دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٤٩٧
جبهه آزادیبخش ظُفار (نام اصلیِ آن در عربی : جبهة تحریر ظُفار) ،
تشکلی چپگرا که برای کسب استقلال ایالت ظفار * در عمان ، بر ضد سلطان عمان به مبارزة مسلحانه روی آورد. سابقة تشکیل آن به پیکارهای مسلحانه در اواخر دهة ١٣٣٠ ش /١٩٥٠ در منطقة الجبل الاخضر، در شمال عمان ، باز می گردد. در ١٣٣٧ ش / ١٩٥٨، سعیدبن تیمور، سلطان عمان و مسقط (حک :١٣١١ـ١٣٤٩ ش /١٩٣٢ـ١٩٧٠)، برای سرکوب قبایل شورشی هوادار امام غالب بن علی ، رهبر مخالفان سلطنت ، از انگلستان ، که از دیرباز بر این سرزمین سیطرة سیاسی و اقتصادی داشت ، کمک نظامی خواست . با مداخلة نظامی انگلستان ، شورشیان تضعیف و پراکنده شدند. این مبارزات بر گروههای ناراضی و شورشی در منطقة ظفار تأثیر گذاشت ( انقلاب ظفار و تحولات خلیج ، ص ٣٢؛ > خاورمیانه و شمال افریقا ١٩٨٤ـ ١٩٨٥ < ، ص ٥٨٢؛ چمنکار، ١٣٨٣ش ، ص ١٣٧).
در ١٣٤٣ ش / ١٩٦٤، گروههای پراکندة شورشی و مخالف سلطنت ، شامل شاخة ظفاری جنبش ملی گرای عربی و «انجمن خیریة ظفار» (اللَّجْنة الخیریة الظفاریة ) و «سازمان نظامیان ظفاری » (منظمة الجنود الظفاریین ) و «سازمان جوانان عرب ظفار» (منظمة الشباب العربی الظفاری ) و هواداران جنبش انقلابی و پیروان مسلم بن نوفَل ، رهبر قبیلة آل باکثیر، با یکدیگر متحد شدند و «جبهة آزادیبخش ظفار» را بنیان گذاشتند. جبهه در ١١ خرداد ١٣٤٤/ اول ژوئن ١٩٦٥، نخستین همایش خود
را در وادی کبیر، ناحیه ای در بلندیهای مرکزی ظفار، برگزار
کرد، سپس با انتشار اطلاعیه ای رسماً اعلام موجودیت نمود.
در این اطلاعیه ، خطاب به مردم ظفار، هدف اساسی جبهه رهایی ظفار از «سلطة مستبدانة سلطان سعید»، که منافع
وی با منافع انگلستان وابسته و همگون شده بود، ذکر شد (چمنکار، ١٣٨٣ ش ، ص ١٣٨ـ ١٣٩؛ انقلاب ظفار و تحولات خلیج ، ص ٣٢ـ٣٣).
برخی از علل اصلی بروز تمایلات جدایی خواهانه و شورش در منطقة ظفار، عبارت بود از: ١) ویژگیهای منحصر به فرد و متمایز اقلیمی و سرزمینی و قومی و اجتماعی این منطقه نسبت به دیگر مناطق عمان ، که زمینة مناسبی برای تکوین گرایشهای جدایی خواهانه فراهم می آورد؛ ٢) تاریخ مستقل منطقة ظفار، که تا پیش از ١٢٤٤/١٨٢٩ به کلی از سرزمین عمان کنونی مجزا بود و هویت سیاسی متفاوتی به مردمان این منطقه می بخشید؛ ٣) بی توجهی سلطان سعید به آبادانی این منطقه و بروز فقر و تبعیض در زندگی مردم ظفار در مقایسه با دیگر بخشهای عمان ؛ ٤) در این میان ، پس از جنگ جهانی دوم گروههایی از مردم ظفار که برای یافتن کار به کشورهای نفت خیز عربی خلیج فارس مهاجرت می کردند، در آنجا با گروههای فلسطینی مبارز و انقلابیون یمن جنوبی و یمن شمالی و ایدئولوژی مبارزه جویانة مارکسیستی و سوسیالیستی آشنا شدند و از آنها روش مبارزه را آموختند. این مهاجران پس از بازگشت به ظفار، به پیکار با نظام سلطنتی اقدام کردند. پس از شعله ور شدن قیام در ظفار، بسیاری از هواداران امام غالب نیز که با اصول و روشهای حرکتهای نظامی آشنا بودند، به جبهة آزادیبخش ظفار پیوستند ( رجوع کنید بهچمنکار، ١٣٨٣ ش ، ص ١٢١ـ ١٢٨، ١٣٣ـ١٣٤؛ هیرو ، ص ١٧٤؛ کیلانی ، ص ٥٧٧؛ > خاورمیانه و شمال افریقا ١٩٨٤ـ ١٩٨٥ < ، همانجا؛ مجتهدزاده ، ص ٣٨٥).
شورش جدایی خواهانه ای که در دهة ١٣٣٠ ش /١٩٥٠ تا اواسط دهة ١٣٤٠ ش /١٩٦٠ بر ضد سلطان سعید صورت گرفت ، خصلت قبیله ای و قومی (ملی گرایی عربی ) داشت و عمدتاً از حمایت مصر برخوردار بود و از ١٣٤٣ـ١٣٤٦ ش / ١٩٦٤ـ١٩٦٧، به ویژه پس از شکست جنگ شش روزة اعراب و اسرائیل در ١٣٤٦ ش / ١٩٦٧، متشکل و سازمان یافته شد و متأثر از جریان مارکسیستی منطقة شبه جزیرة عربستان ، به ویژه حاکمیت این جریان در یمن جنوبی که همجوار با منطقة ظفار بود، مبارزة مسلحانه و چپگرا را در پیش گرفت . بنابراین ، در دومین همایش جبهه ــ که از ١٠ تا ٢٩ شهریور ١٣٤٧/ اول ـ ٢٠ سپتامبر ١٩٦٨، در وادی حَمرین با حضور کمونیستهای ظفار و گروهی از چپگرایان شیخ نشینهای خلیج فارس تشکیل شد ــ نام جبهة آزادی بخش ظفار به «جبهة خلق برای آزادی عمان و خلیج اشغال شدة عربی » (الجبهة الشعبیة لتحریر عمان و الخلیج العربی المحتلّ) تغییر یافت ، زیرا هدف ، آزادی سراسر عمان و امارات خلیج فارس شده بود. در این همایش ، در بارة
بهبود شیوة مبارزة مسلحانه از طریق افزایش نقش گروههای مقاومت مردمی در کنار ارتش آزادیبخش (شاخة نظامی جبهه ) تصمیماتی گرفته شد. سپس این جبهه ، با اتکا به کمکهای مستمر مادّی و نظامیِ جمهوری دموکراتیک خلق یمن (یمن جنوبی ) و اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری خلق چین و دولتهای متمایل به بلوک شرق ، و بسیاری از سازمانها و تشکلهای چپگرا، بر مبارزة مسلحانه با سلطان سعید شدت بخشید (کیلانی ، ص ٥٧٧ ـ ٥٧٨؛ مجتهدزاده ، ص ٣٨٤، ٣٨٩، ٣٩٦؛ انقلاب ظفار و تحولات خلیج ، ص ٣٤ـ ٣٥؛ نیز رجوع کنید بهچمنکار، ١٣٨٣ ش ، ص ٣١٩ـ ٣٣٦).
جبهه ، با جلب پشتیبانی گستردة خارجی و بهره گرفتن از ناتوانی نظامی سلطان سعید، به پیشروی نظامی در منطقة ظفار سرعت بخشید و ادارة قسمت عمدة منطقه را در دست گرفت . ارتش آزادیبخش در مناطق تحت تصرفش ، با تشکیل حکومت ملی ، مواضع خود را در منطقه تحکیم نمود ( انقلاب ظفار و تحولات خلیج ، ص ٣٤؛ > دایرة المعارف خاورمیانه معاصر < ، ذیل "Dhufar Rebellion" ؛ یگانه ، همانجا).
در آغاز دهة ١٣٥٠ ش / دهة ١٩٧٠، قدرت سیاسی و نظامی جبهه در منطقه و دامنة تهدید آن علیه سلطنت سلطان سعید و منافع بریتانیا ــ که در حال خروج نظامی از منطقة خلیج فارس بود ــ به اوج رسید. از نظر امریکا و بریتانیا و حکومتهای محافظه کار هوادار غرب در منطقة خلیج فارس ، مانند ایران و عربستان سعودی ، پیروزی قریب الوقوع جبهة آزادیبخش ظفار به منزلة سیطرة کمونیسم بر سرزمینی بود که از منابع نفت ، ٧٠٠ ، ١ کیلومتر خط کرانه ای با خلیج فارس و تنگة هرمز (شاهراه حیاتی نفت منطقه ) و دریای عمان ، و همچنین از موقعیت بسیار ممتاز راهبردی (استراتژیک ) برخوردار بود و در صورت تحقق این امر، جهان غرب ، به ویژه امریکا و بریتانیا، برای تأمین انرژی و نفت از این منطقه ، منافع زیادی را از دست می داد و در برابرِ بلوک شرق ، شکست بزرگی می خورد؛
از این رو، امریکا و بریتانیا به اقدامات سیاسی و نظامی پرداختند ( رجوع کنید به مجتهدزاده ، ص ٣٩٠ـ٣٩٤؛
کیلانی ، ص ٥٧٧ ـ ٥٧٨).
در ٣ تیر ١٣٤٩/ ٢٣ ژوئیه ١٩٧٠، قابوس فرزند ٢٩ سالة سلطان سعید با کمک و تأیید بریتانیا برضد پدر خود کودتا کرد و قدرت را در دست گرفت . طرز فکر سلطان قابوس با پدرش متفاوت بود. در عرصة سیاست خارجی با جلب حمایتهای سیاسی و نظامی ، و در بُعد داخلی با پیشبرد برنامه های عمرانی و رفاهی ، موقعیت ضعیف عمان در منطقه و اوضاع مخاطره آمیز داخلی را بهبود بخشید. وی برای حل بحران رو به گسترش ظفار، افزون بر ادامة مقابلة نظامی با شورشیان ، با صدور فرمان عفو عمومی برای آن دسته از هواداران جبهه که خود را تسلیم کنند، شماری از قبایل شورشی و اشخاص ملی گرا را به خود جلب کرد. با وجود این ، مارکسیستها و وفاداران به آنها در جبهه ، که بخش عمدة ظفار را در تصرف داشتند، و متحدان آنان در «جبهة دموکراتیک ملی برای آزادی عمان و خلیج عربی » (الجبهة الشعبیة الدیمقراطیة لتحریر عمان و الخلیج العربی ) ــ که در ١٣٤٩ ش / ١٩٧٠، در شمال عمان اعلام موجودیت کرده بودند ــ بی اعتنا به فرمان عفو سلطان ، با شدت بیشتری به نبرد با حکومت ادامه دادند. علاوه بر این ، قابوس برای اجرای کامل برنامه های عمرانی در کشور، به ویژه در مناطق محروم ، به نوسازی سازمان اداری کشور مبادرت نمود. هدف وی از اجرای برنامه های عمرانی (از قبیل خدمات درمانی و آموزشی و ارتباطی )، رفع تبعیض و فقر، به مثابة علل اصلی بی ثباتی سیاسی و شورش و گرایش به مارکسیسم ، بود (کیلانی ، ص ٥٧٨؛
نیز رجوع کنید به هیرو، همانجا؛
>
خاورمیانه و شمال افریقا ١٩٨٤ـ ١٩٨٥ <
، ص ٥٨٢؛
مجتهدزاده ، ص ٣٨٩ـ٣٩٠؛
نیز رجوع کنید بهابودیّه ، ص ٤٢ـ٤٣).
در اواسط ١٣٥٠ ش /١٩٧١، شورشیان آخرین مواضع نیروهای حکومتی را در جادة ثَمَریت تصرف کردند. این شکست ، به واکنش تند حکومت انجامید، به طوری که ارتش عمان به پاکسازی منطقه اقدام نمود (مجتهدزاده ، ص ٣٩٠).
در ١٣٥٠ ش / ژوئن ١٩٧١، جبهه ، سومین همایش خود را با شرکت نیروهای مارکسیست عمان و منطقة خلیج فارس ، در رَخیوت برگزار کرد. در این همایش برای ادارة مناطق اشغال شده در ظفار تصمیماتی گرفته شد و بر ضرورت ایجاد جبهه ای یکپارچه و متشکل ، برای مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم و حکومتهای محافظه کار، تأکید گردید. در ١٣٥١ ش / دسامبر ١٩٧٢، در همایش «اهلیش » تصمیم گرفته شد که جبهة دموکراتیک ملی برای آزادی عمان و خلیج عربی نیز به جبهه بپیوندد و جبهة تازه ای با عنوان «جبهة ملی برای آزادی عمان و خلیج » (الجبهة الشعبیة لتحریر عمان و الخلیج )، تحت فرماندهیِ رهبری مشترک ، تشکیل شود ( انقلاب ظفار و تحولات خلیج ، ص ٣٦ـ ٣٨؛
>
خاورمیانه و شمال افریقا ١٩٨٤ـ ١٩٨٥ <
، ص ٥٨٣؛
رجوع کنید بهمجتهدزاده ، ص ٣٩١).
در ١٣٥١ـ١٣٥٢ ش /١٩٧٢ـ١٩٧٣، شورشیان با دریافت کمکهای مالی و نظامی از جمهوری دموکراتیک خلق یمن جنوبی ، جمهوری خلق چین ، اتحاد جماهیر شوروی ، کوبا، عراق ، لیبی و برخی کشورهای اروپای شرقی ، بنیة نظامی خود
را تقویت کردند و ضمن در دست گرفتن مراکز عمده و حساس منطقة ظفار، مانند ثَمَریت و رخیوت و مناطق باختری ظفار، بر عملیات نظامی خود در مناطق مجاور افزودند. با افزایش تهدیدِ جبهة نسبت به تمامیت ارضی عمان و نظام سلطنتی ، و ناتوانی ارتش سلطان قابوس در دفع آن ، سلطان قابوس ناگزیر از دولتهای عربی همسایه و دوست ، از جمله عربستان سعودی ، کویت ، امارات متحدة عربی و اردن و نیز از دولت ایران ، رسماً کمک خواست ولی فقط اردن و ایران ، به تشویق انگلستان و امریکا، به یاری قابوس شتافتند. سایر دولتها اعلام بی طرفی کردند (مجتهدزاده ، ص ٣٩١ـ٣٩٦؛
ابودیّه ، ص ٤٦؛
چمنکار، ١٣٨٣ ش ، ص ١٧٩، ٣٤٩).
در بارهانگیزه ها و سبب حمایت سیاسی و نظامی بی سابقة محمدرضا پهلوی ( رجوع کنید به پهلوی * ، سلسله ) از سلطان قابوس در سرکوب شورشیان ظفار، اجمالاً این دلایل مطرح بود: ١) التزام شاه ایران به اجرای «آموزة سیاسیِ (دکترین ) دو رکنی نیکسون » در منطقة خلیج فارس با هدف دفاع از منافع جهان غرب ؛
٢) انگیزة قوی و اشتیاق وافر او به اثبات برتری نظامی و امنیتی ایران در منطقة خلیج فارس و اقیانوس هند؛
٣) افزایش تصاعدی درآمد ایران بر اثر افزایش ناگهانی قیمت نفت پس از دومین جنگ اعراب و اسرائیل در ١٣٥٢ش / ١٩٧٣، که موجب تقویت نظامیگری حکومت پهلوی بود و محمدرضا پهلوی را به مداخله جوییهای سیاسی و نظامی خارج از مرزهای ایران سوق داد (برای تفصیل در این باره رجوع کنید به چمنکار، ١٣٨٣ ش ، ص ٣٧ـ٩٣، ٤٠٧ـ٤١١؛
گازیوروسکی ، ص ١٩٦ـ١٩٧؛
مهدوی ، ص ٢٤٥ـ٢٤٦، ٢٥٠؛
ازغندی ، ص ٣٣٦ـ ٣٣٧). بر اساس موافقتنامة همکاری نظامی میان ثُوَینی بن شهاب (مستشار عالی سلطان قابوس ) و دولتمردان ایران در تیر ١٣٥١، نخستین یگانهای نظامی ایران در آذر همان سال به عمان اعزام شدند. نیروهای ایرانی ، انگلیسی و امریکایی همراه با نیروهای سلطان قابوس به مواضع شورشیان در منطقة وسطای ظفار حمله کردند. فرماندهیِ جنگهای ضدچریکی در این حملة مشترک ، برعهدة کارشناسان امریکایی بود. ارتش ایران در عملیات متعددِ مشترک ، فعال تر از دیگران بود؛
نیروهای عمانی و ایرانی در چند هجوم پی درپی ، از دی ١٣٥٢ تا آذر ١٣٥٤، بیشتر مناطقِ تحت اشغال شورشیان در ظفار را آزاد ساختند و فرماندهی و سازمان نظامیِ چریکهای جبهه را درهم ریختند ( رجوع کنید بهچمنکار، ١٣٧٩ـ ١٣٨٠ ش ، ص ٢١٧ـ٢٢٠؛
نیز رجوع کنید بهانقلاب ظفار و تحولات خلیج ، ص ٥٩ ـ٦١).
در پی شکست سخت نیروهای جبهه ، هستة مرکزی جنبش متوجه شد که پیوستن عناصری از امارات خلیج فارس ، نه تنها اثر مثبتی در پیشرفت اهداف تعیین شده نداشته ، بلکه موجب تحریک کشورهای منطقة خلیج فارس ، از جمله سبب دخالت نظامی ایران در این پیکار، و تغییر موازنة نظامی به سود نیروهای سلطان گردیده است . موضوع تعدیل اهداف و گسترة عملیات جبهه ، به محور اختلاف و انشقاق گروههای تشکیل دهندة جبهه تبدیل شد و سرانجام ، بر اساس آخرین تصمیم همایش نیروهای مخالف در مرداد ـ شهریور ١٣٥٣/ اوت ١٩٧٤، صفوف مخالفان از هم جدا شد و نام جبهه به «جبهة خلق برای آزادی عمان » (الجبهة الشعبیة لتحریر عمان ) تغییر یافت و فعالیتهای عناصر ظفاری در قلمرو عمان متمرکز گردید. تعدیل اهداف جبهه ، به کاهش حمایت شوروی (حامی اصلی آن ) انجامید. از سوی دیگر، در پی تنش زدایی در روابط ایران و عراق و انعقاد موافقتنامة الجزایر * در ١٣٥٤ ش / ١٩٧٥ و بروز تغییرات کلی در سیاست خارجی منطقه ای عراق مبنی بر حمایت نکردن از کمونیستهای شبه جزیرة عرب و برقراری روابط سیاسی با عمان ، جبهه در اوضاع بسیار دشوار سیاسی و نظامی قرار گرفت (مجتهدزاده ، ص ٣٩٨؛
>
دایرة المعارف خاورمیانة معاصر <
، همانجا؛
نیز رجوع کنید به کیلانی ، ص ٥٧٨).
با تداوم حملاتِ نظامی مشترک ایران و عمان به نیروهای شورشی ، به تدریج رهبران رده بالای جبهه و دهها تن از هواداران آن تسلیم دولت مرکزی شدند. سرانجام ، در ٢١ آذر ١٣٥٤، سلطان قابوس رسماً پایان جنگ را اعلام کرد (چمنکار، ١٣٧٩ـ١٣٨٠ ش ، ص ٢٢٠ـ٢٢١؛
کیهان سال ، بخش «تقویم روز ایران و جهان »، ص ٩٠).
با میانجیگری عربستان در ١٣٥٥ ش / ١٩٧٦، میان دولت و نیروهای شورشی آتش بس برقرار شد و عمانیهایی که به طرفداری از جبهه ، با دولت مبارزه کرده بودند، مشمول عفو سلطان شدند. از این پس برخوردهای نظامی پراکنده ای در منطقة ظفار رخ داد. عاملِ این درگیریها شورشیانی بودند که به جمهوری دموکراتیک خلق یمن گریخته و از حمایتهای این حکومت و همچنین از حمایت کوبا برخوردار بودند. در این زمان جبهه ، به نیرویی که بیشتر مزدور بیگانگان بود، تبدیل شد و در جذب هوادارانی از میان عمانیها، برای سازماندهی مجدد، بسیار ناموفق بود. با انسداد مرزهای عمان با جمهوری دموکراتیک خلق یمن و برقراری روابط سیاسی و آشتی میان دو کشور، جبهه در ١٣٦١ ش / اکتبر ١٩٨٢ به کلی فروپاشید ( رجوع کنید به>
خاورمیانه و شمال افریقا ١٩٨٤ـ ١٩٨٥ <
، ص ٥٨٣).
در بارهتشکیلات سازمانی جبهه ، اطلاعات موثقی در دست نیست . ترجمان (ارگان ) رسمی آن نشریة صوت الثورة نام داشت که مواضع و دیدگاههای جبهه در آن مطرح می شد. جبهه امور مناطق تحت تصرف خود را، با تشکیل شوراهای مردمی ، به طور متمرکز اداره می کرد. همچنین با هدف آماده سازی مردم ظفار برای مبارزه با حکومت ، برنامه های آموزشِ نظامی ، سیاسی ، ایدئولوژیک و بهداشتی را به اجرا گذاشت . با وجود تلاش فزایندة رهبری جبهه برای نفوذ در میان مردم و جذب آنان ، توفیق چندانی حاصل نشد، زیرا ویژگی مارکسیستی و الحادی جبهه ، مانع از گرایش مسلمانان عمانی ، به آن بود و این امر خود یکی از علل مهم ضعف تدریجی و شکست مبارزات مسلحانة جبهه به شمار می آید ( رجوع کنید به انقلاب ظفار و تحولات خلیج ، ص ٣٩، ٤٥، ٦٣؛
ابودیّه ، ص ٤٤ـ ٤٥؛
هیرو، ص ١٧٤).
منابع :
(١) سعد ابودیّه ، السیاسة الخارجیة العمانیة فی عهد جلالة السلطان قابوس : ١٩٧٠ـ ١٩٩٨ م ، عمان ١٤١٩/١٩٩٨؛
(٢) علیرضا ازغندی ، روابط خارجی ایران : دولت دست نشانده ، ١٣٢٠ـ١٣٥٧ ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٣) انقلاب ظفار و تحولات خلیج ، ( بی جا ) : اتحادیة انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، ١٣٥٤ ش ؛
(٤) محمدجعفر چمنکار، «بحران ظفار در واپسین دهة روابط خارجی در عصر پهلوی »، فصلنامة تاریخ روابط خارجی ، سال ٢، ش ٥ و ٦ (زمستان ١٣٧٩ و بهار ١٣٨٠)؛
(٥) همو، بحران ظفار و رژیم پهلوی ، تهران ١٣٨٣ ش ؛
(٦) کیهان سال ، ج ١٤ و ١٥ (١٣٥٤ـ ١٣٥٥ ش )؛
(٧) مارک گازیوروسکی ، سیاست خارجی آمریکا و شاه : بنای دولتی دست نشانده در ایران ، ترجمة فریدون فاطمی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٨) پیروز مجتهدزاده ، خلیج فارس : کشورها و مرزها ، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(٩) عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تاریخ روابط خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط رژیم پهلوی : ١٣٥٧ـ١٣٢٤ ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١٠) عباس یگانه ، عمان ، تهران : وزارت امورخارجه ، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، ١٣٧٤ ش ؛
Encyclopedia of the modern Middle East , ed. Reeva S. Simon, Philip Mattar, and Richard W. Bulliet, New York ١٩٩٦, s.v. "Dhufar Rebellion" (by Molclom C. Peck);
Dilip Hiro, Inside the Middle East , London ١٩٨٢;
Nabil M. Kaylani, "Politics and religion in ـ Uma ¦n: a historical overview", International journal of Middle East studies , vol.١٠, no.٤ (Nov. ١٩٧٩);
The Middle East and North Africa ١٩٨٤-٨٥ , ٣١st ed., London: Europa Publication, ١٩٨٤, s.v. "Oman".
/ جواد کریمی /