دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٤٨٦
جَبَل ِنَفوسه ، کوهستانی صخره ای در لیبی ، در جنوب شهر طرابلس . این کوهستان ، با امتداد غربی ـ شرقی ، قسمتی از رشته کوه اطلس در شمال افریقاست که در حوالی شهر طرابلس به نام جبل نفوسه معروف است . جبل نفوسه در جنوب طرابلس به دشت قَماطه یا نقّازه ختم می گردد (زاوی ، ص ٧١). این کوهستان دو شهر تاریخی به نامهای شَروَسْ و جادو داشته است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).
عین الرابْطَه ، عین الرُومیّه ، عین التَرَک ، عین الزَرْقاء، عین الرَی'اینه و عین اُم الْقُربْ مهم ترین چشمه های جبل نفوسه اند که سودمندترین آنها برای کشاورزی ، عین الرابطه و عین الرومیّه است . دامنه های شمالی و جنوبی جبل نفوسه را زمینهای حاصلخیز و مراتع بزرگ فرا گرفته است (همانجا).
نام این کوهستان از نام قبیلة نفوسه گرفته شده که از بزرگ ترین قبایل بربرها و منسوب به نفوس بن زحیک بن مادغیس ، نیای بربرهای بُتْر * ، است . بنوزَمُّور، بنومکسوره و ماطوسه مهم ترین شاخه های این قبیله اند (همان ، ص ٢٨). افراد قبیلة نفوسه مانند بربرهای دیگر که در فلسطین مقیم بودند در زمان حضرت داوود علیه السلام ، به مغرب مهاجرت کردند. طایفه ای از آنان به نام هَوّاره در این کوهستان سکنا گزیدند (ابن خرداذبه ، ص ٩٠ـ٩١؛ ادریسی ، ج ١، ص ٣٣٣).
در پی فتوحات عمروبن عاص (در سال ٢٢ و ٢٣)، اهالی جبل نفوسه نیز به اسلام گرویدند (ابن عبدالحکم ، ص ٢٩٥؛ یعقوبی ، ص ٣٤٦؛ کتاب الاستبصار ، ص ١٤٤؛ حمیری ، ص ٢٩٦).
در زمان حکومت علی بن ابی طالب علیه السلام (٣٥ـ٤٠)، عده ای از خوارج با روی آوردن به شمال افریقا، در آبادیهای جبل نفوسه مقیم شدند (ابن حوقل ، ص ٩٥؛ لئوی آفریقایی ، ج ٢، قسم ٥، ص ١٠٥، پانویس ٩٧). اهالی جبل نفوسه در آغاز ورود اسلام زیر سلطة هیچ حاکمی نبودند (ابن حوقل ، همانجا) و اغلب ، آنان را شورشیانی توصیف کرده اند که به سلطان خراج نمی دادند و از اوامر وی سرپیچی می کردند ( رجوع کنید به یعقوبی ، ص ٣٤٦؛ یاقوت حموی ، ذیل «نفوسة »). از جبل نفوسه تا طرابلس نیز اباضیها ساکن بودند که فقط از رئیس قبیلة خود، ابومنصور الیاس ، اطاعت می کردند (یعقوبی ، همانجا؛ نیز رجوع کنید بهکتاب الاستبصار ، ص ١٤٤ـ ١٤٥) ولی در امور مذهبی ، شیوخ و فقهایی برای مشورت داشتند ( کتاب الاستبصار ، ص ١٤٥).
اکثر مردم جبل نفوسه اباضی مذهب بودند (حمیری ، ص ٣١٦). آنان از عبدالرحمان بن رستم که در ١٦٠ امام اباضیة شمال افریقا شد (باسورث ، ص ٢٢؛ ابن صغیر، ص ٢٨، پانویس ١) فرمان می بردند (یعقوبی ، همانجا).
ابن حوقل در نیمة سدة چهارم در بارة ساکنان جبل نفوسه نوشته است که کسی جز خوارج در این کوهها ساکن نیست (ص ٩٥؛ نیز رجوع کنید بهادریسی ، ج ١، ص ٢٩٩؛ دَبّوز، ج ٣، ص ٧٥).
در ١٢٥٢، بسیاری از اهالی جبل نفوسه و طرابلس بر اثر وبا درگذشتند (مصراتی ، ص ١٨١). اباضیهایِ جبل نفوسه در جنگهای لیبی در برابر ایتالیا سهم مهمی داشتند و سلیمان بارونی * ، اهل جبل نفوسه ، نیز در ١٣٣٠/ ١٩١١ سهم فراوانی در جنگ بر ضد ایتالیا داشت (نامی ، ص ٣٨). در ١٣٥١ ش / ١٩٧٢ تعداد بربرهای اباضی را در جبل نفوسه و زواره ، حدود چهل هزار تن تخمین زده اند ( معجم العالم الاسلامی ، ذیل «لیبیا»؛ برای اطلاع بیشتر در بارة جمعیت سدة اخیر رجوع کنید بهد. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل sa" ¦"Nafu ).
از علمای جبل نفوسه ، ابوسهل فارسی بود که چون مادرش با امامان رستمی نسبت داشت ، فارسی نامیده می شد. به روایتی ، پدر وی نیز از فرزندان میمون بن عبدالوهاب رستمی بود (درجینی ، ج ٢، ص ٣٥١ـ٣٥٢؛ شماخی ، ج ١، ص ٢٤٤). ابوسهل که به پارسایی و تقوا مشهور بود، دوازده کتاب در قالب نظم ، مشتمل بر وعظ و تذکار، تدوین کرد که همة آنها در جنگ و آتش سوزی از بین رفت . بعدها به دستور ابوعبداللّه محمدبن بکر (نیمة اول سدة پنجم )، بخشی از منظومه های وی در ٢٤ باب بازسازی شد (درجینی ، ج ٢، ص ٣٥٢؛ شماخی ، همانجا). از دیگر علمای اباضیِ جبل نفوسه ، عمروبن یَمْکِتَن (متوفی ٢٤٠)،
نخستین فردی بود که در مسجد قریه ایفاطمان / اِفاطْمان قرآن مجید را تعلیم می داد (شماخی ، ج ١، ص ١٢٧؛ نامی ، ص ١١٥). ابی مَسوربن وجین الیِراسْنی و پسرش ابوزکریا الیراسنی نیز از علمای جبل نفوسه بودند (درجینی ، ج ١، ص ١٥٧).
ام یحیی (سدة ششم )، زنی پارسا و عالم به فقه و شرع ، نیز از اهالی جبل نفوسه بود. وی نزد ابن غَلبون از اهالی کَزین در جبل نفوسه علم آموخت (مصراتی ، ص ٢١ـ٢٢).
احمدبن سعیدبن عبدالواحد شماخی ، از پیروان مذهب اباضیه و مؤلف کتاب السیر نیز از اهالی جبل نفوسه به شمار می آید (همان ، ص ٦٥ـ٦٧).
اکثر جغرافی نویسان ، جبل نفوسه را با دو منبر در دو شهر به نامهای شروس و جادو معرفی کرده اند ( رجوع کنید بهابن حوقل ، ص ٦٣، ٩٤ـ٩٥؛ یاقوت حموی ، همانجا).
شَروَسْ/ سَرْوَسْ/ شاروس ، در زمان فتوحات اسلامی از مراکز بزرگ بربرهای قدیم بود. مسلمانان پس از فتح شهر صَبراته عازم شروس شدند که اهالی آن نصرانی بودند ولی مشخص نیست که این شهر را به زور گرفتند یا به صلح فتح کردند
(زاوی ، ص ٧٢). از نامه ای که عمروبن عاص قبل از ترک شروس برای عمربن خطاب ارسال کرده ، چنین برمی آید که فاصلة شروس با افریقیه نُه روز راه بوده است ( رجوع کنید بهابن عبدالحکم ، ص ٢٩٧؛ زاوی ، همانجا). شروس میان جبل نفوسه واقع شده
و دارای چشمه ها و محصولاتی مانند انگور، زیتون ، انجیر،
نخل و به ویژه جو است (بکری ، ١٩٩٢، ج ٢، ص ٦٥٦؛
ادریسی ، ج ١، ص ٢٧٩؛ یاقوت حموی ، همانجا). نان جوین شروس بسیار مشهور است (ابن حوقل ، ص ٩٤؛ یاقوت حموی ، همانجا؛ ادریس ، ج ٢، ص ٧٢). برخی شروس را ام القرای جبل نفوسه ( رجوع کنید به بکری ، ١٩٦٥، ص ٩؛ حمیری ، ص ٣١٦؛ شماخی ، ج ١، ص ٢٣٢) و دارای منبر، ولی بدون مسجدجامع (ابن حوقل ؛ بکری ؛ ادریسی ، همانجاها) و تقریباً شامل سیصد قریه ذکر کرده اند ( رجوع کنید بهکتاب الاستبصار ؛ حمیری ؛ زاوی ، همانجاها).
ظاهراً تعدد آبادیها مشکلاتی برای انتخاب پیشنماز به همراه داشت (بکری ، ١٩٩٢؛ همو، ١٩٦٥، همانجاها).
در سدة پنجم شروس به مدت هفت سال با همسایة خود، شهر وِیغُو جنگ داشت و به روایتی ، اهالی ویغو با همدستی بنوهلال در اواخر همان قرن این شهر را ویران کردند (ادریس ، همانجا) و ویرانه های آن امروزه باقی است (زاوی ، همانجا).
شروس از نظر علمی جایگاه مهمی داشت چنانکه عبدالوهاب رستمی (امام اباضیها؛ حک : ١٦٠ـ١٧١) هنگام عزیمت به مغرب ، برای احترام به علمای این شهر، نخست به آنجا رفت و سپس عازم جادو شد (دَبّوز، ج ٣، ص ٥٠٢ ـ٥٠٣).
قسمت شرقی جبل نفوسه اقلیم جادو، به مرکزیت شهر جادو، بود (ادریس ، ج ٢، ص ٧١). این شهر دارای منبر و مسجدجامع بوده است ( رجوع کنید به ابن حوقل ، ص ٩٥) و از سوی دیگر، یهودیها نیز در آنجا بسر می بردند ( رجوع کنید بهبکری ، ١٩٩٢؛ همو، ١٩٦٥، همانجاها).
در کتاب الاستبصار (ص ١٤٤) از جادو به نام ام القرای جبل نفوسه نام برده شده است . شهر جادو مرکز اقتصادی ، سیاسی و
مذهبی جبل نفوسه محسوب می شده و بازار آن مشهور بوده است (بکری ، ١٩٩٢؛ همو، ١٩٦٥، همانجاها؛ ادریس ، ج ٢، ص ٧٣). در بازار بزرگ جادو قاضی مخصوص بازار اقامت داشت که مردم از روستاهای مجاور پیش وی می رفتند. هر یک از قبایل بنوزَمّور و طَرْمیسه روز مخصوصی در این بازار داشتند.
وجود بازار جادو، موجب رفت و آمد اهالی سایر مناطق جبل نفوسه به جادو بود که همین امر رونق اقتصادی جادو را در پی داشت و از آن مهم تر این که جادو بر سر راه طرابلس ـ سودان قرار داشت . به نوشتة بکری (١٩٩٢، ج ٢، ص ٦٥٥ـ ٦٥٨)، کاروانهایی که از جبل نفوسه به شهر زُوَیْلَه می رفتند، از جادو عبور می کردند و شهر زویله نیز با ایالت کانِم سودان چهل روز فاصله داشت .
اهمیت شهر جادو موجب شد که عبدالوهاب رستمی به مدت هفت سال ــ در حالی که در شهر میری در شش میلی جادو اقامت داشت ــ رهبری اداری و سیاسی جادو را به عهده داشته باشد (دَبّوز، ج ٣، ص ٥٠٤ ـ٥٠٦).
شماخی ، از مسجدی به نام اِمْسِراتُن در شهر جادو نام برده و نوشته است که مؤذنان در بازار جادو اذان می گفتند (ج ٢، ص ٢٤). در سده های پنجم و ششم ، که قبایل بربری اباضی از جمله بنوزمّور و بنو تاردیت در جادو سکنا داشتند، این شهر شامل برخی از بخشهای فَسّاطو، روُجَبان و زِنتان و حدود پانزده روستا و دژ مجاور آن بود. در وقایعنامه های اباضی قدیم «اقلیم جادو» یا «جادو و روستاهای آن » یا «جادو و مناطق مجاور آن » یاد شده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل " ¦du ¦"Dja ).
از آثار این شهر تاریخی ، به جز عمارتی ویران شده و مسجدی در مرکز آن چیز دیگری باقی نمانده است . گویا در نزدیکی این مسجد سابقاً بازارچه ای وجود داشته است و امروزه می توان محل سکونت یهودیها، کنیسه ها و گورستان آنها را مشاهده نمود (ادریس ، همانجا).
منابع :
(١) ابن حوقل ؛
(٢) ابن خرداذبه ؛
(٣) ابن صغیر، اخبار الائمة الرستمیین ، چاپ محمدناصر و ابراهیم بحاز، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٤) ابن عبدالحکم ، کتاب فتوح مصر و اخبارها ، چاپ محمد حجیری ، بیروت ١٤٢٠/ ٢٠٠٠؛
هادی روژه ادریس ، الدولة الصنهاجیة : تاریخ افریقیة فی
عهد بنی زیری من القرن ١٠ الی القرن ١٢ م .، نقله الی العربیة
(٥) حمادی ساحلی ، بیروت ١٩٩٢؛
(٦) محمدبن محمد ادریسی ، کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الا´فاق ، قاهره : مکتبة الثقافة الدینیة ، ( بی تا. ) ؛
(٧) عبداللّه بن عبدالعزیز بکری ، کتاب المسالک و الممالک ، چاپ ادریان فان لیوفن و اندری فری ، تونس ١٩٩٢؛
(٨) همو، کتاب المغرب فی ذکر بلاد افریقیة و المغرب ، با ترجمة فرانسوی دسلان ، پاریس ١٩٦٥؛
محمدبن عبداللّه حمیری ، الرّوض المعطار فی خبر الاقطار ، چاپ احسان
(٩) عباس ، بیروت ١٩٨٤؛
(١٠) محمدعلی دَبّوز، تاریخ المغرب الکبیر ، ( قاهره ) ١٣٨٢ـ١٣٨٤/ ١٩٦٣ـ١٩٦٤؛
(١١) احمدبن سعید درجینی ، کتاب طبقات المشائخ بالمغرب ، چاپ ابراهیم طَلاّ ی ، الجزائر ?( ١٣٩٤ /١٩٧٤ ) ؛
(١٢) طاهر احمد زاوی ، تاریخ الفتح العربی فی لیبیا ، بیروت ١٩٧٢؛
(١٣) احمدبن سعید شماخی ، کتاب السیر ، چاپ احمدبن سعود سیابی ، مسقط ١٤٠٧/١٩٨٧؛
کتاب الاستبصار فی عجائب الامصار ، چاپ
(١٤) سعد زغلول عبدالحمید، دارالبیضاء: دارالنشر المغربیة ، ١٩٨٥؛
لئوی آفریقایی ، وصف افریقیا ، ترجمة عن الفرنسیة محمد حجی
(١٥) و محمد اخضر، بیروت ١٩٨٣؛
علی مصطفی مصراتی ، مؤرّخون
(١٦) من لیبیا: مؤلفاتهم و مناهجهم ، طرابلس ١٣٩٨/١٩٧٧؛
معجم العالم الاسلامی ، اشراف کلاوس کرایسر، ورنر دیم ، و هانس ـ گئورگ
مایر، ترجمة ج . کتوره ، بیروت : المؤسسة الجامعیة للدراسات و
(١٧) النشر و التوزیع ، ١٤١١/١٩٩١؛
(١٨) عمرو خلیفه نامی ، دراسات عن الاباضیة ، ترجمة میخائیل خوری ، بیروت ٢٠٠١؛
(١٩) یاقوت حموی ؛
(٢٠) یعقوبی ، البلدان ؛
(٢١) Clifford Edmund Bosworth, The Islamic dynasties: a chronological and genealogical handbook , Edinburgh ١٩٨٠;
(٢٢) EI ٢ , s.vv. "Dja ¦du ¦" (by T. Lewicki), "Nafu ¦sa" (by K.S.McLachlan).
/ بهزاد لاهوتی /