دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨١٧
جَمّاعیلی ، عبدالغنیبنعبدالواحد، كنیهاش ابومحمد، ملقب به تقیالدین، حافظ حدیث و رجال شناس حنبلی سده ششم. او در ٥٤١ در روستایجمّاعیلنابلسمتولد شد (ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٤٤؛ سِبطابنجوزی، ج٨، قسم٢، ص؛ قسمنذری، ج٢، ص١٨، كهسالتولد او را ٥٤٤ ذكر كردهاست). ویبهمَقدِسیشهرتیافته، زیرا نابلساز توابعبیتالمقدسبودهاست( رجوع کنید به یاقوتحموی، ذیل«جمّاعیل»). در كودكیهمراهخانوادهاشبهدمشقمهاجرتكرد (ذهبی، ١٩٨٤، ج٤، ص ٣١٣؛ الموسوعةالفلسطینیة، ذیل«عبدالغنیبنعبدالواحد الجمّاعیلی») و از استادانآنجا، از جملهاز ابوالمكارمبنهِلال، بهرهبرد. در ٥٦٠ یا ٥٦١ بههمراهپسرداییخود، موفقالدینابنقدامه، برایكسبدانش بهبغداد رفت(ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٤٥؛ ابندمیاطی، ج٢١، ص١٢٦). آندو پساز چهار سال به دمشق بازگشتند (ابنكثیر، ج١٣، ص٣٨). جمّاعیلی برای فراگرفتن حدیث به سرزمینهای بسیاری سفر كرد، از جملهبهمصر، اسكندریه، الجزیره، اصفهان، همدانو موصلرفت (ابندمیاطی، همانجا؛ سبطابنجوزی، ج٨، قسم٢، ص٥٢١) و از دانشكسانیچونابوطاهر سِلَفی(متوفی٥٧٦)، ابوموسیمَدْینی(متوفی٥٨١)، ابوالفضل طوسی(متوفی٥٦٨)، ابوسعید صائغ، و عبداللّه بنبَرّی بهرهمند شد (منذری، ج٢، ص١٨ـ١٩؛ ذهبی، ١٤٠٦، همانجا). ویدر فقهپیرو احمدبنحنبلبود (منذری، ج٢، ص١٨) و در ایجاد مركز علمیـ فقهیحنبلیدر صالحیه، محلهایدر دمشق، سهمعمدهایداشتو از اركانعلمیاینمركز بهشمار میرفت( الموسوعةالفلسطینیة، همانجا).
حافظه و تبحر او را در حدیثستودهاند. خود ویتعداد احادیثیرا كهاز حفظداشتبیشاز صد هزار بر شمردهاست(ذهبی، ١٣٧٦ـ١٣٧٧، ص١٣٧٥؛ همو، ١٤٠٦، ج ٢١، ص٤٤٨ـ٤٤٩). او را امیرالمؤمنیندر حدیث(ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٤٨؛ صفدی،ج١٩، ص؛ حنبلی، ج٤، ص٥٤) و از جملهحافظانموثقحدیثدانستهاند كهبهتماممراتبو جنبههایگوناگونحدیث(مانند صحیحو ضعیف، ناسخو منسوخ، غریبو مشكل، و ضبطاسماء راویانو معرفتبر احوانآنان) كاملاً واقفبود (حنبلی، ج٤، ص٥٥؛ نیز رجوع کنید به ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٤٩). ویمجالسحدیثبسیاریدر بغداد و دمشقو مصر داشت(منذری، ج٢، ص١٩؛ حنبلی، ج٤، ص٥٦). عدهبسیاریاز او حدیث نقل كردهاند، مانند فرزندانش، محمد و عبداللّه و عبدالرحمان (ابوشامه، ص٩٩، ١٧٦؛ ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٦٨)، و نیز موفقالدین ابنقدامه، ضیاءالدینمَقدِسی، شیخ محمد یونِینی فقیه، و عبد العزیز قَلانِسی(ذهبی، ١٣٧٦ـ١٣٧٧، ص١٣٧٣؛ همو، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٤٦). جمّاعیلی متعبد و پایبند به ظواهر سنّت بود و مخفیانه به فقیران كمك میكرد. از او به پارسایی و زهد و امر به معروف و نهیاز منكر یاد كردهاند ( رجوع کنید به سبط ابنجوزی؛ همانجا؛ ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٥٥). از خصوصیات او صراحت و بی پرواییاش در بر خورد با چیزهایی بود كهآنها را منكر میدانست، بهطوری كه بارها آلات غنا را شكست( رجوع کنید به ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٥٤ـ٤٥٥؛ حنبلی، همانجا) و در اینباره حتی گزارشی از مواجهه صریح او با حكمران دولت ایوبی، ملك عادل اول(متوفی٦١٥)، نقلشدهاست( رجوع کنید به حنبلی، ج٤، ص٥٧). وی در اصفهان بر معرفةالصحابه ابونُعَیم اصفهانی(متوفی٤٣٠) اشكالاتی وارد كرد. اینكار خشم خاندان خجندی(از خاندانهای بزرگ شافعی مذهب اصفهان) را بر انگیخت، به طوری كه قصد هلاك او را كردند؛ از اینرو، جمّاعیلیاز اصفهان گریخت(سبطابن جوزی، ج٨، قسم٢، ص٥٢١؛ ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٥٨ـ٤٥٩). در موصل نیز به جُرم مطالعه كتاب الضعفاء عُقیلی، كه در آن نقدهایی بر ابوحنیفه وجود داشت، بهزندان افتاد (سبطابنجوزی، همانجا؛ ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٥٩). بر اساس گزارشهای تاریخی( رجوع کنید به ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٥٩ـ٤٦١؛ ابنكثیر، ج١٣، ص٣٩)، در دمشق نیز شافعیان به عقیده او در باره تجسیم و خلق قرآن ایراد گرفتند و در نهایت او را به گمراه كردن مردم متهم كردند و از او به والی شهر شكایت بردند. سرانجام، جلسهای برای بررسی عقاید وی تشكیل شد كه جمّاعیلی در آن، ضمن توضیح و توجیه اندیشههای خود، بر عقایدش پافشاری كرد و از این رو، حاكم دمشق دستور تبعید او را داد. جمّاعیلی ابتدا از دمشق به بعلبكِ لبنان و پساز مدتی به مصر رفت و تا زمانمرگ در مصر بود (ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٦٣). او در ٢٤ ربیعالاول٦٠٠ درگذشت(ابننقطه، ص) و در قَرافه، ناحیهای در فسطاط مصر ( رجوع کنید به یاقوتحموی، ذیل«قرافه»)، كنار قبر ابوعمروبنمَرزوق، محدّث بصری(متوفی٢٢٤)، بهخاك سپرده شد (ابنكثیر، همانجا).
آثار موجود جمّاعیلی را بیشاز چهل عنوان دانستهاند ( رجوع کنید به ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٤٦ـ ٤٤٨؛ الموسوعةالفلسطینیة، همانجا). الكمال فیاسماء الرجال او اولین اثریاستكه در آن نام راویان كتب صحاح سته، از صحابه و تابعین و پیروان آنها گرفته تا شیوخ روایی صاحباناین صحاح، گردآوری شده است(مِزی، ج١، مقدمه معروف، ص٣٨). حافظ مِزّی(متوفی٧٤٢) تهذیب الكمال را در تهذیب و اصلاح و تكمیل این كتاب نوشته است(مزی، ج١، ص١٤٨؛ نیز رجوع کنید به تهذیبالكمالفیاسماء الرجال* ).
كتاب دیگر جمّاعیلی الاحكامالكبری است كه خود آن را با عنوان عمدهالاحكام تلخیص كرده است(بروكلمان، > ذیل <، ج٢، ص٦٠٥). حنبلی(ج٤، ص) از این كتاب با نام العمدةفی الاحكاممما اتّفقعلیهالبخاری و مُسلم یاد كرده كه در دو جزء است. عمدهالاحكام اولینبار به همراه الاربعون از یحیی بنشرف نَوَوی در ١٣١٣/١٨٩٥ در دهلی به چاپ رسید ( رجوع کنید به بروكلمان، همانجا). چاپدیگر آن با تحقیق احمد محمد شاكر در ١٤١١ در بیروت صورت گرفته است. بر این كتاب شرحهای فراوانی نوشته شده است( رجوع کنید به حاجیخلیفه، ج ٢، ص١١٦٤ـ ١١٦٥؛ بروكلمان،> ذیل< ، ج٢، ص٦٠٥ـ ٦٠٧). از شروح این كتاب، احكامالاحكام شرح عمدةالاحكام (قاهره١٣٧٢/ ١٩٥٣) و المنتقی من احكام الاحكام شرح عمدة الاحكام، هر دو از تقیالدینابن دقیقالعید (متوفی٧٠٢)، النكتعلیالعمدة فی الاحكام از بدرالدین زركشی (متوفی٧٩٤) و عُدةالاحكام فی شرحعمدة الاحكام از مجدالدین فیروزآبادی(متوفی٨١٧) است (حاجی خلیفه، ج٢، ستون١١٦٥؛ قسبغدادی، ج١، ستون٥٨٩، كهاینكتابرا از خود جمّاعیلی دانسته است).
اثر دیگر او الدرّةالمضیئه فیالسیرةالنبویة است كه عبدالكریم بن عبدالنور، معروف به قطب الدین حلبی(متوفی٧٣٥)، المَوْرِدُ العَذبُ الهَنی را در شرح آن نگاشته است(كتانی، ج٢، ص٩٦٢).
برخی دیگر از آثار او عبارتاند از: المصباح فیعیون الاحادیثالصحاح، مشتمل بر احادیث صحیحین در ٤٨ جزء (ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٤٧؛ بروكلمان، همانجا)؛ تبیینُ الاصابة لِاوهام حَصَلَتْ لابینعیم فی معرفة الصحابة (ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٤٨)؛ اخبار الحسن البصری (سزگین، ج١، جزء ٤، ص؛ بروكلمان، همانجا)؛ محنة الامام احمدبن حنبل الشیبانی (حنبلی، ج٤، ص٥٩؛ بروكلمان، همانجا)؛ النصیحة فی الادعیة الصحیحة (حنبلی، ج٤، ص؛ بروكلمان، همانجا)؛ و اعتقاد الشافعی (ذهبی، ١٤٠٦، ج٢١، ص٤٤٧)، كه برخی با عنوان الاعتقاد یا عقیده از آنیاد كردهاند ( رجوع کنید به صفدی، ج١٩، ص٣١؛ بروكلمان، همانجا). خالد مرغوب محمدامینالهندیدر كتابی با عنوان الحافظعبدالغنیالمقدسی محدثاً (مكهالمكرمه، دبی١٤٢٥) به تفصیل به زندگی، آثار و آرای جمّاعیلی پرداخته است.
منابع:
(١) ابن دمیاطی، المستفاد من ذیل تاریخ بغداد، در خطیب بغدادی، ج٢١ـ٢٢؛
(٢) ابنكثیر، البدایة و النهایة، بیروت١٤١١/١٩٩٠؛
(٣) ابننقطه، التّقیید لمعرفة رواةالسنن و المسانید، چاپ كمال یوسف حوت، بیروت١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٤) عبدالرحمان بناسماعیل ابوشامه، تراجم رجال القرنین السادس و السابع، المعروفبالذیلعلیالروضتین، چاپمحمد زاهد بن حسن كوثری و عزتعطار حسینی، بیروت١٩٧٤؛
(٥) اسماعیلبغدادی، هدیةالعارفین، ج١، در حاجی خلیفه، ج٥؛
(٦) حاجیخلیفه؛
(٧) مجیرالدینعبدالرحمانبن محمد حنبلی، المنهج الاحمد فی تراجم اصحاب الاماماحمد، ج٤، چاپریاضعبدالحمید مراد، بیروت١٩٩٧؛
(٨) محمدبناحمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج٢١، چاپبشار عواد معروف و محیی هلال سرحان، بیروت١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٩) همو، العبر فیخبر منغبر ، ج٤، چاپ صلاحالدین منجد، كویت١٩٨٤؛
(١٠) همو، كتابتذكرةالحفاظ، حیدرآباد دكن١٣٧٦ـ١٣٧٧/ ١٩٥٦ـ ١٩٥٨، چاپافستبیروت [ بیتا. ( ؛
(١١) سبط ابنجوزی، مرآةالزمان فی تاریخ الاعیان، ج٨، قسم٢، حیدرآباد دكن١٣٧٠/١٩٥١؛
(١٢) فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربی، ج١، جزء ٤، نقله الی العربیمحمود فهمیحجازی، ) ریاض] ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٣) صفدی؛
(١٤) محمد عبدالحیبن عبدالكبیر كتانی، فهرسالفهارسو الاثبات، چاپاحسانعباس، بیروت١٤٠٢/١٩٨٢؛
(١٥) یوسفبنعبدالرحمانمزّی، تهذیبالكمال فیاسماء الرجال، چاپبشار عواد معروف، بیروت١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(١٦) عبدالعظیم بنعبدالقوی منذری، التكملةلوفیاتالنقلة، چاپ بشار عواد معروف، بیروت١٤٠١/١٩٨١؛
(١٧) الموسوعة الفلسطینیة، دمشق: هیئة الموسوعة الفلسطینیة، ١٩٨٤؛
(١٨) یاقوتحموی؛
(١٩) Carl Brockelmann , Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩ , Supplementband , ١٩٣٧-١٩٤٢.
/ سعید زعفرانیزاده/