دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٣٢٣
جارچی ، صاحب منصبی دیوانی و درباری در دورة صفوی و قاجار که مأمور رساندن اخبار به گوش همگان
بود. واژة ترکی «جار» به معنای ندا و آواز (استرآبادی ، ص ١٣٤؛ غیاث الدین رامپوری ؛ شاد، ذیل «جار») از دورة مغول و
ایلخانان در منابع فارسی دیده می شود (برای نمونه رجوع کنید بهشمس منشی ، ج ٢، ص ١٦، ٢٦، ١٧٤، ٣٣١، ٣٣٣؛
عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء ٢، ص ٨٦٢، جزء ٣، ص ١٠٢٦، ١٢٨٨). پسوند ترکی «چی » نیز که بر انجام دهندة کار دلالت می کند، ظاهراً از دورة غزنویان در زبان فارسی کاربرد داشته است
(برای نمونه رجوع کنید بهبیهقی ، ص ٢٩١). به نظر می رسد واژة جارجیان / جارچیان اولین بار در منابع دورة ترکمانان قراقوینلو
(٧٨٢ـ٨٧٣) به کار رفته است ( رجوع کنید به طهرانی ، ج ٢، ص ٣٥٣؛
نیز رجوع کنید به مینورسکی ، ص ٦١)، اما به سبب اهمیت خبررسانی ،
وجود چنین افرادی در همة دوره ها و حکومتها ضروری
بوده است . در ایران پیش از اسلام ، گاه «بِیَسپان » ( یادگار
زریران ، ص ٥١) و «سیه پوش » (اسدی طوسی ، ص ٢٠٥، ٢٠٨، ٢٢٦) و گاه شخصی از سوی «خرم باش » (مسعودی ، ج ١، ص ٢٨٨؛
قس کریستن سن ، ص ٤٠٤) عهده دار برخی وظایف جارچی بود.
در متون عربی ، متصدی امرِ خبررسانی ، «منادی » خوانده شده است . پیامبر اکرم و خلفا و امرای مسلمان ، هریک منادیانی داشتند (برای نمونه رجوع کنید به دینوری ، ص ١٤٥، ١٦٥، ١٧١، ٢١٣، ٢٤٠؛
طبری ، ج ٢، ص ٦٣٢، ج ٥، ص ١٥٩، ج ٦، ص ٣١١؛
کتانی ، ج ١، ص ٢٩٠ـ٢٩١). در اواسط قرن نهم در مصر، علاوه بر منادیان ، کسانی به نام «منادی البحر»، ظاهراً مأمور رساندن اخبار کم و زیاد شدن آب رودخانة نیل به مردم بودند ( رجوع کنید بهابن تَغْری بردی ، ج ١٥، ص ٤٢٥).
جارچی در ایران در دورة صفوی به صورت مقامی دیوانی و درباری درآمد. در منابع این دوره به حضور جارچیان و رئیس آنان ، جارچی باشی ، در حوادث سیاسی و اجتماعی اشاره شده است (برای نمونه رجوع کنید به اسکندر منشی ، ج ١، ص ١٩٧، ٣٣٨، ٣٤٠، ج ٢، ص ٧٤٩؛
کمپفر، ص ١٠٧). مسائل مهمی از قبیل سازمان و تشکیلات و شمار جارچیان ، میزان حقوق و مقرری و نحوة گزینش آنان ، برای ما ناشناخته است . بر اساس برخی شواهد، جارچیانی که در دربار و دیوان خدمت می کردند، زیرنظر ایشیک آقاسی باشی بودند و انعام و مواجب خود را از وی می گرفتند ( رجوع کنید به میرزاسمیعا، ص ٨؛
نصیری ، ص ١٧) و آنان که در سپاه خدمت می کردند، زیرنظر تفنگچی آقاسی یا وزیر توپخانه بودند ( رجوع کنید به میرزاسمیعا، ص ٩، ٤٠).
وظایف جارچیان در این دوره چنین بود: فراخوان سپاهیان از شهرها و مناطق گوناگون برای حضور در جنگ و رساندن اخبار جنگ به گوش مردم یا سلطان به هنگام دوری وی از معرکه (اَفوشْته یی ، ص ٢٨٨؛
جُنابدی ، ص ٦٥٣، ٧٨٨؛
دلاواله ، ص ٢٩٧ـ ٢٩٨)؛
اعلامِ خبرِ عفو عمومی یا مجازات مردمِ مناطق مفتوحه (جنابدی ، ص ٦٦٢؛
اسکندر منشی ، ج ١، ص ١٩٧، ٣٤٠)؛
قرق کردن مسیر عبور شاه و حرم او در شهر و درخواست از مردم برای حضور یا عدم حضور در مسیر (اولئاریوس ، ص ٢١٧؛
نصیری ، ص ٩٤؛
هنرفر، ص ١٣٧)؛
اعلام خبر مرگ اشخاص معروف و معتبر (جملی کارِری ، ص ٢٧)؛
اعلام قیمت کالاها پس از آنکه دولت آنها را تعیین می کرد (همانجا؛
کمپفر، ص ١٥٤، ١٥٦) و پخش هر خبر دیگری که دانستن آن برای عموم لازم شمرده می شد. برخی از جارچیان ممکن بود از طرف سلطان به سفارت یا مأموریتهای مهمی از قبیل تحقیق در احوال سپاه دشمن ( رجوع کنید به جاسوس * ) فرستاده شوند (برای نمونه رجوع کنید بهمَشیزی ، ص ٣٢١ـ٣٢٢؛
حسینی استرآبادی ، ص ١٨٨). در این دوره برخی جارچی باشیها اعتبار و اهمیت فراوانی یافتند، چنانکه وظیفة مهمی در امور سیاسی و اجتماعی ایفا کردند ( رجوع کنید به جنابدی ، ص ٧٢٤؛
اسکندر منشی ، ج ١، ص ٣٣٨) حتی گاهی از چنان ثروتی برخوردار می شدند که اقدام به ساختن بناهای عام المنفعه می کردند (برای نمونه رجوع کنید بههنرفر، ص ١٣٧). جارچی لباس ویژه ای بر تن می کرد ( رجوع کنید بهجملی کارِری ، ص ٢٧؛
رستم الحکما، ص ١٠٠) و اخبار را اغلب همراه با نواختن طبل و دهل و بوق و کرنا می رساند ( رجوع کنید به«جارچی »، ص ١٢؛
هنرفر، همانجا). در منابع دورة صفوی همچنین به مناصبی از قبیل جارچیان توپخانه ، جارچیان جزایری انداز و جارچیان کشیک اشاره شده که به ترتیب تحت نظارت توپچی باشی ، تفنگچی آقاسی وایشیک آقاسی ، کار می کردند ( رجوع کنید به انصاری مستوفی الممالک ، ص ٥١؛
میرزاسمیعا، ص ١٣، ٣٨ـ٣٩؛
نصیری ، ص ١٧). این افراد خدمة جزء و نیز گروههای سربازانی بودند که تحت فرمان صاحب منصبان مذکور به خدمت اشتغال داشتند و کارشان نیز با خبررسانی بی ارتباط نبود ( رجوع کنید به مشیزی ، ص ٦٢٧؛
مینورسکی ، ص ٦١). در فاصلة میان دورة صفوی و قاجار نیز به منصب جارچی باشی ( رجوع کنید بهمروی ، ج ٣، ص ١١٧٨ـ١١٧٩) و حضور تعداد فراوانی جارچی در میان سپاهیان اشاره شده است (برای نمونه رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ١١٨، ١٣٧، ١٤٤، ٢٦٥، ج ٢، ص ٤٤٨، ٥٦٥، ٧٦٢، ج ٣، ص ١٠٠٢؛
غفاری کاشانی ، ص ١٦١، ٢١٠، ٢٦٧، ٦٥٢، ٦٨٢).
منصب جارچی باشی در دورة قاجار بار دیگر از مناصب مهم درباری گردید و صاحب آن اغلب در سفرهای پادشاهان و نیز استقبال از مهمانان خارجی حضور داشت (برای نمونه رجوع کنید بهسفرنامة بخارا ، ص ٦٩؛
ناصرالدین قاجار، ص ٢؛
صدیق الممالک ، ص ١٢٥ـ١٢٦؛
قائم مقامی ، ص ٢٦٤). جارچیان نیز در امر خبررسانی در زمینه های مختلف فعال بودند. اعتمادالسلطنه (ص ٣٨٨) شمار «نایبان جارچی خانة مبارکه » و جارچیان دربار ناصرالدین شاه را سی تن ذکر کرده است . در این دوره نیز مسائلی از قبیل تشکیلات و میزان حقوق و مقرری و نحوة گزینش جارچیان ناشناخته است . به نوشتة عبداللّه مستوفی (ج ١، ص ٣٨٢، ٤١٣)، منصب جارچی باشی تا سالهای آخر حکومت قاجار وجود داشت ولی با انتشار اولین روزنامة فارسی در دورة محمدشاه (حک : ١٢٥٠ـ١٢٦٤) و تغییر شیوة خبررسانی ، این منصب به تدریج اهمیت خود را از دست داد («نخستین روزنامة فارسی چاپی در ایران »، ص ٤٩؛
مستوفی ، ج ١، ص ٤١٣). در دورة قاجار به کارگران برخی دکانها و نیز کسانی که در قهوه خانه با صدای بلند چای و قلیان و غیره برای مشتریان سفارش می دادند، جارچی می گفتند (شهری باف ، ج ٤، ص ٤٩٥، ٤٩٨ـ٤٩٩). این منصب در حکومت عثمانی نیز وجود داشت (برای نمونه رجوع کنید به هامر ـ پورگشتال ، ج ٣، ص ٨٨، ٢٢٦، ٢٣٢، ج ٤، ص ٢٤٠؛
ترجمة فارسی ، ج ٢، ص ١٠٢٠، ١١٣٨، ١١٤٣، ج ٣، ص ١٦١٠). در هند دورة اسلامی ، «امیرتوزک » و «دیوان عرض » بخشی از وظایف جارچی را انجام می دادند ( رجوع کنید بهحسنی ، ص ٣٣١).
جارچیان در کار خبررسانی ، از یاری گروهی به نام «تواچیان » نیز برخوردار بودند، حتی استرآبادی (ص ١٠٩) تواچی را معادل جارچی دانسته است اما به نظر می رسد بر خلاف جارچی ، که دارای وظایفی متنوع و عام بود، وظیفة تواچیان در امور نظامی خلاصه می شد. در منابع ، وظایفی از قبیل رساندن فرمانهای پادشاه یا فرمانده به سپاهیان ، فراخوان لشکر از سرزمینهای گوناگون برای گردآمدن در مکانی خاص ، تعیین محل استقرار سپاه و نیز محل قرارگرفتن هریک از سپاهیان به هنگام نبرد، صف آرایی لشکر و سان دیدن از آن ، به تواچیان نسبت داده شده است (برای نمونه رجوع کنید به عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء ٢، ص ٨٦٢، جزء ٣، ص ١٢٥٤، ١٢٥٨، ١٢٨٨؛
طهرانی ، ج ٢، ص ٣٦٤ـ ٣٦٥؛
بابر، ج ١، ص ٤٠٧، ٥١٦، ٥٢٤؛
خواندمیر، ج ٣، ص ٦٠٥، ج ٤، ص ٤٨٦؛
شاه حسین بن غیاث الدین محمد، ص ٣١٩؛
نصیری ، ص ٣٣ـ ٣٤). عبدالرزاق سمرقندی (ج ٢، جزء ٢، ص ٧٠٠) در ذکر حوادث سال ٨٤١، از دیوان تواچی نام برده و ابوبکر طهرانی (ج ٢، ص ٤٢٦) از دیوان امارتِ تواجیان یاد کرده است .
منابع :
(١) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة ، ?( ١٣٨٣ ) ـ١٣٩٢/ ?( ١٩٦٣ ) ـ١٩٧٢؛
(٢) محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، سنگلاخ : فرهنگ ترکی به فارسی از سدة دوازدهم هجری ، چاپ روشن خیاوی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٣) علی بن احمد اسدی طوسی ، گرشاسب نامه ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٤) اسکندرمنشی ؛
(٥) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، المآثر و الا´ثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران : اساطیر، ١٣٦٣ ش ؛
(٦) محمودبن هدایت اللّه افوشته یی ، نقاوة الا´ثار فی ذکر الاخیار: در تاریخ صفویه ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٧) محمد رفیع انصاری مستوفی الممالک ، دستور الملوک ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، ( تهران ١٣٤٨ ش ) ؛
(٨) آدام اولئاریوس ، سفرنامة آدام الئاریوس : بخش ایران ، ترجمة احمد بهپور، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٩) بابر، امپراتورهند، بابرنامه ، چاپ مانو ایزی نینک ، کیوتو ١٩٩٥ـ١٩٩٦؛
(١٠) بیهقی ؛
(١١) حسین پرتو بیضایی ، « تاریخ کلام الملوک : مسکوکات تاریخی ، بعضی از حالات کریمخان زند»، یادگار ، سال ٢، ش ٧ (اسفند ١٣٢٤)؛
(١٢) «جارچی »، رادیو ایران ، ش ٨٨ (اسفند ١٣٤٢)؛
(١٣) جووانی فرانچسکو جملی کارری ، سفرنامة کارری ، ترجمة عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ ، ( تبریز ) ١٣٤٨ ش ؛
(١٤) میرزا بیگ بن حسن جنابدی ، روضة الصفویه ، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(١٥) عبدالحی حسنی ، الهند فی العهد الاسلامی ، چاپ عبدالعلی حسنی و ابوالحسن علی حسنی ندوی ، حیدرآباد دکن ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(١٦) حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٧) خواندمیر؛
(١٨) پیترو دلاواله ، سفرنامة پیترو دلاواله : قسمت مربوط به ایران ، ترجمة شعاع الدین شفا، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٩) احمدبن داوود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش ؛
(٢٠) محمدهاشم رستم الحکما، رستم التواریخ ، چاپ محمد مشیری ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٢١) سفرنامة بخارا: عصر محمدشاه قاجار ، چاپ حسین زمانی ، تهران : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، ١٣٧٣ ش ؛
(٢٢) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیر سیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٣) شاه حسین بن غیاث الدین محمد، احیاءالملوک ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(٢٤) محمدبن هندوشاه شمس منشی ، دستور الکاتب فی تعیین المراتب ، چاپ عبدالکریم علیزاده ، مسکو ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٢٥) جعفر شهری باف ، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم ، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ؛
(٢٦) ابراهیم بن اسداللّه صدیق الممالک ، منتخب التواریخ ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٢٧) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٢٨) ابوبکر طهرانی ، کتاب دیار بکریه ، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا ١٩٦٢ـ١٩٦٤؛
(٢٩) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ٢، چاپ محمد شفیع ، لاهور ١٣٦٥ـ ١٣٦٨؛
(٣٠) ابوالحسن غفاری کاشانی ، گلشن مراد ، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران ١٣٦٩ ش ؛
محمدبن
(٣١) جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٣٢) جهانگیر قائم مقامی ، یکصد و پنجاه سند تاریخی : از جلایریان تا پهلوی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٣٣) محمد عبدالحی بن عبدالکبیر کتانی ، نظام الحکومة النبویة المسمی التراتیب الاداریة ، بیروت : دارالکتاب العربی ، ( بی تا. ) ؛
(٣٤) انگلبرت کمپفر، سفرنامة کمپفر ، ترجمة کیکاوس جهانداری ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٣٥) محمدکاظم مروی ، عالم آرای نادری ، چاپ محمد امین ریاحی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٦) عبداللّه مستوفی ، شرح زندگانی من ، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٣٧) مسعودی ، مروج (بیروت )؛
(٣٨) میرمحمد سعیدبن علی مشیزی ، تذکرة صفویه کرمان ، چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٣٩) میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمد دبیر سیاقی ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٤٠) ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی ، سازمان اداری حکومت صفوی ، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات اسناد مینورسکی بر تذکرة الملوک ، ترجمة مسعود رجب نیا، در میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٤١) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، روزنامة سفر گیلان ، چاپ منوچهر ستوده ، ( تهران ) ١٣٦٧ ش ؛
(٤٢) «نخستین روزنامة فارسی چاپی در ایران »، یادگار ، سال ١، ش ٣ (آبان ١٣٢٣)؛
(٤٣) علی نقی نصیری ، القاب و مواجب دورة سلاطین صفویه ، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ١٣٧٢ ش ؛
یوزف فون هامر ـ پورگشتال ، تاریخ
(٤٤) امپراطوری عثمانی ، ترجمة میرزا زکی علی آبادی ، چاپ جمشید کیان فر، تهران ١٣٦٧ـ١٣٦٩ ش ؛
(٤٥) لطف اللّه هنرفر، آشنایی با شهر تاریخی اصفهان ، اصفهان ١٣٧٣ ش ؛
(٤٦) یادگار زریران ، متن پهلوی با ترجمة فارسی و آوانویسی لاتین و سنجش آن با شاهنامه از یحیی ماهیار نوابی ، تهران : اساطیر، ١٣٧٤ ش ؛
(٤٧) Arthur Emanuel Christensen, L , Iran sous les Sassanides , Osnabrدck١٩٧١;
٤٨- Joseph von Hammer-Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches , Graz ١٩٦٣.
/ محسن معصومی /