دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠١١
تفسير (٣) ،
٥) تفسير تابعين. تكوين و تحول دانش تفسير قرآن در پيوند با شكلگيری و تحول علوم بلاغی و دانش كلام صورت گرفت، ازينرو به علت ابتدايی بودن اين علوم، در مقايسه با عهد صحابه تغييرات خاصی در دانش تفسير و تفسيرنگاری عهد تابعين مشاهده نمیشود ( رجوع کنید به رومی، ص ٣٠)، جز اينكه در اقوال تابعين پارهای بحثهای كلامی نيز ديده میشود. خُضَيْری (ج ٢، ص ٧٨٥ـ ٨٤٤) برخی از آرای تابعين را در تفسير آيات تشبيهی و مسائل كلامی گرد آورده است. البته در منابع، بر اساس محل سكونت تابعين، از مدرسههای تفسيری عراق، مدينه و مكه سخن رفته است (حسن بصری، مؤخره محمد عبدالرحيم، ج ٢، ص ٤٥١؛
جوده محمد مهدی، ص ١٠٨ـ ١١٤؛
ابوحجر، ص ٤٠ـ٤٣).
از سرآمدان تفسير در مكه به مجاهدبن جَبْرمكی (متوفی ١٠٤)، عطاءبن ابیرَباح (متوفی ١١٤)، سعيدبن جُبَيْر (متوفی ٩٥)، عِكْرِمَه مولی ابنعباس (متوفی ١٠٥) اشاره شده است (ذهبی، ج ١، ص ١٠٧ـ ١١٨؛
جوده محمد مهدی، ص١٠٨ـ ١١١؛
ابوحجر، ص ٤١ـ٤٢). در ميان كتابهای حديثی، مهمترين تأليفی كه آرای تفسيری تابعين را در بر دارد، الجامعالصحيح محمدبن اسماعيل بخاری است. وی اغلب، روايات تفسيری تابعين را به نقل از شاگردان ابنعباس آورده است (ابوحجر، ص ٤٢). اين افراد نيز در تفسير از همان شيوه تفسيری ابنعباس پيروی كردهاند (همان، ص ٤١ـ٤٢؛
صاوی جوينی، ص ٢٥ـ٣٦؛
نيز رجوع کنید به تفسير ابنعباس * ).
از مشايخ تفسير در مدينه، ابوالعاليه رُفَيعبن مهران رياحی (متوفی ٩٣)، محمدبن كعب قُرَظی (متوفی ١٠٨) بودهاند و از پيشگامان تفسير در عراق، حسن بصری (متوفی ١١٠)، قَتادهبن دِعامه سدوسی (متوفی ١١٨)، مسروقبن اجدع بن مالك هَمْدانی (متوفی ٦٣) و عامربن شراحيل شعبی را می توان نام برد (ذهبی، ج ١، ص ١١٨ـ١٣٠؛
جوده محمدمهدی، ص ١١١ـ١١٤). تابعين مدينه تفسير را از اُبَيّبن كَعْب، به طور مستقيم يا با واسطه، دريافت كرده بودند (ابوحجر، ص ٤٢). تابعان عراقی نيز از عبداللّهبن مسعود متأثر بودند و از ويژگيهای آنان، كثرت استناد به رأی و اجتهاد در تفسير بود (همان، ص ٤٣). آنان به روايات اهل كتاب نيز توجه كمتری نشان می دادند (همانجا).
از ديگر مراكز دينی در عهد تابعين، خراسان بود كه برجستهترين مفسر تابعی آن، ضحاكبن مزاحم هلالی (متوفی ١٠٥) نام داشت ( رجوع کنید به عطوان، ص ٥٦). شيوه تفسيری ضحاك، روايی، و مبتنی بر احاديث نبوی و اقوال صحابه بوده و بهسبب تخصصش در لغتشناسی و نحو شيوهای مشخص در تفسير داشته است (همان، ص ٦٠).
منابع تفسير در عهد تابعين عبارتاست از: اسرائيليات * ، روايات پيامبر و صحابه و، گاه اجتهاد به رأی و تفسير قرآن به قرآن (رومی، ص ٣١ـ٣٢). تفسير تابعين همچنين واجد سرشت روايی، گرايش فرقهای و كثرت آرا در تفسير است (ذهبی، ج ١، ص ١٣٤). خضيری (ج ٢، ص ٦٠٨ـ٧٤٣) ضمن اشاره به اين موارد، شواهدی برای هر كدام ارائه كرده و از اختلافات تابعين در رجوع به اين مصادر سخن گفته است. مهمترين راويان اسرائيليات در اين دوره عبداللّهبن سلام، كعب الاحبار، وهْببن منبّه و عبدالملكبن جُرَيْج (رومی، ص ٣٢؛
خضيری، ج ٢، ص ٩٠٧) بودهاند. همچنين خضيری (ج ٢، ص ٨٨٤ـ٨٨٩) ديدگاههای مختلف تابعين را در باره اسرائيليات ياد كرده است. از ويژگيهای تابعين مكی يكی اين بود كه در نقل اسرائيليات تساهل میورزيدند (همان، ج ٢، ص ٨٨٥).
در باب اعتبار تفسير تابعين و رجوع به اقوال آنها صاحبنظران اختلاف رأی دارند ( رجوع کنید به ابنقيّم جوزيّه، ج ٤، ص ١٥٥ـ ١٥٦؛
ذهبی، ج ١، ص ١٣١؛
ابوحجر، ص ٤٤ـ٤٥؛
خضيری، ج ١، ص ٤٩ـ٥١). احمدبن حنبل و عبداللّهبن محمدبن عقيل اخذ به قولِ تابعان را در تفسير لازم ندانستهاند (جوده محمدمهدی، ص ١١٥؛
رومی، ص ٣٣). دلايل اين عالمان برای چنين نظری، عدم سماع تابعان از پيامبر، عدم حضور در زمان نزول آيات و منصوص نبودن عدالت تابعين است (ذهبی، همانجا؛
رومی، ص ٣٣ـ٣٤)؛
چنانكه ابوحنيفه در اين زمينه خود را همرديف تابعين دانسته است (ذهبی، همانجا). با اين حال گفته ديگری از احمدبن حنبل در جواز رجوع به تفسير تابعين نقل شده كه دليل آن معاشرت تابعين با صحابه و اخذ تفسير از آنهاست (همانجا؛
رومی، ص ٣٤). اين قول را اكثر مفسران پذيرفتهاند. حتی ابنتَيْميّه (ص ٤٦) در صورت يكی بودن اقوال تابعين، پذيرش آن را واجب دانسته و در صورت اختلاف، از عدم حجيت قول تابعين سخن گفته است، ذهبی (ج ١، ص ١٣٢) نيز آن را ترجيح داده است.
بر اساس آنچه احمدبن محمد ثعلبی (متوفی ٤٢٧) آورده است، مجموعههای تدوين شده از اقوال تابعين چون تفسير عكرمه ، تفسير مجاهد ، تفسير الحسن البصری ، تفسير محمدبن كعب قرظی و تفسير سعيدبن مُسَيِّب ، در زمان وی موجود بوده و گاه به چند طريق روايت شدهاند (ج ١، ص ٧٦ـ٧٩، ٨٢ ـ٨٣). يكی از تفاسير روايی، كه به تفصيل آرای تفسيری تابعين را نقل كرده، تفسير جامعالبيان فی تفسيرالقرآن طبری است (رومی، ص ١٤٥؛
نيز رجوع کنید به تفسير طبری * ). خضيری (ج ١، ص ٥٧ ـ٨٢) مصادر مهمی كه اقوال تابعين را نقل كردهاند، به تفصيل شناسانده است.
از تفاسيری كه تابعين نوشتهاند، متن مستقلی، جز تفسير مجاهدبن جبر ، باقی نمانده كه آن نيز ظاهراً منتخبی است از آرای تفسيری مجاهدبن جبر به انتخاب و تدوين محمدبن عبدالملكبن حسن مشهور به ابنخَيرون (متوفی ٥٣٩؛
نَوْفَل، ص ٣١٣). از تلاشهايی كه برای بازسازی تفاسير تابعين صورت گرفته است، میتوان به بازسازی تفسير سعيدبن جبير و تفسير الحسن البصری اشاره كرد.
برخی خاورشناسان در باره اصالت تفسير تابعين ترديد كردهاند. مهمترين دستاويز اين گروه رواياتی در ذم تفسير است كه طبری (متوفی ٣١٠؛
ج ١، ص ٢٩ـ٣٠) به نقل از برخی تابعين و صحابه آورده است. اين در حالی است كه از همين افراد روايات تفسيری فراوانی نقل شده است ( رجوع کنید به ريپين، ص ٢٢٧). بررسی اسناد اين احاديث نشان میدهد كه راويان آنها، مدنی بودهاند كه تنها می تواند بازتابدهنده ديدگاه برخی صحابه و تابعين مدينه در باره تفسير قرآن باشد. برخی مفسران با استناد به روايات ديگری، در باره اين نهی و جواز تفسير قرآن سخن گفتهاند (طبری، ج ١، ص٣٠ـ٣١؛
مقدمتان فی علوم القرآن ، ص ١٨٣ـ٢٠٦). مفصلترين و مهمترين تحقيق در باره تفاسير تابعين، نوشته محمدبن عبداللّهبن علی خضيری است.
منابع:
(١) ابنتيميّه، مقدمه فی اصول التفسير ، بيروت: دار مكتبه الحياه، [ بی تا.(؛
(٢) ابن قيّم جوزيّه، اعلام الموقّعين عن رب العالمين ، چاپ طه عبد الرؤف سعد، بيروت )بی تا.]؛
احمد عمر ابو حجر، التفسير العلمی
(٣) للقران فی الميزان ، بيروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٤) احمدبن محمد ثعلبی، الكشف و البيان، المعروف تفسير الثعلبی ، چاپ علی عاشور، بيروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(٥) جوده محمدمهدی، الواحدی و منهجه فی التفسير، [ قاهره ١٩٧٨(؛
(٦) حسن بصری، تفسير الحسن البصری ، چاپ محمد عبدالرحيم، قاهره )١٩٩٢(؛
(٧) محمد خضيری، تفسير التابعين: عرض و دراسه مقارنه ، رياض ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٨) محمدحسين ذهبی، التفسير و المفسّرون ، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٩) فهدبن عبدالرحمان رومی، بحوث فی اصول التفسير و مناهجه ، رياض ١٤١٩؛
(١٠) مصطفی صاوی جوينی، مناهج فی التفسير ، اسكندريه: منشأه المعارف، )بی تا.]؛
(١١) طبری، جامع ؛
(١٢) حسين عطوان، الدراسات الدينيه بخراسان فی العصر الاموی ، بيروت ١٤١٣/١٩٩٣؛
(١٣) مقدمتان فی علوم القرآن ، چاپ آرتور جفری و عبداللّه اسماعيل صاوی، قاهره ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(١٤) احمداسماعيل نوفل، مجاهد: المفسر و التفسير ، ج ١، قاهره ١٤١١/١٩٩٠؛
(١٥) Andrew Rippin, "The present status of tafsir studies", The Muslim world , LXXII, nos. ٣-٤ (July – Oct. ١٩٨٢).
/ محمدكاظم رحمتی /
٦) تفسير مأثور، گونهای از تفسير قرآن كه مبتنی بر احاديث (آثار) منقول از پيامبر و مطالب صحابه ــ و بنا بر قولی تابعين ــ است و نيز روشی تفسيری در ميان اماميه كه مبتنی بر احاديث تفسيری پيامبر اكرم و اهلبيت عليهمالسلام است. تعريف دقيق تفسير مأثور با معنای واژه اثر مرتبط است، هر چند عالمان و محدّثان در تعريف آن اتفاق نظر ندارند. برخی تاريخنگاران تفسير (ذهبی، ١٤٠٩، ج ١، ص ١٥٤؛
صغير، ص ٥٥)، تفسير آيات قرآن با آيات ديگر را قسمی از تفسير مأثور دانستهاند اما ظاهراً با توجه به معنای لغوی ( رجوع کنید به فراهيدی، ج ٨، ص ٢٣٦، ذيل «اثر»؛
مرتضی زبيدی، ج ١٠، ص ١٣) و اصطلاحی اثر (تهانوی، ج ١، ص ٦٥؛
قاسمی، ص ٦٢) اينگونه تفسير، قسمی از تفسير اثری يا مأثور به شمار نمی آيد.
در باره روايات تفسيری پيامبر، مفسران معتقدند كه رسول اكرم، علاوه بر ابلاغ پيام وحی، تفسير و تبيين و توضيح كلام الاهی را نيز بر عهده داشته است ( رجوع کنید به بخش ٢: تفسير پيامبر). مفسران، آيه ٤٤ و ٦٤ سوره نحل را ناظر به اين بُعد از مقام نبوت می دانند ( رجوع کنید به طوسی، ج ٦، ص ٣٩٨؛
فخررازی، ج ٢٠، ص ٥٧؛
طباطبائی، ج ١٢، ص ٢٨٤؛
ابنعاشور، ج ١٤، ص ١٩٦) و نتيجه می گيرند كه سخنان يا احاديث تفسيری منسوب به پيامبر، در صورت اثبات صحت آنها، در شمار بهترين و استوارترين گونههای تفسير است (ابنعاشور، ج ٦، ص ٤٧، ج ١٤، ص ١٦٣ـ ١٦٤). علاوه بر اين، محدّثان و فقيهان عموماً از همين طريق و بر پايه آيات ذكر شده و نيز آيات مشابه، سنّت نبوی را منبعی مهم و معتبر در شناخت احكام و دستورهای الاهی دانسته و پيوسته در استنباط احكام به آن استناد كردهاند ( رجوع کنید به شاطبی، ج ٤، ص ٣٤؛
محمدسعيد منصور، ص ١٢١؛
عبدالغنی، ص ٢٩١ـ ٣٠٨).
در باب اعتبار و حُجيت تفسير صحابه پيامبر، و به قولی تابعين، ميان اهل سنّت و شيعيان اختلافنظر وجود دارد و با جايگاه و اعتبار صحابه در تفسير و تشريع دستورهای الاهی در پيوند است. اين موضوع ريشه در مسئله كهنتری دارد، كه همان عدالت صحابه است و اصوليان و متكلمان و محدّثان از دير باز در اثبات يا انكار آن كوشيدهاند ( رجوع کنید به صحابه * ؛
ابنقيّم جوزيّه، ج ٤، ص ١١٨؛
شوكانی، ص ٢١٣؛
حكيم، ص ١٣٥). مدافعان با استناد به برخی آيات قرآن ( رجوع کنید به بقره: ١٤٣؛
آلعمران: ١١٠) و شماری از احاديث نبوی ( رجوع کنید به ابنمنير، ج ٢، ص ٦٢٨) تلاش كردهاند كه عدالت همه اصحاب پيامبر را ثابت كنند ( رجوع کنید به ابن ابی حاتم، ج ١، ص ٧؛
ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ١٩؛
ابناثير، ج ١، ص ١٤؛
ابنحجرعسقلانی، ج ١، ص ١٠). اينان روايات تفسيری صحابه را معتبر میدانند و آنها را برای شناخت و فهم قرآن منبعی اصيل معرفی میكنند. در مقابل، مخالفان (غالباً شيعيان و برخی عالمان اهل سنّت) عدالت صحابه را، در شكل مطلق آن، منكر شده و آيات مورد استناد را به گونهای ديگر تفسير كرده و در صحت و اعتبار بسياری از احاديث منقول از پيامبر، در اين باره، ترديد كردهاند ( رجوع کنید به ابنقيّم جوزيّه، ج ٤، ص ١٤٤؛
شاطبی، ج ٤، ص ٥٤ ـ ٥٥؛
حكيم، ص ١٣٨). برخی عالمان اهل سنّت نيز با اين ديدگاه شيعی موافقاند و معتقدند كه حكم صحابه در عدالت مانند ديگران است و در مقام نقل حديث بايد عدالت آنها احراز شود (آمدی، ج ٢، ص ١٠٢؛
عضدالدين ايجی، ج ٢، ص ٦٧). بر پايه اين ديدگاه سخنان صحابه در تفسير آيههای قرآنی اعتبار ويژهای نداشته و در بهترين صورت، همسنگ تلاش يا اجتهاد عالمان و مفسران ديگر در فهم و تبيين آيات قرآنی است (برای تفصيل بيشتر رجوع کنید به بخش ٤: تفسير صحابه).
در باب حجيت تفسير مأثور از اهل بيت عليهمالسلام همين اختلافنظر ميان اهلسنّت و شيعيان به چشم میخورد. شيعيان با استناد به آياتی از قرآن (مثلاً نحل: ٤٣؛
رجوع کنید به حسكانی، ج ١، ص ٤٣٢؛
شوشتری، ج ٣، ص ٤٨٢؛
مرعشی نجفی، ج ١٤، ص ٣٧١) و روايتهای متواتری نظير حديث ثقلين و حديث غدير كه بر امامت و عصمت امامان دلالت دارد و نيز شماری از احاديث معتبر كه حاكی از پيوند دو سويه قرآن و حضرت علی عليهالسلام است ( رجوع کنید به شوشتری، ج ٥، ص ٦٣٩) يا احاديثی كه بر پيوند بين قرآن و اهلبيت تأكيد دارد (همان، ج ٥، ص ٤١؛
مرعشی نجفی، ج ٢٠، ص ٣٦١) جايگاه ويژهای برای امامان معصوم قائل شدهاند و آنان را مرجع علمی امت اسلامی و معتبرترين شارحان و مفسران قرآن دانستهاند.
از مجموع احاديث نبوی دانسته میشود كه پيامبر علاوه بر تبيين آيات قرآن برای عموم مردم، تفسيری خاص برای برخی اصحاب و در صدر آنها حضرت علی ارائه كرده است ( رجوع کنید به ترمذی، ج ٦، ص ٨٥؛
كلينی، ج ١، ص ٦٤؛
ابنشعبه، ص ١٩٦؛
ابنبابويه، ص ٢٥٧؛
مزّی، ج ٧، ص ٤١٥؛
مجلسی، ج ٢، ص ٢٣٠). بعلاوه، پيامبر با مرجعيت بخشيدن به اهلبيت (بويژه در حديث ثقلين) گام مهمی در تفسير آيات الاهی بر داشته و جاودانگی تفسير آيات الاهی را با جاودانگی قرآن پيوند داده است. نتيجه اينكه روايات تفسيری مأثور از امامان در صورت صحت صدور آنها همرديف كلام رسولاللّه و منبعی معتبر در شناخت و فهم آيات قرآن است. حاصل آنكه از ديدگاه اماميه، بيانات پيامبر و امامانِ جانشين پيامبر در شرح و تفسير و توضيح مرادات قرآنی، جزئی از سنّت است و قطعاً حجيت و اعتبار دارد.
بحث ديگر در تفسير مأثور، جايگاه روايات حاويِ اين مباحث تفسيری است. به طور كلی، روايات تفسيری اگر از نظر سند متواتر بوده يا «خبر واحدِ محفوف به قرائن» باشند، اعتبار دارند و در حجيت اينگونه روايات، كه نوع اول آن بسيار اندك است، سخنی نيست. بحث در رواياتی است كه صدور و دلالت و جهت آنها يقينی نيست و در حجيت و اعتبار آنها اختلاف هست. متكلمان و اصوليان، از ديرباز بصراحت بر عدم حجيت اينگونه روايات در مباحث اعتقادی تأكيد كردهاند، از آنرو كه اعتقاد، داير مدار علم است و خبری كه علم آفرين نيست مستند يكاصل اعتقادی قرار نمیگيرد (برای نمونه رجوع کنید به خطيب بغدادی، ص ٤٧٢؛
انصاری، ص ١٠٩؛
محقق حلّی، ص ١٨٧؛
طباطبائی، ج ١٠، ص ٣٥١). در واقع، بحث حجيت خبر واحد در قلمرو احكام شرعی مطرح میشود با اين توضيح كه شخص مكلف، ناگزير از عمل است و در صورت فقدان علم بايد به گزينههای ديگر روی آورد كه مهمترين و كارآمدترين آنها خبر واحد است ( رجوع کنید به خبر واحد * ). در عين حال، نمیتوان اين واقعيت را از نظر دور داشت كه از نظر اصوليان، يكی از ادله مهم حجيت خبر واحد، سيره عقلاست ( رجوع کنید به خوئی، ص ٣٩٨) و بر اين اساس گفته شده است كه حجيت خبر واحد شامل مباحث معرفتی، از جمله بيانات تفسيری، نيز میشود ( رجوع کنید به همان، ص ٣٩٩).
در تفسير مأثور، موضوعات ديگری نيز چون ضعف اسانيد، جعل و وضع در روايات تفسيری و اسرائيليات شايان توجه است. گذشته از سخن كسانی چون احمدبن حنبل كه نقلهای سه موضوع مغازی و مَلاحِم و تفسير را از بن بیاعتبار میدانستند (زركشی، ج ٢، ص ١٥٦)، اين واقعيت را نمیتوان انكار كرد كه احاديث تفسيری از حيث سند ضعف جدّی دارند، تفسيرپژوهانی نيز به آن پرداختهاند (برای نمونه رجوع کنید به معرفت، ج ٢، ص ٣٣). وضع و جعل كه به انگيزهها و علل گونه گونی ــ از جمله تثبيت و تقويت يك عقيده يا ارتقای مقام و منزلت يكی از صحابه و عكس آن، رد يك عقيده يا فرو كاستن منزلت يكی از ياران پيامبر ــ شكل میگرفته، به مباحث تفسيری نيز راه يافته است (همان، ج ٢، ص ٣٥ـ٥٦؛
ذهبی، ١٤٠٩، ج ١، ص ١٥٩ـ ١٦٥). نمونه روشن آن جَعل شأن نزول برای آيه ١١٣ سوره توبه است. شماری از مفسران آوردهاند كه اين آيه در باره ابوطالب و هنگام مرگ وی نازل شده و متضمن شرك او تا پايان عمر است (بخاری جعفی، ج ٥، ص ٢٠٨؛
طبری، ج ٧، ص ٣٠). ابوطالب سه سال قبل از هجرت درگذشته و اين آيه در نهم هجرت نازل شده است؛
بنابراين، چگونه میشود حادثه درگذشت ابوطالب در حال شرك، سبب نزول آيه باشد؟
توجه به اسرائيليات، كه به نقلهايِ دخيل در حوزه معارف و تفسير و غالباً منقول از راويان يهودی تبار گفته میشود (ذهبی، ١٤٠٥، ص ١٩)، نيز در تفاسير نقلی از اهميت شايان توجهی بر خوردار است (رجوع کنید به اسرائيليات * ). كمتر مفسری از جريان نقلهايِ اسرائيليات يكسر در امان بوده است (رجوع کنید به ذهبی، ١٤٠٥، ص ١١٩ـ ١٩٧؛
ابوشهبه، ص ٢٦٠، ٢٦٥، ٢٧١؛
معرفت، ج ٢، ص ٧٩ـ ٣١١؛
برای بررسی يكی از اين موارد رجوع کنید به ربيع، ١٤٢٢).
به هر حال، به لحاظ تاريخی، تفسير مأثور از جمله كهنترين گونههای تدوينيافته تفسير قرآن مجيد است. در منابع موجود شيعی از تفاسيری چون تفسير امام حسن عسكری عليهالسلام، تفسير علیبن ابراهيم قمی، تفسير عياشی، تفسير فرات كوفی و در سدههای متأخر از تفاسيری چون البرهان فی تفسيرالقرآن از هاشمبن سليمان بحرانی * ، تفسيرنورالثقلين از عبدعلیبن جمعه حويزی * ، تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب از محمدرضا مشهدی قمی * و در ميان تفاسير اهلسنّت با اين شيوه و رويكرد میتوان از تفاسيری چون تفسيرالقرآن العظيم مسنداً عنرسولاللّه ( ص ) و الصحابه و التابعين از عبدالرحمانبن محمدبن ادريس رازی، معروف به ابنابیحاتِمِ رازی * ، تفسير القرآن العظيم از عمادالدين اسماعيلبن عمر مشهور به ابنكثير * و الدّرالمنثور فی التفسير بالمأثور * از جلالالدين سيوطی نام برد. در برخی منابع از تفسير طبری يا جامعالبيان عن تأويل آی القرآن * محمدبن جرير طبری، المحررالوجيز فی تفسير الكتاب العزيز ابنعطيه * ، الكشف و البيان عن تفسيرالقرآن ابواسحاق احمدبن محمد ثعالبی * ، الجواهرالحسان عبدالرحمانبن محمد ثعالبی ، بحرالعلوم علیبن يحيی سمرقندی * ، معالمالتنزيل بغوی فراء * با عنوان تفاسير مأثور ياد شده است ( رجوع کنید به معرفت، ج ٢، ص ٣١٢ـ٣٤٦؛
ذهبی، ١٤٠٩، ج ١، ص ٢٠١ـ٢٤٥) كه با توجه به تعريف دقيق «تفسير مأثور» به نظر میرسد هيچيك از تفاسير ياد شده را نمی توان تفسير مأثور دانست. در تفسير طبری، اگرچه نقل و گزارش مأثور از رسولاللّه و صحابه و تابعين غالب است، محتويات آن نقل محض نيست و اجتهاد و استنباط و نقد و بررسی روايات در آن ديده می شود.
منابع:
(١٦) علاوه بر قرآن؛
(١٧) علی بن محمد آمدی، الاحكام فی اصولالاحكام ، بيروت ١٤٠٦؛
(١٨) ابن ابی حاتم، كتابالجرح و التعديل، حيدرآباد دكن ١٣٧١ـ١٣٧٣/١٩٥٢ـ١٩٥٣، چاپ افست بيروت [بی تا.(؛
(١٩) ابناثير، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، چاپ عادل احمد رفاعی، بيروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٢٠) ابنبابويه، كتابالخصال ، چاپ علی اكبر غفاری، قم ١٣٦٢ ش؛
(٢١) ابن حجر عسقلانی؛
(٢٢) ابنشعبه، تحفالعقول عن آلالرسول ، چاپ علیاكبر غفاری، قم ١٣٦٣ ش؛
(٢٣) ابنعاشور (محمدطاهربن محمد)، تفسيرالتحرير والتنوير ، تونس ١٩٨٤؛
(٢٤) ابنعبدالبرّ، الاستيعاب فی معرفه الاصحاب ، چاپ علی محمد بجاوی، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٢٥) ابنقيّم جوزيّه، اعلام الموقعين عن رب العالمين ، قاهره: دارالحديث، )بی تا.(؛
(٢٦) ابنمنير، الانتصاف ، در زمخشری؛
(٢٧) محمد ابوشهبه، الاسرائيليات والموضوعات فی كتب التفسير ، بيروت ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٢٨) مرتضی بن محمدامين انصاری، فرائد الاصول ، چاپ عبداللّه نورانی، قم ١٣٦٥ ش؛
(٢٩) محمدبن اسماعيل بخاری جعفی، صحيحالبخاری ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٣٠) محمدبن عيسی ترمذی، الجامعالكبير ، چاپ بشار عواد معروف، )بيروت ( ١٩٩٨ ، محمداعلیبن علی تهانوی، كتاب كشاف اصطلاحاتالفنون ، چاپ محمد وجيه و ديگران، كلكته ١٨٦٢، چاپ افست تهران ١٩٦٧؛
(٣١) عبيداللّهبن عبداللّه حسكانی، شواهدالتنزيل لقواعدالتفضيل ، چاپ محمدباقر محمودی، تهران ١٤١١/١٩٩٠؛
(٣٢) محمدتقی حكيم، الاصولالعامه للفقهالمقارن ، قم ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٣٣) احمدبن علی خطيب بغدادی، الكفايه فی علمالروايه ، چاپ احمد عمر هاشم، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣٤) ابوالقاسم خوئی، البيان فی تفسيرالقرآن ، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٣٥) محمدحسين ذهبی، الاسرائيليات فی التفسير والحديث ، دمشق ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٦) همو، التفسير والمفسرون ، قاهره ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٣٧) آمال محمد عبدالرحمان ربيع، الاسرائيليات فی التفسيرالطبری: دراسه فی اللغه و المصادر العبريه ، قاهره ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٣٨) محمدبن بهادر زركشی، البرهان فی علومالقرآن ، چاپ يوسف عبدالرحمان مرعشلی، جمال حمدی ذهبی، و ابراهيم عبداللّه كردی، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣٩) ابراهيمبن موسی شاطبی، الموافقات فی اصولالشريعه ، بيروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٤٠) نوراللّهبن شريفالدين شوشتری، احقاقالحق و ازهاقالباطل ، با تعليقات شهابالدين مرعشی نجفی، چاپ محمود مرعشی، قم، ج ٣، ١٣٧٨، ج ٥،) بی تا. (؛
(٤١) محمدبن علی شوكانی، ارشاد الفحول الی تحقيقالحق من علمالاصول، )قاهره ( ١٣٤٧، چاپ افست بيروت )بی تا. (؛
(٤٢) محمدحسين علی صغير، دراسات قرآنيه ، ٢: المباد یالعامه لتفسيرالقرآنالكريم ، قم ١٤١٣؛
(٤٣) طباطبائی؛
(٤٤) طبری؛
(٤٥) طوسی؛
(٤٦) عبدالخالق عبدالغنی، حجيه السنه، )بی جا (: دارالسعداوی، )بی تا.(؛
(٤٧) محمدبن عمر فخررازی، التفسيرالكبير ، قاهره ) بی تا.(، چاپ افست تهران )بی تا.(؛
(٤٨) خليلبن احمد فراهيدی، كتاب العين ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهيم سامرائی، قم ١٤٠٩ـ١٤١٠؛
(٤٩) محمد جمالالدين قاسمی، قواعدالتحديث من فنون مصطلح الحديث ، چاپ محمد بهجه بيطار، بيروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧، چاپ افست ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٥٠) كلينی؛
(٥١) مجلسی؛
(٥٢) جعفربن حسن محقق حلّی، معارجالاصول ، چاپ محمدحسين رضوی، قم١٤٠٣؛
(٥٣) محمدسعيد منصور، منزله السنه منالكتاب و اثرها فی الفروع الفقهيه ، قاهره ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٥٤) محمدبن محمد مرتضی زبيدی، تاجالعروس من جواهرالقاموس ، ج ١٠، چاپ ابراهيم ترزی، كويت ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(٥٥) شهابالدين مرعشی نجفی، ملحقات احقاقالحق ، در نورالدين بن شريفالدين شوشتری، همان منبع، ج ١٤، )١٣٩٨]، ج ٢٠، ١٤٠٨؛
(٥٦) يوسفبن عبدالرحمان مِزّی، تحفه الاشراف بمعرفه الاطراف ، چاپ عبدالصمد شرفالدين و زهير شاويش، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥٧) محمدهادی معرفت، التفسير والمفسرون فی ثوبه القشيب ، مشهد ١٤١٨ـ١٤١٩.
/ محمدعلی مهدوی راد /
٧) تفسير ادبی، تفسيری مشتمل بر مباحث زبانی و ادبی قرآن، مانند لغت، اِعراب و بلاغت. بسياری از دانشمندان و مؤلفان علوم قرآنی، تسلط بر علوم ادبی، همچون لغت و صرف و نحو و اشتقاق و علوم بلاغی را لازمه كار مفسر دانستهاند ( رجوع کنید به زمخشری، ج ١، مقدمه مؤلف، ص ن؛
زركشی، ج ٢، ص ١٦٨، ١٧٣ـ١٧٤؛
كافِيَجی، ص ١٠ـ١١؛
تهانَوی، ج ١، ص ٢٥ـ٢٦). ابنخَلدون (متوفی ٨٠٨؛
ج ١: مقدمه ، ص ٥٥٤ـ٥٥٥) در يك تقسيم بندی كلی، تفاسير را به دو گونه تقسيم كرده است: تفاسير روايی (مبتنی بر آثار و روايات) و تفاسير ادبی. تفسير لغوی نوع بارزی از تفسير ادبی است. در رواياتی كه از پيامبر اسلام و امامان عليهمالسلام در باره مفاهيم آيات قرآنی نقل شده، برخی واژگان قرآن معنا و تفسير شده است (مثلاً رجوع کنید به عَيّاشی، ج ٣، ص ٤٨، ٨٤؛
ابن بابويه، ص ١٨٨ و جاهای ديگر؛
حاكم نيشابوری، ج ٢، ص ٤٣٦، ٤٦٤). عبداللّه بن عباس (متوفی ٦٨) در تفسير لغات قرآن پيشقدم بوده و به اشعار عرب استشهاد میكرده است (ابن سعد، ج ٢، قسم ٢، ص ١٢١) تا آنجا كه او را بنيانگذار و پيشوای اين شيوه از تفسير دانستهاند (سزگين، ج ١، جزء ١، ص ٥٩ـ٦١، ٦٣ـ٦٤؛
كحّاله، ص ٦٢؛
نيز رجوع کنید به ذهبی، ج ١، ص ٧٤ـ٧٦). از ابنعباس نقل كردهاند كه می گفته است برای فهم معنای واژههای غريب قرآن به شعر عرب مراجعه می كند زيرا شعر، ديوانِ عرب است. او اين روش را به ديگران نيز توصيه می كرده است (سيوطی، ١٣٦٣ ش، ج ٢، ص ٦٧). نافع بن اَزرَق (متوفی ٦٥) پرسشهايی از ابنعباس راجع به واژگان غريب قرآن كرده و ابنعباس با استشهاد از اشعار عرب به آنها پاسخ داده، كه خود نمونهای از تفسير ادبی قرآن كريم است ( رجوع کنید به مُبَرَّد، ١٣٣٩، ج ٣، ص ١٣٠ـ١٣٢؛
سيوطی، ١٣٦٣ ش، ج ٢، ص ٦٨ـ١٠٥؛
گولد تسيهر، ص ٩٠؛
برای آثار ابنعباس در تفسير رجوع کنید به سزگين، ج ١، جزء ١، ص ٥٩ ـ٦٠، ٦٦ـ ٦٨؛
ذهبی، ج ١، ص ٨١ ـ٨٣؛
آقا بزرگ طهرانی، ج ٤، ص ٢٤٣ـ٢٤٤). مجموعههايی به نام ابنعباس گرد آمده كه محور آنها مسائل لغوی قرآن كريم است. بيشتر مطالب اين مجموعهها شرح معانی واژگان آيات يا بيان مفاهيم تفسيری آنهاست ( رجوع کنید به تفسيرِ ابنعباس * ).
عبداللّهبن عَطيّه (متوفی ٣٨٣) از جمله مفسرانی است كه امتياز تفسيرش در استشهاد از شعر برای درك معانی قرآن است ولی از تفسير او مطلب چندانی باقی نمانده است (سزگين، ج ١، جزء ١، ص ١٠٤ـ١٠٥). ابنانباری نيز، با استناد به روش صحابه و تابعين در استدلال به لغت و شعر عرب برای تبيين مشكلات قرآن، شيوه نحويان را در اين امر، صحيح و عقيده مخالفان را باطل می داند (قُرْطُبی، ج ١، جزء ١، ص ٢٤). در مقابل، مخالفتهايی نيز با استشهاد از شعر برای بيان معانی كلمات قرآن، صورت گرفت با اين استدلال كه قرآن، برای همه چيز حجت و دليل است و چيزی نمی تواند حجت بر
قرآن باشد ( رجوع کنید به نظامالاعرج، ج ١، ص ٦ ؛
سيوطی، ١٣٦٣ ش، ج ٢، ص ٦٧).
شيوه ابنعباس را برخی شاگردانش، همچون مُجاهِدبن جَبْر، عِكْرِمه، سعيدبن جُبَيْر، قَتاده بن دِعامه و ضَحّاك بن مزاحم، گسترش دادند (سزگين، ج ١، جزء ١، ص ٦٥). در قرن دوم نيز در باره مسائل لغوی قرآن كريم پژوهشهايی صورت گرفت و آثاری با عناوين غريبالقرآن ، معانی القرآن ، مشكلالقرآن و مجازالقرآن تأليف شد (همان، ج ١، جزء ١، ص ٨٣). پيشينيان اين عناوين را مترادف می دانستند و آنها را به جای يكديگربه كار می بردند (ابن قُتَيبَه، ١٣٧٨، مقدمه صقر، ص ج). ابن نديم (ص ٣٧) نيز كتاب مُفَضَّل بن سَلَمَه (متوفی ح ٢٩٠) را اينگونه معرفی كرده است: ضياءالقلوب من معانی القرآن و غريبه و مشكله .
برخی از لغتشناسان ضمن توضيح لغات، از آيات قرآن استشهاد می كردند و علاوه بر معانی مفردات آيات، به مباحث نحوی و قرائتهای مختلف آنها نيز می پرداختند (مثلاً رجوع کنید به فراهيدی، ج ٨، ص ٢٠٨، ٣٩٧ـ ٣٩٨؛
صاحب بن عَبّاد، ج ٧، ص ٨٩). ديدگاههای تفسيری خليل بن احمد فراهيدی در كتابالعين بهطور جداگانه گردآوری شده و با نام بَواكيرالتفسيرالقرآنی عندالخليل بناحمدالفراهيدی به چاپ رسيده است.
آثار پراكندهای نيز در سده دوم در باره لغات قرآن تأليف شد، از جمله اللّغات فی القرآن از مُقاتِل بن سليمان (متوفی ١٥٠؛
سزگين، ج ١، جزء ١، ص ٨٦) و شرحهای لغوی ابن اَسلَم (متوفی ١٨٢) كه يكی از مصادر تفسير طبری بوده است (همان، ج ١، جزء ١، ص ٨٨). حكيم تِرمِذی (متوفی ح ٣٢٠) با اين ديدگاه به تفسير و شرح برخی واژگان قرآن پرداخت كه لغات، هر چند در معانی گوناگون به كار روند، همه معانيشان به يك معنای اصلی باز میگردد و ديگر معانی از آن معنای اصلی انشعاب می يابند (مثلاً رجوع کنید به ص ١٩ـ٢٤). وی در كتاب خود ٨١ واژه قرآنی را بررسی كرده و برای معانی مختلف هر واژه، از آيات قرآن (مانند ص ٣٠، ٣٣) و گاه از احاديث نبوی (مانند ص ٣٦، ٩٣ـ٩٤) استشهاد جسته است.
در سدههای بعد نيز آثاری با عنوان «لغاتالقرآن» تأليف شد (برای آگاهی از آنها رجوع کنید به ابننديم، ص ٣٨ـ٤١؛
آقابزرگ طهرانی، ج ١٨، ص ٣٣٠ـ٣٣١). ابوحيّان غرناطی (متوفی ٧٤٥) واژگان قرآن را دو قسم می داند: قسمی كه عموم مُسْتَعْربِه (عربهای غير خالص) آن را در می يابند و قسمی كه فقط متبحران در عربی آن را میفهمند؛
ازينرو، مؤلفان «غريبالقرآن» برای شرح و توضيح قسم دوم، كتاب نوشتهاند (ابوحيان غرناطی، ١٣٩٧، ص ٢٧ـ ٢٨). عبدالقاهر جرجانی (متوفی ٤٧١ يا ٤٧٤)، با تأمل در كتابهای غريبالقرآن، معتقد است كه اصولاً تعداد واژههای غريب در قرآن محدود و اندك است و غرابت معانی اين واژهها بيشتر به سبب وجه استعاری آيات قرآن است نه دشواری الفاظ آنها (ص ٣٠٣).
نخستين مؤلف در زمينه غريبالقرآن، اَبان بن تَغْلِب شيعی (متوفی ١٤١) بود (سزگين، ج ١، جزء ١، ص ٦٢؛
زركلی، ج ١، ص ٢٦ـ٢٧). كتابی با عنوان تفسير غريبالقرآن به زيدبن علی بن حسين عليهالسلام (مقتول در ١٢١) منسوب است، هر چند كه اين كتاب فقط در تفسير لغات نيست (سزگين، همانجا). ابوفَيْد مُؤَرِّج سَدوسی (متوفی ١٩٥)، شاگرد خليل بناحمد، نيز تأليفی با عنوان غريبالقرآن دارد (خطيب بغدادی، ج ١٣، ص ٢٥٨؛
زركلی، ج ٧، ص ٣١٨). از مهمترين مؤلفان غريبالقرآن، ابنقتيبه (متوفی ٢٧٦) است كه كتاب وی مصدر مهمی برای تفاسير سپسين گشت ( رجوع کنید به ابن قتيبه، ١٣٧٨، مقدمه صقر، ص د). وی در اين كتاب، نخست راجع به اشتقاق اسما و صفات الاهی سخن می گويد ( رجوع کنید به ص ٦ـ٢٠) سپس در باره واژگان پُربسامد قرآن (مانند شرك، ظلم، جن و انس) بحث می كند ( رجوع کنید به ص ٢١ـ٣٧) و پس از آن، به ترتيب سورههای قرآن، واژههای دشوار را معنی و تفسير می كند و به اشعار عرب (مانند ص ٤٢، ٣١٤) و اقوال لغويان (مانند ص ٣١١) استشهاد می نمايد. در ديگر كتابهای غريبالقرآن، شرح و تفسير واژگان دشوار به ترتيب الفبايی و با بهرهگيری از اشعار عرب (مانند سجستانی، ص ١٥٣، ١٨٤) و اَمثال (مانند ابوعبيد هروی، ج ١، ص ٢٢٣، ج ٢، ص ١٤٦ـ١٤٧) صورت پذيرفته است. راغب اصفهانی (متوفی ٥٠٢)، علاوه بر تفسير واژگان، به تفاوت واژههايی كه ظاهراً يك معنا دارند نيز اشاره كرده (ص ٦) و معانی استعاری (برای نمونه رجوع کنید به ص ٣٥٤، ٣٩٠) و كنايی آنها را (برای نمونه رجوع کنید به ص ١٥٨، ٢٥٣) توضيح داده است. در برخی از اين كتابها نيز به مباحث صرفی و نحوی (مانند ابوحيّان غرناطی، ١٣٩٧، ص ٤٦، ١٠٧، ٢٤١) و به اصل غير عربی برخی مفردات قرآن (همان، ص ٢٢٦) اشاره شده است. به گفته سزگين (ج ١، جزء ١، ص ٦١ـ٦٢) استناد ابنعباس به ابيات عربی نزد عالمان لغت سده دوم كه كتاب «غريب» می نگاشتند به معياری معتبر بدل شد. در هر صورت، به موضوع غريبالقرآن، در سدههای گوناگون توجه شده و در باره آن كتابهای متعدد نگاشته شده است ( رجوع کنید به ابن نديم، ص ٣٧؛
سيوطی، ١٤٠٨، ص ٩١ـ٩٢؛
حاجی خليفه، ج ٢، ستون ١٢٠٣ـ١٢٠٤، ١٢٠٧ـ ١٢٠٨؛
آقابزرگ طهرانی، ج ١٦، ص ٣١ـ٣٢، ٤٦ـ٥٠؛
گنونی، ج ١، ص ٢٣٠ـ٢٣١؛
زيدبن علی (ع)، مقدمه حسينی جلالی، ص ٦٤ـ ٩٥؛
نيز رجوع کنید به غريبالقرآن * ).
عنوان ديگر كتابهايی كه در شرح لغات قرآن تأليف شده، «معانی القرآن» است. به گفته ابن صَلاح (متوفی ٦٤٣) هرگاه در كتابهای تفسير، عبارت «اهلالمعانی» به كار رود، مراد كسانی هستند كه در باره معانیالقرآن كتابی تأليف كردهاند (به نقل طاشكوپری زاده، ج ٢، ص ٢٧٣). يكی از نخستين كسانی كه معانی القرآن تأليف كرده محمدبن حسنبن ابی ساره رُؤاسی كوفی (متوفی ١٨٧)، صحابی امامباقر و امامصادق عليهماالسلام و استاد كسائی و فَرّاء، است (داوودی، ج ٢، ص ١٣٤؛
زركلی، ج ٦، ص ٢٧١). اثر ديگر، معانی القرآنِ محمدبن مُسْتَنير قُطرُب نحوی (متوفی ٢٠٦؛
زركلی، ج ٧، ص ٩٥) است كه به نوشته حاجی خليفه (ج ٢، ستون ١٧٣٠) كتابی است بی مانند و مورد اعتماد اهل قرائت. بغدادی (ج ٣، ستون ١٠٠) نام كتاب را اعرابالقرآن ضبط كرده است.
دو كتاب مهم ديگر در اين زمينه، معانی القرآن يحيی بن زياد فَرّاء (متوفی ٢٠٧) و معانی القرآن و اعرابـُه از ابواسحاق زَجّاج (متوفی ٣١١) است. ويژگيهای مهم اين آثار عبارتاند از: مباحث مبسوط لغوی (مثلاً رجوع کنید به فرّاء، ج ١، ص ١١٤، ١٢٣؛
زجّاج، ج ١، ص ١٠٧، ٢٧٨)، اشاره به مباحث نحوی ( رجوع کنید به فرّاء، ج ١، ص ٣؛
زجّاج، ج ١، ص ٢٥٢)، تحليل نحوی قرائتهای قرآن ( رجوع کنید به زجّاج، ج ١، ص ٢٥٣، ٣١٣، ٣٨٤)، استشهاد از اشعار و شرح شواهد شعری ( رجوع کنید به فرّاء، ج ١، ص ١٢٩، ١٧٣؛
زجّاج، ج ١، ص ٢٥٤ـ٣٤٠)، استفاده از امثال ( رجوع کنید به زجّاج، ج ١، ص ٤٧ـ ٤٨) و اشاره به گويشهای گوناگون در ضبط و قرائت كلمات ( رجوع کنید به فرّاء، ج ١، ص ١٧٤، ٢١٢). كتاب فرّاء، تفسير لغوی و نحوی قرآن كريم است كه جنبه نحوی آن قويتر است. وی در باره برخی از مباحث علم معانی و بيان (مانند ايجاز و اطناب، تشبيه، استعاره و كنايه) نيز مطالبی آورده است (ضيف، ص ٢٩). فرّاء، علاوه بر معانی القرآن ، كتابهای ديگری دارد با عنوان الجمع و التثنيه فی القرآن و المصادر فی القرآن (ابننديم، ص ٧٣؛
سيوطی، ١٣٨٤، ج ٢، ص ٣٣٣).
ابوعلی فارسی (متوفی ٣٧٧) كاستيهای كتاب استادش، زجّاج، را در كتاب الأَغفال ذكر كرده است (آقابزرگ طهرانی، ج ٢، ص ٢٥٣). كتابهای ديگری نيز با عنوان معانی القرآن تأليف شده است (برای آگاهی از آنها رجوع کنید به ابننديم، ص ٣٧، ٨١، ٨٩ ـ٩٠، ١٤٢؛
حاجی خليفه، ج ٢، ستون ١٧٣٠؛
آقابزرگ طهرانی، ج ٢١، ص ٢٠٥ـ٢٠٦).
از ديگر آثار مهم در تفسير واژگان قرآن، مجازالقرآن از ابوعُبَيده مَعْمَربن مُثَنّی' (متوفی ٢١٠) است. به گفته زبيدی و اشبيلی، كتابهای ديگری با عنوان غريبالقرآن و معانی القرآن به ابوعبيده نسبت دادهاند ولی اينها در واقع نامهای ديگر همان مجازالقرآن است (ابوعبيده، ج ١، مقدمه سزگين، ص ١٨). گفتنی است كه مراد ابوعبيده از كلمه مجاز، روشهايی است كه قرآن برای بيان مقاصدش به كار برده است و مرادِ وی معنای اصطلاحی بلاغی مجاز نيست (همان مقدمه، ص ١٨ـ١٩). كلمه مجاز در اين كتاب به معنای تفسير و توضيح، معنای لغوی، وزن صرفی، و وجه اِعرابی كلمه به كار رفته است (رجوع کنید به صاوی جوينی، ص ٧٦ـ٧٧). ابوعبيده در كتاب خود، بيشتر به معانی لغوی واژگان قرآن پرداخته و به اشعار عربی استناد فراوان نموده و غالباً نام شاعران را نيز آورده است (مثلاً رجوع کنید به ج ١، ص ٢٣٢، ٢٥٨).
ديگر اثر ارزشمند سده سوم، تأويل مشكلالقرآن از ابنقتيبه است كه مباحث گوناگونی را مطرح كرده است، مانند مخارج حروف، اِعراب، اشتقاق (مثلاً رجوع کنید به ص ١٤ـ٢٠)، وجوه قرائتهای مختلف، الفاظ واحدی كه در معانی گوناگون به كار رفتهاند (مثلاً رجوع کنید به ص ٤٣٩ـ٥١٥) و حروف معانی (حروفی كه دارای معنی هستند؛
مثلاً رجوع کنید به ٥١٧ ـ٥٦٣). استناد فراوان به اشعار عربی (برای نمونه رجوع کنید به ص ٤٤٦، ٥٤٠) و كاربرد اصطلاحات دو مكتب نحوی بصره و كوفه (مثلاً رجوع کنید به مقدمه صقر، ص ٨٢) از ويژگيهای اين كتاب است. وی گاهی به مباحث بلاغی آيات نيز میپردازد (مثلاً رجوع کنید به ضيف، ص ٥٨).
شروح نحوی قرآن كريم نوع ديگری از تفاسير ادبی قرآن به حساب می آيند. زركشی (متوفی ٧٩٤؛
ج ٢، ص ١٦٥) آگاهی سطحی از دانش اِعراب را برای مفسر كافی نمی داند بلكه معتقد است كه مفسر بايد مسلط بر اِعراب باشد. از سده دوم، شرحهای نحوی بر قرآن كريم نگاشته شد و دانشمندانی همچون عيسی بن عمر ثَقفی (متوفی ١٤٩) و ابوعَمرو زَبّانبن علاء (متوفی ١٥٤) از نخستين كسانی بودند كه در اين موضوع، كتاب تأليف كردند ولی آثار آنان به دست ما نرسيده است (سزگين، ج ١، جزء ١، ص ٦٢). برخی نحويان نيز هر چند به عنوان تفسير، كتاب مستقلی تأليف نكردند ولی در آثار نحوی خود به اِعراب آيات قرآن توجه بسيار نشان دادند (برای نمونه رجوع کنید به سيبويه، ج ٥، بخش فهارس، ص ٧ـ ٢٨؛
مبرّد، ١٣٨٢، ج ٤، بخش فهارس، ص ٢٢٩ـ ٢٤٥؛
ابنجنّی، ١٣٧٢ـ١٣٧٦، ج ٣، ص ١٣٠، ٢٥٦، ٣١٤؛
ابنهشام، ج ٢، ص ٥٣١، ٦٣٥). مباحث تفسيری كتاب مغنی اللبيب ابنهشام انصاری (متوفی ٧٦١) به طور مستقل با عنوان اِعراب القرآن الكريم من مغنی اللبيب
به چاپ رسيده است.
بخشی از كتابهای اَشباه و نظاير هم به شرح نحوی آيات قرآن اختصاص دارد. برخی از نحويان نيز مباحث نحوی خود را كاملاً با استناد به آيات قرآن مطرح ساخته و اساس كتاب نحو خود را بر نحو قرآن بنيان نهادهاند. گاهی نيز در تأييد مطالب خود به شعر جاهلی استشهاد كردهاند (مثلاً رجوع کنید به حدادی سمرقندی، ص ٣٦٨ـ٣٧٠، ٤٣٤). بخش مهمی از كتابهای علم قرائت نيز بر اساس مباحث نحوی تأليف شده و علتهای صرفی و نحوی قرائتهای گوناگون آيات، با توجه به اشعار، بررسی گرديده است (مثلاً رجوع کنید به ابن خالويه، ١٤١٣، ج ١، ص ١٩٧، ٢٢٥؛
ابوعلی فارسی، ج ١، ص ٢٠، ٨٩؛
ابنجنّی، ١٤١٩، ج ١، ص ١١٧) و در ضمن به گويشهای مختلف نيز اشاره شده است ( رجوع کنید به ابوعلی فارسی، ج ١، ص ٨٦؛
ابنجنّی، ١٤١٩، ج ١، ص ١٣٧).
كتابهای اِعراب القرآن قسمت اصلی تفاسير نحوی قرآن را شكل می دهند و مؤلفان آنها در تأليف از شيوههای گوناگون پيروی می كنند، مانند پرداختن به اِعراب آيات مشكل قرآن، همچون كار مكّی بن ابی طالب حَموش (متوفی ٤٣٧) در كتاب مشكل اعرابالقرآن ؛
پرداختن به اِعراب غريب قرآن، مانند كار ابنانباری (متوفی ٥٧٧) در كتاب البيان فی اِعراب غريبالقرآن ؛
پرداختن به اِعراب تمام آيات قرآن، مانند كار عُكْبَری (متوفی ٦١٦) در كتاب التّبيان فی اِعرابالقرآن يا اِمْلاءُ مامَنَّ به الرّحمن؛
جمع بين قرائت آيات و اِعراب؛
بنا نهادن بابی برای هر يك از انواع و اَشكالِ اِعراب، مانند كتاب منسوب به زجّاج: اِعرابالقرآن (عكبری، قسم ١، مقدمه بجاوی، ص جـ د).
برخی از ويژگيهای مشترك كتابهای مهم اعرابالقرآن عبارتاند از: بررسی اصل واژگان قرآن و معانی آنها (برای نمونه رجوع کنید به ابنخالويه، ١٤١١، ص ٦ـ ٨؛
عكبری، چاپ ابراهيم عَطْوَه عوض، ج ١، ص ٢٠٦)، طرح برخی مباحث علم تصريف (زجّاج، ١٤٠٦، قسم ٣، ص ٨٦٦ـ٨٨٢؛
ابن انباری، ج ١، ص ١٧١)، استشهاد از اشعار عربی برای مسائل لغوی و نحوی (زجّاج، ١٤٠٦، قسم ١، ص ٢٨٣؛
عكبری، چاپ ابراهيم عطوه عوض، ج ٢، ص ١٠)، اشاره به آرای نحويان بصره و كوفه و بغداد (زجّاج، ١٤٠٦، قسم ١، ص ٢١٤، ٢٨٣ـ٢٨٤؛
مكّی بن ابی طالب حموش، قسم ١، ص ٦٦)، پرداختن به برخی مسائل بلاغی (زجّاج، ١٤٠٦، قسم ١، ص١٥٦، قسم ٣، ص ٩٠٩) و اشاره به قرائتهای گوناگون آيات ( رجوع کنید به همان، قسم ٣، ص ٩٤٦ـ٩٥٧؛
عكبری، چاپ ابراهيم عطوه عوض، ج ٢، ص ٥١، ٢١٨؛
برای آگاهی از ديگر كتابهای تأليف شده در اِعرابالقرآن رجوع کنید به طاشكوپریزاده، ج ٢، ص ٢٧٩؛
حاجی خليفه، ج ١، ستون ١٢١ـ١٢٣؛
آقابزرگ طهرانی، ج ٢، ص ٢٣٥ـ٢٣٦؛
زجّاج، ١٤٠٦، قسم ٣، مؤخره ابياری، ص ١٠٩٢؛
گنونی، ج ١، ص ١٧٧ـ ١٧٨).
نوع سوم تفاسير ادبی قرآن، تفاسير بلاغی قرآنكريماند. علوم بلاغی بخشی از علوم قرآنی معرفی شده است، زيرا مسلمانان برای اثبات اعجاز قرآن به تدوين علوم بلاغی پرداختند و مباحث مهم بلاغی را در كتابهای اعجاز قرآن مطرح كردند. عبدالقاهر جرجانی (ص ٢٣٦) مفسرانی را كه با علوم بلاغی آشنا نيستند و معانی مجازی و تمثيلی را حقيقی می پندارند، نادان و گمراه می داند. زمخشری (متوفی ٥٣٨؛
ج ١، ص ن) شرط دستيابی به حقايق قرآن را تسلط بر دو دانش معانی و بيان می داند كه مختص قرآناند. سكّاكی (متوفی ٦٢٦) نيز مفسری را كه به معانی و بيان مسلط نباشد سرزنش می كند (ص ٧٧)، زيرا پی بردن به لطايف و اسرار قرآن و مراد پروردگار برای كسی ممكن خواهد بود كه در خدمت معانی و بيان باشد ( رجوع کنید به ص ١٩٦ـ١٩٩).
از نخستين مؤلفان در زمينه تفسير ادبی جاحظ (متوفی ٢٥٥) بوده است. وی كتابی راجع به آيات قرآن از حيث ايجاز و حذف و استعاره فراهم كرده بود ( رجوع کنید به جاحظ، ج ٣، ص ٨٦). ابننديم (ص ٤١) از چندين مؤلف ياد كرده است، از جمله از ابناِخْشيد (متوفی ٣٢٦) و ابوعلی حسنبن علیبن نصر كه كتابهايی با عنوان نظمالقرآن داشتهاند. برخی از دانشمندان علوم بلاغی نيز آثار خود را با استناد فراوان به آيات قرآن مطرح ساختند، مانند ابن ابی اِصْبَع (متوفی ٦٥٤) در دو كتاب تَحريرالتَّحْبير و بديعالقرآن ( رجوع کنید به بيان * )، زركشی (برای نمونه رجوع کنید به ج ٢، ص ٢٥٤ـ٢٩٩، ج ٣، ص ٤١٤ـ٤٤٤) و سيوطی (برای نمونه رجوع کنید به ١٣٦٣ ش، ج ٣، ص ١٤٢ـ١٦٥).
نخستين تفسير بلاغی قرآن كريم از شريف رضی (متوفی ٤٠٦) با نام تَلْخيصالبَيان فی مَجازاتالقرآن است. شريف رضی در اين كتاب، مجازها و استعارهها و كنايههای قرآن كريم را به ترتيب سورهها و آيات و با استشهاد فراوان به اشعار عربی، تحت عنوان كلی «مجاز» آورده است (مثلاً رجوع کنید به ص ١٤٣، ١٦٩، ١٧٩؛
برای تفصيل رجوع کنید به تلخيصالبيان فی مَجازات القرآن * ).
علاوه بر شروح و تفاسير مذكور، در زمينه تفسير ادبی قرآن بايد به تفاسيری پرداخت كه علاوه بر مسائل ادبی مسائل ديگر را نيز مطرح كردهاند اما جنبههای ادبی آنها مهم است. جامع البيان فی تفسيرالقرآن ، از محمدبن جَرير طبری (متوفی ٣١٠)، يكی از مهمترين تفاسير قرآن كريم، از آن جمله است. اين اثر گنجينهایدر لغت و مسائلادبی است و از منابعمعتبر برای مباحث لغوی و نحوی قرآنكريم محسوب می شود (مانند استشهاد به اشعار عربی و اشاره به گويشهای مختلف؛
برای نمونه رجوع کنید به طبری، ج ١، ص ٨٣ ـ٨٤؛
ج ٢، ص ١٢ـ١٣؛
تفسير طبری * ).
پس از جامعالبيان ، اين آثار شايان ذكرند: ١) تفسير ابوعلی فارسی، كه شيخ طوسی در تبيان از او نقل كرده است ( رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، ج ٤، ص ٢٥٥).
٢) البرهان فی تفسيرالقرآن، از علیبن ابراهيم حَوْفی (متوفی ٤٣٠) كه به نوشته حاجی خليفه (ج ١، ستون ٢٤١) در باره اِعراب و غريب قرآن است.
٣) الاَمالی يا غُرَرُالفوائد و دُرَرُالقلائد ، از سيد مرتضی عَلَمالهُدی (متوفی ٤٣٦) كه از تفاسير لغوی، نحوی، بلاغی و كلامی و از كتابهای مهم سده پنجم و حاكی از قوّت حافظه و مهارت مؤلف در لغت و شعر است. مؤلف در بررسيهای لغوی، آرايی را پذيرفته كه متكی برلغات اصيل و اشعار قديم عرب است (برای تفصيل رجوع کنید به گولدتسيهر، ص ١٣٧ـ١٣٩؛
ذهبی، ج ١، ص ٣٨٨ـ ٣٩٩). برخی ويژگيهای ادبی اين كتاب عبارت است از: پرداختن به مباحث لغوی ( رجوع کنید به ج ١، ص ١٣)، مباحث نحوی ( رجوع کنید به ج ١، ص ٥٠٤ـ٥٠٥)، استشهاد به اشعار شاعران قديم برای تبيين معانی الفاظ قرآن ( رجوع کنید به ج ١، ص ٤٥٣)، توجه به گويشهای گوناگون (رجوع کنید به ج ١، ص ٢٩٣) و مباحث بلاغی ( رجوع کنید به ج ٢، ص ٧١ـ٧٥، ١٤٤ـ١٤٥، ١٥٤ـ١٥٥)
٤) التبيان فی تفسيرالقرآن *، از ابوجعفر طوسی (متوفی ٤٦٠)، كه از تفاسير مهمِ شيعه است.
٥) البسيط ، از واحدی نيشابوری (متوفی ٤٦٨)، كه به نوشته حاجی خليفه (ج ١، ستون ٤٣١) تفسيری نحوی است.
٦) كشفالمشكلات، از علیبن حسين اصفهانی جامع (متوفی پس از ٥٣٥)، كه به نوشته زركلی (ج ٤، ص ٢٧٩) در باره علتهای نحوی و لغويِ قرائتهای قرآن است.
٧) الكشّاف عن حَقائق غوامضالتنزيل و عيونالاَقاويل فی وجوهالتأويل ، از محمودبن عمر زمخشری، كه از كاملترين تفاسير بلاغی و نحوی قرآن كريم است ( رجوع کنید به الكشاف عن حقايق التنزيل * ). ابنخَلْدون (ج ١: مقدمه ، ص ٥٥٥ ـ٥٥٦) آن را از بهترين تفاسير ادبی می داند ولی نسبت به ديدگاههای اعتزالی او معترض است (برای تفصيل اين مسئله و ارزش ادبی تفسير او رجوع کنید به ذهبی، ج ١، ص ٤٣٣ـ٤٤٦؛
ضيف، ص ٢٤٣ـ٢٦٥). در اين تفسير، مباحث نحوی بتفصيل مطرح شده است (مثلاً رجوع کنید به ج ١، ص ٢٤٥ـ ٢٤٦، ٣٨٧ـ ٣٨٨). برخی از آرا و مباحث بلاغی زمخشری در اين تفسير عبارتاند از: بحث در باره تشبيه ( رجوع کنید به ج ١، ص ٧٩ـ٨١)، مجاز بودن كنايه ( رجوع کنید به ج ١، ص ٦٥٤ـ٦٥٥) و تفاوت تعريض و كنايه ( رجوع کنید به ج ١، ص ٢٨٢ـ٢٨٣). در اين كتاب مسائل مهم علوم معانی و بيان و بديع بتفصيل مطرح شده است (برای تفصيل رجوع کنید به ابراهيم عطوه عوض، ص ١٥٨ـ١٨٩؛
حوفی، ص ٢٠٥ـ٢٣١).
٨) المُحَرَّرالوَجيز فی تفسيرالكتابالعَزيز، از ابنعَطيّه اندلسی (متوفی ٥٤١ يا ٥٤٦). اهتمام او در اين تفسير به مسائل ادبی بوده است ( رجوع کنید به منيع عبدالحليم محمود، ص ١٢٦؛
ذهبی، ج ١، ص ٢٣٣). وی به بسياری از كتابهای لغت و نحو مراجعه كرده، ازينرو، كتابش در اين دو زمينه بسيار معروف است (برای آگاهی از اين كتابها رجوع کنید به ابنعطيّه، ج ١، مقدمه، ص ٤، ٨). به نوشته ابنخلدون (ج ١: مقدمه ، ص ٥٥٥)، اين تفسير در ميان مردم مغرب و اندلس شهرت داشته و قُرطُبی ( رجوع کنید به دنباله مقاله) از شيوه او پيروی كرده است. چند ويژگی عمده اين تفسير عبارت است از: تفصيل مباحث نحوی (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٢٢٥ـ٢٢٦، ٢٨١)، استشهاد فراوان به اشعار عربی (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٣٥١، ٣٥٤) و تحليل نحوی قرائتها (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٤٣٤، ٤٤٤).
٩) مَجْمَعالبَيان فی تفسيرالقرآن، از فضلبن حسن طَبْرِسی (متوفی ٥٤٨) كه به گفته مؤلف (ج ١، ص ٧٧)، در مباحث ادبی و نحوی تكيهگاه ديگران است. ويژگی بارز اين تفسير، نظم و ترتيب در عرضه مباحث است. در مباحث لغوی، به طور دقيق با استعانت از اشعار عربی مباحثی را مطرح می كند (مثلاً رجوع کنید به ج ١، ص ١٩٦) و در مباحث نحوی به اندازه لازم به بحث می پردازد (مثلاً رجوع کنید به ج ١، ص ١٧٦؛
برای تفصيل رجوع کنید به ابراهيم عطوه عوض، ص ١٢٤ـ١٢٥؛
ذهبی، ج ٢، ص ٩٥ـ ٩٨؛
مجمعالبيان فی تفسيرالقرآن * ).
١٠) تفسير جوامعالجامع ، از همان مؤلف. وی در آن به تفسير زمخشری نظر داشته است (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٢ـ٣) و به مباحث لغوی، نحوی و بلاغی پرداخته (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٩، ٢٤٩، ٣٤٠) و آرای نحويان بصره و كوفه را بررسی كرده (مثلاً رجوع کنید به ج ١، ص ١٥) و از اَمثال رايج نيز بهره برده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٢٣، ٢٠٧).
١١) مَفاتيحالاَسرار و مَصابيحالاَبرار، از محمدبن عبدالكريم شهرستانی (متوفی ٥٤٨). در اين تفسير پس از هر آيه، مباحثی در باره لغت و معانی (مثلاً رجوع کنید به ج ١، ص ٢٤٣)، نحو (مثلاً رجوع کنید به ج ١، ص ٢٢٨) با استشهاد به اشعار عربی (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٢١٩، ٢٢٩) مطرح شده است. مؤلف در آغاز تفسير (ج ١، ص ١٧٢ـ١٧٤) از دانشمندان لغت و نحو و تفسير، همچون فَرّاء، زَجّاج، كَسائی، ابن سَلّام، ابوعُبَيْده و قُطْرُب، كه از آثار آنان استفاده كرده، ياد نموده است.
١٢) التفسيرالكبير يا مَفاتيحالغَيْب ، از فخررازی (متوفی ٦٠٦؛
رجوع کنید به تفسير كبير * ). برخی از ويژگيهای ادبی اين تفسير عبارت است از: بررسيهای عميق لغوی با استناد به اشعار عربی (رجوع کنید به فخررازی، ج ١، ص ١٥٦ـ١٦٤، ج ٢، ص ١٢ـ١٣، ٦٨) و پرداختن به مباحث نحوی (رجوع کنید به ج ١، ص ٩٦ـ١٠٠) و مباحث بلاغی ( رجوع کنید به ج ٢، ص ٧٢، ٧٤ـ ٧٥؛
برای تفصيل مطالب بلاغی در تفسير فخررازی رجوع کنید به ماهر مهدی هِلال، ص ١٨٧ـ٢٥٥).
١٣) الجامع لِأَحكامالقرآن ، از محمدبن احمدانصاری قُرْطُبی (متوفی ٦٧١) كه به تفسير فقهی شهرت يافته ولی مباحث ادبی آن بسيار شايان توجه است (مانند بررسيهای لغوی، توجه فراوان به مباحث نحوی و مسائل بلاغی، برای نمونه رجوع کنید به قرطبی، ج ١، جزء ١، ص ١٣٦ـ ١٣٨، ٢١٠ـ٢١١، جزء ٢، ص ٢٣٩ـ٢٤١؛
نيز رجوع کنید به تفسير قرطبی * ).
١٤) اَنوارالتَّنزيل و اَسرارالتّأويل ، از عبداللّهبن عمر بَيْضاوی (متوفی ٦٨٥ يا ٦٩١). پرداختن به مباحث لغوی و نحوی (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١٥، ٦٦، ١٠٣)، استشهاد فراوان به اشعار عرب (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١٨، ١٣٧)، اشاره به اختلافات نحوی دو مكتب بصره و كوفه (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٨٣) و تحليل نحوی قرائتها (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١٢١، ١٢٣) برخی از ويژگيهای ادبی اين تفسير است (نيز رجوع کنید به بيضاوی * ، عبداللّهبن عمر).
١٥) مَدارِكُ التَّنزْيل و حَقائِقُ التّأويل ، از عبداللّهبن احمد نَسَفی (متوفی ٧٠١ يا ٧١٠) كه تلخيصی است از دو تفسير زمخشری و بَيْضاوی با افزودن وجوه اِعراب و ذكر گفتههای نحويان و اشارهای مستمر به شاهكارهای بلاغی قرآن (جُبوری، قسم ١، ص ١١٤؛
صالح، ص ٢٩٣؛
نيز برای نمونه رجوع کنید به نسفی، ج ١، ص ٥، ٢٣، ٣٨٦، ٥٦٥).
١٦) غَرائبُ القرآن و رغائبالفرقان ، از نظامالدين اَعْرَج نيشابوری (متوفی ٧٢٨) كه به گفته مؤلف (ج ١، ص ٦ـ٧) در حل مشكلات تفسير كشّاف زمخشری است و در توضيح الفاظ قرآن كريم، كنايهها، مجازها و استعارهها تأليف شده است. وی در پايان تفسير ( رجوع کنید به ج ٦، ص ٦٠٦)، منابع كتابش را بر شمرده و از جمله منابع خود در مسائل ادبی از الصحاح جوهری، الكشّاف زمخشری، تفسيركبير فخررازی و المفتاح يا مفتاحالعلوم سكاكی نام برده است.
١٧) البَحْرالمُحيط ، از ابوحَيّان غرناطی (متوفی ٧٤٥). به نوشته مؤلف ( رجوع کنید به ج ١، ص ٣ـ٥)، نكتههای لطيف علم بيان و دقايق علم اِعراب در آن آمده و پس از بررسيهای لغوی و نحوی، بهطور جداگانه به نكات علم بيان و بديع اشاره شده است. مؤلف ( رجوع کنید به ج ١، ص ٩ـ١١) تصريح كرده كه از تفسير زمخشری و ابنعَطيّه استفاده كرده است. وی در ذكر مسائل صرفی (رجوع کنید به ج ١، ص ٢٣) و نحوی ( رجوع کنید به ج ١، ص ١٩١ـ١٩٢) زياده روی كرده تا بدانجا كه برخی، كتاب او را به كتابهای نحو نزديكتر می بينند تا به كتابهای تفسير ( رجوع کنید به ذهبی، ج ١، ص ٣٠١). مؤلف در كنار مسائل صرفی و نحوی به مسائل بلاغی قرآن كريم هم پرداخته ( رجوع کنید به ابوحيّان غرناطی، ج ١، ص ٥٠ـ٥١، ١٨٦) و به اشعار عربی نيز استشهاد فراوان كرده است ( رجوع کنید به همان، ج ١، ص ١٧٢، ٢٠٢). ابوحيّان تفسير خود را تلخيص نمود و آن را النَّهْرالمادّ منالبَحْر ناميد (حاجی خليفه، ج ١، ستون ٢٢٦).
١٨) تفسيرالقرآن ، از احمدبن يوسف سَمين حلبی (متوفی ٧٥٦) كه به نوشته حاجی خليفه (ج ١، ستون ١٢٢) از بهترين تفاسيری است كه به دانشهای پنجگانه اِعراب، تصريف، لغت، معانی و بيان پرداخته است ولی برخی آن را مشتمل بر حشو و تطويل دانستهاند. مؤلف، آثار ديگری نيز در اِعراب و غريبالقرآن دارد ( رجوع کنید به زركلی، ج ١، ص ٢٧٤).
١٩) تفسيرالقرآنالعظيم ، از ابنكثير دمشقی (متوفی ٧٧٤) كه علاوه بر پرداختن به مسائل لغت و نحو و بلاغت، توجه فراوانی به اشعار عربی نموده است. اهداف او را از اين كار میتوان چنين دستهبندی كرد: استشهاد به اشعار برای معانی لغات (مثلاً رجوع کنید به ج ١، ص ٨٨، ٢٧٧ـ ٢٧٨)، اشاره به وقايع و اشعار مهم در تفسير آيات و بيان مسائل تاريخی (مثلاً رجوع کنید به ج ١، ص ٢٥٥، ٤٩٩ـ٥٠٠) و اشاره به اشعاری كه با توجه به مضامين قرآن كريم سروده شده (مثلاً رجوع کنید به ج ١، ص ٤٧١ـ ٤٩٨) و بيانگر تأثير قرآن بر شعر عربی است.
٢٠) بَصائِر ذَوِی التَّمْييزفی لَطائفِ الكتابِ العزيز، از مجدالدين محمدبن يعقوب فيروزآبادی. مؤلف به ترتيب الفبايی، مطالبی را تحت عنوان «بصيرت» آورده و در آغاز هر يك از بابها مباحث ادبی راجع به آن حرف را گرد آورده است. مثلاً، مباحث حرف الف را از جهت نحوی و صرفی و زبانشناسی، با تكيه بر اشعار مطرح كرده ( رجوع کنید به ج ٢، ص ٤ـ١١) كه حاوی مطالب ارزشمندی است. وی در ضمن مباحث لغوی، به اصل واژگان اشاره كرده و از معانی و وجوه كاربرد آنها ياد نموده (برای نمونه رجوع کنید به ج ٢، ص ١١٣ـ١١٤) و مباحث نحوی را نيز با تكيه بر كاربرد آنها در آيات قرآن مطرح كرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ٢، ص ١٩٠ـ ١٩٥).
٢١) ارشادالعقلالسَّليم الی مَزاياالقرآنالكريم ، از ابوالسُّعود محمد عِمادی (متوفی ٩٨٢) كه با ذوق بلاغی، مباحث اعجاز قرآن را مطرح ساخته است (صالح، ص ٢٩٣). اين تفسير اهميت خاصی دارد تا بدانجا كه آن را معتبرترين تفسير، پس از تفسير زمخشری و بَيْضاوی، دانستهاند ( رجوع کنید به ذهبی، ج ١، ص ٣٢٨ـ٣٢٩). ابوالسّعود در كنار مباحث بلاغی، مباحث صرفی و نحوی را با استناد به اشعار عربی مطرح كرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١٠، ١٥، ٢٤، ١٧٤).
٢٢) تفسير روحالبيان، از اسماعيل حقّی (متوفی ١١٣٧) كه تفسيری صوفيانه و حاوی مباحث لغوی و بيانی است و ابيات و جملاتی به فارسی و تركی در آن آمده است (منيع عبدالحليم محمود، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨). مؤلف، استشهاد فراوانی به ابيات فارسی كرده و غالباً نام شاعران را نيز ذكر نموده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٣، ٢٥٢، «از مولوی»؛
ج ١، ص ٦، «از سعدی و حافظ»؛
ج ١، ص ١٩٢، «از امير خسرو دهلوی»).
٢٣) فَتحالقديرالجامعُ بينَ فَنّيِ الروايه والدرايه من علمالتفسير، از محمدبن علی شَوْكانی (متوفی ١٢٥٠). به تصريح مؤلف ( رجوع کنید به ج ١، ص ١٣)، بيشترين نصيب وی از معانی لغوی، اِعراب و مطالب بيانی بوده است. وی مطالب فراوانی از دانشمندان لغت، همچون ابنفارِس و اَزْهَری هروی، نقل كرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٣٣، ٩٧) و به مسائل نحوی و بلاغی با استناد به اشعار عرب توجه فراوان دارد (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٤٥، ٥٢، ٢٠٨).
٢٤) روحالمعانی فی تفسيرالقرآنالعظيم والسَّبعالمَثانی ، از محمود آلوسی بغدادی (متوفی ١٢٧٠). توجه جدّی مؤلف به مسائل نحوی تا بدانجاست كه وی را از مفسّر بودن دور می كند (ذهبی، ج ١، ص ٣٣٨). برخی از ويژگيهای ادبی اين تفسير، تفصيل در مطالب نحوی (برای نمونه رجوع کنید به آلوسی، ج ١، ص٢٣٢ـ ٢٣٣، ج ٢، ص ٨٧ ـ ٨٨)، استشهاد بسيار به اشعار عربی (برای نمونه رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢٨٢ـ٣٦١) و پرداختن به مسائل بلاغی است (برای نمونه رجوع کنید به همان، ج ١، ص ١٦٠ـ١٦٣).
منابع:
(٥٨) آقابزرگ طهرانی؛
(٥٩) محمودبن عبداللّه آلوسی، روحالمعانی ، بيروت: داراحياءالتراث العربی، [ بی تا.(؛
(٦٠) ابراهيم عطوه عوض، منالطبری الی سيد قطب: دراسات فی مناهجالتفسير و مذاهبه ، قاهره ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٦١) ابن انباری، البيان فی غريب اعرابالقرآن ، چاپ طه عبدالحميدطه، مصر ) بی تا.(، چاپ افست قم ١٣٦٢ ش؛
(٦٢) ابنبابويه، معانی الاخبار، چاپ علی اكبر غفاری، )قم ( ١٣٦١ ش؛
(٦٣) ابنجنّی، الخصائص ، چاپ محمدعلی نجار، )قاهره ١٣٧٢ـ١٣٧٦/ ١٩٥٢ـ١٩٥٧(، چاپ افست بيروت )بی تا.(؛
(٦٤) همو، المحتسب فی تبيين وجوه شواذالقراءات والايضاح عنها ، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بيروت ١٤١٩/ ١٩٩٨؛
(٦٥) ابن خالويه، اعراب القراءات السبع و عللها ، چاپ عبدالرحمانبن سليمان عثيمين، قاهره ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٦٦) همو، اعراب ثلاثين سوره من القرآنالكريم ، بيروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٦٧) ابنخلدون؛
(٦٨) ابنسعد؛
(٦٩) ابنعطيه، تفسير ابنعطيه المحررالوجيز فی تفسيرالكتابالعزيز ، ج ١، چاپ رحالی فاروق و ديگران، دوحه ١٣٩٨/١٩٧٧؛
(٧٠) ابنقتيبه، تأويل مشكل القرآن ، چاپ احمد صقر، قاهره ١٣٩٣/١٩٧٣؛
(٧١) همو، تفسير غريب القرآن ، چاپ احمد صقر، قاهره ١٣٧٨/١٩٥٨؛
(٧٢) ابنكثير، تفسير القرآن العظيم ، بيروت ١٤١٢؛
(٧٣) ابننديم؛
(٧٤) ابن هشام، مغنی الَّبيب عن كتب الاعاريب ، چاپ محمد محيی الدين عبدالحميد، قاهره )بی تا.(؛
(٧٥) محمد بن محمد ابوالسعود، تفسير ابی السعود، المسمی ارشاد العقل السليم الی مزايا القرآن الكريم ، بيروت: داراحياءالتراث العربی، )بی تا.(؛
(٧٦) ابوحيان غرناطی، تحفه الاريب بما فی القرآن منالغريب ، چاپ احمد مطلوب و خديجه حديثی، بغداد ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٧٧) همو، تفسيرالبحرالمحيط ، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٧٨) معمربن مثنی ابوعبيده، مجازالقرآن ، چاپ محمد فؤاد سزگين، قاهره ١٩٨٨؛
(٧٩) احمدبن محمد ابوعبيد هروی، كتاب الغريبين: غريبی القرآن و الحديث ، حيدرآباد دكن ١٤٠٦ـ١٤٠٧/ ١٩٨٥ـ١٩٨٦؛
(٨٠) ابوعلی فارسی، الحجه للقُراء السبعه ، چاپ بدرالدين قهوجی و بشير جويجاتی، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٨١) اسماعيل بغدادی، ايضاحالمكنون ، ج ١، در حاجی خليفه، ج ٣؛
(٨٢) عبداللّه بن عمر بيضاوی، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل ، مصر ١٣٨٨/١٩٦٨، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش؛
(٨٣) محمد اعلی بن علی تهانوی، كتاب كشاف اصطلاحات الفنون ، چاپ محمد وجيه و ديگران، كلكته ١٨٦٢، چاپ افست تهران ١٩٦٧؛
(٨٤) عمرو بن بحر جاحظ، كتاب الحيوان ، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر) ? ١٣٨٥ـ١٣٨٩/ ١٩٦٥ـ ١٩٦٩(، چاپ افست بيروت ١٣٨٨/ ١٩٦٩؛
(٨٥) ابواليقضان عطيه جبوری، دراسات فی التفسير و رجاله ، قاهره )١٩٧١(؛
(٨٦) عبد القاهربن عبدالرحمان جرجانی، دلائل الاعجاز ، چاپ محمد رشيد رضا، بيروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٨٧) حاجی خليفه؛
(٨٨) محمدبن عبداللّه حاكم نيشابوری، المستدرك علی الصحيحين، بيروت: دارالمعرفه،) بیتا.(؛
(٨٩) احمدبن محمد حدادی سمرقندی، المدخل لعلم تفسير كتاباللّهتعالی ، چاپ صفوان عدنان داوودی، دمشق ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٩٠) اسماعيلبن مصطفی حقی، تفسير روحالبيان ، بيروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٩١) محمدبن علی حكيم ترمذی، تحصيل نظائرالقرآن، چاپ حسنی نصرزيدان، )قاهره ( ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(٩٢) احمدمحمد حوفی، الزمخشری ، مصر: الهيئه المصريه العامه للكتاب، ) بی تا.(؛
(٩٣) خطيب بغدادی؛
(٩٤) محمد بن علی داوودی، طبقات المفسرين ، بيروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٩٥) محمد حسين ذهبی، التفسيروالمفسرون، قاهره ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٩٦) حسينبن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غريب القرآن، چاپ محمد سيدكيلانی، بيروت )بی تا.(؛
(٩٧) ابراهيم بن سری زجاج، اعراب القرآن، چاپ ابراهيم ابياری، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٩٨) همو، معانی القرآن و اعرابه ، چاپ عبدالجليل عبده شلبی، قاهره ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٩٩) محمدبن بهادر زركشی، البرهان فی علومالقرآن ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٠٠) زركلی؛
(١٠١) زمخشری؛
(١٠٢) زيدبن علی(ع)، تفسير غريب القرآن، چاپ محمدجواد حسينی جلالی، قم ١٣٧٦ ش؛
(١٠٣) محمدبن عزيز سجستانی، غريبالقرآن، المسمی بنزهه القلوب ، بيروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(١٠٤) فؤاد سزگين، تاريخ التراث العربی ، ج ١، جزء ١، نقله الی العربيه محمود فهمی حجازی، رياض ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٠٥) يوسفبن ابیبكر سكاكی، مفتاحالعلوم ، قاهره ١٣٥٦/١٩٣٧؛
(١٠٦) عمروبن عثمان سيبويه، كتاب سيبويه، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره )?١٣٨٥/ ١٩٦٦(، چاپ افست بيروت ١٤١١/١٩٩١؛
(١٠٧) عبدالرحمان بن ابی بكر سيوطی، الاتقان فی علومالقرآن ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، )قاهره ١٩٦٧ (، چاپ افست قم ١٣٦٣ ش؛
(١٠٨) همو، بغيه الوعاه فی طبقات اللغويين و النحاه ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٨٤؛
(١٠٩) همو، التحبير فی علمالتفسير ، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١١٠) محمدبن حسين شريفرضی، تلخيص البيان فی مجازاتالقرآن ، چاپ محمد عبدالغنی حسن، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١١١) محمدبن علی شوكانی، فتحالقدير ، بيروت: داراحياءالتراث العربی، ) بی تا.(؛
(١١٢) محمدبن عبدالكريم شهرستانی، تفسيرالشهرستانی، المسمی مفاتيح الاسرار و مصابيحالابرار ، ج ١، چاپ محمدعلی آذرشب، تهران ١٣٧٦ ش؛
(١١٣) صاحب بن عباد، المحيط فی اللغه ، چاپ محمدحسن آل ياسين، بيروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(١١٤) صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن ، بيروت ١٩٩٠؛
(١١٥) مصطفی صاوی جوينی، مدارس التفسير القرآنی ، اسكندريه ١٩٩٢؛
(١١٦) شوقی ضيف، البلاغه: تطور و تاريخ ، قاهره )?١٩٦٥ (؛
(١١٧) احمدبن مصطفی طاشكوپریزاده، كتاب مفتاحالسعاده و مصباح السياده ، ج ٢، حيدرآباد دكن ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(١١٨) فضلبن حسن طبرسی، تفسير جوامعالجامع ، ج ١، چاپ ابوالقاسم گرجی، تهران ١٣٤٧ ش؛
(١١٩) همو، مجمعالبيان فی تفسيرالقرآن ، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضلاللّه يزدی طباطبائی، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٢٠) طبری، جامع؛
(١٢١) عبداللّهبن حسين عكبری، املاء مُامَنّ بهالرّحمن من وجوه الاعراب والقراءات فی جميعالقرآن ، چاپ ابراهيم عطوهعوض، قاهره ١٣٨٩، چاپ افست تهران ١٣٦١ ش؛
(١٢٢) همان: التبيان فی اعرابالقرآن ، چاپ علی محمد بجاوی، )قاهره ١٩٧٦(، چاپ افست بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٢٣) علی بن حسين علمالهدی، امالی المرتضی: غررالفوائد ودررالقلائد ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٧٣/١٩٥٤، چاپ افست تهران ) بی تا.(؛
(١٢٤) محمدبن مسعود عيّاشی، التفسير ، قم ١٤٢١؛
(١٢٥) محمدبن عمر فخررازی، التفسيرالكبير ، قاهره ) بی تا.(، چاپ افست تهران ) بی تا.(؛
(١٢٦) يحيی بن زياد فراء، معانی القرآن، ج ١، چاپ احمد يوسف نجاتی و محمدعلی نجار، مصر ١٩٥٥، چاپ افست تهران )بی تا.(؛
(١٢٧) خليلبن احمد فراهيدی، كتابالعين ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهيم سامرائی، قم ١٤٠٥؛
(١٢٨) محمدبن يعقوب فيروزآبادی، بصائر ذوی التمييز فی لطائف الكتاب العزيز ، ج ٢، چاپ محمدعلی نجار، بيروت )بی تا.(؛
(١٢٩) محمدبن احمد قرطبی، الجامعلاحكامالقرآن ، ج ١، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧، چاپ افست تهران ١٣٦٤ ش؛
(١٣٠) محمدبن سليمان كافيجی، كتابالتَيسير فی قواعد علم التفسير ، چاپ اسماعيل جراح اوغلی، آنكارا ١٩٧٤؛
(١٣١) عمررضا كحّاله، علومالدين الاسلامی ، دمشق ١٣٩٤/١٩٧٤؛
(١٣٢) عبدالسلام احمد گنونی، المدرسه القرآنيه فی المغرب منالفتحالاسلامی الی ابنعطيه ، ج ١، رباط ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٣٣) ايگناتس گولدتسيهر، مذاهب التفسير الاسلامی ، ترجمه عبدالحليم نجار، قاهره ١٣٧٤/١٩٥٥؛
(١٣٤) ماهر مهدی هلال، فخرالدينالرازی بلاغياً ، بغداد ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(١٣٥) محمدبن يزيد مبرّد، الكامل ، چاپ ابراهيم دلجمونی ازهری، قاهره ١٣٣٩؛
(١٣٦) همو، المقتضب ، چاپ محمد عبدالخالق عضيمه، بيروت )?١٣٨٢/١٩٦٣(؛
(١٣٧) مكی بن ابی طالب حموش، مشكل اعراب القرآن ، چاپ حاتم صالح ضامن، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٣٨) منيع عبدالحليم محمود، مناهج المفسرين ، قاهره ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(١٣٩) عبداللّهبن احمد نسفی، تفسير القرآن الجليل، المسمی بمدارك التنزيل و حقائقالتأويل ، بيروت: دارالكتاب العربی، )بی تا. ]؛
(١٤٠) حسنبن محمد نظام الاعرج، تفسيرغرائب القرآن و رغائب الفرقان، چاپ زكريا عميرات، بيروت ١٤١٦/١٩٩٦.
/ باقر قربانی زرّين /