دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٤٨٠
جَبَلَة بن اَیْهَم بن جبلة بن حارث غَسّانی ، از امرای آل جَفْنَه و آخرین پادشاه از سلسلة غسّانیان در شام . ابن عبدرَبّه (ج ٢، ص ٥٦)، برخلاف بیشتر مورخان (مثلاً ابن کلبی ، ج ٢، ص ٦١٨؛ مسعودی ، ج ٢، ص ٢٣٣ـ٢٣٤)، نام وی را جبلة بن ایهم بن ابی شَمِر غسّانی ، و ذهبی (ج ٢، ص ٣٩٤) کنیة وی را ابومُنْذِر دانسته است . مقر جبلة بن ایهم در جَولان (همانجا) یا دمشق (یعقوبی ، ج ١، ص ٢٠٧) بود (قس مسعودی ، ج ٢، ص ٢٣٤).
بر اساس برخی منابع ، پس از صلح حُدَیْبیه (سال ٦) پیامبراکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم ، ضمن نامه هایی که برای دعوت زمامداران و رؤسای قبایل به اسلام می فرستاد، نامه ای نیز برای جبلة بن ایهم نوشت . جبله اسلام آورد و نامه و هدیه ای برای رسول خدا فرستاد ( رجوع کنید بهابن هشام ، ج ٤، ص ٢٥٥؛
ابن سعد، ج ١، ص ٢٦٥)؛
اما بنا به روایات دیگر، آن پادشاه غسّانی که پیامبراکرم به وی نامه نوشت و او را به اسلام فرا خواند، حارث بن ابی شَمِر غسّانی بوده است نه جبلة بن ایهم ( رجوع کنید بهخلیفة بن خیاط ، ص ٤٩؛
طبری ، ج ٢، ص ٦٤٤). به علاوه ، بنا به گزارشهای دیگر، جبلة بن ایهم در زمان لشکرکشی مسلمانان برای فتح شام مسلمان نبوده است . به روایت طبری ، در سال ١٢ که خالدبن ولید به دُومة الْجَنْدَل (در شمال عربستان ) لشکر کشید، شخصی به نام ابن ایهم ، با طوایفی از غسّان و تَنوخ ، به مردم دومة الجندل در جنگ با مسلمانان کمک کرد ( رجوع کنید به ج ٣، ص ٣٧٨)، ظاهراً این فرد همان جبلة بن ایهم بوده است .
به نوشتة ابن اعثم ، پیش از جنگ اَجنادین و یَرْمُوک جبلة بن ایهم ، با چهل هزار تن از عربهای نصرانی ، با اسب و سلاح و تجهیزات کامل ، در غوطة دمشق مستقر شده بود تا به نمایندگی از سوی هرقل ، امپراتور روم ، جلو پیشروی مسلمانان را در شام بگیرد. ابوعُبَیْدة بن جرّاح ، فرمانده سپاه مسلمانان ، هشام بن عاص را با گروهی نزد وی فرستاد تا او را به اسلام فرا خواند، اما جبله که تاج بر سرداشت و مغرورانه در مجلس خود نشسته بود، از پذیرفتن اسلام امتناع ورزید و گفت که عهد کرده است تا مسلمانان را از شام بیرون راند (ج ١، ص ١٠٢ـ١٠٣).
در رجب سال پانزدهم در جنگ یرموک ، که هرقل سپاهی عظیم متشکل از رومیان و مردم شام و جزیره و ارمنستان برای رویارویی با مسلمانان گرد آورد، جبلة بن ایهم غسّانی از سرداران سپاه وی بود و فرماندهی لشکری (به روایت طبری دوازده هزارنفری ) از عربهای مُسْتَعرِبة شام ، مانند قبایل غَسّان و قُضاعَه و لَخْم و جُذام ، را به عهده داشت . هرقل ، جبلة بن ایهم و لشکرش را به منزلة پیشاهنگ سپاه روم برای نبرد با مسلمانان گسیل کرد. کنار رود یرموک جنگ شدیدی روی داد و سپاه روم شکست خورد (بلاذری ، ص ١٣٥ـ١٣٧؛
یعقوبی ، ج ٢، ص ١٤١؛
طبری ، ج ٣، ص ٥٧٠ ـ٥٧١). به گفتة بلاذری (ص ١٣٦) جبلة بن ایهم ، انصار را ــ که مانند غسّانیان نسبشان به اَزْد، از قبایل یمنی قحطانی ، می رسید ( رجوع کنید بهابن کلبی ، ج ١، ص ٦١٥ـ ٦٢١) ــ برادران خویش خواند و به آنان پیوست و اسلام آورد. ابن قتیبه نیز (ص ٦٤٤) از اسلام آوردن جبله در زمان خلافت عمر (١٣ـ٢٣) یاد کرده است . بدین گونه با پیروزی مسلمانان بر سپاه روم ، حکومت جبلة بن ایهم پس از سه سال پایان یافت و سلسلة غسّانی در شام منقرض گردید ( رجوع کنید بهحمزة اصفهانی ، ص ١٠٤؛
مقدسی ، ج ٣، ص ٢٠٨؛
قس پیگولوسکایا ، ص ٤٨٣، به نقل از تئودور نولدکه ).
جبلة بن ایهم بعدها از اسلام به آیین مسیحی در آمد و به روم پناهنده شد (حمزة اصفهانی ، همانجا). مورخان در بارة سبب ارتداد وی ، حکایات متفاوتی نقل کرده اند. به روایت ابن سعد (همانجا) جبلة بن ایهم در زمان عمر روزی در بازار دمشق مردی از بنی مُزیَنه را لگد کرد. مرد مُزَنی به صورت جبله سیلی زد. مرد مزنی را گرفتند و نزد ابوعبیدة بن جرّاح بردند. ابوعبیده گفت جبله هم تلافی کند زیرا خداوند فقط دستور به قصاص داده است . جبله که انتظار داشت آن مرد مزنی کشته یا دست
او قطع شود، آزرده شد و به آیین مسیحی بازگشت و با
قبیلة خود به روم رفت (نیز رجوع کنید بهابن قتیبه ، همانجا؛
قس بلاذری ، ص ١٣٦، که می گوید در سال ١٧ که عمر به شام رفته بود،
جبله به چشم مردی از مُزَینه زد و عمر دستور داد جبله
قصاص شود). ابن عبدربّه داستانی مفصّل از اسلام آوردن و ارتداد جبلة بن ایهم نقل کرده که جزئیات آن در منابع دیگر نیامده است . به گزارش وی (ج ٢، ص ٥٦ ـ ٥٨)، چون جبلة بن ایهم قصد کرد مسلمان شود از شام به عمر نامه نوشت و اجازه خواست نزد وی به مدینه رود. عمر اجازه داد. جبله با ١٧٠ یا پانصد یا هزار سوار از قبایل عَکّ و جفنه روانة مدینه شد و چون نزدیک شهر رسید، همراهانش جامه های نگارین پوشیدند و جبله تاج برسر نهاد. مردم مدینه ، شادمان از اسلام آوردن او،
به استقبالش رفتند و عمر او را بسیار اکرام کرد. در موسم حج ، هنگام طواف ، مردی اعرابی از بنی فَزاره فوتة جبله را لگد کرد. جبله خشمگین شد و به صورت مرد فزاری سیلی زد. عمر گفت باید یا مرد فزاری را راضی کند یا قصاص شود. جبله که خود را پادشاه می دانست و قصاص شدن را اهانت به خویش می شمرد، گفت که به آیین مسیحی بر می گردد. عمر گفت در این صورت گردنش را می زند. جبلة بن ایهم نیز شب هنگام ، با یاران خود، از مکه به قسطنطنیه گریخت و آنجا به کیش مسیحی در آمد و با حمایت هرقل ، درباری پرتجمل ترتیب داد. فرستادة عمر در سفر خود به دیار روم از مجلس وی دیدن کرد (قس ابن اعثم کوفی ، ج ١، ص ٢٣٢ـ ٢٣٨؛
ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٥، ص ١٦٢ـ١٦٧). این روایت به نظر معقول و منطقی نمی نماید و از مبالغه خالی نیست (جواد علی ، ج ٣، ص ٤٣٠ـ٤٣١).
روایت دیگر حاکی از آن است که جبلة بن ایهم هنوز بر کیش مسیحی بود که نزد عمر آمد. عمر از وی خواست اسلام بیاورد و زکات بپردازد و جبله پذیرفت که با حفظ دین خود، زکات دهد. عمر گفت در این صورت باید جزیه بپردازد یا به همکیشان خود بپیوندد. جبلة بن ایهم نیز با سی هزارتن از یاران خود به روم رفت . چون عمر خبر یافت ، پشیمان شد ( رجوع کنید بهبلاذری ، همانجا؛
یعقوبی ، ج ٢، ص ١٤٧). کسانی همچون عُبادة بن صامت از رفتار عمر انتقاد کردند. گفته می شود عمر در سال ٢١، لشکری به فرماندهی عُمَیربن سَعْد انصاری به سرزمین روم فرستاد و کوشید جبلة بن ایهم را با دلجویی و ملاطفت به سرزمین اسلامی باز گرداند و خواست او را نیز قبول کند، اما جبله نپذیرفت (بلاذری ، همانجا). به روایتی ، معاویه نیز هنگامی که به حکومت رسید کسی را نزد جبله فرستاد تا از او بخواهد به اسلام باز گردد، اما جبله تقاضای وی را رد کرد ( رجوع کنید بهابوالفرج اصفهانی ، ج ١٥، ص ١٦٤). جبله در دیار روم ماند و همانجا درگذشت (ابن قتیبه ، همانجا). ابن خلدون از وفات وی در سال ٢٠ یاد کرده است ( رجوع کنید به ج ٢، ص ٣٣٧) که درست نمی نماید.
پاره ای شواهد تاریخی نیز اسلام آوردن و ارتداد جبلة بن ایهم را تأیید می کنند ( رجوع کنید به ثقفی ،ج ٢، ص ٥٤٢)، اما بر اساس روایات بلاذری و یعقوبی ، جبله هیچ گاه اسلام نیاورد و ارتداد وی نیز منتفی است . جوادعلی همین نظر را ترجیح داده و گفته است جبلة بن ایهم با همکیشان خود شام را ترک کرد و به رومیان پیوست و در کنار آنان برضد مسلمانان جنگید، اما این نکته را که از جبلة بن ایهم ، چنانکه در روایت ابن عبدربّه آمده ، در قسطنطنیه استقبالی باشکوه شد و او مجلسی شاهانه داشته ،
نپذیرفته ، خصوصاً که نولدکه در بارة پادشاهی و حکمرانی جبلة بن ایهم بر عربهای شام تردید کرده است ( رجوع کنید به همانجا).
ابن سعید (ج ١، ص ٢٠٥) بنای شهر جَبَله * را در ساحل شام به جبلة بن ایهم نسبت داده است . مورخان اطلاع چندانی در بارة شخصیت و سرگذشت جبلة بن ایهم نیاورده اند، جز اینکه گفته اند قد وی دوازده وجب بود و هرگاه سوار مرکب می شد، پاهایش بر زمین می کشید ( رجوع کنید به ابن قتیبه ، همانجا؛
مسعودی ، ج ٥، ص ٢٢٣).
حَسّان بن ثابت در زمان جاهلیت و پس از اسلام ، اشعار بسیاری در مدح جبلة بن ایهم سروده و در آن از پادشاهی
وی و آل جفنه (غسّانیان ) یاد کرده است ( رجوع کنید به ج ١، ص ٢٥٥، ٤٣٩، ٤٤٢؛
نیز رجوع کنید بهیعقوبی ، ج ١، ص ٢٠٧ـ ٢٠٨؛
ابن عبدربّه ، ج ٢، ص ٦٠ـ٦٢؛
مسعودی ، ج ٢، ص ٢٣٤). بنا به روایتی ، حسّان بن ثابت در حضور جبلة بن ایهم شعری خواند و وی به او سیصد دینار و ده جامه داد ( رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٥، ص ١٥٧ـ ١٥٨).
منابع :
(١) ابن اعثم کوفی ، کتاب الفتوح ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٢) ابن خلدون ؛
(٣) ابن سعد (بیروت )؛
(٤) ابن سعید مغربی ، نشوة الطرب فی تاریخ جاهلیة العرب ، چاپ نصرت عبدالرحمان ، عمان ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٥) ابن عبدربّه ، کتاب العقدالفرید ، چاپ احمد امین ، احمد زین ، و ابراهیم ابیاری ، قاهره ١٣٥٩/١٩٤٠؛
(٦) ابن قتیبه ، المعارف ، چاپ ثروت عکاشه ، قاهره ١٩٦٩؛
(٧) ابن کلبی ، جمهرة النسب ، ج ١، چاپ ناجی حسن ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٨) ابن هشام ، السیرة النبویة ، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری ، و عبدالحفیظ شلبی ، قاهره ١٣٥٥/١٩٣٦؛
(٩) ابوالفرج اصفهانی ؛
(١٠) بلاذری (لیدن )؛
(١١) نینا ویکتوروونا پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سده های چهارم ـ ششم میلادی ، ترجمة عنایت اللّه رضا، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(١٢) ابراهیم بن محمد ثقفی ، الغارات ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(١٣) جوادعلی ، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(١٤) حسان بن ثابت ، دیوان ، چاپ ولید عرفات ، لندن ١٩٧١؛
(١٥) حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاة و السلام ، بیروت : دارمکتبة الحیاة ، ( بی تا. ) ؛
(١٦) خلیفة بن خیاط ، تاریخ خلیفة بن خیاط ، چاپ مصطفی نجیب فوّاز و حکمت کشلی فوّاز، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(١٧) محمدبن احمد ذهبی ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، چاپ بشار عواد معروف ، بیروت ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(١٨) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(١٩) مسعودی ، مروج (بیروت )؛
(٢٠) مطهربن طاهر مقدسی ، کتاب البدء و التاریخ ، چاپ کلمان هوار، پاریس ١٨٩٩ـ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(٢١) یعقوبی ، تاریخ .
/ محمدرضا ناجی /