دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧١٢
جعفرخُلدی ، محدّث و عارف قرن سوم و چهارم. نام وی جعفربن محمدبن نُصَیر خوّاص و كنیهاش ابومحمد بود و ابومحمد خوّاص نیز خوانده شده است ( رجوع کنید به سلمی، ص ٤٣٤؛ خطیب بغدادی، ج ٨ ، ص ١٤٥). در ٢٥٢ یا ٢٥٣ در بغداد به دنیا آمد (رجوع کنید به خطیب بغدادی، ج ٨، ص ١٤٧؛ ابنعماد، ج ٢، ص ٣٧٨). در باره شهرت او به جعفر خلدی میگویند روزی از جنید پرسشی شد و جنید پاسخ آن را به جعفر واگذار كرد، پس از آنكه وی پاسخ داد، جنید خطاب به او گفت: «ای خلدی، این جواب را از كجا آوردی؟» و از آن پس، این نام بر او ماند. به گفته خود خلدی، نه او و نه پدرانش هرگز در خلد، محلهای در بغداد، ساكن نبودهاند ( رجوع کنید به خطیب بغدادی، همانجا؛ سمعانی، ج ٢، ص ٣٨٩ـ٣٩٠؛ یاقوت حموی، ذیل «خلد»).
مشخص نیست كه چگونه خلدی به تصوف گروید. چنین نقل شده است كه روزی از محضر عباس دُوری (متوفی ٢٧١) بر میگشت و نوشتههایی از درس او در دست داشت، در این حال با صوفیای روبرو شد. صوفی او را از آن رو كه در جستجوی علوم بر روی كاغذ است ملامت كرد و این ملاقات بر وی تأثیر گذاشت (خطیب بغدادی، ج ٨ ، ص ١٤٦ـ١٤٧؛ مناوی، ج ٢، ص ٦٦). نیز گفته شده هاتفی نشانی شیء مدفونی را در خواب به او داد، وی به محل رفت و در صندوقی، نوشتههایی در باره شش هزار تن از اهل حقیقت، از زمان حضرت آدم علیهالسلام تا آن زمان یافت كه همگی او را به مذهب تصوف فرامیخواندند (خطیب بغدادی، ج٨ ، ص١٤٨).
خلدی بسیار سفر میكرد، از جمله قریب به شصت حج به جا آورد (سلمی، همانجا؛ ابن جوزی، ١٤١٢، ج ١٤، ص ١١٩) و به گفته خودش، بیش از بیست سفر را پای پیاده و بدون زاد و توشه رفته بوده است ( رجوع کنید به خطیب بغدادی، ج ٨ ، ص ١٥٠). وی همچنین برای ملاقات و مصاحبت با مشایخ و بزرگان صوفیه و اهل حدیث، به كوفه، مدینه و مصر سفر كرد و به علوم اهل تصوف و سیرت آنان وقوف یافت و در بیان معارف دینی و عرفانی، مرجع محسوب میشد (همان، ج ٨ ، ص ١٤٦؛ ذهبی، ١٩٨٤، ج ٢، ص ٢٨٥). از او نقل كردهاند كه بیش از ١٣٠ كتاب از اهل تصوف نزد اوست ( رجوع کنید به شَعرانی، ج ١، ص ١١٨؛ ابنعماد، ج ٢، ص ٣٧٨). وی پس از سفرهای طولانی به بغداد بازگشت و در همانجا ماند (خطیب بغدادی، همانجا).
جعفر خلدی مرید و مصاحب جُنَید بغدادی (متوفی ٢٩٧)، ابوالحسین نوری (متوفی ٢٩٥)، جُرَیری (متوفی ٣١٢ یا ٣١٤)، ابوالعباس مسروق (متوفی ٢٩٨ یا ٢٩٩)، رُوَیمِ بغدادی (متوفی ٣٠٣)، ابراهیم خوّاص (متوفی ٢٩١) و سَمنون (متوفی ٢٩٠ یا ٢٩٨) بوده (سلمی، همانجا؛ انصاری، ص ٤٩٥؛ ذهبی، ١٩٨٤، همانجا؛ جامی، ص ١٣٨) و خود گفته است: «دو هزار پیر را میشناسم» ( رجوع کنید به انصاری، ص٤٩٦). خلدی پیر و مرشد ابوالعباس نهاوندی و ابوالحسن محمد علوی همدانی مشهور به حمزه علوی بوده است (ابنملقّن، ص ١٧٤؛ جامی، ص ١٤، ٢٢٨). او را صاحب احوال و كراماتی نیز دانستهاند (رجوع کنید به سمعانی، ج ٢، ص ٣٨٩؛ ابناثیر، ج ١، ص ٣٨٢؛ مناوی، همانجا).
خلدی از محدّثان موثق بود و از كسانی چون حارثبن ابیاسامه (متوفی ٢٨٢)، علیبن عبدالعزیز بَغَوی (متوفی ٢٨٦)، احمدبن علی خَزّاز (متوفی ٢٨٦)، حسنبن علیمُعَمَّری (متوفی ٢٩٥)، محمدبن عبداللّه حَضْرمی (متوفی ٢٩٧)، ابومسلم كَجّی (متوفی ٢٩٢) و بسیاری دیگر حدیث نقل كرده است. از خود وی نیز از طریق ابوحفصبن شاهین (متوفی ٣٨٥)، علیبن عمر دارَقُطْنی (متوفی ٣٨٥)، ابوعلیبن شاذان (متوفی ٤٢٥)، الحاكم محمدبن عبداللّه (متوفی ٤٠٣) و بسیاری دیگر حدیث نقل شده است (خطیب بغدادی، ج ٨، ص ١٤٥ـ١٤٧؛ سمعانی، ج ٢، ص ٣٩٠؛ ابنجوزی، ١٣٨٨ـ ١٣٩٢، ج ٢، ص ٢٦٥؛ همو، ١٤١٢، همانجا؛ ذهبی، ١٤٠٣، ج ١٥، ص ٥٥٩).
خلدی در رمضان ٣٤٨، در ٩٥ سالگی در بغداد درگذشت (خطیب بغدادی، ج ٨، ص ١٥٢؛ ذهبی، ١٩٨٤، همانجا؛ ابنعماد، ج ٢، ص ٣٧٩). جسد او را در شونیزیه بغداد، كنار قبر جنیدِ بغدادی * و سَریسَقَطی * دفن كردند (انصاری، ص ٤٩٦؛ شعرانی، همانجا).
ابونعیم اصفهانی (ج ١٠، ص ٣٨١) او را صاحب آثاری دانسته و از كتابهای او فقراتی نقل كرده و ذهبی (١٤٠٣، ج ١٥، ص ٥٦٠) گفته است كه نوشتههایی از صحبتهای او دارد. اهل بغداد، عجایب عراق را سه چیز میدانند: شطحیات شِبلی (متوفی ٣٣٤)، نكات عبداللّهبن محمد معروف به مرتعش (متوفی ٣٢٣ یا ٣٢٨) و حكایات جعفر خلدی (خطیب بغدادی، ج ٨، ص ١٤٧؛ انصاری، ص ٤٥٥، ٤٩٦؛ سمعانی، همانجا). سخنانی از او بر جایمانده كه از آن جمله است: «فتوت، حقیر داشتن نفس است و بزرگ داشتن حرمت مسلمانان» و «شریفْ همت باش كه به همت شریف به مقام مردان رسی نه به مجاهدات» (سلمی، ص ٤٣٦ـ٤٣٧؛ خطیب بغدادی، ج ٨، ص ١٤٩؛ عطار، ص ٧٥٣ـ٧٥٤).
منابع:
(١) ابناثیر، اللباب فی تهذیبالانساب، قاهره ١٣٥٦ـ١٣٦٩؛
(٢) ابنجوزی، كتاب صفوة الصفوة، حیدرآباد دكن ١٣٨٨ـ١٣٩٢/ ١٩٦٨ـ١٩٧٢؛
(٣) همو، المنتظم فی تاریخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٤) ابنعماد، شذرات الذّهب فی اخبار من ذهب ، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٥) ابنملَقِّن، طبقات الاولیاء، چاپ نورالدین شریبه، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٦) احمدبن عبداللّه ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء ، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٧) عبداللّهبن محمد انصاری، طبقات الصوفیه ، چاپ محمد سرور مولائی، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٨) عبدالرحمانبن احمد جامی، نفحات الانس ، چاپ محمد عابدی، تهران ١٣٧٠ ش؛
(٩) خطیب بغدادی؛
(١٠) محمدبن احمد ذهبی، سیراعلام النبلاء ، ج ١٥، چاپ شعیب ارنووط و ابراهیم زبیق، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١١) همو، العبر فی خبر من غبر ، ج ٢، چاپ فؤاد سید، كویت ١٩٨٤؛
(١٢) محمدبن حسین سلمی، طبقات الصوفیة، چاپ نورالدین شریبه، قاهره ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٣) سمعانی؛
(١٤) عبدالوهاب بن احمد شعرانی، الطبقات الكبری، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٥) محمدبن ابراهیم عطار، تذكرة الاولیاء ، چاپ محمد استعلامی، تهران ١٣٧٨ ش؛
(١٦) محمد عبدالرووف بن تاجالعارفین مناوی، الطبقات الصوفیة: الكواكبالدریة فی تراجم السّادة الصوفیة، چاپ محمد ادیب جادر، بیروت ١٩٩٩؛
(١٧) یاقوتحموی.
/ نستوه جهانبین /