دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٦٢٧
جِرِه و بالاده ، بخشی در جنوب شهرستان كازرون در استان فارس. از شمال به بخشهای مركزی و خشت و كَمارَج * در شهرستان كازرون، از مشرق به بخشهای كوهْمَره و ارژن در شهرستان شیراز، از جنوب به بخش فراشبند در شهرستان فیروزآباد، و از مغرب به بخش مركزی شهرستان دشتستان (در استان بوشهر) محدود میشود و مشتمل است بر سه دهستان فامور در شمال و مشرق (به مركزیت آبادی نرگسزار)، جره در مشرق و جنوب (به مركزیت آبادی جره)، و دادین در مغرب (به مركزیت آبادی دادین علیا). مركز بخش، شهر بالاده است. دریاچه پریشان * در شمال بخش قرار دارد.
بسیاری از آبادیهای این بخش در كوهپایه و تعدادی نیز در دشت واقعاند (رجوع کنید به مركز آمار ایران، ١٣٧٦ ش، ص ٢ـ١٤). رشتهكوه زاگرس جنوبی در آن امتداد دارد. از كوههای مهم این بخش است: باهیم (مرتفعترین قله ٩٣٠ ، ١ متر) در حدود ٥٤ كیلومتری، خون (مرتفعترین قله ٤٤٣ ، ١ متر) در حدود ٥٧ كیلومتری و دادین (مرتفعترین قله ٠٢٧ ، ١ متر) درحدود ٣٣ كیلومتری جنوبشرقی شهر كازرون (جعفری، ج ١، ص ٩٤، ٢٤١ـ٢٤٢). از عوارض طبیعی آنجاست: غارهای كرعلیجان و حاجنصیر نزدیك آبادی دِهپاگاه، غار بزاره نزدیك آبادی سَرْتاوه، تَنگِ گلزار در سه كیلومتری شمال آبادی جدول تركی (در حدود ٥٧ كیلومتری جنوبشرقی كازرون)، گردنه كَلهدون نزدیك آبادی سیسخت، گردنه جعبه نزدیك آبادی باغدشت، و تنگ گاو نزدیك آبادیای به همین نام (فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ١٠٢، ص ١٩، ٦٢، ٦٦، ١١٣، ١٢٨، ١٣٨). این بخش دارای ذخایر نفت، و معادن قیر، نقره و سنگ گچ است (مظفریان، ص ٣١).
رود جِرِه و چند رود كوچك دیگر (از ریزابههای رود دالكی) در بخش جره و بالاده جریان دارند. رود جره، كه از كوههای كوهْمَرِهْ سُرخی (در بخش كوهمره) سرچشمه میگیرد، ابتدا با جهت شمالی ـ جنوبی و سپس شرقی ـ غربی، زمینهای بخش را آبیاری میكند. این رود با عبور از بخش جره و بالاده، رود شور جره نامیده میشود (جعفری، ج ٢، ص ٢١٤؛ زارعی، ص ٢١). این بخش از گیا دارای درختان ارژن، بنه، كُنار، بوتههای گون كتیرا و گیاهانی با مصارف دارویی چون گلگاوزبان، شیرینبیان، كاسنی، شاهتره و شیرخشت است. از زیا نیز بز كوهی، قوچ، میش، آهو، روباه، شغال، گرگ، خرگوش، گراز، كبك، تیهو، مرغابی و دُرّاج در آن یافت میشود. مهمترین محصولات كشاورزی بخش، گندم، جو، برنج، انگور، سیب، نارنج، انار، نارنگی، خرما، لیمو و پرتقال است. فرشبافی با طرح قشقایی و نقشهای حوضی و خیابانی، جاجیمبافی، گلیمبافی و خورجینبافی در آنجا رواج دارد ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ١٠٢، ص ١٩، ٤٠ـ٤٢، ٤٦، ٦٦ـ٦٧). راه اصلی كازرون ـ فراشبند ـ فیروزآباد از بخش جره و بالاده میگذرد. آبادیهای بخش نیز عمدتاً با راه فرعی با شهرها ارتباط دارند.
از لحاظ تقسیمات كشوری، در ١٣٢٣ ش دهستانهای جره و فامور جزو شهرستان كازرون در استان هفتم (فارس) ذكر شدند (ایران. وزارت كشور. اداره كل آمار و ثبت احوال، ج ٢، ص ٣١٨، ٣٢٠). در ١٣٣٠ ش، این دو دهستان جزو بخش مركزی بودند (رزمآرا، ج ٧، ص ٦٠، ١٦١) و در تقسیمات كشوری ١٣٥٥ ش، جزو بخش حومه همین شهرستان ذكر شدند (ایران. وزارت كشور، ص ١٧). در اول مرداد ١٣٦٦ (به موجب مصوبه شماره ١١٠٤٣٨/ ت ٣٠٨) دهستانهای جره دادین و فامور، و در ١٤ مرداد ١٣٦٨ (به موجب مصوبه شماره ٤٩٣٩٤/ ت ٦٣٥) بخش جره و بالاده، مشتمل بر سه دهستان مذكور در شهرستان كازرون تشكیل شد (ایران. وزارت كشور. معاونت سیاسی، ١٣٨٢ ش ب ، ذیل «استان فارس»). در سرشماری ١٣٧٥ ش، جمعیت جره و بالاده ٥٨٤ ، ٣٥ تن بوده است كه از این تعداد ٨٣٧ ، ٣١ تن (ح ٨٩%) روستانشین بودهاند (مركز آمار ایران، ١٣٧٦ ش، ص ٢). این بخش، قشلاق ایل قشقایی و چند طایفه مستقل است (رجوع کنید به همو، ١٣٧٨ ش، ص ١١١؛ بیات، ص ١٤ـ ١٥؛ عبداللّه شهبازی، ص ٤٩). اهالی بخش شیعه دوازده امامیاند و به فارسی و تركی سخن میگویند (مظفریان، ص ٦٢).
از آثار قدیمی این بخش است: آتشكده بزرگ جره یا چهارطاق جره (ساخته شده از سنگ و گچ، به اضلاع چهارده متر) متعلق به دوره ساسانی، بر روی تپهای نزدیك شهر بالاده و مشرف بر شهر قدیمی جره كه احتمالاً معبد ساكنان آنجا بوده است (گدار و دیگران، ج ١، ص ٣٥؛ مصطفوی، ١٣٣٨ ش، ص ١٩؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله)؛ نقش برجسته بهرام دوم به ابعاد ٢*٥ ر٤ متر با نوشتهای به خط پهلوی؛ كتیبهای از دوره ساسانی به ابعاد ١٧٠ر٢*٢٠ر٥ و ارتفاع ٢٥ متر در آبادی سرمشهد (حدود ٦٣ كیلومتری جنوب كازرون) كه به لحاظ اندازه بزرگترین كتیبه پهلوی دوره ساسانی است و نخستین بار در ١٣٠٣ ش/ ١٩٢٤ هرتسفلد آن را بررسی كرد؛ بنای سنگی گور دختر یا آرامگاه بُسْپَر به ارتفاع ٤٥ر٤ متر، متعلق به دوره هخامنشی كه شبیه آرامگاه كوروش است؛ ویرانههای شهر قدیمی خندجان نزدیك آبادی سرمشهد (علیرضا شاپور شهبازی، ص ٩٢ـ٩٣، ٩٧؛ مصطفوی، ١٣٤٣ ش، ص ١١٦ـ ١١٨؛ مظفریان، ص١٠٠ـ١٠٢؛ فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ١٠٢، ص١٣٠ـ١٣١)؛ آتشكده تون سبز نزدیك آبادی جره؛ آتشكده فراشبند؛ آرامگاه شیخابوالحسن در آبادی پریشان؛ قلعه دختر در آبادی پشتِ پرِسلیمان؛ قلعه امیركبیر در آبادی سَرْتاوِه؛ و امامزاده اسماعیل و امامزاده پیرعلوی در آبادی حسنآباد بالا (مصطفوی، ١٣٤٣ ش، ص ١١٤ـ١١٥؛ فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ١٠٢، جاهای متعدد). از میان آثار مذكور، نقش برجسته و كتیبه در ١٣١٨ ش جزو آثار ملی به ثبت رسیدند (مصطفوی، ١٣٤٣ ش، ص ١١٨).
شهر بالاده، مركز بخش، در دشتی در قسمت میانی بخش، در فاصله حدود ٤٥ كیلومتری جنوبشرقی كازرون و در ارتفاع ٧٣٠ متری قرار دارد (جعفری، ج ٣، ص ١٥٦). رود جره از جنوب آن میگذرد. بالاده در راه اصلی شهرهای كازرون ـ فراشبند قرار دارد. فاصله آن در جنوب با آبادی جره حدود شش كیلومتر و با شهر فراشبند حدود ٥٨ كیلومتر است. این شهر از راههای فرعی با آبادیهای بخش مرتبط است. آبادی قدیمی جره، واقع در ارتفاع هشتصد متری، در حدود ٥١ كیلومتری جنوبشرقی شهر كازرون (همان، ج ٣، ص ٣٣٠) با جمعیت ٤٤٠ ، ١ تن (طبق سرشماری ١٣٧٥ ش)، در این بخش اهمیت دارد.
پیشینه. نام جره در منابع به صورتهای گوناگون آمده است. طبری (ج ٢، ص٨٠)، یاقوت حموی (ذیل «جره»)، شیروانی (ص ١٩٩) و رزمآرا (ج ٧، ص٦٠) آن را جِرِه، و بلاذری (ص ٥٤٦) و ابنحوقل (ص ٢٦٩) آن را جِرّه ضبط كردهاند. نام خُرَّه، كه در منابع سدههای سوم و چهارم آمده، نیز همان جره است (رجوع کنید به حدودالعالم ، ص ١٣٦؛
ابنخرداذبه، ص ٤٥؛
اصطخری، ص ١١٨؛
مقدسی، ص ٤٢٤). گفتهاند كه در فارسی و در میان عوام گَرّه نامیده میشود (رجوع کنید به ابنبلخی، ص ١٤٢؛
یاقوت حموی، همانجا؛
حمداللّه مستوفی، ص ١٢٧). به نوشته فسائی (ج ٢، ص ١٢٧٥؛
نیز رجوع کنید به مصطفوی، ١٣٣٨ ش، ص ١٥، پانویس ١) نام صحیح آن گره است (قس شوارتس ، ص ٦٤، پانویس ١).
جره پیش از اسلام، از مراكز مهم فارس شمرده میشد و احتمالاً به همین سبب، مِهْرنِرْسِی (قرن پنجم میلادی)، وزیر دوره ساسانیان، آتشكده بزرگ جره را در آنجا بنا كرد (رجوع کنید به طبری، همانجا)، با این حال اصطخری (همانجا) و مؤلف حدودالعالم (همانجا) بنای آتشكده جره را به دارابن دارا/ دارای اصغر، پادشاه هخامنشی، نسبت دادهاند.
در زمان خلافت عمربن خطّاب (١٣ـ٢٣)، مسلمانان به فرماندهی عثمانبن ابیالعاص، این شهر را فتح كردند و اهالی آنجا ملزم به پرداخت جزیه و خراج و راهنمایی مسلمانان [ در فتح بقیه فارس ] شدند (بلاذری، همانجا). بهنوشته ابنبلخی (ص ١١٥)، این شهر مانند كازرون قبل از سال شانزدهم هجرت فتح شده است.
در سدههای سوم و چهارم، جره را رستاق و ناحیهای وسیع، پرجمعیت، پرنعمت و گرمسیری، در كوره سابورِ فارس و از شهرهای مهم آباد و بزرگ این كوره با ساختمانهایی از گچ و سنگ، در فاصله ٢٥ فرسخی شیراز و با مردمانی شیعهمذهب وصف كردهاند (رجوع کنید به ابنخرداذبه، همانجا؛
اصطخری، ص ١١٢، ١٢٧، ١٣٤، ١٣٩؛
ابنحوقل، ص ٢٦٨ـ٢٦٩، ٢٨٧ـ ٢٨٨). مؤلف حدودالعالم (ص ١٣٥ـ١٣٦) از شهرك جره، و مقدسی (ص ٤٢٤، ٤٣٤، ٤٥٦) از شهر جره واقع در دامنه كوهی در یك مرحلهای كازرون و دو مرحلهای سابور، كه نخل فراوان داشت و مركز خرما بود، یاد كردهاند. آب این شهر در این سدهها از رود جَرشیق (یا جره رجوع کنید به لسترنج ، ص ٢٦٧) تأمین میشد. این رود از رستاق ماصَرَم/ ماسَرْم در هفت فرسخی شیراز سرچشمه میگرفت و به ترتیب رستاقهای مُشْجان، جره و داذین (دادین) را آبیاری میكرد. بر روی این رود، میان رستاقهای مشجان و جره، پل سنگی سَبوك احداث شده بود (اصطخری، ص١٢٠ـ١٢١؛
ابنحوقل، ص ٢٧٦؛
ابنبلخی، ص ١٥١).
در سده ششم به گزارش ابنبلخی (ص ١٤٢ـ١٤٣، ١٦٣)، جره مسجدجامع و منبر داشت، خرما و غله از محصولات آنجا بود و مردمش جنگجو بودند. فاصله جره تا شیراز شانزده فرسنگ و سه منزل بود و مورجَرّه از اعمال جره بهشمار میرفت.
در سده هشتم، حمداللّه مستوفی (ص ١٣٦) با اشاره به برخی مطالب پیشینیان، از مرغزاری مشهور به نرگس، در نزدیكی جره خبر داده و در سده بعد، حافظ ابرو (ج ٢، ص ١٣٢) آنجا را شهركی كوچك خوانده است.
در نیمه دوم سده دوازدهم/ هجدهم، كارستن نیبور، مستشرق آلمانی، از آنجا دیدن كرد. وی جره را دِهی جدید در محل تلاقی رود جره و یك رود كوچك دیگر، در فاصله هشت ساعتی از كازرون وصف كرده و در باره قلعه جدیدالاحداث نزدیك جره، جره قدیمی واقع در فاصله یك ساعتی از جره جدید كه زمانی مقر بیگلربیگی بود، آبادیهای تابع جره، مزارعآباد و قناتهای آنجا و نیز از منازعه كریمخان زند و خانهای محلی میان جره و كازرون مطالبی آورده است (رجوع کنید به ص ٥٩ ٦٠). در سده سیزدهم، جره بلوكی از فارس با هوایی گرم وصف شده است (رجوع کنید به شیروانی، همانجا). در اواخر این سده و در دوره ناصرالدینشاه قاجار (حك : ١٢٦٤ـ١٣١٣)، فسائی (ج ٢، ص ١٢٧٦، ١٥٨١، ١٦١٦ـ ١٦١٨) نوشته است كه این بلوك به طول هفت و عرض شش فرسخ با ٢٣ قریه آباد و خانههایی از خشت و گل در كنار بلوكات كوهمره، فامور و نواحی كازرون و بلوك فراشبند قرار داشت و قشلاق ایل قشقایی و طوایفی مانند سُقُلْمِهچی و بَكَكی به شمار میرفت. همچنین این بلوك خوك فراوان داشت، بز، پازن، قوچ، میش كوهی، كبك، تیهو و دراج در آن شكار میشد و در آنجا گندم، جو، پنبه، كنجد و شلتوك كشت میگردید. ضابطی آنجا را خانهای قشقایی برعهده داشتند و مركز بلوك، آبادی اَشْفایقان (نام دیگر آبادی جره رجوع کنید به مصطفوی، ١٣٤٣ ش، ص ١١٢) بود. تقریباً در همین زمان، اعتمادالسلطنه (ج ٤، ص ٢١٩٢ـ٢١٩٣) بلوك جره را دارای شانزده قریه بیست تا صد خانواری، واقع در میان جنوب و مغرب شیراز و از مغرب متصل به اراضی كازرون و دارای مرغزاری مملو از گل نرگس در زمستان وصف كرده و ضمن اشاره به محصولات و شكار آنجا، گفته كه كمتر قریه آن بدون مسجد است.
در ١٣٢٩ بلوك جره به مركزیت آبادی اشفایقان، مشتمل بر ٢٣ آبادی و پنج هزارتن جمعیت، در كنار بلوكات فامور، كازرون، كوهمره و فراشبند قرار داشت (دومورنیی ، ص ٩٦). در اوایل دوره پهلوی (ح ١٣٠٩ـ١٣١٠ ش)، جره ناحیهای با پنجهزار تن و فامور با ٢٠٠ ، ١ تن جمعیت در كازرون ذكر شدهاند (كیهان، ج ٢، ص ٢٢٩ـ٢٣٠). در ١٣٣٠ ش، جره دهستانی با ٢٧ آبادی بزرگ و كوچك، از جمله سِریزجان، سرمشهد، بالاده، ایلان و جدول تركی بود و آبادی جره مركز آن بهشمار میرفت (رزمآرا، ج ٧، ص٦٠). در ١٣٤١ـ١٣٤٢ ش، قیام عشایری در كوهمره، به این نواحی نیز كشیده شد (رجوع کنید به عبداللّه شهبازی، ص ٢٧٤ـ٢٧٥).
منابع:
(١) ابنبلخی؛
(٢) ابنحوقل؛
(٣) ابنخرداذبه؛
(٤) اصطخری؛
(٥) اعتمادالسلطنه؛
(٦) ایران. وزارت كشور، تقسیمات كشور شاهنشاهی ایران ، تهران ١٣٥٥ ش؛
(٧) ایران. وزارت كشور. اداره كل آمار و ثبت احوال، كتاب جغرافیا و اسامی دهات كشور ، ج ٢، تهران ١٣٢٩ ش؛
(٨) ایران. وزارت كشور. معاونت سیاسی. دفتر تقسیمات كشوری، نشریه اسامی عناصر و واحدهای تقسیماتی ( به همراه مراكز )، تهران ١٣٨٢ ش الف ؛
(٩) همو، نشریه تاریخ تأسیس عناصر تقسیماتی به همراه شماره مصوبات آن ، تهران ١٣٨٢ ش ب ؛
(١٠) بلاذری (بیروت)؛
(١١) كاوه بیات، شورش عشایری فارس: ١٣٠٩ـ١٣٠٧ ه. ش .، تهران ١٣٦٥ ش؛
(١٢) عباس جعفری، گیتاشناسی ایران، تهران ١٣٦٨ـ١٣٧٩ ش؛
(١٣) عبداللّهبن لطفاللّه حافظابرو، جغرافیای حافظابرو ، ج ٢، چاپ صادق سجادی، تهران ١٣٧٨ ش؛
(١٤) حدودالعالم ؛
(١٥) حمداللّه مستوفی، نزهة القلوب ؛
(١٦) گوستاو دومورنیی، عشایر فارس: اصلاحات اداری ، ترجمه جلالالدین رفیعفر، تهران ١٣٧٥ ش؛
(١٧) رزمآرا؛
(١٨) محمد زارعی، سیمای كازرون: گلزار فضیلت،[ بیجا (: ابرار، ١٣٧٥ ش؛
(١٩) پاول شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس ، ترجمه كیكاوس جهانداری، تهران ١٣٧٢ ش؛
(٢٠) عبداللّه شهبازی، ایل ناشناخته: پژوهشی در كوهنشینان سرخی فارس ، تهران ١٣٦٦ ش؛
(٢١) علیرضا شاپور شهبازی، «گور دختر»، باستانشناسی و هنر ایران ، ش ٩ و ١٠ (زمستان ١٣٥١)؛
(٢٢) زینالعابدینبن اسكندر شیروانی، بستان السیاحه، یا، سیاحتنامه ، چاپ سنگی تهران ١٣١٥، چاپ افست ) بیتا. (؛
(٢٣) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(٢٤) فرهنگ جغرافیائی آبادیهای كشور جمهوری اسلامی ایران ، ج ١٠٢: كازرون ، تهران: اداره جغرافیائی ارتش، ١٣٦٢ ش؛
(٢٥) حسنبن حسن فسائی، فارسنامه ناصری ، چاپ منصور رستگار فسائی، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٢٦) مسعود كیهان، جغرافیای مفصّل ایران ، تهران ١٣١٠ـ ١٣١١ ش؛
(٢٧) آندره گدار و دیگران، آثار ایران ، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدّم، مشهد ١٣٦٥ـ ١٣٦٨ ش؛
(٢٨) مركز آمار ایران، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر كوچنده ١٣٧٧: جمعیت عشایری دهستانها، كل كشور ، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٢٩) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسكن ١٣٧٥: شناسنامه آبادیهای كشور، استان فارس، شهرستان كازرون ، تهران ١٣٧٦ ش؛
(٣٠) محمدتقی مصطفوی، اقلیم پارس ، تهران ١٣٤٣ ش؛
(٣١) همو، «اهمیت تاریخی جره در سرزمین فارس»، مجله باستانشناسی ، ش ٣ و ٤ (پاییز و زمستان ١٣٣٨)؛
(٣٢) منوچهر مظفریان، كازرون در آیینه فرهنگ ایران، شیراز ١٣٧٣ ش؛
(٣٣) مقدسی؛
(٣٤) نقشه راهنمای استان فارس، مقیاس ٠٠٠ ، ٠٠٠ ، ١:١، تهران: گیتاشناسی،) بیتا. (؛
(٣٥) كارستن نیبور، سفرنامه كارستن نیبور ، ترجمه پرویز رجبی، ] تهران ) ١٣٥٤ ش؛
(٣٦) یاقوت حموی؛
(٣٧) Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate , Cambridge ١٩٣٠.
/ وحید ریاحی /
تصاویر این مدخل:
بنای سنگی گور دختر (آرامگاه بسپر) منبع: آثار تاریخی کازرون (مجموعه عکس)، میراث فرهنگی استان فارس،{١٣٧٩}