دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٦٠٠
جرجان ، ولایت و شهری قدیمی در شمال ایران؛ نیز مجموعه آثار باستانی.
١) ولایت و شهر جرجان
الف) ولایت. كمابیش منطبق با استان گلستان امروزی، كه مشتمل بر باركده آبسكون، ناحیه استرآباد (= شهرستان گرگان) و ناحیه دَهِسْتان (اخذ شده از نام قوم دَهه) در شمال ولایت، بوده است. ناحیه دهستان گاهی مستقل و زمانی تابع هیركانیه (نام كهن گرگان/ جرجان) بود. به نوشته گوتشمیت (ص ٤٧)، قوم دَهه در ٤٢٢ یا ٤٢١ ق م از دهستان به ناحیه هیركانیه مهاجرت كردهاند.
نام باستانی جرجان (= گرگان) در كتیبه داریوش در بیستون به شكل وَرْكانْ یا وَرْكانه (رجوع کنید به شارپ، ص ٥٣) و در وندیداد به صورت وِهْرْكانَه (= وركانه؛ ج ١، ص ١٩٥) آمده است. صورت فارسی جرجان مقتبس از اروپایی آن، هیركانی یا هیركانیا است ( دایره المعارف فارسی ، ذیل مادّه). هیركانیه در اوایل شاهنشاهی هخامنشیان جزو سرزمین ماد بود (دیاكونوف، ص٣٢٨) و بعدها جزو متصرفات شاهنشاهی هخامنشی شد. هیركانیه گرچه از لحاظ اداری جزو منطقه مالیاتی پارت/ پرثوه (خراسان) بود (توینبی، ص ٢١، ٨١، ١١٢)، از لحاظ نظامی فرمانده مستقلی داشت و تجهیزات نظامی آن نیز مانند سپاهیان ماد بود (همان، ص ١١٢). بر اساس كتیبه داریوش در بیستون، با نافرمانی پارت و وَركان نسبت به داریوش، ویشتاسب، پدر داریوش كه در پارت به سر میبرد، شورشیان را درهم شكست (رجوع کنید به شارپ، ص ٥٤).
هیركانیه در حمله اسكندر به ایران (٣١٤ ق م) به تصرف او در آمد. اسكندر در حمله به ایران، پس از مدتی استراحت در شهر صد دروازه (نزدیك دامغان كنونی)، احتمالاً از طریق بسطام وارد استرآباد شد و هیركانیه را تسخیر كرد (پیرنیا، ج ٢، ص ١٦٣٧ـ١٦٤١). جغرافینویسان یونانی پس از دوره رونق حوزه علمی اسكندریه، اصطلاح دریای هیركانیه را بهجای دریای كاسپین (خزر) كه هرودوت آن را مصطلح كرده بود بهكار بردهاند (توینبی، ص ٨٧).
در اوایل دوره اشكانیان (٢٥٠ ق م ـ ح ٢٢٦ میلادی) اهالی هیركانیه بهصورت قومی مستقل در آمدند، بهطوری كه مهرداد اول اشكانی پس از جنگ داخلی بهسوی هیركانیه شتافت (گوتشمیت، ص٨٠). احتمالاً در ٥٨ میلادی جانشینان گودرز اشكانی (فرزند گیو) در هیركانیه فرمانروایی میكردند و قلمرو آنان از مغرب تا كومس/ قومس و از جنوب تا منطقه سكاهای سیستان گسترده بود (رجوع کنید به ماركوارت، ص٧٢). در دوره اشكانیان، هیركانیه از پارت منتزع شد و استقلال یافت و سفرایی نزد قیصر روم فرستاد و بلاش اول (٥١ ٧٨ م) ناگزیر، استقلال هیركانیه را بهرسمیت شناخت (گوتشمیت، ص ١٩٦).
اردشیر بابكان، نخستین شاه ساسانی (حك : ٢٢٦ـ٢٤١ م) برای رفتن به بلخ وارد جرجان شد (نولدكه، ص ٤٧). جرجان در این زمان از مواضع دفاعی ایرانیان در برابر هجوم اقوام وحشی بوده است. چند تن از پادشاهان ساسانی در آنجا دیوارهای بزرگی در برابر یورش قبایل وحشی بنا كردند كه نمونه آن دیواری به طول پنجاه فرسنگ در ناحیه صول [ احتمالاً دَهستان ] است كه پیروز اول ساسانی (حك : ٤٥٩ـ٤٨٤ م) آن را ساخت (حمداللّه مستوفی، ص ١٥٩). پس از او كُواذ (قباد اول، ٤٨٨ـ ٤٩٦ یا ٤٩٩ـ٥٣١ م) نیز چنین كرد. خسرو اول (٥٣١ ٥٧٩ م) چون به پادشاهی رسید در ناحیه صول، در جرجان، شهرها، قلعهها، باروها و بناهای بسیاری از سنگ ساخت (نولدكه، ص ٢٥٤).
زمانی به ملوك جرجان، اناهبذ و به ملوك دَهستان، صول میگفتند (رجوع کنید به ابوریحان بیرونی، ص١٠٠ـ١٠١). بهنوشته زریاب خویی (ص ١ـ ٦)، نهبذ/ اناهبذ یكی از خاندانهای پارتی و ساسانی بودند كه ساسانیان از دوره اردشیر بابكان به بعد جای آنان را گرفتند و در دوره اسلامی نیز مدتها این نامها (نهبذ/ اناهبذ) در جرجان دیده میشد، و ظاهراً پس از سقوط جرجان به دست تركان، دو لقب صول و نهبذ باهم آمیخته است.
در دوره اسلامی، پس از فتح نهاوند، جرجان در زمان عمر خلیفه دوم (حك : ١٣ـ٢٣)، به دست سُوَیدبن مُقَرِّن گشوده شد و فرمانروای جرجان با پرداخت دویست هزار درهم صلح را پذیرفت (سهمی، ص ٤٤ـ ٤٥؛ بلاذری، ص ٤٦٧). ظاهراً در این هنگام، جرجان در تصرف تركها بود. در ٩٨ هجری، یزیدبن مُهَلَّب با سپاهی كه طبری تعداد آن را از یكصد هزار تا سیصد هزار تن نقل كرده، شامل اهالی كوفه، بصره، شام، سران خراسان و ری و موالی و ممالیك، به ولایت جرجان كه فیروزبن قول مرزبان آن بود، حمله كرد (رجوع کنید به ج ٦، ص ٥٣٢، ٥٣٤، ٥٣٦).
در اواخر قرن سوم، خراج ولایت جرجان به ده میلیون درهم میرسید (یعقوبی، ص٢٧٧). در ٤٢٤، پس از به سلطنت رسیدن سلطان طغرلبیگ (حك:٤٢٩ـ٤٥٥)، یكی از سرداران او بهولایت جرجان فرستاده شد (راوندی، ص١٠٤). در ٥٨٩، ناحیه جرجان در دست خوارزمشاهیان بود و در همین سال جرجان بهتصرف سلطان طغرلبن ارسلان (حك : ٥٧١ ٥٩٠) در آمد (همان، ص ٣٦٦). در ٥٩٦ تا ٥٩٧، مقارن یورش مغولان به ایران، مدتی جرجان در دست سلاطین غور بود (اقبال آشتیانی، ص ٨ـ٩). در حمله مغولها، ولایت جرجان به دست آنان افتاد و اهالی آن قتلعام شدند (حمداللّه مستوفی، ص ١٩٧). در ٧٣٨، ولایتهای جرجان و خراسان تحت اطاعت طغاتیمور از نوادههای برادر چنگیزخان بود (اقبال آشتیانی، ص٤٧٠). پس از به قتل رسیدن طغاتیمور در ٧٥٤، جرجان بهطور موقت بهدست سربداران افتاد، اما طایفه طغاتیمور و فرزندان او تا ٨١٢ در جرجان و حوالی آن حكومت داشتند (همان، ص ٤٧٣ـ٤٧٤، ٤٧٧). در ٨٢٢ در دوره تیموریان، ولایت جرجان محل رفتوآمد و از مراكز قشلاق مغولان بود، در این دوره گاهی جرجان را «مملكت» ضبط كردهاند (رجوع کنید به خواندمیر، ج ٤، ص ٢٣، ٧٢).
نام ولایت جرجان تا دوره صفویه در منابع دیده میشود و ظاهراً یكی از تقسیمات كشوری در این دوره بوده است، بهطوری كه در سال دوازدهم جلوس شاهعباس اول (حك : ٩٩٦ـ ١٠٣٨) به دستور او، طغیان اهالی ولایت جرجان سركوب گردید، و حكومت ولایت جرجان به فرهادخان، حاكم مازندران تفویض شد (اسكندر منشی، ج ٢، ص ٥٨١).
در دوره قاجاریه (زمان ناصرالدینشاه) شهر استرآباد در ولایت جرجان، مشهور بود و از لحاظ تجاری از شهرهای مهم آن ولایت بهشمار میآمد و خلیج استرآباد محل رفت و آمد كشتیهای تجاری روس بود (رجوع کنید به ملگونوف، ص ٢٦٤). ظاهراً از همین زمان ولایت استرآباد جانشین جرجان شده است.
ب) شهر. شهر جرجان كه اكنون ویرانههای آن در حدود سه كیلومتری مغرب شهر گنبد كاووس قرار دارد (رجوع کنید به بخش دوم مقاله)، قرنها مركز ولایات جرجان و طبرستان و گاهی نواحی همجوار بهشمار میآمد. گوتشمیت (ص ١٠٤، ١٠٦) نام كهن آن را (احتمالاً در ٦٥ ق م) لیكان/ لیكوم میداند. شهر، ظاهراً در مسیر یكی از شاخههای جاده ابریشم قرار داشت. سهمی (ص ٤٤) بنای شهر را به جرجانبن لاودبن سامبن نوح نسبت داده است. در وندیداد (ج ١، ص ١٩٥) اهورامزدا، خُنِنْتَه از شهرهای وِهْرْكانه (گرگان) را نهمین شهر از بهترین شهرهای آفریده خویش نامیده است. ابناسفندیار (ج ١، ص ٧٤) بنای آن را به گرگین میلاد نسبت میدهد. مساحت آن چهار فرسنگ و مدتها نشستگاه مرزبانان طبرستان بوده است (مرعشی، ص٣٠). بلاذری (ص ٤٧١) بنای شهر جرجان را به یزیدبن مُهَلَّب نسبت میدهد. با این همه وی مینویسد هنگامی كه او شهر جرجان را در ٩٨ تصرف كرد (نیز رجوع کنید به ادامه مقاله) شهر، دیواری آجری داشت كه مردم از دست تركان در آنجا پناه میگرفتند (همان، ص ٤٦٩ـ٤٧٠). حمداللّه مستوفی بنای شهر را به نبیره سلطان ملكشاه نسبت میدهد (ص ١٩٧)، اما ظاهراً شهر در دوره سلجوقی بازسازی شده است (رجوع کنید به بخش دوم مقاله).
در دوره ساسانیان، یزدگرد اول، ملقب به یزدگرد بزهكار (حك : ٣٩٩ـ٤٢٠ م) به آنجا آمد و بر تخت شاهی نشست و در همان شهر درگذشت (ثعالبی مرغنی، ص ٥٤٧ـ٥٤٩).
پس از او، بهرام پنجم (بهرام گور؛
حك : ٤٢٠ـ٤٣٩) نیز به جرجان آمد و از آنجا به نسا و مرو رفت (همان، ص ٥٥٩). جرجان در سالهای ٤٣٠، ٤٩٩ و ٥٧٧ میلادی اسقفنشین نسطوریان بود (ماركوارت، ص ٧٤).
در دوره اسلامی، در ١٨ هجری، شهر جرجان هم زمان با ولایت جرجان با صلح گشوده شد (سهمی، ص ٤٤ـ ٤٥)، اما در ٩٨، بر اثر پیمانشكنی اهالی جرجان و شورش آنان، یزیدبن مهلّب سوگند خورد كه با خون اهالی جرجان، آسیاب بگرداند (طبری، ج ٦، ص ٥٤١) و جَهْمبن زَحْربن قیس جُعْفی را مأمور حمله بهجرجان كرد. جهم پساز كشتار بسیار، بر مردم شهر جزیه و خراج وضع كرد و رفتاری سخت با ایشان در پیش گرفت (بلاذری، ص٤٧٢). بهنوشته سهمی (ص٤٩)، یزیدبن مهلّب پس از گشودن شهر جرجان، بارویی گرداگرد آن ساخت و طرح بنای چهلمسجد را ریخت و مسجدی به نام خود ساخت. وی همچنین نوشته است كه در ١٤٢، هارونالرشید و در ٢٠٣ مأمون همراه با حضرت امام رضا علیهالسلام وارد شهر جرجان شدند (همان، ص ٥٧). به نوشته ابناسفندیار (ج ١، ص ٢٨٤)، در ٣١٠ شهر گرگان/ جرجان، دارالملك ابوالحسین پسر ناصر كبیر (حسن اُطروش، از سادات علویان طبرستان بود.
در حدودالعالم (تألیف ٣٧٢؛
ص١٤٣)، آمده است: «جرجان شهری است مر او را ناحیتی بزرگ است و سوادی خرم و كشت و برز بسیار و نعمت فراخ [دارد( و سرحد میان دیلمان و خراسان... شهر به دو نیم است، شهرستان است و بكرآباد، و رود هرند كز طوس برود، به میان این هر دو نیمه بگذرد... و از وی جامه ابریشم سیاه خیزد و وَقایه ) نوعی چادر ابریشمی یا پنبهای ( و دیبا و قزین ) چیزی ساخته شده از ابریشم ]».
ابودلف خزرجی در ٣٤١ از جرجان بازدید كرده و آن را شهری زیبا در كنار رود بزرگی میان كوه و دشت و خشكی و دریا وصف كرده است و میگوید: «در آنجا خرما، ترنج و زیتون و گردو و نیشكر و انار میروید و ابریشم بسیار عالی تولید میشود و سنگهای قیمتی دارد» (ص ٨٣). مقدسی (ص ٣٥٧ـ ٣٥٨) نیز در قرن چهارم شهر جرجان را با بازارها و كاروانسراهای زیبا وصف كرده و از محصولات آن نارنج و ترنج و عناب و خربزه و انجیر و خرما و زیتون و انار و حلوای نیكو را بر شمرده و از ماهی شگفتانگیز و خوشمزه آن یاد كرده است. مسجد آن را زیبا و دارای دكان [ = نیمكت و كرسی سنگی یا آجری ( و منبر یافته كه خطیب حنفیمذهب دارد.او قسمت دوم شهر را بَكْرآباد نوشته است كه به شهر چسبیده و میان این قسمت نهری با پلها قرار دارد و گورستان بزرگی در پشت نهر دیده میشود و نهر دیگری به نام طَیفوری دارد ) احتمالاً اخذ شده از نام طیفوربن عبداللّه فرمانروای جرجان در زمان خلافت ابوالعباس سفاح (حك : ١٣٢ـ١٣٦) ].
در دوره آلزیار/ زیاریان (٣١٦تا٤٣٥ یا٤٤١)، جرجان/گرگان مدتها پایتخت آنها بود. بهنوشته ابناسفندیار (ج١، ص٢٩٦)، در ٣٢٨ ركنالدولهدیلمی (مؤسس سلطنتآلبویه) بهگرگان/جرجان حمله كرد و وشمگیر (اولین امیر آلزیار) ناگزیر به فرار شد. در ٤١٨ سلطانمسعود وارد جرجان شد (راوندی، ص٩٤). در ٥٨٩، خوارزمشاهیان بر گرگان تسلط داشتند كه در همین سال بهدست سلطان طغرلبن ارسلان قلع و قمع شدند (همان، ص ٣٦٦).
بهنوشته حمداللّه مستوفی (نیمه اول قرن هشتم)، جمعیت شهر جرجان در زمان آلبویه (٣٢٠ـ٤٥٤) بر اثر وبا و جنگ، نقصان فاحش یافت و در عهد مغول، مردم آن قتلعام شدند. به گفته وی، مردم جرجان اندك و شیعه مذهب بودند. وی دور باروی آن را هفت هزار گام مینویسد و از مزار اكابر آنجا از تربت محمدبن جعفرصادق، مشهور به گور سرخ، نام میبرد (ص١٥٩).
شهر جرجان بر اثر جنگهای ویرانگر و زمینلرزهها تخریب شد. بهنوشته امبرسز و ملویل (ص ١٣٤)، از زمینلرزههای بزرگ آن، زلزله ٨٧٤ بود كه بر اثر آن دو هزار تن از سربازانی كه در جرجان پناه گرفته بودند هلاك شدند و بسیاری از اهالی شهر به بغداد كوچ كردند. در ٩٠٣ زمینلرزه دیگری باعث فرو ریختن بیشتر خانهها در جرجان شد و هزاران تن از ساكنان شهر جان باختند (همان، ص ٤٧؛
ابنخلّكان، ج ٦، ص ٤١٢). سرانجام اهالی جرجان به حدود سه كیلومتری شهر كه مكان مناسبی در كنار مقبره قابوس (گنبد قابوس) بود، مهاجرت كردند. این آبادی به تدریج گسترش یافت و در اواسط دوره رضاشاه، شهر گنبد قابوس (گنبد كاووس كنونی) جانشین شهر جرجان شد.
از مردان نامی جرجان باید از ابوسعید جرجانی *، ریاضیدان و ستارهشناس قرن سوم؛
ابوالحسن علیبن عبدالعزیز جرجانی *، قاضی و ادیب قرن چهارم؛
ابوبكر عبدالقاهر جرجانی *، ادیب و نحوی قرن پنجم؛
فخرالدین اسعدِ گرگانی *، شاعر بزرگ قرن پنجم؛
ابوالحسنبن محمد لامعی گرگانی *، شاعر قرن پنجم؛
اسماعیلبن حسین جرجانی *، از پزشكان مشهور قرن ششم؛
و میرسیدشریف جرجانی *، عالم و متكلم و ادیب قرن هشتم و نهم نام برد.
منابع:
(١) ابناسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال، تهران [ ? ١٣٢٠ ش (؛
(٢) ابنخلّكان؛
(٣) ابودلف خزرجی، سفرنامه ابودلف در ایران، با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیر مینورسكی، ترجمه ابوالفضل طباطبائی، تهران ١٣٥٤ ش؛
(٤) ابوریحان بیرونی، آثار الباقیة؛
(٥) اسكندر منشی؛
(٦) عباس اقبال آشتیانی، تاریخ مغول: از حمله چنگیز تا تشكیل دولت تیموری، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٧) اوستا، وندیداد، ترجمه هاشم رضی، تهران ١٣٧٦ ش؛
(٨) بلاذری (بیروت)؛
(٩) حسن پیرنیا، ایران باستان، یا، تاریخ مفصّل ایران قدیم، تهران ١٣٦٩ ش؛
(١٠) آرنولد جوزف توینبی، جغرافیای اداری هخامنشیان، ترجمه همایون صنعتیزاده، تهران ١٣٧٩ ش؛
(١١) حسینبن محمد ثعالبی مرغنی، تاریخ غررالسیر، المعروف بكتاب غرراخبار ملوك الفرس و سیرهم، چاپ زوتنبرگ، پاریس ١٩٠٠، چاپ افست تهران ١٩٦٣؛
(١٢) حدودالعالم؛
(١٣) حمداللّه مستوفی، نزهة القلوب؛
(١٤) خواندمیر؛
(١٥) دایرة المعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، تهران ١٣٤٥ـ١٣٧٤ ش؛
(١٦) ایگور میخائیلوویچ دیاكونوف، تاریخ ماد، ترجمه كریم كشاورز، تهران ١٣٢٧ ش؛
(١٧) محمدبن علی راوندی، راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آلسلجوق، به سعی و تصحیح محمد اقبال، بانضمام حواشی و فهارس با تصحیحات لازم مجتبی مینوی، تهران ١٣٦٤ ش؛
(١٨) عباس زریاب خویی، «نام یكی از هفت خاندان بزرگ دوره پارتی و ساسانی»، تاریخ، ضمیمه مجله دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ج ١، ش ٢ (١٣٥٦ ش)؛
(١٩) حمزهبن یوسف سهمی، تاریخ جرجان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٠) رالف نورمن شارپ، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، شیراز )? ١٣٤٦ش (؛
(٢١) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(٢٢) آلفرد گوتشمیت، تاریخ ایران و ممالك همجوار آن از زمان اسكندر تا انقراض اشكانیان، ترجمه كیكاووس جهانداری، تهران ١٣٥٦ ش؛
(٢٣) ظهیرالدینبن نصیرالدین مرعشی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، چاپ برنهارد دورن، پترزبورگ ١٨٥٠، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش؛
(٢٤) مقدسی؛
(٢٥) گریگوری والریانوویچ ملگونوف، سفرنامه ملگونف به سواحل جنوبی دریای خزر ( ١٨٥٨ و ١٨٦٠م )، تصحیح، تكمیل و ترجمه مسعود گلزاری، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٢٦) تئودور نولدكه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمه عباس زریاب، تهران )? ١٣٥٨ ش ]؛
(٢٧) یعقوبی، تاریخ؛
(٢٨) Nicholas Nicholas Ambraseys and Charles Peter Melville, A history of Persian earthquakes , Cambridge ١٩٨٢;
(٢٩) J. Marquart, Ēransahr , Berlin ١٩٠١.
/ خسرو خسروی /
٢) آثار باستانی. مجموعه آثاری در سه كیلومتری مغرب گنبد كاووس (گنبد قابوس). بنا بر گزارشهای موجود، تركمانان محلی در ١٣٢٩ش آثار تاریخی جرجان را پیدا كردند و تا ١٣٤٥ش از مصالح آن برای احداث بناهای جدید روستاییان استفاده میشد. بخشی از محوطه نیز زمین كشاورزی گردید. امروزه از ١٢٠٠ هكتار مساحت شهر جرجان، ویرانههایی در حدود ١٥٠ هكتار به جایمانده است (رجوع کنید به كیانی، ١٣٥٤ ش، ص ١١٧).
براساس گزارش مهدی بهرامی، اولین بررسی باستانشناسی را در جرجان سرلشكر فضلاللّه زاهدی در ١٣٠٥ ش انجام داد (رجوع کنید به كیانی، ١٩٨٤، ص ٩)؛
اما كاوشهای علمی در ١٣٥٠ ش، به سرپرستی محمدیوسف كیانی، آغاز شد و تا ١٣٥٧ ش ادامه یافت. همچنین در ١٣٨١ و ١٣٨٢ش، در دو فصل حفاری به سرپرستی محمد مرتضایی، پاكسازی و ساماندهی و آسیبشناسی و مرمت آثار تاریخی در جرجان انجام گرفت (مرتضایی، ص ١٠).
كشف آثار معماری و تنوع اشیای كشف شده نشان میدهد كه این منطقه در دورههای گوناگون تاریخی مطرح بوده است (رجوع کنید به بخش اول مقاله).
از مجموعه آثار به دست آمده چنین برمیآید كه شهر جرجان دارای دیوار یا حصارهای داخلی و خارجی و خندقی میان آنها بوده و ارگ شش ضلعی آن در قسمت مركزی شهر قرار داشته است. بناهای مذهبی، دولتی و همچنین كارگاههای صنعتی شهر در میان و اطراف ارگ بودهاند. خیابانهای متعددی نیز در حفاریها از زیر خاك بیرون آمد. این خیابانها، با طرح شبكهبندی، از شمال به جنوب و از مشرق به مغرب امتداد داشته و تقریباً تمامی شهر را در بر میگرفته است. خیابان شمالی ـ جنوبی، متعلق به دوره سامانی (٢٦١ـ٣٨٩) بوده كه در دوره سلجوقی (٤٢٩ـ٧٠٧) بازسازی شده است و آثار ساختمانی متعددی در طرفین آن دیده میشود. برخی از این خیابانها، با آجرفرشهایی زیبا، را با بسیاری از بناهای دوره سلجوقی و ایلخانی (٦٥٤ـ ٧٥٠) میتوان مقایسه كرد (مرتضایی، ص ٢٦).
در این كاوشها بقایای چند اثر ساختمانی از دوره سامانی و سلجوقی، با اتاقها، چاههای متعدد، آبراهه و حوضهای آجری و نیز مسجدی از دوره سلجوقی با طرحی چهار ایوانی و اتاقهای متعدد یافته شده است (كیانی، ١٩٨٤، ص ٢٧ـ٢٩). همچنین در كاوشهای غلامعلیتپه در مغرب امامزاده یحیی نیز یك واحد صنعتی و یك تالار ستوندار از دوره سامانی كشف شده كه در دوره سلجوقی بازسازی و اتاقهای بسیاری به آن اضافه شده است. روبروی این اتاقها كورههای سفالگری از قرن هفتم، و در نزدیكی آن، كورههای شیشهسازی و یك كوره آهنگری نیز پیدا شده است (همان، ص ٢٨).
بررسی اجمالی اشیای مكشوفه در جرجان و مقایسه آن با دیگر اشیای تاریخی شهرهای ایران و حتی تمدنهایی چون مصر، چین، عراق و سوریه، نشان میدهد كه بین این منطقه و دیگر نواحی مناسباتی برقرار بوده است (همو، ١٣٥٤ ش، ص ١٢٢). در این كاوشها تعداد زیادی ظرف و اشیای سفالی، آبگینه، سكه، مصنوعات فلزی، كاشی و اشیای استخوانی ــ كه قدمت برخی از آنها به دو تا سه هزار سال پیش از میلاد میرسد یافته شده است.
سفالهای متعلق به شش دوره تاریخی در این محوطه كشف شده است كه عبارتاند از: دوره عرب ـ ساسانی، اوایل اسلام تا اواخر دوره سامانی، دوره سلجوقی، خوارزمشاهی، ایلخانی، و تیموری تا صفوی (همو، ١٩٨٤، ص ٣٩). تنوع طرح و نقش و رنگ و لعاب، حاكی از تكامل هنر سفالسازی جرجان در این دورهها و نشاندهنده مناسباتِ این مركز با مراكزی مانند نیشابور، سمرقند، آمل و ساری است (همو، ١٣٥٤ش، ص١٣٠). همچنین برخی از این ظروف سفالی با نمونههای ظروف سفالی باقیمانده از دوره تانگ در چین در اوایل سده چهارم، قابل مقایسه است (همان، ص ١٢٧). زیباترین و بزرگترین گروه سفالینههای كشف شده در جرجان ــ كه به اشیای زرینفام معروف و با ظروف زرینفام كاشان و ری قابل مقایسهاند مشخصاً به قرن ششم و هفتم تعلق دارند (همان، ص ١٢٩).
برخی از مجسمههای سفالی به دست آمده از جرجان به شكل آدمهایی به حالتِ نشسته است كه سر آنها با دقت بیشتری ساخته شده و بر سر بعضی از آنها تاجهایی شبیه به تاج پادشاهان ساسانی هست (همو، ١٩٨٤، ص ٧٩؛
ستوده، ج ٥، بخش ١، عكس ٣٠). مجسمههای حیوانی یافته شده نیز بیشتر به صورت شیر، اسب و گربهاند (كیانی، ١٣٥٤ ش، ص ١٣٢).
از دیگر اشیای سفالی جرجان، پیسوزهای یك شعله و چند شعله است (همان، ص ١٣١). همچنین دو قطعه كاشی لعابدار فیروزهای از كتیبهای از شهر جرجان متعلق به قرن چهارم باقیمانده كه یكی از آنها ٨٣ * ١٠٤ سانتیمتر است و كلمه محمد بر روی آن نقش شده است (كیانی و دیگران، ص ١٥، ٤٥).
آبگینههای بسیاری، متعلق به قرن سوم تا ششم، در جرجان یافته شده است. این آبگینهها تزئیناتی به صورت رشته شیشههای افزوده بر ظروف با قالب و تراشی به صورت طرحهای مدور مقعر، و تنوع فراوانی دارند، مانند انواع پارچ، آبخوری، تُنگ، صراحی، لیوان، كاسه و پیاله، بطری، روغندان، گلدان و قندیل (رجوع کنید به علیاكبرزاده كردمهینی، ص ٦٤، ٧٨، ٩٢، ٩٤، ١٠٣ـ١٠٤ و جاهای دیگر؛
فوكائی، ص ١٨٦، ١٩٦ـ٢٠٠، ٢٢٤ـ ٢٢٥).
از جمله اشیای فلزی منسوب به جرجان، عودسوزی برنزی است كه در موزه ملی ایران بخش ایران باستان نگهداری میشود. در كاوشهای جرجان، اشیای مفرغی و مسی، شامل نیم تنه یك شیر كه احتمالاً دسته ظروف فلزی بوده، به دست آمده كه با نقوش ظروف سفالی دوره سلجوقی شباهت بسیار دارد و همچنین اشیای زینتی (مانند سنجاق، انگشتر، سرخروس، و گردنبند)، قاشق، ظروف فلزی و تعداد زیادی سكه از دیگر اشیای مكشوفه در جرجان هستند (رجوع کنید به مرتضایی).
بررسی سكههای به دست آمده نشان میدهد كه در ضرابخانههای جرجان، سكههای طلا، نقره، برنز و مس ضرب میشده است. در بین سكههای سالم مانده، سه سكه متعلق به دوره نوحبن نصر سامانی (حك : ٣٣١ـ٣٤٣) و عبدالملك اول سامانی (حك : ٣٤٣ـ٣٥٠) است و تعدادی نیز در قرن هشتم در جرجان ضرب شده است (كیانی، ١٩٨٤، ص ٧٧ـ ٧٨؛
لین پول، ج ٦، ص ١٥ـ١٦، ٦٥).
منابع:
(٣٠) عیسی بهنام، «ظروف گلی لعابدار گرگان»، مجله دانشكده ادبیات دانشگاه تهران، سال ٣، ش ٢ (دی ١٣٣٤)؛
(٣١) منوچهر ستوده، از آستارا تا اِستارباد ، تهران ١٣٤٩ ش ـ؛
(٣٢) هلن علیاكبرزاده كرد مهینی، شیشه: مجموعه مـرز بازرگان ، تهران ١٣٧٣ ش؛
(٣٣) شینجی فوكائی، شیشه ایرانی ، ترجمه انگلیسی از ادنا كرافورد، ترجمه فارسی از آرمان شیشهگر، تهران ١٣٧١ ش؛
(٣٤) محمدیوسف كیانی، «گزارش مقدماتی كاوشهای جرجان»، در گزارشهای سومین مجمع سالانه كاوشها و پژوهشهای باستانشناسی در ایران، دوازدهم تا هفدهم آبان ماه ١٣٥٣ ، زیرنظر فیروز باقرزاده، تهران: مركز باستانشناسی ایران، ١٣٥٤ ش؛
(٣٥) محمدیوسف كیانی، فاطمه كریمی، و عبداللّه قوچانی، مقدمهای بر هنر كاشیگری ایران ، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٣٦) محمد مرتضایی، گزارش فصل اول و دوم جرجان ١٣٨١ و ١٣٨٢ ش ، تهیه شده در سازمان میراث فرهنگی كشور (منتشر نشده)؛
(٣٧) Muhammad Yusuf Kiani, The Islamic city of Gurgan , Berlin ١٩٨٤;
(٣٨) Stanley Lane-Poole, Catalogue of oriental coins in the British Museum , London ١٨٧٥-١٨٩٠, repr. Bologna ١٩٦٧.
/ محمدعلی مخلصی /
تصاویر این مدخل:
نماهایی از شهر تاریخی جرحان: گارگاه آهنگری، سامانه دفع آبهای سطحی فاضلاب و حمام شهر (کاوشهای باستان شناسی، فصل دوم، ١٣٨٢ش) عکس از: محمد مرتضایی