دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١٠٧
جنگ عراق با كویت ، تجاوز نظامی عراق به كویت در ١١ مرداد ١٣٦٩/ ٢ اوت ١٩٩٠ و اشغال بخشی از خاك این كشور، كه در ٩ اسفند ١٣٧٠/ ٢٨ فوریه ١٩٩١ با شكست عراق از نیروهای متحدین به رهبری امریكا پایان یافت.
در تبیین ریشهها و علل این جنگ، دیدگاههای متفاوتی مطرح شده است كه عبارتاند از: ادعاها و اختلافات ارضی و مرزی تاریخی عراق نسبت به كویت؛ جغرافیای سیاسی نامناسب عراق یا تنگنای ژئوپلتیك آن كشور و تلاش پیوسته زمامداران آن برای غلبه بر این معضِل؛ ناكامیهای سیاسی ـ نظامی و راهبردی (استراتژیك) عراق در جنگ هشت ساله با ایران (٣١ شهریور ١٣٥٩ـ ٢٧ تیر ١٣٦٧)؛ اوضاع وخیم اقتصادی و بدهیهای سنگین ناشی از جنگ با ایران؛ بر هم خوردن موازنه نظامی ـ امنیتی در منطقه خلیجفارس پس از پایان جنگ عراق با ایران؛ جاهطلبیهای صدامحسین (حك: ١٣٥٨ـ ١٣٨٢ ش/ ١٩٧٩ـ٢٠٠٣) و داعیه سروری او بر جهان عرب.
اختلافات ارضی و مرزی عراق و كویت بر پایه ادعاهای تاریخی زمامداران عراقی نسبت به كویت و نپذیرفتن آن از سوی زمامداران كویت شكل گرفت (جعفری ولدانی و حقشناس كاشانی، ص ٩٣). برخی از صاحبنظران این عامل را سبب اصلی جنگ عراق با كویت قلمداد كردهاند (رجوع کنید به مجتهد زاده، ص ٥٤٥ـ ٥٤٧؛ جعفری ولدانی، ص ٢٩٢ـ٢٩٣؛ اسكوفیلد، ص ٤٤ـ ٤٥). از این منظر اشغال كویت در واقع اقدامی برای عملی ساختن ادعاهای زمامداران عراق بود كه از دیرباز در قالب تهدید علیه امارت كویت و باجخواهی از آن، مطرح و پیگیری شده بود. از نظر زمامداران عراق، كویت بخشی از سرزمین عراق و به لحاظ تاریخی تا پیش از استقلال عراق در ١٣٠٠ ش/ ١٩٢١، این منطقه، بخشی از استانداری بصره در قلمرو امپراتوری عثمانی بود. در دهه ١٣١٠ ش/١٩٣٠ غازی اول (حك :١٣١٢ـ ١٣١٨ ش)، پادشاه عراق، آشكارا خواستار الحاق تمام كویت به خاك عراق شد. عبدالكریم قاسم، رئیسجمهور وقت عراق، نیز در ١٣٤٠ ش/١٩٦١ چنین درخواستی كرد. درست شش روز پس از اعلامِ استقلال كویت در ١٣٤٠ ش/ ١٩٦١، همزمان با تمركز نیروهای عراقی در مرزهای كویت، عبدالكریم قاسم در بیانیهای این امارت را بخشی از عراق خواند. حمله نیروهای عراقی در آن زمان عملی نشد و كویت با حكومت عراق مصالحه كرد و عراق، دولت كویت را بهرسمیت شناخت. روابط میان دو طرف، گاه دوستانه و گاه خصمانه بود تا آنكه در ١٣٥١ ش/١٩٧٢ و پس از امضای پیمان همكاری میان بغداد و مسكو ــ كه بر اساس آن پایگاه دریایی عراق در ام القصر واقع در جنوب این كشور ساخته شد ــ مناسبات دو كشور وارد مرحلهای تازه شد. در این زمان، عراق خواستار استفاده از دو جزیره كویتی وَربه و بوبیان شد. این دو جزیره، كه در منتهاالیه شمال باختری خلیجفارس و در دهانه خور عبداللّه واقع شدهاند، از نظر جغرافیایی و راهبردی ارزش منطقه امالقصر و پایگاه دریایی عراق را خدشهدار میكردند. در فاصله سالهای ١٣٥٢ تا ١٣٥٤ ش /١٩٧٣ـ ١٩٧٥، چند بار حمله نظامی عراق به بخشهای شمالی كویت گزارش شد. بر اساس این گزارشها نیروهای عراقی، منطقهای به پهنای دو كیلومتر از خاك كویت را، در بخش الباطنه و در همسایگی رُمیله، اشغال كردند. نیروهای عراقی، بهمدت یك دهه، حمله قریبالوقوع ایران و لزوم دفاع از خط ساحلی عراق را بهانه قرار دادند و از بخش اشغالی خارج نشدند (مجتهد زاده، ص٥٤٠، ٥٤٥ ـ٥٤٦؛ جعفری ولدانی و حقشناسی كاشانی، ص ٩٢ـ٩٣).
جغرافیای سیاسی دشوار عراق پیوسته به صورت مؤثرترین عامل در سیاست خارجی این كشور در قبال همسایه جنوبی خود، كویت، عمل كرده است. افزون بر آن، وجود همین عامل، مناسبات عراق با ایران را از ١٣٤٧ تا ١٣٥٤ ش/ ١٩٦٨ تا ١٩٧٥ و از ١٣٥٩ تا ١٣٦٧ ش/ ١٩٨٠ تا ١٩٨٨ با وضع تنشآمیز، خصمانه و جنگی مواجه ساخت. جغرافیای سیاسی عراق به گونهای است كه تنها راه دسترسی مطمئن آن به دنیای خارج، ورود به آبهای خلیج فارس، یعنی خط كرانهای كوتاه و محدودِ ٢٥ مایل، است. امكانات اقتصادی و نظامی این كرانه بسیار اندك و نامساعد است. این وضع به حدی نامطلوب است كه به ناچار، پایانه و تأسیسات نفتی به منطقه فاو (در دهانه اروندرود) محدود شده است. در واقع، تنها ورودی عراق به خلیجفارس، بندر فاو است كه آن هم برای كشتیرانی مناسب نیست. ازاینرو، پایانههایی چون مَینا البكر و الامیه، در فاصلهای نسبتاً دور در آبهای خلیجفارس گسترش یافته است تا این نقصِ بندر فاو جبران شود. بهسبب همین موقعیت دشوار جغرافیایی ـ سیاسی، عراق پیوسته متوجه كویت بوده است، سرزمینی با ١٢٥ مایل خط ساحلی در خلیجفارس (مجتهدزاده، ص ٥٣٥ ـ٥٣٦؛ جعفری ولدانی، ص ٢٩٢؛ درودیان، ص ١٤٧). از سوی دیگر، وضع نامطمئن اروندرود، زمامداران عراق را بر آن داشت كه از اواسط دهه ١٣١٠ ش/١٩٣٠ در نقاطی چون امالقصر و خور زبیر، واقع در بخش غربی مرزهای جنوبی خود با كویت، جانشینی برای بصره جستجو كنند. بیش از نیم قرن، عراق برای نظارت كامل بر مسیر كشتیرانی خور عبداللّه، حلقه اتصال بخش مزبور به خلیجفارس، كویت را برای واگذاری یا اجاره جزایر بوبیان و وَربه ــ كه از نظر سوقالجیشی، كاركرد پایگاه دریایی امالقصر را تحتالشعاع قرار میدهد ــ تحت فشار گذاشت، اما سیاست گذشته عراق به گونهای بود كه بهجای حل مسالمتآمیز این معضل جدّی، با طرح مناقشههای مرزی یا درخواست تجدیدنظر اساسی در مرزهای سیاسی موجود، سبب بروز دو جنگ پیاپی (جنگ با ایران و با كویت) شد (اسكوفیلد، ص٤٤ـ ٤٥؛ نیز رجوع کنید به پریماكوف، ص٢٦). علاوه بر حل كاستیهای ژئوپلتیك، توسعهطلبیهای ارضی عراق با چشمداشت به منابع عظیم نفت در استان خوزستان در ایران و كشور كویت همراه بود كه در صورت تصرف آنها، عراق بر نیمی از منابع نفتی جهان مسلط میشد و میتوانست جایگاه این كشور را در منطقه و در جهان ارتقا بخشد (رجوع کنید به جعفری ولدانی و حقشناس كاشانی، ص٩٠ـ٩٢؛
مجتهدزاده، ص ٥٣٧ ـ ٥٣٨؛
نوربخش، ص ٢٩٢ـ ٢٩٣؛
برای آگاهی از چگونگی شكلگیری چنین وضعی در سیاست خارجی عراق رجوع کنید به سیفزاده، ص ٢٥٠ـ ٢٥٥).
حكومت عراق بیآنكه به اهداف راهبردی خود در تجاوز به جمهوری اسلامی ایران دست یابد (رجوع کنید به جنگ عراق با ایران * )، در شرایطی جنگ هشت ساله با این كشور را پایان داد كه درگیر اوضاع وخیم اقتصادی و بدهیهای سنگینِ خارجی ناشی از جنگ بود. این جنگ حكومت عراق را به حكومتی كاملاً نظامی تبدیل كرد كه از جنگ با ایران، به عنوان اهرمی در جلبِ افزونتر كمكهای نظامی كشورهای اروپای باختری و خاصه امریكا، برای بازسازی و گسترش ماشین جنگی خود، بهره گرفت تا حدی كه پس از پایان جنگ، قویترین ارتشِ جهان عرب، مجهز به سلاحهای متعارف با قدرت تخریب وسیع و امكان دستیابی به تسلیحات هستهای، شده بود. چنین وضعی برای منافع امریكا و متحدان آن، كه خود به تسلیح و تجهیز این حكومت، پرداخته بودند، خطرآفرین بود (كاووسی، ص ٢١؛
سالینجر و لوران، ص ٩؛
دیویس ، ص ٢٨). بهگمان دولتمردان عراق، وجود ارتش یك میلیون نفری و صنایع نظامی گسترده، بیآنكه راهی برای ادغام آن در اقتصاد متزلزل كشور وجود داشته باشد، منبع تهدیدآفرینی برای حاكمیت رژیم بعثی صدامحسین بهشمار میرفت، ازاینرو ماجراجویی نظامی میتوانست گزینه مطلوبی برای خارج شدن از این بحران احتمالی باشد (یتیو، ص٥ ـ ٦).
با این وصف، حكومت عراق و در رأس آن صدامحسین، پس از اتمام جنگ با ایران برای مقابله با اوضاع بد اقتصادی دو راه داشت: افزایش بهای نفت و استقراض؛
اما، حجم عظیم بدهیهای هشتاد تا صد میلیاردی عراق، استقراض مجدد را ناممكن مینمود. بنابراین، تنها راه، كوشش برای افزایش قیمت نفت و لغو بدهیها بود (كاووسی، ص ١٤ـ١٥؛
یتیو، ص ٦).
مقارن با اعلام آتشبس در جنگ عراق با ایران و صدور قطعنامه ٦١٩ شورای امنیت در خصوص استقرار ناظران نظامی در این منطقه، دولت كویت با نقض موافقتنامه اوپك در تعیین سهمیه استخراج نفت كشورهای عضو، میزان تولید نفت خود را از چاههای نفت رُمیله (واقع در منطقه مرزی مورد مناقشه عراق با كویت) افزایش داد. این اقدام، علاوه بر مسئله بدهیها و بازپرداخت آنها، بر اختلافات دیرینه ارضی، مرزی و ژئوپلتیك میان دو كشور دامن زد. صدام حسین اقدامِ كویت را موجب كاهش درخور توجه بهای نفت و افت درآمد ارزی عراق، و آن را نوعی تحریك و خیانت علیه خود دانست (سالینجر و لوران، ص١٠). قیمت نفت از دی ١٣٦٨ تا خرداد ١٣٦٩/ ژانویه تا ژوئن ١٩٩٠، از بیست دلار به چهارده دلار كاهش یافت و اقتصاد عراق از این بابت سخت در تنگنا و ركود قرار گرفت. تلاشهای سیاسی این كشور نیز موفقیتآمیز نبود و بنابراین، موضع عراق آشكارا خصلت خصمانه یافت. صدام حسین كویت را، به سبب مشاركت در آنچه توطئه علیه ملت عرب مینامید، محكوم كرد و در ١٧ ژوئیه از «جنگ اقتصادی علیه عراق» سخن گفت. در ٢٧ تیر/ ١٧ ژوئیه، نخستین دسته از نیروهای نظامی عراق به مرز كویت رفتند و تا ٣٠ تیر/ ٢١ ژوئیه، ٠٠٠ ، ٣٥ نظامی عراقی در حوالی مرز استقرار یافتند (همان، ص ٥٠ ـ٥١؛
یتیو، ص ٨ ـ٩؛
< دایره المعارف خاورمیانه معاصر >، ذیل "Gulf crisis" ).
هیئت حاكمه كویت، كه در چارچوب منافع ملی خود با افزایش قیمت نفت و تأمین هزینه های بازسازی عراق و مطالبات دیگر صدام مخالفت میكردند، این استدلال صدام را نمی پذیرفتند كه عراق برای دفاع از كشورهای عربی در مقابل تهدید ایران، متحمل خسارات ناشی از هشت سال جنگ شده و چون حافظ جان و مال كشورهایعربیخلیج فارسبوده، نیازمند وفاداری و حمایت اقتصادی جامعه عربی است. از دیگر سو، این امیرنشین در قبال تهدیدات نظامی احتمالیعراق، متكی به حمایت امریكا بود. هیئت حاكمه كویت میپنداشتند تهدیدهای مستمر عراق، به ویژه تهدید نظامی اخیر آن، در صورت وقوع، محدود به مناطق مرزی مورد مناقشه ریتكا و قصر خواهد بود و هجوم گسترده نظامی عراق را غیرمحتمل میانگاشتند (یتیو، ص٧ـ٩؛
خدّوری و غریب ، ص١٠٨ـ ١١٠).
تغییر غیرمنتظره مواضع هیئت مذاكره كنندهعراقی در مذاكرات خود با طرف ایرانی و ارسال نامه رسمی صدام حسین برای رئیس جمهور وقت ایران درست یك ماه پیش از تجاوز عراق به كویت، درخور تأمل است. دو سال از پایان جنگ عراق با ایران سپری شده بود، ولی هیچ پیشرفتی در حل مسائل و مناقشات بین دو طرف حاصل نمیشد. نامه صدام حسین متضمن پیشنهادهای جدیدی بود، از جمله گفتگوی مستقیم در باره جنگ هشت ساله. هدف وی از این اقدام، عادی سازی هر چه سریعتر رابطه با همسایه شرقی (ایران) و انتقال نیروهای خود از مرزهای ایران به جبهه جدید در مرز كویت بود. این امر بایستی قبل از تجاوز به كویت صورت میگرفت، چرا كه شرایط مذاكره با ایران، پس از تجاوز دشوارتر و هزینه آن سنگینتر بود (ولایتی، ص٤٧٠ـ ٤٧١؛
نوربخش، ص٢٩٣).
مواضع و رفتار دو پهلوی امریكا در قبال عراق، پیش از حمله این كشور به كویت و پس از آن، درخور تأمل و توجه است. برخی مسائل سبب شد كه صدام و رهبران عراق نسبت به عزم امریكا برای مداخله نظامی در صورت اشغال كویت، تردید كنند. از جمله این مسائل بود: اظهارات سخنگوی وزارت خارجه امریكا در نشست مطبوعاتی ٢ مرداد ١٣٦٩/ ٢٤ ژوئیه ١٩٩٠، مبنی بر اینكه «امریكا هیچ پیمان دفاعیای با كویت ندارد و هیچ دفاع ویژه و تعهد امنیتیای نسبت به كویت وجود ندارد»؛
اظهارات سفیر ایالات متحده در عراق در ٣ مرداد/ ٢٥ ژوئیه، هم زمان با تجمعارتشعراق در مرز كویت و چند روز قبل از حمله عراق به كویت، مبنی بر اینكه امریكا هیچ نظری در خصوص مناقشات كشورهای عربی، مانند اختلافات مرزیعراق و كویت، ندارد و خواهان مناسباتی بهتر و گستردهتر با عراق است و از تقاضای صدام حسین برای افزایش بهای نفت به قیمتی بیشاز ٢٥ دلار حمایتمیكند. شاید پساز اظهارات معاون وزیر خارجه امریكا در ٩ مرداد/ ٣١ ژوئیه در برابر «كمیته فرعی امور خاورمیانه» مجلس نمایندگان امریكا، با مضمونی حاكی از تأیید ضمنی عدم مداخله نظامی امریكا، همراه با برداشت سفیر عراق در امریكا از این اظهارات، تردید صدام حسین به حداقل كاهش یافت(رجوع کنید به دیویس، ص٢٦ـ ٢٨؛
سالینجر و لوران، ص١٣ـ١٤، ٦٦ـ ٦٨ ، ٧٦ـ٧٧؛
هرمان، ص١١٠ـ١١٩؛
یتیو، ص١٠). به این ترتیب، صدام حسین به تجاوز و اشغال سراسر كویت مصمم شد، هر چند در میان شخصیتهای سیاسی و نظامی نوعی تردید و نگرانی از این اقدام وجود داشت و فقط برخی از مقامات عراقی، مشوق و حامی وی بودند (رجوع کنید به درودیان، ص١٤٨، ١٥٠؛
نیز رجوع کنید به خدّوری و غریب، ص ١٢١ـ ١٢٢؛
برای آگاهی از جنبههای روانشناختی ـ سیاسی تصمیم صدام در حمله به كویت رجوع کنید به استاین، ص١٤٠ـ١٤٢).
در ١١ مرداد ١٣٦٩/ ٢ اوت١٩٩٠ ارتشعراق، با ٠٠٠ ، ١٤٠ نیرو و ٨٠٠ ، ١ تانك به كویت حمله و در چند ساعت، سراسر خاك كویت را اشغال كرد (یتیو، ص١٠ـ١١).
ایالات متحده امریكا و بریتانیا نخستین كشورهای غربی بودند كه بی درنگ واكنش اعتراضآمیز نشان دادند. امریكا ناگهان از مواضع مبهم و تأییدآمیز خود در ماههای پیشاز حمله دست كشید و به صورتی همه جانبه برای به دست گرفتن رهبری سیاسی، نظامی و بینالمللی علیه عراق، به فعالیت پرداخت(خدّوریو غریب، ص١٢٢ـ١٢٣؛
یتیو، ص١٢ـ١٣؛
برای آگاهی از تغییر ناگهانی سیاست خارجی امریكا رجوع کنید به دیویس، ص٢٦؛
هرمان، همانجا؛
درخصوصموضعبریتانیا در تجاوز عراق رجوع کنید به كوهن، ص١٤٩ـ١٥١).
شورای امنیت سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه٦٦٠ در همان روز، اشغال كویت را محكوم كرد و خواستار عقبنشینی فوری و بیقید و شرط همه نیروهای عراقی شد (یتیو، ص١٥٥ـ ١٥٦، متن قطعنامه٦٦٠). تلاشهای رهبران كشورهای عربی، یعنی حُسنیمبارك، فهد، یاسر عرفاتو ملكحسین، برای حل و فصلِ مسالمتآمیزِ بحران، به نتیجه مطلوب نرسید. دوازده عضو از بیستعضو اجلاس وزرای خارجه اتحادیه عرب، همراه با مصر، در دومین روز اشغال، به اعلامیه محكومیت عراق و لزوم خروج فوری و بیقید و شرط قوای عراق از كویت رأی مثبت دادند. تركیب آرای كشورهای عضو نشانه شكاف بیسابقه در میان كشورهای عربی بود، بدین ترتیب كه عربستانسعودی، كویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عمان، مصر، سوریه، مراكش، لبنان، جیبوتی و سومالی بر ضد عراق موضع گرفتند و در مقابل كشورهای یمن، سودان، لیبی، تونس، الجزایر، موریتانی و نیز سازمان آزادی بخش فلسطین* (ساف) بیطرف یا هوادار عراق بودند. با تصمیم اجلاس، بحران بینالمللی شد (همان، ص٢٢؛
خدّوری و غریب، ص١٣١). از این پس بحران به صورت صف آرایی سیاسیـ نظامی عراق در مقابل ائتلاف سیاسیـ نظامی غرب، با اكثریتی ضعیف و نمادین از كشورهای عربی و اسلامی در آمد (رجوع کنید به ادامه مقاله).
دیپلماسی امریكا و غرب در چارچوب شورای امنیت سازمان ملل متحد، با جلب حمایت شوروی و چین، كه با پایان جنگسرد درصدد نزدیكی به غرب بودند، موفق شد. ژاپن و آلمان غربی (متحدان امریكا)، كه برای مداخله نظامی مستقیم محذوراتی داشتند، از طریق كمك اقتصادی به یاری ائتلاف متحدین امریكا شتافتند (كاووسی، ص٢٢ـ٢٧؛
برای آگاهی از موضع شوروی رجوع کنید به نوسنكو، ص١٣٦ـ١٤٤؛
امامی، ص١١٥ـ ١١٨؛
پریماكوف، ص ١٢ ـ ١٥). سیاست امریكا در ایجاد ائتلاف بینالمللی ضدعراق دو جنبه داشت: نخست تلاش ایالاتمتحده برای حضور هرچه بیشتر كشورهای عربی و اسلامی منطقه در ائتلاف بود؛
شاید از آنرو كه مداخله نظامی یك ائتلاف صرفاً غربی، برای منافع غرب در كشورهای اسلامی تبعات نامطلوب داشت، حال آنكه حضور كشورهایعربی و اسلامی در اقدام علیه عراق، تنبیه یك عضو خاطی از خانواده عربی تعبیر میشد كه صلح و ثبات را برهم زده است. جنبه دوم، كوشش امریكا در چارچوب سازمان ملل متحد بود تا از طریق جلب نظر شوروی و صدور قطعنامههای شورای امنیت، به اقدامات سیاسیـ نظامی ائتلاف علیه عراق مشروعیت و جنبه قانونی ببخشد (خدّوری و غریب، ص١٣١ـ١٣٢؛
مولایی، ص٩٦ـ٩٧، ١٠٠ـ١٠١؛
هرمان، ص ١١٩ـ١٢٤).
واکنش دولتهای عربی (مانند مصر و سوریه و مراكش) یا دولتهای اسلامی غیرعربی (چون پاكستان و بنگلادش) با افكار عمومی این كشورها متفاوت بود. ارسال نیروی نظامی از سوی این كشورها، برای پشتیبانی نیروهای چندملیتی به رهبری امریكا، تا حدی ناشی از وابستگی كشورهای مزبور به كمكهای خارجی و ناتوانی آنها برای اتخاذ روشی مستقل بود. در مقابل، غرب به برداشتی هماهنگ و یكدست درخصوص مقابله با عراق دست یافت كه ناشی از منافع كشورهای صنعتی در حفظ وضع و نظم موجود در منطقه بود كه ضامن انتقال انرژی و نفت به شمار میرفت (رضوی، ص١٣٥؛
امامی، ص١٢١ـ١٢٣، ١٢٥ـ ١٢٦؛
برای آگاهی از نقش افكار عمومی عرب و جنگ خلیجفارس رجوع کنید به تلحمی ، ص١٩١ـ ١٩٥؛
كلمان، ص٢٦٣ـ ٢٦٥). امریكا با عربستان سعودی موافقتنامه دفاعی منعقد كرد كه در١٥ مرداد / ٦ اوت علنی شد. مطابق این توافق، نیروهای زمینی و هوایی امریكایی اجازه یافتند در خاك عربستان به عملیات دفاعی سپرصحرا بپردازند. همان روز شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه٦٦١ را صادر نمود كه برای اعمال تحریمهای اقتصادی (به جز برای مقاصد پزشكی و انسانی) علیه عراق بود (ایلتز، ص٨؛
یتیو، ص١٥٦ـ ١٥٨، متن قطعنامه ٦٦١).
در ١٧ مرداد ١٣٦٩/ ٨ اوت١٩٩٠ صدام حسین، بنا به درخواست حكومت دست نشانده خود در كویت، رسماً كویت را، به عنوان استان نوزدهم با نام «الكاظمه» به خاك عراق منضم نمود. روز بعد شورای امنیت سازمان ملل متحد، با صدور قطعنامه ٦٦٢ الحاق كویت را مردود و فاقد اعتبار دانست (مجتهدزاده، ص٥٤٦ ـ٥٤٧؛
یتیو، ص XIX ؛
خدّوری و غریب، ص١٤٠).
در روز بعد، اتحادیه عرب با صدور قطعنامهای، ضمن تأیید مجدد قطعنامه ٦٦٠ سازمان ملل متحد، حمایت خود را از عربستان سعودی و كشورهایعربی خلیجفارس اعلام نمود و با درخواست عربستان و دیگر كشورهایعربی خلیج فارس، مبنی بر لشكركشی به منطقه برای پیوستن به نیروهای آنها در دفاع از تمامیت ارضی علیه تجاوز خارجی، موافقت كرد. بدین ترتیب، جمعی از كشورهای عربی، با هدف اقدام و مداخله نظامی علیه عراق، به ائتلاف متحدان غربی به رهبری امریكا پیوستند. در ٢١ مرداد/ ١٢ اوت، صدام در پاسخ به موضع جامعه بینالمللی، خروج از كویت را مشروط به خروج اسرائیل از نوار غزه و كرانه غربی و بیتالمقدّس و عقب نشینی سوریه از لبنان دانست. هدف صدام از مطرح كردن چنین شرطی جلب حمایت افكار عمومی ملتهای عرب و مسلمان، به ویژه كسب محبوبیت نزد فلسطینیان به عنوان قهرمان جهان عرب در مبارزه با اسرائیلـامریكا، بود. ایالات متحده با رد شرط صدام، بر خروج فوری و بیقید و شرط عراق از كویت پافشاری كرد (ایلتز، ص٩؛
خدّوری و غریب، ص١٦٢ـ١٦٤؛
كاووسی، ص٢٢).
در ٢٣ مرداد ١٣٦٩، صدام حسین با ارسال نامهای رسمی خطاب به ریاست جمهوری وقت ایران، ضمن عقبگرد كامل از مواضع و ادعاهای دهسال گذشته خود، با پیش شرط ایران برای مبنا قرار گرفتن عهدنامه ١٣٥٤ ش/١٩٧٥ الجزایر در مذاكرات سیاسی دو طرف برای حل اختلافات، موافقت نمود. این چرخش اصولی در مواضع صدام، ناشی از احتیاج مُبرم وی به اطمینان خاطر از برقراری امنیت در مرزهای شرقی و پیشگیری از حمله احتمالی ایران به عراق بود. این اقدام و نیز آزاد كردن اسیران جنگ تحمیلی عراق با ایران به صورت یك جانبه از سوی عراق و از سوی دیگر رفتار غیردوستانه كویت با ایران در یاری رساندن به عراق طی جنگ هشتساله عراق با ایران، هیچ كدام مانع از محكوم كردن اشغال كویت و پشتیبانی كامل ایران از قطعنامههای سازمان مللمتحد، مبنی بر خروج عراق از كویت و اعمال تحریمهای اقتصادی سازمان علیه این كشور، نشد. در عین حال، ایران به رغم تشویقهای متحدان امریكا، سرسختانه خواهان خروج نیروهای غربی از عربستان سعودی شد و بحران كویت را مسئلهای منطقهای دانست و با بهرهبرداری قدرتهای بیگانه از آن به نفع خود، مخالفت ورزید (ولایتی، ص٤٧٣ـ٤٧٦؛
نوربخش، ص٢٩٣؛
رضوی، ص ١٣٦).
تا اوایل آذر ١٣٦٩/ پایان نوامبر ١٩٩٠، در شرایطی كه هیچ نشانهای دالّ بر تخلیه كویت و سازش صدام حسین وجود نداشت، شورای امنیت سازمان مللمتحد، تحت فشار امریكا، قطعنامه ٦٧٨ را صادر كرد كه برای آزاد سازی كویت توسل به زور علیه عراق را مشروع می دانست. بر اساس این قطعنامه، از ٨ آذر تا ٢٥ دی١٣٦٩/ ٢٩ نوامبر ١٩٩٠ تا ١٥ ژانویه ١٩٩١ مهلت داده شد تا عراق داوطلبانه كویت را تخلیه كند، در غیر این صورت علیه عراق اقدام نظامی شود (یتیو، ص١٧٥، متن قطعنامه ٦٧٨؛
خدّوری و غریب، ص١٣٢،٥٠ ـ١٥٣).
تا شهریور ١٣٦٩/ سپتامبر ١٩٩٠، امریكا حدود دویست هزار نیرو در عربستان سعودی مستقر كرده بود كه نیروهایی از انگلستان، فرانسه، مصر و سوریه به آن پیوسته بودند. این لشكركشی عظیم به منطقه، نشانه آمادگی برای انجام دادن عملیاتی فراتر از یك اقدام تدافعی بود. این گمان هنگامی به یقین تبدیل شد كه امریكا دویست هزار سرباز دیگر بر این تعداد افزود. مسلّم بود كه هدف، علاوه بر آزادسازی كویت، تخریب ماشینجنگی عراق در سطح وسیع و شاید جابهجایی قدرت در عراق است (سالینجر، ص٦٠٦ـ٦٠٧؛
خدّوری و غریب، ص١٣٢). در واپسین روزهای مهلت عراق، خاویر پرز دكوئیار، دبیركل سازمان مللمتحد، برای دستیابی به راهحلی صلحجویانه از طریق مذاكره مستقیم با صدام حسین، تلاشهای بیثمری كرد (سالینجر، ص٦١٢؛
خدّوری و غریب، ص١٥٧ـ ١٥٨).
جنگ با عراق در ٢٧ دی/١٧ ژانویه با حملات هوایی نیروهای ائتلاف به فرماندهی امریكا، با نام طوفان صحرا، در خاك عراق و كویت آغاز شد. هرچند افكار عمومی تركیه مخالف رویارویی نظامی با عراق بود، تركیه پایگاه اینجرلیك را برای پرواز هواپیماهای متحدان در اختیار آنها گذاشت. عراق در واكنش به تهاجم نظامی متحدان، تلآویو را آماج موشكهای اسكاد قرار داد تا اسرائیل را به جنگ و به صف نیروهای ائتلافی بكشاند و هم مانع از پیوستن كشورهایعرب به صف نیروهای چند ملیتی شود و هم با ایجاد شكاف در صف نیروهای ائتلافی (متحدانغربی و كشورهایاسلامی)، جنگ را به نبردیعربیـ اسرائیلی تبدیل كند. به توصیه امریكا، اسرائیل اقدام تلافی جویانه نكرد. درعوض امریكا اسرائیل را به سیستم ضدموشكی پاتریوت، كه در رهگیری موشكهای اسكاد به اسرائیل یاری میداد، مجهز ساخت.
در نبرد هوایی نیروهای ائتلاف از ٩٠٠ ، ٢ هواپیمای جنگی استفاده شد و تا ٣ بهمن/ ٢٣ ژانویه، ٠٠٠ ، ١٢ سورتی پرواز علیه مواضع عراق صورت پذیرفت. جنگ هوایی كه ٣٨ روز به طول انجامید چهار هدف عمده داشت: تقلیل قدرت زمینی ارتش عراق از لحاظ كمّی به نصف؛
از بین بردن روحیه و میل جنگجویی ارتش عراق، زمینه سازی لازم برای تخریب زیرساختارهای قدرت، به ویژه قدرت نظامیـ اقتصادی عراق برای آغاز جنگ زمینی؛
كسب زمان لازم برای تكمیل صفآرایی و گسترش نیروهایزمینی و آماده نمودن و تمرین طرحها (خدّوری و غریب، ص١٧١ـ١٧٣، ١٧٥؛
ایلتز، ص١٢). عملیات زمینی با نام شمشیر صحرا به دستور بوش در ٥ اسفند/ ٢٤ فوریه، با هدف بیرون راندن نیروهای عراقی از كویت آغاز شد. در این عملیات، كه با تحركات مقدماتی تفنگداران دریایی امریكا، نیروهایسعودی و دیگر كشورهای عرب در جنوب كویت آغاز شد، سه طرح عملیاتی رخنه، حركت دورانی و محاصره اجرا گردید. فرماندهی نبرد را ژنرال نورمن شوارتسكفامریكایی برعهده داشت. طی چهار روز، كویت از تصرف عراق خارج شد. در ٢٨ فوریه/ ٩ اسفند، عراق پس از پذیرش تمامی قطعنامههای شورایامنیت سازمان مللمتحد، با آتش بس موافقت كرد، اما پیش از خروج از كویت، حدود ششصد چاه نفت را به آتش كشید (تیلور و بلكول، ص١٢٥ـ١٣٣؛
خدّوری و غریب، ص ١٧٤ـ١٧٩).
پس از پایان گرفتن جنگ، متحدان كویت، عراق را به سه منطقه تقسیم كردند: منطقه كردنشین شمال، منطقه مركزی و منطقه شیعه نشین جنوب. مناطق شمالی و جنوبی برای هواپیماهایعراقی، مناطق «پروازْ ممنوعه و عدم اعمال زور» اعلام شد. چنین وضعی بیش از یك دهه از جنگ، همچنان بر عراق حكمفرما بود (مجتهدزاده، ص٥٤٧).
از اواخر فوریه١٩٩١ (همزمان با برقراری آتشبس و خاتمه جنگ) به مدت بیش از یك دهه، بر اساس قطعنامههای شورای امنیت سازمان مللمتحد، به ویژه قطعنامه ٦٨٧، عراق در شرایط تحریم* و محاصره سیاسی و اقتصادی قرار داشت. سیاست استمرار تحریمها، به ویژه با پافشاری امریكا و بریتانیا، تا سقوط صدام ادامه داشت. اتخاذ این سیاست ناشی از نگرانی و احساس خطر در قبال دستیابی عراق به سلاحهای كشتارجمعی شیمیایی و میكروبی و موشكهای دوربرد، برای منافعِ امریكا و همپیمانانش(بهخصوصاسرائیل) در منطقهاعلام شد. در برابر، عراق كوشید با توجه به موقعیت داخلی، منطقهای و بینالمللی خود، با ابتكارهای گوناگون و به طریق غیررسمی یا از طریق حقوقی به تحریمها پایان دهد. با وجود این، صدام حسین بارها در عملیات هیئت بازرسان سازمان مللمتحد (آنسكام) كارشكنی كرد. این امر و اصرارامریكا بر بازرسی از مناطقممنوعه، به تشدید اقدامات تنبیهی علیه عراق در چارچوب سازمان ملل متحد منجر شد و از سوی دیگر دوبار موجب اقدامات نظامی خودسرانه امریكا و بریتانیا علیه این كشور شد؛
یكبار در فاصله١٧ تا ٢٨ آذر ١٣٧٧/ ١٦ تا١٩ دسامبر ١٩٩٨ و بار دیگر در ١٣٧٨ ش/ آستانه١٩٩٩ روزهای قبل از ماه رمضان١٤١٩ (همان، ص٥٥٤ ـ ٥٥٥؛
سیفزاده، ص٢٦٠ـ٢٦١).
در باره پیامدهای جنگ عراق با كویت و جنگ خلیج فارسعلیه عراق، آثار فراوانی تألیف شده كه در هر یك از آنها جنبههای متفاوت این رخداد مهم تجزیه و تحلیل گردیده و آموزهها و تجارب سیاسیـ نظامی آن از منظرهای گوناگون ارائه شده است. از پیامدهای مهم این جنگ میتوان به این موارد اشاره كرد: تضعیف قدرت نظامی عراق و فراهم آمدن زمینههای سقوط حكومت بعثی در این كشور؛
حضور فزاینده نظامی امریكا و بریتانیا و دیگر متحدان غربی كویت در منطقه، بر پایه انعقاد موافقتنامههای دفاعی ـ امنیتی با كشورهای حاشیه خلیج فارس چون امارات متحده عربی و عربستان سعودی؛
و فروش فزاینده تجهیزات پیشرفته نظامی به كشورهای عربی. پس از جنگ، تحلیلگران نظامی و استراتژیستهای (راهبردشناسانِ) امریكایی عمدتاً بر كارایی فوقالعاده و تأثیرگذاری معجزهآسای فنّاوری برتر و پیشرفته نظامی در تجهیزات ارتش امریكا تأكید كردند (رجوع کنید به < بعد از طوفان: درسهاییاز جنگ خلیج >، ١٩٩٢؛
< بحرانخلیجو پیامدهایجهانیآن>، ١٩٩٣؛
< درسهای نظامی از جنگ خلیج >، ١٩٩٣).
منابع:
(١) ریچارد نیلاسكوفیلد، «مناقشات مرزی در خلیج فارس»، گفتگو، ش٢١ (پاییز ١٣٧٧)؛
(٢) محمدعلی امامی، «خلیج فارس و دیدگاههای امنیتی»، در مجموعه مقالات چهارمین سمینار خلیج فارس، دورنمای صلح و ثبات در خلیج فارس و دریای عمان، تهرانـ تیرماه ١٣٧٢،[ تدوین( مركز مطالعات خلیج فارس، تهران: وزارت امورخارجه، ١٣٧٣ ش؛
(٣) یوگنی ماكسیموویچ پریماكوف، یادداشتهای پریماكف در جنگ خلیج فارس، ترجمه محمود شمس، تهران١٣٧٠ ش؛
(٤) ویلیام جی. تیلور و جیمز بلكول، «جنگ زمینی در خلیج فارس»، مجله سیاست دفاعی، سال٢، ش٣ و ٤ (تابستان و پاییز ١٣٧٣)؛
(٥) اصغر جعفری ولدانی، كانونهای بحران در خلیج فارس، تهران١٣٧٧ ش؛
(٦) اصغر جعفری ولدانی و نیلوفر حقشناس كاشانی، «اختلافات مرزی و ارضی بین دولتهای خلیج فارس و تأثیر آن بر امنیت منطقه»، در مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسائل خلیج فارس، بهمن ماه ١٣٦٩، )تدوین] مركز مطالعات خلیج فارس، تهران: وزارت امورخارجه، ١٣٧٢ ش؛
(٧) محمد درودیان، «نقد و بررسی كتاب ویرانی دروازه شرقی»، مجله سیاست دفاعی، سال٨ ، ش٣ (تابستان١٣٧٩)؛
(٨) اریك دیویس، «جنگ خلیج فارس: افسانهها و واقعیتها»، ترجمه مهبد ایرانی طلب»، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، سال٨ ، ش٥ و ٦ (بهمن و اسفند ١٣٧٢)؛
(٩) گوهر رضوی، «امنیت خلیج فارس: غرب در برابر دیگران، یك دیدگاه جهان سومی»، ترجمه جمشید زنگنه، در مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسائل خلیج فارس، همان؛
(١٠) پیر سالینجر و اریك لوران، جنگ خلیج فارس در اسناد محرمانه، ترجمه هوشنگ لاهوتی، تهران١٣٧٠ ش؛
(١١) حسین سیفزاده، عراق: ساختارها و فرآیند گرایشها سیاسی، تهران١٣٧٩ ش؛
(١٢) حامد كاووسی، «نظامی گری و حكومت عراق»، در سلسله مقالات خاورمیانه شناسی، (ش٥)، تهران: مركز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیك خاورمیانه، ١٣٧٤ ش؛
(١٣) پیروز مجتهدزاده، خلیج فارس: كشورها و مرزها ، تهران١٣٧٩ ش؛
(١٤) یوسف مولایی، «ماهیت حقوقی مجازاتهای نظامی در بحران كویت»، مجله سیاست خارجی، سال٨ ، ش١ و ٢ (بهار و تابستان١٣٧٣)؛
(١٥) مهدی نوربخش، «ماوراء حمله صدام حسین به كویت»، ترجمه جمشید زنگنه، در مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسائل خلیج فارس، همان؛
(١٦) علیاكبر ولایتی، تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراقعلیه جمهوری اسلامی ایران، تهران١٣٧٦ ش؛
(١٧) After the storm: lessons from the Gulf War , ed. Joseph S.Nye and Roger K.Smith, Lanham, Md.: Madison Books, ١٩٩٢;
(١٨) Hermann Frederick Eilts, "The Persian Gulf crisis: perspectives and prospects", The Middle East journal , vol. ٤٥, no. ١ (winter ١٩٩١);
(١٩) Encyclopedia of the modern Middle East , ed. Reeva S. Simon, Philip Mattar, and Richard W. Bulliet, New York ١٩٩٦, s.v. "Gulf crisis" (by Philip Mattar) ;
(٢٠) The Gulf crisis and its global aftermath , ed. Gad Barzilai, Aharon Klieman, and Gil Shidlo, London: Routledge, ١٩٩٣;
(٢١) Richard K. Herrmann, "US policy in the conflict", in International perspectives on the Gulf conflict: ١٩٩٠-٩١ , ed. Alex Danchev and Dan Keohane, London: The Macmillan Press, ١٩٩٤;
(٢٢) Herbert C. Kelman, "The reaction of mass publics to the Gulf War", in The Political psychology of the Gulf War ed. Stanley A. Renshon, Pittsburgh: University of Pittsburgh Press, ١٩٩٣;
(٢٣) Dan Keohane, "British policy in the conflict", in International perspectives on the Gulf conflict , ibid;
(٢٤) Majid Khadduri and Edmund Ghareeb, War in the Gulf, ١٩٩٠-٩١: the Iraq-Kuwait conflict and its implications , New York ١٩٩٧;
(٢٥) Military lessons of the Gulf War( , by ) Bruce W. Watson et al. , ed. Bruce W. Watson, London: Greenhill Books, ١٩٩٣;
(٢٦) Vladimir I. Nosenko, "Soviet policy in the conflict", in International perspectives on the Gulf conflict , ibid;
(٢٧) Pierre Salinger, "The United States, the United Nations, and the Gulf War" , The Middle East journal , vol.٤٩, no.٤ (Autumn ١٩٩٥);
(٢٨) Janice Gross Stein, "Threat-based strategies of conflict management: why did they fail in the Gulf?", in The Political psychology of the Gulf War , ibid;
(٢٩) Shibley Telhami, "Arab public opinion and the Gulf War", in ibid;
(٣٠) Steven A. Yetiv, The Persian Gulf crisis, Westport, Ct. ١٩٩٧.
/ جواد كریمی/