دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٥٢١
جدل (٢) ، تعبیر و اصطلاحی در قرآن و حدیث به معنای گفتگو برای تغییر رأی و عقیدة دیگری یا نزاع و مخاصمه .
جدل در لغت به معنای محکم بافتن ریسمان یا مو، کسی را به زمین زدن ، و محکم و قوی شدن دانه است (علم الهدی ، ج ٢، ص ٢٦٧؛ راغب اصفهانی ، ١٣٣٢ ش ، ص ٨٩؛ طوفی حنبلی ، ص ٤؛ ابن منظور؛ مرتضی زَبیدی ، ذیل واژه ). به نظر ابن فارِس (ج ١، ص ٤٣٣) معنای اصلی جدل ، استواری یک چیز است و معانی دیگر به آن باز می گردد. در بارة اینکه معنای اصطلاحی جدل ، از کدامیک از معانی لغوی آن گرفته شده ، اقوال مختلفی هست . برخی گفته اند از محکم بافتن ریسمان گرفته شده ، زیرا کسی که جدل می کند گویی می خواهد طرف مقابل خویش را از رأیی به رأی دیگر بپیچاند و برگرداند ( رجوع کنید به راغب اصفهانی ؛ مرتضی زبیدی ، همانجاها) و برخی نیز آن را از معنای به زمین زدن دانسته اند، و چون جَداله نیز به معنای زمین سخت است ، کسی که جدل می کند گویی می خواهد طرف مقابل خویش را به زمین سخت بزند ( رجوع کنید بهابن قُتَیبه ، ص ٤٥؛ راغب اصفهانی ، ١٣٣٢ ش ، ص ٩٠؛ ابن منظور، همانجا؛ برای دیگر اقوال رجوع کنید بهطوفی حنبلی ، ص ٢ـ٣).
در قرآن واژة جدل دوبار، به صورت «جَدَلاً» (کهف : ٥٤؛ زخرف : ٥٨) و مشتقات ریشة ج د ل ، در باب جدال و مجادله ، هم ٢٧ بار به کار رفته است ( رجوع کنید به عبدالباقی ، ذیل واژه ). از این کاربردهای قرآنی ، سه جا در معنای مثبت یا غیر مذموم ( رجوع کنید بهنحل : ١٢٥؛ عنکبوت : ٤٦؛ مجادله : ١) و بقیه در معنای مذموم آن به کار رفته است (ابن حنبلی ، ج ٣، ص ٤١ـ٤٢). فخررازی (ج ٢٧، ص ٢٩) جدال را بر دو نوع دانسته است : برای تثبیت حق و برای تثبیت باطل . او جدال برای تثبیت حق را، با توجه به آیة ١٢٥ نحل و آیة ١٣٢ هود، شغل انبیا، و جدال برای تثبیت باطل را، با توجه به آیات ٤ـ ٥ غافر و آیة ١٥٨ زخرف ، مذموم دانسته است . طَبرِسی (ج ٧، ص ١٣٠) نیز با توجه به تعبیر «وَ مِنَالناسِ مَن یُجادلُ فی اللّهِ بغیرِ عِلْمٍ» (حج : ٣، ٨) گفته است جدال از روی علم و آگاهی ، صحیح و جدال بدون علم خطاست ، زیرا جدال از روی علم ، به اعتقاد حق می انجامد، ولی جدال بدون علم منجر به اعتقاد باطل می شود.
بنا به مُفاد آیة ١٢٥ سورة نحل ، یکی از شیوه های دعوت به راه پروردگار (دین ) جدال اَحسن است . در آیة ٤٦ عنکبوت نیز از مؤمنان خواسته شده است که با اهل کتاب ، جز به شیوة احسن ، جدال نکنند. مفسران در تفسیر این دو آیه ، «جدال احسن » را سخن گفتن با مهربانی و نرمی و وقار و آرامش و یاری کردن حق با حجت و دلیل عقل پسند و پرهیز از اذیت و آزار و درشتی و خشونت و سختگیری دانسته اند ( رجوع کنید بهطبری ؛ طوسی ؛ طبرسی ؛ قرطبی ، ذیل آیات ). قرطبی (ج ١٣، ص ٣٥٠)، جدال احسن با
اهل کتاب را موافقت با اخباری دانسته است که آنان از گذشتگان خویش نقل می کنند و طباطبائی (ج ١٢، ص ٣٧١ـ٣٧٢) با اشاره به این نکته که جدال ممکن است غیر حسن و غیر احسن باشد، توضیح داده است که جدال به معنای اخص آن دعوت محسوب نمی شود، ولی بنا به آیة ١٢٥ نحل می توان جدال احسن را از انواع دعوت دانست .
مجادله در آیة نخست سورة مجادله نیز به معنای گفتگو و بحث است (زمخشری ، ذیل آیه )، ولی در بسیاری از آیات دیگر قرآن (برای نمونه رجوع کنید به انعام : ١٢٥؛ انفال : ٦؛ حج : ٣، ٨؛ لقمان : ٢٠؛ غافر: ٤، ٣٥) به بحث و مجادلة کافران از روی تکبر در بارة خداوند، نبوت حضرت محمد صلی اللّه علیه وآله وسلم و آیات قرآن اشاره و این مشاجره و مجادلة آنان ، نوعی بروز و ظهور کفر معرفی شده است (ایزوتسو ، ص ٣٠٩ـ٣١٠). جدال در آیات ٣ و ٨ سورة حج و آیة ٣٥ سورة غافر به معنای گفتگوی برخاسته از جهل و اصرار در گمراهی و ضلالت است ، یعنی سخن بدون دلیل و برهان ، و عناد و روی آوردن به باطل (عُضَیمه ، ص ١٢٧). بنا بر آیات انفال و آیات ٤ و ٥ سورة غافر، مجادله کنندگان ، که با حق در مخاصمه اند و به باطل گرایش دارند، حق را واقعاً می شناسند و بر انکار آن اصرار می ورزند، باطل را نیز نیک می شناسند و در جانبداری از آن زیاده روی می کنند (همانجا). در آیات ١٢١ سورة انعام و ٣٥ سورة شوری ' نیز مجادله یکی از انواع وسوسه دانسته شده که شیاطین به نزدیکان و دوستان خود القا می کنند تا وحی را همانند سخنان باطل و گزاف جلوه دهند (همان ، ص ١٢٧ـ ١٢٨). تعبیر «اَلَدُّالْخِصام » در آیة ٢٠٤ سورة بقره نیز به بسیار جدل کنندة به ناروا تفسیر شده است ( رجوع کنید بهطبری ؛ طوسی ؛ سیوطی ، ١٤٢١، ذیل آیه ). علاوه بر این ، مِراء و مشتقات آن نیز، که در برخی آیات قرآن به کار رفته (برای نمونه رجوع کنید به کهف : ٢٢؛ شوری ': ١٨)، به مجادله و جدال تفسیر شده است ( رجوع کنید به طوسی ؛ طبرسی ؛ قرطبی ، ذیل آیات ).
در آیة ١٩٧ بقره ، حج گزاران از جدال نهی شده اند. مفسران اهل سنّت این جدال را به معنای نزاع و ستیزه با دوست و همراه خود، به صورتی که خشمگین شود، تفسیر کرده اند ( رجوع کنید به طبری ؛ زمخشری ، ذیل آیه )؛ اما، مفسران شیعی ، بنا به حدیثی از امام صادق علیه السلام ، این جدال در حج را سوگند خوردن به خدا، به راست یا دروغ ، دانسته اند ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٤، ص ٣٣٨؛ طوسی ، ذیل آیه ) و طبعاً گونه های دیگر سوگند مشمول آن نمی شود (برای احکام فقهی این مسئله رجوع کنید به احرام * ؛ حج * ).
یکی از مباحث مرتبط با جدل در قرآن ، کاربرد شیوة جدل منطقی در آیات قرآن است . جدلهایی که در قرآن در مقام محاجه با مشرکان به کار رفته ، انگیزه های مختلفی مثل تشویق ، توبیخ ، مشاجره ، تکذیبِ تهمت به پیامبر و تهدید داشته است ( رجوع کنید به> دایرة المعارف قرآن < ، ج ٤، ص ١١٤ـ١١٧). جدلهایی نیز از زبان فرشتگان و حتی ابلیس و کافران و مشرکان و منافقان گزارش شده است . مثلاً، بنا بر آیة ٣٠ سورة بقره ، چون خداوند به فرشتگان از آفریدن خلیفه ای در زمین خبر داد، آنان شگفت زده پرسیدند که آیا خدا می خواهد موجودی را بیافریند که در زمین تباهی و خونریزی می کند، حال آنکه فرشتگان دائم در تسبیح و تقدیس خدایند؟ این گزارش ، متضمن گونه ای جدل و استدلال به ترجیح و اولویت است ؛ یعنی ، کسی که خدا را تسبیح و تقدیس کند بر کسی که کارش تباهی و خونریزی است ، ترجیح دارد. جواب خدا نیز متضمن جدل و استدلال به ترجیح است ، با این بیان که کار او بر علم استوار است و فرشتگان از این علم بی بهره اند (اِنّی اَعلَمُ مالاتَعلَمونَ؛ ابن حنبلی ، ج ٣، ص ٤٢ـ٤٣؛ نیز رجوع کنید بهطوفی حنبلی ، ص ٩٥ـ٩٦).
نمونه ای دیگر از استدلال به شیوة جدل را حضرت ابراهیم علیه السلام در برابر قوم خود به کار برده است . او قوم خود را از پرستش بتها منع کرد از آن رو که این بتها اشیائی بی جان بیش نیستند، ولی قوم وی بت پرستی را میراث پدران خود خواندند و به سخنان ابراهیم وقعی ننهادند؛ آنگاه ابراهیم بتهای آنان را در غیابشان شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت و هنگامی که مردم نزد وی آمدند تا ببینند که او بتها را شکسته است یا نه ، ابراهیم با به کارگیری شیوة جدل در کلام خود گفت : «از بت بزرگ بپرسید.» جدل ابراهیم کارگر شد و مردم پاسخ دادند که بتها سخن نمی گویند. ابراهیم نیز بی درنگ نتیجه گرفت : «چرا چیزی را می پرستید که برای شما سود یا زیان ندارد؟» (انبیاء: ٥٢ ـ٦٧؛ نیز رجوع کنید به طوفی حنبلی ، ص ١٦١ـ١٦٣).
در بارة جدلهای قرآن کتب و رسائل مستقلی تألیف شده است ، برای نمونه ابوالفرج عبدالرحمان انصاری معروف به ابن حنبلی (متوفی ٦٣٤) در رساله ای با عنوان استخراج الجدال من القرآن الکریم (ریاض ١٣٤٦)، و نجم الدین طوفی حنبلی (متوفی ٧٣٥) در کتابی با عنوان علم الجذل فی علم الجدل (ویسبادن ١٤٠٨/١٩٨٧) به تفصیل به بحث در بارة جدل در قرآن پرداخته اند. زرکشی در البرهان فی علوم القرآن (ج ٢، ص ٢٤ـ٢٧) و سیوطی در الاتقان فی علوم القرآن (ج ٤، ص ٦٠ـ٦٦) نیز از انواع جدل در قرآن بحث کرده اند.
در احادیث نیز از جدال در دین و مجادله با عالمان نهی شده است ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٥، ص ٨٦؛ ابن بابویه ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٧٠). برخی از محدّثان در کتابهای خود بابی را به مِراء و مجادله
و نهی از آن اختصاص داده اند ( رجوع کنید به ابوداوود، ج ٢، ص ٤٤٣ـ ٤٤٤؛ کلینی ، ج ٢، ص ٣٠٠ـ٣٠٢؛ حرّعاملی ، ج ١٢، ص ٢٣٦ـ ٢٣٨؛ مجلسی ، ج ٢، ص ١٢٤ـ١٤٠). بنا بر احادیث ، یکی از کسانی که خود و دیگران را به فتنه می اندازد، طالب علمی است که با عالم تر از خویش مجادله می کند و آنگاه که به او آموخته می شود، نمی پذیرد (ابن بابویه ، ١٣٦٢ ش ، ص ٤٣٧). در حدیثی از پیامبر اکرم آمده که هیچ قومی پس از هدایت ، گمراه نشده است ، جز با جدل (ابن حنبل ، ج ٥، ص ٢٥٢). همچنین یکی از سه چیزی که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله وسلم از آن بر قوم خویش بیمناک بوده اند، جدال منافق با استفاده از قرآن بوده است (ابن بابویه ، ١٣٦٢ ش ، ص ١٦٣) و بدین جهت حدیثی مشهور از ایشان ، با اندکی تفاوت در الفاظ ، نقل شده که بنا بر آن ، جدال و مراء در قرآن کفر است ( رجوع کنید به ابن حنبل ، ج ٢، ص ٢٥٨، ٤٧٨؛ ابوداوود، ج ٢، ص ٣٩٢؛ طبری ، ج ١، ص ١١؛ طبرسی ، ج ١، ص ٢٠). فخررازی (ج ٢٧، ص ٢٩) جدال در آیات قرآن را به این معنا دانسته است که گاه آن را سِحر، گاه شعر، گاه سخن کاهنان ، گاه اساطیرالاولین و گاه برساختة بشر و امثال آن بدانند.
در کتابهای اخلاقی نیز جدال امری مذموم شمرده شده است . راغب اصفهانی (١٣٧٣ ش ، ص ٢٥٩) جدل را برای عالمان خردمند، مکروه دانسته است ، چه رسد به عوام جاهل . در عین حال ، او توضیح داده که جدال ، به رغم مکروه بودنش ، گاهی فهم را بیدار می کند و برای فراگیری علم مفید است ؛ اما، خصومت ، جز تشدید دشمنی و انکار حق فایده ای ندارد. غزالی (ج ١، ص ٥٤ ـ٥٦) نیز جدل و خلافیات ، به ویژه در علم کلام و فروع فقه ، را در شمار علومی دانسته است که جز دانستنِ اندکی از آن ستوده نیست و ضرورتی ندارد انسان در آن بسیار غور کند. او (همانجا) حتی گفته که بهتر است انسان مانند پرهیز از سم کشنده از این قبیل مجادلات پرهیز کند.
خواجه نصیرالدین طوسی (ص ١٧٦،١٧٨ـ١٧٩) مراء و لجاج را از اسباب غضب و آن را موجب از بین رفتن الفت و دوستی و ایجاد دشمنی و بغض و ستیزه دانسته و گفته قوام عالم به الفت و محبت است و مراء و لجاج از فسادهایی است که اقتضای از هم گسستن نظام عالم را دارد، پس از تباه ترین اوصاف و رذایل است .
اصطلاح جدل در منطق ، فلسفه و کلام دامنة گسترده ای دارد ( رجوع کنید به جدل ( ١ ) * ). در فقه نیز، برای تطبیق و مقایسه بین آرای مختلف مذاهب فقهی ، روش جدل به کار می رفته است ( رجوع کنید به خلاف * ،علم ).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن بابویه ، کتاب الخصال ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٢ ش ؛
(٣) همو، عیون اخبارالرضا ، چاپ حسین اعلمی ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٤) ابن حنبل ، مسند احمدبن حنبل ، استانبول ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٥) ابن حنبلی ، استخراج الجدال من القرآن الکریم ، در مجموعة الرسائل المنیریة ، ج ٣، ریاض : مکتبة طیبة ، ١٣٤٦؛
(٦) ابن فارس ؛
(٧) ابن قتیبه ، ادب الکاتب ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر ١٣٨٢/١٩٦٣؛
(٨) ابن منظور؛
(٩) سلیمان بن اشعث ابوداوود، سنن ابی داود ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٠) توشیهیکو ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید ، ترجمة فریدون بدره ای ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(١١) حرّعاملی ؛
(١٢) حسین بن محمد راغب اصفهانی ، کتاب الذریعة الی مکارم الشریعة ، چاپ ابویزید عجمی ، قاهره ?( ١٤٠٧/١٩٨٧ ) ، چاپ افست قم ١٣٧٣ ش ؛
(١٣) همو، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سید کیلانی ، تهران ?( ١٣٣٢ ش ) ؛
(١٤) محمدبن بهادر زرکشی ، البرهان فی علوم القرآن ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٥) زمخشری ؛
(١٦) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، الاتقان فی علوم القرآن ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، ( قاهره ١٩٦٧ ) ، چاپ افست قم ١٣٦٣ ش ؛
(١٧) همو، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور ، چاپ نجدت نجیب ، بیروت ١٤٢١/٢٠٠١؛
(١٨) طباطبائی ؛
(١٩) طبرسی ؛
(٢٠) طبری ، جامع ؛
(٢١) طوسی ؛
(٢٢) سلیمان بن عبدالقوی طوفی حنبلی ، علم الجذل فی علم الجدل ، چاپ ولفهارت هاینریش ، ویسبادن ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٢٣) محمدفؤاد عبدالباقی ، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم ، قاهره ١٣٦٤، چاپ افست تهران ?( ١٣٩٧ ) ؛
(٢٤) صالح عضیمه ، مصطلحات قرآنیّة ، لندن ١٤١٤/١٩٩٤؛
علی بن حسین علم الهدی ، رسائل الشریف المرتضی ، چاپ مهدی رجائی ، رسالة ٢٤: «الحدود و
(٢٥) الحقائق »، قم ١٤٠٥ـ١٤١٠؛
(٢٦) محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٢٧) محمدبن عمر فخررازی ، التفسیرالکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٢٨) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢٩) کلینی ؛
(٣٠) مجلسی ؛
(٣١) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٣٢) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، اخلاق ناصری ، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٣٣) Encyclopaedia of the Qur , a ¦n , ed. Jane Dammen Mc Auliffe, Leiden: Brill, ٢٠٠١- , s.v. "Polemic and polemical language" (by Kate Zebiri).
/ محسن معینی /