دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٥٤٥
جرّاح بن عبداللّه حَکَمی ، سردار اموی و والی خراسان . کنیه اش ابوعُقْبَه و اصالتاً اهل دمشق بود که در بصره و کوفه اقامت گزید (ذهبی ، ج ٥، ص ١٨٩ـ١٩٠). وی در دوران عبدالملک بن مروان (حک :٦٥ـ٨٦)، از فرماندهان حَجاج بن یوسف ثَقَفی بود (یعقوبی ، ج ٢، ص ٢٧٥) و در واقعة دَیرجَماجِم ، که در سال ٨٢ روی داد، حضور داشت (طبری ، ج ٦، ص ٣٥٠؛ ابن اثیر، ج ٤، ص ٤٧٢، ٤٨٠). وی در سال ٨٧ و ٩٠، در دوران ولیدبن عبدالملک (حک : ٨٦ـ٩٦)، عامل حجاج در بصره بود (طبری ، ج ٦، ص ٤٣٣، ٤٤٧). در سال ٩٧ هنگامی که سلیمان بن عبدالملک (حک : ٩٦ـ٩٩)، یزیدبن مُهَلَّب را به حکومت خراسان گماشت ، یزید حکومت واسط را به جراح بن
عبداللّه حکمی سپرد (ابن اثیر، ج ٥، ص ٢٥؛ قس ذهبی ، ج ٥، ص ١٩٠، که جراح بن عبداللّه را جانشین یزیدبن مهلب در عراق خوانده است ).
در سال ٩٩، عمربن عبدالعزیز (حک : ٩٩ـ١٠١)، جراح را به جای یزیدبن مهلب ، حاکم خراسان کرد (ابن سعد، ج ٥، ص ٣٤١؛ طبری ، ج ٦، ص ٥٥٤). با این حال ، دینوری (ص ٣٢٨) نوشته است که ولیدبن عبدالملک ، جراح بن عبداللّه را پس از کشته شدن قُتَیبَة بن مسلم در سال ٩٦، به حکومت خراسان گماشت . جراح روشی نیکو در پیش گرفت و به درخواست اهالی تبت ، مبلّغی را برای ترویج اسلام بدان سرزمین گسیل کرد (یعقوبی ، ج ٢، ص ٣٠٢). در همان دوران لشکری نیز به سوی ماوراءالنهر فرستاد و در آنجا پیشروی کرد (بلاذری ، ص ٤٢٦) و حکومت سیستان را، که بخشی از قلمرو حکومتیش بود، به سَبّاک بن مُنْذِر شیبانی (سیال بن منذر شیبانی )، که مردی پاک دین و نیکوسیرت بود، واگذار کرد ( تاریخ سیستان ، ص ١٢٣). حکومت جراح در خراسان به سبب سختگیری او، به ویژه بر اهل ذمه که حتی پس از مسلمان شدنشان از آنان جزیه می گرفت ، و نیز به سبب نپرداختن مواجب موالی و داشتن تعصب قومی ، چندان به طول نینجامید و عمربن عبدالعزیز در رمضان سال ١٠٠ او را عزل کرد (طبری ، ج ٦، ص ٥٥٨ ـ٥٦٠؛ قس ابن سعد، ج ٥، ص ٣٨٦؛ یعقوبی ، همانجا).
دوران حکومت جراح در خراسان یک سال و پنج ماه طول کشید (طبری ، ج ٦، ص ٥٥٨). از مهم ترین حوادث دوران حکومت او، آغاز دعوت بنی عباس بود. در سال ١٠٠، محمدبن علی بن عبداللّه بن عباس ، محمدبن خُنَیس و ابوعِکْرِمَه سَرّاج و حیّان عطّار را به خراسان فرستاد که آنان پس از ملاقات با عده ای و پایه گذاری دعوت عباسیان در خراسان بازگشتند (یعقوبی ، ج ٢، ص ٣٠٨؛ طبری ، ج ٦، ص ٥٦٢).
جراح در ١٠٤ از سوی یزیدبن عبدالملک (حک : ١٠١ـ١٠٥)، والی ارمنستان و آذربایجان و مأمور جنگیدن با قوم خزرها گردید. جراح به بَرْدَعَه رسید و، پس از گذر از رود کر، به سوی خزرها و شهر باب الابواب رفت و آن اطراف را غارت کرد. سپس در کنار رود اَرّان با خزرها، که فرمانده آنان ابن خاقان بود، جنگید و آنان را شکست داد و از آنان اسیر و غنیمت گرفت . آنگاه دژ حُصَین و سپس شهر یَرْغُوا (برغوا) را محاصره کرد و اهالی آنجا را امان داد و کوچاند. در پی آن ، دژ مشهور و مستحکم بَلَنْجَر را، پس از محاصره و نبردی سخت ، در ربیع الاول ١٠٤ تصرف کرد و از حکمران آن خواست تا در قبال تأمین جان حاکم و خاندانش ، اخبار کفار را به وی برساند. به دنبال آن ، اهالی دژ
ترک نشینِ «وبندر»، در ازای پرداخت مالیات ، با جراح صلح کردند (ابن اثیر، ج ٥، ص ١١١ـ١١٣؛ قس خلیفة بن خیاط ، قسم ٢، ص ٤٧٧ـ ٤٧٨؛ یعقوبی ، ج ٢، ص ٣١٣؛ طبری ،
ج ٧، ص ١٤ـ١٥). هنگامی که هشام بن عبدالملک (حک : ١٠٥ـ١٢٥) در سال ١٠٥ به خلافت رسید، جراح را در
امارت ارمنستان تثبیت کرد (ابن اثیر، ج ٥، ص ١١٣). پس
از آن ، جراح در ١٠٥ به جنگ با قوم آلان (اللّان ) رفت و
به شهرها و قلعه های آن سوی بلنجر رسید و بعضی از آنها
را فتح کرد و بعضی از مردم آنجا را بیرون راند و غنایم بسیار به دست آورد (طبری ، ج ٧، ص ٢١). در ١٠٦ نیز به آلان حمله کرد و مردم آن سرزمین تن به صلح و پرداخت جزیه دادند (ابن اثیر، ج ٧، ص ١٣٤).
در سال ١٠٧ هشام بن عبدالملک ، جراح را از ایالت ارمنستان و آذربایجان معزول و برادر خود، مَسْلَمَة بن عبدالملک ، را به جای او منصوب کرد (همان ، ج ٧، ص ١٣٧)، اما در سال ١١١ بار دیگر جراح را به حکومت ایالت ارمنستان منصوب نمود (طبری ، ج ٧، ص ٦٧). جراح از طرف تفلیس به سرزمین خزرها هجوم برد و شهر بیضا را فتح کرد و به
سلامت بازگشت . هزیمتیان خزر و ترکانی که از ناحیة آلان سرازیر شده بودند، متحد شدند و در سال ١١٢ به سرزمینهای اسلامی حمله کردند. جراح که برادر خود، حجاج بن عبداللّه ، را به جای خود در ارمنستان گمارده بود و تمام سپاه او حضور نداشتند، همراه با مردم شام و آذربایجان ، که در خدمت او بودند، با دشمن مواجه شد. در این جنگ ، جراح و همراهانش در رمضان ١١٢ در اردبیل کشته شدند و خزرها و ترکان بر اردبیل و آذربایجان دست یافتند و تا حوالی موصل پیش آمدند (یعقوبی ، همانجا؛ طبری ، ج ٧، ص ٧٠ـ٧١؛ ابن اثیر، ج ٥، ص ١٥٩؛ ذهبی ، ج ٥، ص ١٩٠).
منابع :
(١) ابن اثیر؛
(٢) ابن سعد (بیروت )؛
(٣) بلاذری (لیدن )؛
(٤) تاریخ سیستان ، چاپ محمدتقی بهار، تهران : زوار، ?( ١٣١٤ ش ) ؛
(٥) خلیفة بن خیاط ، تاریخ خلیفة بن خیاط ، روایة بقی بن مخلد، چاپ سهیل زکار، دمشق ١٩٦٧ـ ١٩٦٨؛
(٦) احمدبن داوود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش ؛
(٧) ذهبی ؛
(٨) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٩) یعقوبی ، تاریخ .
/ فریده حشمتی /