دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٦١٧
جِرجیس ، از پیامبران دوره فترت بنا بر برخی قصص اسلامی. قصه جرجیس، كه در برخی متون تاریخی و تفسیری و حدیثی مسلمانان با شاخ و برگهای بسیار وارد شده، در واقع مبتنی بر افسانه جورج قدیس، از شهدای مسیحی، است كه دیر زمانی پیش از ظهور اسلام پدید آمده بود ( د. اسلام ، چاپ دوم، ذیل مادّه). در باره جورج قدیس، به جز واقعه شهادتش، اطلاع تاریخی دیگری در دست نیست؛ اما، در جهان مسیحی افسانههایی چون كشتن اژدها به او نسبت داده شده است. همچنین او را حامی بعضی شهرها و كشورهای مسیحی دانستهاند. مطابق روایتی متعلق به قرن ششم میلادی، اصل وی از لُد در فلسطین بوده و پس از شهادت نیز در آنجا دفن شده است (رجوع کنید به < دایرة المعارف جدید كاتولیك >، ذیل "George, St." ؛ قس یاقوت حموی، ذیل «موصل»، كه قبر او را در وسط شهر موصل دانسته است؛ نیز رجوع کنید به د. اسلام ، همانجا).
در باره واژه جرجیس در منابع لغوی عربی مطلبی نیامده و لغتنویسان به همین توضیح اكتفا كردهاند كه نام پیامبری بوده است (برای نمونه رجوع کنید به جوهری؛
ابنمنظور؛
مرتضی زبیدی، ذیل «جرجس»)؛
اما، با توجه به منشأ قصه و نوع تركیب واژه، به نظر میرسد مُعرَّبِ جورج باشد (رجوع کنید به د. اسلام، همانجا). در قرآن كریم نیز ذكری از جرجیس به میان نیامده؛
اما، در تفاسیر و تواریخ، از پیامبران دوره فترت پس از عیسی علیهالسلام شمرده شده است (رجوع کنید به مسعودی، ج ١، ص ٧٣؛
سورآبادی، ص ٥٤).
منبع اصلی قصه جرجیس در متون تاریخی و حدیثی مسلمانان، وهْببن مُنَبِّه است (رجوع کنید به طبری، ج ٢، ص ٢٤؛
مسعودی، همانجا؛
مقدسی، ج ٣، ص ١٣٤). طبری (ج ٢، ص ٢٤ـ٣٦) گستردهترین روایت این قصه را از طریق ابناسحاق نقل كرده است. برطبق روایت طبری، جرجیس از بندگان صالح خداوند و اهل فلسطین بود. وی از جمله كسانی بود كه بازماندگان حواریون مسیح را دیده و از آنان اخذ علم كرده و ایمان خود را پنهان داشته بودند. جرجیس شغل بازرگانی داشت و از این طریق به مستمندان كمك میكرد. وی در بذل مال بیدریغ بود، چندانكه گاهی خود تهیدست میشد و سپس به كسب و كار میپرداخت و مال به دست میآورد. در واقع، او برای صدقه دادن كار میكرد وگرنه فقر را دوستتر میداشت. جرجیس، كه از فرمانروایی مشركان بر سرزمین خود احساس ناامنی كرده بود، تصمیم گرفت به نزد داذانه، پادشاه جبار موصل (احتمالاً دیوكلسین، امپراتور روم از ٢٨٤ تا ٣٠٥ میلادی)، برود. وی برای جلب رضایت داذانه، كه مشركان را در آن سرزمین بر او مسلط نگرداند، مال فراوان به همراه برد تا به او هدیه بدهد، اما متوجه شد كه داذانه بتپرست است و مردم را به سجده كردن بر بتی به نام اِفّلون وا میدارد؛
ازاینرو، مالی را كه با خود برده بود، بین مردم تقسیم كرد و او را به ترك بتپرستی دعوت نمود. داذانه هم متقابلاً جرجیس را به بتپرستی خواند و بین آن دو مجادلهای درگرفت و سرانجام پادشاه، جرجیس را مخیر كرد كه یا تن به شكنجه دهد یا در مقابل افّلون سجده كند. جرجیس سجده نكرد و از اینرو، چندبار شكنجه و سپس به حبس همراه با شكنجه محكوم شد، اما به كمك فرشتهای نجات یافت و نزد داذانه بازگشت و اینبار داذانه تا سه بار او را به اَشكال گوناگون به قتل رساند و جرجیس هر بار، به امر خدا، زنده شد. در این میان، همسر داذانه، با دیدن حالات جرجیس، ایمان آورد و به همین جرم به دستور داذانه به قتل رسید. در مجموع، ٠٠٠ ، ٣٤ تن به جرجیس ایمان آوردند كه همگی كشته شدند. جرجیس، پس از كشته شدن همسر داذانه، به درگاه خدا دعا كرد و برای خود رفع بلا و مرگ، و برای داذانه و قومش عذاب و نابودی خواست. خدا دعای او را اجابت كرد و بدین ترتیب، مرگ چهارم و ابدی نصیب جرجیس گردید. در مراحل حبس و شكنجه جرجیس، معجزات و كرامات چندی روی داد، از جمله زنده شدن گاو مرده، سبز شدن گیاهان خشكیده، زنده شدن مردگان و شفایافتن نابینا.
در منابع بعد از طبری، قصه جرجیس با تغییراتی در برخی جزئیات حوادث و تعبیرات، و گاهی بهطور خلاصه، نقل شده است (رجوع کنید به دینَوَری، ص ٤٥؛
مسعودی؛
مقدسی، همانجاها؛
ثعلبی، ص ٣٨٦ـ٣٩٢؛
ابناثیر، ج ١، ص ٣٦٧ـ ٣٧٥). مقدسی از جمله كسانی است كه این قصه را به اختصار آورده و نحوه بیان وی نشان دهنده شك و تردید او در صحت كل ماجرا است. قصه جرجیس در پارهای از منابع حدیثی شیعه، نظیر قصصالانبیاء قطب راوندی (ص ٢٣٨ـ٢٤٠)، بحارالانوار مجلسی (ج ١٤، ص ٤٤٥ـ٤٤٧) و النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین جزایری (ص ٤٥٠ـ٤٥٢) آمده است كه با نقل طبری و ثعلبی تفاوتهایی دارد. از جمله اینكه در نقل شیعی این روایت، تعبیر «بَعثَاللّه جرجیس الی ملِكٍ بالشام» (قطب راوندی، ص ٢٣٨) آمده كه نشان میدهد وی را خدا برانگیخته است. همچنین وقتی پادشاه از او میپرسد: «اهل كجایی؟» وی میگوید: «رومیام ولی در فلسطین سكونت دارم» (همانجا) كه این نكته در نقل اهل سنّت نیامده است. همچنین در نقل شیعی این قصه (رجوع کنید به همان، ص ٢٣٩)، جرجیس به چاه انداخته میشود ولی در نقل اهل سنّت (رجوع کنید به طبری، ج ٢، ص ٣١)، به درون مجسمه توخالی گاوی انداخته میشود.
در قصصالانبیاء قطب راوندی، كه قدیمترین روایت موجودِ شیعی از این قصه است، كل حدیث از ابنبابویه نقل شده، اما چون این قصه در هیچیك از كتابهای موجود ابنبابویه وجود ندارد، به نظر میرسد قطب راوندی قصه را از یكی از كتابهای ابنبابویه، كه اینك در دسترس نیست، نقل كرده باشد و این كتاب ظاهراً كتابالنبوة ابنبابویه است كه خود او در برخی آثارش (برای نمونه رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤٠٤، ج ٢، ص ٢٣١؛
همو، ١٣٨٧، ص ٢٨٨، ٣١٦) به آن اشاره كرده است. احتمالاً مأخذ عمده قطب راوندی در قصصالانبیاء همین كتابالنبوة ابنبابویه بوده است (انصاری قمی، ص ٣٤). منبع اصلی ابنبابویه هم در نقل مطالبی از این دست، ظاهراً كتابالمبتداء ابانبن عثمان بَجَلی، مورخ معروف شیعی، است كه در بسیاری از آثارش از او حدیث نقل كرده است (رجوع کنید به رحمتی، ص ٦٤). در هر حال مجلسی (ج ١٤، ص ٤٤٧)، پس از ذكر قصه جرجیس، یادآور شده كه این قصه در منابع تاریخی مفصّلتر آمده اما چون اعتمادی به سند آن نیست از ذكر آن خودداری كرده است.
در احادیث، جرجیس با عنوان «شهید» (ابنعساكر، ج ١٩، ص ٦١)، و «سیدالشهدا» (صنعانی، ج ٢، ص ١٥٠؛
ابنعساكر، ج ٦٤، ص ١٩٢) خوانده شده است. پارهای از ویژگیهای جرجیس، از جمله صبر و شكیبایی، تحمل انواع شكنجه و بتشكنی، با ویژگیهای مشابهی در شخصیت حضرت علی علیهالسلام تطبیق داده شده است (رجوع کنید به ابنشهر آشوب، ج ٣، ص ٤٧). در برخی از دعاها نیز به نام جرجیس اشاره شده است (برای نمونه رجوع کنید به ابنطاووس، ج ٣، ص ١٤٢؛
مجلسی، ج ٩٥، ص ٣٦٣).
در برخی اشعار فارسی از شخصیت جرجیس، به عنوان اُسوه پایداری كه بارها مورد امتحان الاهی قرار گرفته، یاد شده است (رجوع کنید به سنایی، ص ٦٠١؛
مولوی، ج ٢، ص ١٢٠، ج ٣، ص٣٣، ٧٤، ج ٤، ص ١١٣، ٢٨٤). همچنین در یك مَثَلِ مشهور فارسی به جرجیس اشاره شده است (رجوع کنید به دهخدا، ج٤، ص١٧٦٥؛
بهمنیار، ص ٥١٧؛
پرتوی آملی، ج ٢، ص ١٠٠١ـ ١٠٠٤).
منابع:
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنبابویه، التوحید، چاپ هاشم حسینی طهرانی، قم ١٣٨٧؛
(٣) همو، كتاب من لایحضره الفقیه ، چاپ علیاكبر غفاری، قم ١٤٠٤؛
(٤) ابنشهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، نجف ١٩٥٦؛
(٥) ابنطاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ١٤١٤ـ١٤١٦؛
(٦) ابنعساكر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علی شیری، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(٧) ابنمنظور؛
(٨) حسن انصاری قمی، «نسخهای ناقص از كتاب النبوه صدوق»، نشر دانش ، سال ١٩، ش ٣ (پاییز ١٣٨١)؛
(٩) احمد بهمنیار، داستاننامه بهمنیاری ، بهكوشش فریدون بهمنیار، تهران ١٣٦٩ ش؛
(١٠) مهدی پرتوی آملی، ریشههای تاریخی امثال و حكم ، تهران ١٣٦٩ ش؛
(١١) احمدبن محمد ثعلبی، قصصالانبیاء، المسمی عرائس المجالس ، بیروت: المكتبة الثقافیة، [ بیتا. (؛
(١٢) نعمتاللّهبن عبداللّه جزایری، النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، قم ١٤٠٤؛
(١٣) اسماعیلبن حماد جوهری، الصحاح: تاجاللغة و صحاح العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ١٣٧٦، چاپ افست بیروت ١٤٠٧؛
(١٤) علیاكبر دهخدا، امثال و حكم ، تهران ١٣٥٧ ش؛
(١٥) احمدبن داوود دینوری، الاخبار الطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش؛
(١٦) محمدكاظم رحمتی، «بازماندههایی از كتابی كهن در سیره نبوی از عالمی امامی: المبتدا و المبعث و المغازی الوفاة و السقیفة و الردة ابانبن عثمان بجلی»، كتاب ماه دین، سال ٨، ش ١ـ٢ (آبان و آذر ١٣٨٣)؛
(١٧) مجدودبن آدم سنایی، دیوان، چاپ مدرس رضوی، تهران ١٣٨٠ ش؛
(١٨) عتیقبن محمد سورآبادی، قصص قرآن مجید، برگرفته از تفسیر ابوبكر عتیق نیشابوری مشهور به سورآبادی، چاپ یحیی مهدوی، تهران ١٣٦٥ ش؛
(١٩) عبدالرزاقبن همام صنعانی، تفسیرالقرآن، چاپ مصطفی مسلم محمد، ریاض ١٤١٠/١٩٨٩؛
(٢٠) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(٢١) سعیدبن هبه اللّه قطب راوندی، قصصالانبیاء، چاپ غلامرضا عرفانیان یزدی، مشهد ١٤٠٩؛
(٢٢) مجلسی؛
(٢٣) محمدبن محمد مرتضی زبیدی، تاجالعروس من جواهرالقاموس، ج ١٥، چاپ ابراهیم ترزی و دیگران، كویت ١٣٩٥/١٩٧٥، چاپ افست بیروت ) بیتا. ]؛
(٢٤) مسعودی، مروج (بیروت)؛
(٢٥) مطهربن طاهر مقدسی، كتاب البدء و التاریخ ، چاپ كلمان هوار، پاریس ١٨٩٩ـ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(٢٦) جلالالدین محمدبن محمد مولوی، كلیات شمس، یا، دیوان كبیر، چاپ بدیعالزمان فروزانفر، تهران ١٣٥٥ ش؛
(٢٧) یاقوت حموی؛
(٢٨) EI ٢, s.v. "Djirdjīs" (by B. Carra de Vaux);
(٢٩) New Catholic Encyclopedia , Detroit: Thomson, ٢٠٠٣, s.v. "George, St." (by E. Hoade).
/ مهین رضایی /