درگذشت پاپ در مه ١٢١٦/ ربیعالاول ٦١٣، جانشین وی، هونوریوس سوم ، آغاز حمله جدید را به ژان دو برین(پادشاه صلیبیان در عكا) اطلاع داد (حومد، ج٢، ص٢١٦). آندره دوم، شاهمجارستانو بسیاریاز امرا و تیولداراناروپا برایشركتدر اینحملهاعلامآمادگیكردند و سپاهپانزدههزار نفرهصلیبی، با فرماندهیآندرهدومو لئوپولد ششم (دوكاتریش)، در پاییز ١٢١٧/ ٦١٤ بهعكا رسید و در آنجا پادشاهقبرس، بهآنها پیوست(ابنواصل، ج٣، ص٢٥٤؛
اولیور پادربورنی ، ص٢٩؛
حومد، ج٢، ص٢١٦).
ملك عادل، كه در این هنگام در مصر به سر میبرد، عازم شام شد و در ناحیه بَیسان* اردو زد، اما از ترس شكست از سپاه پانزده هزار نفره صلیبیان در بیسان نجنگید و تا جنوب دمشق عقبنشینی كرد (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٢، ص٣٢١؛
حموی، ص٣٦٠؛
سبط ابن جوزی، ١٣٧١، ج٨، قسم٢، ص٥٨٣؛
ابنواصل، ج٣، ص٢٥٤ـ ٢٥٥). با عقب نشینی او، صلیبیان به بیسان حمله بردند و از آنجا تا بانیاس را تصرف كردند. آنگاه بانیاس را محاصره كردند، كه چون بینتیجه ماند بهعكا بازگشتند. سپسراهیقلعهطور شدند، اما بهرغمهفدهروز محاصره، موفق به فتح آن نشدند (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٢، ص٣٢١ـ٣٢٢؛
سبط ابن جوزی، ١٣٧١، ج٨، قسم٢، ص٥٨٣ ـ ٥٨٥؛
ابنواصل، ج٣، ص٢٥٥ـ٢٥٦). در هماناوان، سپاهیان مجارستانی، برخلاف توصیههای پادشاه عكا و دیگر امیرانصلیبی، به دشت بقاع در لبنانیورشبردند ولیهمه آنها، به جز سهنفر، به دست مردان جبل كشته شدند (سبطابن جوزی، ج٨، قسم٢، ص٥٨٥؛
نویری، ج٢٩، ص٧٩ـ٨١). این واقعه و نیز یك حمله ناموفق دیگر، سبب شد پادشاه مجارستانــ كه برای ادای نذرش(جنگیدن با مسلمانان) راهی جنگ صلیبی شده بود ــ ناگزیر در اواخر ٦١٤/ اوایل ١٢١٨ به كشورش بازگردد (حومد، ج٢، ص ٢١٨ـ٢١٩). در این میان، پادشاه عكا، به فكر افتاد از نیروهای صلیبی، كه پی در پی به دستور پاپ راهی شام میشدند، برای حمله به مصر مدد جوید. او همانند ریچارد كلید فتح قدس و تمام سرزمین شام را تسلط بر مصر میدانست؛
ازاینرو، پس از كسب موافقت فرماندهان دو سازمان دینیـ نظامی شهسواران مهماننواز (در منابع اسلامی: اِسبِتاریه*) و شهسواران پرستشگاه (در منابع اسلامی: داویه*) و تهیه تداركات لازم در ٨ صفر ٦١٥/ ٧ مه ١٢١٨ راهی شهر دمیاط در مصر شد (دواداری، ج٧، ص١٩٥؛
یوسف، ١٩٨١ ب، ص٢٧؛
نیز رجوع کنید به ابن واصل، ج٣، ص٢٥٨).
مصریان از دیرباز بركنار رود نیل برجی به نام برج سلسله ساخته بودند و از آن تا دیوارهای دمیاط زنجیرهای سنگینی وصل كرده بودند تا مانع ورود كشتیهای دشمن به رود نیل شود (رجوع کنید به ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٢، ص٣٢٣؛
ابنواصل، ج٣، ص٢٥٨، ٢٦٠). صلیبیان كه به اهمیت تصرف برج سلسله برای تصرف دمیاطپی برده بودند، به آن حمله كردند و، پساز تحملتلفاتسنگین، سرانجامدر ٢٦ جمادیالاولی٦١٥/ ٢١ اوت١٢١٨ برج را تصرف كردند و راه مصر به روی آنان باز شد (ابوشامه، ١٩٧٤، ص١٠٩؛
ابن واصل، ج٣، ص٢٦٠ـ٢٦١، ج٤، ص١٥؛
دواداری، ج٧، ص١٩٦ـ١٩٧). ملك عادل، پس از شنیدن خبر سقوط دمیاط،از شدت اندوه درگذشت و پسرش، ملك معظم، جانشین وی شد (سبط ابنجوزی، ١٣٧١، ج٨، قسم٢، ص٥٩٣، ٥٩٦ ـ٥٩٧؛
ابوشامه، ١٩٧٤، ص١٠٩، ١١٢).
در همان زمان ملك كامل، پسر دیگر ملك عادل و حاكم مصر، تلاشهای مؤثری برای جلوگیری از ورود صلیبیان به مصر كرد، اما وقتی از توطئه احمدبن مشطوب، یكی از پرنفوذترین امرای ایوبی، علیه خود آگاه شد، اردوگاهش در عادلیه (میانفارسكور و دمیاط) را مخفیانه ترك كرد و به شهر أشموم طنّاح گریخت. با ایناقدامِ الكامل، سپاهیانش متفرق شدند و صلیبیان توانستند اردوگاه مسلمانان را در ٢٠ ذیقعده٦١٥ تصرف كنند (ابنواصل، ج٤، ص ١٥ـ١٧؛
دواداری، ج٧، ص١٩٨ـ١٩٩؛
مقریزی، ١٤١٨، ج١، ص٣١٣). دو روز پساز این حادثه، ملك معظم به یاری برادرش شتافت و مخالفان وی را زندانی و تبعید كرد و مجدداً سپاهی را برای مقابله با صلیبیان تدارك دید (ابنواصل، ج٤، ص١٧ـ١٩؛
دواداری، ج٧، ص١٩٩ـ٢٠٠). پیشتر الكامل، هفتاد پیك نزد حاكمان جهان اسلام، برای استمداد، فرستاده و به همه یادآوری كرده بود كه سقوط مصر به معنای به خطر افتادن سایر نواحی خواهد بود. از این رو، نیروی كمكی بسیاری به مصر آمد، همچنان كه نیروهای كمكی زیادی نیز به اردوگاه صلیبیان رسید (ابنواصل، ج٤، ص٢٣ـ٢٤، ٣٢ـ٣٣، ٩٢ـ٩٥؛
نیز رجوع کنید به مقریزی، ١٤١٨، ج١، ص٣٢٠ـ٣٢١). الكامل از ترس سقوط دمیاطو دیگر شهرهای مصر به دست صلیبیان، به آنان پیشنهاد واگذاری قدس و بخش اعظم سرزمین فلسطین در مقابل عقبنشینی از مصر را كرد. هرچند ژاندو برین و یارانش این پیشنهاد را پذیرفتند ولی كاردینال پلاگیوس دو آلبانو (نماینده پاپ) و برخی از سران سپاه، كه خواهان امتیازات بیشتری چون واگذاری حِصن الكَرَك و سیصد هزار دینار وجه نقد نیز بودند، آن را رد كردند (مطوی، ١٩٨٢، ص ١٠٧). با وجود مقاومت سرسختانه مردم دمیاط، سرانجام این شهر، بر اثر شیوع بیماری و قحطی و فشار شدید صلیبیان، در ٢٧ شعبان٦١٦/ ٥ نوامبر ١٢١٩ سقوط كرد و سپاه صلیبی پس از ورود، دست به قتلعام و غارت و جنایت زد (سبط ابنجوزی، ١٣٧١، ج٨، قسم٢، ص٦٠٣؛
ابنواصل، ج٤، ص٣٢ـ٣٣؛
دواداری، ج٧، ص٢٠٣ـ٢٠٤).
پس از تصرف دمیاط، میان ژان دو برین و كاردینال پلاگیوس، بر سر حاكمیت شهر، اختلاف شدیدی رخ داد كه به نفع دو برین پایان یافت؛
اما چندی بعد، وی به علت فوت پدر همسرش، پادشاه ارمنستان، مجبور به بازگشت بهعكا شد و فرماندهی صلیبیان در مصر به پلاگیوس رسید. پلاگیوس، پس از رسیدن دوك باواریا در رأس سپاهی بزرگ به دمیاط، تصمیم گرفت در تابستان١٢٢١/ ٦١٨ به قاهره حمله كند و بدین منظور، ژان دو برین را نیز به یاری فراخواند (حومد، ج٢، ص٢٢٩ـ٢٣١). از آن سو، ملك كامل، پس از اشغال دمیاط، اردوگاهش را به شهر نوساز منصوره منتقل كرد تا مانع حركت صلیبیان به سوی قاهره شود (بیبرس منصوری، ١٤١٣، ص٧؛
ابوالفداء، ج٣، ص١٢٢). امیرانسرزمینهایاسلامی، از جملهملكمعظمو ملكاشرف(دو برادر ملككامل)، كهخطر سقوطقاهرهرا كاملاً دركمیكردند، در رأس سپاهیانشان با شتاب راهی مصر شدند (ابنواصل، ج٤، ص٩٢ـ٩٥؛
ابنوردی، ج٢، ص٢٠٤). مصریان پس از تخریب سدهایی كه بر روی رود نیل ساخته بودند و قرار دادن صلیبیان در راهی باریك، آنها را محاصرهكردند. تا اینكه صلیبیان تقاضای صلحكردند. ژان دو برین به اردوگاه سپاه ایوبیان آمد و در ٧ یا ٨ رجب ٦١٨ قرارداد صلح امضا و، بر اساس آن، مقرر شد در مقابل تعرض نكردن مسلمانان به جان صلیبیان، آنها دمیاط را به مسلمانان پس دهند و از مصر خارج شوند و برای هشت سال صلح برقرار شود. صلیبیان در ١٩ رجب ٦١٨ شهر دمیاط را به ایوبیان واگذار كردند و از طریق دریا به عكا بازگشتند (حموی، ص ٣٦٧؛
سبط ابنجوزی، ١٣٧١، ج٨، قسم٢، ص٦٢٠ـ٦٢١). بدین ترتیب، پنجمین حمله صلیبی، برای گرفتن قدس نیز ناكام ماند (رجوع کنید به مطوی، ١٩٨٢، ص١٠٧ـ ١٠٨).
فهرست تفصیلی را در ادامه مقاله ببینید.