دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨٨٢
جَمَل ، جنگ ، نخستین جنگ داخلی در حوزه اسلامی، میان علی علیهالسلام و پیمانشكنان (ناكِثین) در سال ٣٦. امام علی علیهالسلام در ذیحجه ٣٥، در پی اصرار و اتفاقنظر مردم مدینه از مهاجران و انصار، و بهرغم میل باطنی خود، زمام خلافت را به دست گرفت. همه، جز عده اندكی كه گرایش عثمانی داشتند، با حضرت بیعت كردند. عدهای از مخالفان به شام و مكه گریختند. طلحة بن عُبَیداللّه *و زُبَیربن عوّام * ، دو تن از سرشناسان صحابه، كه خود از نامزدهای تصدی حكومت بودند، به حضرت علی دست بیعت دادند. گفته شده است كه طلحه نخستین بیعتكننده بود و چون دستش شَل بود، كسی آن را به فال بد گرفت و گفت كه این كار به انجام نخواهد رسید (رجوع کنید به طبری، ج٤، ص٤٢٧ـ٤٣٥). طلحه و زبیر كه نخست چشم به خلافت دوخته بودند ( نهجالبلاغه، خطبه ١٤٨؛ نیز رجوع کنید به طبری، ج٤، ص٤٥٣، ٤٥٥)، وقتی موفق نشدند و خلافت به امام علی رسید، انتظار داشتند كه با حضرت در خلافت شریك شوند یا دستكم به فرمانروایی ولایات برسند. آن دو از علی علیهالسلام خواستند كه امارت و حكومت بصره و كوفه (یا عراق و یمن) را به آنان دهد، ولی امام آنان را شایسته این كار ندانست (ابنقتیبه، ج١، ص٥١ـ٥٢؛ طبری، ج٤، ص٤٢٩، ٤٣٨).
چهار ماه پس از بهخلافت رسیدن علی علیهالسلام، طلحه و زبیر كه دریافتند با خلافت امام علی، مردم از ایشان رویگردان شدهاند و دیگر جایی در مدینه ندارند، از امام اجازه خواستند كه برای انجام عمره به مكه روند. امام گفت شاید قصد شام یا عراق دارید و آنان پاسخ دادند كه فقط قصد عمره دارند و سوگند خوردند كه فساد و فتنهای بر نخواهند انگیخت و بیعت خود را نخواهند شكست. امام اجازه داد و آنان با شتاب به مكه رفتند. با این حال، امام فرمود كه آنان به عمره نمیروند، بلكه قصد نیرنگ دارند (بلاذری، ج٢، ص١٥٨؛ طبری، ج٤، ص٤٢٩، ٤٤٤؛ مفید، ص١٦٦، ٢٢٦).
طلحه و زبیر، برای پیشبرد مقاصد خود، از عایشه * ، كه پیش از قتل عثمان برای عمره به مكه رفته بود، درخواست كردند كه به خونخواهی عثمان و انتقام از كشندگان وی، كه اكنون از یاران نزدیك علی و سرداران او شدهاند، با آنان همراه شود. پس از مدتی، سرانجام، عایشه خواست آنان را پذیرفت (بلاذری، ج٢، ص١٥٩؛ دینوری، ص١٤٤؛ طبری، ج٤، ص٤٤٨ـ٤٤٩، ٤٥١؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٥٢).
اگرچه طلحه و زبیر، به ادعای خونخواهی عثمان از اطاعت امام سرباز زدند و از جمع مسلمانان بیرون رفتند، اما به گفته علی علیهالسلام ( نهجالبلاغه، خطبه ١٧٤)، آنان خود قاتلان عثمان بودند (طبری، ج٤، ص٤٤٠). آنان ادعا میكردند كه توبه كردهاند و برای جبران گناه خویش، میخواهند انتقام خون عثمان را، كه به ستم كشته شده است، بگیرند و كار خلافت مسلمانان را به شورایی مانند شورای عمر، واگذارند و بین آنان صلح ایجاد كنند. آن دو از عایشه نیز خواستند كه این مطالب را به مردم اعلام كند (ابنقتیبه، ج١، ص٦٥، ٦٨؛ بلاذری، ج٢، ص١٥٩، ١٦٣ـ١٦٤). طلحه و زبیر، برای توجیه پیمانشكنی خویش، مدعی شدند كه از ترس و با اكراه بیعت كردهاند و لذا تعهدی در فرمانبرداری از امیرمؤمنان ندارند (بلاذری، ج٢، ص١٥٨؛ طبری، ج٤، ص٤٢٩ـ٤٣١، ٤٣٥، ٤٥٤، ٤٦٢). امام فرمود كه زبیر میپندارد با دستش بیعت كرده است، نه با دلش؛ پس به بیعت اقرار و به خروج از آن ادعا میكند و باید برای ادعای خود دلیلی درست بیاورد ( نهجالبلاغه، خطبه ٨).
طلحه، كه از بنیتَیم *و هم طایفه ابوبكر بود (رجوع کنید به ابنكلبی، ج١، ص٧٩ـ٨٠)، همچون زبیر، آرزوی خلافت داشت و هر یك دیگری را به حساب نمیآورد ( نهجالبلاغه، خطبه ١٤٨). عایشه كه در زمان قتل عثمان در مكه بود، گمان میكرد، یا چنین خبر یافته بود، كه پس از قتل عثمان، طلحه به خلافت رسیده است، روانه مدینه گردید؛ اما، هنگامی كه در میان راه شنید كه مردم با علی علیهالسلام بیعت كردهاند، به مكه بازگشت و از اینكه مردم را بر ضدعثمان شورانده بود، اظهار پشیمانی كرد و ندا داد كه عثمان به ستم كشته شده است و مردم را به خونخواهی او و مخالفت با امیرمؤمنان و مبارزه با آشوبگران مدینه دعوت نمود و در پاسخ این اعتراض كه تو مردم را به كشتن عثمان (در تعبیر عایشه: نَعْثَل) تشویق میكردی، گفت كه عثمان توبه كرد و سپس او را كشتند (ابنقتیبه، ج١، ص٥٢؛ بلاذری، ج٢، ص١٥٦؛ طبری، ج٤، ص٤٤٨ـ٤٥٠، ٤٥٨ـ ٤٥٩؛ مفید، ص٢٢٧ـ ٢٢٨). زبیر پسر عمه پیامبر اكرم و امام علی و شوهر خواهر عایشه بود و پسرش، عبداللّه، نقش عمدهای در همراه ساختن عایشه با طلحه و زبیر و برافروختن آتش جنگ ایفا كرد (رجوع کنید به ابناثیر، ج٢، ص٢٤٩ـ٢٥٠، ج٣، ص٢٤٢ـ٢٤٣). عایشه خود از علی علیهالسلام كینه داشت ( نهجالبلاغه، خطبه١٥٦؛ طبری، ج٤، ص٥٤٤، ج٥، ص١٥٠؛ برای آگاهی از علل این كینهورزی رجوع کنید به مفید، ص١٥٧ـ١٦٠، ٤٠٩ـ٤١٢، ٤٢٥ـ٤٣٤) و همین امر نیز در پیوستن او به طلحه و زبیر مؤثر افتاد. بدین ترتیب، طلحه و زبیر و دیگر جداییطلبان ــ كه میدانستند كارشان بدون عایشه، امّالمؤمنین و همسر رسول خدا، كه مورد توجه مردم بود به نتیجه نمیرسدــ با كسب موافقت وی به موفقیتی بزرگ دست یافتند (طبری، ج٤، ص٤٥٠ـ٤٥١؛ مفید، ص٢٢٦ـ٢٢٧).
عبداللّهبن عامر حَضْرَمی، كارگزار عثمان در مكه، نخستین كسی بود كه دعوت عایشه را اجابت كرد و سپس امویانی كه پس از قتل عثمان به مكه گریخته بودند (همچون سعید بن عاص، مروانبن حَكَم، عبدالرحمانبن عَتّاب، مُغیرة بن شُعبه و ولید بن عُقبه)، با وی همراه شدند. مغیره مردم را به خونخواهی عثمان دعوت میكرد. عبداللّهبن عامربن كُرَیز و یعلی'بن امیه نیز با اموال و شترهای بسیار (بنابر بعضی اخبار، با ششصد شتر و ششصد هزار درهم یا دینار) از یمن به آنان پیوستند و همه در خانه عایشه گرد آمدند. بدینگونه، همه مخالفان امام و به ویژه كسانی كه بیم داشتند امام حقوق مسلمانان را از آنان باز گیرد، به عایشه روی آوردند. آنان، به پیشنهاد عبداللّهبن عامر، توافق كردند كه به سوی بصره حركت كنند (برخلاف نظر عایشه كه میگفت به سوی مدینه بروند)، زیرا توان رویارویی با مردم مدینه را نداشتند. به علاوه، مردم بصره طرفدار طلحه و زبیر بودند و عبداللّه نیز در آنجا یارانی داشت. طلحه و زبیر امیدوار بودند كه عایشه بصریان را همچون اهل مكه بر امام علی بشوراند. آنان لشكریانی مجهز ساختند و منادی اعلام كرد كه امّ المؤمنین و طلحه و زبیر به بصره میروند و هركس خواهان عزت اسلام و جنگ با گناهكاران و خونخواهی عثمان است، به راه بیفتد. سرانجام، سپاهی سه هزار نفری آماده حركت شد كه نهصد تن از آنان از مردم مدینه و مكه بودند (بلاذری، ج٢، ص١٥٧ـ١٥٩؛ طبری، ج٤، ص٤٤٩ـ٤٥٢، ٤٥٤؛ قس ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٥٣؛ مسعودی، ج٣، ص١٠٢؛ مفید، ص٢٢٨).
معاویه نیز كه حكومت شام را در اختیار داشت و مدعی خونخواهی عثمان بود، نامهای به زبیر نوشت و به دروغ از او خواست كه به شام برود تا وی و مردم آنجا با او بیعت كنند (بلاذری، ج٢، ص١٨٣). از نظر بزرگان صحابه، خروج عایشه مخالفتی آشكار با آیه ٣٣ سوره احزاب بود كه به صراحت، از زنان پیامبر میخواهد كه در خانههایشان قرار گیرند (رجوع کنید به طبری، ج٤، ص٤٧٧؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٥٦ـ٤٥٧، ٤٦٠، ٤٦٧، ٤٨٣ـ٤٨٤). در میان همسران پیامبر اكرم، حَفْصه درصدد بود از رأی عایشه پیروی و با او همراهی كند، اما برادرش، عبداللّهبن عمر، نگذاشت (طبری، ج٤، ص٤٥١، ٤٥٤). امّسَلَمه مردم را به تقوای الاهی و پیروی از علی علیهالسلام فراخواند (بلاذری، ج٢، ص١٥٩) و كوشید تا عایشه را از همراهی با پیمانشكنان باز دارد. وی به عایشه یادآوری كرد كه تو تندروترین افراد بر ضد عثمان بودی، و سخنان پیامبر را درباره ولایت و خلافت علی علیهالسلام به او یادآوری نمود، اما عایشه با این پاسخ كه به قصد اصلاح میان مسلمانان برخاسته است و میخواهد گناه خود را در رفتارش با عثمان جبران كند، توصیه او را نپذیرفت (بلاذری، همانجا؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٥٤ـ٤٥٥؛ مفید، ص٢٣٦ـ٢٣٨). در پی آن، امّ سلمه در نامهای به علی علیهالسلام، اقدام مخالفان را گزارش كرد و پسر خود، عمر، را نیز به یاری امام فرستاد (ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٥٥ـ٤٥٦؛ طبری، ج٤، ص٤٥١ـ٤٥٢؛ قس بلاذری، ج٢، ص١٥٨ و طبری، ج٤، ص٤٥١، كه نوشتهاند امّ فضل، همسر عباس عموی پیغمبر، به امام نامه نوشت؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٥٥ـ٤٥٧، هم از نامه امّ سلمه و هم از نامه امّ فضل یاد كرده است؛ ابنقتیبه، ج١، ص٦٢، نامهای را به قُثَمبن عباس نسبت داده است).
امام برای جنگ با معاویه و یارانش، آماده لشكركشی به شام بود كه خبر مخالفت مردم مكه به مدینه رسید و حضرت، ضمن سخنانی، اعلام كرد كه اگر به همین اندازه (مخالفت و اعتراض) بسنده كنند با آنان برخورد نخواهد كرد و چون خبر رسید كه مخالفان قصد دارند به بصره بروند، برای مقابله با آنان آماده شد و فرمود اگر چنین كنند، نظام مسلمانان از هم خواهد گسست، و افزود ماندن آنان در میان ما، به رغم مخالفت و ناسازگاری، موجب رنج و ناراحتی نبود (طبری، ج٤، ص٤٤٥ـ٤٤٦).
عایشه بر شتری به نام عسكر سوار شد كه یعلی'بن امیه آن را هشتاد دینار (و به قولی دویست دینار) خریده و در اختیار وی گذارده بود (همان، ج٤، ص٤٥٢، قس ص٤٥٦ـ٤٥٧، ٥٠٧)؛ از اینرو، این جنگ، جمل (شتر نر) نام گرفت. مغیرهبن شعبه ثقفی و سعیدبن عاص، كه یك منزل از مكه دور شده بودند، درباره ادامه مسیر باهم مشورت كردند. مغیره از سر فرصتطلبی تصمیم به بازگشت گرفت و به ثقفیان گفت كه بازگردند. سعید نیز به مروانبن حكم اموی ــ كه از مدعیان اصلی خونخواهی و داماد عثمان بودــ گفت كسانی كه خون به گردنشان دارید، بر پشت شتراناند، آنان را بكشید، به خانههای خود بازگردید و خود را به كشتن ندهید، و خود به مكه بازگشت (همان، ج٤، ص٤٥٣). از طرفی عبداللّه بن عمر با این استدلال كه یكی از مردم مدینه و تابع تصمیم آنان است در مكه ماند. از پسران زبیر فقط عبداللّه با وی رفت و طلحه نیز پسرش، محمد، را به همراه داشت (همان، ج٤، ص٤٥٤، ٤٦٠).
بین راه مكه به بصره، كنار آبی به نام حَوْءَب، سگها پارس كردند. چون عایشه بانگ آنها را شنید و دانست كه آنجا حوءب است، به یاد سخنی از پیامبر افتاد و خواست كه او را بازگردانند. رسول خدا به زنان خویش گفته بود كه مبادا یكی از شما همو باشد كه سگهای حوءب بر وی پارس میكنند. در این میان، عبداللّهبن زبیر (و به روایتی، طلحه و زبیر) با انكار حوءب بودن این مكان، پنجاه تن از بنیعامر را نزد عایشه آورد و آنان به صدق گفته عبداللّه شهادت دادند و سوگند خوردند (بلاذری، ج٢، ص١٥٩ـ١٦٠؛ طبری، ج٤، ص٤٥٧، ٤٦٩؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٥٧ـ٤٥٨؛ مسعودی، ج٣، ص١٠٢ـ١٠٣).
شورشیان به بیرون بصره رسیدند. بهخواست عایشه، عبداللّه بن عامر با نامهای از او به سران بصره، مخفیانه وارد شهر شد و عایشه با همراهانش تا حُفَیر یا حَفر ابیموسی پیش رفت (بلاذری، ج٢، ص١٦٠؛ طبری، ج٤، ص٤٦١). چون خبر به مردم بصره رسید، عثمانبن حُنَیف (فرماندار علی علیهالسلام در بصره)، عِمرانبن حُصَین و ابوالاسود دُؤَلی را نزد عایشه فرستاد تا سبب آمدن وی و مخالفت او را بپرسند. عایشه گفت كه اوباش (غوغاء) به حرم پیامبر حمله كردند و پیشوای مسلمانان را به ستم كشتند و اموال محترم را غارت كردند و حرمت شهر حرام و ماه حرام را شكستند. من آمدهام تا مسلمانان را از كار آنان آگاه سازم و آنچه را كه برای اصلاح این وضع باید انجام داد، بگویم. آن دو به عایشه یادآوری كردند كه، به امر خدا و همچون دیگر همسران رسول، باید در خانهات بمانی. طلحه و زبیر نیز گفتند كه به خونخواهی عثمان آمدهاند و بیعت آنان از روی اكراه بوده است (بلاذری، همانجا؛ طبری، ج٤، ص٤٦١ـ ٤٦٢).
به دستور امام علی، عثمانبن حنیف موظف شد تا شورشیان را به راه حق فراخواند و اگر نپذیرفتند، تا رسیدن امام، در برابر آنان مقاومت كند (اسكافی، ص٦٠). عثمانبن حنیف به مردم گفت كه مسلح و آماده شوید. عایشه با شورشیان وارد مِرْبَد (از محلههای بزرگ و مشهور بصره؛ یاقوت حموی، ذیل «مِرْبَد») شد و عدهای از بصریان به وی پیوستند. طلحه و زبیر مردم را به خونخواهی عثمان برانگیختند. آنگاه عایشه، كه بر شتر خویش و در هودجی نشسته بود، با صدای بلند درباره كشته شدن عثمان به ستم، و در ضدیت با علی علیهالسلام و واگذاشتن كار خلافت به شورا سخن گفت. میان یاران عثمانبن حنیف دو دستگی افتاد و گروهی به عایشه پیوستند. جاریة بن قدامه * ، از یاران امام علی، به نصیحت عایشه پرداخت و به وی گفت كه كشتن عثمان سبكتر از كار توست كه از خانه خویش بیرون آمدهای و بر این شتر ملعون، خود را آماج سلاح كرده و ستر و حرمت خود را هتك كردهای. حُكَیم بن جَبَله *، سردار سواران عثمانبن حنیف * ، با سواران خود به جنگ با یاران عایشه پرداخت و مردم كه هر كدام طرفدار یكی از دو گروه بودند، از پشتبام به سوی گروه دیگر سنگ میانداختند. روز بعد نیز، از طلوع آفتاب تا ظهر، میان یاران عثمانبن حنیف و یاران عایشه، در جایی به نام دارالرزق (مدینة الرزق/ قریة الارزاق) در زابوقه (مكانی در نزدیكی بصره)، جنگ سختی درگرفت و بسیاری از یاران عثمان (به نقل مفید، دستكم پانصد تن از قبیله عبدالقیس) كشته شدند؛ اما، سرانجام، دو گروه صلح كردند (بلاذری، ج٢، ص١٦٠ـ١٦١؛ طبری، ج٤، ص٤٦٣ـ٤٦٧، ٤٦٩؛ مفید، ص٢٧٨ـ٢٨٠). طرفین قرارداد نوشتند كه از جنگ دست بكشند تا علی علیهالسلام بیاید، در بازار و گذر متعرض یكدیگر نشوند، دارالاماره و بیتالمال و مسجد در اختیار عثمانبن حنیف باشد، و طلحه و زبیر و یارانشان هر جا كه میخواهند اقامت كنند. سپس مردم پراكنده شدند و سلاحهای خود را بر زمین نهادند (خلیفة بن خیاط، ص١٠٩؛ ابنقتیبه، ج١، ص٦٩؛ بلاذری، ج٢، ص١٦١؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٥٨؛ مفید، ص٢٨٠). طبری (ج٤، ص٤٦٧ـ٤٦٨)، در روایتی از سیفبن عمر، مُفاد قرارداد را در تأیید شورشیان و به گونهای دیگر آورده است. به روایت وی، دو گروه اتفاق كردند تا كَعببن سُور را به نمایندگی به مدینه بفرستند تا معلوم كند كه طلحه و زبیر در بیعت با علی مجبور بودهاند یا نه. اما این مطلب بیاساس مینماید، زیرا كعببن سور خود یكی از سران اصحاب جمل بود و عثمانبن حنیف طبعاً با چنان قرار و چنین نمایندهای موافقت نمیكرده است. دو روز بعد، طلحه و زبیر، از بیم آنكه علی علیهالسلام برسد و بر آنان چیره گردد، پیمان را شكستند و در پی آن، عثمانبن حنیف در حال خواندن نماز عشا در مسجد، دستگیر شد (بلاذری، ج٢، ص١٦٢؛ قس طبری، ج٤، ص٤٦٨ـ٤٦٩). ابتداد عایشه دستور داد وی را بكشند، اما بعد منصرف شده و دستور داد او را حبس كنند. به وی چهل تازیانه زدند و به دستور طلحه یا مُجاشعبن مسعود، موی سر و صورت و ابروان و پلكهایش را كندند و او را حبس كردند. آنگاه عبداللّهبن زبیر و گروهی به سوی دارالاماره رفتند و چهل (یا به قولی هفتاد) نگهبانِ گماشته عثمانبن حنیف را كشتند و وارد قصر شدند و طلحه و زبیر بیتالمال را تصرف كردند. مردم نیز با شورشیان بودند و هر كه با آنان نبود، گمنام و پنهان بود ( نهجالبلاغه، خطبه ١٧٢، ٢١٨؛ ابنقتیبه، ج١، ص٦٩ـ٧٠؛ بلاذری، همانجا؛ طبری، ج٤، ٤٦٨ـ٤٧٠؛ مسعودی، ج٣، ص١٠٣). مردم با طلحه و زبیر، به عنوان امیر، و نه خلیفه، بیعت كردند. چون میان طلحه و زبیر بر سر خواندن نماز اختلاف افتاد، مقرر گردید كه هر روز یكی از آن دو (یا پسرانشان محمد و عبداللّه) به نوبت امامت نماز را برعهده بگیرند. از آن سو، حُكَیمبن جبله با سیصد تن به زابوقه رفت. او گفت كسانی را كه شورشیان كشتهاند، هیچ دستی در قتل عثمان نداشتهاند. حكیم از طلحه و زبیر خواست كه عثمانبن حنیف را آزاد و دارالاماره و بیتالمال را به او تسلیم كنند و تا آمدن علی علیهالسلام به جای خود بازگردند، اما آنان نپذیرفتند (بلاذری، همانجا؛ طبری، ج٤، ص٤٧٥؛ مسعودی، همانجا). حكیم و سوارانش و كسانی از قبیله او (عبدالقیس) و قبیله ربیعه به یاری عثمانبن حنیف برخاستند و پس از نبردی سخت، وی و هفتاد تن از قبایل عبدالقیس و ربیعه كشته شدند. پس از آن، طلحه و زبیر اعلام كردند كه در میان قبایل بصره باید از تمام كسانی كه بر ضد خلیفه عثمان اقدام كردهاند، انتقام گرفت (بلاذری، ج٢، ص١٦٢ـ١٦٥؛ طبری، ج٤، ص٤٧٠ـ٤٧٢، ٤٧٤ـ٤٧٥). سپس نامههایی به مردم شام و كوفه و مدینه نوشتند و اعلام كردند كه قاتلان عثمان را از پای درآورده و تكلیف خویش را انجام دادهاند و آنان نیز باید چنین كنند. عایشه هم در نامهای خطاب به مردم كوفه، در توجیه اقدامات شورشیان، نوشت: اگر كسانی را به انتقام كشتهایم، معذور بودهایم. ما ٢٦ روز ماندیم و مردم بصره را به اجرای حدود خدا و جلوگیری از خونریزی دعوت كردیم اما آنان خیانت كردند و خداوند قاتلان عثمان را یكجا گردآورد و آنان را قصاص كرد؛ پس، از قاتلان عثمان چشم نپوشید (طبری، ج٤، ص٤٧٢ـ٤٧٤). عایشه همچنین در نامههایی به مردم مدینه و یمامه، آنان را به حمایت از شورشیان دعوت كرد (رجوع کنید به مفید، ص٢٩٩ـ٣٠٢).
شورشیان قصد كشتن عثمانبن حنیف را نیز داشتند، اما از بیم انتقام برادرش (سَهلبن حُنَیف) و عشیره وی، به درخواست عایشه وی را رها كردند و او پیش علی علیهالسلام رفت. تاریخ این حوادث را ٢٤ و ٢٥ ربیعالآخر (یا ماه جمادی [ الاولی ؟ ] ) سال ٣٦ نوشتهاند (رجوع کنید به بلاذری، ج٢، ص١٦٣ـ١٦٤؛ طبری، ج٤، ص٤٦٨، ٤٧٤ـ٤٧٥).
هنگامی كه امام خبر یافت، عایشه و طلحه و زبیر به سوی بصره رفتهاند، مردم مدینه را به یاری فراخواند و مردم نیز اجابت كردند (بلاذری، ج٢، ص١٦٥؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٥٧). سپس، سهلبن حنیف * انصاری را جانشین خود كرد و با شتاب، با همان سپاه هفتصد نفری (از جمله چهارصد تن از مهاجران و انصار) كه آماده حركت به شام بود، از شهر بیرون رفت (آخر ربیعالآخر ٣٦) تا شاید شورشیان را بازگرداند؛ اما، چون به رَبَذَه، در سه میلی مدینه (یاقوت حموی، ذیل «الرَّبَذَة») رسید، معلوم شد كه شورشیان دور شدهاند. امام چند روز در ربذه ماند. در آنجا، یارانی، از جمله از قبیله طَی، به وی پیوستند و از مدینه برای او مركب و سلاح رسید (رجوع کنید به بلاذری، ج٢، ص١٥٨، ١٦٥؛ طبری، ج٤، ص٤٥٥، ٤٧٧ـ٤٧٩؛ مسعودی، ج٣، ص١٠٣ـ ١٠٥؛ قس خلیفة بن خیاط، ص١١٠ كه، بنابه روایتی، انصارِ همراه امام را هشتصد تن و به قولی همراهان امام را از مردم مدینه چهار هزار تن نوشته است). آنگاه، نامهای به مردم كوفه نوشت و از آنان یاری خواست (طبری، ج٤، ص٤٧٧). امام، هاشمبن عُتْبه معروف به مِرقال را با نامهای نزد ابوموسی اَشْعَری، عامل كوفه، فرستاد و پیغام داد كه مردم را برای پیوستن به امام بسیج كند. ابوموسی مردم را از یاری كردن امام بازداشت و گفت وضعی كه پیش آمده، فتنه است و حتی هاشم را تهدید به حبس كرد. در پی آن، امام، عبداللّهبن عباس و محمدبن ابیبكر را به كوفه فرستاد (بنابه روایتی، بار اول محمدبن ابیبكر و محمدبن عون و بار دوم عبداللّهبن عباس و مالك اشتر را اعزام كرد) تا ابوموسی را معزول و به جای وی قَرَظة بن كَعب انصاری را والی كوفه كنند. امام سپس حسنبن علی علیهالسلام و عمّاربن یاسر را، با نامهای خطاب به مردم كوفه، بدان شهر فرستاد تا آنان را بسیج كنند (بلاذری، ج٢، ص١٦٦؛ قس ص١٦٤؛ دینوری، ص١٤٤ـ١٤٥؛ طبری، ج٤، ص٤٧٧ـ ٤٧٨، ٤٨١ـ٤٨٧، ٤٩٩ـ٥٠٠؛ مفید، ص٢٤٢ـ٢٤٤). آنگاه از ربذه به ذیقار رفت (طبری، ج٤، ص٤٥٢ـ٤٥٣). در آنجا، عثمانبن حنیف نزد امام آمد. امام وقتی او را با آن وضع دید از او دلجویی كرد و فرمود: خدا به تو پاداش و نیكی دهد (همان، ج٤، ص٤٨١، قس ص٤٨٠؛ مفید، ص٢٨٥).
در كوفه، حسنبن علی و دیگر یاران امام، با سخنان خود، مردم كوفه را به یاری امام برانگیختند. لشكری حدود نُه هزار تن از كوفیان با آنان همراه شد و در ذیقار به امام پیوست. نزدیك دو هزار (و به قولی سه هزار) تن از شیعیان امام، از قبیله عبدالقیس و ربیعه كه در بصره میزیستند، نیز به امام پیوستند. آنگاه علی علیهالسلام حركت كرد و با حدود دوازده هزار سپاهی به بصره رسید. سپاهیان امام هفت گروه، از قبایل گوناگون بودند كه بر هر یك سالاری، فرماندهی میكرد. برخی قبایل نیز، مانند قَیس و اَزد و حَنْظَله و عِمران و تَمیم و ضَبّه و رِباب، به اصحاب جمل ملحق شدند. عدهای نیز از هر دو طرف كناره گرفتند، از جمله اَحْنَفبن قیس * كه به امام گفت اگر بخواهی به تو میپیوندم و اگر نه، با قبیله خود، بنیسعد، كناره میگیرم و ده هزار (یا چهار هزار) شمشیر را از تو باز میدارم. امام ترجیح داد كه وی كناره گیرد (بلاذری، ج٢، ص١٦٤، ١٦٦ـ١٦٩، ١٨٦؛ طبری، ج٤، ص٤٩٦ـ٤٩٨، ٥٠٠ـ٥٠٥؛ قس دینوری، ص١٤٥ـ ١٤٦؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٥٨ـ٤٦١، ٤٦٣؛ مسعودی، ج٣، ص١١٧). در روایاتی دیگر نوشته شده است كه سپاهیان امام نوزده یا بیست هزار تن و لشكریان شورشی سی هزار تن یا افزونتر بودند (رجوع کنید به طبری، ج٤، ص٥٠٥ـ٥٠٦؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٦١، ٤٦٣، ٤٨٧). امام در پاسخ یكی از یاران خویش، كه پرسید چگونه ممكن است طلحه و زبیر و عایشه همگی بر باطل باشند، فرمود كه حق و باطل را با قدر و منزلت مردان نمیتوان شناخت؛ باید حق را شناخت تا اهل آن شناخته شوند و باطل را شناخت تا اهل آن معلوم شوند (بلاذری، ج٢، ص١٦٨).
هنگامی كه امام وارد بصره گردید، از سمت طَفّ داخل شد و در جایی معروف به زاویه چند روز اقامت كرد. سپس به راه ادامه داد. طلحه و زبیر و عایشه نیز از فُرضه (بندر) به راه افتادند پس از رسیدن امام به بصره، دو گروه با هم روبهرو شدند (رجوع کنید به خلیفة بن خیاط، ص١١١؛ طبری، ج٤، ص٥٠٠ـ ٥٠١؛ مسعودی، ج٣، ص١٠٤ـ١٠٦). عایشه نیز از اقامتگاهش به مسجد حُدّان، در محله قبیله ازد، كه میدان جنگ در حوالی آن بود، نقل مكان كرد (طبری، ج٤، ص٥٠٣).
روایات سیفبن عمر حكایت از آن دارد كه درنتیجه گفتگوهای فرستاده امام علی با عایشه و طلحه و زبیر، احتمال مصالحه قوّت گرفت و دو لشكر به سازش امیدوار شدند، اما محركان قتل عثمان ــ كه در سپاه امام علی جای داشتند و خود را در شُرف نابودی میدیدندــ شب قبل از جنگ، هم رأی شدند تا جنگ افروزی كنند و صبح روز بعد، كوفیانِ سپاه امام به گروه مقابل تاختند و بدین ترتیب، جنگ آغاز شد (همان، ج٤، ص٤٨٨ـ٤٨٩، ٥٠٦ـ٥٠٧).
این روایات، گذشته از شخصیت سیف بن عمر و افزون بر تناقضهایی كه دارند، میكوشند تأثیر افراد و گروههای جنگطلب (متهمان به قتل عثمان و گروه ساختگی سبائیه) را بر تصمیم امام علی نشان دهند و شورشیان و پیمانشكنان را صلحطلب تصویر كنند؛ حال آنكه، بنابر روایات دیگر، علی علیهالسلام تمایلی به جنگ نداشت و تا سه روز پس از ورود به بصره، با ارسال پیغامهایی، میكوشید تا شورشیان را باز دارد و آنان را به همراهی با خویش بخواند (رجوع کنید به دینوری، ص١٤٧؛ طبری، ج٤، ص٥٠١؛ نیز رجوع کنید به مسعودی، ج٣، ص١٠٦؛ مفید، ص٣٣٤). روز جنگ نیز، از صبح تا ظهر، اصحاب جمل را دعوت میكرد تا بازگردند (دینوری، همانجا).
امام در نامهای به طلحه و زبیر، از مشروعیت خلافت خویش، بیعت آزادانه مردم، بیگناهی خویش در قتل عثمان، حقانیت نداشتن طلحه و زبیر در خونخواهی عثمان، و اقدام نادرست طلحه و زبیر در نقض دستور قرآن (بیرون آوردن همسر پیامبر از خانه و قرارگاه خود) سخن گفت. امام در نامهای به عایشه نیز هشدار داد كه برخلاف دستور قرآن از خانهاش بیرون آمده و، به بهانه اصلاح بین مردم و خونخواهی عثمان، لشكركشی كرده و خود را گرفتار گناهی بزرگ ساخته است. طلحه و زبیر، در نامهای به امام، بر نافرمانی خویش اصرار ورزیدند و عایشه نیز پاسخی نداد. به دنبال آن، عبداللّهبن زبیر مردم را بر ضد امام شوراند، كه حسنبن علی علیهالسلام با سخنانی بلیغ و روشنگرانه پاسخش را داد (ابنقتیبه، ج١، ص٧٠ـ٧١؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٦٥ـ٤٦٧). آنگاه امام، صَعْصَعهبن صوحان و سپس عبداللّهبن عباس را برای گفتگو با طلحه و زبیر و عایشه فرستاد، اما گفتگوها ثمری نداشت و از آن میان عایشه سرسختتر بود (مفید، ص٣١٣ـ٣١٧؛ قس ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٦٧).
در پی بینتیجه ماندن مكاتبه و گفتگو و اصرار شورشیان بر بیعتشكنی و مخالفت و جنگ، امام خطبهای خواند و اتمام حجت كرد و لشكریان خود را آرایش داد و فرماندهان را بر گمارد. اصحاب جمل نیز سپاه خویش را آراستند (بلاذری، ج٢، ص١٦٩؛ قس ابنقتیبه، ج١، ص٧٦؛ دینوری، ص١٤٦ـ ١٤٧؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٦١، ٤٦٨؛ مفید، ص٣١٩ـ ٣٢٥، ٣٣١، ٣٣٤ـ٣٣٥). عایشه هم بر شتر ــكه آن را با زره پوشانده بودندــ نشست و پیشاپیش صفوف قرار گرفت (بلاذری، ج٢، ص١٧٠؛ دینوری، ص١٤٩؛ طبری، ج٤، ص٥٠٧).
امام یاران خود را از آغاز كردن جنگ پرهیز داد و گفت كه مجروحی را نكشند، كسی را مثله نكنند، بیاجازه وارد خانهای نشوند، به كسی ناسزا نگویند، زنی را هجو نكنند و جز آنچه در اردوگاه اصحاب جمل است، برندارند (بلاذری، همانجا).
علی علیهالسلام از نزدیك با طلحه و زبیر سخن گفت و به زبیر، كه او را نصیحتپذیرتر میدانست، حدیثی از پیغمبر را یادآوری كرد و زبیر تأیید كرد و گفت اگر این را به یاد داشتم، به این راه نمیآمدم، به خدا هرگز با تو نمیجنگم. آنگاه به عایشه گفت كه میخواهد جنگ را ترك كند، اما عبداللّهبن زبیر به پدر گفت، كه این دو لشكر را باهم روبهرو كردهای و حال كه به روی یكدیگر شمشیر كشیدهاند، میخواهی آنان را رها كنی؟ تو پرچمهای پسر ابیطالب را دیدهای كه به دست جوانان دلیر است و بیمناك شدهای. زبیر نیز، به اصرار عبداللّه، كفاره قسم خود را با آزاد كردن بندهای داد و آماده جنگ شد (بلاذری، ج٢، ص١٦٩، ١٨١ـ١٨٢؛ دینوری، ص١٤٧ـ ١٤٨؛ طبری، ج٤، ص٥٠١ـ ٥٠٢، ٥٠٨ـ٥٠٩؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٦٩ـ ٤٧١؛ مسعودی، ج٣، ص١٠٧ـ١٠٨).
امام، پیش از آغاز جنگ، مصحفی به یكی از یارانش داد تا شورشیان را به پیروی از فرمانهای آن فراخواند و آنان را از تفرقه باز دارد و به وحدت دعوت كند، اما آنان او را به شهادت رساندند و چند تن از دیگر یاران امام را نیز با تیر كشتند. پس، امام فرمود اكنون جنگ رواست و هنگام نبرد است (بلاذری، ج٢، ص١٧٠ـ١٧١؛ یعقوبی، ج٢، ص١٨٢؛ طبری، ج٤، ص٥٠٩، ٥١١؛ ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٧٣).
روز پنجشنبه نیمه جمادیالآخره ٣٦ (خلیفة بن خیاط، ص١١١؛ طبری، ج٤، ص٥٠١، ٥٤٢) یا ١٠ جمادیالآخره ٣٦ (خلیفة بن خیاط، ص١٠٨، بهنقل از واقدی؛ بلاذری، ج٢، ص١٦٩؛ دینوری، ص١٤٧؛ طبری، ج٤، ص٥٣٤، به نقل از واقدی؛ مسعودی، ج٣، ص١١٣) و یا [ ١٠ ] جمادی الاولی ٣٦ (یعقوبی، همانجا؛ مسعودی، ج٣، ص٩٥؛ مفید، ص٣٣٦)، جنگ در خُرَیبَه، از نواحی بصره، آغاز شد (بلاذری، ج٢، ص١٧٤؛ یعقوبی، همانجا؛ طبری، ج٤، ص٥٤٢؛ یاقوت حموی، ذیل «الخُرَیبَة»). علی علیهالسلام به محمدبن حَنَفیه (پرچمدار سپاه) و مالك اشتر (فرمانده جانب راست سپاه) فرمان حمله داد. جنگ از ظهر تا غروب با شدت ادامه یافت. قبیله ضبّه و ازد پیرامون عایشه را گرفته بودند. كعببن سور، كه مهار شتر عایشه را به دست داشت، به قتل رسید و پس از آن، اصحاب جمل مهار شتر را یكی پس از دیگری به دست گرفتند و سرسختانه از عایشه محافظت كردند تا كشته شدند. گفتهاند هفتاد تن، كه مهار شتر را در دست گرفته بودند، دستشان قطع شد و خودشان هم به هلاكت رسیدند (بلاذری، ج٢، ص١٧١؛ طبری، ج٤، ص٥٠٩، ٥١٢ـ٥١٣، ٥٢٥). طبری (ج٤، ص٥٢٣) حكایتی عجیب از تعصب شورشیان در تقدیس شتر و هواخواهی عایشه آورده است.
امام چون مقاومت بصریان را در اطراف شتر دید، دستور داد آن را پی كنند. عدهای از یاران زبده امام به شتر حمله كردند و آن را كشتند (بلاذری، ج٢، ص١٧٧؛ دینوری، ص١٥٠ـ١٥١؛ مفید، ص٣٦٨ـ٣٦٩، ٣٧٦ـ٣٧٧، ٣٧٩). بدینگونه، اصحاب جمل، پس از چند ساعت نبرد و دادن كشته بسیار، شب هنگام منهزم شدند (بلاذری، ج٢، ص١٧١؛ یعقوبی، ج٢، ص١٨٣؛ مسعودی، ج٣، ص٩٦؛ قس ابنقتیبه، ج١، ص٧٧، كه نوشته است سپاه امام پس از هفت روز جنگ، بر اصحاب جمل غلبه یافت).
هنگامی كه سپاه جمل میگریخت، مروانبن حَكَم تیری به پای طلحه زد و او را زخمی كرد. طلحه را به خانهای در بصره منتقل كردند و او در آنجا، به علت خونریزی، درگذشت. گفتهاند كه مروان به اَبان، پسر عثمان، گفت كه یكی از كشندگان پدرت را از میان برداشتم (بلاذری، ج٢، ص١٧٦؛ یعقوبی، ج٢، ص١٨١؛ قس دینوری، ص١٤٨؛ طبری، ج٤، ص٥٠٨ـ٥٠٩، ٥٢٧ـ٥٢٨). در پارهای روایات، از طلحه به عنوان نخستین مقتول جنگ جمل یاد شده است (رجوع کنید به خلیفة بن خیاط، ص١١١؛ طبری، ج٤، ص٤٩٨). بنابر برخی منابع، زبیر نیز، پشیمان از كار خویش، قبل از جنگ از میان اصحاب جمل بیرون رفت (رجوع کنید به یعقوبی، ج٢، ص١٨٣؛
ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٧٠ـ٤٧١). از روایتی دیگر برمیآید كه پس از شكست سپاه جمل، زبیر از معركه گریخت و آهنگ مدینه كرد (رجوع کنید به بلاذری، ج٢، ص١٨١). به هر روی، هنگامی كه زبیر میدان را ترك كرد، عَمرو/ عُمَیربن جُرموز، با چند تن از یارانش، به تعقیب او پرداخت و در جایی بهنام وادیالسِّباع او را غافلگیرانه كشت (ابنقتیبه، ج١، ص٧٣ـ٧٤؛
بلاذری، ج٢، ص١٨٠ـ١٨٤؛
یعقوبی، همانجا؛
طبری، ج٤، ص٤٩٨ـ٤٩٩، ٥١١، ٥٣٤ـ ٥٣٥؛
مسعودی، ج٣، ص١٠٨). امام از این واقعه و كشته شدن زبیر اظهار ناخشنودی كرد و چون شمشیر وی را دید، با یادآوری دلیریهای زبیر در جنگهای صدراسلام، فرمود این شمشیر بارها اندوه را از چهره رسول خدا زدود (بلاذری، ج٢، ص١٨٠ـ١٨١؛
ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٧١ـ٤٧٢).
پس از جنگ، عایشه را از هودج بیرون آوردند و برای او خیمهای برپا كردند. علی علیهالسلام او را به سبب جنگافروزی سرزنش كرد. سپس به برادر وی، محمدبن ابیبكر، فرمود تا او را به بصره بَرَد. عایشه چند روز آنجا ماند تا بعداً روانه مدینه شود، اما چون مهلت پایان یافت و او در رفتن تعلل ورزید، امام، عبداللّهبن عباس را پیش وی فرستاد و به او هشدار داد. آنگاه وی را با عدهای از زنان بصره، كه به دستور امام جامه مردان پوشیدند، با جمعی از لشكریان خویش، همراه محمد (یا عبدالرحمان)بن ابیبكر، با احترام و مشایعت، به مدینه روانه كرد و دوازده هزار (درهم یا دینار ؟) مال به او داد (بلاذری، ج٢، ص١٧٨ـ١٧٩؛
طبری، ج٤، ص٥٠٩ـ٥١٠؛
قس دینوری، ص١٥٢؛
یعقوبی، همانجا؛
طبری، ج٤، ص٥٣٣ـ٥٣٤؛
نیز رجوع کنید به ابنقتیبه، ج١، ص٧٨؛
ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٨٣ـ٤٨٥؛
مسعودی، ج٣، ص١١٣ـ١١٤، ١١٦). بعدها عایشه هرگاه روز جمل را به یاد میآورد، آرزو میكرد كه ای كاش قبل از آن مرده بود و در آن حادثه حضور نمییافت. وی هنگامی كه آیه «و قَرْنَ فی بُیوتِكُنَّ» (احزاب: ٣٣) را میخواند، چندان میگریست كه روبندش خیس میشد (بلاذری، ج٢، ص١٧٨، ١٨٨ـ١٨٩؛
ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٨٧).
شمار كشتههای جنگ جمل را به اختلاف نوشتهاند. به روایت ابوخَیثَمَه از وَهْببن جَریر، در جنگ جمل از سپاه بصره ٥٠٠ ، ٢ تن كشته شدند (بلاذری، ج٢، ص١٨٧، قس ص١٧٧، ١٨٨؛
نیز رجوع کنید به طبری، ج٤، ص٥٤٥). در روایات دیگر، شمار كشتههای اصحاب جمل از ٠٠٠ ، ٦ تا ٠٠٠ ، ٢٥ تن (رجوع کنید به خلیفة بن خیاط، ص١١٢؛
قس طبری، ج٤، ص٥٣٩، ٥٤٥؛
ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٨٧ـ٤٨٨؛
مسعودی، ج٣، ص٩٥ـ٩٦؛
مفید، ص٤١٩) ذكر شده و یعقوبی (همانجا) آن را بیش از ٠٠٠ ، ٣٠ تن نوشته است، كه مبالغهآمیز مینماید. عده شهدای سپاه امام را از ٤٠٠ تا ٠٠٠ ، ٥ تن نوشتهاند (خلیفة بن خیاط، همانجا؛
قس ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٨٧؛
مسعودی، ج٣، ص٩٦).
پس از شكست اصحاب جمل، امام فرمود زخمیان و اسیران را نكشند، فراریان را تعقیب نكنند و نكشند و هركس را كه در به روی خود ببندد و سلاح بر زمین نهد، در امان دارند. امام كسانی از سپاه جمل (از جمله مروانبن حكم، موسیبن طلحه، پسران عثمان و ولیدبن عقبه) را كه به اسارت درآمده بودند، نكشت. بلكه به آنان امان داد و آزادشان كرد. وقتی مردم بصره با امام بیعت كردند، مروان گفت كه بیعت نمیكند مگر آنكه امام وی را مجبور كند و امام فرمود، اگر هم بیعت كنی، غدر خواهی كرد. مروان سپس به معاویه پیوست. عبداللّهبن زبیر و عُتْبهبن ابیسفیان نیز نزد عایشه رفتند و امام متعرض آنها نشد. امام پس از پیروزی بر اصحاب جمل، در جامع بصره خطبهای خواند و در آن بصریان را سرزنش كرد و آنان را نخستین مردمی دانست كه پیمان شكستند و در امت دو دستگی پدید آوردند. با این حال، همچون رفتار رسول خدا با مردم مكه، بصریان را عفو كرد و از فتنه برحذرشان داشت. آنگاه نشست و مردم با وی بیعت كردند (رجوع کنید به نهجالبلاغه، خطبه ١٣؛
ابنقتیبه، ج١، ص٧٧؛
بلاذری، ج٢، ص١٨٦ـ١٨٧، ١٩٢؛
دینوری، ص١٥١ـ١٥٢؛
مسعودی، ج٣، ص١١٣ـ١١٤).
امام سپاه خود را از تصرف و غارت اموال شخصی بصریان و اصحاب جمل بازداشت و فرمود اموال كشتگان اصحاب جمل میراث خویشان مستحق آنهاست و فقط اجازه داد آنچه را كه در اردوگاه برای جنگیدن بهكار میبردند، به غنیمت گیرند. امام، پس از آن، سلاح و اسب و استر فراریان از میدان را میان یاران خویش قسمت كرد (بلاذری، ج٢، ص١٧٠، ١٨٦؛
دینوری، ص١٥١ـ١٥٢؛
مفید، ص٤٠٥). وقتی یكی از یاران امام پرسید كه چگونه رواست با آنان بجنگیم و خونشان را بریزیم، اما اسیر كردن زنانشان و به غنیمت گرفتن اموالشان نارواست، امام فرمود: از مسلمان اسیر و مال به غنیمت نباید گرفت، مگر آنچه با آن میجنگیدهاند. همچنین فرمود: كدام یك از شما مادرتان، عایشه، را به منزله سهم خود برمیدارد؟ و آنان استغفار كردند (ابنقتیبه، ج١، ص٧٨؛
دینوری، ص١٥١).
امام خبر جنگ جمل و پیروزی بر شورشیان را برای اهل كوفه و مدینه نوشت (طبری، ج٤، ص٥٤٢؛
مفید، ص٣٩٥ـ ٣٩٩)، بیتالمال را میان یاران و همراهانش قسمت كرد (مسعودی، ج٣، ص١١٦ـ١١٧؛
مفید، ص٤٠٠ـ٤٠١) و چند روز در بصره اقامت گزید (ابناعثم كوفی، ج٢، ص٤٨٨). آنگاه عبداللّهبن عباس را به امارت بصره منصوب كرد و در رجب (و به قولی رمضان) سال ٣٦ به كوفه رفت (بلاذری، ج٢، ص١٩١ـ ١٩٢؛
دینوری، ص١٥٢). رفتار و سیره امام علی در جنگ جمل مرجع فقهای مذاهب اسلامی درباره «قِتال اَهلِ بَغْی» و احكام سركشان داخلی گردید (رجوع کنید به شافعی، ج٤، ص٢٢٩، ٢٣٦؛
عَلَمالهُدی'، ص٤٤٣ـ٤٤٤؛
طوسی، ج٧، ص٢٦٤ـ٢٦٦؛
شمسالائمه سرخسی، ج١٠، ص١٢٦ـ ١٢٧؛
علامه حلّی، ج٤، ص٤٥٠ـ٤٥٣؛
شهید ثانی، ج٢، ص٤٠٧ـ ٤٠٩). مذاهب كلامی اسلامی نیز درباره وضع ایمانی اصحاب جمل بحث كردهاند (رجوع کنید به ابنابیالحدید، ج١٤، ص٢٤). همچنین مورخان سدههای نخستین، تكنگاریهای بسیاری درباره جنگ جمل داشتهاند كه گرچه مبنای آثار بعدی بوده است، اغلب آنها اكنون در دست نیست (رجوع کنید به ابنندیم، ص٥٩، ١٠٥ـ١٠٦، ١١١، ١١٥، ١٢١ـ ١٢٢، ٢٨٥؛
نجاشی، ص١٧، ١٢٩، ٢٤٠، ٣٢٠، ٣٤٧، ٤١٨، ٤٢٨، ٤٣٥). كتاب الجَمَل و النُصرة لِسید العِترة فی حرب البَصرة تألیف شیخ مفید (متوفی ٤١٣)، فقیه و محدّث و متكلم شیعه امامی، مهمترین نوشته برجای مانده در این موضوع است (رجوع کنید به تاریخ/ تاریخنگاری، قسمت چهارم: تاریخنگاری شیعیان).
منابع:
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت [ بیتا. (؛
(٣) ابناثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٤) ابناعثم كوفی، كتاب الفتوح، چاپ علی شیری، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٥) ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخ الخلفاء ، قاهره ١٣٨٨/١٩٦٩، چاپ افست قم ١٣٦٣ش؛
(٦) ابنكلبی، جمهرةالنسب ، ج١، چاپ ناجی حسن، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٧) ابنندیم؛
(٨) محمدبن عبداللّه اسكافی، المعیار و الموازنة فی فضائل امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب ( صلواتاللّه علیه )، چاپ محمدباقر محمودی، بیروت ١٤٠٢/١٩٨١؛
(٩) احمدبن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق ١٩٩٦ـ٢٠٠٠؛
(١٠) خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط ، چاپ مصطفی نجیب فوّاز و حكمت كشلی فوّاز، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(١١) احمدبن داوود دینوری، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر ) ١٣٧٩/ ١٩٥٩ (، چاپ افست بغداد ) بیتا. (؛
(١٢) محمدبن ادریس شافعی، الاُمّ ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٣) محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، كتاب المبسوط ، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(١٤) زینالدینبن علی شهید ثانی، الروضةالبهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة ، چاپ محمد كلانتر، نجف ١٣٩٨، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(١٥) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(١٦) محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقهالامامیة، ج٧، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ) بیتا. ]؛
(١٧) حسنبن یوسف علامه حلّی، مختلف الشیعة فی احكامالشریعة، قم ١٤١٢ـ ١٤٢٠؛
(١٨) علیبن حسین علمالهدی، مسائل الناصریات ، تهران ١٤١٧/ ١٩٩٧؛
(١٩) علیبن ابیطالب(ع)، امام اول، نهجالبلاغه ، ترجمه جعفر شهیدی، تهران ١٣٧٠ش؛
(٢٠) مسعودی، مروج (بیروت)؛
(٢١) محمدبن محمد مفید، الجمل و النصرة لسیدالعترة فی حرب البصرة، چاپ علی میرشریفی، قم ١٣٧٤ش؛
(٢٢) احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ١٤٠٧؛
(٢٣) یاقوت حموی؛
(٢٤) یعقوبی، تاریخ .
/ محمدرضا ناجی /