دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٦٦٩
جزیرة العرب (یا شبه جزیره عربستان) ، پهناورترین شبهجزیره جهان، واقع در جنوبغربی آسیا.
جزیرة العرب میان آبهای خلیجفارس، دریاهای عمان و عرب در مشرق، اقیانوس هند و خلیج عدن در جنوب و دریای سرخ در مغرب قرار دارد و بهسبب جریان رودها، از جمله فرات، در قسمت شمالی آن ــ كه شبهجزیره را تقریباً بهصورت جزیره در آورده است اكثر جغرافیانویسان و مورخان قدیم و جدید آنجا را جزیره العرب نامیدهاند (برای نمونه رجوع کنید به ابنحائك، ١٤٠٣؛ حمزه، ١٣٨٨؛ وهبه، ١٣٧٥؛ كحّاله، ١٣٨٤). در باره حد شمالی آن اختلاف هست. بهنظر ابنحائك و یاقوت، این سرزمین از شمال هم با آب محصور است و به همین دلیل آنجا را جزیره نامیدهاند. آنها فرات را مرز شمالی جزیره العرب ذكر كرده و نوشتهاند فرات از سرزمین روم سرچشمه میگیرد و در منطقه قِنَّسرین * جریان مییابد و به جزیره * و سواد عراق میرسد و سپس در ناحیه بصره و اُبُلَّه به دریا میپیوندد و تا آبادان ادامه مییابد و بدینترتیب مرز شمالی جزیرة العرب را تشكیل میدهد (ابنحائك، ١٤٠٣، ص ٨٤؛ یاقوت حموی، ذیل مادّه). در گزارشهای دیگر، شمال جزیرة العرب به صورت خطی فرضی ذكر شده كه از شهر غَزّه در فلسطین آغاز میشود و پس از عبور از دمشق و فرات، به خلیج فارس منتهی میگردد ( رجوع کنید به اصمعی، مقدمه آلیاسین، ص ك) یا به صورت خطی فرضی در شمال سوریه و عراق است كه با امتداد آن، هلال خصیب * جزو جزیرة العرب میشود ( رجوع کنید به قدوره، ص ١١). كحّاله نیز حدشمالی جزیرة العرب را شهر رَقّه در سوریه دانسته است (ص ٦، نیز رجوع کنید به ص ٥، پانویس ١). همچنین، مرز شمالی جزیره العرب را ــ كه بخش اصلی شبهجزیره را شامل میشود میتوان خط فرضی دیگری دانست كه از خلیج عَقَبه تا مصبّ اروندرود در خلیج فارس امتداد دارد (جوادعلی، ج ١، ص ١٤٣؛ برای اطلاع بیشتر در باره حدود جزیرة العرب رجوع کنید به كحّاله، ص ٥ ٧؛ حمزه، ص ١١ـ١٣). در این قسمت بخشهایی از كشورهای اردن و عراق قرار میگیرد. همچنین گاهی شبهجزیره سینا نیز جزو جزیرة العرب و در قسمت شمالی آن ذكر میشود (جوادعلی، ج ١، ص ١٤٤).
جزیرة العرب مشتمل است بر این كشورها: عربستان سعودی با ٠٠٠ ، ٦٠٠ ، ٢١ تن جمعیت، یمن با ٠٠٠ ، ١٠٠ ، ١٨ تن جمعیت در جنوب، عمان با ٠٠٠ ، ٥٠٠ ، ٢ تن جمعیت در مشرق، امارات متحده عربی با ٠٠٠ ، ٤٠٠ ، ٢ تن جمعیت در مشرق، كویت با ٠٠٠ ، ٠٠٠ ، ٢ تن جمعیت در شمال و قطر با ٠٠٠ ، ٥٩٩تن جمعیت (همه بر اساس آمار ١٣٧٩ ش/ ٢٠٠٠) در ساحل جنوبی خلیجفارس ( گیتاشناسی نوین كشورها ، ص ١١٩، ٢٩٩، ٣٠١، ٣٢٨، ٣٥٩، ٤٧٣). تعیین مساحت دقیق جزیره العرب، با توجه بهتفاوتهای مرز شمالیآن، اندكیمشكلاست، با اینحال مساحت ٠٠٠ ، ٥٩٠ ، ٢ كیلومترمربع برای این سرزمین، كه حدود٤٥ آن را كشور عربستان سعودی دربرگرفته، پذیرفتنیاست ( رجوع کنید به > فرهنگ جدید جغرافیایی وبستر < ، ذیل "Arabian Peninsula" ).
كشور بحرین از نظر طبیعی جزو جزیره العرب نیست؛ با اینحال، در منابع گاهی بخشی از آن معرفی شده است ( رجوع کنید به یاقوت حموی، همانجا؛
قدوره، ص ١٣) كه با بحرین كنونی متفاوت است ( رجوع کنید به بحرین *؛
نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). طول (شمالی ـ جنوبی) جزیرة العرب بیش از ٥٠٠ ، ٢ كیلومتر و عرض آن بیش از ٠٠٠ ، ٢ كیلومتر و اكثر این سرزمین غیرمسكون است (صبریپاشا، ص ١٢٨؛
قس نافع، ص ١٤، كه طول آن را ٠٠٠ ، ١ و عرض آن را ٥٠٠ ، ١ كیلومتر ذكر كرده است).
از لحاظ طبیعی جزیرة العرب مناطق مهمی دارد كه از آن جمله است: نَفود * در شمال، اَحساء * در مشرق، حجاز * ، تهامه * و عَسیر * در مغرب، دَهْناء * ، نجد * و رُبْعالخالی * در مركز و حَضْرَموت * و ظُفار * در جنوب. بیشتر این سرزمین نسبتاً هموار است و ناهمواریها عمدتاً در مغرب و جنوب، تقریباً موازی با ساحل دریای سرخ و خلیج عدن، امتداد یافته است. در دامنه این ناهمواریها و نیز در سواحل غربی، مهمترین و بیشترین شهرها و آبادیها استقرار یافتهاند. بهجز مغرب و جنوب و بخشی از مشرق جزیرة العرب كه كوهستانی است، بقیه جزیرة العرب را دشتهای كمارتفاع تشكیل میدهد و از این لحاظ، جزیرة العرب را میتوان به سه قسمت تقسیم كرد: مشرق، از سواحل تا ارتفاع دویست متری؛
میانی، از ارتفاع دویست تا هزار متری؛
و ناهمواریهایی با بیش از هزار متر ارتفاع.
نَبیشعیب، به ارتفاع ٧٦٠ ، ٣ متر در مغرب صنعا، بلندترین قله جزیرة العرب است. همچنین كوههایی با بیش از سه هزار متر ارتفاع در جنوبغربی، جبلالاخضر به ارتفاع ٠١٨ ، ٣ متر در مشرق، و كوههایی در مغرب جزیرة العرب، مانند سوده (ارتفاع ٠١٥ ، ٣ متر) و فرواع (ارتفاع ٠٠٤ ، ٣ متر)، از مرتفعترین نقاط هستند. در جزیره العرب، ارتفاعات متعدد دیگری امتداد دارد كه در كشور عربستان، از مغرب به مشرق، عبارتاند از: ارتفاعات واقع در منطقه تهامه كه بهسوی مشرق تا كوههای سَرَوات * ــ كه از بلاد شام تا یمن ادامه دارد امتداد مییابد و به كوههای سَفْحیه معروف است. مهمترین كوههای این بخش، عَریف (بلندترین قله ٦٣٢ ، ٢ متر)، ثمران (بلندترین قله ٦٢١ ، ٢ متر)، و شدید (بلندترین قله: ٤١٩ ، ٢ متر) هستند ( موسوعة اسماء الاماكن ، ج ١، ص ٥٦).
علاوه بر سوده و فرواع، برخی از كوههای مهم منطقه حجاز ــ كه به سمت جنوب ارتفاع آنها افزایش مییابد عبارتاند از: مجاز (بلندترین قله ٩٠٢ ، ٢ متر)، صهلاء (بلندترین قله ٨٣٧ ، ٢ متر)، و منعا (بلندترین قله ٧١٢ ، ٢ متر؛
همان، ج ١، ص ٥٦ ٥٧؛
برای اطلاع بیشتر در باره ناهمواریها رجوع کنید به برّو، ص ١٩ـ ٢٨).
جزیرة العرب رود دائمی ندارد (قدوره، ص ١٢؛
حتّی ، ص ١٨)، ولی صدها رود موسمی در آن هست كه وادی یا شعب نامیده میشوند. در جنوب جزیرة العرب تعداد وادیها بسیار است، ولی طول چندانی ندارند. در عربستان سعودی تعداد وادیهای جنوبی از بخش شرقی آن كمتر است، بهطوری كه در ربعالخالی هیچ گونه وادی مشاهده نمیشود ( موسوعة اسماءالاماكن ، ج ١، ص ٧٩).
وادیهای جزیرة العرب، باتوجه به منطقه جریان خود، ویژگیهایی دارند؛
مثلاً، در حجاز، وادیهاهایی كه به سمت مغرب جریان دارند، دارای شیب تند و بستر تنگ و عمیق هستند، ولی وادیهایی كه به سمت مشرق جریان دارند، طولانی و دارای شیب ملایماند. وادیهای نجد بستر گسترده دارند، ولی وادیهای شمالی آن دارای بستر كوتاه با شیب كم هستند (همانجا).
برخی از مهمترین وادیهای جزیرة العرب عبارتاند از: رُمّه * در مركز جزیرة العرب (در جنوب منطقه حائل)، باطن * در شمال، سَهباء * در مركز به طول حدود ٣٨٠ كیلومتر (در منطقه ریاض)، حَمْض * در شمالغربی، دَواسِر * در مناطق عسیر و ریاض كه به منطقه ماسهای اطراف ربعالخالی منتهی میشود، بیشه به طول حدود ٤٦٠ كیلومتر در جنوبغربی عربستان سعودی، تَثْلیث به طول حدود ٣٥٠ كیلومتر در منطقه عسیر، و تُرَبَه به طول حدود ٣٣٠ كیلومتر در منطقه باحَه ـ مكه (همان، ج ١، ص ٧٩ـ٨٤). همچنین وادیهای اَنْدَم و هَلْفُو در مشرق جزیرة العرب (در عمان)، شیهان (در ظُفار)، و مَسیله و خَضِره (در حضرموت) در جنوب آن شایان ذكرند ( رجوع کنید به ابنحائك، ١٤٠٣، ص ١٣١ـ١٤١). در این وادیها، از قدیم سدهایی احداث شده است (مانند سد مأرب * در یمن، سَمَلَّقی نزدیك شهر طائف، و حصیر نزدیك خیبر) كه آثار برخی از آنها (مثلاً ٢٥ سد در عربستان سعودی رجوع کنید به اطلس المملكة العربیة السعودیة ، ص ٧٨) باقی است. در سدههای اخیر نیز سدهای كوچكی برای تأمین آب آشامیدنی یا آبیاری زمینها در جزیره العرب احداث شده است ( رجوع کنید به همانجا).
واحهها، كه زمینهای قابل كشاورزی و سكونتاند، حَرَّهها یا اراضی سنگلاخی (با سنگهای ریز و سیاه) و سَبخَهها (شورهزارها) از مهمترین عوارض طبیعی جزیرة العرباند. این عوارض از قدیم در نحوه پراكندگی جمعیت تأثیر فراوان داشته است، بهطوریكه بهجز سواحل، اغلب سكونتگاههای داخلی جزیرة العرب در واحهها شكل یافته و حرّهها و سبخهها معمولاً خالی از سكنهاند. در منابع قدیم و معاصر، به برخی از این عوارض اشاره شده كه از مهمترین آنهاست: واحههای جوف * ، تَیماء * ، سَكاكه، خیبر، تُربَه، مدینه، ینْبُع و واحههایی كه در نجد واقعاند؛
حرّههای عُوَیرِض، خیبر، بنیسلیم (معروف به حرّه مدینه) و خَشَب؛
و سبخههای مدینه، جُبیل، احساء، قریاتالمَلْح و سبخهای كه میان شهرهای جدّه و رابِـغ واقع است ( رجوع کنید به ابنحائك، ١٤٠٣، ص ٢٣٦ـ٢٣٧؛
یاقوت حموی، ج ٢، ص ٢٤٧ـ٢٥٤؛
كحّاله، ص ٧٥ـ٧٩؛
حمزه، ص ٥٤- ٥٦، ٥٨ - ٥٩). در موسوعة اسماءالاماكن فیالمملكة العربیة السعودیة (ج ٢، ص ٤٧٥ـ٤٨٦، ج ٣، ص ١٠٥ـ١١٥)، نام ٣٢٣ حرّه و ٢٨٧ سبخه بزرگ و كوچك این كشور آمده است.
آب و هوای جزیرة العرب خشك و صحرایی (با تبخیر زیاد) است و بهجز قسمت كوهستانی مشرق و جنوبغربی (بهویژه مغرب یمن)، كه بارش سالانه آنجا گاهی به بیش از چهارصد میلیمتر میرسد، در بقیه قسمتهای جزیرة العرب، میانگین بارش سالانه عمدتاً كمتر از یكصد میلیمتر است (برای مثال رجوع کنید به اطلس المملكة العربیة السعودیة، ص ٤٨). عواملی مانند موقعیت جغرافیایی، ناهمواریها، دوری از دریا یا نزدیكی به آن و بادها، در اختلاف آب و هوای مناطق مختلف آن در طول سال تأثیر گذاشته است.
جزیرة العرب را بهطور كلی میتوان به سه بخش آب و هوایی تقسیم كرد:
١) فلات داخلی، كه شامل آن قسمت از مناطق داخلی جزیرة العرب است كه میان ارتفاعات غربی در مغرب و سواحل شرقی در مشرق واقع شده است. از خصوصیات آب و هوایی این بخش، تابستانهای گرم و خشك و زمستانهای سرد و مرطوب است. میانگین دمای سالانه در قسمت شمالی، بر اساس اطلاعات ایستگاه هواشناسی شهر حائل ْ٢٢، میزان بارش ١٢١ میلیمتر و رطوبت نسبی ٣٠% است. در قسمت مركزی، در ایستگاه ریاض میانگین دمای سالانه ْ٦ر٢٤، میزان بارش ٨٠ میلیمتر و رطوبت نسبی ٣٥% و در قسمت جنوبی در ایستگاه سُلَیل میانگین دمای سالانه ْ٢ر٢٦، میزان بارش ٣٦ میلیمتر و رطوبت نسبی ٢٧% ذكر شده است (احیدب، ص٥٣١).
٢) سواحل. آب و هوای این بخش با اقلیم داخل كشور تفاوت دارد، ولی وجود پستیها و بلندیها و تأثیر موقعیت جغرافیایی موجب شده كه آب و هوای سواحل غربی با سواحل شرقی، و حتی آب و هوای نیمه شمالی و جنوبی سواحل غربی مختلف باشد كه علت آن دوری سواحل از خط استوا یا نزدیكی آنها به خط استواست. میانگین دمای سالانه در سواحل شرقی ْ٢٥ و در شمال سواحل غربی ْ٢٢ است و در جنوب سواحل غربی به ْ٢٨ میرسد. میزان بارش سالانه نیز در سواحل شرقی ٨٠ میلیمتر و در ساحل غربی ٥٠ میلیمتر است (همان، ص ٥٣٢؛
نیز رجوع کنید به واین، ص ١٧٣ـ١٧٤).
٣) نواحی كوهستانی. این اقلیم شامل ارتفاعات مغرب و جنوب جزیرة العرب است كه با افزایش ارتفاع، از دمای هوای آن كاسته میشود. میانگین بارش سالانه در ارتفاعات جنوبغربی ٢٥٠ میلیمتر و در ارتفاعات شمال ٥٠ میلیمتر است (احیدب، ص ٥٣٥ ٥٣٦).
دما و تبخیر زیاد و رطوبت و بارش اندك در جزیرة العرب سبب كمآبی، پوشش گیاهی ضعیف و زراعتِ اندك شده ( رجوع کنید به ادامه مقاله) كه برای مقابله با آن و تأمین آب، به ویژه آب آشامیدنی، علاوه بر احداث سدها، در شهرهای ساحلی آب شور دریاها به آب شیرین تبدیل و به قسمتهای داخلی جزیره العرب منتقل گردیده است. در عربستان سعودی بیشتر آب آشامیدنی شهرهای ریاض، مكه و مدینه با همین روش، بهترتیب از طریق شهرهای دَمّام، جُبیل، شُعَیبیه (بندرگاه قدیمی مكه) وینْبُع، تأمین میشود ( رجوع کنید به اطلس المملكة العربیة السعودیة، ص٨٠).
در طول سال بادهایی معروف به سَموم، صبا و وَمْدْ در جزیره العرب میوزد (حمزه، ص ٦٥). این بادها، كه در تعدیل دما و افزایش رطوبت مؤثرند، در ماههای گرم عمدتاً از شمال، شمالغربی و مغرب و در بقیه سال از جنوب و مشرق میوزند ( رجوع کنید به همان، ص ٥١).
پوشش گیاهی در جزیرة العرب اندك است و در آن، تنها گیاهان مقاوم در برابر خشكی رشد و نمو دارند. خرما، بخور، تاك، حنا و بوتههای صحرایی از مهمترین گونههای گیاهی جزیره العرب به شمار میآیند. از جمله حیوانات آنجا، علاوه بر شتر كه تقریباً در سراسر جزیره العرب بومی شمرده میشود، اسب عربی، الاغ، غزال، گرگ، شغال و انواع پرندگان است (قدوره، ص ١٢ـ١٣؛
قلقشندی، ج ٤، ص ٢٤٧ـ٢٤٨، ج ٥، ص ١٦؛
حتّی، ص ١٨ـ٢٠؛
برای اطلاع بیشتر در باره پوشش گیاهی و جانوران جزیرة العرب رجوع کنید به كحّاله، ص ٢٥ـ٢٦؛
برّو، ص ٣٥ـ٣٧؛
در باره جغرافیای طبیعی جزیرة العرب رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم، ج ١، ص ٥٣٤ ٥٣٩).
از لحاظ اقتصادی جزیرة العرب به صادرات نفت و صنایع وابسته به آن متكی است. در دهه ١٣٠٠ ش/١٩٢٠ در جزیره العرب نفت كشف شد و در پی تحولات جهانی نفت، تا اواسط سده چهاردهم/ بیستم، بیشتر كشورهای جزیره العرب جزو صادركنندگان نفت شدند (شاتولوس، ص ٨٨ـ٨٩؛
نیز رجوع کنید به نفت * ). استخراج نفت موجب فراوانی سرمایه، جمعیتپذیری و دگرگونی تركیب و تراكم جمعیت در جزیرة العرب شده است، بهطوری كه جزیرة العرب را به سه منطقه جمعیتی میتوان تقسیم كرد: منطقه جمعیتی قدیم روستایی با تراكم جمعیت متوسط و شهرنشینی پایین، منطقه جمعیتی حاشیه مناطق نفتی كه در نیم قرن اخیر دارای جمعیت شدهاند و تراكم جمعیتی نسبتاً بالایی دارند، منطقه بیابانی كه خود دارای دو نوع جمعیت است: سنّتی بسیار پراكنده (كوچرو و یكجا نشین در واحهها) با تراكم بسیار اندك و جمعیت شهری با نرخ رشد سریع كه متأثر از مهاجرت و یكجانشین شدن جمعیت سنّتی است. شهرهای مهم عربستان جزو دسته اخیر بهشمار میآیند (فارژ ، ص ٢٢٣ـ٢٢٤).
بهجز صنعت نفت، صنایع وابسته به دریا و صیادی، كه تقریباً در سراسر سواحل جزیرة العرب رایج است، و نیز صنایع آهنگری، نساجی و ساخت ظروف از جمله صنایع آنجاست (رجوع کنید به كحّاله، ص ٢٦ـ٢٧). كشاورزی در جزیرة العرب به آب و هوای مناطق وابسته است. مثلاً، فقط در بعضی وادیها، یمن، عسیر و برخی نواحی ساحلی زراعت منظم صورت میگیرد (حتّی، ص ١٨). گندم، جو و در بعضی قسمتها برنج و قهوه از مهمترین محصولات جزیرة العرب است (قدوره، ص ١٣). در تولید محصولات باغی نیز جنوب جزیرة العرب (بهویژه یمن) و حجاز از بقیه مهمترند. انواع خرما، گردو، هلو، انگور، موز و بادام از جمله فرآوردههای آنهاست كه در منابع قدیم نیز به آن اشاره شده است ( رجوع کنید به خوری، ص ١٥ـ٢٤).
ریاض، مكه، مدینه، جدّه، طائف، ظهران، صنعا، عدن، مسقط،، دبی، ابوظبی، كویت و دوحه مهمترین شهرهای كنونی جزیرة العرباند. راههایی كه این شهرها را بههم مرتبط میكنند، مهمترین جادههای جزیرة العرب بهشمار میروند. این راهها عبارتاند از: جادههای ریاض ـ كویت، ریاض ـ دوحه كه از شهر سَلْوی' میگذرد؛
ریاض ـ مكه، ریاض ـ مدینه، مكه ـ مدینه، مسقط ـ عدن كه از سراسر جنوب جزیرة العرب میگذرد؛
و عدن مكه كه هم از ساحل غربی و هم از نواحی كوهستانی میگذرد. برخی از این راهها منطبق بر راههای قدیمی و كاروانرو دوره جاهلیت و پس از اسلام است كه در منابع قدیم به آنها اشاره شده است. راههای مَعْدِن نَقرَه ـ مكه؛
بغداد ـ مكه كه بیش از ٢٧٥ فرسخ بود و از بیابان عبور میكرد؛
مكه ـ مدینه كه بیشتر مورد استفاده كاروانها و تجار شمال و جنوب جزیرة العرب بود؛
راههای یمن ـ مكه، بصره ـ مكه؛
یمامه ـ مكه، عمان ـ مكه كه از سواحل عبور میكرد؛
دمشق ـ مكه و بصره ـ یمامه معروفترین مسیرهای جزیرة العرب بهشمار میرفتند و برای دسترسی مردم به مكه، كه مركز دینی و تجاری جزیرة العرب بود، اهمیت فراوان داشتند (رجوع کنید به ابنخرداذبه، ص ١٢٥ـ١٣٢، ١٣٤ـ١٣٦، ١٤٦ـ ١٥١). جغرافیانویسان سدههای اولیه اسلامی، مانند ابنفقیه (ص ٢٢) و یعقوبی ( البلدان ، ص ٣١١ـ٣١٢، ٣١٧) و ابنرُسته (ص ١٧٧ـ ١٨٤)، به تفصیل و با ذكر مسافات و منازلِ واقع در مسیر، در باره این راهها گزارش دادهاند (نیز رجوع کنید به جوادعلی، ج ٧، ص ٣٣١ـ ٣٦٤؛
مهران، ص ١٣٣ـ١٣٦).
مردم جزیرة العرب به زبان عربی سخن میگویند. قبایل بنیهاشم *، عَنَزَه *، جُهَینه، بنیحرب، مُطَیر، قریش * و ثَقیف * برخی از قبایل آنجا هستند (صبریپاشا، ص ٢٠٢ به بعد؛
نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).
پیشینه
پیش از اسلام. بیشتر اطلاعات ما در باره جزیرة العرب برگرفته از متون جغرافیایی و تاریخی دوره اسلامی است و نخستین نوشتههای دوره اسلامی، بهویژه در باره تاریخ دینی مردم عرب و جغرافیای ناحیهای، دست كم تا سده سوم منحصر به جزیرة العرب است. در میان این نوشتهها، این منابع ــ كه برخی از آنها در دسترس نیست به سبب استفاده مؤلفان سدههای بعد اهمیت بیشتری دارد: اَلْاَصنام تألیف هشامبن محمد كَلْبی (متوفی ٢٠٤) در باره دین مردم عرب كه احتمالاً با استفاده از مطالب محمدبن اسحاقبن یسار (متوفی ١٥٠ یا ١٥١) در باره تاریخ بتپرستی جزیرة العرب نوشته شده است؛
جزیرة العربتألیف ابوسعید عبدالملك اصمعی (متوفی ٢١٦) كه منبع مهم یاقوت حموی در تألیف معجمالبلدان در سده هفتم بوده است (در باره جزیرة العربِ اصمعی رجوع کنید به اصفهانی، ص١٠ـ٤٣)؛
رساله سعدانبن مبارك (از شاگردان اصمعی) كه مطالب كتابش از حدود جزیرة العرب فراتر نرفته بود؛
نوشتههای عَرّامبن اَصْبَغ سُلَمی (متوفی ٢٣١)، از جمله كتاب أسماء جبالِ تَهامة و سكّانِها و ما فیها من القُری و ماینْبُت علیها من الاشجار و مافیها مِن المیاه ، كه حسنبن عبداللّه سیرافی (متوفی ح ٣٦٨) و بَكری (متوفی ٤٨٧؛
مؤلف كتابهای معجم ما استعجم و المسالك و الممالك ) و یاقوت حموی از آن استفاده كردهاند؛
كتاب جزیرة العرب تألیف سیرافی؛
و كتابهای باارزش صفه جزیرة العرب اثر ابنحائك و بلاد العرب اثر اصفهانی.
در منابع، جزیرة العرب با نامهای مختلفی چون دیار عرب (اصطخری، ص ١٢)، بلاد عرب (مسعودی، ص ٧٩؛
یاقوت حموی، ذیل مادّه؛
نافع، ص ١٥) و گاهی جزیره (ابنحائك، ١٤٠٣، ص ٨٩؛
ناصرخسرو، ص ١٢٣؛
حربی، جاهای متعدد) شناسانده شده كه غیر از جزیره واقع در بینالنهرین شمالی است ( رجوع کنید به جزیره ٢). مراد از «مَنْ حَولَها» در قرآن كریم («وَلِتُنْذِرَ اُمَّ الـقُری' وَ مَنْ حَوْلَه'ا»؛
انعام: ٩٢؛
شوری: ٧) نیز، بنا بر یك تفسیر، جزیرة العرب است ( رجوع کنید به طبرسی، ج ٤، ص٥١٦ ٥١٧، ج ٩، ص ٣٤؛
طباطبائی، ج ٧، ص ٢٧٩ـ٢٨٠).
جزیرة العرب در نوشتههای یونانیان باستان به سه قسمت تقسیم شده بود: بلاد سنگی در شمال، بلاد سعیده یا عربستان خوشبخت كه شامل سرزمینهای خوش آب و هوا بهویژه در جنوب بود، و بلاد صحرایی در بخشهای داخلی جزیرة العرب (جوادعلی، ج ١، ص ١٦٣ـ١٦٧؛
كحّاله، ص ٣٩). در تقسیمبندی بخشهای چهارگانه آباد زمین، كه ابنخرداذبه (ص ١٥٥) آن را ذكر كرده، جزیرة العرب جزو بخش اِتْیوفیا بوده و در اقالیم هفتگانه، جنوب جزیرة العرب (شامل نواحی ظفار، عمان، حضرموت، نجران، عدن و صنعا) در اقلیم اول و بقیه جزیرة العرب (مانند یمامه، بحرین و حجاز) در اقلیم دوم بوده است (ابنرسته، ص ٩٦؛
مقدسی، ص ٥٩ـ٦٠؛
ابنخلدون، ج ١، ص ١٠٤ـ١٠٥).
جزیرة العرب از نخستین سكونتگاههای بشری و خاستگاه نژاد سامی شمرده میشود و اقوامی كه بعدها در جزیرة العرب یا بینالنهرین تمدنهایی برجا گذاشتهاند، در آنجا نشو و نما یافتهاند ( رجوع کنید به دینوری، ص ٣؛
حتّی، ص ٣ـ٤).
تاریخ كهن جزیرة العرب را میتوان با تشكیل حكومتهای قومی و قبیلهای مرتبط دانست. شاید قدیمترین حكومتهای قومی تشكیل شده در جزیرة العرب مربوط باشد به قوم عاد * كه در میان عمان و حضرموت میزیستند، قوم ثمود * كه میان حجاز و شام بودند و قوم سبأ كه ساكن جنوب جزیرة العرب بودند. در باره این اقوام در قرآن كریم مطالبی آمده است (مثلاً در باره قوم عاد رجوع کنید به اعراف: ٦٥ـ٧٢، هود: ٥٠ـ٦٠؛
در باره ثمود رجوع کنید به اعراف: ٧٣ـ٨٤، هود: ٦١ ٦٨؛
در باره سبأ رجوع کنید به سبأ: ١٥ـ ١٩). سه قوم مذكور و نیز قبایل معروف دیگر مانند عَمالِقه * كه در بخشهای جنوبی و غربی جزیرة العرب بهسر میبردند، مَدْین، طَسْم، جَدیس، عبدضَخم كه در طائف بودند و اَمیم كه میان نواحی یمامه و شَحر زندگی میكردند، از جمله قبایل كهن عرب بودند كه در جزیرة العرب حكومتهای قبیلهای داشتند ( رجوع کنید به دینوری، همانجا؛
طبری، ج ١، ص ٦٢٦؛
بكری، ج ١، ص ١٤٨ـ ١٥٠). اینان از قبایل عرب بائده یا از بین رفته (در مقابل عرب باقیه كه اخلافشان تا امروز باقی ماندهاند) بودند و در بررسیهای قوم عرب اهمیت بسیار دارند (رجوع کنید به عرب * ). قبایل جُرْهُم * اول در یمن، جرهم دوم در مكه، خزاعه در حجاز، قُضاعه در تهامه، لَخْم * و جذام * و غسانیان * هر سه در مغرب جزیرة العرب، كِنْده در مركز، اوس و خزرج در یثرب از دیگر قبایل مهم و معروف عرباند كه در جزیرة العرب حكومتهای قبیلهای داشتند و با نام قبایل عرب باقیه شناسانده میشوند (در باره عرب بائده و باقیه رجوع کنید به ابنسعید مغربی، ج ١، ص ٤٥ـ٨٤؛
سعد زغلول، ص ١٠٧ـ ٢٠٠؛
مهران، ص ١٥٥ـ١٩٤). بیشتر این قبایل و همچنین برخی قبایل دیگر ساكن جزیرة العرب در واقع مهاجرانی بودند كه از جنوب جزیرة العرب، بهویژه یمن، به عللی چون خشكسالی و شكسته شدن سد مأرب در بلاد سبأ به بخشهای دیگر جزیرة العرب رفته بودند. با شكسته شدن سد مأرب بر اثر سیل عَرِم كه در قرآن كریم به آن اشاره شده ( رجوع کنید به سبأ: ١٥ـ١٧)، قوم ازد به مشرق جزیرة العرب (عمان)، قبایل اوس و خزرج به یثرب، قبیله جذام به مغرب و غسانیان به مغرب جزیرة العرب و شام كوچ كردند (جرافی یمنی، ص ٧٣ـ٧٤؛
ابوخلیل، ١٤٢٣ ب ، ص ١٤٨).
در تاریخ پیش از میلاد و نخستین سدههای میلادی جزیره العرب، مهاجرت برخی قبایل به شام و بینالنهرین نیز یكی از تحولات مهم بهشمار میآید و از آن به دوره مهاجرت از جزیرة العرب یاد میشود. مهاجرت اكدیها و آشوریها در حدود ٣٥٠٠ ق م به بینالنهرین كه تمدنهای مهمی در آنجا پدید آوردند، كوچ كنعانیان و عَموریان از مشرق جزیرة العرب به شام در حدود ٢٥٠٠ ق م، مهاجرت آرامیها از نواحی غربی جزیرة العرب به شام و كوچ بخشی از قبیله نَبَطی به شام در حدود ٥٠٠ ق م از جمله مهاجرتهای این دوره بوده است (ابوخلیل، ١٤٢٣ الف ، ص ٥؛
حتّی، ص١٠ـ١١). تنوخیان نیز از قبایل جزیرة العرب بهشمار میآیند كه با مهاجرت به شمال، حكومت مستقلی تشكیل دادند ( رجوع کنید به تنوخ * ). علاوه بر اینها، دو قبیله معروف قحطان كه در یمن زندگی میكردند و عدنان كه با مهاجرت از جزیرة العرب به بینالنهرین شمالی، حكومتهای ربیعه و مُضَر را تشكیل دادند، در میان قبایل جزیرة العرب اهمیت بسیار داشتند (دینوری، ص ٧؛
حمزه، ص ٢٤٨ـ٢٤٩). همچنین در میان حكومتهای جزیرة العرب، دولتهای مَعین، كِنده، حضرموت و قَتَبان كهنترین دولتهای پیش از دوره جاهلیت شناسانده شدهاند (مهران، ص ٢١٣ـ ٢١٨، ٢٣٥ـ٢٦٠، ٥٩٩ـ٦٠٤؛
عبدالعزیز صالح، ص ٦٣ـ٩٢).
بهلحاظ دینی، در جزیرة العرب، نخستینبار یكتاپرستی در زمان حضرت ابراهیم ترویج شد كه بر اثر آن یكتاپرستی در حجاز و بهویژه مكه رواج یافت ( رجوع کنید به طبری، ج ١، ص ٣٠٩). پس از آن، یهودیان در سه دوره وارد جزیرة العرب شدند و به نشر یكتاپرستی پرداختند: مهاجرت قبیله شمعون از فلسطین به شمال حجاز در زمان داوود پیامبر، كوچ یهودیان به حجاز در پی فتوحات بابلیان و آشوریان در سرزمین شام، و كوچ دیگر یهودیان در سده اول میلادی به جزیرة العرب و سكونت آنان در كنار دیگر یهودیان (حمزه، ص ٢٥٨ـ٢٥٩). در سدههای بعد، مبلّغان مسیحی دین خود را در جزیرة العرب، بهویژه در یمن و نجران، رواج دادند. گسترش مسیحیت و سكونت پیروان این دین در سرزمینهای مجاور یهودیان و نیز در كنار بتپرستان بدوی، تركیب دینی جدیدی در جزیرة العرب در سدههای پس از میلاد پدید آورده بود كه بعضاً به درگیری میانجامید. مثلاً، ذونواس * (پادشاه حِمْیری جنوب جزیرة العرب؛
حك : ٥١٥ـ٥٢٥ میلادی) پس از آنكه در حدود ٥٢١ میلادی یهودی شد، با مسیحیان نجران جنگید و بسیاری از آنان را كشت. وی سپس در جنوب جزیرة العرب به تبلیغ یهودیت پرداخت و در صورت نپذیرفتن مردم، آنان را میكشت. این اقدامات سریعاً به لشكركشی حبشیها به جزیرة العرب و تصرف بخشهایی از حجاز، تهامه و یمن و نیز پایان دادن به حكومت ذونواس انجامید (ابنحبیب، ص ٣٦٨؛
ابنحائك، ١٩٣١، ج ٨، ص ٢٩٤؛
دینوری، ص ٦١ـ٦٣). در جزیره العرب پیش از دوره جاهلیت، علاوه بر منازعاتی كه منشأ دینی داشت یا تهدیداتی كه قبایل و حكومتهای خارج از جزیرة العرب میكردند، جنگهای قبیلهای داخلی، مانند جنگ میان دولتهای كنده و حضرموت، نیز روی میداد ( رجوع کنید به یعقوبی، تاریخ ، ج ١، ص ٢١٦ـ٢٢٠؛
زیدان، ص ١٢٥ـ١٣٥).
در تاریخ پیش از اسلام جزیرة العرب، دوره جاهلیت * ، به خصوص سده منتهی به ظهور اسلام، و وضع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عرب در این دوره اهمیت بسیار دارد و بیشتر مورخان و نسبشناسان، كه تاریخ پیش از اسلام جزیرة العرب را بررسی كردهاند، بر این دوره تأكید بیشتری داشتهاند. این دوره كه نامش چهار بار با ملامت در قرآن آمده (مثلاً، آلعمران: ١٥٤؛
مائده: ٥٠)، در واقع زمان فترت جزیرة العرب در زمینههای اجتماعی، اخلاقی، دینی و شیوه زندگی بود و در آن اعراب به قبیله و خویشاوندی تعصب داشتند و به آداب و رسوم بدوی بسیار پایبند بودند. در دوره جاهلیت، جزیرة العرب از وحدت سیاسی یا مذهبی برخوردار نبود و چند حكومت نیرومند و تأثیرگذار (مانند روم در شمال، ایران در شمال و مشرق، و حبشه در مغرب) هریك به نوعی بر بخشهایی از آن مسلط بودند. حكومتهای داخلی جزیرة العرب نیز ــ بهجز در جنوب كه بهصورت پادشاهی اداره میشد (رجوع کنید به دینوری، ص ٦٢ـ٦٣؛
یعقوبی، تاریخ ، ج ١، ص ١٩٥ـ٢٠٥) همچنان بهصورت قبیلهای بود و دولت كنده * از مهمترین و نیرومندترین آنها در مركز جزیرة العرب بهشمار میرفت (شامی، ص ٤٧، ٥٤). قریش در حجاز و بهویژه مكه سرآمد بقیه قبایل بود. برای این قبیله بازرگانی و بتپرستی مهمتر از هر امر دیگری بود و بنا بر سوره قریش در قرآن كریم ( رجوع کنید به طبرسی، ج١٠، ص ٨٢٩)، آنان دو كوچ تجاری تابستانه به شام و عراق و زمستانه به یمن و حبشه داشتند. نبطیها نیز با گسترش قلمروشان در جنوب شام، بخشی از شمالغربی جزیرة العرب را در اختیار داشتند ( رجوع کنید به ابوخلیل، ١٤٢٣ الف ، ص ٢٥؛
همو، ١٤٢٣ ب ، ص ١٥٧).
در جزیرة العرب در دوره جاهلیت و نیز پس از ورود اسلام ( رجوع کنید به ادامه مقاله)، جنگهای عمدهای روی داد كه بهسبب اهمیت آنها، برخی از این جنگها به ایام عرب معروف شدند. این جنگها به دلایلی چون اختلافات قبیلهای، دستیابی به آب و چراگاه یا خونخواهی و انتقام صورت میگرفت (جوادعلی، ج ٤، ص ٢١٤؛
ضیف، ص ٦١ـ٦٢). برخی مؤلفان ــ از جمله اصفهانی كه عدد ایام عرب در دوره جاهلیت را ٧٠٠ ، ١ مورد ذكر كرده است (به نقل آلوسی، ج ٢، ص ٦٨) به تحقیق در ایام عرب پرداخته و در باره آن گزارشهای مفصّلی دادهاند ( رجوع کنید به جادالمولی و دیگران؛
ابوعبیده، جاهای متعدد؛
آلوسی، ج ٢، ص ٦٨ـ٧٥؛
سعد زغلول، ص ٣١١ـ٣١٩). برخی از معروفترین ایام عرب در دوره جاهلی عبارت بودند از: بَسوس * ؛
بُعاث * ؛
جَبَله * ، برگرفته از نام جنگ جبله كه در آن قبیله تمیم * و متحدانش از قبایل عامربن صَعْصَعه شكست خوردند؛
و یوم فِجار، برگرفته از نام جنگ فجار كه میان قریش و كنانه و برخی از قبایل قیسبن عیلام (از گروههای بزرگ شمال جزیره العرب) در سال سیام زندگی حضرت محمد صلیاللّه علیهوآلهوسلم روی داد ( رجوع کنید به یعقوبی، تاریخ ، ج ٢، ص ١٥ـ ١٦؛
ابناثیر، ج ١، ص ٥٨٣ ٥٨٥؛
فجار * ، جنگ؛
نیز رجوع کنید به ایامالعرب * ).
در دوره جاهلیت، حجاز مركز اصلی فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی، تجاری و ادبی جزیرة العرب بود و شهر مكه مهمترین شهر جزیره العرب و مركز اصلی بازرگانی و بتپرستی به شمار میرفت و محل التقای فرهنگهای گوناگونِ قبایلی بود كه هر سال از داخل و خارج جزیرة العرب به آنجا میرفتند (شامی، ص ٥٥). در این دوره، تعصبات خویشاوندی، زنده به گور كردن دختران و بردهداری ( رجوع کنید به برده و بردهداری * ) در جزیرة العرب رایج بود و هر قبیله آداب و رسوم مخصوص به خود و قلمرو خاصی داشت (همان، ص ٤٧ـ٥٢). بهلحاظ معماری مساكن و سكونتگاهها، جنوب جزیرة العرب كه از تمدن و شهرنشینی بیشتری برخوردار بود، از بقیه قسمتها وضع بهتری داشت كه وجود قصرهای مجلل و كثرت شهرهای بزرگ در آنجا، مؤید آن است ( رجوع کنید به ابنحائك، ١٩٣١، ج ٨، ص ٥ ١٣٥). تجارت، چه در داخل جزیرة العرب و چه با مناطق مجاور، اهمیت بسیار داشت و شغل اصلی مردم جزیرة العرب به شمار میرفت و از راههای كاروانرو و راههای دریایی صورت میگرفت ( رجوع کنید به دلّو، ج ١، ص ٩٣ـ١٢٥). بازارهای دوره جاهلی، كه مهمترین مراكز بازرگانی به شمار میرفتند، به دو صورت ثابت و موسمی برپا میشدند (رجوع کنید به بازار * : بخش ٦). بازارها علاوه بر آنكه محل دادوستد كالا به شمار میآمدند، محل ارتباط قبایل و تشكیل اجتماعات ادبی بودند و در آنها، شاعران، از جمله نابغه ذُبیانی، زُهَیربن ابوسُلمی' و اَعشی' وائل، سرودههایشان را میخواندند ( رجوع کنید به یعقوبی، تاریخ ، ج ١، ص ٢٦٢ـ٢٦٩). از میان بازارهای دوره جاهلی، بازارهای عُكاظ نزدیك طائف، دُومة الجَندل در شمال جزیرة العرب، ذوالمجاز در حجاز و مَجَنّة نزدیك مكه معروف بودند. برخی از این بازارها، بازار كالای خاصی بودند؛
مثلاً، بازار عرق به ادویه و عطریات، بازار هَجَر در مشرق جزیرة العرب به خرما، و بازار صنعا به مروارید و چرم و آهن اختصاص داشت. هر بازار در زمان خاصی از سال برپا میشد، از جمله دومة الجندل در ربیعالاول، بازار صُحار در رجب، و بازار عدن در رمضان (یعقوبی، تاریخ ، ج ١، ص٢٧٠ـ٢٧١؛
جوادعلی، ج ٧، ص ٣٦٥ـ٣٨٦؛
نیز رجوع کنید به افغانی، جاهای متعدد). حجاز با آنكه بهسبب راههای صعبالعبور با دیگر نواحی مركزی و شرقی جزیره العرب ارتباط كمی داشت، به دلیل داشتن چند شهر مهم، مانند مكه و یثرب و طائف، بر دیگر مناطق جزیرة العرب در دوره جاهلی برتری داشت. این برتری را میتوان با غلبه حبشیان و سپس ایرانیان بر یمن و بازماندن یمنیها از بازرگانی گسترده مرتبط دانست، زیرا در پی همین تحولات بود كه قریش در مكه تجارت جزیره العرب را در اختیار گرفت و مكه و یثرب، كه حاصلخیز و در مسیر كاروانها بودند، دو مركز تجاری مهم جزیرة العرب شدند.
در جزیرة العربِ دوره جاهلی ادیان متعددی رواج داشت. پیروان دین حنیف ــ كه بسیاری از آموزهها و آیینهای آن با تحریف و نادرستی و شرك آمیخته شده بود در حجاز بودند و مراسم حج و طواف را هر سال برپا میكردند، بتپرستی با انواع بتها و مراسم گوناگون (رجوع کنید به بت/ بتپرستی * ؛
توحید * )، مسیحیت (بهویژه در یمن) و یهودیت (در یثرب و پیرامون آن) شایع بود و زردشتیان و پیروان برخی مذاهب دیگر حضور پراكنده داشتند (دینوری، ص ٦٤؛
شامی، ص ٥٧ ٦٠). به گفته ابنرسته (ص ٢١٧)، مسیحیت در میان غسانیان و ربیعه و برخی قبایل قضاعه، یهودیت در میان حِمْیریان ( رجوع کنید به تُبَّع* ) و بنیكنانه و بنیحارثه و كنده، و بتپرستی در میان قریش پیروانِ فراوانی داشت (نیز رجوع کنید به یعقوبی، تاریخ ، ج ١، ص ٢٥٤ـ٢٥٧؛
دلّو، ج ٢، ص ١٦٥ـ١٦٦، ٢١٦ـ٢١٧، ٢١٩ـ٢٣٢).
از وقایع مهم عصر جاهلی كه در قرآن كریم (سوره فیل) به آن اشاره شده است، هجوم اَبرَهه * حبشی به مكه برای ویران كردن كعبه بود كه در سال ٥٧٠ میلادی (عامالفیل) روی داد و سپاه عظیم ابرهه و خود او یكسر نابود شدند. همچنین مرمت خانه كعبه از رویدادهای دوره جاهلیت بهشمار میآید. در هنگام مرمت، طوایف قریش برای كسبِ افتخارِ نصبِ حجرالاسود در جای خود، دچار اختلاف شدند و منازعه با پیشنهاد محمد امین ــ كه ٣٥ ساله بود پایان یافت (یعقوبی، تاریخ ، ج ٢، ص ١٩ـ٢٠؛
ابناثیر، ج ٢، ص ٤٢ـ٤٥).
پس از اسلام. جزیرة العرب خاستگاه دین اسلام است. نخستین تبلیغ برای دین اسلام در جزیرة العرب و در مكه صورت گرفت، اگرچه با مقاومت برخی از بزرگان قریش همراه شد. سپس پیامبر دعوت خود را عمومیت بخشید و شهرهای مجاور مكه، مانند طائف، و دیگر قبایل جزیرة العرب را به اسلام فراخواند. اوس و خزرج از جمله این قبایل بودند كه در زمان حج، دعوت پیامبر را پذیرفتند ( رجوع کنید به بیعت عَقَبه *). این امر نقطه عطفی در گسترش دین اسلام در جزیرة العرب بهشمار میرود، زیرا مسلمانان مكه كه قریش آنان را تهدید میكردند، با هجرت به یثرب (محل سكونت اوس و خزرج)، به تثبیت و تبلیغ دین اسلام پرداختند. در زمان حضور پیامبر در مدینه، قریش و یهودیان جزیرة العرب به مخالفت با اسلام ادامه دادند و سالها برای مقابله با آن كوشیدند كه منجر به غزواتی چون بدر * ، احد * ، بنیقَینُقاع * ، بنینضیر * ، خیبر * و خندق * شد ( رجوع کنید به طبری، ج ٣، ص ١٥٢ـ١٥٤). بهسبب اهمیت این غزوات، برخی از آنها و نیز دیگر جنگهای صدر اسلام به عنوان ایام عرب در اسلام شناسانده شدند ( رجوع کنید به جادالمولی و دیگران، ص ك؛
ابراهیم و بجاوی، ص ٤٧٩ـ٤٨١).
پیامبر پس از شكست دادن دشمنان در این نبردها و با فتح بدون خونریزی مكه در رمضان سال هشتم (ابنقتیبه، ص ٩٦)، موجبات انتشار بیشتر اسلام را فراهم آورد، بهطوری كه در سال هشتم مردم سراسر حجاز به اسلام پیوستند. پس از فتح مكه، دعوت دیگر نواحی جزیره العرب به اسلام با فرستادن نمایندگانی از سوی پیامبر ادامه یافت. ابوزید انصاری برای دعوت قوم اَزْد روانه عمان شد، زیادبن لبید بَیاضی به ولایت حضرموت منصوب گردید و با ضمیمه شدن كنده به حضرموت، این نواحی در قلمرو اسلامی قرار گرفت (بلاذری، ص ٩٣، ١٠٣). اهالی یمامه نیز به دعوت فرستادگان پیامبر، اسلام را قبول كردند و یمنیها با فرستادن هیئتهایی نزد پیامبر، دعوت اسلامی را پذیرفتند (همان، ص ٩٢ـ٩٣، ١١٨ـ١١٩). بنا بر مطالب مورخان، میتوان گفت در زمان حیات پیامبر اكرم، اسلام سراسر جزیره العرب را فراگرفت. مؤید این نكته آن است كه پیامبر اكرم در سال نهم، لشكری از مسلمانان را برای مقابله با رومیان، كه در شام بهسر میبردند، به تبوك فرستاد. با این حال، برخی از گروههایی كه اسلام را نپذیرفته بودند، مانند مسیحیان و یهودیان و پیروان دیگر ادیان، به صورت پراكنده در جزیرة العرب بهسر میبردند ( رجوع کنید به ادامه مقاله).
در زمان حیات پیامبر بود كه بسیاری از تعصبات دوره جاهلی اعراب و آداب و رسوم خرافی و شركآلود از بین رفت و امت اسلام، مبتنی بر مناسبات اسلامی و نه روابط سببی و نسبی و قبیلهای، شكل گرفت. مكه و مدینه نیز همچنان به عنوان مهمترین مراكز دینی، فرهنگی و تجاری جزیرة العرب جایگاه ویژهای داشتند ( رجوع کنید به ادامه مقاله).
پس از وفات پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم در صفر سال یازدهم، عدهای از اهالی جزیرة العرب، بهویژه در نواحی شرقی عمان و یمامه و بحرین، مرتد شدند و ابوبكر (حك : ١١ـ١٣)، طی نبردهایی معروف به رِدَّه، آنان را سركوب كرد ( رجوع کنید به بلاذری، ص ١٣١ـ١٤٩؛
یعقوبی، تاریخ ، ج ٢، ص ١٣١ـ١٣٢). ابناثیر در كتاب الكامل فیالتاریخ و در ذكر وقایع سال یازدهم، در باره جنگهای رِدّه با اهالی یمامه، بحرین، عمان، مَهرَه، یمن، حضرموت، كنده و قبایل بنیعامر، هَوازِن و سُلَیم شرح مفصّلی آورده است ( رجوع کنید به ج ٢، ص ٣٤٩ـ٣٨٣؛
نیز رجوع کنید به ردّه * ). ابوبكر، در زمان حكومتش، برای هریك از نواحی جزیرة العرب (مانند مكه، طائف، یمامه و بحرین) امیرانی منصوب كرد ( رجوع کنید به یعقوبی، تاریخ ، ج ٢، همانجا؛
باوزیر، ص ٩٦) و سپس متوجه شام و بینالنهرین شد. توجه ابوبكر به فتح سرزمینهای شمالی جزیرة العرب ( رجوع کنید به بلاذری، ص ١٤٩ به بعد) نشان میدهد كه ساكنان بیشتر نواحی جزیرة العرب در زمان وی مسلمان شده بودند و اقلیتها تهدیدی به شمار نمیآمدند. در زمان عمر خطّاب (حك : ١٣ـ٢٣) ــ كه مسلمانان، عراق و شام و بیشتر مناطق ایران را فتح كرده بودند ( رجوع کنید به یعقوبی، تاریخ ، ج ٢، ص ١٣٩ـ ١٦١) بهسبب فتنههای غیرمسلمانان، مقرر شد هیچكس در جزیرة العرب دینی بهجز اسلام نداشته باشد. از اینرو، تمام پیمانها با ادیان دیگر از بین رفت و یهودیان خیبر به شام و مسیحیان نجران به عراق و شام منتقل شدند (همان، ج ٢، ص ١٥٥؛
حتّی، ص ١٦٩). عُمَر پنج والی را حاكم مناطق جزیرة العرب كرد: زیادبن لبید در بعضی قسمتهای یمن، ابوهُرَیرْه در عمان، نافعبن حارث در مكه، یعلیبن مَنیه تمیمی در صنعا و حارثبن ابیالعاص ثقفی در بحرین حكومت داشتند (یعقوبی، تاریخ ، ج ٢، ص ١٦١). در زمان خلافت امام علی علیهالسلام (٣٥ـ٤٠)، برخی از صحابیان پس از پیمانشكنی به بصره رفتند. این امر به همراه فتنههای معاویه در دمشق موجب آشفتگی سیاسی در شام و عراق شد و از اینرو امام، در رجب سال ٣٦، مركز خلافت را از مدینه به كوفه در عراق منتقل كرد كه نخستین انتقال مركز حكومت به خارج از جزیرة العرب به شمار میآید. پس از شهادت حضرت علی و بازگشت امام حسن علیهالسلام به مدینه، جزیرة العرب مجدداً كانون حكومت اسلامی شد ( رجوع کنید به دینوری، ص ١٤٣ـ١٤٤، ٢١٦ـ ٢١٨؛
یعقوبی، تاریخ ، ج ٢، ص ١٧٨ـ١٨٢).
در دوره امویان (٤١ـ١٣٢)، با انتخاب دمشق به عنوان مركز سیاسی بنیامیه و استقرار حكام اموی در آنجا، نقش سیاسی جزیره العرب و بهویژه حجاز كاهش یافت، با این حال خلفای اموی به جزیرة العرب توجه بسیار داشتند و با انتخاب امیرانی از بنیامیه برای نواحی مختلف آن، در پی تسلط كامل بر جزیرة العرب بودند. برای نمونه، در زمان معاویه (متوفی٦٠)، ولیدبن عُتبه بن ابوسفیان به حكومت مدینه و یحییبن حكیمبن صَفْوان بنیامیه به حكومت مكه منصوب شدند یا در زمان ولیدبن عبدالملك (حك : ٨٦ ٩٦)، عمربن عبدالعزیزبن مروان در سالهای ٨٧ تا ٩٣ والی مدینه بود (دینوری، ص ٢٢٧، ٣٢٦؛
ابناثیر، ج ٤، ص ٥٢٦ ٥٢٧). از رویدادهای مهم جزیرة العرب در دوره اموی، رفتن بزرگان اِباضیه، كه از خوارج بودند ( رجوع کنید به ابنرسته، ص ٢١٧)، به نواحی شرقی جزیرة العرب و بصره و انتشار عقاید آنان در آنجا بود كه پس از جدا شدنشان از عبداللّهبن زبیر در سال ٦٤ روی داد (ابناثیر، ج ٤، ص ١٦٥ـ ١٦٨). در همین دوره، عبداللّهبن زبیر در حجاز قیام كرد كه با بیعت اهالی حجاز و تهامه همراه شد. این قیام، با لشكركشی حجاجبن یوسف ثقفی (حاكم اموی) به مكه، در سال ٧٣ پایان یافت (دینوری، ص ٢٦٤؛
ابناثیر، ج ٤، ص ٣٤٨ـ ٣٥٩). بهجز وی، ابویحیی عبداللّهبن یحییبن عمربن اسود كندی، از قاضیان اهل حضرموت، در ١٢٨ شورش كرد و به اتفاق فرستادگان اباضی، بخشی از جنوب جزیرة العرب را تصرف كرد و صنعا را به پایتختی خود برگزید. اینان در ١٢٩ به فرماندهی ابوحمزه خارجی، از اباضیان بصره، مكه را بدون خونریزی، و در ١٣٠ مدینه را پس از جنگ سختی در قُدَید تصرف كردند، اما در نهایت سركوب شدند (طبری، ج ٧، ص ٣٤٨، ٣٧٤ـ٣٧٥، ٣٩٣ـ٣٩٥).
در دوره عباسیان (١٣٢ـ٦٥٦)، كه مركزیت سیاسی از دمشق به بغداد منتقل شد، جزیرة العرب با آنكه مدتی در اختیار آنان بود، با تحولات گوناگونی روبهرو شد. تحولاتی كه در حجاز و یمن و قسمتی از مشرق جزیره العرب، كه كانون توجه عباسیان بود، روی داد اهمیت بیشتری داشته است. در ١٣٤، حكام عباسی اباضیان را كه در عمان حكومت مستقلی تشكیل داده بودند، سركوب كردند و امام آنان را كشتند ( رجوع کنید به طبری، ج ٧، ص ٤٦٢ـ٤٦٤). با اینحال، اباضیه مجدداً در سدههای بعد بر عمان مسلط شدند ( رجوع کنید به ابناثیر، ج ٩، ص ٥٦٥) و این تسلط قرنها تداوم یافت. در ١٤٥، عدهای از علویان به سرپرستی محمدبن عبداللّهبن حسنبن حسنبن علی، ملقب به نفس زكیه، در مدینه بر ضد ابوجعفر منصور عباسی قیام كردند كه از مهمترین قیامهای سده دوم جزیرة العرب به شمار میرود (دینوری، ص ٣٨٥؛
ابناثیر، ج ٥، ص ٥٢٩-٥٤٣، ٥٥٣- ٥٥٥). خروج عبدالرحمان احمد در یمن در سال ٢٠٧ و خروج قرمطیان در مشرق جزیرة العرب در ٢٨٦ از مهمترین رویدادهای جزیرة العرب در سده سوم است. قرمطیان ابتدا بر بحرین مسلط شدند و حكومت مستقلی تشكیل دادند، سپس در قرن چهارم، مكه و بیشتر جزیرة العرب را تصرف كردند، بهطوری كه تنها بخشی از حجاز كه در اختیار فاطمیان (حك : ٢٩٧ـ٥٦٧) بود و یمن كه بنیزیاد در آن بودند ( رجوع کنید به ادامه مقاله)، از سیطره آنان خارج بود (ابناثیر، ج ٦، ص ٣٨١، ج ٧، ص ٤٩٣ـ٤٩٥، ج ٨، ص ٢٠٧؛
صبریپاشا، ص ١٠٨ـ١١٠؛
ابوخلیل، ١٤٢٣ الف ، ص ٥٦ - ٥٧). مغرب جزیرة العرب را در سدههای چهارم تا ششم فاطمیان تصرف و اداره كردند (صبریپاشا، ص ٥٩). در یمن، بنیزیاد از اوایل سده سوم حكومتی مستقل به مركزیت زَبید تشكیل دادند كه تا ٤٠٧ ادامه یافت. پس از آنان، بنونَجاح از ٤١٢ تا اواسط سده ششم بر جنوبغربی جزیرة العرب مسلط شدند (همان، ص ١٠٣ـ١٠٤). پس از بنونجاح، بنومهدی (از ٥٥٣ تا ٥٦٩) حكومت مستقلی در یمن داشتند كه ایوبیان آن را از بین بردند. ایوبیان تا اواسط سده هفتم در بخشی از جزیرة العرب باقی ماندند، اما در نهایت بنورسول، كه تا ٨٥٨ یا ٨٥٩ در یمن حكومت كردند، آنان را بهویژه در شهرهای تَعِزّ و زبید سركوب كردند. پس از بنورسول، طاهریان تا ٩٢٢ بر آنجا مسلط شدند (همان، ص ٥٩، ١٠٤ـ١٠٦؛
ابوخلیل، ١٤٢٣ الف ، ص٦٠ـ٦١؛
د. اسلام ، ج ١، ص ٥٥٣). وضع شهر مكه در دوره عباسیان به گونه دیگر بود؛
این شهر را، كه تا سال ٣٥٨ مركز امارتی تابع بغداد بود و نماینده عباسیان بر آن حكومت میكرد، از این سال به بعد، حدود هزار سال، شرفای مكه اداره كردند (وهبه، ص ١٤٨؛
د. اسلام ، ج ١، ص ٥٥٢).
از سده سوم تا هفتم، كه دوره رونق مطالعات جغرافیایی مسلمانان بهشمار میآید، مطالب مربوط به جزیرة العرب در منابع جغرافیایی اسلامی برجستهتر از بقیه سرزمینهاست، بهویژه آنكه برخی از مؤلفان بزرگ این سدهها، مانند اصطخری و ابنحوقل و مقدسی، همانگونه كه خود ذكر كردهاند، بهسبب وجود شهرهای مقدّس مكه و مدینه و وجود كعبه و نیز برخاستن دین اسلام از این سرزمین، شرح سرزمینهای جهان اسلام را از جزیرة العرب و شهرهای مقدّس آن آغاز كردهاند ( رجوع کنید به اصطخری، ص ١٢؛
ابنحوقل، ص ١٨؛
مقدسی، ص ٦٧). ابنخرداذبه (ص ١٢٥ به بعد) بیشتر قسمتهای جزیرة العرب و مخصوصاً نواحی مهم آن، مانند مكه و مدینه و یمن، را در بخشِ تَیمَن/ تیمان (بلاد جنوب) شرح داده و ابنفقیه (ص ١٦ـ ٢٩) و اصطخری (ص ١٢ـ ٢٨) به وصف مفصّل هر یك از نواحی جزیرة العرب مانند تهامه، حجاز، یمامه و شهرهای آن به صورت مجزا پرداختهاند. به نوشته دمشقی (معروف به شیخِ رَبوَه، متوفی ٧٢٧)، این سرزمین بدان سبب جزیره العرب نامیده میشود كه دریای هند و بحرقُلْزُم ( رجوع کنید به بحراحمر * ) و دجله و فرات پیرامون آن است و ساكنانش عرباند (ص ٢٨٣ـ٢٩٠). در میان نوشتههای جغرافیایی دوره اسلامی، جزیرة العرب به پنج قسمت تهامه، حجاز، نجد، عَروض و یمن تقسیم شده بود كه این تقسیمبندی به ابنعباس منسوب است ( رجوع کنید به ابنحائك، ١٤٠٣، ص ٨٥؛
بكری، ج ١، ص ١٤٦؛
یاقوت حموی، ذیل مادّه؛
نیز رجوع کنید به حربی، ص ٥٣١؛
قس اصمعی، ص ٢٧ـ٢٩، ٥٧ كه جزیره العرب را به چهار قسمت حجاز، نجد، یمن و غور یا تهامه تقسیم كرده بود؛
رجوع کنید به یاقوت حموی، همانجا). طول جزیرة العرب از حدود شام تا یمن ٥٢ مرحله و عرض آن ٣٠ مرحله ذكر شده است (بكری، ج ١، ص ١٤٨). ناصرخسرو، كه خود به جزیرة العرب سفر كرده بود، طول آن را از كوفه در شمال تا عدن در جنوب پانصد فرسنگ و عرض آن را از بندر جار * در مغرب تا عمان در مشرق چهارصد فرسنگ دانسته و گفته است كه از مكه تا یمن سرزمین حمیریها و از مكه تا كوفه سرزمین مردم عرب بوده است (ص ١٢٣).
در كتاب مجهولالمؤلف حدود العالم من المشرق الی المغرب (ص ١٦٤ـ١٦٩)، جزیرة العرب ناحیهای بزرگ، گرمسیر و سرزمینی بیابانی و خرماخیز با شهرهای بسیار وصف شده است . مقدسی در اواخر سده چهارم، توجه بیشتری به جزیرة العرب داشته و در باره آنجا مطالب ارزنده و مفصّلی نوشته است. وی جزیرة العرب را به چهار كوره بزرگ (حجاز به مركزیت مكه، یمن با دو بخش به مركزیت شهرهای صنعا و زبید، عمان به مركزیت صحار، و هَجَر به مركزیت احساء) و چهار ناحیه نیكو (احقاف، اشحار، یمامه و قُرح) تقسیم كرده و به تفصیل در باره هر یك از آنها سخن گفته است ( رجوع کنید به ص ٦٧ـ ٩٥). به گفته وی، بهجز رشته كوه سَرات * ، كه مهمترین رشتهكوه جزیرة العرب با آب و هوای سرد و البته پرمیوه معرفی شده است، بقیه جزیرة العرب سرزمینی گرم است و میوه اندكی دارد. صنعا سرآمد شهرها و عدن مهمترین بندر تجاری آن است. بهسبب وجود بندرهای مهم و بازارهای بزرگ، بازرگانی در جزیره العرب پرسود است (ص ٦٧، ٩٥ـ٩٧؛
نیز رجوع کنید به یاقوت حموی، ذیل مادّه). در نوشته مقدسی (ص ١٠٤) از حكومت بنیزیاد در یمن، آلقحطان در نواحی كوهستانی، دیلمیان در عمان و قرامطه در هجر یاد شده است. از لحاظ دینی، شیعیان در عمان و صَعْده و هجر، و سنّیها در مكه و تهامه و صنعا و قرح بهسر میبردند و در نجد و برخی نواحی یمن مذهب سُفیان و بهطور كلی یهودیان منطقه نجد و برخی نواحی یمن بیشتر از مسیحیان بودند. مردم جزیرة العرب ریز اندام بودند و بهجز در صحار، كه به فارسی سخن میگفتند، بقیه عربزبان بودند. در عدن و جدّه نیز برخی از ایرانیان زندگی میكردند كه به عربی سخن میگفتند (همان، ص ٩٥ـ٩٦، ١٠٥). علاوه بر اینها، مقدسی مطالب مفیدی در باره آداب و رسوم مردم، پراكندگی قبایل آنجا، معادن، میزان مالیات و گمرك در بندرها و سكههای رایج ذكر كرده و با تفصیل بیشتر به اندازه و فاصله میان شهرهای جزیرة العرب و فواصل میان شهرهای مهم آن با شهرهای مهم خارج از جزیره العرب پرداخته است ( رجوع کنید به ص ٩٨ـ١١٣).
از لحاظ سیاسی، مغرب جزیرة العرب و به خصوص حجاز، پس از دوره عباسیان، همچنان كانون توجه حكام و دولتها بهشمار میرفت. این قسمت تقریباً از نیمه سده هفتم تا ٧٨٤ در دست حكام مملوكی مصر و پس از آن تا ٩٢٢ در اختیار چركسهای مصری ــ كه حكام محلی یمن نیز از آنان پیروی میكردند بود (صبریپاشا، ص٦٠ـ٦١؛
ابوخلیل، ١٤٢٣ الف ، ص١١٠). در ٩١٧، پرتغالیها بخشی از جنوب و مشرق جزیره العرب را تصرف كردند (صبریپاشا، ص ١٠٦؛
ابوخلیل، ١٤٢٣ الف ، همانجا). در ٩٢٢ و ٩٢٣ عثمانیها با نفوذ در سواحل شرقی جزیره العرب از یك سو و نفوذ در سراسر سواحل غربی كه تا بابالمندب در جنوب امتداد مییافت از سوی دیگر، بیشتر جزیره العرب، بهویژه مناطق مهم آن شامل احساء و یمن و حجاز، را ضمیمه قلمرو خود كردند (حمزه، ص ٣٠٣؛
صبریپاشا، ص ١١١، مقدمه متولی و مرسی، ص ١٦، ١٨ـ٢٠؛
ابوخلیل، ١٤٢٣ الف ، ص ١١٥، ١١٨). در سدههای بعد، قلمرو عثمانیها در جزیره العرب تا روی كار آمدن وهابیان گسترش یافت.
از اواسط سده دوازدهم به بعد، محمدبن عبدالوهاب (مؤسس مذهب وهابی، متوفی ١٢٠٦) و پیروانش به نشر و تثبیت عقاید خود در جزیرة العرب پرداختند. ابتدا، محمدبن سعود، حكمران شهر دِرعیه در مشرق جزیره العرب، و اهالی درعیه و سپس مردم وادی حنیفه و اهالی نجد از محمدبن عبدالوهاب پیروی كردند و بدینترتیب، وهابیان بر قسمتی از مشرق جزیره العرب مسلط شدند (عثمانبن عبداللّه، ج ١، ص ١١ـ١٥؛
امین، ص ٣ـ٦). بهدنبال آن، وهابیان كه با تهدید و جنگ و كشتار به انتشار عقاید خود میپرداختند، قلمرو خود را گسترش دادند، بهطوری كه تا ١٢١٨، بهجز مكه و مدینه و جدّه و بخشی از سواحل غربی، تقریباً سراسر جزیره العرب را تصرف كردند (صبریپاشا، ص ١١٢ـ١١٧؛
الاطلس التاریخی للمملكة العربیة السعودیة، ص ٥٤ -٥٧). هجوم وهابیها به حدی بود كه بهجز یمن، كه از اوایل سده یازدهم تا اواسط سده سیزدهم در اختیار زیدیه و تقریباً در آرامش بود ( رجوع کنید به حداد، ج ٢، ص ٢١٥ـ٢٣٥)، بسیاری از نواحی جزیره العرب در سده سیزدهم محل درگیریهای متعدد میان وهابیان و عثمانیها یا حكام محلی شد. برای مثال، وهابیان با شرفای مكه در سالهای ١٢٠٥ تا ١٢٢٠ بیش از پنجاه بار جنگیدند (امین، ص١٠) یا محمدعلی پاشا و ابراهیمپاشا از ١٢٢٦ تا ١٢٣٤ بارها در قسمتهای مختلف جزیرة العرب با وهابیها مقابله كردند و محمدعلی پاشا ضمن آنكه در ١٢٢٨ مكه و مدینه را در اختیار گرفت، مدتی بر حجاز امارت داشت (عثمانبن عبداللّه، ج ١، ص١٦٠ـ١٦٣؛
مختار، ج ١، ص ١١٨ـ١٨٧؛
صبریپاشا، ص ١١٦).
در نهایت، سعودیها در ١٣١٩ مقدمات تشكیل مملكت عربی را در جزیرة العرب فراهم آوردند و ابتدا نجد و احساء و سپس شمال جزیره العرب (مناطق جبل شَمَّر، حائل و تیماء) و پس از آن عسیر، حجاز و ربعالخالی را تصرف و سرانجام در ١٣١١ ش/١٩٣٢ كشور عربستان سعودی را ایجاد كردند ( رجوع کنید به عربستان سعودی * ). پس از تشكیل كشور عربستان سعودی و افزایش قدرت سعودیها در مناطق داخلی جزیرة العرب، مرزهای جدیدی در این سرزمین ایجاد شد ــ مانند مرز عربستان سعودی و یمن كه پس از پیمان طائف در ١٣١٥ ش/ ١٩٣٦ تثبیت شد ( رجوع کنید به د. اسلام ، ج ١، ص ٥٣٩) ــ و بهتدریج كشورهای كنونی جزیرة العرب شكل گرفتند (برای اطلاع تكمیلی از سرگذشت مناطق مختلف جزیره العرب، بهویژه در دوره معاصر رجوع کنید به امارات متحده عربی *، عُمان* ، كویت * ، یمن * ).
در باره جزیرة العرب، بررسیها و مطالعات باارزشی در سدههای اخیر، مخصوصاً پس از سده یازدهم/ هفدهم، صورت گرفته است. تحقیقات و مطالعات شرقشناسان و سیاحان، بعضاً با هدف استعماری، و بررسیهای محققان عرب، تبیینكننده وضع طبیعی، سیاسی، تاریخی و فرهنگی جزیرة العرب در این سدههاست. بررسیهای فورستر در سده یازدهم/ هفدهم در باره سواحل جزیره العرب (صبریپاشا، مقدمه متولی ـ مرسی، ص ٩)، مطالعات نیبور (١٣٤٨ ش/١٩٦٩) در باره مناطق مختلف و شهرهای جزیرة العرب در سده دوازدهم/ هجدهم كه حاوی اطلاعات فراوان و سودمندی است، بررسیهای بوركهارت (١٣٥١ ش/١٩٧٢) در باره وضع جزیرة العرب در سده سیزدهم/ نوزدهم كه اطلاعات مفیدی را در بر دارد و مطالعات ژانژاك بربی (١٤٢١) در باره جزیرة العرب، از جمله مطالعات شرقشناسان است. در میان تحقیقات پژوهشگران عرب نیز این آثار در خور ذكر است: المفصّل فیتاریخ العرب قبل الاسلام تألیف جوادعلی، جزیرة العرب فیالقرن العشرین تألیف حافظ وهْبه، مرآة جزیرة العرب تألیف ایوب صبریپاشا، جغرافیه شبهجزیره العرب تألیف عمررضا كحّاله و قلب جزیرة العرب اثر فؤاد حمزه (برای اطلاع بیشتر از مطالعات سدههای اخیر در باره جزیرة العرب رجوع کنید به د. اسلام ، ج ١، ص ٥٣٤؛
الرحلات الی شبهالجزیرة العربیة ، ١٤٢٤).
منابع:
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) محمود شكری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب ، چاپ محمد بهجه اثری، بیروت [? ١٣١٤ (؛
(٣) محمدابوالفضل ابراهیم و علی محمد بجاوی، ایام العرب فی الاسلام ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٤) ابناثیر؛
(٥) ابنحائك، الاكلیل ، ج ٨ ، چاپ انستاس ماری كرملی، بغداد ١٩٣١؛
(٦) همو، صفة جزیرة العرب ، چاپ محمدبن علی أكوع، صنعا ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٧) ابنحبیب، كتاب المحبّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دكن ١٣٦١/١٩٤٢، چاپ افست بیروت ) بیتا. (؛
(٨) ابنحوقل؛
(٩) ابنخرداذبه؛
(١٠) ابنخلدون؛
(١١) ابنرسته؛
(١٢) ابنسعید مغربی، نشوة الطرب فیتاریخ جاهلیة العرب ، چاپ نصرت عبدالرحمان، عمان ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(١٣) ابنفقیه؛
(١٤) ابنقتیبه، المعارف، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٥) شوقی ابوخلیل، اطلس التاریخ العربی الاسلامی ، بیروت ١٤٢٣ الف ؛
(١٦) همو، اطلس القرآن: اماكن، اقوام، اعلام ، بیروت ١٤٢٣ ب ؛
(١٧) معمربن مثنی ابوعبیده، كتاب ایامالعرب قبلالاسلام ، چاپ عادل جاسم بیاتی، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٨) ابراهیم احیدب، «المناخ»، در الموسوعة الجغرافیة للعالم الاسلامی ، ج ٣، قسم ١، ریاض: وزارة التعالیم العالی، ١٤١٩/ ١٩٩٩؛
(١٩) اصطخری؛
(٢٠) حسنبن عبداللّه اصفهانی، بلاد العرب، چاپ حمد جاسر و صالحعلی، ریاض ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(٢١) عبدالملكبن قریب اصمعی، تاریخ العرب قبل الاسلام ، چاپ محمدحسن آلیاسین، بغداد ١٣٧٩/ ١٩٥٩؛
(٢٢) الاطلس التاریخی للمملكة العربیة السعودیة ریاض: دارة الملك عبدالعزیز، ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٢٣) اطلس المملكة العربیة السعودیة، ریاض: وزارة التعلیم العالی، ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٢٤) سعید افغانی، اسواق العرب فی الجاهلیة و الاسلام ، قاهره ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٢٥) محسن امین، كشف الارتیاب ، تهران ١٣٤٧؛
(٢٦) سعید عوض باوزیر، معالم تاریخ الجزیرة العربیة ، عدن ١٣٨٥/١٩٦٦؛
(٢٧) توفیق برّو، تاریخ العرب القدیم ، دمشق ١٩٨٢، چاپ افست ١٩٨٨؛
(٢٨) عبداللّهبن عبدالعزیز بكری، كتاب المسالك و الممالك ، چاپ ادریان فان لیوفن و اندری فری، تونس ١٩٩٢؛
(٢٩) بلاذری (بیروت)؛
(٣٠) ژانژاك بربی، جزیرة العرب ، ترجمة نجدة هاجر و سعید غز، قاهره ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٣١) محمداحمد جادالمولی، علیمحمد بجاوی، و محمدابوالفضل ابراهیم، ایام العرب فی الجاهلیة، ) دمشق ( ١٣٦١/١٩٤٢؛
(٣٢) عبداللّه جرافی یمنی، المقطتف فی تاریخ الیمن ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣٣) جوادعلی، المُفَصَّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(٣٤) محمدیحیی حداد، تاریخ الیمن السیاسی ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٣٥) حدودالعالم ؛
(٣٦) ابراهیمبن اسحاق حربی، كتاب المناسك و اماكن طرق الحج و معالم الجزیرة، چاپ حمد جاسر، ریاض ١٤٠١/١٩٨١؛
(٣٧) فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ریاض ١٣٨٨/ ١٩٦٨؛
(٣٨) یوسف قزما خوری، «جزیره العرب: معادنها، حیوانها، اثمارها، نباتها، كما ذكرها الجغرافیون العرب»، الابحاث ، ج ٢١، ش ١ (مارس ١٩٦٨)؛
(٣٩) برهانالدین دلّو، جزیرة العرب قبل الاسلام: التاریخ الاقتصادی، الاجتماعی، الثقافی و السیاسی ، بیروت ١٩٨٩؛
(٤٠) محمدبن ابیطالب دمشقی، كتاب نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٤١) احمدبن داوود دینوری، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر ) ١٣٧٩/١٩٥٩ (، چاپ افست بغداد ) بیتا. (؛
(٤٢) الرحلات الی شبهالجزیرة العربیة ، ریاض: دارة الملك عبدالعزیز، ١٤٢٤؛
(٤٣) جرجی زیدان، العرب قبل الاسلام ، بیروت: منشورات دار مكتبة الحیاة ، ) بیتا. (؛
(٤٤) سعدزغلول عبدالحمید، فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت ١٩٧٦؛
(٤٥) میشل شاتولوس، «تاریخچه مختصر نفت در شبهجزیره عربستان»، در شبهجزیره عربستان در عصر حاضر ، زیر نظر پل بون آنفان، ترجمه اسداللّه علوی، ج ١، مشهد ١٣٧٨ ش؛
(٤٦) فاطمه قدوره شامی، تطور تاریخ العرب: السیاسی و الحضاری، من العصر الجاهلی الی العصر الاموی ، بیروت ١٩٩٧؛
(٤٧) ایوب صبریپاشا، مرآة جزیرة العرب ، ترجمه و تعلیق احمد فؤاد متولی و صفصافی احمد مرسی، قاهره ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٤٨) شوقی ضیف، العصر الجاهلی ، قاهره ) ١٩٧٧ (؛
(٤٩) طباطبائی؛
(٥٠) طبرسی؛
(٥١) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(٥٢) عبدالعزیز صالح، تاریخ شبهالجزیرة العربیة فی عصورها القدیمة ، قاهره ١٩٨٨؛
(٥٣) عثمانبن عبداللّه، عنوان المجد فی تاریخ نجد، ریاض: مكتبة الریاض الحدیثة، ) بیتا. (؛
(٥٤) فیلیپ فارژ، «وضعیت جمعیتی كشورهای شبهجزیره عربستان»، در شبهجزیره عربستان در عصر حاضر، همان؛
(٥٥) زاهیه قدوره، شبهالجزیرة العربیة : كیاناتها السیاسیة ، بیروت: دارالنهضة العربیة، ) بیتا. (؛
(٥٦) قلقشندی؛
(٥٧) عمررضا كحّاله، جغرافیه شبه جزیرة العرب، چاپ احمدعلی، مكه ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٥٨) گیتاشناسی نوین كشورها ، گردآوری و ترجمه عباس جعفری، تهران: گیتاشناسی، ١٣٨٢ ش؛
(٥٩) صلاحالدین مختار، تاریخ المملكة العربیة السعودیة فی ماضیها و حاضرها ، بیروت: دارمكتبة الحیاة ، ) بیتا. (؛
(٦٠) مسعودی، تنبیه ؛
(٦١) مقدسی؛
(٦٢) موسوعة اسماء الاماكن فی المملكة العربیة السعودیة ، ریاض: داره الملك عبدالعزیز، ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(٦٣) محمد بیومی مهران، دراسات فی تاریخ العرب القدیم، اسكندریه: دارالمعرفة الجامعیة ، )بیتا. (؛
(٦٤) ناصرخسرو، سفرنامه حكیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی ، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٦٥) محمد مبروك نافع، عصر ماقبل الاسلام، مصر ١٩٥٢؛
(٦٦) پیتر واین، تراث عمان، لندن ١٩٩٥؛
(٦٧) حافظ وهبه، جزیرة العرب فی القرن العشرین، قاهره )? ١٣٧٥/١٩٥٦]؛
(٦٨) یاقوت حموی؛
(٦٩) یعقوبی، البلدان ؛
(٧٠) همو، تاریخ؛
(٧١) John Lewis Burckhardt, Travels in Arabia , London [١٨٢٩?], repr. Beirut ١٩٧٢;
(٧٢) El٢ , s.v. " A l- ـ Arab-Djazirat al- ـ Arab" (by G. Rentz);
(٧٣) Philip Hitti, History of the Arabs: from the earliest times to the present , London ١٩٨٥;
(٧٤) Carsten Niebuhr, Beschrebung von Arabien , Graz ١٩٦٩;
(٧٥) Webster's new geographical dictionary , Springfield, Mass. ١٩٨٨.
/ بهزاد لاهوتی /