دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٧٠
خليلی قزوينی ، ابويعلي خليلبن عبداللّهبن احمد ، حافظ و محدّث و شرححالنگار ايراني قرن چهارم و پنجم. خاندان خليلی از خاندانهای مشهور در علوم، بهویژه در علم حدیث، بهشمار میآیند. جد او، ابوعبداللّه احمدبن ابراهیم (متوفی ٣٢٧)، از محدّثان مشهور بود و در قزوین از ابنماجه قزوینی، صاحب سنن ، حدیث شنیده و مسند او را نوشته بود (خلیلی، ج ٢، ص ٧٦٦؛ رافعی، ج ٢، ص٥٠). دو عموی او محمد و ابراهیم، پدرش عبداللّه و برادرش اسماعیلبن عبداللّه از محدّثان قزوین بودند (خلیلی، همانجا؛ رافعی، ج ١، ص ١٥١، ج٢، ص ١٥، ٢٠٣، ج ٣، ص٧٠). تاریخ ولادت خلیلی را سال ٣٦٧ دانستهاند، باتوجه به سخن او (ج ٢، ص٧٤٠ـ٧٤١) كه اولین استاد خود را ابنماك مزكّی قزوینی (متوفی ٣٧٢) ذكر كرده و كمترین سن برای صحت تحمل حدیث پنج سال بوده است. ذهبی ( سیر ، ج١٧، ص ٦٦٧) نیز نوشته كه او هنگام وفات در ٤٤٦، هشتاد سال داشته است.
خلیلی برای شنیدن حدیث به شهرهای گوناگونی سفر كرد (ذهبی، العبر، ج ٣، ص ٢١٣). نخستین سفر او به نیشابور و برای بهرهگیری از درس ابوعبدالله حاكم نیشابوری (متوفی ٤٠٥) بود و بعدها او را به نیكی و دانش بسیار ستود ( رجوع کنید به خلیلی، ج ٣، ص ٨٥١). او در این سفر از مشایخ حدیثی دیگری، چون ابوالحسین احمدبن محمد خفاف نیشابوری و ابوبكر محمدبن احمدبن عَبدوس مُزَكَّی، نیز حدیث شنید (خلیلی، ج ٣، ص ٨٢٣، ٨٣٥، ٨٣٩، ٩١١؛ ذهبی، سیر ، ج ١٧، ص ٦٦٦).
مشایخ اجازه و استادان خلیلی، علاوه بر پدرش كه مطالبی از او نقل كرده است (برای نمونه رجوع کنید به خلیلی، ج ٣، ص٩٥٠)، ابوالحسن علیبن عمر دارقُطنی، ابوسعید قاسمبن علقمه شُرُوطی ابهری، و ابوطاهر محمدبن عبدالرحمان المُخَلِّص بودند (برای آگاهی از دیگر استادان و مشایخ او رجوع کنید به ذهبی، سیر ، ج ١٧، ص ٦٦٦؛ خلیلی، مقدمۀ مصحح، ج ١، ص ٢٤ـ٢٩).
افزون بر فرزندش ابوزید واقد و اسماعیلبن عبدالجباربن ماكی، ابوبكربن لال همدانی (متوفی ٣٩٨) نیز، با اینكه از شیوخ و استادانش به شمار میآمده، از او حدیث شنیده است (ذهبی، تاریخالاسلام ، ج ٩، ص ٦٨١؛ برای آگاهی از دیگر شاگردان او رجوع کنید به خلیلی، مقدمۀ مصحح، ج ١، ص ٢٩ـ٣٠). ابنماكولا نیز از او اجازۀ نقل روایت گرفته است (ابنماكولا، ج ٣، ص ١٧٤). محدّثان، خلیلی را موثق دانسته و او را با اوصافی چون امام، حافظ، آشنا به علل حدیث و رجال، كثیرالجمع و الروایة و عالیالاسناد ستودهاند (ابنماكولا، ج ٣، ص ١٧٥؛ رافعی، ج ٢، ص ٤٠٦؛ ذهبی، تاریخالاسلام ، ج ٩، ص ٦٨١؛ یافعی، ج ٣، ص ٤٩). شرححال نگاران، خلیلی را قاضی نیز دانستهاند ولی در این باره توضیح بیشتری ندادهاند (رجوع کنید به ذهبی، سیر ، ج ١٧، ص ٦٦٦؛ ابنعماد حنبلی، ج ٣، ص ٢٧٤). خلیلی در اواخر ٤٤٦ در قزوین از دنیا رفت (رافعی، ج ٢، ص ٤٠٧؛ ذهبی، تاریخالاسلام ، ج ٩، ص ٦٨٢).
مشهورترین اثر خلیلی، الارشاد فی معرفة علماء الحدیث است. ذهبی ( سیر ، ج ١٧، ص ٦٦٦؛ همو، تذكرةالحفاظ ، ج ٣، ص ١١٢٣)، صفدی (ج ١٣، ص ٢٤٧) و سیوطی (ص ٤٤٩) با عنوان الارشاد فی معرفة المحدثین و متأخران مانند حاجیخلیفه (ج ١، ستون٧٠)، كتانی (ص ١٠٨) و بروكلمان (ذیل، ج ١، ص ٦١٨) از آن با عنوان الارشاد فی علماء البلاد یاد كردهاند. اصل این كتاب در دست نیست و آنچه از آن باقی مانده منتخبی است كه ابوطاهر احمدبن محمد اصفهانی مشهور به حافظ سِلَفی (متوفی ٥٧٦) آن را برای تدریس و القا بر شاگردانش تهیه كرده و شاگردش، ابوالمكارم مفضلبن علیبن مفرج مقدسی، در ٥٧٢ آن را نزد سلفی به قرائت آموخته است. سلفی نیز كتاب را از روی نسخهای كهن نزد استادش، اسماعیلبن عبدالجبار قزوینی، كه شاگرد خلیلی بوده، در سال ٥٠١ در قزوین خوانده است (خلیلی، ج ١، ص ١٥٢). ذهبی (رجوع کنید به سیر، ج ١٧، ص ٦٦٦) نیز منتخب سلفی را در دست داشته و ظاهراً اصل این كتاب را ندیده است. علاوه بر حافظ سلفی، زینالدین ابوالعدل قاسمابن قُطلُوبُغا (متوفی ٨٧٩)، محدّث و مورخ و فقیه حنفی، نیز این کتاب را به ترتیب حروف الفبا مرتب كرده است، كه ظاهراً در دست نیست (حاجیخلیفه، ج ١، ستون٧٠؛ كتانی، ص ١٠٨).
خلیلی (ج ١، ص ٥٣ـ٥٤) هدف خود را از تألیف الارشاد ، نوشتن كتابی در بارۀ محدّثان و راویان مشهور به ترتیب شهرها و تبیین سخن بزرگان علم حدیث و رجال دربارۀ جرح و تعدیل و توثیق افراد بیان كرده است. برای این منظور، وی در الارشاد به تابعین و اتباع آنان و محدّثان پس از آنان پرداخته ولی صحابه را در این كتاب نیاورده و وعده داده است كه كتابی در طبقات صحابه تألیف خواهد كرد. او (ج ١، ص ١٥٧ـ١٨٥) الارشاد را با بحث دربارۀ اقسام حدیث، العلة (حدیث معیوب) و معرفةالشاذ آغاز كرده و اولین شهری كه به معرفی محدّثان و راویان آن پرداخته مدینه است و در ذیل آن به شیوخ و شاگردان مالكبن انس و نیز نحوۀ شكلگیری و گسترش مذهب مالكی اشاره كرده است (رجوع کنید به ج ١، ص ١٨٦ـ٣١٨). وی پس از مدینه به راویان مكه (ج ١، ص ٣١٩) و سپس شام و مصر (ج ١، ص ٣٩٩) و دیگر شهرها پرداخته است.
محدّثان به این كتاب بسیار توجه داشته و به آن استناد میكردهاند (برای نمونه رجوع کنید به مزّی، ج ١، ص ٣٨٣، ج ٨، ص٤١٠، ج ٩، ص ٢٥١؛ ذهبی، سیر ، ج ٩، ص ٢٣٤، ج ١٤، ص ١١٦)؛ با اینهمه، ذهبی ( تذكرةالحفاظ ، ج ٣، ص ١١٢٤) این كتاب را، به سبب اشتباهات فراوان آن، نقد كرده است. این كتاب با تحقیق محمدسعیدبن عمر ادریس، در ١٤٠٩/١٩٨٩ در ریاض منتشر شده است.
دیگر آثار خلیلی عبارتاند از: ١) فضائل قزوین ، كه رافعی (ج ١، ص ٥١، ج ٣، ص ١٣٢) از آن نام برده و احادیثی نیز از آن نقل كرده است. ٢) تاریخ قزوین ، كه رافعی (ج ٢، ص ٤٠٦) از آن با عنوان تاریخ قزوین و فضائلها یاد كرده، كه ظاهراً غیر از فضائل قزوین ، و شامل شرححال محدّثان و عالمان قزوین بوده، ولی رافعی (ج ١، ص١٠) آن را در ذكر متقدمان، وافی ندانسته است. احتمالاً سخن حاكم نیشابوری، استاد خلیلی، دربارۀ اقدام محدّثان به تدوین تاریخ شهرهای خود و نیز مطالعۀ تاریخ نیشابور حاكم نیشابوری (رجوع کنید به خلیلی، ج ٣، ص ٨٥٣) سبب شده است كه خلیلی این كتاب را تألیف كند. مزّی (ج ٢٧، ص ٤١ با عنوان رجال قزوین ) و ابنحجر عسقلانی ( لسان ، ج ٥، ص ٢٦١) از این كتاب نام برده و از آن نقل قول كردهاند. ٣) طبقات الصحابة ، كه در مقدمة الارشاد (ج ١، ص ١٥٦) از تصمیم خود برای نوشتن آن سخن گفته است. ٤) كتاب مشیخة ، دربارة مشایخ حدیثی كه آنها را دیده و از آنها حدیث شنیده است یا به او اجازۀ نقل حدیث دادهاند گرچه آنها را ندیده بوده (رافعی، ج ١، ص ١١٩؛ كتانی، ص ١١٦). ٥) مشایخ ابنسلمه قطان ، كه ذهبی ( سیر ، ج ١٣، ص١٩٠، ج ١٤، ص ٨٨) آن را در شمار تألیفات خلیلی آورده است. ٦) جزء فی طرق حدیث الاعمی الذی سقط فی البئر ، كه ابنحجر عسقلانی از آن در التلخیص الحبیر (ج ١، ص ١١٥) یاد نموده و آن را محمد اسحاق محمدابراهیم تصحیح و چاپ كرده است (ریاض ١٤٢٠). ٧) فوائد فی الحدیث ، كه رافعی (ج ١، ص ٢٤٢) و ابنحجر عسقلانی در تغلیق التعلیق (ج ٢، ص ٤٨٩؛ نیز رجوع کنید به خلیلی، مقدمۀ مصحح، ص ٣٢) از آن یاد كردهاند.
منابع:
(١) علیبن هبةاللّه ابنماكولا، اكمال الكمال، حیدرآباد دكن ١٣٨١؛
(٢) محمدبن احمدبن عثمان ذهبی، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، چاپ بشار عواد معروف، بیروت ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(٣) همو، سیر اعلامالنبلاء؛
(٤) عبدالكریمبن محمد رافعی، التدوین فی اخبار قزوین ، چاپ عزیزاللّه عطاردی، تهران، ١٣٧٦ ش؛
(٥) ابویعلی خلیلبن عبداللّه خلیلی، كتاب الارشاد الی معرفة علماء الحدیث ( من تجزئةالسلفی )، چاپ محمدسعیدبن عمر ادریس، ریاض ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٦) همو، جزء من حدیث و فوائد الخلیلی، چاپ محمداسحاق محمدابراهیم، در مجلةالاحمدیة (ظاهراً ریاض) شماره سوم محرم ١٤٢٠؛
(٧) احمدبن علی ابنحجر عسقلانی، تغلیق التعلیق علی صحیح البخاری، چاپ سعید عبدالرحمن موسی القزقی، بیروت ـ عمان، ١٤٠٥؛
(٨) همو، لسانالمیزان ، بیروت، ١٣٩٠؛
(٩) همو، تلخیص الحبیر فی أحادیث الرافعی الكبیر ، چاپ سیدعبداللّه هاشم الیمانی المدنی، مدینه منوره، ١٣٨٤/١٩٦٤ م؛
(١٠) حاجیخلیفه، كشفالظنون؛
(١١) جمالالدین یوسف مزی، تهذیبالكمال فی اسماء الرجال ، چاپ بشار عواد معروف، بیروت، ١٢٤٢٢/٢٠٠٢؛
(١٢) خلیلبن ایبك صفدی، الوافی بالوفیات؛
(١٣) محمدبن جعفر كتانی، الرسالة المستطرفة لبیان مشهور كتب السنة المشرفة ، كراچی ١٣٧٩/١٩٦٠ م؛
(١٤) ابنعماد حنبلی، شذرات الذهب؛
(١٥) عبدالرحمان سیوطی، طبقاتالحفاظ، چاپ علیمحمد عمر، قاهره ١٤١٧/ ١٩٩٦؛
(١٦) محمدبن احمد ذهبی، العبر فی خبر من غبر ، چاپ فؤاد سید، كویت ١٩٨٤؛
(١٧) علیبن سلیمان یافعی، مرآةالجنان، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(١٨) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband , ١٩٣٧-١٩٤٢.
/ محسن معینی /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٨/٠١/١٣٨٧