دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٣٠٧
جاجرم ، شهرستانی در جنوب غربی استان خراسان شمالی و نیز شهری قدیمی در خراسان .
١) شهرستان جاجرم ، مشتمل است بر: سه بخش به نامهای مرکزی (حومه )، جلگه سنخواست و جلگه شوقان * ، شش دهستان به نامهای میان دشت (به مرکزیت اِیوَر)، گلستان (به مرکزیت رباط قره بیل )، چهارده سنخواست (به مرکزیت سنخواست )، دربند (به مرکزیت دربند)، شوقان (به مرکزیت شوقان ) و طبر (به مرکزیت طبر)، و سه شهر به نامهای گرمه جاجرم (مرکز شهرستان )، سنخواست و شوقان (ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی ، ١٣٨٢ ش ب ، ص ( ٤٠ ) ). این شهرستان از شمال محدود می شود به شهرستان بجنورد و از مشرق به شهرستان اِسفَراین و شهرستان سبزوار، و از جنوب و مغرب به شهرستان شاهرود (در استان سمنان ) و از قسمتی از مغرب و شمال غربی به شهرستان مینودشت (استان گلستان ). آبادیهای آن در کوه و دشت قرار دارد.
کوه چابید (مرتفع ترین قله ٨٣٣ ، ١ متر) در جنوب غربی شهرستان و کوههای منفردِ پیغمبر (مرتفع ترین قله ٨٦٤ ، ١ متر) و داش قلعه (مرتفع ترین قله ح ٠٢٠ ، ٢ متر)، که از کوههای خراسان به شمار می آیند، در نواحی شمالی شهرستان جاجرم و، کوه زرین کمر (مرتفع ترین قله ح ٧٢٩ ، ١متر)، در حدود هفت کیلومتری شمال غربی شهر جاجرم و کوه سرای در مشرق کوه پیغمبر (مرتفع ترین قله ١١٦ ، ٢متر) و کوه زو (مرتفع ترین قله ١٣٣ ، ٢متر) در حدود پانزده کیلومتری شمال شرقی شهر جاجرم قرار دارند.
رود کال شور جاجرم یا قره سو (با آب شور و غیرقابل شرب ) پس از سرچشمه گرفتن از کوههای جنوبی اسفراین با جهت شمال شرقی ـ جنوب غربی و دریافت چند شعبه به دشت کویر منتهی می شود (جعفری ، ج ١، ص ١٤٦، ٢٤٤، ٢٨٩، ٢٩١، ٣٠١، ج ٢، ص ٣٧٠ـ٣٧٢؛ فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٣٠، ص ١١).
از گیا درخت سنجد و گز و تاغ ، از گلها خطمی و پونه ، از بوته ها گَوَن (کتیرا) و خاکشیر، و رستنیهایی برای دام دارد. از زیا روباه ، شغال ، گرگ ، کفتار، آهو و گوزن و بزکوهی و از پرندگان قرقاول ، کبک ، تیهو در آن یافت می شود.
محصولات عمدة شهرستان گندم ، جو، پنبه ، زیره ، یونجه و تره بار است و باغهای میوه دارد. زمینهای کشاورزی آن با چاههای عمیق و نیمه عمیق و قنات و چشمه آبیاری می شود. دامداری آن قابل ملاحظه است . گوشت و پشم آن صادر می شود. از صنایع دستی ، قالی بافی (با طرحهای سبزواری و کاشانی و کاشمری ) و قالیچه بافی و جاجیم بافی دارد ( رجوع کنید بهسازمان برنامه و بودجة استان خراسان ، ص ٣٢٩؛ فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٣٠، ص ٧ـ١٢).
شهر سنخواست دارای زیارتگاهی به نام معصوم زاده زین العابدین است . زیارتگاهی به نام دانیال نبی نیز در کوه پیغمبر، در حدود ٨٢ کیلومتری شمال غربی شهر جاجرم
واقع است ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ١٨، ص ٧١، ج ٣٠، ص ١٢).
راه جاجرم ـ بجنورد و راه بجنورد ـ رباط قره بیل و راه جاجرم ـ شاهرود از آن شهرستان می گذرد. راه آهن تهران ـ مشهد در شمال آن امتداد دارد ( رجوع کنید به اطلس راههای ایران ، ص ٦).
معادن گچ و نمک آن استخراج می شود. معدن بوکسیت و سنگ آهک آن غنی است .
جاجرم طبق قانون تقسیمات کشوری در آبان ١٣١٦ به عنوان بخش در شهرستان بجنورد از استان شمال شرق تشکیل شد (ایران . قوانین و احکام ، ١٣١٦ ش ، ص ٦٢، ٧٥ـ٧٦). در تیر ١٣٢٣ تعدادی آبادی از شهرستان سبزوار جدا و تابع بخش جاجرم شهرستان بجنورد از استان نهم (خراسان ) شد (همان ، چاپ دوم ، ص ٢٨ مکرر). در همان سال ، جاجرم دهستانی مشتمل بر شش آبادی در استان نهم ضبط شده است (ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، ج ٣، ص ٨٩). طبق تقسیمات کشوری ١٣٥٥ ش ، بخش جاجرم در شهرستان بجنورد، دارای چهار دهستان جاجرم ، سنخواست ، شوقان ، میانکوهسارات و یک شهر به نام جاجرم بود (ایران . وزارت کشور، ص ٥). در ١٣٦٩ ش بخش جاجرم شامل دهستانهای میان دشت ، چهارده سنخواست ، جلگه شوقان و دو شهر گرمه و جاجرم (مرکز بخش ) بود (ایران . قوانین و احکام ، ١٣٧٠ ش ،
ص ٨١٨). طبق تصویبنامة مورخ اول خرداد ١٣٧٦، جاجرم به شهرستان تبدیل و مرکز آن شهر جاجرم تعیین شد (همو، ١٣٧٧ ش ، ص ١٤٦). در سرشماری ١٣٧٥ ش ، جمعیت جاجرم ٠٠١ ، ٥٥ تن (با احتساب دو شهر گرمه و جاجرم ) ضبط شده است که از این میان ٢٥٨ ، ٣٠ تن (با کسر دو آبادی سنخواست و شوقان ) یعنی حدود ٥٥% روستانشین ، و ٧٤٣ ، ٢٤ تن (با احتساب دو آبادی اخیر) حدود ٤٥% شهرنشین بوده اند ( رجوع کنید بهمرکز آمار ایران ، ١٣٧٦ ش الف ، ص ٢ـ١٠؛ همو، ١٣٧٦ ش ب ، ص هفتادوهفت ـ هفتادوهشت ).
در ٤ بهمن ١٣٧٧، مرکز شهرستان جاجرم از ادغام دو
شهر جاجرم و گرمه تشکیل شد ( رجوع کنید به گرمه جاجرم * ؛ ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی ، ١٣٨٢ ش ب ، همانجا). سپس ، با تقسیم استان خراسان به سه استان خراسان شمالی و خراسان
جنوبی و خراسان رضوی در ١٧ خرداد ١٣٨٣، شهرستان جاجرم در استان خراسان شمالی قرار گرفت ( روزنامة رسمی جمهوری اسلامی ایران ، ص ١).
٢) شهر قدیمی جاجرم در مسیر جادة کهن فلات مرکزی ایران ـ خراسان قرار داشت و ظاهراً از شاخه های جادة ابریشم به شمار می آمد. از وضع پیش از اسلام شهر اطلاع چندانی در دست نیست . ظاهراً نام نخستین آن جای گرم بوده است ( رجوع کنید بههدایت ، ص ٢٩٠).
جغرافیانویسان مسلمان ، جاجرم را با عناوین شهرک ( رجوع کنید بهحدودالعالم ، ص ٨٩)، رستاق (مقدسی ، ص ٣١٨)، ناحیه و بلد (سمعانی ، ج ٢، ص ٥)، بلد و کوره (یاقوت حموی ، ج ٢، ص ٤)، ولایت وسط ( = متوسط ) (حمداللّه مستوفی ، ص ١٥٠، ٢٢٨)، ولایت و قصبة بزرگ (حافظ ابرو، ج ٢، ص ١٠٧) و محالّ (اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ، ج ٤، ص ١٨٨٩) ضبط کرده اند.
ظاهراً جاجرم هنگام گشوده شدن جوین * در دورة خلافت عثمان (٢٣ـ٣٥) به دست ابوسالم یزیدبن جَرَشی ، سردار ابن عامر، فتح شد ( رجوع کنید به بلاذری ، ص ٥٦٨). نام شهر جاجرم در منابع فارسی نخستین بار در ٣٧٢ در حدودالعالم (ص ٨٩) آمده است . به نوشتة مؤلف حدودالعالم (همانجا) جاجرم شهرکی است بر راه گرگان ، بر سرحد، و بارکدة گرگان و میان کومش و نیشابور است .
پس از او مقدسی در حدود ٣٩٠ نوشته است که جاجرم رستاقی کوچک و نیکو است که در آن شهری است با جامعی بزرگ و زیبا و هفتاد قریه دارد (همانجا). در قرن ششم و مدتها پس از آن جاجرم از لحاظ تقسیمات اداری همچنان جزو جوین بود. علی بن زید بیهقی (متوفی ٥٦٥؛
ص ٥٥ ـ٥٦) و سمعانی (٥٠٦ ـ٥٦٢؛
همانجا) نیز جاجرم را شهری بین نشابور و جرجان متصل به جوین ضبط کرده اند. ظاهراً در دورة خوارزمشاهیان (٤٩١ـ ٦٢٨) جاجرم همچنان در مسیر خراسان به فلات مرکزی ایران قرار داشت . در ٥٦٨، تکش خوارزمشاه (حک :٥٦٨ ـ٥٩٦)، بر تخت خوارزم نشست و پس از چندی ، در عزیمت به عراق وارد جاجرم شد (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ٣٤٣ـ٣٤٤). در آستانة حملة مغولان به ایران ، شهر جاجرم در بین کوره های نیشابور و جوین و جرجان قرار داشت و مشتمل بر دهکده های بسیار بود (یاقوت حموی ، همانجا).
در ٦١٧ در حملة مغولان به ایران ، بلاد خراسان یکی پس از دیگری به تصرف سپاهیان چنگیز در آمد (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ٥١٧ ـ٥١٩) و ظاهراً جاجرم نیز به دست آنان افتاد. در ٦٣٠ جاجرم با بیهق و اسفراین و دیگر ولایات خراسان به مَلِک بهاءالدین سردار مغول محول شد (همان ، ج ١، ص ٦٦٢). ظاهراً مغولان جاده هایی که بسطام ـ جاجرم ـ اسفراین ـ خبوشان (قوچان ) را به بخارا و سمرقند پیوند می داد و از سوی دیگر جادة نیشابور ـ هرات و نیز جاده ای که جاجرم را از طریق بسطام به گرگان (= جرجان ) و کومش (سمنان ) می رساند، در دست گرفتند. در این رویدادهای نظامی ، جاجرم از لحاظ سوق الجیشی اهمیت فراوان داشت و واقع بودن آن در نزدیکی چمن کالپوش (در مغرب جاجرم ) با آب فراوان ، نیاز مهاجمان را به علوفه برای اسبها و حیوانات بارکش تأمین می کرد. این وضع سوق الجیشی تا دورة رضاشاه یعنی وارد شدن اتومبیل به ایران و احداث راههای جدید اتومبیل رو ادامه یافت . در ٦٩٠ غازان خان برای جنگ با سرداران شورشی در آذربایجان ، وارد جاجرم شد و از آنجا از جادة بسطام به دامغان و سمنان رفت تا به آذربایجان عزیمت کند (همان ، ج ٢، ص ١٢٢٧ـ١٢٣٠). در نیمة قرن هشتم ، حمداللّه مستوفی (ص ١٥٠) شهر جاجرم را که از اقلیم چهارم است دارای گیاهان سمی در اطراف آن معرفی کرده است که بدین سبب لشکر بیگانه نمی تواند به آنجا دست یابد، و در آن شهر قلعه ای بوده است . به نوشتة وی ، خانه های شهر جلوه دار و محصول آن غله و میوة فراوان بوده است .
در جنبش سربداران (٧٣٧ـ٧٦٦) مدتی بسطام ، فرهادجرد/ فرهادگرد، نیشابور و سبزوار به دست آنان افتاد (اسفزاری ، ج ٢، ص ٣٧٨ـ٣٧٩). احتمالاً در این دوره جاجرم هم که بر سر راه بسطام قرار داشت به دست آنان افتاده بود. پیش از ٧٧٨، علی مؤید سبزواری از سربداران ، در سبزوار خروج کرده بر بعضی ممالک خراسان (ظاهراً جاجرم هم ) مستولی گشت ، چنانکه از بسطام تا فرهادجرد و جام را در تصرف آورد و اظهار مذهب شیعه کرد و به نام خود سکه زد و خطبه خواند (همان ، ج ٢، ص ٢٩ـ٣٠، ٣٧٨).
در ٧٧٨ به لحاظ مغشوش بودن اوضاع اقتصادی ـ اجتماعی خراسان ، بر اثر سقوط سربداران ، درویش رکن الدین نامی از فارس با سیصد سوار از سوی شاه شجاع به خراسان آمد و جاجرم و بحرآباد (در ح ٨٤ کیلومتری شمال غربی سبزوار) را فتح کرد (همان ، ج ٢، ص ٣٣). در ٨٠٢ در حملة تیمور به ایران ، تیمور به شاهرخ ، که در هرات به سر می برد، دستور داد تا به آذربایجان حمله کند. شاهرخ با سپاهی به سوی بسطام و دامغان رفت و سپس ، وارد جاجرم شد (شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ١٥١ـ١٥٣). کلاویخو، در ٨٠٥/١٤٠٢ در رأس هیئت سه نفری از سوی هانری سوم به دربار تیمور عزیمت کرد و در ٨٠٧/ ١٤٠٤ به جاجرم رسید ( رجوع کنید به کلاویخو، ص ٢٠ـ٢١، ٣١). به نوشتة کلاویخو (ص ١٨٤ـ ١٨٥). هنگامی که او در جاجرم بود شهر حصاری نداشت و در پای تپه ای قرار گرفته بود و آب شهر از نهرهایی که کنده شده بود، به شهر آورده می شد. در وسط شهر قلعه ای بود که بر بالای تپه ای مصنوعی قرار داشت . مصالح قلعه از خشت خام بود که در زمستان بر اثر بارش برف و باران ، سیل شهر را فرا گرفته ، نیمی از شهر ویران شده و به قلعه آسیب رسیده بود. در چاپارخانه ها گاهی یکصد و گاهی دویست اسب نگهداری می شد که یامچیها متصدی آن بودند. در ٨٠٧ جاجرم را شخصی به نام سیدخواجه غارت کرد و گروهی از مردم آنجا را به قتل رساند (خوافی ، ج ٣، ص ١٥٥). در اوایل قرن نهم ، به نوشتة حافظ ابرو (ج ٢، ص ١٠٧) ولایت جاجرم با قصبه و قریة جرمق (= گرمه ) و توابع ، جزو ولایت خراسان شمرده می شد. در آستانة بر سر کار آمدن صفویان ، خراسان از لحاظ اقتصادی ـ اجتماعی وضع مناسبی نداشت و صحنة جنگها و لشکرکشیها بود. به نوشتة اسفزاری (ج ٢، ص ٣٥١ـ٣٥٢)، مملکت خراسان به سبب آمدوشد لشکرها خراب بود، چنانکه از حدود جاجرم تا سواحل مرغاب زراعت نشده بود. در سال ١٠٠٠ (سال پنجم جلوس شاه عباس اول ) شهر جاجرم با دیگر بلاد خراسان مانند اسفراین و سبزوار و مزینان به دست ازبکان افتاد و فرمانده آنان حاکمانی در آن شهرها و ولایت گماشت و خود به سوی بلخ رفت (اسکندرمنشی ، ج ٢، ص ٤٤٦).
در سال ششم سلطنتِ شاه عباس اول ، اهالی مزینان شورش کردند و عبدالمؤمن خان ، بهادر ازبک ، را کشتند و سر او را نزد شاه عباس فرستادند. در پی آن حاکمِ ازبکِ جاجرم نیز فرار کرد (همان ، ج ٢، ص ٤٥٣). در سال دوازدهم جلوس شاه عباس اول ، او که برای بیرون راندن ازبکان وارد خراسان شده بود، به جاجرم رفت (همان ، ج ٢، ص ٥٦٥). به نوشتة اعتمادالسلطنه ، طایفة رمضانلو که در زمان نادرشاه به چمن کالپوش در جاجرم کوچانده شده بودند توانستند به سرپرستی کاظم خان ، از متمولان آن طایفه ، مدتی جاجرم را در دست بگیرند. از بناهای ساخته شده در دورة کاظم خان ، قلعه ای در جنوب شهر بیرون از حصار است (١٣٦٢ـ١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ١١٥).
در دورة قاجار جاجرم ولایتی از خراسان به شمار می آمد و قصبه ای آباد و قلعه ای بزرگ داشت که در وسط شهر واقع بود و پیرامون آن بستانها و مزارع قرار گرفته بود و چهارصد خانوار داشت ( رجوع کنید به هدایت ، ص ٢٩٠).
کرزن (ج ١، ص ٢٥٩) نیز از جادة جاجرم ـ بجنورد ـ قوچان نام برده که راهی به سوی خراسان بوده است . در ١٢٨٣، ناصرالدین شاه برای زیارت مشهد و نیز هنگام بازگشت ، یک روز در شهر جاجرم اقامت گزید (اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ، ج ٤، ص ١٨٩٢ـ١٨٩٣؛
قس حکیم الممالک ، ص ٣٧١ به بعد). در ١٣٠١ اعتمادالسلطنه (١٣٦٢ـ١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ١١٤ـ ١١٨) نوشته است که جاجرم قصبه ای معتبر بود با قلعه و برجها و باغهای فراوان . حصار شهر مدور و دارای سی برج بودکه هر یک از دیگری سی ذرع فاصله داشت . او نیز از قلعة آن (نارین قلعه ) یاد کرده که بر روی تل مصنوعی بنا شده بود و چهار برج داشت و محیط آن ٣٥٠ ذرع و به دور آن خندقی به عرض چهار ذرع حفر شده بود. شهر، هفت محله و یک کاروانسرای معتبر و چند مسجد داشت . مسجد جامع آن بسیار قدیمی بود و تاریخ ٧٧ در آن به چشم می خورد که به احتمال قریب به یقین باید سال ٥٧٧ باشد. اعتمادالسلطنه همچنین از بادهای جنوب به شمال جاجرم که از کویر می وزد و پل ابریشم واقع در جنوب شرقی جاجرم سخن گفته است .
ظاهراً در اواخر دورة ناصرالدین شاه (حک : ١٢٦٤ـ١٣١٣) جمعیت شهر به پانصد خانوار می رسید ( رجوع کنید به ییت ، ص ٣٦٠). در دورة قاجار، جاجرم از لحاظ تقسیمات کشوری ـ سیاسی اغلب دستخوش تغییرات بود. بنا بر مطالب مطلع الشمس (ج ١، ص ١١٩، حاشیه ) جاجرم زمانی جزو بسطام و گاهی جزو استرآباد و در دورة فتحعلی شاه جزو ولایت شاهرود و بسطام شمرده می شد و هنگام آمدن محمدشاه به کالپوش ، جاجرم جزو ناحیة نَردین گردید و حکومت آن به محمد حسنخان نردینی سپرده شد. در سفر اول ناصرالدین شاه به خراسان ، جاجرم دوباره جزو حکومت بجنورد شد. گرچه گاهی از بجنورد مجزا می شد، سرانجام جزو بجنورد به شمار می آمد. در ١٣٠٩ ش ، راه بجنورد ـ گنبدقابوس (گنبد کاووس ) تسطیح و در فصل تابستان برای عبور اتومبیل مناسب شد. این راه جدیدی بود که مشهد را از طریق قوچان به بجنورد و گنبدقابوس و بندرشاه (بندر ترکمن ) و ساری ، و از راه فیروزکوه به تهران پیوند می داد (کیهان ، ج ٣، ص ٤٤٦) ظاهراً چند سال پیش از آن هم (از ١٣٠٩) احداث جادة شوسة تهران ـ شاهرود ـ نیشابور به پایان رسیده بود ( رجوع کنید بههمانجا). بدین طریق جاجرم اهمیت خود را که بیش از هزار سال به سبب قرار گرفتن در مسیر خراسان داشت از دست داد.
منابع :
(١) معین الدین محمد اسفزاری ، روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ، چاپ محمدکاظم امام ، تهران ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ؛
(٢) اسکندرمنشی ، اطلس راههای ایران ، تهران : گیتاشناسی ، ١٣٧٤ ش ؛
(٣) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث ، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ؛
(٤) همو، مطلع الشمس ، چاپ سنگی تهران ١٣٠١ـ١٣، چاپ تیمور برهان لیمودهی ، چاپ افست تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٣ ش ؛
(٥) ایران . قانون تقسیمات کشوری آبان ١٣١٦، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران ، مصوب ١٦ آبان ماه ١٣١٦ ، چاپ دوم ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٦) ایران . قوانین و احکام ، مجموعة قوانین سال ١٣١٦ ، تهران روزنامة رسمی کشور شاهنشاهی ایران ، ( بی تا. ) ؛
(٧) همو، مجموعة قوانین سال ١٣٧٦ ، تهران : روزنامة رسمی کشور، ١٣٧٧ ش ؛
(٨) همو، مجموعة قوانین و مقررات مربوط به وزارت کشور: از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان سال ١٣٦٩ ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
ایران . وزارت کشور، تقسیمات کشور
(٩) شاهنشاهی ایران ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١٠) ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، کتاب جغرافیا و اسامی دهات کشور ، ج ٣، تهران ١٣٣١ ش ؛
(١١) ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی . دفتر تقسیمات کشوری ، نشریة اسامی عناصر و واحدهای تقسیماتی ( به همراه مراکز )، تهران ١٣٨٢ ش الف ؛
(١٢) همو، نشریة تاریخ تأسیس عناصر تقسیماتی به همراه شمارة مصوبات آن ، تهران ١٣٨٢ ش ب ؛
(١٣) بلاذری (بیروت )؛
(١٤) علی بن زید بیهقی ، کتاب تاریخ بیهق ، چاپ کلیم اللّه حسینی ، حیدرآباد ١٣٨٨/ ١٩٦٨؛
(١٥) عباس جعفری ، گیتاشناسی ایران ، تهران ١٣٦٨ـ ١٣٧٩ ش ؛
(١٦) عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، تاریخ حافظ ابرو ، ج ٢: بخش جغرافیای خراسان ، چاپ کرافولسکی ، ویسبادن ١٩٨٢؛
(١٧) حدودالعالم ؛
(١٨) علینقی بن اسماعیل حکیم الممالک ، روزنامة سفر خراسان ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٩) حمداللّه مستوفی ، نزهة القلوب ؛
(٢٠) احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ ، مشهد ١٣٣٩ـ١٣٤١ ش ؛
(٢١) رشیدالدین فضل اللّه ؛
(٢٢) روزنامة رسمی جمهوری اسلامی ایران ، ش ١٧٢٦٨، ٢٥ خرداد ١٣٨٣؛
(٢٣) سازمان برنامه و بودجة استان خراسان ، معاونت هماهنگی و برنامه ریزی ، آمارنامة استان خراسان ١٣٧٦ ، مشهد ١٣٧٧ ش ؛
(٢٤) سمعانی ؛
(٢٥) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران ،
(٢٦) ج ١٠ـ ١٨: قزل آروات ـ کوه کورخود ، تهران : ادارة جغرافیائی ارتش ، ١٣٦٦ ش ، ج ٣٠، ٤٠، ٤١: میامی ، ترود، باغستان ، تهران : ادارة جغرافیائی ارتش ، ١٣٦٧ ش ؛
(٢٧) جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غلامعلی وحید مازندرانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٨) روی گونثالث د کلاویخو، سفرنامة کلاویخو ، ترجمة مسعود رجب نیا، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(٢٩) مسعود کیهان ، جغرافیای مفصّل ایران ، تهران ١٣١٠ـ ١٣١١ ش ؛
(٣٠) مرکز آمار ایران ، سرشماری عمومی نفوس و مسکن ١٣٧٥: شناسنامة آبادیهای کشور، استان خراسان ، شهرستان بجنورد ، تهران ١٣٧٦ ش الف ؛
(٣١) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن ١٣٧٥: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران ١٣٧٦ ش ب ؛
(٣٢) مقدسی ؛
(٣٣) نقشة تقسیمات کشوری ایران ، مقیاس ٠٠٠ ، ٥٠٠ ، ٢:١، تهران : گیتاشناسی ، ١٣٧٧ ش ؛
(٣٤) رضاقلی بن محمدهادی هدایت ، کتاب فرهنگ انجمن آرای ناصری ، چاپ سنگی تهران ١٢٨٨، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٣٥) یاقوت حموی ؛
(٣٦) چارلز ادوارد ییت ، خراسان و سیستان ، ترجمة قدرت اللّه روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری ، تهران ١٣٦٥ ش .
/ خسرو خسروی /