دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٥٢٣
جُدَّه (جِدّه / جَدّه ) ، شهر و بندری در عربستان سعودی .
شهر جدّه در حدود٧٨کیلومتری مغرب مکه ، کناردریای سرخ ، در َ٢٩ ٢١ عرض شمالی و َ١١ ٣٩ طول شرقی قرار دارد
و پس از ریاض ، پایتخت عربستان سعودی ، بزرگ ترین و پرجمعیت ترین شهر این کشور است . جدّه از مهم ترین بندرهای عربستان و دریای سرخ است . این شهر به عروس دریای سرخ شهرت دارد و دروازة ورود غالب حاجیان به حرمین شریفین محسوب می شود ( الموسوعة العربیة العالمیة ، ذیل مادّه ؛ نیز رجوع کنید بهادامة مقاله ).
کوههایی با حداکثر ششصد متر ارتفاع ، با فاصلة اندکی میان جدّه و مکه ، در مشرق شهر، با جهت عمومی شمالی ـ جنوبی امتداد دارند که مهم ترین آنها اُمّ ریحان ، اَبوغَشا، مُعْتَرِضه ، مُرَیَّخ ، قَرْفاء، عِدْ و امّرُقَیْبَه هستند. تنها رود اصلی و موقت جدّه ، شَرْم اُبْحُر است که در شمال شهر (و شمال محلة ابحر) به دریای سرخ می ریزد. در مقابل جدّه در دریای سرخ ، چند جزیرة کوچک واقع است ، از جمله اُمّعلی و غُراب . رأس حجاز و رأس اَسْود نیز از پدیده های طبیعی جدّه در دریای سرخ به شمار می روند. این شهر از لحاظ اقلیمی آب و هوایی گرم و بارش اندک دارد. بنا بر آمار ایستگاه هواشناسی جدّه ، در ١٣٧٧ ش متوسط دمای سالانة شهر ْ٧ر٢٨ بوده ، در این سال دمای ْ٤ر٤٦ نیز به ثبت رسیده است . میزان رطوبت نسبی در جدّه میان ٥٠% تا ٧٠% در طول سال متغیر است . دسامبر، ژانویه و فوریه (آذر، دی و بهمن ) پرباران ترین ماههای آنجاست . میزان بارش در ١٣٧٧ ش ، ٩ر١١٠ میلیمتر ذکر شده است . بادهای شهر بیشتر در تابستان و زمستان و عمدتاً از شمال ، شمال شرقی و مغرب می وزند (المملکة العربیة السعودیة ، وزارة التخطیط ، ش ٣٥، ص ٢٨، ٣٠، ٣٣، ٣٦).
جدّه دارای بندری تجاری به نام بندر اسلامی جدّه (افتتاح در ١٣٠٠) واقع در جنوب رأس حجاز است که در صادرات و واردات عربستان اهمیت فراوان ، و در کنارِ صنایع و پالایشگاهها، در اقتصاد شهر نقش بسزایی دارد. در ١٣٧١ ش و نیز در ١٣٧٧ ش ، بیش از چهار هزار کشتی در بندر جدّه پهلو گرفته اند (همان ، ش ٣٥، ص ٣٣٨؛ اطلس المملکة العربیة السعودیة ، ص ١٤٦). جدّه از مراکز عمدة تولید آهن آلات و وسایل خانگی است . همچنین پالایشگاه نفت ، پالایشگاه آب شیرین در شمال رأس حجاز (که دومین پالایشگاه کشور پس از پالایشگاه شهر جبیل * شمرده می شود) و شهر صنعتی در جنوب شهر (جنوب راه ارتباطی جدّه ـ مکه ) واقع است ( الموسوعة العربیة العالمیة ، همانجا؛ اطلس المملکة العربیة السعودیة ، ص ٨٠، ١٧٤).
از لحاظ ارتباطی و حمل ونقل ، جدّه مهم ترین شهر عربستان ، به ویژه در موسم حج ، است . فروردگاه بین المللی ملک عبدالعزیز، واقع در شمال شهر، که در ١٣٦٠ ش افتتاح شد، نقش مهمی در ارتباط جدّه با داخل و خارج کشور دارد. طبق آمار ١٣٧٧ ش ، حدود ٠٠٠ ، ٥٠٠ ، ٦ مسافر با ٥٧٦ ، ٢٦ پرواز از این فرودگاه جابه جا شده اند (المملکة العربیة السعودیة . وزارة التخطیط ، ش ٣٥، ص ٣٥٣). در حمل و نقل دریایی نیز جدّه با بندرهای معروف جهان در ارتباط است و گزارشهای سال ١٣٧٧ ش نشان می دهد که بخش عمدة ارتباط دریایی و جابه جایی مسافران در عربستان از این بندر انجام شده است . جدّه از طریق آزادراههای جدیدالاحداث با مکه و مدینه (در شمال شرقی به طول حدود ٤١٠ کیلومتر)، و با شهر ریاض (به طول حدود ٩٥٨ کیلومتر) مرتبط است .
جمعیت شهر بنا بر آمار ١٣٧٨ ش / ١٩٩٩، ٢٥١ ، ٠٤٦ ، ٢ تن است ( اطلس المملکة العربیة السعودیة ، ص ١٤). افزایش جمعیت در دهه های اخیر ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) موجب گسترش شهر شده به طوری که طول آن از شمال رود شرم ابحر تا جنوب (حدود محلة خُمْرَه ) بیش از پنجاه کیلومتر و عرض آن در قسمتهای شمالی و میانی دوازده تا پانزده کیلومتر و در جنوب ، به ویژه در مسیر جدّه ـ مکه ، بیش از بیست کیلومتر شده است ( رجوع کنید به همان ، ص ١٧٤). اکنون این شهر شامل چهار منطقة تاریخی ، تجاری ، ساحلی (با خیابانها و تأسیساتی که در جذب جهانگردان مؤثر است ) و منطقة جدید است و محلاتی مانند نُزهه و نَهْضَه در شمال ، سَلامه ، خالدیّه ، رِحاب ، حَمراء، رُوَیس و نَسیم در مرکز و کَنْدَره و جامعه در جنوب دارد که به وسیلة شبکة حمل و نقل شهری منظم باهم ارتباط دارند (همانجا؛ کحّاله ، ص ٢٠٥، پانویس ١). پل فلسطین معروف ترین پل شهر است ( الموسوعة العربیة العالمیة ، همانجا).
دانشگاه ملک عبدالعزیزِ جدّه ، از دانشگاههای معتبر عربستان است . موزة قصر خَزام جدّه شهرت دارد ( المملکة العربیة السعودیة . وزارة التخطیط ، ش ٣٥، ص ٤٩، ٧٧؛ عفیفی ، ص ١٨٧). بیمارستانهای جدّه از مهم ترین مراکز درمانی عربستان به شمار می آید و در مداوای حجاج اهمیت دارد ( رجوع کنید بهالموسوعة العربیة العالمیة ، همانجا). این شهر مقر اصلی بانک اسلامی و از ١٣٤٨ ش / ١٩٧٠ تا زمان آزادی بیت المقدّس مقرّ موقت دبیرخانة سازمان کنفرانس اسلامی (منظّمة المؤتمر السلامی ) است و در آن چندین نشست شورای مجمع فقه اسلامی (از زیرمجموعه های سازمان کنفرانس اسلامی ) برگزار شده است ( رجوع کنید به سازمان کنفرانس اسلامی . مجمع فقه اسلامی ، جاهای متعدد؛ خوند، ج ١٢، ص ٣٤٤).
پیشینه . جدّه شهری قدیمی است و در بسیاری از منابع تاریخی و جغرافیایی قدیم و جدید، نام آن به صورت جُدَّه ضبط شده است (برای نمونه رجوع کنید به دینوری ، ص ٣٤؛
یعقوبی ، ص ٣١٦؛
ابن خرداذبه ، ص ٦١، اصطخری ، ص ١٩؛
ابن رسته ، ص ٥٧؛
ابن خلدون ، ج ١، ص ٥٠؛
مسعودی ، ج ٢، ص ١٣٨؛
کحّاله ، ص ١٤؛
وهبه ، ص ٢١). این نام به معنای راه و نیز به معنای خطی است بر پشت الاغ که مخالف با رنگ الاغ است (ازهری ، ذیل «جد»؛
جوهری ، ذیل «جدد»؛
یاقوت حموی ، ذیل مادّه ). به این شهر جِدَّه (متداول در عربستان ) یا جَدّه (متداول در ایران ) نیز گفته شده است (حضراوی ، ص ١٣؛
شیروانی ، ص ١٩٩؛
الموسوعة العربیة العالمیة ، همانجا). به نوشتة حضراوی (متوفی
١٣٢٧؛
همانجا) به این شهر جِدیدَه نیز می گویند و نام جدّه تنها به بندرگاه شهر اطلاق شده است (برای اطلاع بیشتر در بارة نام جدّه رجوع کنید به همان ، ص ١٣ـ١٤). منسوبان به جدّه را جُدّی می گویند (یاقوت حموی ، همانجا؛
نیز رجوع کنید بهادامة مقاله ).
جدّه را محل فرود آمدن و مدفن حوّا * (ام البشر) دانسته اند ( رجوع کنید به ابن قُتَیْبه ، ص ١٥؛
ابن فقیه ، ص ٢٦٨؛
طبری ، ج ١، ص ١٢١ـ١٢٢؛
بکری ، ج ١، ص ٦٢) و بنا به قولی به همین سبب جدّه نامیده شده است (حضراوی ، همانجا). ظاهراً نخستین «مقبرة حوّا» را ایرانیان ساخته اند ( رجوع کنید به ابن مجاور، قسم ١، ص ٤٧ـ ٤٨). به گفتة یاقوت حموی (همانجا) به سبب تولد جُدَّة بن حَزْم بن ریّان بن حُلْوان (از قبیلة قُضاعه رجوع کنید به ادامة مقاله ) در آنجا، این موضع جدّه نامیده شده است .
براساس منابع ، سابقة روشن و رونق شهر به اوایل دورة اسلامی می رسد. با این حال گزارشهای پراکنده ای در بارة اوضاع قبل از اسلام آنجا در دسترس است . پیش از میلاد و در تقسیمات هِرمِس (حکیم بابلی الاصل و متوفی در مصر) این منطقه جزو اقلیم دوم بوده است ( رجوع کنید به ابن حائک ، ص ٤٤ـ ٤٥). به نوشتة دینوری (متوفی ٢٨٢؛
همانجا)، اسکندر مقدونی ، پس از عبور از مکه ، از طریق جدّه آهنگ سرزمین مغرب کرده است . ظاهراً قبیلة قضاعه * نخستین ساکنان منطقه بودند که پس از ویرانی سد مأرِب ، در سدة دوم پیش از میلاد، در آنجا ساکن شدند ( رجوع کنید بهیاقوت حموی ؛
الموسوعة العربیة العالمیة ، همانجاها). به گفتة جوادعلی (ج ١، ص ٣٩٠) قبیلة عَکّ * نیز تا حدود جدّه پراکنده شده بودند.
پیش از اسلام و در عصر جاهلیت ، چون مکه بزرگ ترین مرکز تجاری جزیرة العرب * به شمار می رفت ، تجارت و حمل و
نقل دریایی اهالی مکه ، از بندرگاه مهم آن به نام شُعیبیه / شعیبه ــ که مقر آن در جنوب جدّة کنونی بوده است ــ انجام می شد (ابن مجاور، قسم ١، ص ٤٢ـ٤٣؛
افغانی ، ص ٩١، پانویس ١؛
جوادعلی ، ج ٦، ص ٤٣٤، ج ٧، ص ٢٧٢). بندر شعیبیه با بندر جار * (بندرگاه مدینه ) در شمال جدّه ، ارتباط فراوانی داشته است . احتمالاً در همین دوره ، ایرانیان جدّه را به همراه دیواری از سنگ و گچ و خندقی بزرگ در دور آن ، بنا کرده اند ( رجوع کنید بهابن مجاور، قسم ١، ص ٤٢؛
ابن بطوطه ، ج ١، ص ٢٥١؛
حضراوی ، ص ١٥ـ١٦). به گفتة ابن مجاور (قسم ١، ص ٤٣)، با ویرانی بندر سیراف * ایرانیان بندری در ساحل دریای احمر احداث کردند که جدّه نامیده شد.
در دورة اسلامی و تقریباًاز نخستین دهه ها، جدّه اهمیت یافت و بندر شعیبیه به تدریج از رونق افتاد. در زمان پیامبر اکرم ، جدّه بندری کوچک بود (طبری ، ج ٢، ص ٢٨٧؛
نیز رجوع کنید بهعمری ، ص ٢٢ـ ٢٣؛
حتّی ، ص ٢٥٦). در برخی احادیث نبوی از این شهر نام برده شده است ( رجوع کنید بهفاسی ، ج ١، ص ٨٧). در سال هشتم و زمان فتح مکه ، صفوان بن امیة بن خلف (صفوان جُمَحی )، که در آن زمان از دشمنان پیغمبر بود، به جدّه گریخت ، اما پس از امان یافتن به مکه بازگشت و بعدها مسلمان شد (ابن اثیر، ج ٢، ص ٢٤٨ـ ٢٤٩). جدّه در سال ٢٦ و پس از مشاورة عثمان بن عفان با اهالی مکه ، بندرگاه مکه شد و از این زمان شهرت یافت (ابن مجاور، قسم ١، ص ٤٢ـ٤٣؛
فاسی ، ج ١، ص ٨٧ ـ ٨٨). در سال ٨٣، عده ای از اهالی مکه برای کمک به مردم جدّه که حبشیها آنان را تهدید کرده بودند به این شهر رفتند ( رجوع کنید به فاسی ، ج ١، ص ٨٧).
در منابع اسلامی ، جدّه جزو تهامه ، یکی از قسمتهای جزیرة العرب ، ذکر شده است ( رجوع کنید به تهامه * ). در ١٥١، در زمان حکومت منصورعباسی (حک : ١٣٦ـ ١٥٨) قوم کُرْک شهر را غارت کردند، اما مدتی بعد، سرکوب شدند (طبری ، ج ٨، ص ٣٣، ٤٢؛
قس ابن اثیر، ج ٥، ص ٦٠٩؛
حتّی ، ص ٢٩٢، که سال غارت را ١٥٣ ذکر کرده اند). در اواسط سدة سوم ، عده ای از قبیلة بنوعُقَیْل
با بستن راه جدّه ـ مکه ، موجب ناامنی منطقه شدند، اما جعفر بشاشات ، حاکم مکه ، آنها را سرکوب کرد (طبری ، ج ٩، ص ٣٤٦؛
ابن اثیر، ج ٧، ص ١٦٥؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ١٦٠ـ ١٦١). در ٢٦٨، ابومُغِیره مَخْزومی ، که عازم حمله به مکه شده بود، جدّه را غارت کرد و خانه های اهالی را به آتش کشید (طبری ، ج ٩، ص ٦١٢). از لحاظ اداری ، جدّه در نیمة دوم سدة سوم مدتی به تابعیت دولت طولونیان (حک : ح ٢٥٤ـ٢٩٢) در آمد و از اواخر این سدة تا اواسط سدة ششم ، جزو قلمرو فاطمیان مصر (حک : ٢٩٧ـ٥٦٧) بود ( رجوع کنید به ابوخلیل ، ص ٥٤، ٥٧).
در سده های سوم و چهارم ، جغرافی نویسان مطالب فراوانی در بارة شهر ذکر کرده اند. به نوشتة ابن خرداذبه (ص ١٣٢، ١٤٧ـ ١٤٨)، راه ساحلی حجاز از جدّه به مکه متصل می شد (نیز رجوع کنید بهابن فقیه ، ص ٢١ـ٢٢؛
قدامة بن جعفر، ص ١٩٣). در اواخر سدة سوم ، یعقوبی (ص ٣١٦ـ٣١٧) این شهر را تابع مکه و محل تأمین مایحتاج مکه ــ که از مصر از راه جدّه وارد می شد ــ وصف کرده و ابن رسته (ص ٩٦) جدّه را در اقلیم دوم دانسته است . در سدة چهارم ، جدّه آبادان و خرّم ، بندرگاه مکه ، با تجارت پررونق و در فاصلة پنج مرحله ای جُحفه بود. مؤلفان از تجارت اهالی شهر با ایرانیان خبر داده اند ( رجوع کنید به اصطخری ، ص ١٩، ٢٧؛
حدودالعالم ، ص ١٦٨؛
ابن حوقل ، ص ٣١ـ٣٢). به گفتة اصطخری (ص ١٩)، به جز مکه ، هیچ شهری در حجاز آبادتر از جدّه نبوده است (نیز رجوع کنید به ابن حوقل ، ص ٣١). در اواخر سدة چهارم ، مقدسی (ص ٦٩، ١٠٤) آنجا را شهری گرم و کم آب ، جزو حجاز، بندر مکه و بارانداز یمنیها و مصریها، با مردمانی بازرگان و مرفه ، دارای بارو و مسجدی نیکو در بازار وصف کرده و در بارة آب انبارهای فراوان در جدّه ، چگونگی تأمین آب شهر، کاخهای ساختة ایرانیان و جمع آوری مالیات در آنجا مطالبی آورده است .
در ٤١٩ شهر محل عبور حجاجی بود که از راه دریا به حج می رفتند، از جمله حجاج خراسانی (ابن اثیر، ج ٩، ص ٣٧٠). در همین زمان ، ناصرخسرو (متوفی ٤٨١) از عَیذاب * با کشتی به جدّه رفته ( رجوع کنید به ص ١١٥) و مطالبی در بارة شهر آورده است . به نوشتة وی (ص ١١٧ـ ١١٨)، جدّه شهری بزرگ در دوازده فرسخی مکه با حصاری محکم و دو دروازه ، یکی شرقی به سمت مکه و دیگری غربی به سمت دریا، دارای مسجدجامع و بازارهای خوب ، اما بدون کشت و زرع بود. در زمان ناصرخسرو، شهر پنج هزارتن جمعیت داشت و تاج المعالی محمدبن شُکْربن حسن بر آن حکومت می کرد. در بیرون شهر نیز، به جز مسجدی معروف به مسجد رسول اللّه ، بنای خاص دیگری وجود نداشت ( رجوع کنید به همانجا).
در سدة ششم ، در کتابی مجهول المؤلف ، به راههای جدّه اشاره شده است ( رجوع کنید به کتاب الاستبصار فی عجائب الامصار ، ص ٤). به نوشتة ادریسی (ج ١، ص ١٣٧ـ ١٣٨) جدّه شهری بزرگ و ثروتمند، با تجارت پررونق و دارای بازارهایی بود که قبل از حج برپا می شد. وی به فعالیت ماهیگیران و اخذ مالیات به وسیلة حاکم مکه نیز اشاره کرده است . ابن جُبَیْر در ٥٧٩ (زمان حکومت صلاح الدین ایوبی )، همانند ناصرخسرو از عَیْذاب به جدّه رفته ( رجوع کنید به ص ٤٨ـ٥٢) و آنجا را قریه ای در ساحل دریا، دارای مسجدی منسوب به عمربن خطّاب و نیز مسجد آبنوس (منسوب به هارون الرشید) وصف کرده است (ص ٥١، ٥٣). وی (ص ٥٣) به ترکیب جمعیت آنجا، آثار قدیمی ، مسافرخانه ها و موضع «قُبَّهٌ مُشَیَّدَة عَتیقة » (قبرحوّا) اشاره کرده است . در زمان ابن جبیر، آثار دیوار شهر هنوز باقی بوده است ( رجوع کنید بههمانجا؛
نیز رجوع کنید بهفاسی ، ج ١، ص ٨٨؛
وهبه ، ص ٢٢). در سدة هفتم یاقوت حموی (همانجا) این شهر را در فاصلة سه شبیِ مکه (احتمالاً برابر با دوازده فرسخ ) ذکر کرده است . تقریباً هم زمان با وی ، ابن مجاور، که در ٦٢١ به جدّه رفته بود، نیز مطالب مفیدی در بارة آنجا آورده است . به گفتة وی ، جدّه شهری کوچک با سکنة ایرانی است ؛
اما در زمان حج ، به ویژه با ورود حجاج مصری و مغربی و هندی و یمنی ، پرجمعیت می شود. در زمان وی ، شهر بناهایی از سنگ ، پانصد مخزن آب (از جمله مخزن معروف خان البصر، مخزن مسجد آبنوس و مخزن مسجدجامع )، قلعه ای مستحکم ، مسجد آبنوس ، بارویی که بر روی باروی قبلی ساخته شده بود، چهار دروازه به نامهای باب رومَه / دومه (احتمالاً به سمت شمال )، باب مَدْبَغه (احتمالاً به سمت جنوب )، باب مکه و باب فُرضه (بندر)، و خندقی وسیع و عمیق در کنار باروی جدید داشت ( رجوع کنید بهقسم ١، ص ٤٢ـ ٤٥، ٤٧ـ ٤٨، ٥١) علاوه بر اینها، ابن مجاور (قسم ١، ص ٤٠ـ٤١،٥١) از بندر جار، مکانها و آبادیهای میان مکه و جدّه از جمله چشمة ابی سلیمان ، و آبادیهای رِکابیه و حَدّه ، که تقریباً در میانة راه قرار داشت ، نام برده است .
در سدة هشتم ، احتمالاً جدّه هنوز رونق سده های نخستین اسلامی را باز نیافته بود. به نوشتة ابوالفداء (ص ٩٢) شهر جزو تهامة حجاز بود. در نیمة دوم این سده نیز ابن بطوطه آنجا را شهرکی کهن و کم آب وصف کرده است . وی با ذکر اینکه مسجد آبنوس ، مسجدجامع شهر است ، گفته که نماز جمعه در جدّه در صورت حضور دستِکم چهل تن از اهالی شهر ــ به جز مسافران یا کسانی که اهل این شهر نبودند ــ بر پا می شده است ؛
در غیر این صورت نماز ظهر خوانده می شد (ج ١، ص ٤٣، ٢٥١ـ٢٥٢). در اوایل سدة نهم شهر را شریفهای مکه اداره می کردند. در ٨٠٦ شریف حسن بن عَجْلان (حاکم مکه )، جابربن عبداللّه معروف به حَراشیّ و مدتی بعد رُمَیْثة بن محمدبن عجلان را، به ویژه برای جمع آوری مالیات ، در جدّه گماشت . در اختلافات میان این دو، رمیثه جدّه را در ٨١٦ غارت کرد (حضراوی ، ص ٣٤). با این حال ، به نظر می رسد در این سده ، شهر به تدریج رونق یافته و حافظ ابرو (متوفی ٨٣٣) به ثروتمندی اهالی آنجا اشاره کرده است . به گفتة وی ، راه خشکی عمان ـ مکه از بیابانهای سخت عبور می کرد و ازاین رو، راه دریایی عمان ـ جدّه برای مسافران آسان تر بود (ج ١، ص ٢١٣ـ٢٣٢). در همین سده ، جدّه به دست ممالیک مصر افتاد و ابن تَغْری بِرْدی (متوفی ٨٧٤) در بارة اوضاع شهر، از جمله تصرف آنجا به دست ممالیک در ٨٢٨، مطالبی آورده است ( رجوع کنید بهج ١٤، ص ٢٧١ـ٢٧٢، ٢٨٤، ٢٩٨).
در اوایل سدة دهم ، با گسترش ناامنی در حجاز، جدّه بارها غارت شد (حضراوی ، ص ٣٥)؛
اما نقش ارتباطی شهر، به ویژه در زمان حج ، همچنان باقی بود و ابن قاسم گزارشی در بارة عزیمت مسافران از جدّه به مکه آورده است ( رجوع کنید به قسم ٢، ص ٦٢٧ـ ٦٢٨، ٦٣٥ـ٦٣٦، ٦٤٨). در این دوره ، احتمالاً در ٩١٥، دیواری دور شهر احداث شد که بنای آن به حسین الکردی ، حاکم جدّه و نمایندة سلطان قانصوه غوری (ملک مصر)، منسوب است (حضراوی ، ص ٣٤ـ ٣٥؛
کحّاله ، ص ٢٠٤؛
خوند، ج ١٢، ص ٣٤٤). این دیوار در جلوگیری از حملة پرتغالیها به جدّه در ٩٤٨ تأثیر فراوان داشت (کحّاله ، ص ٢٠٤، پانویس ٢). در این زمان شهر در دست عثمانیها ــ که از ٩٢٣ با غلبه بر ممالیک و تصرف حجاز در آنجا بودند ــ قرار داشت ( رجوع کنید بهابوخلیل ، ص ١١٥؛
خوند، ج ١٢، ص ٣٤٥). حکومت عثمانیها بر جدّه بیش از دو سده و تقریباً بدون مشکل عمده ای تداوم یافت . جبرتی در بارة والیان عثمانی جدّه در سدة دوازدهم و اوایل سدة سیزدهم ، مانند محمدبیک (در ١١٠١)، علی پاشا (در ١١٣٥)، ابراهیم پاشا (در ١١٩٢) محمدپاشا (در ١٢٠٢) و نیز برخی درگیریهای آنجا مطالبی ذکر کرده است ( رجوع کنید به ج ١، ص ٤٥، ١١٣، ١٩٧، ج ٢، ص ٣٦، ٢٣٢).
در ١٢١٨ وهابیان ، جدّه را محاصره کردند اما به سبب لشکرکشی عثمانیها و تهدید شهر دِرعیّه * و قسمتهایی از شرق عربستان که خاستگاه وهابیان بود، این محاصره دوام نیافت و شریف غالب (حاکم مکه ) به همراه شریف پاشا (والی جدّه ) در منطقه باقی ماندند (جبرتی ، ج ٣، ص ٤٠٩، ٤١٥؛
نیز رجوع کنید به امین ، ص ٢٣ـ٢٤). یک سال بعد، وهابیان دوباره جدّه را محاصره کردند که این محاصره نیز با تلفاتی که در بیرون دیوار شهر متحمل شدند، پایان یافت (جبرتی ، ج ٣، ص ٤٧١؛
امین ، ص ٢٥ـ٢٦). در ١٢٢٠ وهابیان با حمله به شهر، به باروی آنجا آسیب رساندند و بسیاری را کشتند، راههای جدّه ـ مکه را بستند و عده ای از حجاج را کشتند (امین ، ص ٣١ـ٣٢). در پی صلح میان وهابیان و شریف غالب و ادامة حکومت شریف در مکه ، وی به جدّه رفت و با سامان دادن به امور شهر، باروی آن را
مرمت کرد و برای جلوگیری از تهدید مجدد شهر، خندقی برای مقابله با حمله از خشکی و برجی برای دفاع در برابر حملات دریایی احداث کرد. از درعیّه نیز عده ای از وهابیان ، که حامل تکملة صلحنامه بودند، به جدّه رفتند. این نامه در زمان حضور شریف غالب در جدّه ، در مسجد عُکاش در میان اهالی خوانده شد. شریف غالب نیز مانند وهابیان بر تدریس رساله های محمدبن عبدالوهاب (مؤسس مذهب وهابی ) و ادای نماز جماعت تأکید کرد. وی مالیات را لغو نمود و برنامة نقاره خانة جدّه را ــ که یک روز به نام وی و یک روز به نام حاکم جدّه نواخته می شد ــ تعطیل کرد (وهبه ، ص ٢٢١؛
حضراوی ، ص ٣٩؛
امین ، ص ٣٣ـ ٣٤). در ١٢٢١، وهابیان با تسلط یافتن بر منطقه ، عثمانیها و اروپاییان را از شهر بیرون راندند (ریحانی ، ص ٧١). در ١٢٢٥ سیل به این شهر آسیب رساند (جبرتی ، ج ٤، ص ١٨٢).
در ١٢٢٨ سپاه شریف غالب ، که از راه دریا وارد جدّه شده بود، بدون خونریزی بار دیگر آنجا را فتح کرد (همان ، ج ٤، ص ٢٧٣؛
امین ،ص ٣٩ـ٤٠). درهمین سال ، محمدعلی پاشا (متوفی ١٢٦٥)، پادشاه مصر، از سوی دربار عثمانی برای جلوگیری از گسترش سلطة وهابیان در مغرب جزیرة العرب و دستگیری شریف
غالب به شبه جزیرة عربستان و حجاز فرستاده شد. شریف غالب از محمدعلی پاشا استقبال کرد. محمدعلی پاشا به جدّه رفت و به فرزندش احمد طوسون پاشا، که پیش از آن جدّه را فتح کرده بود، پیوست . محمدعلی در جدّه ، شریف غالب را دستگیر کرد و به مصر فرستاد و با لغو مالیاتِ زمان شریف غالب ، مالیات اندکی برای جدّه مقرر کرد (ریحانی ، ص ٧٤، ٨٣؛
امین ، ص ٤١).
در ١٢٢٩/١٨١٤ بورکهارت از شهر دیدن کرده و در گزارش مفصّل خود در بارة آنجا، جمعیت جدّه را میان دوازده تا پانزده
هزار تن ذکر کرده است (ص ١٤). در ١٢٤٧ نیز شیروانی (ص ١٩٩) جدّه را بندری دلگشا با سه هزار خانة عالی و مردمی شافعی مذهب وصف کرده و گفته است به رغم آنکه پیرامون آن باغ و زراعت نیست ، در شهر همه چیز فراوان است . برخی از رویدادهای مهم جدّه در نیمة دوم سدة سیزدهم عبارت اند از: آسیب شهر از حملات عثمانیها در ١٢٥٦/١٨٤٠، قتل کنسولهای انگلیسی و فرانسوی و چند مسیحی در ١٢٧٤/١٨٥٨ و بمباران شهر از سوی انگلیسیها در همین سال (خوند، ج ١٢، ص ٣٤٥؛
کحّاله ، ص ٢٠٤، پانویس ٢؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل "Djudda" ).
میرزامحمدحسین فراهانی در سفرش به جدّه (١٣٠٢ـ ١٣٠٣) مطالب فراوانی در بارة اوضاع شهر ذکر کرده است . به نوشتة وی (ص ١٧٥ـ١٧٦)، جدّه شهری تاجرنشین (با تجار ایرانی ، هندی و اروپایی ) در حجاز، قائم مقام نشین و تابع والی حجاز (مقیم مکه ) بود و قائم مقامش از استانبول تعیین می شد. در این شهر، که آب و هوایی مرطوب و نه چندان گرم داشت و آبش از جمع آوری باران تأمین می شد، حدود شانزده هزار خانوار و ٠٠٠ ، ٤٥ تن ساکن بودند (قس کحّاله ، ص ٢٠٦، که جمعیت شهر را در این زمان ٠٠٠ ، ٢٥ تن دانسته است ). در زمان فراهانی ، دور تا دور شهر دیواری سه ذرعی از سنگ و گل با دو دروازه در مشرق و مغرب وجود داشت . شهر دارای بازارهای وسیع و سرپوشیده ، کوچه ها، عمارتهای سه ـ چهار طبقه و بیشتر از آن ، چند کارخانه ، قهوه خانه های متعدد به ویژه در مسیر جدّه ـ مکه ، اسکله و گمرکخانه بود ( رجوع کنید بهص ١٥٨ـ١٥٩، ١٧٥). به گفتة وی (ص ١٥٨ـ١٧٦)، لشکر عثمانی در شهر مستقر بود و عثمانیها مالیات ویژه ای از قایقها می گرفتند. بیرون شهر نیز بی نظمی وسرقت رواج داشت . همچنین او (ص ١٦٥ـ ١٦٨، ١٧٥، ١٧٩ـ ١٨٢) به قبرستان شهر در بیرون دیوار شهر (به سمت شمال شرقی ) و دیوار دو ذرعی دور قبرستان ، قبر حوّا و عثمان پاشا (حاکم جدّه )، مسافت میان جدّه و مکه و آبادیهای مسیر، حمل و نقل حجاجی که با شتر و الاغ این مسیر را می پیمودند و نیز حجاجی که از کشورهای مختلف با کشتی به جدّه می رفتند، اشاره کرده و از مسجدی در مشرق شهر و بیرون دیوار خبر داده که ، بنا بر مشهور، پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله وسلم در آنجا نماز خوانده و احتمالاً همان مسجدی است که ناصرخسرو از آن یاد کرده است .
قبل از جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ ١٩١٨) جدّه با نظام اداری متصرفیه از سوی حجاز اداره می شد (کحّاله ، ص ٢٠٦)، اما پس از جنگ ، بریتانیا با اعلام استقلال حجاز، شریف حسین را، که پس از حاکم شدن ملک حسین نامیده شد، حاکم آنجا معرفی کرد ( رجوع کنید به امین ، ص ٥١ـ٥٢). در ١٣٠٣ ش ، در حملة عبدالعزیزبن سعود به مکه و حجاز، ملک حسین به جدّه و نمایندة بریتانیا پناه برد و از آنها یاری خواست ، اما دولت بریتانیا با مذهبی خواندن این درگیری ، تنها حاضر به میانجیگری شد؛
ملک حسین کناره گیری کرد و فرزندش ملک علی ، که در جدّه اقامت داشت ، حکومت را به دست گرفت . با این حال ، حملة سعودیها ادامه یافت و در نهایت ملک حسین از جدّه به قبرس تبعید شد (فقیهی ، ص ٢٠٨ـ٢١١).
از ١٣٠٣ تا ١٣٠٤ ش ، میان حامیان ملک علی و سعودیها در جدّه منازعاتی روی داد تا اینکه ملک علی ، در پی پذیرفتن قرارداد صلحی که میان طرفین از سوی کنسول بریتانیا در جدّه تنظیم شده بود، حاضر به تسلیم شهر شد ( رجوع کنید به ریحانی ، ص ٣٤٠ـ٣٥٧؛
برای مفاد هفده گانة قرارداد صلح رجوع کنید به مختار، ج ٢، ص ٣٥٩ـ٣٦٢). بدین ترتیب ، عبدالعزیزبن سعود (با استقبال اهالی ) شهر را تصرف و علاوه بر قبر حوّا، سایر مقبره ها و مزارات جدّه را ویران کرد (مختار، ج ٢، ص ٣٥١ـ٣٦٣؛
وهبه ، ص ٣٧٣؛
امین ، ص ٥٦ ـ٥٧، ٥٩ ـ٦٠؛
نیز رجوع کنید به فقیهی ، ص ٢١٣ـ ٢١٥). عبدالعزیزبن سعود، پس از این لشکرکشی ، شهرهای دیگر از جمله مدینه را تصرف نمود و پس از تسلط کامل بر جدّه (در ١٣٠٤ ش )، کشور عربستان سعودی را در ١٣١١ ش /١٩٣٢ پایه گذاری کرد (ریحانی ، ص ٤٥١ـ٤٥٣؛
نیز رجوع کنید به حمزه ، ص ٣٩٣؛
اطلس المملکة العربیة السعودیة ، ص ١٣). در آن زمان ، جدّه امارتی در حجاز، مجاور امارت قَضیمَه در شمال و امارت مکه در مشرق بود (حمزه ، ص ٨١). به گفتة حافظ وَهْبه (از مؤلفان معاصر؛
ص ١٦، ٢٢) جدّه در این زمان ، شهری معتبر و تجاری با ٠٠٠ ، ١٥٠ تن (احتمالاً در زمان حج ) جمعیت بود و بیشتر حجاج از آنجا به مکه می رفتند و اهالی آن ، به جز زمان حج ، در بقیة ماههای سال به تجارت با شام ، هند و مصر و اروپا اشتغال داشتند. در ١٣٢٦ ش /١٩٤٧، به دستور ملک عبدالعزیز، باروی جدّه ویران شد (خوند، ج ١٢، ص ٣٤٤).
فؤاد حمزه و کحّاله ، از مؤلفان سدة چهاردهم ، گزارشهایی در بارة اوضاع شهر در سدة چهاردهم / بیستم ذکر کرده اند. به گفتة حمزه (ص ١٥، ١٥١) برخی جزایر مقابل این شهر مسکونی بوده و عشایر حُمْران و بنوجابر میان مکه و جدّه به سر می برده اند. در نیمة دوم این سده ، جدّه با جمعیتی حدود سی هزار تن ، امارتی مستقل بود که پس از گشایش کانال سوئز در ١٣٤٧ ش / ١٩٦٩ و رونق بندر پورت سودان ( رجوع کنید بهسودان * )، از اهمیت آن در دریای سرخ کاسته شد (کحّاله ، ص ٢٠٥ـ٢٠٦؛
نیز رجوع کنید به وهبه ، ص ٢٣). در همین دوره ، جدّه مرکز صادرات و واردات عربستان سعودی بود و مایحتاج آن از نواحی اطراف و به ویژه مکه تأمین می شد (کحّاله ، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥). همچنین ، با توسعة بندر دَمّام * در خلیج فارس ، مدتی جدّه تحت الشعاع قرار گرفت ، اما با توجه
حکومت عربستان سعودی به جدّه و توسعة بیشتر شهر، که به ویژه از ١٣٤٣ش /١٩٦٤ آغاز شد، رونق دوباره یافت ( رجوع کنید به همان ، ص ٢٠١، پانویس ١). کحّاله نیز دربارة موقعیت واوضاع جغرافیایی و آب وهوای شهر، کمیِ آب و چگونگی تأمین آن ، از جمله ذخیرة آن در مخازن و جمع آوری آب باران ، سواحل سنگی جدّه ، تهیه و نصب دستگاههای آب شیرین کن برای اهالی و حجاج به همت دولتهای ترکیه و عربستان سعودی ، آثار بارویی پنج ضلعی به ارتفاع چهار متر و مجموعاً به طول ٨٨٠ ، ٢ متر، با نُه دروازه (شش دروازه به سمت دریاو سه دروازه در جهات دیگر)و کوچه های تنگ و نامنظم آنجا، مطالبی ذکر کرده است ( رجوع کنید به ص ٢٠١، ٢٠٣ـ ٢٠٥).
در پنجاه سال اخیر، جمعیت این شهر رشد چشمگیر داشته است ، به طوری که جمعیت آن از ٨١١ ، ١٤٧ تن در ١٣٤١ ش / ١٩٦٢ به ١٠٤ ، ٥٦١ تن در ١٣٥٢ ش /١٩٧٤ و ٠٠٠ ، ٢١٠ ، ١ تن در ١٣٧٠ ش / ١٩٩١ رسید (عمرفاروق سیدرجب ، ص ٥٨، ٦٣؛
الموسوعة العربیة العالمیة ، همانجا).
از این شهر علمایی برخاسته اند که به جُدّی معروف شده اند، از جمله عبدالملک بن ابراهیم جدّی ، علی بن محمدبن علی بن الازهر جدّی ، قاسم بن محمد جدّی و ابوعبدالرحمان جابربن مرزوق جدّی ، که همگی قبل از سدة هفتم می زیسته اند (سمعانی ، ج ٢، ص ٣٢؛
یاقوت حموی ، همانجا).
منابع :
(١) ابن اثیر؛
(٢) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة ، قاهره ?( ١٣٨٣ ) ـ١٣٩٢/ ?( ١٩٦٣ ) ـ١٩٧٢؛
(٤) ابن جبیر، رحلة ابن جبیر ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٥) ابن حائک ، صفة جزیرة العرب ، چاپ محمدبن علی أکوع ، صنعاء ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٦) ابن حوقل ؛
(٧) ابن خرداذبه ؛
(٨) ابن خلدون ؛
(٩) ابن رسته ؛
(١٠) ابن فقیه ؛
(١١) ابن قاسم ، غایة الامانی فی اخبار القطر الیمانی ، چاپ سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(١٢) ابن قتیبه ، المعارف ، چاپ ثروت عکاشه ، قاهره ١٩٦٠؛
(١٣) ابن مجاور، صفة بلادالیمن و مکة و بعض الحجاز، المسماة تاریخ المستبصر ، چاپ اسکار لوفگرن ، لیدن ١٩٥١ـ١٩٥٤؛
(١٤) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رنو و دسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
شوقی ابوخلیل ، اطلس
(١٥) التاریخ العربی الاسلامی ، بیروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(١٦) محمدبن محمد ادریسی ، کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الا´فاق ، قاهره : مکتبة الثقافة الدینیة ، ( بی تا. ) ؛
(١٧) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، ج ١٠، چاپ علی حسن هلالی ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(١٨) اصطخری ؛
(١٩) اطلس المملکة العربیة السعودیة ، ریاض : وزارة التعلیم العالی ، ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٢٠) سعید افغانی ، اسواق العرب فی الجاهلیة و الاسلام ، قاهره ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٢١) محسن امین ، کشف الارتیاب ، تهران ١٣٤٧؛
(٢٢) عبداللّه بن عبدالعزیز بکری ، کتاب المسالک و الممالک ، چاپ ادریان فان لیوفن و اندری فری ، تونس ١٩٩٢؛
(٢٣) عبدالرحمان جبرتی ، عجائب الا´ثار فی التراجم و الاخبار ، چاپ عبدالرحیم عبدالرحمان عبدالرحیم ، قاهره ١٩٩٧ـ ١٩٩٨؛
(٢٤) جواد علی ، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(٢٥) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٦) عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو ، ج ١، چاپ صادق سجادی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٢٧) حدودالعالم ؛
(٢٨) احمدبن محمد حضراوی ، الجواهر المُعَدّة فی فضائل جدة ، چاپ علی عمر، قاهره ١٤٢٣/ ٢٠٠٢؛
(٢٩) فؤاد حمزه ، قلب جزیرة العرب ، ریاض ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(٣٠) مسعود خوند، الموسوعة التاریخیة الجغرافیة ، بیروت ١٩٩٤ـ٢٠٠٤؛
(٣١) احمدبن داوود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر ( ١٣٧٩/ ١٩٥٩ ) ، چاپ افست بغداد ( بی تا. ) ؛
(٣٢) امین ریحانی ، تاریخ نجدالحدیث و ملحقاته ، بیروت ١٩٥٤؛
(٣٣) سازمان کنفرانس اسلامی ، مجمع فقه اسلامی ، مصوبه ها و توصیه ها: از دومین تا پایان نهمین نشست ، ترجمة محمد مقدس ، قم ١٤١٨؛
(٣٤) سمعانی ؛
(٣٥) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا سیاحت نامه ، چاپ سنگی تهران ١٣١٥، چاپ افست ( بی تا. ) ؛
(٣٦) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٣٧) عبدالحکیم عفیفی ، موسوعة ١٠٠٠ مدینة اسلامیة ، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٣٨) عمر فاورق سیدرجب ، المدن الحجازیة ، ( قاهره ) ١٩٨١؛
(٣٩) عبدالعزیز عمری ، الحرف و الصناعات فی الحجاز فی عصر الرسول ، دوحه ١٩٨٥؛
(٤٠) محمدبن احمد فاسی ، شفاء الغرام بأخبار البلدالحرام ، بیروت : دارالکتب العلمیة ، ( بی تا. ) ؛
(٤١) محمدحسین بن مهدی فراهانی ، سفرنامة میرزامحمدحسین حسینی فراهانی ، چاپ مسعود گلزاری ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤٢) علی اصغر فقیهی ، وهابیان : بررسی و تحقیق گونه ای در بارة عقاید و تاریخ فرقة وهابی ، تهران ( ١٣٥٧ ش ) ؛
(٤٣) قدامة بن جعفر؛
(٤٤) کتاب الاستبصار فی عجائب الامصار ، چاپ سعد زغلول عبدالحمید، دارالبیضاء: دارالنشر المغربیة ، ١٩٨٥؛
(٤٥) عمررضا کحّاله ، جغرافیة شبه جزیرة العرب ، چاپ احمدعلی ، مکه ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٤٦) صلاح الدین مختار، تاریخ المملکة العربیة السعودیة فی ما فیها و حاضرها ، بیروت : دارمکتبة الحیاة ، ( بی تا. ) ؛
(٤٧) مسعودی ، مروج (بیروت )؛
(٤٨) مقدسی ؛
(٤٩) المملکة العربیة السعودیة . وزارة التخطیط ، مصلحة الاحصاءات العامة ، الکتاب الاحصائی السنوی ، ش ٣٥، ( ریاض ) ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٥٠) الموسوعة العربیة العالمیة ، ریاض : مؤسسة اعمال الموسوعة للنشر و التوزیع ، ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٥١) ناصرخسرو، سفرنامة حکیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٥٢) حافظ وهبه ، جزیرة العرب فی القرن العشرین ، ( قاهره ? ١٣٧٥/١٩٥٦ ) ؛
(٥٣) یاقوت حموی ؛
(٥٤) یعقوبی ، البلدان ؛
(٥٥) John Lewis Burckhardt, Travels in Arabia , London [١٨٢٩?(, repr. Beirut ١٩٧٢;
(٥٦) EI ٢ , s.v. "Djudda" (by R. Hartmann- )Phebe Ann Marr]);
(٥٧) Philip Khu ri Hitti, History of the Arabs: from the earliest times to the present , London ١٩٨٥.
/ بهزاد لاهوتی /