دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧٩٢
جُلندی بن مسعود ، نخستین امام اباضیان در عُمان. نَسَب وی چنین است: جلندیبن مسعودبن جَیفَربن جلندیبن مستكبر اَزْدی یمنی عُمانی (طبری، ج٧، ص٣٥٣؛ ابنرزیق، ١٤٠٤، ص٢١؛ سالمی، ج١، ص٨٨). فیروزآبادی ضبط این نام را به صورت جُلُنْدی' و جُلَنْداء صحیح دانسته است (ذیل «جلد»؛ نیز رجوع کنید به ابنسعد، ج١، ص٢٦٢؛ طبری؛ ابنرزیق، ١٤٠٤، همانجاها) و به افراد منسوب به آن، جلندانی نیز گفته شده است (رجوع کنید به سالمی، ج١، ص٩٣).
در فاصله سالهای ششم تا دهم هجرت (به اختلاف روایات)، پیامبر اكرم نامهای بههمراه عمروبن عاص برای جیفر (نیای جلندیبن مسعود) و عبد/ عَبّاد، دو فرزند جلندی، فرستاد و آنان را به اسلام دعوت كرد و آن دو و قومشان همگی به اسلام گرویدند (ابنسعد، ج١، ص٢٦٢ـ٢٦٣؛ طبری، ج٢، ص٦٤٥).
در دوران خلافت عثمان (٢٣ـ٣٥) و حضرت علی علیهالسلام (٣٥ـ٤٠)، حكومت عُمان در دست عَبّادبن عبد [ عبداللّه ( بن جلندی' بود و سپس در دوره خلافت عبدالملكبن مروان اموی (٦٥ـ٨٦)، حكومت این سرزمین به سلیمان و سعید، دو فرزند ) عبّادبن ] عبدبن جلندی، رسید ( قصص و اخبار جرت فی عمان ، ص٤٤؛ بارونی، ص٦٨).
سلیمان و سعید، پس از نبردهای بسیار با سپاه چهل هزار نفری حجاجبن یوسف ثقفی (حك: ٧٤ـ٩٥)، از امویان (حك: ٤١ـ١٣٢) شكست خوردند و همراه با خانوادههایشان به سرزمین زنگیان (افریقا) كوچ كردند و همانجا وفات یافتند و عمان از این تاریخ جزو قلمرو امویان و سپس عباسیان (حك: ١٣٢ـ٦٥٦) شد (ازكوی، ص٣٦ـ٣٨؛ ابنرزیق، ١٤١٢، ص٢١٣ـ ٢١٦؛ خروصی، ص١٠٠ـ١٠١؛ بارونی، همانجا).
براساس برخی روایات، تعدادی از سران اباضی عمان و در رأس آنان جلندیبن مسعود، در بیعت با امام عبداللّهبن یحیی، معروف به طالب الحق، حضور داشتند و احتمالاً جلندی در این قیام، كه در ١٢٩ روی داد، شركت كرده و پس از شكست خوردن قیام در حضرموت و یمن، راهی عمان شده بود (سالمی، ج١، ص٨٨؛ خلیفات، ص١٣٠؛ هاشم، ص١٧٧ـ ١٧٨، ١٩٠).
پس از شكست قیام مزبور و در اوضاعی كه دولت امویان در حال سقوط بود، اباضیان عمان به تشویق بزرگان اباضی بصره، در سال ١٣١ و به احتمال قویتر در سال ١٣٢ با جلندیبن مسعود، بهعنوان نخستین امام ظهور اباضیان، در عمان بیعت كردند و از دیگران نیز خواستند با وی بهعنوان خلیفه مسلمانان بیعت كنند (خلیفات، ص١٣٠ـ١٣١؛ فیلیپس ، ص١٩؛ سیابی، ١٤٠٧، ج١، ص٢٢٩).
اباضیان با جلندی بر امامت و ولایت، جهاد با كفار و دشمنان اسلام، امر به معروف و نهی از منكر و اظهار دعوت حق در عمان بیعت كردند (هاشم، ص١٨٠).
جلندی در آغاز امامتش، سه تن از بستگانش (جعفربن سعید جلندانی و دو فرزند او، نظر/ نضر و زائده) را، به سبب مخالفت با خود، احضار كرد و هر سه را به همراه تعدادی دیگر از اعضای خاندان گردن زد (همان، ص١٩١). گفتهاند كه پس از آن، امام جلندی متأثر گردید و بر ایشان گریست كه همین امر خشم دیگر اباضیان را برانگیخت، به طوری از او خواستند از امامت كنارهگیری كند. او نیز خواست آنان را پذیرفت تا اینكه اباضیان بار دیگر از وی خواستند امامت را بپذیرد و جلندی، با اكراه و پس از اصرار همكیشان خویش، امامت را دوباره برعهده گرفت (سالمی، ج١، ص٩٣؛ هاشم، همانجا؛ سیابی، ١٤٠٧، ج١، ص٢٤٣ـ٢٤٤).
او دستور داد عدهای را كه از نظر اباضیان باید كشته میشدند ولی ابوصالح وضاح، كارگزار جلندی در شهر أبری، به آنان امان داده بود، بكشند با این توضیح كه فقط امام اباضیان حق دارد به دیگران امان بدهد (سالمی، ج١، ص٩٣ـ٩٤).
ابوالعباس سفّاح در ١٣٤ خازِمبن خُزَیمَه * تمیمی را در رأس سپاهی هفتصد نفری قرار داد تا با خوارج صُفریه * در جزیره ابنكاوان، واقع در بحرین، بجنگد و آنان را سركوب كند. صفریان جزیره، به سركردگی شیبانبن عبدالعزیز یشْكُری *، كه بر اثر خستگی ناشی از جنگهای قبلی تاب مقابله با سپاه خازمبن خزیمه را نداشتند، به منطقه جلفار واقع در شمالشرقی عُمان (در رأسالخیمه فعلی) فرار كردند؛ اما، در جلفار با سپاه اعزامی جلندی به سرداری هلالبن عطیه خراسانی و یحییبن نجیح، داعی اباضی بصری، مواجه شدند و میان آنان جنگ سختی درگرفت كه به شكست صفریان و كشته شدن یشكری انجامید (طبری، ج٧، ص٤٦٢ـ٤٦٣؛ یاقوت حموی، ذیل «جلفار»؛ شماخی، ج١، ص١٠٤؛ ازكوی، ص٣٩؛ هاشم، ص١٨١ـ ١٨٥). از آن سو، خازمبن خزیمه چون به جلفار رسید و اوضاع را آنگونه یافت، از جلندی خواست شمشیر و انگشتر شیبان را تحویل دهد و با پیروانش به اطاعت خلیفه گردن نهد. جلندی، كه ظاهراً غافلگیر شده بود، پس از مشورت با یارانش، درخواست خازمبن خزیمه را رد كرد و همین امر منجر به جنگ شدیدی میان سپاه عباسی و اباضیان در جلفار گردید. در نخستین روز نبرد، اباضیان پیروز شدند، اما روز بعد كشته بسیار دادند. در هفتمین روز نبرد، خازمبن خزیمه دستور داد خانههای چوبی اباضیان را بسوزانند و چون مردان اباضی سرگرم دفاع از خانوادههایشان شدند، سپاه جلندی شكست خورد و تمام دَه هزار نفر آنان (به نظر میرسد كه این عدد اغراقآمیز باشد) كشته شدند. خازم، پس از پیروزی و تسلط بر عمان، سر اباضیان كشته شده را نزد ابوالعباس سفّاح فرستاد. در این جنگ جلندی و هلالبن عطیه به قتل رسیدند (طبری، ج٧، ص٤٦٣؛ ازكوی، ص٤٠؛ ابنرزیق، ١٤٠٤، ص٢١ـ٢٢؛ سیابی، ١٤٠٧، ج١، ص٢٤٨ـ٢٥٩؛ تاریخ اهل عمان، ص٥٤ـ٥٥). گفتهاند خازمبن خزیمه، كه شخصاً قتل جلندی را برعهده گرفت، بعدها بسیار اندوهگین و متأثر گردید (رجوع کنید به ازكوی؛ ابنرزیق، ١٤٠٤، همانجاها).
مدت امامت جلندی در عُمان دو سال و یك (یا چند) ماه بود (ازكوی، همانجا؛ ابنرزیق، ١٤١٢، ص٢٢٣؛ سالمی، ج١، ص٩٦؛ قس فیلیپس، همانجا، كه این مدت را به اشتباه چهار سال و یك ماه گفته است).
مورخان اباضی جلندی' را عالم، عادل، پرهیزگار، متواضع، عابد، اهل نیكی و احسان و حلم و بردباری و وقار و بصیرت، و از بهترین و فاضلترین امامان اباضی عمان وصف كردهاند (ابنرزیق، ١٤١٢، ص٢٢١ـ٢٢٢؛ همو، ١٤٠٤، ص٢١؛ سالمی، ج١، ص٨٨ـ٨٩، ٩٢؛ سیابی، ١٤٠٧، ج١، ص٢٣٠ـ٢٣١). در ٢٥ ماه امامت جلندی، بسیاری از علما و فقهای اباضی، در اداره امور عمان به وی كمك كردند؛ كسانی چون منیربن النیر جعلانی، موسیبن ابیجابر ازكانی/ ازكائی/ ازكوی، بشیربن منذر نزوانی، خلفبن زیاد بحرانی و شَبیببن عطیه عُمانی (سالمی، ج١، ص٨٨؛ سیابی، ١٩٧٩، ص٤٣ـ ٤٤). جلندی به امور سپاه توجه میكرد و آنان را كه شُراه نامیده میشدند، ردهبندی كرد و هر مجموعه دویست تا چهارصد تنی را زیرنظر فرماندهی از اهل علم و حزم و قدرت قرار داد. همچنین برای هر دَه تن یك مؤدِّب تعیین كرد تا به آنان آموزههای مذهب اباضی را تعلیم دهد و آنان را به سوی كارهای نیك هدایت كند. او به تمام افراد سپاه ماهانه هفت درهم حقوق میداد؛ ازاینرو، آنان بسیار زاهدانه زندگی میكردند، بهطوری كه در سادهزیستی و زهد مَثَل شدند (سالمی، ج١، ص٩٠ـ٩١؛ هاشم، ص١٩١ـ١٩٢؛ سیابی، ١٤٠٧، ج١، ص٢٣٦ـ٢٣٩).
جلندی بر شهرهای عمان كارگزارانی گماشت (مثل ابوصالح وضاح كه والی أبری بود) و قضات ومتولیان جمعآوری مالیات را بهكار گرفت و در این میان شبیببن عطیه عمانی، مسئول جمعآوری مالیات، به محتسب مشهور شد. وی برای نظم بخشی به امور اجتماعی هم دستورهایی صادر كرد، از جمله زنان را واداشت لباسهایی بپوشند كه از نظر شرع اشكالی نداشته باشد و همچنین زنان را از نشستن در كوچهها و خروج از منزل در روزهای بارانی و باد و طوفانی منع كرد. او دستور داد كه مردان موهای سرشان را كوتاه كنند و لباسهایی بپوشند كه حداقل تا زانو را بپوشاند و اهل ذمه و غیرمسلمانان را از پوشیدن لباسهایی شبیه مسلمانان، و مسلمانان را از تشبه به مسیحیان، منع كرد (سالمی، ج١، ص٨٩، ٩١، ١٠٤؛ هاشم، ص١٩٣).
پس از قتل جلندیبن مسعود، دیگر مخالفان وی از آلجلندی از خازمبن خزیمه پیروی نمودند و اطاعت كامل خود را از دولت نوپای عباسی اعلام كردند (سیابی، ١٤٠٧، ج١، ص٢٥٨). اینان تیولداران و رؤسای قبایلی از خاندان جلندی بودند (مانند محمدبن زائدةبن جعفر جلندایی و راشدبن نظر جلندایی، فرزندان زائدة و نظر، كه جلندی آنان را كشته بود) كه بر عمان چیره شدند و ٤٤ سال حكومت كردند تا اینكه در سال ١٧٧ از بین رفتند (رجوع کنید به سالمی، ج١، ص٩٦ـ٩٧، ١٠٧ـ١١٣؛ تاریخ اهل عمان ، ص٥٦؛ قس ابنرزیق، ١٤١٢، ص٢٢٣).
منابع:
(١) ابنرزیق، الشعاع الشائع باللمعان فی ذكر ائمه عمان ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢) همو، الفتحالمبین فی سیرةالسادة البوسعیدیین، چاپ عبدالمنعم عامر و محمد مرسی عبداللّه، [ مسقط ( ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٣) ابنسعد (بیروت)؛
(٤) سرحانبن سعید ازكوی، تاریخ عمان: المقتبس من كتاب كشف الغمّة الجامع لاخبار الامّة، چاپ عبدالمجید حسیب قیسی، )مسقط ( ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٥) سلیمان بارونی، مختصر تاریخ الاباضیة، السیب، عمان١٤٢٣ /٢٠٠٣؛
(٦) تاریخ اهل عمان ، تحقیق و شرح سعید عبدالفتاح عاشور، ) مسقط (: وزارة التراثالقومی و الثقافة، ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٧) سلیمانبن خلف خروصی، ملامح منالتاریخ العمانی: وفاءً لعماننا و انصافاً لتاریخنا، السیب، عمان ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(٨) محمد خلیفات، نشأةالحركة الاباضیة، ) عمان ( ١٩٧٨؛
(٩) عبداللّهبن حمید سالمی، تحفةالاعیان بسیرة اهل عمان، ج١، )بیجا، بیتا. (؛
(١٠) سالمبن حمود سیابی، ازالة الوعثاء عن اتباع ابیالشعثاء ، چاپ سیده اسماعیل كاشف، ) مسقط ( ١٩٧٩؛
(١١) همو، عمان عبرالتاریخ، ) مسقط ( ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١٢) احمدبن سعید شماخی، كتابالسیر، چاپ احمدبن مسعود سیابی، مسقط ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٣) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(١٤) محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموسالمحیط ، بیروت ١٤١٢/١٩٩١؛
(١٥) وندل فیلیپس، تاریخ عمان، ترجمه محمدامین عبداللّه، عمان ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٦) قصص و اخبار جرت فی عمان، تحقیق عبدالمنعم عامر، ) مسقط (: وزارةالتراث القومی و الثقافة، ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٧) مهدی طالب هاشم، الحركة الاباضیة فیالمشرقالعربی: نشأتها و تطورها حتی نهایة القرنالثالث الهجری، ) قاهره ] ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٨) یاقوت حموی.
/ ستار عودی /