دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٤٥٠
جُبّادار (یا جُبّه دار) ، عنوان رئیس کارخانه های اسلحه سازی و اسلحه خانه های دولتی (جُبّاخانه / جُبّه خانه ) در ایران و عثمانی .
جُبّه دار از ترکیب واژة مغولی جُبّه به معنای سلاح و زره ، و واژة فارسی دار تشکیل شده است (دورفر، ج ١، ص ٢٨٤). تحقیق در بارة ریشة واژة جبّه در زبان مغولی دشوار است . دورفر احتمال می دهد که این واژه از ریشة جو ( u §dju/g ) مشتق شده باشد، اما از لحاظ کاربرد واژه ، جبّه در میان مغولها به معنای زره بوده و جبّه چی به زره ساز اطلاق می شده و امروزه در زبان مغولی جبّه به معنای نیزه به کار می رود ( رجوع کنید به ج ١، ص ٢٨٤ـ٢٨٦).
در ترکی چَغَتایی ، جیباوان به معنای سلاحِ پوشیدنی (زره ) است ( رجوع کنید به استرآبادی ، ص ١٤٤) اما در ترکی امروز، جَبَه به معنای تیر و پیکان ، زره و جوشن و نیز برقِ شمشیر و خدنگ ، و جَبَه جی باشی به معنای رئیس گروه زره پوشان لشکر است ( رجوع کنید بهسامی ، ذیل واژه ؛ دورفر، همانجا). همچنین واژه های جبلامیشی به معنای جنگاوری ( رجوع کنید به رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ١٨٨، ج ٣، تعلیقات روشن و موسوی ، ص ٢٣٤٧ـ ٢٣٤٨)، جِبَلاؤو/ جِبَلگو/ جِبَلکو به معنای مهیّای جنگ و زره پوش ، و اسب جبلاؤو یا جِبلکو به معنای اسب زره پوش و آمادة جنگ ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٣٣٦، ٣٦٩، ج ٣، تعلیقات روشن و موسوی ، ص ٢٣٤٨؛ دورفر، ج ١، ص ٢٨٣) از واژة جِبَه گرفته
شده است . این واژه در گویشهای مختلف به صورتهایی چون جَبَه ، جَبَّه ، جَبّا، جَیْبَه ، جَیْبا نیز به کار رفته است ( رجوع کنید بهشاد؛ کاتوزیان تهرانی ؛ افغانی نویس ، ذیل همین واژه ها؛ نیز رجوع کنید بهادامة مقاله ). ظاهراً واژة جبّه با معانی مذکور با واژة جُبّه به معنای نوعی لباس روپوش در عربی متفاوت است . هرچند این اشتراک لفظی سبب شده تا برخی جبّه در زبان مغولی و ترکی را نیز واژه ای در اصل عربی بدانند (برای نمونه رجوع کنید به شرتونی ؛ جُرّ، ص ٣٧٧؛ معین ، ذیل واژه )، اما دورفر (ج ١، ص ٢٨٤ـ٢٨٦) معتقد است که این واژه از ترکی و مغولی به عربی و فارسی و زبانهای دیگر راه یافته است .
جُبّه به معنای سلاح و زره ، «جُبّه پوش » به معنای سرباز مسلح و زره پوش ، و «جُبّه و جوشن »، «جیر و جِبِه » یا «چیر و جِبِه » به معنای تجهیزات جنگی است . واژه های هم خانوادة جُبّه در متون قرن هفتم و پس از آن نیز فراوان به کار رفته است ( رجوع کنید بهشمس منشی ، ج ٢، ص ١٦، ٤٦، ٤٩؛ طهرانی ، ج ١، ص ١٩٦، ٢٠٢، ٢٧٤، ج ٢، ص ٤١١، ٤١٨؛ عالم آرای صفوی ، ص ١٢٧؛ عالم آرای شاه طهماسب ، ص ٨٣؛ منشی قمی ، ج ١، ص ٢٧٤).
بر اساس متون تاریخی ، واژة زرّادخانه (به معنای اسلحه خانه )، که پیش از دورة مغول کاربرد بیشتری داشته (برای نمونه رجوع کنید بهبیهقی ، ص ٧، ٣١، ٩٢، ٥٩٢، ٧٣٨، ٧٨٤)، از حدود قرن نهم جای خود را به واژه های جُبّه خانه / جُبّاخانه و قورخانه داده است ( رجوع کنید به طهرانی ، ج ١، ص ١١٢، ج ٢، ص ٣٩٢، ٤٨١، ٤٩٢). به احتمال بسیار، به کاربرده شدن اصطلاح «جُبّه خانه » در تاریخ قم (تألیف در ٣٧٨؛ ص ٦١) نیز کار مؤلف آن ، حسن بن محمد قمی ، نبوده و مترجم فارسی آن در قرن نهم ، حسن بن علی قمی ، از این واژة رایج در عصر خود استفاده کرده است . در دورة صفوی (ح ٩٠٦ـ١١٣٥)، علاوه بر مکانهای نگهداری اسلحه و مهمات ، به کارخانه های اسلحه سازی بیشتر جُبّه خانه / جُبّاخانه ، و به انبارهای تسلیحات بیشتر قورخانه یا سلاح خانه / سلیح خانه گفته می شد. هر چند که در متون ، تفکیک مشخص و ضابطه مندی میان مصادیق این واژه ها صورت نگرفته است ( رجوع کنید بهقورخانه * ؛ رستم الحکما، ص ٨٩).
در دورة صفوی ، پس از شکست خوردن ایرانیان در جنگ چالدران (٩٢٠) به سبب نبودن سلاحهای جدید در ارتش صفوی ، دولت درصدد اصلاح ارتش و تهیة توپ و تفنگ و سلاحهای جدید برآمد و به کمک تجارب نظامیان اروپایی ، کارخانه های اسلحه سازی و توپ ریزی بزرگی در اصفهان ایجاد شد و جبّاخانة دولتی نیز دایر گردید ( رجوع کنید بهبیانی ، ص ٧١). به نوشتة شاردن (ج ٧، ص ٣٢٨)، در اصفهان سلاح و مهمات در جبّاخانه ای واقع در کنار دروازة مطبخ که در جنوب شرقی قصر عالی قاپو قرار داشت ، تهیه می شد. وی در جای دیگر (ج ٧، ص ٤٨٣) قلعة طَبَرَک * (تبرک ) را جبّه خانة مرکزی ایران معرفی کرده ، اما کمپفر (ص ٩٠) جبّه خانة قلعة طبرک را مخصوص اسباب و ادوات توپخانه دانسته است . دو جبّه خانة مهم دیگر نیز وجود داشت : یکی در ایروان که به منظور مقابله با عثمانی و انجام دادن عملیات برضد آن تعبیه شده بود و دیگری اسلحه سازی خاه ( رجوع کنید بهمینورسکی ، ص ١٢٦).
نخستین اطلاعات دقیق در بارة رئیس جبّه خانة دولتی ، یعنی منصب جبّـادار باشیگری ، مربوط به دورة صفوی است (برای دوره های پیشین رجوع کنید بهسلاحدار * ). در ابتدای دورة صفوی ، جبّـاداران نیز مانند بسیاری دیگر از صاحب منصبان لشکری و کشوری از میان مقربان قزلباش تعیین می شدند اما از زمان شاه سلیمان اول (حک : ١٠٧٧ یا ١٠٧٨ـ ١١٠٥) این منصب به خواجه های سفید تفویض شد (میرزا سمیعا، ص ١٩؛ انصاری مستوفی الممالک ، ص ٦٨). اصطلاح خواجه های سفید در برابر خواجه های سیاه به کار می رفت و رئیس هر گروه صد نفره از آنان را یوزباشیِ آغایان سفید می گفتند. معمولاً منصب جبّادارباشی به یوزباشی آغایان سفید می رسید ( رجوع کنید به میرزا سمیعا؛ انصاری مستوفی الممالک ؛ مینورسکی ، همانجاها).
از کارکنان دفتری جبّاخانه (ابواب جمعی )، یکی «صاحب جمع » جبّاخانه بود که آمار سلاحها و اموال را در دفتر ثبت می کرد و دیگری «مشرف » جبّاخانه بود که بر کار صاحب جمع و دیگر کارکنان جبّه خانه نظارت می کرد و آمار و اطلاعات جبّه خانه را نیز به اطلاع وی می رساندند ( رجوع کنید بهمیرزا سمیعا، ص ٢٩؛ مشیزی ، ص ٢٥٥، ٢٥٨؛ علی نقی نصیری ، ص ٧٠). سایر کارکنان جبّه خانه زیرنظر جبّادارباشی کار می کردند و نظارت بر حضور و غیاب و میزان مواجب آنان نیز با تأیید وی بود ( رجوع کنید به انصاری مستوفی الممالک ، ص ٦٨ـ٦٩؛ میرزا سمیعا، همانجا). طبق گزارش علی نقی نصیری (ص ٢، ٧٠) مواجب جبّادارباشی ، بدون احتساب جیره ، سالانه سیصد تا چهارصد تومان و مواجب مشرف چهل تومان بود (نیز رجوع کنید بهباستانی پاریزی ، ص ١٨٦). کمپفر (ص ١٤٨ـ١٥٠) در عداد طبقات مختلف کارکنان زیردست جبّادارباشی ، علاوه بر کارکنان دفتری ، از چاقوسازان ، پیکان سازان ، باروت سازان ، زره سازان ، مهیّا کنندگان وسایل آتش بازی و نیز سایر افرادی که در ساخت سلاحهای گوناگون فعالیت داشتند، نام برده است (نیز رجوع کنید بهمینورسکی ، همانجا). جبّادارباشی برای جبّه خانه ها و قلعه های انبار تسلیحات در ولایات مختلف نیز تحویلدار تعیین می کرد و حکام ولایات در باب امور مربوط به ادوات جنگ ، موظف به اطاعت از او بودند ( رجوع کنید به میرزا سمیعا، همانجا). جبّادارباشی در سفرهای جنگی گاه مسئولیت حمل سلاحها و ادوات قلعه گیری را تا میدان نبرد برعهده می گرفت ( رجوع کنید به محمد معصوم ، ص ١٦٦). امور توپخانه برعهدة جبّادار نبود و توپچی باشی به آن رسیدگی می کرد ( رجوع کنید به کمپفر، ص ١٥٠).
در جبّه خانه علاوه بر تسلیحات و تجهیزات جنگی ، سلاحهای زینتی و اشیای گرانبهایی چون آیینه ، پرده های نقاشی ، دوربین و اشیای ظریف زینتی که امرای خارجی به دربار هدیه می دادند و خلعتها و هدایایی که شاه به دیگران می داد، نگهداری می شد. جبّادارباشی و کارکنان جبّه خانه مسئولیت حفظ این اشیا را نیز برعهده داشتند ( رجوع کنید به عالم آرای شاه طهماسب ، ص ١٢٨، ١٤٣ـ١٤٤، ١٨٥؛ کمپفر، ص ١٤٩ـ ١٥٠؛ عالم آرای صفوی ، ص ١١٩). در جشنها و مراسم مربوط به تشریفات دربار، جبّـادارباشی نیز حضور داشت و معمولاً شمشیرهای مرصع یا دیگر سلاحهای تزئینی را به لباس شاه و شاهزادگان صفوی می بست ( رجوع کنید بهمحمدابراهیم نصیری ، ص ١١٠). گاه در مراسم استقبال از ایلچیها و سفرای خارجی نیز جبّادارباشی در کنار یوزباشیها و مقامات نظامی حضور داشت ( رجوع کنید به محمدمعصوم ، ص ٢٥١). در سفرهای شاه نیز جبّادارباشی با هیئت و لباسی تشریفاتی (کلاه رسمی بر سر و سوار بر اسبی با دهنة زرین و جل و زین نقره دوزی شده ) در دستة سواره نظام همراه شاه بود (فلور، ص ٣٣ـ٣٤). در واقع ، جبّـادارباشیگری از مناصب مهم و جبّـادار از مقربان شاه بود، چنانکه محمدابراهیم نصیری در دستور شهریاران (ص ٢٦٠ـ٢٦٢) فردی به نام محمودبیگ جبادارباشی را «محرم حرم سلطانی » خوانده و شفاعت او را در حق یکی از گناهکاران و مغضوبان شاه مؤثر و مقبول گزارش کرده است (نیز رجوع کنید به میرزا سمیعا، همانجا؛ در بارة اسامی شماری از جبّه داران مشهور در دورة صفوی رجوع کنید بهبوداق منشی قزوینی ، ص ١٥٧؛ منشی قمی ، ج ٢، ص ٦٢٣؛ محمدمعصوم ، ص ٢٤٦ـ٢٤٧؛ حسینی استرآبادی ، ص ٢٥٥؛ انصاری مستوفی الممالک ، ص ٢٤، ٢٧).
نظارت بر نحوة کار جبّـادار و حسابرسی مالی جبّه خانه برعهدة «ناظر بیوتات » بود که بر کار بیوتات سی وسه گانة سلطنتی نظارت می کرد ( رجوع کنید به میرزاسمیعا، ص ١٢؛ سانسون ، ص ٣٠ـ٣١).
نادرشاه افشار در دورة حکومتش (١١٤٨ـ١١٦٠)، پس از سازماندهی ارتش دائمی ، بر تعداد جبّاخانه ها افزود تا ساختن اسلحه با سرعت بیشتری انجام شود، به طوری که جبّاخانه ها در هر روز پانزده تفنگ تولید می کردند (وارد، حواشی شعبانی ، ص ٣٤٥). در این دوره جبّه خانة مرکزی به قلعه ای در کرمانشاه منتقل شد تا به ولایات سرحدی ایران و عثمانی و میدانهای جنگ با عثمانی نزدیک باشد. طبق نوشتة گلستانه (ص ٢٣ـ٢٤)، ذخایر نظامی فراوانی از توپ ، گلوله ، خمپاره ، باروت و اسباب یورش و قلعه گیری در این قلعه فراهم آمده بود (نیز رجوع کنید به مروی ، ج ٣، ص ٨٨٧). نادر همچنین برای مقابله با طوایف سرکش در نواحی شمال شرق و پشتیبانیِ لشکرکشیهای خود در این نواحی ، جبّاخانه ای در مرو داشت . میرزامحمدکاظم مروی ، مؤلف عالم آرای نادری ، در حدود ١١٥٩ نویسنده و صاحب کار توپخانه ، قورخانه و جبّاخانة مرو بود که همراه با توپچی باشی و جبّادارباشی مرو، محاسبة قدیم و جدید این مراکز نظامی را به نادر تقدیم کردند ( رجوع کنید به مروی ، ج ٣، ص ٩٦٦، ١٠٨٤ـ ١٠٨٥). در جنگهای مرزی نیز جبّادارباشی و توپچی باشیِ نزدیک ترین جبّه خانه ، در جنگ حضور داشت ( رجوع کنید بههمان ، ج ٣، ص ١١٠٣).
در دورة زندیه (ح ١١٦٣ـ ١٢٠٨)، جبّه خانة قلعة کرمانشاهان پس از چهارده ماه مقاومت ، سرانجام به تصرف کریم خان زند در آمد و در این دوره نیز به عنوان انبار اسلحه و قورخانه از آن استفاده می شد. از این دوره به بعد به جای جبّه خانه ، بیشتر واژة قورخانه به کار می رفت ( رجوع کنید به گلستانه ، ص ٢٣٢، ٢٥١، ٢٥٤). جبّه خانة مرکزی اصفهان در دورة صفوی با سلاحها و اشیای گران قیمتی که در آن نگهداری می شد، ظاهراً تا این دوره باقی بوده است . طبق گزارش رستم الحکما (ص ٤٤١)، در مراسم استقبال از سفیران عثمانی و هند و سند و دیگر سفرای خارجی ، در زمان علی مرادخان زند (حک : ١١٩٦ـ١١٩٩)، اشیای زینتی و گران قیمت جبّاخانة صفوی را در چهارسوی بازار سلطانی به تماشا گذاشتند (قس همان ، ص ٢١٠).
در دورة قاجار (١٢١٠ـ١٣٤٤)، با اینکه واژة قورخانه / غورخانه کاربرد بیشتری داشت ( رجوع کنید به مفتون دنبلی ، ص ١٨٨؛ ظهیرالدوله ، ج ١، ص ٤، ٢٠ـ٢١، ٥١؛ فرمان ها و رقم های دورة قاجار ، ج ١، ص ١٨٦ـ١٨٩؛ مدرسی و دیگران ، ص ٤٧٧ـ٤٧٩)، واژه های جُبّه خانه ، جَبّاخانه ، جَبّاه خانه و جُبّـه دارباشی نیز همچنان به کار می رفت ( رجوع کنید بهاعتمادالسلطنه ، ص ٤٩؛ سپهر، ج ٢، ص ٦٧٠، ٦٩٢، ٩٢١، ٩٢٣؛ اعتضادالسلطنه ، ص ٤٠٨، ٤٧٠؛ مدرسی و دیگران ، ص ١٨٣ـ١٨٤؛ اوبن ، ص ٦٥، پانویس ).
در تشکیلات نظامی دولت عثمانی جَبَه جی یا جَبَه دار نام اُجاقی (صنفی ) بود که برای سربازان ینی چری ، ادوات جنگی فراهم می کرد و ساخت و تعمیر و نگهداری از آن را برعهده داشت (پاکالین ، ج ١، ص ٢٦١ـ٢٦٢). تاریخ دقیق پیدایی این اجاق روشن نیست ، اما نخستین نشانه ها از حضور آن به نیمة قرن نهم (هم زمان با کاربرد آن در ایران ) بر می گردد.
عالی رتبه ترین صاحب منصب این اجاق ، جبّه دارباشی یا جبّه جی باشی بود که جایگاهش در تشریفات ، پس از کدخدای دربانها و پیش از توپچی باشی بود ( د. ا. د. ترک ، ذیل «جبّه جی » ؛ شوکت ، ص ٤٥؛ اوزون چارشیلی ، ١٣٦٨ـ ١٣٧٧ ش ، ج ١، ص ٥٧٩؛ پاکالین ، ج ١، ص ٢٦٢). پس از جبّه دارباشی ، چهارکدخدا و سپس چاووش باشی جبّه داران ، به ترتیب ، مقام حضور داشتند ( د. ا. د. ترک ، همانجا؛ اوزون چارشیلی ، ١٩٨٨ ب ، ص ٤١٨ـ٤١٩؛ پاکالین ، ج ١، ص ٢٦٣ـ ٢٦٤). پس از آنها فرماندهان قسمتها و گردانهای مختلف و سپس اعضای اجاق ، که پرشمارترین و در عین حال دون پایه ترین افراد این تشکیلات بودند، قرار داشتند. این افراد که در بدو پیوستن به اجاق ، «شاگرد» و پس از گذرانیدن دوره های معیّن ، «استاد» خوانده می شدند، از میان پسران و جوانان غیرترک (عجمی اوغلان ) انتخاب می شدند ( د. ا. د. ترک ، همانجا؛ اوزون چارشیلی ، ١٣٦٨ـ١٣٧٧ ش ، همانجا؛ الدولة العثمانیة ، ج ١، ص ٣٩١). به داوطلبانی که در اثنای جنگ ثبت نام می کردند، «جبّـه دار جانباز» گفته می شد ( د. ا. د. ترک ، همانجا). اجاق جبّـه دار هم مانند اجاق ینی چری به گردانها و بخشهایی تقسیم می شد. تعداد گردانها معمولاً ٦٦ و افراد بخشها ٦٢ تن بود (همانجا).
در بخش کارکنان اداری و دفتری این اجاق ، «کاتب جبّه جی لر» و «محاسب »، ثبت و ضبط امور جاری و ثبت هزینه ها و صورت حسابهای جبّه خانه را برعهده داشتند. محاسب را سرخلیفه یا خزانه دار نیز می خواندند. به هنگام تعویض جبّه دارباشی ، بر اساس اسناد و دفاتر، جبران کمبودها نیمی برعهدة جبّه دارباشی و نیم دیگر بر عهدة سرخلیفة جبّه خانه بود ( رجوع کنید به د. ا. د. ترک ؛ شوکت ، همانجاها؛ پاکالین ، ج ١، ص ٢٦٢ـ ٢٦٣). تعداد جبّه داران در دوره های مختلف حکومت عثمانی متغیر بود، چنانکه در دورة سلیمان قانونی (حک : ٩٢٦ـ٩٧٤) هفتصد تن ، در اواخر قرن دهم چهارهزار تن ، و در زمان سلطان مراد چهارم (حک : ١٠٣٢ـ١٠٤٩) بین هفت هزار تا هشت هزار تن بود که بعدها به ٥٠٠ ، ٢ تن تقلیل یافت (شوکت ، ص ١٠٤؛ د. ا. د. ترک ، همانجا). حقوق جبّه داران به صورت علوفه * یا مواجب ، سه ماه یک بار پرداخت می شد. سالی یک بار نیز سی آقچه به عنوان پول کمان (عادتِ کمانْبها) به آنان پرداخت می شد ( د. ا. د. ترک ، همانجا؛ الدولة العثمانیة ، ج ١، ص ٣٩٢). در برخی قلعه های مرزی ، گاه به فرماندهانی از ینی چریان که در رأس جبّه داران قرار می گرفتند، جبّه دارباشی می گفتند اما معمولاً برای اینکه این افراد با جبّه داران اصلی در مرکز اشتباه گرفته نشوند، آنها را قائم مقام جبّه دارباشی می خواندند ( د. ا. د. ترک ، همانجا).
برای تأمین لوازم موردنیاز جبّه خانه ، هزینه ای به نام آقچة مهمات ، در خزانة دولت تخصیص داده می شد. کار ارسال مهمات به جبّه خانه های دور از مرکز را افراد معتمد به درخواست قائم مقامان جبّه دارباشی انجام می دادند (همانجا؛ برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید بهاوزون چارشیلی ، ١٩٨٨ الف ، ج ٢، ص ٢٣ـ٣١).
اجاق جبّه دار با الغای اجاق ینی چری در ١٢٤١/١٨٢٦، از میان رفت اما اندکی بعد، با سازمان جدیدی به نام «جبّه خانة عامره » دوباره شکل گرفت . طبق قانون مقرر، به جای واژة جبّه دارباشی ، تعبیر «جبّه خانه جی باشی » به کار رفت . تعداد افراد اجاق ٠٥٤ ، ١ تن بود و محدودیت سنی پانزده تا سی سال برای آنها مقرر شده بود. بعداز جبّه خانه جی باشی ، ناظر جبّه خانه جای می گرفت . ناظر، مسئول امور فنی جبّه خانه بود ( د.ا.د.ترک ، همانجا؛ باشباقانلق عثمانلی آرشیوی رهبری ، ص ١٥٣ـ١٥٤).
طبق نظام جدید، افراد جبّه خانه به دو شاخة اصلی تقسیم می شدند. هریک از این شاخه ها (به نامهای بلوک باشی چپ و راست ) تحت فرماندهی دو فرمانده قرار داشتند. فراتر از آنها دو «بش یوز (پانصد) باشی » و یکی «باش (سر) بلوکباشی » قرار می گرفت . در رأس هر پنج صف ١٠٥ نفری ، که تحت فرمان باش بلوکباشی بودند، یک یوزباشی قرار داشت . در پایین ترین ردة فرماندهی ، سرجوخه قرار داشت که ده سرباز تحت فرمانش بودند. برای هر صف یک پیشنماز، یک سنجق دار و یک چاووش و برای همة آنها دو کاتب بازرسی ، طبیب و جراح تعیین شده بود و طبق نظامنامة جدید، سربازان جبّه دار هر روز در سربازخانه ها، به مشق نظامی مشغول می شدند و روزهای دوشنبه و پنج شنبه می بایست به تعلیم تیراندازی می پرداختند ( د.ا.د.ترک ، همانجا).
در جبّه خانه ، هر سرباز موظف می توانست بعد از دوازده سال خدمت ، به دلخواه خود بازنشسته شود. اگر به سبب کهولت یا بیماری بازنشسته می شد نصف حقوق خود را می گرفت و در صورت زخمی شدن در جنگ ، با دو سوم حقوق یا بیشتر بازنشسته می شد (همانجا).
اجاق جبّه جی در عثمانی از تشکیلاتی منسجم و قانونمند برخوردار بود، به طوری که باتوجه به این ساختار منظم
می توان احتمال داد که تشکیلاتِ به مراتب ساده تر جبّه خانه
و منصب جبّادار در ایران دورة صفوی نیز برگرفته یا متأثر
از آن بوده است .
منابع :
(١) محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی ، سنگلاخ : فرهنگ ترکی به فارسی از سدة دوازدهم هجری ، چاپ روشن خیاوی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢) علیقلی بن فتحعلی اعتضادالسلطنه ، اکسیرالتواریخ : تاریخ قاجاریه از آغاز تا سال ١٢٥٩ ق ، چاپ جمشید کیان فر، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٣) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، المآثر و الا´ثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران : اساطیر، ١٣٦٣ ش ؛
(٤) عبداللّه افغانی نویس ، لغات عامیانة فارسی افغانستان ، افغانستان ١٣٣٥ ش ، چاپ افست ١٣٦٩ ش ؛
(٥) محمدرفیع انصاری مستوفی الممالک ، دستورالملوک ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، ( تهران ١٣٤٨ ش ) ؛
(٦) اوژن اوبن ، ایران امروز ١٩٠٦ـ١٩٠٧: ایران و بین النهرین ، ترجمه و حواشی و توضیحاتِ علی اصغر سعیدی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٧) اسماعیل حقی اوزون چارشیلی ، تاریخ عثمانی ، ترجمة ایرج نوبخت ، تهران ١٣٦٨ـ١٣٧٧ ش ؛
(٨) محمدابراهیم باستانی پاریزی ، سیاست و اقتصاد عصر صفوی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٩) بوداق منشی قزوینی ، جواهرالاخبار: بخش تاریخ ایران از قراقویونلو تا سال ٩٨٤ ه . ق ، چاپ محسن بهرام نژاد، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(١٠) خانبابا بیانی ، تاریخ نظامی ایران : دورة صفویه ، ( تهران ) ١٣٥٣ ش ؛
(١١) بیهقی ؛
(١٢) خلیل جُرّ، لاروس : المعجم العربی الحدیث ، پاریس ١٩٧٣؛
(١٣) حسین بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٤) الدولة العثمانیة : تاریخ و حضارة ، نقله الی العربیة صالح سعداوی ، استانبول : مرکز الابحاث للتاریخ و الفنون و الثقافة الاسلامیة ، ١٩٩٩؛
(١٥) محمدهاشم رستم الحکما، رستم التواریخ ، چاپ محمد مشیری ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٦) رشیدالدین فضل اللّه ؛
(١٧) شمس الدین بن خالد سامی ، قاموس ترکی ، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٧؛
(١٨) مارتین سانسون ، سفرنامة سانسون : وضع کشور ایران در عهد شاه سلیمان صفوی ، ترجمة محمد مهریار، اصفهان ١٣٧٧ ش ؛
محمدتقی بن محمدعلی سپهر،
(١٩) ناسخ التواریخ : تاریخ قاجاریه ، چاپ جمشید کیانفر، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٢٠) محمدپادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢١) سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد ، قم ١٤٠٣؛
(٢٢) محمدبن هندوشاه شمس منشی ، دستور الکاتب فی تعیین المراتب ، چاپ عبدالکریم علیزاده ، مسکو ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٢٣) محمود شوکت ، التشکیلات و الازیاء العسکریة العثمانیة منذبدایة تشکیل الجیش العثمانی حتی سنة ١٨٢٥ م ، ترجمة عن الترکیة یوسف نعیسه و محمود عامر، دمشق ١٩٨٨؛
(٢٤) ابوبکر طهرانی ، کتاب دیار بکریه ، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا ١٩٦٢ـ١٩٦٤، چاپ افست تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٢٥) علی بن محمدناصر ظهیرالدوله ، خاطرات و اسناد ظهیرالدوله ، ج ١، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٢٦) عالم آرای شاه طهماسب ، چاپ ایرج افشار، تهران : دنیای کتاب ، ١٣٧٠ ش ؛
(٢٧) عالم آرای صفوی ، چاپ یداللّه شکری ، تهران : اطلاعات ، ١٣٦٢ ش ؛
(٢٨) فرمان ها و رقم های دورة قاجار ، ج ١، تهران : مؤسسة پژوهش و مطالعات فرهنگی ، ١٣٧١ ش ؛
ویلم فلور، برافتادن صفویان ، برآمدن محمود افغان ، ترجمة ابوالقاسم سری ، تهران
(٢٩) ١٣٦٥ ش ؛
(٣٠) حسن بن محمد قمی ، کتاب تاریخ قم ، ترجمة حسن بن علی قمی ، چاپ جلال الدین طهرانی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٣١) محمدعلی کاتوزیان تهرانی ، فرهنگ کاتوزیان ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٣٢) انگلبرت کمپفر، سفرنامة کمپفر ، ترجمة کیکاوس جهانداری ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٣٣) ابوالحسن بن محمدامین گلستانه ، مجمل التواریخ ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٣٤) محمد معصوم ، خلاصة السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٥) یحیی مدرسی ، حسین سامعی ، و زهرا صفوی مبرهن ، فرهنگ اصطلاحات دورة قاجار: قشون و نظمیه ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٣٦) محمدکاظم مروی ، عالم آرای نادری ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٧) میرمحمدسعیدبن علی مشیزی ، تذکرة صفویة کرمان ، چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٣٨) محمد معین ، فرهنگ فارسی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
عبدالرزاق بن نجفقلی مفتون
(٣٩) دنبلی ، مآثر سلطانیه : تاریخ جنگهای ایران و روس ، تبریز ١٢٤١، چاپ غلامحسین صدری افشار، چاپ افست تهران ١٣٥١ ش ؛
(٤٠) احمدبن حسین منشی قمی ، خلاصة التواریخ ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٥٩ـ١٣٦٣ ش ؛
(٤١) میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٤٢) ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی ، سازمان اداری حکومت صفوی ، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک ، ترجمة مسعود رجب نیا، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٣٤ ش ؛
(٤٣) علی نقی نصیری ، القاب و مواجب دورة سلاطین صفویه ، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ١٣٧٢ ش ؛
(٤٤) محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری ، دستور شهریاران : سالهای ١١٠٥ تا ١١١٠ ه .ق پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمدنادر نصیری مقدم ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٤٥) محمد شفیع وارد، تاریخ نادرشاهی ( نادرنامه )، چاپ رضا شعبانی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٤٦) Ba bakanl k Osmanl Ar ivi rehberi , Istanbul ٢٠٠٠;
(٤٧) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l , Orient , new ed. by L. Langlةs, Paris ١٨١١;
(٤٨) Gerhard Doerfer, Tدrkische und mongolische Elemente im Neupersischen , Wiesbaden ١٩٦٣-١٩٧٥;
(٤٩) Mehmet Zeki Pakal n, Osmanl tarih deyimleri ve terimleri sخzlدg §د , Istanbul ١٩٧١-١٩٧٢;
(٥٠) TDVIA , s.v. "Cebeci" (by Yasemin K l µarslan);
(٥١) I smail Hakk Uzunµar l , Osmanl devleti te kila t ndan kapukulu ocaklar , Ankara ١٩٨٨a;
(٥٢) idem, Osmanl devletinin saray te kila t , Ankara ١٩٨٨b.
/ نگار ذیلابی /