دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٣٤
تصوف (٨) ،
طریقههای صوفیه در مصر. تاریخ دقیق تأسیس طریقهها در مصر یا ورودشان به آنجا دانسته نیست، اما بهطوركلی طریقههای صوفیه بعد از تأسیس خانقاه در مصر بهظهور رسیدند. تفاوت آنها با یكدیگر چندان اساسی نیست و بیشتر به تفاوت عَلَمها، اذكار روزانه (احزاب) و رویكردشان به ذكر و اعتزال یا حضور در اجتماع بر میگردد؛ مثلاً، خلوتیه عموماً طرفدار ذكر و اعتزال، و شاذلیه علاقهمند به حضور در اجتماعاند (طویل، ج ١، ص ٧٤ـ ٧٥؛ برای اطلاع در باره حزب رجوع كنید به تریمینگام، ص ٢١٥ـ ٢١٦).
طریقههای مهم مصر عبارتاند از: رفاعیه، احمدیه یا بدویه، شاذلیه، خلوتیه، دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه، بكتاشیه، نقشبندیه، قادریه، و میرغانیه.
رفاعیه. تأسیس آن منسوب به احمد رفاعی است و از طریقههای دیگر زودتر وارد مصر شد. وروداین طریقه به دوره ایوبی برمیگردد. این طریقه را عمدتاً تركها در مصر و سوریه گسترش دادند. اعمال این طریقه گاه شبیه سحر و جادو بود؛ مثلاً، پیروان یكی از شاخههای آن به نام سعدیه، منسوب به سعدالدین جَباوی، زغال گداخته و شیشه و مار میخوردند و آسیبی نمیدیدند یا سر و اعضای خود را قطع و بعد به هم وصل میكردند. مراسم دوشه را هم آنان در زادروز پیامبر برگزار میكردند (لین، ص ٢٤١ـ٢٤٢؛ هیسكت، ص ٥٩؛ فاروق احمدمصطفی، ص ٨١)، اما شورای صوفیه برگزاری آن را ممنوع كرد (فاروقاحمدمصطفی، ص ٨٢، پانویس؛ تریمینگام، ص ٧٣، پانویس ٢، ص ٢٤٧). برخی از شاخههای رفاعیه عبارتاند از: عِلوانیه منسوب به محمدبن احمد عِلوان، حنیفیه منسوب به شمسالدین حنفی، و حبیبیه منسوب به محمد حبیب (لین، ص ٢٤١؛ تریمینگام، ص٢٨٠). عَلَم و عمامههای شاخههای این طریقت سبز، سیاه و كبود است (لین، همانجا؛ فاروق احمد مصطفی، ص ٨١).
احمدیه یا بدویه. مؤسس آن احمد بدوی است. عَلَم و دستار آنان سرخ است. شاخههای آن عبارتاند از: بیومیه، شَنّاویه منسوب به محمدبن عبداللّه شَنّاوی، حلبیه منسوب به ابوالعباس احمد حلبی و سَطوحیه منسوب به جمالالدین عمر (مبارك، ج ٣، ص ٤٣٦ـ٤٣٧؛ تریمینگام، ص ٧٩ـ٨٠، ٢٧٤).
شاذلیه. منسوب به ابوالعباس شاذلی است. عَلَمهایی به رنگهای گوناگون دارند. شاخههای آن عبارتاند از: ادریسیه منسوب به احمدبن ادریس، عروسیه منسوب به ابوالعباس احمد عروسی صوفی قرن نهم، وَفائیه منسوب به محمدبن احمد وفا (متوفی ٧٦٠)، سَبْتیه منسوب به ابوالعباس احمدبن جعفر سَبتی (متوفی ٩٠١)، محمدیه شاذلیه، و درقاویه * منسوب به احمد درقاوی (متوفی ١٣١٣ ش/ ١٩٣٤؛ مبارك، ج ٣، ص ٤٣٦؛ فاروقاحمد مصطفی، ص١٢٠ـ١٢١؛ تریمینگام، ص ٤٧ـ ٤٨، ١١١، ٢٧٨ـ٢٧٩؛ یونگ، ٢٠٠٠، ص٣٠).
خلوتیه. وقتی صفویه تبریز را گرفتند، این طریقه بتدریجاز آنجا به مصر رفت. اولین زاویه خلوتی را در مصر ابراهیم گلشنی (متوفی ٨٩٢)، مرید عمر روشنی، برپا كرد. این طریقه عَلَم ندارد و شاخههای آن عبارتاند از: منسوبان به محمدبن سالم حَفناوی/ حِفْنی (متوفی ١١٨١)، بكریه، بیرامیه * ، شرقاویه منسوب به عبداللّه شرقاوی، تِجانیه * ، دَمرداشیه * منسوب به شمسالدین محمد دمرداشی (متوفی ٩٣٢)، و دردیریه * یا سباعیه منسوب به احمد دردیر (تریمینگام، ص ٧٦ـ ٧٨؛ مبارك، ج ٣، ص ٤٣٧؛ طویل، ج ١، ص ٧٧).
دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه. عَلَم آنان سبز است (مبارك، همانجا؛ تریمینگام، ص ٤٥ـ٤٦). این طریقه در مصر چند شاخه دارد: بَرهامیه كه مصری است و بَرهانیه كه از سودان به مصر وارد شده است. برهانیه، به علت موافقت عقاید محمد عثمان عبده (متوفی ١٣٦٢ ش/ ١٩٨٣)، مؤسس آن، با عقاید ابنعربی و همچنین نداشتن شیخ مصری، تحت فشار قرار گرفته است تا به شاخه مصری برهامیه بپیوندد (هوفمان، ص٣٠٠، ٣١١، ٣١٥ـ٣١٦). یكی دیگر از شاخههای دسوقیه، شُرنوبیه منسوب به احمدعثمان شُرنوبی (متوفی ٩٩٤) است (مبارك، ج ٣، ص ٤٣٦، تریمینگام، ص ٢٧٥).
بكتاشیه. عبداللّه مَقاویری آن را در اواخر قرن چهاردهم به مصر برد. این طریقه همواره از حمایت عثمانیها و از حمایت دربار مصر برخوردار بود. بعد از سرنگونی فاروق (١٣٣١ ش/ ١٩٥٢) این طریقه وضع سابق خود را از دست داد و از كمكهای اوقاف محروم شد. بالاخره با مرگ احمد سیری، آخرین شیخ بكتاشیه در مصر، این طریقه به پایان راه خود رسید و اعضای تكیه احمد سیری به امریكا مهاجرت كردند (یونگ، ٢٠٠٠، ص ٤٠، ٤٥؛ تریمینگام، ص ٢٥٤، پانویس ١).
نقشبندیه. این طریقه تا قرن سیزدهم/ نوزدهم در مصر وجود نداشت. از زمانی كه حق قِدَم لغو شد، شاخهای از نقشبندیه به نام خالدیه در مصر حضور یافت. محمدامین كردی، عالم و صوفی قرن سیزدهم/ نوزدهم، آن را در مصر گسترش داد (یونگ، ٢٠٠٠، ص ١٣١).
قادریه. محمدبن عبدالصمد در قرن هفتم آن را به مصر برد. قبل از او فرزندان عبدالقادر گیلانی، مؤسس طریقه قادریه، به مصر رفته بودند، از جمله علاءالدین بغدادی. مزار فرزندان گیلانی در دارالقرافه است (زیدان، ص ١٧٨، ١٨٥ـ١٨٧،١٩٠). عمامه و علمهای قادریه بیشتر سفید و سرخ است. قدیمترین شاخه قادریه در مصر، فارضیه است كه شیخ محمد فارضی مؤسس آن بود و دومین شاخه آن، قاسمیه است كه قاسمبن محمد كبیر آن را تأسیس كرد (همان، ص ١٨٥، ١٩١، ١٩٧؛ فاروقاحمد مصطفی، ص ٨٢).
میرغانیه/ میرغینیه. منسوب به محمدعثمان میرغنی است. این طریقه را تركها گسترش دادند و مركز اصلی آن در سودان است (مبارك، ج ٣، ص ٤٣٧؛ كوك، ص ٤٧٣ـ٤٧٤).
منابع:
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنایاس، بدائعالزهو رفی وقائع الدهور ، چاپ محمد مصطفی، قاهره ١٤٠٢ـ١٤٠٤/ ١٩٨٢ـ١٩٨٤؛
(٣) ابنبطوطه، رحله ابنبطوطه ، چاپ علی منتصر كتانی، بیروت ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٤) ابنتغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوك مصر والقاهره ، قاهره[ ? ١٣٨٣/ ١٩٦٣(؛
(٥) ابنجبیر، رحله ابنجبیر ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٦) ابنجوزی، صفهالصفوه ، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعهجی، بیروت ١٣٩٩/ ١٩٧٩؛
(٧) سمیرابوحمدان، الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل ، بیروت ١٩٩٢/ ١٤١٣؛
(٨) عمر اسكندری و سلیمحسن، تاریخ مصر من الفتح العثمانی ( الی قبیل الوقت الحاضر )، قاهره ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٩) عبدالرحمانبن احمد جامی، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی، تهران ١٣٧٠ ش؛
(١٠) بایارد داج، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارساله تعلیمات عالی اسلامی ، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران ١٣٦٧ ش؛
(١١) عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیه فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوكی ( ٥٦٧ ـ٩٢٣ ه / ١١٧١ـ١٥١٧ م )، قاهره ١٤١٧/ ١٩٩٧؛
(١٢) یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریه بمصر ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(١٣) سمیح زین، الصوفیه فی نظر الاسلام ، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(١٤) محمدبن عبدالرحمان سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع ، قاهره ] ١٣٥٤ـ ١٣٥٥ ) ؛
(١٥) سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاوها الصالحون ، [قاهره ( ، ج ١، )?١٣٩١/ ١٩٧١ (، ج ٢، )?١٣٩٣/١٩٧٣(، ج ٣، )?١٣٩٩/ ١٩٧٩ ( ؛
١٦- عبد الرحمان بن ابیبكر سیوطی، حسن المحاضره فی تاریخ مصر و القاهره ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ١، )قاهره ( ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(١٧) عبد الوهاب بن محمد شعرانی، الطبقات الكبری ، مصر ١٣٤٣/ ١٩٢٥؛
(١٨) كامل مصطفی شیبی، الصله بین التصوف و التشیع ، بیروت ١٩٨٢؛
(١٩) توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی ، مصر ١٩٨٨؛
(٢٠) عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریه فیالدولتین الایوبیه و المملوكیه ، قاهره ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢١) فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقه الشاذلیه فی مصر ، اسكندریه ١٩٨٠؛
(٢٢) ژوزف كوك، مسلمانان افریقا ، ترجمه اسداللّه علوی، مشهد ١٣٧٣ ش؛
(٢٣) لویس عوض، تاریخ الفكر المصری الحدیث ،) قاهره ] ١٣٨٨ـ١٣٨٩؛
(٢٤) علیباشا مبارك، الخطط التوفیقیه الجدیده لمصر القاهره ، قاهره ١٩٨٠ـ١٩٨٣؛
(٢٥) عبدالغنیبن اسماعیل نابلسی، الحقیقه و المجاز فیالرحله الی بلاد الشام و مصر و الحجاز ، چاپ احمد عبدالمجید هریدی، مصر ١٩٨٦؛
(٢٦) Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh ١٩٩٤;
(٢٧) Valerie J. Hoffman, Sufism, mystics, and saints in modern Egypt , Columbia S. C. ١٩٩٥;
(٢٨) Frederick de Jong, "Opposition to sufism in twentieth - century Egypt(١٩٠٠-١٩٧٠)" , in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics , ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, ١٩٩٩;
(٢٩) idem, Sufi orders in Ottoman and post - Ottoman Egypt and the Middle East , Istanbul: The Isis Press [٢٠٠٠ ?];
(٣٠) Edward William Lane, An account of the manners and customs of the modern Egyptians , ٥th ed. by Edward Stanley Poole, New York ١٩٧٣ Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge ١٩٩١;
(٣١) Linda S. Northrup, "The Bahri Mamluk sultanate, ١٢٥٠-١٣٩٠", in The Cambridge history of Egypt , vol. ١ , ed. Carl. F. Petry, Cambridge ١٩٩٨;
(٣٢) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen);
(٣٣) J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam , London ١٩٧٣.
/ پروانه عروجنیا /
١١) تصوف در افریقا. تصوف در قرن پنجم از طریق اندلس وارد مغرب (مراكش) شد و از آنجا به دیگر سرزمینهای افریقایی راه یافت (بل، ص ٣٧٧؛
غنیمی، ج ٦، ص ٩٣). بهرغم تحریم آثار متصوفه، بخصوص آثار غزالی در شمال افریقا، تصوف در دوره مرابطون (٤٤٧ـ٥٤١/ ١٠٥٥ـ١١٤٦) در این سرزمین گسترش یافت و در دوره موحدون (٥١٥ ـ ٦٦٨/ ١١٢١ـ١٢٦٩) صوفیان بزرگی بخصوص در مغرب ظهور یافتند (بل، همانجا؛
هیسكت، ص٤٠). برخی دلایل عمده نفوذ و گسترش تصوف در افریقا عبارتاند از: بیزاری مردم از خشونت و فساد و اوضاع آشفته اقتصادی در دوره مرابطون و موحدون، اشتغال علما و فقها به امور دنیوی و اعمال و رفتار مقبول شیوخ صوفیه و نفوذ معنوی آنان ( رجوع كنید به بل، ص ٣٧٨ـ٣٩١؛
ناصریطاهری، ص ٣١٣ـ٣١٧، ٣٤٢).
توجه و اقبال به صوفیان چندان بود كه مردم در هنگام وقوع بلایا و حوادث طبیعی، برای شفای بیماریها و رفع گرفتاریها و نیز برای تظلم از حاكمان، به صوفیان رو میآوردند؛
ازینرو، سالانه فتوح و هدایای بسیاری به آنان داده میشد و بدینترتیب، صوفیه گاه به مال بسیار دست مییافتند (بل؛
غنیمی، همانجاها؛
حسنعلی حسن، ص ٤٧٦ـ٤٧٧).
جایگاه خاص صوفیان نزد مردم، موجب شد كه حكام نیز در ایام صلح درصدد جلب حمایت و توجه مشایخ برآیند و به هنگام جنگ به آنان متوسل شوند (حسنعلی حسن، ص ٤٧٧ـ ٤٧٨). این محبوبیت و نقش سیاسی و اجتماعی صوفیان، موجب ترس و نگرانی حكام و فقها میشد، زیرا برخی صوفیان از آن برای دعوت به خود و ادعای مهدویت استفاده میكردند (همان، ص ٤٧٩؛
د. اسلام ، چاپ دوم، ذیل «طریقت»).اوج مخالفت با صوفیه در مغرب و اندلس، آتش زدن آثارآنان در مساجد بود ( رجوع كنید به حسنعلیحسن، ص ٤٥١ـ٤٥٢).البته در سِجِلماسه و فاس، علمایی مانند ابوالفضل یوسفبن محمدبن یوسف (متوفی ٥١٣) معروف به نحوی، با اینعمل مخالفت كردند (همان، ص ٤٥٣).
بهرغم مخالفت برخی فقها با صوفیان، از همان ابتدادر افریقا بخصوص در مراكش، متون صوفیانه در مدارسو دیگر علوم دینی در زوایا (خانقاهها) تدریس میشد( د. اسلام ، همانجا). به نوشته ابنبطوطه (ج ٢، ص ٧٤٤)در سده هشتم، در دربار پادشاه مراكش تفسیر و حدیث و فقه مالكی و كتب صوفیه تدریس میشد. متصوفه خصوصاً در اوایل رواج تصوف در افریقا، كاملاً به انجام دادن فرایض دینی ملتزم بودند (بل، ص ٣٨٦) و مریدان و متعلمان در محضرِ صوفیانی كه جامع تصوف و فقاهت بودند، جمع میشدند. برخی از این صوفیان عبارت بودند از: احمدبن مخلوف شابی اهل تونس، مؤسس طریقه شابیه در قرن نهم؛
احمدبن قاسم تادْلی (متوفی ١٠١٣) مؤلف حدود هفتاد كتاب در تصوف و مناقب صالحان؛
عبدالرحمانبن محمد فاسی (متوفی ١٠٣٦)، مؤسس یكی از زوایای مهم فاس كه مركز تعلیم و تربیت علما و صوفیه بوده است؛
محمدبن ابیبكر دَلاّ ئی (متوفی ١٠٤٦) پیرو طریقه شاذلیه كه از محدّثان بود و علمای مراكش در محضر وی حاضر میشدند؛
محمدبن ناصر دَرعی (متوفی ١٠٨٥) كه مریدان و متعلمان بسیاری از صحرا و سودان به زاویه او میرفتند (حجّی، ج ٢، ص ٤٨٤ـ ٤٨٥؛
ولی، ص ١٠٤؛
بل، ص ٣٩٣).
صوفیان در تبلیغ اسلام در میان قبایل افریقایی بسیار مؤثر بودهاند، بهطوری كه در برخی كشورهای افریقایی، اسلام رنگی از تصوف دارد (كوك، ص ٢٢٨). برخی از صوفیان برای مسلمان كردن قبایل حتی اقدامات نظامی كردند، از جمله عثمان دان فودیو * (متوفی ١٢٣٢/ ١٨١٧) با اعلام جهاد مقدّس علیه كفار، بر بخشهایی از نیجریه دست یافت و پس از او پسرش محمدبِلّو * (حك : ١٢٣٢ـ١٢٥٣/ ١٨١٧ـ١٨٣٧) حاكمِ همان مناطقی شد كه پدرش گرفته بود و بتدریج قلمرو خود را گسترش داد (همان، ص٣١٠ـ٣٢٠).
زوایای صوفیه مراكز علوم دینی بهشمار میآمدند و در آنها زبان عربی و فقه و كلام تدریس میشد (ملك شهمیرزادی، ص ٧٩). صوفیه بخصوص در شمال افریقا، مبلّغ عقیده مهدویت بودند. این عقیده كه از طریق فاطمیان مصر به صوفیه رسیده بود، منجر به ظهور بسیاری از مدعیان مهدویت در سودان و سومالی و سنگال و نیجریه و كامرون شد (بل، ص ٣٩١ـ٣٩٢؛
كوك، ص ٣٨٢ـ٣٨٣). از جمله در حوادثی كه به تأسیس دولت مهدی در سودان به رهبری محمداحمدبن عبداللّه (حك : ١٢٩٨ـ١٣٠٢/ ١٨٨١ـ ١٨٨٥)، یكی از مریدان طریقه سَمّانیه، انجامید، نقش مؤثری داشتند (ابوسلیم، ص ٥٥؛
د. اسلام ، همانجا).
طریقهها و زوایای صوفیه در تحولات سیاسی افریقا نیز نقش تعیینكنندهای داشتند، از جمله زاویه «دَلاء» یا «تادْلا * » كه حركت مرابطون از آنجا آغاز شد. فرقه مُریدین نیز از اتباع طریقههای صوفیه در مغرب بودند (زبیب، ج ٤، ص ٣٨٧؛
مونس، ج ٢، جزء ٣، ص ٨٢).
صوفیان از مردم در برابر جور حكام و استعمارگران دفاع میكردند. سلطان تونس در ٧١٣ قیام یكی از مریدان شیخ عبدالرحمان تَسولی را سركوب كرد، ولی دو قرن بعد شیخ طریقه شابیه در قیروان قیام كرد و حاكم آنجا شد. قیام صوفیان ریف در مراكش نیز سبب شد كه ابویوسف یعقوب، پادشاه مَرینیان در فاس (٦٥٦ـ ٦٨٥)، برای جلوگیری از قیام مردم برضد سلطنتش، اقدام كند (بل، ص ٣٩٠ـ٣٩١، ٣٩٤؛
نیز رجوع كنید به حسنعلی حسن، ص ٤٧٨ـ٤٧٩). طریقههایی مانند قادریه و شاذلیه نیز سابقهای طولانی در درگیری با استعمارگران داشتند. این دو طریقه در مراكش و الجزایر با فرانسه و در اتیوپی و سومالی با ایتالیا و انگلیس مبارزه كردند. امیرعبدالقادر (متوفی ١٣٠٠/ ١٨٨٣) كه در الجزایر با فرانسه مبارزه كرد، یكی از مریدان طریقه قادریه بود (< دایرهالمعارف جهان اسلام آكسفورد > ، ج ٤، ص ١٢٩ـ١٣٠، ١٣٢). طریقههای دیگری چون جَزولیه و احمدیه و دَندراویه و دَرقاویه نیز در غرب و شاخ افریقا با ایتالیا و انگلیس مبارزه كردند (همان، ج ٤، ص١٣٠، ١٣٢؛
مونس، ج ٢، جزء ٣، ص ٨٤). در مغرب تمام زوایای صوفیه مراكز دفاعی در برابر هجوم و اشغالگری اسپانیا و پرتغال بودند (زبیب، ج ٤، ص ٣٥٦). برخی از مریدان احمدبن ادریس مؤسس طریقه ادریسیه با استعمارگران شمالغرب و غرب افریقا، و احمدبن شریف سَنوسی (١٢٩٠ـ١٣٥١/ ١٨٧٣ـ١٩٣٣) از مشایخ طریقه سنوسیه، از ١٣٢٠ تا ١٣٣٠/ ١٩٠٢ـ١٩١٢ در صحرا با فرانسه و در ١٣٢٩/ ١٩١١ در لیبی با ایتالیاییها مبارزه كردند. محمدبن عبداللّه حسن (متوفی ١٣٠١ ش/ ١٩٢٢) از سومالی، در برابر اشغالگران اتیوپیایی و ایتالیایی و انگلیسی ایستادگی كرد ( د. اسلام ، چاپ دوم، ذیل «طریقت» و «السنوسی»). در عین حال، برخی طریقهها در سنگال و سودان و موریتانی هنگام درگیری میان استعمارگران و مردم، بین آنها میانجیگری میكردند و حتی برخی مشایخ با استعمارگران همكاری مینمودند، مثلاً چند تن از مشایخ قادریه به گسترش نفوذ فرانسه در صحرا كمك كردند (<دایرهالمعارف جهان اسلام آكسفورد >، ج ٤، ص١٣٠).
اندیشه اتحاد اسلامی نیز از طریق برخی طریقههای اصلاحطلب، مانند قادریه و شاذلیه، در افریقا گسترش یافت و زوایای صوفیه با استفاده از تعالیم اسلامی برای متحدكردن قبایل افریقایی در برابر استعمارگران بسیار كوشیدند (مونس، ج ٢، جزء ٣؛
< دایرهالمعارف جهان اسلام آكسفورد> ، ج ٤، ص١٣٠ـ١٣١).
طریقههای صوفیه در افریقا. این طریقهها در افریقا ابتدا در خاندان وَزّانی (ساكن وَزّان در شمال مغرب)، شكل گرفتند. عبدالسلامبن مَشیش، مؤسس طریقه مَدْینیه و مرید ابومَدْین تلمسانی، از مشاهیر این خاندان بود (مونس، همانجا؛
زبیب، ج ٤، ص ٣٥٥) و هر دو آنها از بزرگترین شیوخ صوفیه در مغرب بودند (همانجاها).
طریقه قادریه و شاذلیه زودتر و طریقههای دیگر مانند تجانیه و جزولیه و ختمیه و سنوسیه دیرتر از طریقههای دیگر در افریقا رواج یافتند. چهار طریقه اخیر اغلب تحتتأثیر قادریه و شاذلیه بودند (بل، ص ٤٢١ـ٤٢٢؛
د. اسلام ، چاپ دوم، ذیل «طریقت»؛
غنیمی، ج ٦، ص ٩٥). پرطرفدارترین طریقههای صوفیه نیز قادریه و شاذلیه و تجانیهاند و بسیاری از طریقهها از آنها منشعب شدهاند (مونس، همانجا).
قادریه. گفته میشود كه این طریقه از یمن یا حَضْرَموت ابتدا به اتیوپی وارد شد. احتمالاً ابوبكرعبداللّه العَیدَروس (متوفی ٩٠٩/ ١٥٠٣) اول بار آن را به اتیوپی برد (كوك، ص ٤٧٢). این طریقه در انتشار اسلام در افریقا نقش مهمی داشته است. از برنامههای كنونی آن تعلیم قرآن به اطفال و فرستادن پیروان، به سرمایه زوایا، برای تحصیل در مراكز علمی جهان اسلام و مراجعت به وطنشان برای تبلیغ دین اسلام در برابر تبلیغات مسیحیان است (عقبی، ص ١٤٤ـ١٤٥). برخی شیوخ مهم قادری این اشخاص بودند: محمد بقّاعی كه موجب رواج طریقه قادریه در غرب افریقا شد؛
مختار كُنْتی (متوفی ١٢٢٦/ ١٨١١) و شیخعثمان دان فودیو هر دو از مبلّغان اندیشه اتحاد مسلمین و اصلاحات؛
احمدبن محمدبن ابوبكر، مرید عثمان دان فودیو، كه او را مجدِّد (احیاكننده) میدانستند و در غرب افریقا نهضتهای جهادی را رهبری میكرد؛
عبدالرحمانبن عبداللّه شاشی، سراینده نعت مشهوری به نام شجرهالیقین (<دایرهالمعارف جهان اسلام آكسفورد >، ج ٤، ص ١٣٠؛
علمالدین، ص ٦٠٤ـ ٦٠٥؛
كوك، ص ٥٠٢).
از قرن دوازدهم/ هجدهم طریقه قادریه تحتالشعاع تجانیه قرار گرفت، اما تأثیر معنوی این طریقه، بخصوص مؤسس آن عبدالقادر گیلانی * ، باقی مانده است. عبدالقادر هیچگاه به افریقا نرفت، اما به عقیده مسلمانان این سرزمین، او تلاش بسیار كرد تا كفارِ منطقه شاخ افریقا را مسلمان كند. در داستانی گفته شده است كه عبدالقادر گیلانی چهل جان داشته است و بدینترتیب، وجود قبرهای او را در برخی شهرهای افریقا توجیه میكنند ( د. اسلام ، همانجا؛
ملك شهمیرزادی، ص ٧٥). برخی طریقهها در افریقا، ادعا میكنند كه با عبدالقادر گیلانی پیوند معنوی دارند ( د. اسلام ، همانجا).
بعضی از شاخههای منشعب از قادریه عبارتاند از: مُریدیه * ، كه آن را احمدو بامبا (١٢٦٧ـ١٣٤٦/ ١٨٥١ـ١٩٢٧)، از مخالفان مشهور استعمار فرانسه، در ١٣٠٤/ ١٨٨٧ در سنگال بنیان نهاد (علمالدین، ص ٦٠٧؛
كوك، ص١٧٠ـ١٧١؛
< دایرهالمعارف جهان اسلام آكسفورد >، ج ٤، ص ١٣١)؛
بهاریه، از شاخههای قادریه در سودان و منسوب به تاجالدین بهاری، این طریقه در ١١٥٥/ ١٧٤٢ متشتت شد و بسیاری از پیروان آن بتدریج به طریقه ختمیه پیوستند (علمالدین، ص ٥٨٨)؛
فاضلیه ، شعبهای از قادریه در موریتانی كه مؤسس آن محمد فاضل (١١٩٤ـ١٢٨٦/ ١٧٨٠ـ١٨٦٩) بود (كوك، ص ١٤١ـ١٤٢).
شاذلیه. ابوالحسن شاذِلی (متوفی ٦٥٦/ ١٢٥٨)، مرید عبدالسلام مَشیش، این طریقه را ــ كه از جمله طریقههای اصلاحطلب است ــ در تونس بنیان نهاد (مونس، همانجا). گفتهاند كه حَمْدا بُودونانه این طریقه را به سودان برد. از مبلّغان مشهور آن شیخ خُوجَلیبن عبدالرحمانبن ابراهیم (متوفی ١١٥٥/ ١٧٤٢) بود (كوك، ص ٤٢٨). یكی از شعب مهم این طریقه در افریقا، درقاویه * است كه ابتدا در تِلِمسان در قرن یازدهم/ هفدهم ظهور كرد (عقبی، ص ٢٣٠، ٢٣٢).
طَیبیه. یكی از شاخههای شاذلیه است و وزانیه و تهامیه نیز نامیده میشود (كوك، ص ١٠٥). این طریقه منسوب به عبداللّهبن ابراهیم وزانی (متوفی ١٠٨٩) است و از مشایخ آن عبدالحی كتانی است. او از استادان مسجدجامع قَرَویین بود و به خروج از دین متهم شد. این طریقه از اوایل قرن دوازدهم/ اواخر قرن هفدهم وارد امور سیاسی شد و تا قرن سیزدهم/ نوزدهم پیروانی داشت (زبیب، ج ٤، ص ٣٥٧؛
عقبی، ص ٢٢٧).
زَروقیه. یكی دیگر از شاخههای شاذلیه است و منسوب است به احمد بُرنسی مشهور به زَرّوق (متوفی ٨٩٩/ ١٤٩٤)، عالِم مراكشی. شاخههایی كه نَسَب معنوی خود را به او میرسانند عبارتاند از: رُشدیه یا یوسفیه هر دو در مراكش در قرن دهم؛
ناصریه در مراكش، شیخیه در الجزایر و شابیه در تونس، همه در قرن یازدهم ( د. اسلام ، همانجا) و دَرقاویه * منسوب به ابوحمید عرب دَرقاوی (متوفی ١٢٣٨/ ١٨٢٣) در قرن دوازدهم. از مشایخ معروف درقاویه، احمد علوی (متوفی ١٣٠٣ ش/ ١٩٢٤) بود كه طریقه علویه منسوب به او در الجزایر رواج دارد. شهرت و نفوذ معنوی وی چنان است كه حتی در میان پژوهشگران اروپایی علاقهمند به عرفان پیروانی دارد (مونس؛
د. اسلام ، همانجاها؛
زبیب، ج ٤، ص ٣٥٧؛
برای زندگی شیخاحمد علوی رجوع كنید به لینگز، ١٣٦٠ ش).
ختمیه یا مَرغانیه. پس از وفات سیداحمدبن ادریس فاسی (متوفی ١٢٥٣/ ١٨٣٧)، میان مریدان او بر سر تعیین خلیفه اختلاف افتاد. سیدمحمد عثمان میرغَنی (١٢٠٨ـ ١٢٦٨/ ١٧٩٤ـ١٨٥٢)، كه سیداحمد او را برای تبلیغ از مصر به سودان فرستاده بود، طریقه خود را جدا كرد. محمد عثمان ادعا داشت كه تعالیم طریقههایی مانند قادریه و نقشبندیه و شاذلیه را با هم جمع كرده و طریقه او خاتم طرق است. وی تلاش میكرد تا این طریقهها را یكی كند، اما در نهایت این طریقه نیز طریقهای در كنار آن طریقهها شد (ولت، ص ٧٧ـ ٧٨). محمد عثمان فرزند و جانشین خود، محمد سرّالختم (متوفی ١٢٨٠)، را مسئول طریقه در یمن كرد و دو فرزند دیگرش، جعفر در حجاز و حسن در سودان، مسئول تبلیغ طریقه شدند. بعد از مرگ محمد عثمان هر كدام از پسران او به استقلال، در منطقه خود زعامت طریقه را بر عهده گرفتند (همان، ص ١٣٤). بدینترتیب ختمیه به شاخههای مختلفی تقسیم شد. مهمترین مركز آن در سودان است و بیش از همه طریقهها در آنجا پیروانی دارد، چنانكه برخی طرفداران شاذلیه در سودان به ختمیه پیوستند ( رجوع كنید به علمالدین، ص٥٤٠ ـ٥٤١؛
كوك، ص ٤٧٣). علیمایه دورُگْبا این طریقه را در سومالی معرفی كرد. ختمیه در حوالی موگادیشو و منطقهای در ناحیه اُوگادِن اتیوپی نیز پیروانی دارد (ملك شهمیرزادی، ص ٧٦ـ٧٧).
طریقه ختمیه از مصر و عثمانی كمكهای مالی دریافت میكرد و در درگیریها از حمایت آنهابرخوردار بود و برای گسترش خود از نفوذ آنها سود میجست. هنگام قیام مهدی سودانی در سودان، ختمیه در زمره مخالفان او بودند و حركت وی را فتنهای بر ضد اسلام میدانستند. گرچه قوای مهدی مقاومت نظامی ختمیه را در هم شكستند، پس از سركوبی قیام مهدی و پس از آنكه سربازان مصری و انگلیسی در ١٣١٦/ ١٨٩٨ سودان را اشغال كردند، این طریقه دو باره قوّت گرفت (< دایرهالمعارف جهان اسلام آكسفورد >، ج ٤، ص ١٣١؛
ولت، ص ١٤٨، ٢٩٦).
جَزولیه. این طریقه را ابوعبداللّه محمد جَزولی * ، صوفی مراكشی، در قرن نهم تأسیس كرد. زاویههای آن از تلمسان تا سوسالاقصی گسترده است و از طریقههای مهم شمال افریقا محسوب میشود. جزولیه، در حوادث سیاسی تأثیر داشتند و با استعمار پرتغال و اسپانیا در شمالغربی افریقا مبارزه كردند (بل، ص ٤٢١). عبداللّهبن مبارك، مرید جزولی، در مبارزه با پرتغالیها در برابر درخواست بزرگان سوس برای تصدی رهبری، شریف سعدی (متوفی ٩٢٣) را معرفی كرد. سعدی با لقب القائم بامراللّه با مردم بیعت و دولت سعدیه را تأسیس كرد ( رجوع كنید به بل، ص ٤٢١ـ٤٢٧؛
غنیمی، ج ٦، ص١١٣ـ ١١٥؛
حجی، ج ٢، ص ٤٨٣ـ ٤٨٥).
عیساویه * یا عیسویه یكی از شاخههای جزولیه و منسوب به محمدبن عیسی فهدی (متوفی ٩٣١/ ١٥٢٥)، صوفی مراكشی، است. عیساویه به زیارت قبور شیوخ و سماع اهمیت میدادند، ولی علمای دینی با آنان مخالف بودند و آنان را عامل انحطاط اسلام در شمال افریقا میدانستند ( د. اسلام ، همانجا). ملكمحمد پنجم، پادشاه مغرب، مجالس سماع آنها را ممنوع كرد و این طریقه را باطل خواند (زبیب، ج ٤، ص ٣٥٧ـ ٣٥٨؛
د. اسلام ، همانجا)، با اینحال عیساویه هنوز در الجزایر و تونس وجود دارند (كوك، ص ٨٣، ١٠٥).
سَمّانیه. این طریقه یكی از شاخههای خلوتیه است. بنیانگذار آن محمدبن عبدالكریم سمّانی (١١٣٠ـ١١٨٩/ ١٧١٨ـ ١٧٧٥) است. این طریقه را احمدبن طبیببن بَشیر (متوفی ١٢٣٩/ ١٨٢٤) در اتیوپی و سودان رواج داد. محمد احمد (مهدی) از مریدان سمّانیه بود و شاخهای از این طریقه در به قدرت رساندن او سهم مهمی داشت ( د. اسلام ، همانجا؛
ولت، ص ١٥٣ـ١٥٤). امروزه سمّانیه از طریقههای دیگر پیروان كمتری دارد (علمالدین، ص ٥٩٤).
رحمانیه. این طریقت یكی از شاخههای طریقه خلوتیه است. بنیانگذار آن محمدبن عبدالرحمان ادریسی (متوفی ١٢٠٨) است. این طریقه، مبارزاتی بر ضد استعمار فرانسه، بخصوص در الجزایر، داشت. بیشترین مریدان آن در الجزایر و تونساند (عقبی، ص ١٥٥، ١٥٧).
مجذوبیه. پیش از آنكه طریقه مجذوبیه بهوجود آید، در مغرب به كسانی كه به واسطه جذبه الاهی به مقام قرب میرسیدند و صاحب كرامات و باخبر از غیب میشدند، مجذوب میگفتند. از جمله مجذوبان، علیبن احمد صنهاجی دوار (متوفی ٩٤٩/ ١٥٤٢) بود كه در قصر بزرگان بنیوطاس (حك : ٨٣١ـ٩٥٧/ ١٤٢٨ـ١٥٥٠) از او استقبال میشد و او هرچه از آنان میگرفت به فقرا میداد. یكی دیگر از این مجذوبان در مغرب، عبدالرحمان مجذوب (متوفی ٩٧٦/ ١٥٦٨) مرید صنهاجی بود، هرچند كه حالت جذبه وی دائمی نبود. وی مریدان را از اقتدا كردن به افعال خود در هنگام جذب نهی میكرد. در باره سیرت و مناقب او آثار بسیاری وجود دارد، دیوانهایی به او منسوب است و سخنانی شبیه به سخنان حلّاج و ابنعربی از او نقل كردهاند (حجی، ج ٢، ص ٤٨٥ـ٤٨٦).
طریقه مجذوبیه را، كه شاخهای از شاذلیه محسوب میشود، حمدبن محمد مجذوب (متوفی ١١٩٠/ ١٧٧٦) بنیان نهاد. جانشین وی، پسرش قمرالدین (متوفی ١١٥٥) معروفبه محمد صغیر، مدارس و مساجد بسیاری در سودان بنا كرد.در هنگام انقلاب مهدی سودانی، مجذوبان به او پیوستند
و در جنگ با تركها با قوای مهدی همراه بودند، ولی بعداز دوران مهدی این گروه به اجتماعات كوچك محدود شد (علمالدین، ص٥٩٩ ـ٦٠١؛
برای زندگی حمدبن مجذوب رجوع كنید به درنیقه، ص ٩٧).
نیز رجوع كنید به تجانیه * ، سنوسیه * ، صالحیه *
منابع:
(٣٤) ابنبطوطه، سفرنامه ابنبطوطه ، ترجمه محمدعلی موحد، تهران ١٣٦١ ش؛
(٣٥) محمدابراهیم ابوسلیم، الحركه الفكریه فیالمهدیه ، بیروت ١٩٨١؛
(٣٦) آلفرد بل، الفرق الاسلامیه فیالشمال الافریقی منالفتح العربی حتی الیوم ، ترجمه عن الفرنسیه عبدالرحمان بدوی، بیروت ١٩٨٧؛
(٣٧) محمد حجی، جولات تاریخیه ، بیروت ١٩٩٥؛
(٣٨) حسنعلیحسن، الحضارهالاسلامیه فیالمغرب و الاندلس: عصر المرابطین و الموحدین ، قاهره ١٩٨٠؛
(٣٩) محمداحمد درنیقه، الطریقه الشّاذلّیه و اعلامها ، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٤٠) نجیب زبیب، الموسوعه العامه لتاریخ المغرب و الاندلس ، بیروت ١٤١٥/ ١٩٩٥؛
(٤١) صلاح مؤید عقبی، الطرق الصوفیه و الزوایا بالجزائر: تاریخها و نشاطها ، بیروت ٢٠٠٢؛
(٤٢) سلیمانسلیم علمالدین، التصوف الاسلامی: تاریخ ـ عقائد ـ طریق ـ اعلام ، بیروت ١٩٩٩؛
(٤٣) عبدالفتاح مقلد غنیمی، موسوعه تاریخ المغرب العربی ، قاهره ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٤٤) ژوزف كوك، مسلمانان افریقا ، ترجمه اسداللّه علوی، مشهد ١٣٧٣ ش؛
(٤٥) مارتین لینگز، عارفی از الجزایر ، ترجمه نصراللّه پورجوادی، تهران ١٣٦٠ ش؛
(٤٦) صادق ملك شهمیرزادی، «صوفیان افریقا»، چشمانداز ، سال ١، ش ٩ (آذر ١٣٧٦)؛
(٤٧) حسین مونس، تاریخ المغرب و حضارته ، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٤٨) عبداللّه ناصری طاهری، مقدمهای بر تاریخ سیاسی اجتماعی شمال افریقا: از آغاز تا ظهور عثمانیها : تهران ١٣٧٥ ش؛
(٤٩) جان اوبرت ولت، تاریخ الطریقه الختمیه فی السودان ، ترجمه محمدسعید قدال، قاهره ٢٠٠٢؛
(٥٠) محمدطه ولی، المساجد فی الاسلام ، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٨؛
(٥١) EI ٢ , svv. " A l-Sanusi" (by A. H. D e Groot), "Tarika. ٢: In North Africa" (by P. Lory);
(٥٢) Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh ١٩٩٤;
(٥٣) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic World , ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen).
/ ملیحه معلم و پروانه عروجنیا /
١٢) تصوف اسلامی در غرب. تأثیر تصوف در غرب (ایالات متحده امریكا، كانادا، اروپای غربی و امریكای جنوبی) بیشتر در حوزه مطالعات دانشگاهی، فرهنگ عامه و آیینهای دینی آشكار است.
مطالعات دانشگاهی. ترجمه متون اصلی صوفیان با ترجمه اشعار فارسی ــ كه بخش اعظم آنها آكنده از مفاهیم عرفانی است ــ شروع شد. در دهههای اولیه قرن یازدهم/ هفدهم، گلستان سعدی به آلمانی برگردانده شد و یك قرن بعد سر ویلیام جونز ، مستشرق و زبانشناس انگلیسی، در دانشكده فرت ویلیامِ كلكته مطالعه و ترجمه گسترده متون كهن فارسی را آغاز كرد. این ترجمهها باعث شد كه شاعران غربی، همچون گوته و والت ویتمن ، درصدد جستجو و كشف مضامین عرفانی شرقی در آثار آنها برآیند. پس از اشغال استعماری جوامع مسلمان توسط فرانسه و انگلیس و دیگر قدرتهای اروپایی، محققان اروپایی و كارگزاران مستعمرات به این جنبه از اسلام علاقهمند شدند. با گسترش صنعت چاپ در اروپا و بعد از آن در خاورمیانه در قرن سیزدهم/ نوزدهم، امكان انتشار و اشاعه متون صوفیه به زبانهای رایج در كشورهای اسلامی و ترجمههای اروپایی آن بیشتر شد. نخستین مطالعات اروپاییان در باره تصوف، در بر گیرنده تأملاتی راجع به ریشههای غیراسلامی آن، از جمله ایرانباستان و هند و مسیحیت و حتی تأثیرات بودایی، بود. در آغاز قرن چهاردهم/ بیستم، مستشرقانی همچون آربری و رینولد نیكلسون در انگلستان، متون قدیمی منثور و منظوم صوفیه را از فارسی و عربی به انگلیسی برگرداندند. در مطالعات اسلامی ایالات متحده امریكا، بررسی تصوف اهمیت ویژهای داشته است و بسیاری از محققان امریكایی به این حوزه از اسلام توجه دارند. برای دینپژوهان و هنرمندان و عموم مردم غرب، جنبه عرفانی تصوف جذابیت ویژهای داشته است. در ایالات متحده، بویژه از دهه ١٣٥٠ ش/ ١٩٧٠، بسیاری از دانشجویان رشته مطالعات اسلامی علایق فكری و شخصیشان را در این جنبه از اسلام یافتند. هنگامی كه مؤسسات دانشگاهی اروپایی عموماً شرایط مناسبی برای مطالعات دینی نداشتند، محققانی نظیر لویی ماسینیون (متوفی ١٣٤١ ش/ ١٩٦٢)، فریتس مایر (متوفی ١٣٧٧ ش/ ١٩٩٨)، و آنهماری شیمل (متوفی ١٣٨١ ش/ ٢٠٠٣) مقالههای درخور توجهی در زمینه تصوف نگاشتند.
جنبه عملی تصوف. در ایالات متحده، تصوف به عنوان آیینی دینی و زنده از زمان تشكیل شورای جهانی مذاهب در ١٣١٠/ ١٨٩٣، رایج شد. متعاقب آن نخستین استاد بزرگ تصوف در[ ایالات متحده ]، حضرت عنایتخان (متوفی ١٣٠٦ ش/ ١٩٢٧)، در ١٣٢٨/١٩١٠ در سفری سیاحتی، به عنوان موسیقیدان هندی، به ایالات متحده رفت و پس از آن در امریكا و اروپا به اشاعه تعالیم طریقه هندی چشتیه * پرداخت.
تأثیر تصوف در ایالات متحده تا اواخر دهه ١٣٤٠ ش/ ١٩٦٠ بسیار محدود بود. از طرفی، تا بعد از تغییر قوانین مهاجرت در ١٣٤٢ ش/ ١٩٦٣ ــ كه منجر به آزادی مهاجرت شمار بیشتری از غیر اروپاییان به ایالات متحده شد ــ مسلمانان در ایالات متحده حضور چندانی نداشتند. وضع فرهنگی دهه ١٩٦٠/ ١٣٤٠ ش و مقارن آن علاقه به معنویت شرقی، موجب تمایل به جنبش عنایتخان شد. پسر وی، پیر ولایتخان، در دهه مذكور این جنبش را با نام «طریقه تصوف در غرب» یا «رسالت در عصر ما» احیا كرد. اكنون نام آن طریقه تصوف جهانی است كه نشاندهنده جریانهای فراملیتی امروزی است. در ١٣٧٩ ش/ ٢٠٠٠، مقام جانشینی عنایتخان به نوه وی، ضیاء عنایتخان، تفویض شد كه در حال حاضر در مقر خویش در لبنان جدید واقع در نیویورك رهبری طریقه و انتقال تعالیم را برعهده دارد.
امروزه در ایالات متحده بهطور كلی سه نوع جنبش تصوف وجود دارد. یكی از این جنبشها بیشتر نگرش جهانی دارند. آنان به تصوف و جنبههای سنّت اسلامی استناد میكنند، اما از پیروان خود نمیخواهند كه مذهب خود را تغییر دهند و مسلمان شوند. این دسته شامل طریقت تصوف جهانی، انجمن تحقیقات تصوف (ادریس و عمرعلیشاه) و جنبش سماع صلح جهانی است.
جنبشهای دیگر، با اینكه بیشتر عضوگیریشان از میان امریكاییان است، ریشه در شریعت اسلامی دارند و مسلمان بودن را برای رشد معنوی در سنّت تصوف ضروری میدانند. بیشتر رهبران این جنبشها را مهاجران جوامع مسلمان تشكیل میدهند. نمونههای برجسته این جنبشها عبارتاند از: طریقه نقشبندی ـ حقّانی، طریقه خلوتی جرّاحی، پیروان گورو باوا محییالدین ، و طریقه مولویه. دانشگاهیان مرتبط با جنبشهای تصوف امریكایی، چون هیوستون اسمیت و سیدحسین نصر، مدافع پیروی از حقیقت جاودان یا حكمت خالده اند و با نظری موافق، تعالیم اسلامی را در پرتو دریافتهای باطنی و عرفانی عرضه و معرفی كردهاند. همچنین فریتیوف شوئون (شووان) (متوفی ١٣٧٧ ش/ ١٩٩٨)، سوئیسیای كه در بلومینگتونِ ایندیانا ساكن شد، در اشاعه تلقی سنّتگرا از تصوف یا حكمت خالده مرجوع كنید بهثر بود. وی در همان زمان ریاست طریقهای معروف به «میریامیه»، شاخهای از طریقه شاذلیه، را بر عهده داشت.
صوفیان امریكایی مشتملاند بر گروههایی از مهاجران جوامع مسلمان، بخصوص در مراكز شهرهای بزرگتر همچون نیویورك و شیكاگو و لوسآنجلس. آنان از تعالیم تصوف به شیوههایی پیروی میكنند كه بسیار شبیه به آیینهای مرسوم در جوامع خودشان است. در بریتانیای كبیر نقش صوفیان مهاجر، بخصوص آنهایی كه از آسیای جنوبی به آنجا رفتهاند، بهسبب الگوی مهاجرتی مراكز صنعتی بزرگ در میدلندز انگلستان، بسیار برجستهتر است. در آنجا تعداد زیادی از مهاجران هندی و پاكستانی، پیرانی سنّتیاند كه بسیاری از جنبههای عامیانه و محلی آیینهای فرهنگی اسلامی را ادامه میدهند.
در جوامع غربی اروپایی آیینهای دینی رایجی وجود دارد كه با نفوذ مهاجران مسلمان مرتبط است؛
آلمانیها با طریقتهایی مانند سلیمانیه روبرو هستند كه از تركیه به آنجا رفتهاند، و هلندیها و فرانسویها با رگهها و عناصری از تصوف شمال افریقا مواجهاند. سازگاری و انطباق مراسم و آیینهای صوفیانه با شرایط غربی، متضمن نادیدهانگاشتن برخی جنبههای عمومی و رایج اعمال و آیینهای اسلامی است، مانند زیارت مزارهای اولیا و داشتن نگرش انعطافپذیرتر نسبت به حضور و مشاركت زنان در امور اجتماعی. با اینحال، در برخی موارد آیین صوفیانه و سنّتی زیارت مقابر و مزار صوفیان، به زمینه امریكایی منتقل شده و به یاد اولین نسل رهبران طریقت، در امریكا بقعههایی بنا شده است، از جمله بقعه مرشد ساموئل لوئیس در نیومكزیكو، گورو باوا در پنسیلوانیا، و شاهمقصود در كالیفرنیا.
حامیان و اعضای جنبشهای متنوع تصوف امریكایی مختلفاند، زیرا نماینده جهتگیریهای دینی و اجتماعی متفاوتاند. طریقت تصوف در غرب و جنبش ادریسشاه، بهواسطه فعالیتهای انتشاراتی و یاریرساندن به جماعتهای دیگر از طریق روانشناسی فراشخصی و سلامت كلنگرانه و سماع، تأثیر گستردهتری بر فرهنگ امریكایی داشته است. اعضا مجبور نیستند كه شیوه زندگی كاملاً صوفیانه داشته باشند یا با اجتماع سازگار شوند. گرایش به این جنبشها احتمالاً در نیمه دوم دهه ١٣٥٠ ش/١٩٧٠ به اوج خود رسید. از وقتی كه طریقت تصوفِ پیر ولایتخان ادعا كرد كه ده هزار تن از طریقِ وی به طریقت مشرّف شدهاند، تعداد بسیار زیادی از امریكاییان در اردوها و هماندیشیهای تصوف شركت میكنند و كتابهایشان را میخوانند.
تصوف سنّتگرا یا حكمت خالده در جهت آثار فریتیوف شووان و سیدحسین نصر و هیوستون اسمیت ــ از طریق رسانههایی چون فیلمهای مستند، گفتگوهای تلویزیونی و فعالیتهای انتشاراتی عالمانه و عامیانه ــ مخاطبان وسیعی در فرهنگ امریكایی پیدا كرده است. نفوذ این جنبشها در اصل بهسبب عقاید آنهاست تا مشاركتشان در جنبشهای سازمانیافته.
جنبشهای تصوف دورگه یا امریكایی ـ اسلامی در روند كلی فرهنگ امریكایی تأثیر كمتری داشتهاند، زیرا عقاید عرضهشده بیشتر اختصاص به علایق مسلمانان دارد. از آنجا كه برخی تفسیرهای صوفیانه از اسلام، مانند عقیده به رهبران فرهمند و شفاعت اولیا، را همه مسلمانان نپذیرفتهاند، نباید تصور كرد كه چنین جنبشهایی را همه مسلمانان امریكا تأیید میكنند. در عین حال، بسیاری از مسلمانان غیر صوفی موفقیتهای آنان را در جلب امریكاییان به اسلام ارج مینهند.
تصوف در هر دو شاخه شیعه و سنّی اسلام به وجود آمده است و تعدادی از سلسلههای شیعی، از جمله سلسله نعمتاللهی و اویسی ـ شاهمقصودی، در بین مهاجران ایرانی و جماعت امریكایی پیروانی دارند. تصوف به همان نسبت در میان مسلمانان افریقایی مقیم امریكا تأثیر كمتری داشتهاست، اگرچه فعالیتهای سلسله تجانیه * و طریقه نقشبندی ـ حقّانی شیخ ناظم ــ كه احتمالاً در میان طریقههای موجود در ایالات متحده و اروپا متنوعترین پیروان را دارد ــ علایقی برانگیخته است. با اینهمه، حتی قدیمترین جنبشهای اسلامی افریقایی ـ امریكایی، همچون احمدیه و معبد علم موریش ، با جریانهای رمزی و عرفانی، از جمله برخی تأثیرات تصوف، موافق بودهاند.
فرهنگ عامه. رواج تصوف در غرب، آشكارا از رهگذر علاقه بسیار به اشعار مولانا بوده است. شاعری امریكایی به نام كولمان باركز آثار او را ترجمه كرد. افراد شناخته شدهای چون دیپك چوپرا و برخی خوانندگان نیز در یادآوری و مرور آثار مولانا سهیم بودهاند. علاقه به موسیقی جهان در جوامع غربی منجر به محبوبیت و شهرت آیینهای صوفیانهای همچون قوالیهای هندی و دستههای ذكر و مناجاتخوانی صوفیان، مانند مراسم سماع مولویه، شده است.
منابع:
(٥٤) Marcia K. Hermansen, "Hybrid identity formations in Muslim America: the case of American Sufi movements", The Muslim world , vol. ٩٠, no. ١ & ٢( Spring ٢٠٠٠), ١٥٨-١٩٧;
(٥٥) idem , "In the garden of American Sufi movements: Hybrids and Perennials", in New trends and developments in the world of Islam , ed. Peter B. Clarke, London ١٩٩٧, ١٥٥-١٧٨;
(٥٦) Zia Inayat Khan, A pearl in wine: essays on the life, music and sufism of Inayat Khan , New Lebanon, N.Y. ٢٠٠١;
(٥٧) James Jervis, "The Sufi order in the West and Pir Vilayat Inayat Khan" , in New trends and developments in the world of Islam , ibid;
(٥٨) Andrew Rawlinson, The book of enlightened masters: Western teachers in Eastern traditions , Chicago ١٩٩٧;
(٥٩) Gisela Webb, "Sufism in America", in America's alternative religions , ed. Timothy Miller and Harold Coward, Albany, N. Y. ١٩٩٥;
(٦٠) idem, "Tradition and innovation in contemporary American Islamic spirituality: the Bawa Muhaiyaddeen Fellowship", in Muslim communities in North America , ed. Yvonne Y. Haddad and Jane I. Smith, Albany, N.Y. ١٩٩٤.
/ مارشا هرمانسن /
١٣) مستشرقان و تصوف. برخی مستشرقان بر اساس تمایلشان به قولِ به اخذ و اقتباس با نظر به بعضی از اجزا و عناصر تصوف، كلیت آن را غیراسلامی و دخیل در عالم اسلام تلقی كردهاند، لیكن این مستشرقان در باره اصل و منشأ آن اتفاق نظر ندارند و هر گروه از آنها آن را مأخوذ یا متأثر از سنّتی متفاوت دانستهاند:
الف) مسیحیت. به نظر مركس ، تصوف بر گرفته از رهبانیت شام است. گولدتسیهر قائل است كه فقر و درویشی ظاهر شده در عالم اسلام از فروع مسیحیت است. نولدكه پشمینهپوشی و نیكلسون مصطلحات صوفیه را نصرانی و مسیحی دانستهاند. آسین پالاسیوس و ونسینك و تور آندرهآ نیز تأثیر عقاید مسیحی را در تصوف اسلامی نشان دادهاند. دلایل و مستندات این گروه اجمالاً همان است كه ابنتیمیه (متوفی ٧٢٨) مطرح كرده است. ابنتیمیه ترجیح فقر بر غنا را آموزهای مسیحی دانسته است، همچنانكه توكل بر خدا در امر معاش و تن زدن از كار و ظهور شیخ در میان صوفیه و امتناع برخی از آنان از ازدواج و تأهل و تمایل ایشان به تجرد، بهرغم نهی پیامبر اكرم از رهبانیت، و استشهاد آنان به اقوال حضرت مسیح و اناجیل، بر تأثیر عقاید مسیحی در تصوف و عرفان اسلامی دلالت میكند (رجوع كنید به ابنتیمیه، ج ٧، جزء ١١، ص ١٤ـ ٣٠؛
نیكلسون، مقدمه عفیفی، ص ٢١ـ٢٢؛
كیلانی، ص ٢١ـ٢٢؛
فاخوری و جر، ص٢٩٧ـ٣٠٠؛
زرینكوب، ص١٢ـ ١٣، ٢٢ـ٢٧).
عقیده برخی فرق صوفیه به حلول و اتحاد متناظر با اعتقاد مسیحی در باب الوهیت مسیح است. همچنین گفته شده كه قول به اسقاط تكلیف برای واصلان، شاید مأخوذ از نامه پولس رسول به غلاطیان (٥:١٨) باشد: «اما اگر روح خدا شما را هدایت كند، شما در قید شریعت نیستید». این دو عقیده اساس ردیههای بسیار علیه صوفیان بوده است، چندانكه از همان ابتدا ابنحنبل آنان را به اباحه، و خَشیش و ابوزُرعه (دو شاگرد وی) متصوفه را به طایفهای از زنادقه (روحانیه) منتسب كردهاند ( رجوع كنید به ابونصر سرّاج، ص ٤٣٣؛
فاخوری و جر، ص ٣٠٠؛
د. اسلام ، چاپ اول، ذیل «تصوف»).
ب) سنّت یونانی. وینفلد ، براون ، مركس، نیكلسون و ماسینیون بر تأثیر آرای گنوسی و فیثاغوری و نوافلاطونی بر تصوف تأكید كردهاند (براون، ج ١، ص ٦١٣ـ٦١٥؛
زرینكوب، ص ١٣؛
كیلانی، ص ٢٢ـ٢٣). نیكلسون (ص ٦٠ـ٦١) به مقایسه آرای دیونوسیوس با ذوالنون مصری * (متوفی ٢٤٥) پرداخته است و میدانیم كه آرای این متأله مسیحی تا چه مایه متأثر از برقلس * بوده است (بریه، ص ٤٣ـ٤٦). در مورد ذوالنون نیز گفتهاند كه همچون جابربن حیان از علوم اوایل اطلاع داشته است (ابنندیم، ص ٤٢٣؛
قفطی، ص ١٨٥؛
زرینكوب، ص ٥٩). مفاهیم و معانیی نظیر زندان بودن تن برای روح، عدم امكان معرفت به حقیقت عالی از طریق فكرت عقلی و لزوم اشراق و جذبه، معرفت نفس و عالم صغیر بودن انسان و قول به فیض و سریان جملگی از حكمت و فلسفه یونان به تصوف و عرفان اسلامی سرایت كرده است (كیلانی، ص ٢٢ـ٢٣؛
فاخوری وجر، ص ٣٠٠ـ٣٠٣؛
نیز رجوع كنید به غنی، ج ٢، قسمت ١، ص ١١٠ـ ١١١؛
لاهیجی، مقدمه سمیعی، ص سیونه ـ پنجاهوپنج؛
زرینكوب، ص ٢٠ـ٢٢). از حیث ریشهشناسی كلمات نیز ابوریحان بیرونی (ص ٢٤) اصل كلمه صوفی را مأخوذ از سوف یونانی به معنای حكمت و دانایی دانسته است.
ج) سنّت هندی و بودایی. هورتن با نقل اقوال ابوریحان بیرونی و داراشكوه، بر مشابهت اوپانیشادها و یوگا سوترا و آرای متصوفه متقدم حكم كرده و تأثیر آرای هندوان و مذاهب برهمنان را مخصوصاً بر سخنان حلاج * و بعضی دیگر از متصوفه، چون بایزیدِ بسطامی * و جنیدِ بغدادی * ، قوی یافته است. جونس نیز بر همین اعتقاد است. این مستشرقان به مسئله ذكر در طریقتهای صوفیه، عبادت و مجاهده و قول به تناسخ و اتحاد نفس با معقول خود و وصول به مقام فنا متناظر با اتحاد با نیروانا، به عنوان شواهد این رأی استناد میكنند. در مجموعه مشهور اوپانیشادها یا حكمت وِدانتا (مخزن عمده یوگا)، برهما ، كه مبدأ كل عالم است، با آتما (اصل درونی آدمی)، در حقیقت یكی است و برای رهایی از جدایی ظاهری میان انسان و برهما راه چاره عبارت است از تصفیه وجود از آلایشهای جسمانی و عبور متوالی از تنگنای تناسخ، كه به آن سمساره گویند. شباهت این سخن و سوز و گداز جدایی از اصل در میان عرفا و قول برخی از آنان به تناسخ، آشكار است. گولدتسیهر مشابهت سرگذشت بودا و ابراهیم ادهم را دلیل بر توارد افكار و تشابه حالات دانسته و اولیری گفته است كه نمیتوانیم از اثر بودا، كه از طریق بلاد فارس و ماوراءالنهر به جزیرهالعرب رفته بود، غفلت ورزیم (فاخوری و جر، ص ٢٩٥ـ ٢٩٧؛
كیلانی، ص ٢٣ـ٢٤؛
زرینكوب، ص ١٢ـ١٣، ١٧ـ٢٠؛
د. اسلام ، همانجا).
د) سنّت ایرانی پیش از اسلام. نخستین كتابی كه در اروپا در باره تصوف منتشر شد، نوشته ثولاك بود. وی ابتدا مدعی شد كه منشأ عمده تصوف، آیین مجوس بوده است و حتی بعضی مشایخ صوفیه نیز مجوسی تبار بودهاند، اما بعدها در آرای خود تجدید نظر كرد. دوزی عقیده نخستینِ ثولاك را تأیید نموده و بلوشه نیز به تأثیر عقاید و مبادی ایرانی اشاره كرده است. به اعتقاد براون، شباهت زهد در عالم اسلام به زهد و عبادت مانویان و مزدكیان و اینكه حقیقت محمدیه شبیه هرمز در نظر زردشت است و نیز نفوذ ایرانیان در عهد عباسی، تأثیر آنان را آشكار میسازد (براون، ج ١، ص ٦١١ـ٦١٣؛
نیكلسون، مقدمه عفیفی، ص ١٢ ـ ١٣؛
كیلانی، ص ٢٤ـ ٢٥؛
زرینكوب، ص ١٢ـ ١٣).
در این میان، برخی در باره اصل و منشأ تصوف گفتهاند كه چند عنصر و عامل، با هم و به صورت تركیبی، تأثیر داشتهاند. هارتمان بیشتر به نفوذ هندوان، به علاوه بعضی عوامل دیگر، توجه كرده است. فون كرمر از تأثیر عنصر هندی و بودایی، كه به عقیده وی مظهرش جنید و بایزید است، سخن گفته و عنصر دیگر را رهبانیت مسیحی معرفی كرده است. وی مخصوصاً حارثِ محاسبی * وذوالنون مصری را از مظاهر آن دانسته است. كارادوو منشأ تصوف را در آیین مسیح، در حكمت یونان، در ادیان هند و ایران و حتی در آیین یهود میداند. در این خصوص، توضیح دادهاند كه این عناصر بدان صورت در آن داخل نشدهاند كه تعیین و تحدید آنها آسان باشد و بتوان هر عنصری را بهطور دقیق و صریح به اصل خود ارجاع داد. مثلاً حیات ناسكانه را هم در میان بوداییان میتوان دید هم در میان مسیحیان. همچنین است فقر و توكل كه میان آن دو مذهب مشترك است و موضوع محبت الاهی، عاملی مشترك میان مسیحیت و نحله نوافلاطونی است؛
همچنانكه حجابهای گنوسی تا اندازهای فلوطینی است. بعلاوه، این مذاهب، مستقل از یكدیگر و دور از هم به وجود نیامدهاند، بلكه با یكدیگر در اسكندریه معارضه كرده و بر هم تأثیر داشتهاند؛
همچنانكه بعدها این امر در دمشق و بصره و كوفه و بغداد پدید آمد (زرینكوب، ص ١٣ ـ ١٤؛
فاخوری و جر، ص ٣٠٢). اما نیكلسون كه ابتدا تصوف را از حیث نظری نتیجه امتزاج و اتحاد آرای نو افلاطونی و دین مسیحی و آیین گنوسی میدانست و از حیث عملی متأثر از طرز فكر هندوایرانی، سرانجام اظهار كرد كه حكم به اینكه تصوف امری دخیل در اسلام بوده مطلقاً پذیرفتنی نیست و در قرآن و حدیث، معانی عمیق عرفانی وجود دارد (نیكلسون، مقدمه عفیفی، ص ٢٧ـ٢٩؛
د. اسلام ، همانجا). پل نویا (ص ٩ـ١٤) نیز در تكمیل مطالعات ماسینیون در كتاب < تحقیق در مبادی اصطلاحات عرفان اسلامی >، با تحقیق در آثار كهن و با توجه به كتاب دریای جان هلموت ریتر ، بر آن است كه نشان دهد چگونه زبان تأویلی عرفا و اصطلاحات صوفیه از قرآن نشئتیافته است. به بیان زرینكوب (ص ١٣)، شكی نیست كه اندیشههای فلسفی و دینی گوناگون در جریان تصوف اسلامی وارد و حل شده است، لیكن فرض آنكه تصوف به ناچار باید منشائی غیراسلامی داشته باشد، موجه و معقول نیست. همچنانكه فرضیههایی از این قبیل كه تصوف عكسالعمل دماغ آریایی است در مقابل مذاهب و عقاید سامی، نیز قابل دفاع نیست (نیز رجوع كنید به كیلانی، ص ١٦ـ٢١؛
لاهیجی، مقدمه سمیعی، ص پنجاهوشش؛
مطهری، ج ١٤، ص ٥٥٥ ـ ٥٥٩).
منابع:
(٦١) علاوه بر كتاب مقدس. عهد جدید؛
(٦٢) ابنتیمیه، مجموع الفتاوی ، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، ج ٧، جزء ١١: كتاب التصوف ، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٦٣) ابنندیم؛
(٦٤) ابوریحان بیرونی، كتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دكن ١٣٧٧/١٩٥٧؛
(٦٥) ابونصر سرّاج، كتاب اللّمع فی التصوف ، چاپ رینولد الین نیكلسون، لیدن ١٩١٤، چاپ افست تهران [بیتا. (؛
(٦٦) ادوارد گرانویل براون، تاریخ ادبی ایران ، ج ١: از قدیمترین روزگاران تا زمان فردوسی ، ترجمه و تحشیه و تعلیق علیپاشا صالح، تهران ١٣٥٦ ش؛
(٦٧) امیل بریه، تاریخ فلسفه قرون وسطی در دوره تجدد ، ترجمه و تلخیص یحیی مهدوی، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٦٨) عبدالحسین زرینكوب، ارزش میراث صوفیه ، تهران ١٣٦٩ ش؛
(٦٩) قاسم غنی، بحث در آثار و افكار و احوال حافظ ، ج ٢، قسمت ١، تهران ١٣٦٦ ش؛
(٧٠) حنا فاخوری و خلیل جر، تاریخ الفلسفه العربیه ، بیروت ١٩٩٣؛
(٧١) علیبن یوسف قفطی، تاریخ الحكماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من كتاب اخبار العلماء باخبار الحكماء ، چاپ لیپرت، لایپزیگ ١٩٠٣؛
(٧٢) قمر كیلانی، فیالتصوف الاسلامی: مفهومه و تطوره و اعلامه ، بیروت ١٩٦٢؛
(٧٣) محمدبن یحیی لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، )تهران ١٣٣٧ ش ]؛
(٧٤) مرتضی مطهری، مجموعه آثار ، ج ١٤: خدمات متقابل اسلام و ایران ، تهران ١٣٧٥ ش؛
(٧٥) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمه اسماعیل سعادت، تهران ١٣٧٣ ش؛
(٧٦) رینولد الین نیكلسون، پیدایش و سیر تصوف ، ترجمه محمدباقر معین، تهران ١٣٥٧ ش؛
(٧٧) EI ٢ , s.v. "Tasawwuf" (by Louis Massignon).
/ رضا سلیمانحشمت /