دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧٧١
جلال مجرد سِلهِتی ، معروف به شاه جلال، عارف شبهقاره در قرن هفتم و هشتم. تاریخ تولد او معلوم نیست [ در گلزار ابرار (غوثی شطّاری، ص١١٢) اصل او تركستانی و محل تولدش بنگال ثبت شده (نیز رجوع کنید به اكرم، ص٣١٥) ولی در منابع متأخر آمده است كه نسل او به قریش میرسد و پدرش، محمد، از یمن به قونیه آمده بوده است (همان، ص٣١٦). در كتاب سهیلِ یمن (بهنقل اكرم، همانجا)، بدون ذكر محل تولد شاه جلال، اشاره شده است كه پس از فوت پدرش، پرورش و تربیت او را سیداحمد كبیر (از مشایخ سهروردیه شبهقاره)، پدر جلالالدینِ بخاری * ، به عهده گرفت (. جلالالدین بخاری شاه جلال را برای تعلیمات دینی و روحانی به مكه فرستاد و پس از آن، به ارشاد او، شاهجلال برای تبلیغ دین به هندوستان رفت. ) وی به شهرهای مُلتان و اوچ سفر كرد، در اوچ به طریقت سهروردیه متمایل گشت، و سپس به دهلی و بنگال رفت (رضوی، ج١، ص٣١٥) ] و در دهلی با نظامالدیناولیا * ملاقات كرد.
گفتهاند كه وقتی شاهجلال در تَرونی اقامت داشت شخصی به نام برهانالدین، كه از اهالی سلهت بود، با وی ملاقات كرد. برهانالدین برای تولد پسر خود گاوی عقیقه كرد و این خبر به حاكم هندوی منطقه رسید. وی، به كیفر كشتن گاو، دستور داد تا نوزاد را بكشند و دست راست برهانالدین را قطع كنند. برهانالدین از پادشاه مسلمان بنگال كمك خواست. پادشاه نیز لشكری را همراه اسكندرخان غازی برای مقابله با حاكم هندو فرستاد، اما لشكر شكست خورد. پس برهانالدین از شاه جلال خواست كه در این واقعه به اسكندرخان غازی كمك كند. شاه جلال نیز همراه با ٣٦٠ یا ٣١٣ تن از مریدانش به اسكندرخان پیوست و با تلاش مریدان او، حاكم هندو شكست خورد [(رجوع کنید به غوثی شطّاری، ص١١٣؛
رضوی، ج١، ص٣١٤ـ٣١٥)]. در كتیبهای، كه به مناسبت پیروزی و فتح مناطق بنگال شرقی نوشته شده و امروزه در موزه داكا نگهداری میشود، ورود فاتحانه شاهجلال به سلهت، ٧٠٣/١٣٠٣ ثبت شده است.
نام برخی از مریدان او، كه در این مبارزه همراهش بودند، نشان میدهد كه او چنان شهرت داشته است كه از دور و نزدیك برای شاگردی نزدش میآمدهاند. شاهكمال یمنی، سیدعمر سمرقندی، سیدمحمد غزنوی، زكریا عربی، عارف ملتانی، شاه جنید گجراتی، سید علاءالدین بغدادی، سیدقاسم دكنی، و شاه شمسالدین محمد بیهاری از اینگونه افراد بودند.
شاه جلال، پس از فتح سلهت، به مریدان خود دستور داد تا در تمام كشور پراكنده شوند و به تبلیغ اسلام بپردازند. خود وی نیز تا پایان عمر در سلهت با زهد به سر برد و همسری اختیار نكرد و از اینرو، به شاه جلالالدین مجرد شهرت یافت [ (رضوی، همانجا) ].
[ به گفته غوثی شطّاری (ص١١٢)، وی از خلفای احمد یسوی * بوده است.
بعضی گمان كردهاند كه شیخی كه ابنبطوطه (ج٢، ص٦٢٤) در سفرش به بنگال، او را ملاقات كرده و شیخ جلالالدین تبریزی نامیده، همان شیخ جلال مجرد است، كه چنین گمانی درست بهنظر نمیرسد (رجوع کنید به اكرم، ص٣٠٢؛
رضوی، همانجا) ].
شاه جلال در ٧٤٠ [ یا ٧٤٨ (رضوی، همانجا) ] درگذشت و در منطقه شمالی شهر سلهت، بر روی تپهای بلند، به خاك سپرده شد. بعدها در آن محل خانقاه و مسجد ساختند و به تدریج آنجا را وسعت دادند. قسمتی از خانقاه را در ١٠٨٨/١٦٧٧ در عهد اورنگزیب ساختند و مسجد دیگری را نیز بهرامخان، فرماندار سلهت، در جنوب گنبد در ١١٥٧/ ١٧٤٤ بنا كرد كه از مساجد بزرگ سلهت به شمار میآید. حكمرانان مسلمانی كه به سلهت میآمدند، برای زیارت و عرض ارادت به این مزار میرفتند. این محل هنوز هم زیارتگاه است.
منابع:
(١) [ ابنبطوطه، رحلةابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢) محمداكرم، آب كوثر، لاهور ١٩٩٠؛
(٣) محمد غوثی شطّاری، گلزار ابرار: تذكره صوفیا و علما، چاپ محمد ذكی، پتنه ١٩٩٤؛
(٤) Athar Abbas Rizvi , A history of sufism in India , New Delhi ١٩٧٨-١٩٨٣].
(٥) برای صورت كامل منابع رجوع کنید به د. اردو ، ذیل «جلالشاه».
/ سیدمرتضی علی ، تلخیصاز د.اردو ، با اضافاتیاز پروانه عروجنیا /
تصاویر این مدخل:
مقبره شاه جلال سلهتی منبع: Ahmad Hasan Dani, Muslim architecture in Bengal, Dacca ١٩٦١