دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٦٦٤
جزیره(١) ، خشكی یا قطعه زمینی كه دور تا دور آن را آب فراگرفته و كوچكتر از قاره باشد. در فارسی به آن آبچوست، آبخست، آبخو (برهان، ذیل «آبخوست»؛ معین، ذیل «آبخوست») و آداك (نفیسی، ذیل «آداك») گفتهاند. محدودههای جغرافیایی جدا مانده از جاهای دیگر یا مختص افراد خاص نیز جزیره نامیده میشود ( فرهنگ بزرگ سخن ، ذیل واژه). در متون جغرافیایی اسلامی، به شبهجزیره یا مجمعالجزایر نیز جزیره گفته شده است، مانند جزایر اندلس، الجزیرة الخضراء در اسپانیا و جزیرة العرب ( رجوع کند به ابنفقیه، ص ١٢٨؛ ابوالفداء، ص ١٦٥؛ رفعت، ج ٣، ص ٣٢). این كلمه توسعاً به خشكیای كه رودهای بزرگ آن را احاطه كرده باشند یا به قطعه زمینی كه صحرا آن را از دیگر اقلیمها جدا كرده باشد و نیز به نواحی مجاور دریا اطلاق میشد. مثلاً، در متون تاریخی به زمینهای بین رودهای دجله و فرات، جزیره میگفتند ( رجوع کنید به اصطخری، ص ٧١؛ یاقوت حموی، ذیل «جزیرة أَقُور»؛ ابوالفداء، ص ٢٧٣؛ نیز رجوع کنید به جزیره ( ٢ ) * ). در ایران به زمینهای بین رودهای كارون و بَهمنشیر، جزیره آبادان میگویند (اقتداری، ص٧٤٠؛ علوی، ص ٩١٦). به بخشی از شمال افریقا كه از شمال به دریا و از جنوب به صحرای بزرگ افریقا محدود شده است، جزیره یا الجزیره میگویند.
مؤلف حدودالعالم (تألیف در ٣٧٢) جزیره را هر زمین میان دریا و بالاتر از سطح آب، یا هر كوه میان آب تعریف كرده و پس از ذكر نام جزایر مشهور آن زمان، وسعت و شهرها و رودها و محصولات و مردمان آنها را وصف نموده است. جزیرههایی كه او نام برده است عبارتاند از: فضه در دریای اقیانوس مشرقی (اقیانوس آرام)؛ و سیزده جزیره در دریای اعظم (اقیانوس هند) به نامهای ذَهَبیه، طَبَرنا (بین چین و هند)، رامی (در حدود سرندیب)، صَریح (در مغرب سرندیب)، جابه و سَلاهِط (جاوه و سوماترا)، بالوس (در مغرب جابه)، كَلْه (در جنوب بالوس)، بَنْكالوس (در مغرب كله)، هَرَنْج (نزدیك سَندان؟)، لافْت (در برابر دریای پارس)، ناره (در خط استوا)، وال (در دریای پارس)؛ خارك در دریای پارس و دو جزیره كوچك بهنام سَقیطرا (سوكوترا) در نزدیكی عمان. در دریای اقیانوس مغربی (اقیانوس اطلس) نیز ٢٥ جزیره را وصف كرده است: شش جزیره به نام جزایر خالیه در برابر بلاد سودان؛ جزایری به نام عدیره/ غدیره در پیوستگاه دریای روم (مدیترانه) و دریای اقیانوس مغربی؛ دو جزیره به نامهای روذَس و ارواذ در برابر بلاد روم؛ جزیره مردان و جزیره زنان در ناحیه شمال بلاد روم؛ دوازده جزیره به نام برطانیه (بریتانیا) در ناحیه شمال؛ جزیره طوس در شمال جزایر برطانیه و جزیره ثولی كه طول بعضی از شهرهای شمال را از آن گرفتهاند. وی در دریای روم، شش جزیره (قبرس، قریس، بالُس، صِقلیه/ سیسیل ، سَرْدانیه/ ساردنی، اِقریطِش/ كرت) را وصف كرده است. همچنین جزیره كبودان را در دریای ارمینیه، و جزیره الباب و جزیره سیاهكوه را در دریای خزران وصف نموده و یادآوری كرده است كه تمام جزایر عالم همینها بودهاند ( رجوع کنید به ص ١٨ـ٢٤).
یاقوت حموی در ٦٢٣ در معجمالبلدان جزیره را به معنای خشكی محصور در آب در نظر نگرفته، بلكه هر مكان جغرافیایی را كه با كلمه جزیره شروع میشود، در فهرست خود آورده است. نام نواحی محصور در بین بعضی از پدیدههای طبیعی نیز در این فهرست آمده كه از آن جمله است: جزیره أَقُور (بین دجله و فرات)، الجزیره الخضراء * (شهری در اندلس)، جزیره شریك * (كورهای در افریقا، در حوالی تونس)، جزیره شُكُر/ شقر (در مشرق اندلس)، جزیره العرب * ، جزیره ابنعمر * (شهری در شمال موصل) و چند جزیره دیگر.
به نظر میرسد كه در جهان اسلام، بیشترین و حتی بزرگترین جزایر (غیر از جاوه) در خلیج فارس یا دریای پارس كهن (البحر الفارسی) قرار داشته است. ابنفقیه در ٢٩٠ (ص ٩ـ١٣)، اصطخری در ٣٣٣ (ص ٣٢) و ابنحوقل در ٣٤٨ (ص ٤٢ـ٤٣) جزایر دریای پارس را وصف كرده و در باره ارزش معادن و موقعیت بازرگانی و اقلیمی آنها گزارش دادهاند. امروزه قشم، لاوان، كیش، هندورابی، ابوموسی، خارك، تنب بزرگ و كوچك از جمله جزایر مهم ایراناند و جزیره بحرین نیز كه از كشورهای اسلامی است در خلیج فارس واقع است (مجتهدزاده، ص ٣٦، ٤٠؛ جغرافیای كامل ایران ، ج ٢، ص ١٢٣٥، ١٢٦١).
اسماعیلیان دوره فاطمی (٢٩٧ـ٥٦٧)، مردمان جهان اسلام آن روز را برای نشر دعوت در دوازده ناحیه جغرافیایی در نظر گرفته بودند كه به هریك از آنها جزیره میگفتند و نقیب آنجا را حجت مینامیدند. از متون اسماعیلی چنین برمیآید كه مردمان این دوازده ناحیه عبارت بودهاند از: اهالی چین، سند، هند، زنج (زنگبار)، حبشه، صقلیه، روم، دیلم (بخشی از ایران از جمله خراسان) و تركها، خزرها، عربها و بربرها (ابویعقوب سجستانی، ص ١٧٢؛ قاضی نعمان، ج ٢، ص ٧٤، ج ٣، ص ٤٨ـ٤٩؛ نیز رجوع کنید به دفتری، ص ٩٧ـ ٩٨).
ناصرخسرو قبادیانی (متوفی ٤٨١)، كه پس از بازگشت از مصر به خراسان، حجت جزیره خراسان شده بود، در نوشتههای خود به جزیره و حجت و داعیان آنها و در دیوان خود به جزیره خراسان اشاره كرده است ( رجوع کنید به ناصرخسرو، ١٣٨٠ ش، مقدمه تقیزاده، ص ١٨ و پانویس ٤، ص ٢٥٥؛ همو، ١٣٤٣، ص ١٥٤).
منابع:
(١) ابنحوقل؛
(٢) ابنفقیه؛
(٣) اسماعیلبن علی ابوالفداء، كتاب تقویم البلدان ، چاپ رنو و دسلان، پاریس ١٨٤٠؛
(٤) اسحاقبن احمد ابویعقوب سجستانی، كتاب اثبات النبوات ، چاپ عارف تامر، بیروت ١٩٦٦؛
(٥) اصطخری؛
(٦) احمد اقتداری، خوزستان و كهگیلویه و ممسنی: جغرافیای تاریخی و آثار باستانی ، تهران ١٣٥٩ ش؛
(٧) محمدحسینبن خلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمد معین، تهران ١٣٦١ ش؛
(٨) جغرافیای كامل ایران ، تهران: سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، ١٣٦٦ ش؛
(٩) حدودالعالم ؛
(١٠) احمد رفعت، لغات تاریخیة و جغرافیة، استانبول ١٢٩٩ـ١٣٠٠؛
(١١) باقر علوی، «آبادان: جزیره رویائی»، وحید ، دوره ١١، ش ٩ (آذر ١٣٥٢)؛
(١٢) فرهنگ بزرگ سخن ، به سرپرستی حسن انوری، تهران: سخن، ١٣٨١ ش؛
(١٣) نعمانبن محمدقاضی نعمان، تأویل الدعائم ، چاپ محمدحسن اعظمی، قاهره [ ١٩٨٢ ]؛
(١٤) پیروز مجتهدزاده، خلیجفارس: كشورها و مرزها ، تهران ١٣٧٩ ش؛
(١٥) محمد معین، فرهنگ فارسی ، تهران ١٣٨٠ ش؛
(١٦) ناصرخسرو، دیوان ، به اهتمام نصراللّه تقوی، چاپ مجتبی مینوی، تهران ١٣٨٠ ش؛
(١٧) همو، كتاب وجه دین ، برلین ١٣٤٣؛
(١٨) علیاكبر نفیسی، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش؛
(١٩) یاقوت حموی؛
(٢٠) Farhad Daftary, A short history of the Ismailis: traditions of a Muslim community , Edinburgh ١٩٩٨.
/ گروه جغرافیا /