دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨٥٢
جم سلطان ، شاهزاده عثمانی، پسر كوچك سلطان محمد فاتح(حك : ٨٥٥ - ٨٨٦). وی در صفر ٨٦٤ در اَدِرنهبهدنیا آمد (منجم باشی، ج٢، ص٣٢٢؛ سعدالدینافندی، ج١، ص٤٧١). مادرش، چیچك خاتون، از جاریههایحرم محمد فاتح و احیاناً از خاندان سلطنتی صرب بود (اییجه ، ص٤؛ دراج، ص٢١٥؛ د. اسلام، چاپدوم، ذیل«جم»). جماز پنج سالگی به معلم سپرده شد و در ده سالگی به حكومت قَسْطَمونی(سَنجَقِ ایالتِ آناطولی) منصوب گردید و در رجب، همراه دولله خویش، به آن سَنجق رفت و در آنجا، ضمن ادامه تحصیل اشتیاق فراوانی به ادبیات فارسی پیدا كرد ( د. اسلام، همانجا؛ سعدالدینافندی، ج١، ص٥١٥؛ نیز رجوع کنید به سامی، ذیل مادّه). در ٨٧٨، هنگامی كه سلطان محمد فاتح برای جنگ با اوزونحسن* آق قوینلو (حك : ٨٥٧ -٨٨٢) عازم آناطولی بود، جم را برایادارهروم ایلی در ادرنه مستقر كرد. چون بعد از مدتی خبر شكست فاتح شایع شد، للههای جم با وی بیعت كردند، كه منجر به تنبیه جم و اعدام آنان شد ( د.ا.د.ترك، ذیلمادّه). با مرگ برادر جم سلطان، مصطفی، در ربیع الآخر ٨٧٩ در قونیه، جم در اواسط شعبان به جای او والی قرهمان* شد (سعدالدینافندی، همانجا؛ روملو، ج٣، ص٧٧٩؛ نیز رجوع کنید به سامی، همانجا) و ضمن برقراری مناسبات حسنه با بقایای خاندان ودولت قرهمانیان*ــ كه در آن زمان تحت حاكمیت عثمانی بودند (یوجل و سویم ، ج٢، ص١٧٨) عدهایاز علما و هنرمندان را در اطراف خود گرد آورد ( د.ا.د.ترك، همانجا).
با مرگ محمد فاتح در ٤ ربیعالاول، رقابت نهانی بین دو پسر او، جمو بایزید * دوم(حك : ٨٨٦ـ ٩١٨)، و هواداران آن دو آشكار شد كه به كشمكشی دامنه دار انجامید. در آنمیاناشرافترك ــ كهخواهان حفظ سننعثمانی و بسط دامنه فتوحات بودند از جم، شاهزاده فعال تر و ستیزهجوتر، جانبداری میكردند. در حالی كه دوشیرمه* (سربازان مسیحی) بازوی مسلح ینی چری* ( رجوع کنید به پاكالین، ذیل"Devsirme" ) با اشرافیت ترك د شمنی و از بایزید حمایت میكرد، زیرا با سیاستهای مالی و جهانگیرانه فاتح، به سبب بحران آفرینی آن، مخالفت بود (شاو ، ج١، ص٦٧). محمد پاشا قرهم انیــ كه سهم مهمی در تدوین قانون نامه فاتح داشت و از ٨٨١، در مقام وزیر اعظمی، بسیاریاز اوقاف و املاك را منسوخ و آنها را به تیمار (تیول) بدل كرد تا مصارف روزافزون لشكركشیهای سلطان محمد فاتح را تأمین كند مخالفانی داشت كه بایزید دوم در رأس آنان بود ( د.ا.ترك، ج٧، ص٥٨٩). محمد پاشا كه قونیوی بود و با جم سلطان، والی قونیه، مناسبات نزدیكی داشت، علاقه مند بود كه جم سلطان جانشین فاتح شود. به روایتی، محمد پاشا ــ كه به اتفاق فاتح، واضع قانون جدید جانشینی موروثی بود در اینكه فقط نام جم ذكر شود، تعمد داشت(همانجا؛ آرتوق ، ٢ج، ص٤٨٧؛ اوزون چارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٦١ـ١٦٢). محمد پاشا كه میكوشید مرگ فاتح را مخفی نگهدارد، پیكهاییبرایخبر دادن به بایزید (در آماسیه) و جم(در قونیه) فرستاد تا جم، به سبب نزدیكی راه(كینراس ، ص١٦٩ـ١٧٠)، زودتر از بایزید خودش را به استانبول برساند و با قبضه كردن حكومت، رقیب را در مقابل عملانجام شده قرار دهد (شاو، ج١، ص٧٠)، لیكن سنان پاشا، خویشاوند بایزید و بیگلربیگی آناطولی، پیكِ محمد پاشا را دستگیر كرد و به قتل رساند. ینیچریها نیز كهاز درگذشت سلطان آگاه شدند، شوریدند و محمد پاشا را كشتند و بایزید با استفاده از فرصت، خود را بهاستانبولرساند و با دادن وعدههایی به ینی چریها، در ٢١ ربیعالاول بر تخت سلطنت نشست(سعدالدین افندی، ج٢، ص٢ـ ٨؛ منجمباشی، ج٢، ص٣٧١؛ هامر ـ پورگشتال، ج٢، ص٢٥٠ـ٢٥١؛ راسم، ج١، ص٢٢٨ـ٢٢٩؛ روملو، ج٢، ص٨٤٧؛ اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٦٢).
جم سلطانــ كه خود را شایسته تر از بایزید برای جانشینی پدر میدانست(سعدالدینافندی، ج٢، ص٨) پساز اطلاع از آنچه اتفاق افتاده بود، بیدرنگ نیرویی فراهم آورد و به سوی بورسه، پایتخت سابقعثمانی، رفت. وی پساز پیروزی بر نیرویی دو هزار نفری از ینی چریها، كه بایزید اعزام كرده بود، در اوایل ربیعالا´خر ٨٨٦ وارد بورسهشد و خود را سلطان خواند و به نامش سكه زدند و خطبه خواندند. سلطنت او بیش از هجده روز نپایید (همان، ج٢، ص٨-٩؛ غفاریقزوینی، ص٢٤٦؛ آرتوق، ج٢، ص٤٨٧؛ اوزون چارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٦٦). ویدر همین ایام هیئتی به ریاست سلجوق سلطان، عمه پدرش، به استانبول فرستاد با این پیشنهاد كه بایزید به ممالك روم ایلی اكتفا كند و آناطولی را به وی واگذارد، اما با یزید به تجزیه و تقسیم ملك راضی نشد (سعدالدینافندی، ج٢، ص؛ راسم، ج، ص٢٣١) و در ٢٢ ربیعالآخر در دشت ینی شهر جنگی روی داد. سپاه جم ــ به سبب پیوستن بعضی از رؤسای آن به نیروهای بایزید، كه با وعده منصب فریفته شده بودند از هم پاشید، جم نیز به قونیه گریخت و، همراه جمعی از افراد خانواده و نزدیكانش، بهالملك الاشرف ابونصر (سیفالدین) قایتْبای (از ممالیك برجی مصر، حك : ٨٧٣ ٩٠٢) پناهندهشد (سعدالدینافندی، ج٢، ص١١ـ١٤؛ منجمباشی، ج٢، ص٣٧٣ـ٣٧٦؛ هامرـ پورگشتال، ج٢، ص٢٥٥ـ٢٥٧). جمپساز بهجا آوردنحجو در حدود دهماهپساز پناهنده شدن به مصر، از قاسم بیگ(واپسین بیگ قرهمان كه پس از مرگ محمد فاتح به فكر احیای امارت خود افتاده بود؛ اوزون چارشیلی، ١٩٨٨، ص٣٣ـ ٣٥؛ نیز رجوع کنید به سامی، همانجا) و محمد بیگ طرابزونی (بیگ سنجق آنقره كه از بایزید دوم رویگردان شده بود) دعوتنامههایی دریافت كرد مبنی بر اینكه مردم نیز از بایزید رویگردان شدهاند و چشم به راه او هستند (اوزون چارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٣٦؛ نیز رجوع کنید بهسامی، همانجا). جم، كه به بازیابی سلطنت از دست داده امیدوار شده بود، پساز كسب اجازه از قایتبای، در ربیعالاول به حلب رفت و در ادرنه با قاسم بیگ متحد شد و سپس باهم به سوی قونیه حركت كردند؛ لیكنازمحاصره آن شهر نتیجهای حاصل نشد. در همان ایام با مرگ محمد بیگ در درگیری با نیروی اعزامی بایزید، ضربهای به نیروهای حامی جم وارد آمد و اقدامات دیگر وینیز بینتیجه ماند (اوزون چارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٦٧ـ ١٦٨؛ یوجل و سویم، ج٢، ص١٩٩ـ٢٠٠). در همین مدت تماسهایی با نامه و فرستاده بین جم و بایزید برقرار شد كه در جریانآنها بایزید از جم میخواست تا در بیتالمقدّس مجاور شود و كماكان از عایدات دوره شاهزادگی، یعنی سالانه یك میلیون آقچه، برخوردار گردد (فریدون بیگ پاشا، ج١، ص٢٩٢ـ٢٩٤؛ منجم باشی، ج٢، ص٣٧٨؛ كونْت ، ص٩٥؛ د. اسلام، همانجا)، اما جمپیشنهاد كرد امپراتوریبهدو بخشتجزیهشود و بایزید فقط بر قسمت اروپایی حكومت كند (هامر پورگشتال، ج٢، ص٢٦٢؛ شاو، ج١، ص٧١)، در حالی كه بایزید استدلال میكرد: «كشور روم عروس سرپوشیده پرناموسی است كه تاب خِطبه دو داماد را ندارد و قهر مشاركت را برنمیتابد» (سعدالدینافندی، ج٢، ص٢٢). جم كه از ماندندر آناطولی بیمناك و نومید شده بود، تصمیم به ترك آنجا گرفت. او ابتدا قصد داشت به یعقوب آققوینلو پناهنده شود (اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٦٦؛ یوجل و سویم، ج٢، ص٢٠١)، ولی قاسم بیگ قرهمانی به او پیشنهاد كرد كهاز طریق دریا خود را به رومایلی برساند و سلطان بایزید را از آنجا تحتفشار قرار دهد. هدف قاسم بیگ این بود كه با ایجاد گرفتاری برای بایزید، دست كم دوباره بر بخشی از بیگ نشین سابق قرهمان حاكم شود؛ همچنانكه شد (سعدالدینافندی، ج٢، ص٢٤؛ منجمباشی، ج٢، ص٣٧٩؛ اییجه، ص٦؛ كونت، ص٩٦؛ اوزون چارشیلی، ١٩٨٨، ص٣٥؛ نیز رجوع کنید به سامی، همانجا). جم پیشنهاد قاسم بیگ را پذیرفت و فرنگ سلیمان، یكی از نوكران صدیق خود، را برایدرخواستكمكاز شهسواران فرقه قدیس یوحنا، معروف به شهسواران مهمان نواز (كینراس، ص١٧٠؛ نیز رجوع کنید به اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٦٩)، به جزیره رودس اعزامكرد (یوجلو سویم، ج٢، ص٢٠٠ـ٢٠١). اینشهسواران مشتاقانه با درخواست جم موافقت كردند، اما فرستاده جم درباره صداقت آنان اظهار تردید كرد (سعدالدینافندی، ج٢، ص٢٣؛ منجم باشی، همانجا؛ اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٧١). جم با حدود سیتناز ملازمان خویش سوار كشتی شد و در ١٨ جمادیالآخره به جزیره رودس رسید و پییر دو اُبوسون، مِهینسَروَر شهسواران قدیس یوحنا، از او استقبالكرد (هامر ـ پورگشتال، ج٢، ص٢٦٣؛ اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٧٠؛ اییجه، ص٦؛ خادم، ص٢٤٤)؛ استقبالیكهاسارتسیزدهسالهاو را در پیداشت.
جم سلطان در دستشهسوارانحربهمؤثریبرایاِعمالفشار سیاسیبر دولت عثمانی و نیز اخاذی و امتیازگیریاز آنبه شمار میآمد (اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، همانجا؛ كینراس، ١٧١ص). پییر دو ابوسون نامههایی به پاپ و پادشاهان مجارستان و ناپل نوشت و، ضمن گزارش اوضاع، از آنان درباره راهی كه باید در پیش گیرد، كمك خواست( د. ا. د. ترك، همانجا). وی در نامهاش به پاپ نوشته بود كه زمان آن فرارسیده است كه با استفاده از وجود جم همه دولتهای مسیحی بر ضد اسلام متحد شوند و تركها را از اروپا اخراج كنند ( د.ا.ترك، ج٣، ص٧٣؛ د. اسلام، همانجا؛ نیز رجوع کنید به خادم، همانجا). افتادن جم به دست شهسواران جنب و جوش سیاسی در اروپا پدید آورد؛ بیشتر دولتهای اروپایی كم وبیش به در اختیار داشتن او علاقه داشتند و حاضر بودند در اینراهپولخرجكنند ( د.ا.ترك، ج٣، ص٧٤ـ ٧٥؛ دورانت، ج٥، ص٤٢٩). شهسواران از بیم بایزید، كه برای پس گرفتن این گروگان گرانقدر بهجنگ متوسل شود، بر آن شدند كه جم را بهفرانسه منتقل سازند، زیرا در آنجا قلعهها و قصرهایی داشتند (هامر ـ پورگشتال، ج٢، ص٢٦٤؛ اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، همانجا؛ راسم، ج١، ص٢٣٩ـ٢٤٠). در همین روزها سلطان بایزید با شهسواران قرارداد مصالحهای بست مبنی بر آزادی امیران مسیحی و تعهد پرداخت سالانه٠٠٠ ، ٤٥ دوكاتِ ونیزیدر قبال هزینهنگهداریجم(هامر ـ پورگشتال، ج٢، ص٢٧٤؛ د.ا.ترك، ج٣، ص٧٤؛ اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٧٦؛ د. اسلام، همانجا). اینقرارداد تا زمانی كه جم در اختیار شهسواران بود، به اعتبار خود باقیماند (اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٧١). شهسواران با جمنیز پیمانبستند كهدر صورت رسیدن بهحكومت، برای صلح دائم با شهسواران رودس و آزادی كشتیهای مسیحی برایتجارتدر بندرهایعثمانی اقدام كند و در ازای پذیرایی از وی، ٠٠٠ ، ١٥٠ اكو بپردازد (هامر ـ پورگشتال، ج٢، ص٢٧٤ـ٢٧٥؛ اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، همانجا؛ د. ا. ترك، ج٣، ص ٧٤-٧٥؛ اییجه، ص٧).
پساز گذشت پنج هفته از پناهنده شدن جم، او را بهبهانهفرستادن به روم ایلی، بههمراه سیتن از ملازمانش و بیست بنده زرخرید ترك، در ١٧ رجب در كشتی نشاندند و در سوم رمضان در ساحل فرانسه پیاده كردند (سعدالدینافندی، ج٢ص٢٤ـ٢٥؛ اوزون چارشیلی، ١٩٨٣، همانجا؛ د.ا.ترك، ج٢، ص٣٣؛ د.ا.د.ترك، همانجا). جم كه از نخستین روزهای پناهندگی دریافته بود كه در چه دام خطرناكی افتاده، نامهای به زبان فارسی به برادرش سلطان بایزید دوم نوشت و تقاضای بخشش كرد و اظهار داشت كه سزاوار نیستاسیر كفار باشد، ولی بایزید در نامهای، كه نیمهاولش به تركی و نیمه دومش به فارسی بود، با اشاره به اینكه« دهدرویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاهدر اقلیمی نگنجند» بر دفاعاز تمامیتو وحدتكشور تأكید و یادآوریكرد كهبهتو پیشنهاد شدهبود «همه سال مال حلال بیتالمال، خاصه بر وجهنقد دهبار صد هزار آقچه» دریافتكنی و دعاگوی سلطان باشی(فریدونبیگپاشا، ج١، ص ٢٩٢ـ٢٩٤). بایزید، علاوهبر آنكهبا باجدادن به شهسواران، كار نجاتِ جم را ناممكن و دولت را از هواداران جم تصفیه كرد، فرمان قتل فرزند خردسالوی، اوغوزخان، را هم صادر نمود (اوزونچارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٧٥، پانویس١؛ اییجه، همانجا؛ یوجل و سویم، ج٣، ص٢٠١).
در این هفت سال، میزبانان جم از او در قلعهها و قصرهای پراكنده در خاك فرانسه نگهداری كردند، لذا نقشههای جم برای رهایی عملی نشد و همراهانش نیز از میانرفتند (سعدالدینافندی، ج٢، ص٢٥ـ ٢٨؛ اییجه، ص ٨-١٠؛ یوجل و سویم، همانجا؛ د.ا.ترك، ج٣، ص٧٤ـ٧٩؛ د. اسلام، همانجا).
در پی مذاكرات شارل هشتم(حك: ٨٨٨-٩٠٣/ ١٤٨٣ـ ١٤٩٨)، پادشاه فرانسه، و پاپاینوكنتیوس(اینوسان) هشتم ــ كهبا استفاهاز وجود جم، درصدد راهاندازیجنگ صلیبی دیگری بر ضد عثمانی بودند سرانجام شهسواران رضایت دادند كه جم را، در مقابل دریافت وجهیكلان و وعده مقام كاردینالی به پییر دو اوبوسون، به پاپ تسلیم كنند (یوجلو سویم، ج٢، ص٢٠٢؛ دورانت، همانجا). در اولربیعالا´خر ٨٩٤، در رماز جماستقبالشد (سعد الدین افندی، ج٢، ص:٣٢: ١١ ربیعالاول؛ اییجه، ص١٠؛ سامی؛ یوجل و سویم؛ د. اسلام، همانجاها). وی روز بعد با پاپ ملاقات كرد و، ضمن گلایه از شهسواران، گفت كه آرزویی جز رفتن به مصر و پیوستن به خانوادهاش ندارد، لیكن پاپ پاسخ داد كه حالا وقت مناسبی برای رفتن به مصر نیست. در ملاقاتی دیگر، پاپ به ویتوصیه كرد كه بهتر است به مسیحیت بگرود و به مجارستان برود و با پادشاه آنجا، بر ضد عثمانی، همكاری نماید؛ لیكن جم پاسخ داد كه دین خود را با مملكت عثمانی كه سهل است با سلطنت جهان هم عوض نمیكند (سعدالدینافندی، ج٢، ص٣٤) و افزود كه من راه مصر را از شما طلب كردم، شما راه باطل را به من نشان میدهید (اییجه، ص١١). در همین زمان، سلطان بایزید ٠٠٠ ، ١٢٠ دوكات، به عنوان هزینه سه ساله حفاظت از جم، به دربار پاپ فرستاد. سفیرِ بایزید در عین حال اجازه یافت كه با جم دیدار و نامه و هدایای برادرش را به وی تقدیم كند (سعدالدینافندی، ج٢، ص٣٤؛ اوزون چارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٧٢؛ د.ا.ترك، ج٣، ص٧٧؛ یوجلو سویم؛ د. اسلام، همانجاها).
در ١٥ شوال٨٩٧/ ١٠ اوت، پس از مرگ اینوكنتیوس هشتم، رودریگو بورخا با عنوان الكساندر ششم بهجای وی بهمقام پاپی رسید (دورانت، ج٥، ص٤٣٥؛ نیزرجوع کنید به سامی، همانجا). در آن زمان ظاهراً از محدودیتهایی كه بر جم اعمال میشد، كاسته شد، ولی اقدامات بایزید در دلجویی از پاپ جدید، به روایتی پاپ را بر آن داشت كه، با دریافت سیصد هزار دوكات(٠٠٠ ، ٧٥٠ ، ٣ دلار)، جم را به قتل برساند ( رجوع کنید بهعاشق پاشازاده، ص٢٥١). نامه بایزید كه گویا در بر دارنده موافقت بایزید با پرداخت مبلغ مذكور برای قتل جم بود به دست شارل هشتم، پادشاه فرانسه، افتاد و او كه قصد داشت از همراهی جم در لشكركشی صلیبی به بیتالمقدّساستفاده كند، در لشكركشی به ناپل، به رم رفت و جم را در اول جمادی الاولی/ ٢٧ ژانویه ٩٥ از پاپ تحویل گرفت و همراهخود به ناپل برد، لیكن چند روز بعد، آثار بیماری در جم آشكار شد و در حدود یك ماه بعد، یعنی در ٢٩ جمادی الاولی، درگذشت (همان، ص٢٥٢، پانویس١؛ سعدالدین افندی، ج٢، ص٣٥ـ ٣٨؛ اوزون چارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٧٣ـ١٧٤؛ دورانت، ج٥، ص٤٣٩ـ٤٤٠؛ اییجه، ص١٣ـ١٤؛ یوجل و سویم، ج٢، ص٢٠٢ـ٢٠٣؛ د.ا.ترك؛ د. اسلام؛ د.ا.د.ترك، همانجاها).
درباره علت مرگ جم نظرهای گوناگونی داده شده است؛ بعضی مرگ او را ناشی از بیماری برونشیت پنداشته ( رجوع کنید به دورانت، ج٥، ص٤٤٠) و برخی گفتهاند كه به دست فرستاده با یزید یا مأمور پاپ، مسموم شدهاست ( رجوع کنید به سعدالدین افندی، ج٢، ص٣٨؛ هامرـ پورگشتال، ج٢، ص٢٧٧؛ سامی، همانجا) و به طور كلی بر مسمومیتش به دستور پاپ تأكید كردهاند (راسم، ج١، ص٢٤١؛ رفعت، ج٣، ص٤٦؛ كینراس، ص١٧١؛ یوجل و سویم، ج٢، ص٢٠٣؛ د.ا.ترك، ج٣، ص٧٨ـ٧٩؛ د.ا.د.ترك؛ د. اسلام، همانجاها).
جمسلطان، وصیت كرده بود كه جسدش را به دارالاسلام انتقال دهند، زیرا نمیخواست جسدش در كافرستان بماند و دشمنِ دین به نامش خروج كند و جاهایی را از ممالك اسلام تصرف نماید (سعدالدینافندی، ج٢، ص٣٩؛ صولاق زاده، ص٢٩١؛ اییجه، ص١٤؛ یوجل و سویم، همانجا)؛ اما، گرچه او را به آیین و رسوم اسلام به خاك سپردند، انتقالش به عثمانی، به سبب كشمكشهای بین عثمانی و پاپ و ناپل و فرانسه در حدود چهار سالطولكشید (عاشق پاشازاده، ص٢٥٣). نامهای از بایزید به پسرش، قورقود، موجود است كه در آن از وی خواسته است برای آمرزش روح جم، در مساجد قلمرو حكومت خود نماز برگزار كند (فریدون بیگ پاشا، ج١، ص٢٩٤). شاعران نیز به مناسبت درگذشت جم مادّه تاریخهایی سرودند (سعدالدینافندی، ج٢، ص٤٠). سرانجام، در رمضان پادشاه ناپل جنازهجم را به عثمانی فرستاد و او را در مرادیه بورسه، در كنار گور برادرش مصطفی، دفن كردند (اوزون چارشیلی، ١٩٨٣، ج٢، ص١٧٤؛ یوجل و سویم؛ سامی، همانجاها).
جم، به روایتی، در ایتالیا «ترك بزرگ » را (دورانت، ج٥، ص٤٢٩؛ در باره این عبارت رجوع کنید به اییجه، ص٤٢) و در غرب زیزیم نامیده میشد. ماجراهای زندگی او موضوع رمانها و نمایشنامههایی در غرب و تركیه شده است (اییجه، ص١٨ـ١٩؛ د.ا.د.ترك، همانجا؛ نیز رجوع کنید به هامر ـ پورگشتال، ج٢، ص٢٥٣). همچنین نگاره(مینیاتور)هایی از چهره وی در شرق و غرب تصویر گردیده است(اییجه، ص٣؛ د.ا.ترك، ج٣، ص٧٩).
جم سلطان شعر نیز می سرود. به گفته بروسه لی (ج٢، ص١٢٢ـ١٢٣)، وی با اشعار رندانه، ابیات سوزناك و بیانگر فراق، به موقعیت ویژهای در میان شاعرانعثمانی دست یافت. از او این آثار به فارسی و تركی به جا ماندهاست: ١) دیوان فارسی، كه نسخههایی از آن در بورسه، طوپقاپی و سلیمانیه موجود است و نسخهای از آن ضمیمه كتابِ سلطانجم، نوشته ارتایلان، به صورت عكسی منتشر شده است (بروسه لی؛ د.ا.د.ترك، همانجاها). ٢) دیوانتركی، شاملغزل، مناجات و توحید، ترجیع بند و معما، كه در ١٣٦٨ ش/١٩٨٩ در آنكارا به چاپ رسیده است( د.ا.د.ترك، همانجا). ٣) فالِ ریحان جم سلطان، مثنوی در ٤٨ بیت، كه در ١٣٣٠ ش/ ١٩٥١ ارتایلان آن را منتشر كرده است (همانجا). ٤) ترجمه مثنوی جمشید و خورشید * (در سال) سروده سلمان ساوجی* (متوفی). عدنان اینجه ، بهعنوان پایان نامه دكتری، بر روی این اثر كار كرد كه به صورت كتابی در ١٣٦٠ ش/١٩٨١ در استانبول چاپ شد (همانجا).
منابع:
(١) ابن ایاس، بدائع الزهور فی وقائع الدهور، چاپ محمد مصطفی، قاهره ١٤٠٢ـ١٤٠٤/ ١٩٨٢ـ١٩٨٤؛
(٢) محمد طاهر بروسه لی، عثمانلی مؤلفلری، استانبول١٣٣٣ـ١٣٤٢؛
(٣) سمیر علیخادم، الشرقالاسلامی و دارالمغرب المسیحی، بیروت؛
(٤) احمد سید دراج، «جم سلطان و الدبلوماسیة الدولیة»، المجلة التاریخیة المصریة، ج ٨(١٩٥٩)؛
(٥) ویلیام جیمزدورانت، تاریخ تمدن، ج٥: رنسانس، ترجمه صفدر تقی زاده و ابوطالب صارمی، تهران ش؛
(٦) احمد راسم، عثمانلی تاریخی، استانبول١٣٢٧ـ١٣٢٩؛
(٧) احمد رفعت، لغات تاریخیه و جغرافیه، استانبول ١٢٩٩ـ١٣٠٠؛
(٨) حسن روملو، احسنالتواریخ، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ش؛
(٩) شمسالدین بن خالد سامی، قاموس الاعلام، چاپ مهران، استانبولـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ ١٨٩٨؛
(١٠) محمد بن حسنجان سعدالدین افندی، تاج التواریخ، [استانبول( ١٢٧٩ـ١٢٨٠؛
(١١) محمد همدمی صولاق زاده، صولاق زاده تاریخی، استانبول؛
(١٢) درویش احمد عاشق پاشازاده، عاشق پاشازاده تاریخی، چاپ عالی بیگ، استانبول؛
(١٣) احمد بن محمد غفاری قزوینی، تاریخ جهان آرا ، تهران١٣٤٣ ش؛
(١٤) احمد فریدون بیگ پاشا، منشآت السلاطین، ) استانبول] ١٢٧٤ـ ١٢٧٥؛
(١٥) پاتریك بالفور كینراس، قرونعثمانی ( ظهور و سقوط امپراتوریعثمانی)، ترجمه پروانه ستاری، تهران ١٣٧٣ش؛
(١٦) Ibrahim Artuk and Cevriye Artuk, Istanbul arkeoloji muzeleri teshirdeki Islami sikkeler katalogu , Istanbul ١٩٧٠-١٩٧٤;
(١٧) EI ٢ , s.v. "Djem" (by Halil Inacik);
(١٨) Semavi Eyice, "Sultan Cem'in portreleri hakkinda", Bellenten , XXXVII , no. ١٤٥ (Jan. ١٩٧٣);
(١٩) Joseph von Hammer- Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches , Graz ١٩٦٣;
(٢٠) I A , s.vv. "Cem" (by Cavid Baysun), "Mehmed Pasa" (by M.C. Sehabeddin Tekindag);
(٢١) Metin Kunt, "Siyas al tarih (١٣٠٠-١٦٠٠)", in Turkiye tarihi , ed. Sina Aksin, vol.٢, Istanbul ١٩٨٩;
(٢٢) Ahmed b. Lutfullah Muneccimbasi, Muneccimbasi tarihi=Sahaif-ul-ahbar fi vekayi-ul- asar , tr. Ismail Erunsal, [Turkey, n.d.];
(٢٣) Mehmet Zeki Pakalin, Osmanli tarih deyimleri ve terimleri sozlugu , Istanbul ١٩٧١-١٩٧٢;
(٢٤) Stanford J. Shaw, History of the Ottoman Empire and modern Turkey , Cambridge ١٩٨٥;
(٢٥) TDVIA , s.v. "Cem Sultan" (by Mahmut H. Sakiroglu);
(٢٦) I smail Hakki Uzuncarsili, Anadolu beylikleri , Ankara ١٩٨٨;
(٢٧) idem, Osmanli tarihi , vol.٢, Ankara ١٩٨٣;
(٢٨) Yasar Yucel and Ali Sevim, Turkiye tarihi , vol.٢, Ankara ١٩٩٠.
/ رحیمرئیسنیا /