دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٦٧
دانش، تقی ، دولتمرد و اديب معاصر ايرانی، ملقب به ضیاء لشكر و مستشار اعظم، متخلص به دانش و معروف به حكیم سوری. وی در ١٢٨٨ در تفرش بهدنیا آمد و در تهران پرورش یافت. پدرش، میرزا حسینخان تفرشی، كه ناصرالدینشاه به دلیل سیهچردگی او را به بلور ملقب ساخته بود، وزیر ناصرالدینشاه، حاكم تهران و رئیس قورخانه بود (دانش، ١٣٠٨ ش، ص ٩٧؛ اسحاق، ج ٢، ص ١٩٥؛ قس مشیرسلیمی، ص٣٤٥؛ نیكوهمت، ص ٦٦ـ٦٧؛ قس ایرانیكا ، كه وی را متولد تبریز در ١٢٧٨ دانسته است).
دانش از جوانی به نگارش و ادب بسیار علاقهمند بود و با بسیاری از افاضل عصر حشر و نشر داشت (دانش، ١٣٠٨ ش، ص ٩٧ـ ٩٨). ادبیات و الاهیات را نزد میرزاابوالحسن جلوه و ملاعبدالصمد یزدی و خوشنویسی را نزد میرزاعلیمحمد صفا آموخت (فرجیان و نجفزادۀ بارفروش، ص ٣٠٢).
آغاز خدمات دولتی دانش منشیگری نزد میرزا یوسف مستوفیالممالك در تهران بود، مدت ده سال نیز نزد محمودخان ناصرالملك همدانی تا زمان فوت وی در كرمانشاه و كردستان و خراسان بهسر برد (دانش، ١٣٠٨ ش، ص ١٠٣؛ مرسلوند، ج ٣، ص ١٧٦؛ احتشامی، ص ١٠٧). دانش در جلسات ناظمالدوله ملكمخان * و امینالدوله * و ناصرالملك، در بارۀ لزوم اصلاحات و قانون، شركت میكرد و ماحصل جلسات را مخفیانه مینوشت. پس از فوت ناصرالملك، مدتی در خدمت علیاصغر امینالسلطان بود و پس از آن به كفالت و نیابت حكومت یزد مأمور شد (دانش، ١٣٠٨ ش، ص ٩٧، ١٠٣). دانش تا زمان مرگ امینالسلطان اتابك در ١٣٢٥، منشی او بود. معارضۀ او با قوامالسلطنه، منشی عینالدوله، به تبع اختلافاتِ امینالسلطان و عینالدوله، از حوادث مهم زندگی او در آن دوره بود (مرسلوند، ج ٣، ص ١٧٦).
پس از مرگ امینالسلطان، محمدعلی میرزا (ولیعهد) او را نزد خود به تبریز فراخواند. دانش به فرمان مظفرالدینشاه (حك : ١٣١٣ـ١٣٢٤ ق)، قانون اساسی مشروطه را به خط خود نوشت (احتشامی، ص ١٠٩؛ مشیرسلیمی، ص ٣٤٦). پس از مدتی، در زمان محمدعلی شاه قاجار (حك : ١٣٢٤ـ١٣٢٧) به اصرار آقابالاخانِ سردار افخم، حاكم رشت، نایبالحكومۀ رشت شد؛ اما، در پی هجوم روسها به ارگ دولتی و كشته شدن سردار افخم، از رشت گریخت (دانش، ١٣٠٨ ش، ص ١٠٥؛ احتشامی، ص ١٠٨). پس از سقوط محمدعلیشاه در ١٣٢٧ به شیراز رفت و ریاست عدلیۀ فارس را برعهده گرفت. سپس رئیس دفتر ایالتی شیراز، سه سال ریاست بلدیه و یك سال نیز ادارۀ اوقاف فارس را برعهده داشت (دانش، ١٣٠٨ ش، ص ١٠٨ـ١٠٩؛ فرجیان و نجفزاده، ص ٣٠٢). دانش، به دلیل سرودن قصیدهای با مطلع «ای مردم ایرانی گریید بر این ایران/ ایران نتوان گفتن گویید بر این ویران»، هفت ماه خانهنشین شد (نیكوهمت، ص ٧١). وی در زمان رضاشاه (حك : ١٣٠٤ـ١٣٢٠ ش) از فارس به تهران بازگشت و سالهای آخر عمر را در آنجا بهسر برد (دانش، ١٣٣٧ ش، مقدمۀ علیاصغر حكمت، ص الف).
دانش دبیر و نویسندهای توانا بود، خط نستعلیق را بسیار خوب مینوشت وی از كودكی خطی خوش داشت و در نه سالی توانست حافظ را به خط خود بنویسد و در صرفونحو، تاریخ و جغرافیا، و زبان و ادبیات عربی تبحر داشت و عضو پیوستۀ فرهنگستان ایران از آغاز تأسیس آن (١٣١٤ ش) بود (مشیرسلیمی، ص ٣٤٥؛ احتشامی، ص ١٠٧). وی شاعری را از كودكی شروع كرد، یازده ساله بود كه قصیدهای هفتاد بیتی سرود كه سبب شهرتش گردید (برقعی، ج ٢، ص ١٣٣٣). دانش در قالبهایی چون قصیده، غزل، مثنوی و قطعه، اشعاری با موضوعات تاریخی، عرفانی و فلسفی، سیاست و میهندوستی، طنز و مدیحه میسرود و طبعاً قصیدهسرا بود (دانش، ١٣٣٧ ش، مقدمۀ جلالالدین همایی، ص ه ـ و؛ همان، مقدمۀ علیاصغر حكمت، ص ب). وی در قصیدهسرایی پیرو قدما، بهویژه انوری و ظهیر فاریابی و خاقانی، بود. در شعر، دانش و گاه ضیاء تخلص میكرد. وی در نویسندگی بهشیوۀ منشیان و مترسلان نیمۀ دوم عهد قاجاری مینوشت (بامداد، ج ٥، ص ٤٥؛ دانش، ١٣٣٧ ش، مقدمۀ جلالالدین همائی، ص ه ؛ فرجیان و نجفزاده، ص ٣٠٢). دیوان اشعار او در ١٣٣٧ ش بههمت دخترش، آذرمیدخت، در تهران بهچاپ رسید (مشار، ج ٢، ص٢٣٠٠؛ دانش، ١٣٣٧ ش، مقدمۀ جلالالدین همائی، ص و). كلیات حكیم سوری ، مشهورترین اثر دانش، برای او شهرت فراوانی به همراه آورد، بهگونهای كه از آن پس، وی به حكیم سوری مشهور شد. این دیوان نخستین بار در ١٣١٩ بهچاپ رسید و پس از آن چندین بار در تهران و بمبئی تجدید چاپ شد (مشار، ج ٢، ص ٢٢٩٥؛ بامداد، ج ٥، ص ٤٥).
دانش، مثنوی نوشین روان را در شرح سلطنت انوشیروان ساسانی سرود (نیكوهمت، ص ٦٩؛ یاسمی، ص ٤٨). بحر محیط ، اثر دیگر او، در دوازده مجلد و حاوی مباحث اخلاقی و اخبار بود كه با بخشی دیگر از آثارش، در حریقی كه در اوایل مشروطیت در رشت اتفاق افتاد، از بین رفت (دانش، ١٣٠٨ ش، ص ١٠٥؛ یاسمی، ص ٤٨). دانش آنچه را كه باقی مانده بود، مجدداً جمعآوری كرد و نام آن را بحیره گذاشت (نیكوهمت، ص ٦٩). از دیگر آثار اوست: مثنوی اكسیر اعظم ؛ منظومهای به نام فردوس برین كه آن را به سفیر كبیر دولت عثمانی در تهران تقدیم كرد (دانش، ١٣٠٨ ش، ص ١٠٧؛ نیكوهمت، ص ٦٨، ٧٠)؛ مجمع امثال ، شامل امثال فارسی، كه هر هفته در روزنامۀ كشكول در ١٣٢٥ ق بهچاپ میرسید (دانش، ٢٥٣٥، ص ٥٧)؛ بیان حقیقت در ترجمۀ احوال خود ؛ علم بدیع فارسی ؛ لئالی شاهوار؛ مثنوی جنت عدن ، به شیوۀ بوستان؛ وجوه تسامی ؛ ن و القلم ، در شرح احوال خطاطان؛ و تذكرۀ آش كشكیان (نیكوهمت، ص ٦٨؛ یاسمی، ص ٤٨).
دانش مجموعۀ نفیسی از آثار خطاطان ایران، و نیز مجموعۀ نفیسی شامل پنجاه هزار قطعه عكس شخصیتهای مشهور ایران و جهان، گرد آورده بود (احتشامی، ص ١٠٩). وی به موسیقی و نقاشی علاقۀ فراوان داشت و كتابخانهاش با آثار كمالالملك تزئین شده بود (مرسلوند، ج ٣، ص ١٧٨).
دانش در اواخر عمر نابینا و خانهنشین شد. وی در ٢٥ اسفند ١٣٢٦ درگذشت و در قم دفن شد (مشیرسلیمی، ص ٣٤٩؛ مرسلوند، ج ٣، ص ١٧٨؛ قس نیكوهمت، كه ٢٧ اسفند ذكر كرده است ص ٧٣؛ ایرانیكا ، ٥ اسفند ١٣٢٧).
منابع:
(١) محمد اسحاق، سخنوران نامی ایران در تاریخ معاصر، ج ١ و ٢، [تهران( ، ١٣٧١ ش؛
(٢) ابوالحسن، احتشامی، شكوفههای ذوق و ادب ، بیجا، بیتا؛
(٣) مهدی، بامداد، شرححال رجال ایران در قرن ١٢، ١٣ و ١٤ هجری ، ج ٥، تهران، ١٣٥٧ ش؛
(٤) سیدمحمدباقر برقعی، سخنوران نامی ایران ، ج ٢، قم، ١٣٧٣ ش؛
(٥) غلامرضا رشیدیاسمی، ادبیات معاصر ، تهران، ١٣١٦ ش؛
(٦) مرتضی فرجیان و محمدباقر نجفزاده، ظنزسرایان ایران از مشروطه تا انقلاب ، ج ١، تهران، ١٣٧٠ ش؛
(٧) حسن مرسلوند، زندگینامۀ رجال و مشاهیر ایران ( ١٢٩٩ـ١٣٢٠ ه .ش )، ج ٣، تهران، ١٣٧٣ ش؛
(٨) خانبابا مشار، فهرست كتابهای چاپی فارسی ، تهران، ١٣٥١ ش؛
(٩) علی اكبر مشیرسلمی، سخنوران نابینا یا كوران روشنبین ، تهران، ١٣٤٤ ش؛
(١٠) تقی دانش، «بیان حقیقت»، وحید، دوره چهاردهم، ش ٢؛
(١١) فروردین ـ اردیبهشت ٢٥٣٥ )١٣٥٥]؛
(١٢) تقی دانش، «میرزاتقیخان دانش»، ارمغان، س١٠، ش ٣ـ٢، اردیبهشت و خرداد ١٣٠٨، ا نیكوهمت، « زندگی و آثار دانش »، ارمغان، س ٢٣، ش ٢، اردیبهشت ١٣٢٧؛
(١٣) تقی دانش، دیوان قصاید ـ هزار غزل ـ مقطعات، تهران، ١٣٣٧ ش؛
(١٤) Encyclopedia Iranica, s.v. "Dāneš, Taqī", by Iraj Afsar, vol. VI, California, ١٩٩٣.
/ محمدرضا سرابندی /
تاريخ انتشار اينترنتي: ٢٨/٠١/١٣٨٧