دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٢٩٥
جابربن عبداللّه انصاری ، صحابی و از مُکْثِرینِ حدیث . جدّ وی ، عَمروبن حرام بن کعب بن غَنْم بود و نسبتش به خَزْرَج می رسید ( رجوع کنید به ابن سعد، ج ٣، قسم ٢، ص ١٠٤ـ١٠٥؛ ابن عساکر، ج ١١، ص ٢٠٨). پدرِ جابر پیش از هجرت پیامبر اکرم به یثرب ، مسلمان شد و در بیعت عَقَبة دوم با رسول خدا پیمان بست و جزو دوازده نقیبی شد که پیامبر آنان را به نمایندگی قبایلشان بر گزید. وی در غزوة بدر حضور داشت و در غزوة اُحُد به شهادت رسید (بلاذری ، ج ١، ص ٢٨٦؛ ابن عساکر، ج ١١، ص ٢٠٨، ٢١١؛ قس ابن حَبّان ، ص ٣٠ که از حضور عبداللّه و فرزندش جابر در بیعتِ عقبة اول و دوم سخن گفته است ). کنیة جابر، به سبب نام فرزندانش ، در منابع به صورتهای گوناگون آمده ، اما از میان آنها کنیة ابوعبداللّه صحیح تر دانسته شده است ( رجوع کنید به ابن عبدالبَرّ، ١٤١٢، ج ١، ص ٢٢٠؛
ابن اثیر، ١٤١٧، ج ١، ص ٣٧٧).
اولین آگاهی ما از زندگی جابر، حضور او با پدرش در بیعت عقبة دوم در سال سیزدهم بعثت است . وی کم سال ترین ناظرِ بیعت اوسیان و خزرجیان با پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم بود (ابن قُتَیبَه ، ص ٣٠٧؛
ذهبی ، ج ٣، ص ١٩٢). باتوجه به سال مرگ و مدت عمرش ( رجوع کنید به ادامة مقاله )، احتمالاً در آن زمان حدود شانزده سال داشته است .
پس از هجرت پیامبر اکرم از مکه به مدینه ، جابر از جوانانی بود که در بیشتر غزوه ها و سریّه ها حضور داشت و فقط در
غزوة بدر و احد غایب بود (ابن قتیبه ، همانجا). از سوی دیگر
در گزارشهایی ، او را بدری گفته اند و از خود او نقل شده
که در غزوة بدر آب رسان بوده است ( رجوع کنید به ابن عساکر، ج ١١، ص ٢١٦ـ ٢١٧). واقدی حضور جابر در جنگ بدر را رد کرده
و گزارشهای آن را خطای راویان عراقی دانسته است ( ؤ
همان ، ج ١١، ص ٢١٧). عذر حضور نیافتن جابر در این
دو غزوه ، اطاعت از پدرش بود که او را سرپرست خانوادة پرجمعیت خود کرده بود (ذهبی ، ج ٣، ص ١٩١). غزوة حمراءالاسد، که در سال چهارم هجرت و در پی غزوة احد رخ داد، اولین تجربة جنگی جابر بود. به فرمودة پیامبر اکرم ، فقط شرکت کنندگان در غزوة احد اجازة همراهی با آن حضرت را در این مأموریت نظامی داشتند، اما جابر تنها کسی بود که به رغم غایب بودن در غزوة احد، در این جنگ شرکت کرد، زیرا رسول اکرم عذر وی را پذیرفت ( رجوع کنید به ابن سعد، ج ٢، قسم ١، ص ٣٤؛
بلاذری ، ج ١، ص ٤٠٢ـ٤٠٣).
در سال سوم هجرت و پیش از غزوة ذاتُالرَقاع ، جابر با بیوه ای به نام سُهَیْمه ، دختر مسعودبن اوس ، ازدواج کرد تا بتواند پس از شهادت پدرش ، از نُه خواهر خود بهتر سرپرستی کند ( رجوع کنید بهابن سعد، ج ٨، ص ٢٤٨؛
ابن کثیر، ج ٤، ص ٩٩ـ١٠٠). در این هنگام جابر با مشکلات مالی دست به گریبان بود و دیونی از پدر خود برعهده داشت . چندی بعد در راه بازگشت از غزوة ذات الرقاع (سال چهارم هجرت ) پیامبر اکرم جویای حال جابر شد و آبرومندانه مشکل مالی او را برطرف و برای وی استغفار کرد (ابن سعد، ج ٢، قسم ١، ص ٤٣ـ٤٤).
بنا بر بعضی گزارشها، پیوند میان پیامبر و جابر محبت آمیز و دوستانه بود. یک بار که جابر در بستر بیماری افتاده بود، پیامبر به عیادت او رفت و جابر که گویا امیدی به بهبود نداشت از حکم تقسیم ماترک خود میان خواهرانش از پیامبر سؤال کرد. پیامبر به او امید بخشید و بشارت عمر دراز داد و در پاسخ به سؤال جابر، آیه ای نازل شد که به آیة کَلالَه ( رجوع کنید به نساء: ١٧٦) شهرت دارد ( رجوع کنید به طبری ، جامع ؛
طوسی ، التبیان ، ذیل آیه ).
با مرور تاریخ مغازی رسول خدا، معلوم می شود که جابر سهم چشمگیر و برجسته ای در آنها نداشته است . وی جوان مؤمنی بود که همراه دیگر مجاهدان در برخی غزوه ها به همراه پیامبر می جنگید و بعدها گزارشگر برخی از غزوه ها شد. شمار غزوه هایی که جابر در آنها حضور داشت به اختلاف ذکر شده است . به گزارش خود او، از ٢٧ غزوة پیامبر در نوزده غزوه شرکت داشته است (ابن عساکر، ج ١١، ص ٢١٤، ٢١٦ـ٢١٧، قس ص ٢١٩ که در آن به شرکت جابر در شانزده غزوه اشاره کرده است ). جابر در برخی از سریّه ها نیز حضور داشته و در بارة آنها گزارش داده است (مثلاً برای سریة خَبَط رجوع کنید به طبری ، تاریخ ، ج ٣، ص ٣٢ـ٣٣).
از موضع جابر در بارة خلیفة اول سخنی در منابع نیامده است . احتمالاً او ابتدا با انصار و مهاجران در مدینه همراه بوده اما پس از چندی ، با استناد به منابع شیعی ، به طرفداران حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام پیوسته است ( رجوع کنید به کشی ، ص ٣٨).
در دورة خلفای راشدین ، جابر بیشتر به فعالیتهای علمی و تعلیمی می پرداخت و از امور سیاسی و نظامی دوری می جست . وی فقط در یک مأموریت جنگی شرکت کرد و آن نیز در آغاز فتوحات مسلمانان در دورة خلیفة اول بود. جابر در گزارشی ، از حضور خود در سپاه خالدبن ولید، که برای محاصرة دمشق به کمک سپاه شام رفته بود، سخن گفته است ( رجوع کنید بهابن عساکر، ج ١١، ص ٢١٠؛
ذهبی ، ج ٣، ص ١٩٢) ولی معلوم نیست که آیا جابر در فتح عراق نیز همراه سپاه خالد بوده یا در منطقة دیگر به سپاه پیوسته است .
جابر در زمان خلافت عمربن خطّاب ، عَریف بود (ذهبی ، ج ٣، ص ١٩٤). عریف فردی از قبیله بود که خلیفه وی را به ریاست قبیله یا طایفه منصوب می کرد و او رابط خلیفه و افراد قبیله به شمار می آمد. از فعالیتهای جابر در دوران خلیفة سوم ، اطلاع چندانی در دست نیست ، تنها می دانیم در آخرین روزهای خلافت عثمان ، که معترضان مصری راهی مدینه شدند، وی به فرمان خلیفه همراه پنجاه تن از انصار مأموریت یافت تا با معترضان گفتگو کند و آنان را به دیار خود باز گرداند (ابن شَبّه نمیری ، ج ٣، ص ١١٣٤ـ١١٣٦؛
ابن سعد، ج ٣، قسم ١، ص ٤٤ـ ٤٥؛
بلاذری ، ج ٥، ص ١٩٣).
در دورة کوتاه خلافت حضرت علی علیه السلام ، ظاهراً جابر بدون دخالت در حوادث سیاسی ، در مدینه به سر می برده است . اشاره هایی که در برخی گزارشها در بارة شرکت جابر در جنگهای جمل ، صفّین و نهروان وجود دارد، چندان موثق نیست ( رجوع کنید به ابن شبه نمیری ، ج ٤، ص ١١٦٩؛
ابن بابویه ، ١٤١٤، ج ١، ص ٢٣٢). در اواخر خلافت حضرت علی ، سپاهیان معاویه به غارت شهرها می پرداختند و از مردم به زور بیعت می گرفتند. مدینه نیز از این غارتها در امان نماند. بُسربن اَرْطاة در سال ٤٠ بر مدینه تاخت و از مردم مدینه ، از جمله قبیلة بنی سَلَمه (قبیلة جابر)، نیز بیعت خواست . جابر که بیعت با بُسر را گمراهی می دانست ، به خانة ام سلمه ، همسر رسول خدا، پناه برد و سرانجام مجبور شد به توصیة ام سلمه ، برای پرهیز از خونریزی ، با بسر بیعت کند (ثقفی ، ج ٢، ص ٦٠٢ـ٦٠٧؛
ابن عساکر، ج ١١، ص ٢٣٥).
پس از آنکه معاویه به حکومت رسید تصمیم گرفت منبر رسول خدا را از مدینه به دمشق منتقل سازد (سال ٥٠). جابر از کسانی بود که نزد معاویه رفت و او را از این کار منصرف ساخت ( رجوع کنید به طبری ، تاریخ ، ج ٥، ص ٢٣٩). جابر در دهة ٥٠ به مصر سفر کرد. گروهی از مصریان از او روایت کرده اند ( رجوع کنید بهابن عساکر، ج ١١، ص ٢١٣ـ٢١٤). در این ایام مَسلَمة بن مُخَلَّد انصاری ، هم قبیله ایِ جابر، والی مصر بود و به گزارش ابن مَنْدَه ، جابر به همراه مسلمه به شام و مصر رفت ( رجوع کنید به همانجا). به گزارش منابع حدیثی ، جابر برای شنیدن یک حدیث در بارة قصاص از عبداللّه بن اُنَیْس ، به شام سفر کرد ( رجوع کنید به ابن حنبل ، ج ٣، ص ٤٩٥) که تاریخ آن معلوم نیست . در زمان معاویه نیز به شام رفت که با بی اعتنایی معاویه روبرو شد. جابر که از رفتار معاویه ناخرسند بود راه مدینه را در پیش گرفت و ششصد دینار اهدایی معاویه را نپذیرفت (مسعودی ، ج ٣، ص ٣١٨ـ٣١٩). برخورد معاویه را با جابر می توان نشانی از موضع امویان در تحقیر مردم مدینه ، به سبب قتل خلیفة سوم ، دانست .
جابر که دورة پیامبر را درک کرده و آگاه به قرآن و سنّت بود، از بدعتها و زشتکاریهای امویان آزرده بود و آرزو می کرد که ناشنوا شود تا اخبار بدعتها و تغییر ارزشهای دینی را نشنود (ابن عساکر، ج ١١، ص ٢٣٥؛
ذهبی ، ج ٣، ص ١٩٣). گستاخیهای حجاج بن یوسف در سال ٧٤، که ولایت مدینه را داشت ، شهره است . او تا توانست مردم مدینه را تحقیر کرد و اصحاب رسول خدا، از جمله جابر، را همچون بردگان داغ زد ( رجوع کنید به بلاذری ، ج ١، ص ٢٨٨؛
طبری ، تاریخ ، ج ٦، ص ١٩٥). با این همه ، جابر واکنشی جز تغییر رفتار خود با حجاج نشان نداد ( رجوع کنید بهابن عساکر، ج ١١، ص ٢٣٤) و وصیت کرد که حجاج بر جنازه اش نماز نگزارد (ابن حَجَر عسقلانی ، ج ١، ص ٤٣٥).
جابر در پایان عمر خود، یک سال در جوار خانة خدا در مکه زیست . در آن مدت ، بزرگانی از تابعین ، مانند عطاءبن ابی رَباح و عمروبن دینار، با وی دیدار کردند. جابر در اواخر عمر نابینا شد. وی در مدینه درگذشت (ذهبی ، سیر ، ج ٣، ص ١٩١ـ١٩٢). مِزّی (ج ٤، ص ٤٥٣ـ٥٤٥) روایتهایی در بارة سال وفات جابر آورده است که هریک تاریخ متفاوتی را، بین سالهای ٦٨ تا ٧٩، ذکر کرده اند و در یک خبر، به نقل از جمعی از مورخان و محدّثان ، از وفات جابر در سال ٧٨ و در ٩٤ سالگی سخن گفته و اشاره کرده است که اَبان بن عثمان ، والی مدینه ، بر وی نماز گزارد (نیز رجوع کنید بهابن قتیبه ، ص ٣٠٧).
از فرزندان جابر، از عبدالرحمان ، محمد ( رجوع کنید به همانجا)، محمود، عبداللّه ( رجوع کنید به ابن حَزْم ، جمهرة انساب ، ص ٣٥٩) و عقیل ( رجوع کنید به مِزّی ، ج ٤، ص ٤٤٦) یاد شده است . از وجود افرادی منتسب به جابر در افریقیه (تونس امروزی ؛
رجوع کنید به ابن حزم ، جمهرة انساب ، همانجا) و بخارا ( رجوع کنید به ابن اثیر، ١٣٨٥ـ١٣٨٦، ج ١٠، ص ٥٤٥) گزارشهایی در دست است . در ایران نیز عده ای از نسل او هستند که مشهورترین ایشان شیخ مرتضی انصاری ، فقیه و اصولی بزرگ شیعه در دوران معاصر، بود ( رجوع کنید به قمی ، ص ٤٠؛
برای آگاهی بیشتر در بارة اعقاب جابر در ایران رجوع کنید به واثقی ، ص ٣١ـ٣٤).
شخصیت علمی جابر. جابر از آن گروه صحابه ای است که احادیث فراوانی از پیامبر اکرم نقل کرده است ؛
از این رو، او را حافظ سنّت نبوی و مُکْثِر در حدیث خوانده اند ( رجوع کنید به ابن سعد، ج ٢، قسم ٢، ص ١٢٧؛
ابن عبدالبرّ، ١٤١٢، ج ١، ص ٢٢٠). در منابع روایی و سیره و تاریخ ، به روایات جابر استناد بسیار شده و روایات وی مورد توجه مذاهب اسلامی بوده است . جابر در حوزة احکام فقهی صاحب رأی بوده و فتوا می داده ( رجوع کنید به ابن قیّم جوزیّه ، ج ١، ص ١٢ که از او در زمرة صحابیانی که تعداد متوسطی فتوا از آنها نقل شده ، نام برده است ؛
نیز ادامة
مقاله ) و از این رو، ذهبی (ج ٣، ص ١٨٩) او را مجتهد و فقیه خوانده است .
جابر افزون بر روایتهایی که از پیامبر اکرم نقل کرده ، از صحابه و گاه از تابعین نیز روایت کرده است . علی بن ابی طالب ، طلحة بن عبیداللّه ، عَمار یاسر، مُعاذبن جبل ، و ابوسعید خُدری از جمله صحابه ای اند که جابر از آنها روایت کرده است ( رجوع کنید بهابن عساکر، ج ١١، ص ٢٠٨ـ٢٠٩؛
مزّی ، ج ٤، ص ٤٤٤). جابر چندان جویای یافتن معارف دینی بود که برای شنیدن بی واسطة حدیث پیامبر از یکی از صحابه ، به شام سفر کرد (خطیب بغدادی ، ١٣٩٥، ص ١٠٩ـ ١١٨؛
ابن عبدالبرّ، ١٤٠٢، ص ١٥١ـ١٥٢). این شوق ، جابر را در پایان عمر بر آن داشت که چندی مجاور خانة خدا شود تا احادیثی بشنود ( رجوع کنید به ذهبی ، ج ٣، ص ١٩١). او در کار حدیث ، ناقدی بصیر بود و در نقل اخبار و روایات از رقابتها و تعصبات قبیله ای پرهیز می کرد. مثلاً، با آنکه خزرجی بود، اعتراف می کرد که چگونه راویان خزرجی سخن پیامبر را در ستایش از داوری سعدبن مُعاذ در بارة بنی قُریْظه ، از آن روی که سعد رئیس اوسیان بود، تحریف کردند ( رجوع کنید به ابن اثیر، ١٤١٧، ج ١، ص ٣٧٨).
جابر در مسجد نبوی حلقة درس داشت و حدیث املا می کرد و شماری از تابعین از وی علم می آموختند و حدیث او را می نوشتند ( رجوع کنید به ابن عساکر، ج ١١، ص ٢٣٣؛
خطیب بغدادی ، ١٩٧٤، ص ١٠٤؛
ابن حجر عسقلانی ، ج ١، ص ٤٣٥).
از جابر افراد فراوانی حدیث نقل کرده اند. از مشهورترین راویان حدیث از جابر، سعیدبن مُسیِّب ، حسن بن محمدبن حنفیه ، عطاءبن أبی رباح ، مجاهدبن جَبر، عمروبن دینارمکی ، عامربن شَراحیل شعبی ، و حسن بصری بودند (برای آگاهی از فهرست کامل راویان حدیث از جابر رجوع کنید به مزّی ، ج ٤، ص ٤٤٤ـ ٤٤٨؛
واثقی ، ص ١٠٨ـ ١١٨).
از امامان شیعه ، امام باقر، و نیز امام صادق و امام کاظم به نقل از امام باقر، چند حدیث نبوی از جابربن عبداللّه نقل کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به ابن اشعث کوفی ، ص ٢٢، ٤٤، ٤٧؛
کلینی ، ج ١، ص ٥٣٢، ج ٢، ص ٣٧٣، ج ٣، ص ٢٣٣ـ٢٣٤، ج ٥، ص ٥٢٨ ـ ٥٢٩، ج ٨، ص ١٤٤، ١٦٨ـ١٦٩؛
ابن بابویه ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٤٧، ج ٢، ص ٧٤).
بر اساس طبقه بندی ابن سعد در الطبقات الکبیر ، جابر جزو «اصحاب مفتی و مقتدا» یا «اهل العلم و الفتوا» قرار نگرفته اما ذهبی (ج ٣، ص ١٩٠) از او با عنوان «مفتی مدینه » یاد کرده است . باتوجه به آرای فقهی و فتواهای جابر، دیدگاه ابن حزم که وی را از مفتیان متوسط صحابه دانسته است ، موجه به نظر می رسد ( رجوع کنید به الاحکام ، ج ٥، ص ٦٦٦). موسی بن علی بن محمد امیر گزارش کاملی از آرای فقهی جابر را از منابع گوناگون روایی استخراج و با عنوان جابربن عبداللّه و فقهه به چاپ رسانده است (بیروت ١٤٢١). روایات فقهی جابر که در کتابهای چهارگانة شیعه آمده ، اندک است (برای آگاهی از موارد آن رجوع کنید به خوئی ، ج ٤، ص ٢٦ـ٢٧). شیخ طوسی در کتاب الخلاف ، در مواردی آرای فقهی جابر را نقل کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ٢، ص ٢٥٩، ج ٣، ص ٣٠).
در تفسیر قرآن کریم ، از جابر روایات بسیاری نقل شده که در منابع تفسیری به آنها استناد گردیده است (برای نمونه رجوع کنید بهصنعانی ، ج ١، ص ٨٩، ١٢٩، ١٣١، ج ٢، ص ٢١١، ٢٣١ـ ٢٣٢؛
قرطبی ، ج ٢، ص ١١٢، ٣٠٢، ج ٤، ص ١٥٥، ١٦٦). آرای تفسیری جابر در بارة برخی آیات قرآن ، همسو با دیدگاه تفسیری شیعه است (مثلاً رجوع کنید به طَبْرِسی ، ذیل احزاب : ٣٣؛
نساء: ٢٤).
جابربن عبداللّه در منابع امامیه . شخصیت جابر در منابع رجالی امامیه محترم و تأیید شده است . وی از اصحاب ائمه ،
از امام علی تا امام باقر علیهم السلام ، دانسته شده است ( رجوع کنید بهبرقی ، ص ٣، ٧ـ٩؛
طوسی ، رجال ، ص ٥٩، ٩٣، ٩٩، ١١١، ١٢٩) اما باید توجه داشت که جابر در زمان امامت امام سجاد از دنیا رفت و امام باقر هنگام مرگ جابر، در دورة کودکی یا نوجوانی به سر می برد؛
از این رو، نمی توان جابر را از اصحاب امام باقر دانست ( رجوع کنید به خوئی ، ج ٤، ص ١٦؛
تستری ، ج ٢، ص ٥١٩ ـ٥٢١). در برخی منابع رجالی آمده است که جابر، به دلیل شهرت روایات در مدحش ، نیازی به توثیق ندارد ( رجوع کنید بهمازندرانی حائری ، ج ٢، ص ٢١٢؛
خوئی ، ج ٤، ص ١٢، ١٥). گر چه جابر در ماجرای سقیفه از یاران حضرت علی نبود، چندی بعد به ایشان پیوست و از یاران وفادار و مخلص اهل بیت شد ( رجوع کنید به کشی ، ص ٣٨). کَشّی (ص ٥)، جابر را از اعضای گروهی دانسته است که فدایی حضرت علی و همواره گوش به فرمان آن حضرت بودند. این گروه به «شُرطة الخمیس » شهرت داشتند ( رجوع کنید به برقی ، ص ٤).
در نگاه جابر، حضرت علی چنان مقامی داشت که در زمان حیات پیامبر اکرم ، میزان حق تلقی می شد و منافقان را با بغض داشتن به او می شناختند (کشی ، ص ٤٠ـ٤١؛
نیز رجوع کنید به ابن عساکر، ج ٤٢، ص ٢٨٤). جابر از کوچه های مدینه می گذشت و در مجالس انصار شرکت می جست و به ایشان نصیحت می کرد که فرزندان خود را با دوستی علی علیه السلام تربیت کنند و می گفت آن کس که علی را بهترین خلق خدا نداند، ناسپاسی کرده است (همان ، ص ٤٤). سخن معروف جابر در بارة حضرت علی («علیٌّ خیرالبشر»)، الهام بخش مؤلف شیعی به نام جعفربن احمد قمی شد تا در کتابش به نام نوادر الاثر فی علیّ خیرالبشر ، ثلث روایات خود را از جابر نقل کند (تستری ، ج ٢، ص ٥٢٥).
در واقعة کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام ، جابربن عبداللّه از پیرمردان مدینه ، و نگران ذریة رسول خدا بود. امام حسین در مقام احتجاج با لشکریان عبیداللّه بن زیاد، جابر را از جمله شاهدان سخن خود معرفی کرده است ( رجوع کنید به مفید، ج ٢، ص ٩٧؛
ابن اثیر، ١٣٨٥ـ١٣٨٦، ج ٤، ص ٦٢). در اربعین شهادت امام حسین ، جابر اولین زائر قبر امام بود (طوسی ، مصباح ، ص ٧٨٧؛
نیز رجوع کنید بهعمادالدین طبری ، ص ٧٤ـ ٧٥). در آغاز امامت امام سجاد یاران وی انگشت شمار بودند و جابر نیز از اندک یاران آن امام بود و به سبب سالخوردگی از تعقیب حجاج بن یوسف در امان مانده بود (کشی ، ص ١٢٣ـ١٢٤).
ماجرای ملاقات جابربن عبداللّه با امام باقر در منابع گزارش شده است (از جمله رجوع کنید به ابن سعد، ج ٥، ص ١٦٤). جابر از پیامبر اکرم شنیده بود که تو چندان عمر می کنی که فرزندی از ذریة من و همنام من را ملاقات می کنی ، او شکافندة علم (یَبْقَرُالعلم بَقْراً) است ، پس سلام مرا به او برسان ( رجوع کنید به کلینی ، ج ١، ص ٣٠٤، ٤٥٠ـ٤٦٩؛
مفید، ج ٢، ص ١٥٩). جابر پیوسته در پی یافتن این فرزند بود تا جایی که در مسجد مدینه صدا می کرد: «یا باقَرالعلم »، سرانجام روزی محمدبن علی را یافت و سخن پیامبر را یادآور شد، کودک را بوسید و سلام پیامبر را به او رساند (کشی ، ص ٤١ـ٤٢؛
نیز رجوع کنید به کلینی ، ج ١، ص ٤٦٩ـ٤٧٠؛
ابن عساکر، ج ٥٤، ص ٢٧٥ـ٢٧٦).
نام جابر در نقل احادیث مشهور شیعی آمده است ، از جمله در نقل حدیث غدیر ( رجوع کنید به امینی ، ج ١، ص ٥٧ـ٦٠)، حدیث ثقلین (صفّار قمی ، ص ٤١٤)، حدیث «انامدینة العلم و علیٌ بابها» ( رجوع کنید به ابن شهر آشوب ، ج ٢، ص ٣٤)، حدیث «منزلت » ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦١ ش ، ص ٧٤)، حدیث «ردّ شمس » ( رجوع کنید به مفید، ج ١، ص ٣٤٥ـ٣٤٦) و حدیث «سدّالابواب » ( رجوع کنید به ابن شهر آشوب ، ج ٢، ص ١٨٩ـ١٩٠). همچنین وی راوی احادیثی بوده که در آن رسول خدا امامان پس از خود را نام برده ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ٢٥٨ـ٢٥٩؛
ابن شهر آشوب ، ج ١، ص ٢٨٢) و نیز ویژگیهای حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف
را شناسانده است ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ٢٥٣، ٢٨٦، ٢٨٨).
حدیث لوح از جمله احادیث مشهور است که جابر آن را روایت کرده و نامهای دوازده امام جانشین پیامبر در آن آمده است ( رجوع کنید به کلینی ، ج ١، ص ٥٢٧ ـ ٥٢٨؛
ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ٣٠٨ـ٣١٣).
آثار. احادیث مسند جابر، که از طریق منابع روایی اهل سنّت نقل شده است ، به ٥٤٠ ، ١ حدیث می رسد که بخاری و مسلم در نقل ٥٨ حدیث آن اتفاق دارند (ذهبی ، ج ٣، ص ١٩٤). احمدبن حنبل روایات جابر را در مسند خود (ج ٣، ص ٢٩٢ـ ٤٠٠) گرد آورده است . نسخة خطی مسند جابربن عبداللّه ، به روایت ابوعبدالرحمان عبداللّه بن احمدبن محمدبن حنبل ، در خزانة الرباط (در مغرب ) موجود است (زرکلی ، ج ٢، ص ١٠٤) که احتمالاً همان روایات جابر در مسند احمدبن حنبل است . حسین واثقی نیز روایات جابر را از منابع روایی شیعه استخراج کرده و در کتاب خود، جابربن عبداللّه الانصاری حیاته و مسنده ، به چاپ رسانده است .
مهم ترین اثری که از جابر در منابع یاد شده ، صحیفة اوست . این صحیفه را، که نمونه ای از کهن ترین صورتهای تدوین حدیث است ، سلیمان بن قیس یَشْکری گردآوری کرده اما به سبب درگذشت زودهنگام سلیمان ، راویان دیگر بدون قرائت و سماع از متن صحیفه نقل کرده اند ( رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ١٤٠٦، ص ٣٩٢؛
سزگین ، ج ١، ص ٨٥؛
ترجمة عربی ، ج ١، جزء ١، ص ١٥٤ـ ١٥٥). نسخه ای از این صحیفه در مجموعة شهید علی پاشا در کتابخانة سلیمانیة استانبول موجود است ( رجوع کنید بهخلف ، ص ٣٢).
منابع :
(١) ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة ، چاپ عادل احمد رفاعی ، بیروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٢) همو، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٣) ابن اشعث کوفی ، الاشعثیات ( الجعفریات )، چاپ سنگی تهران : مکتبة نینوی الحدیثه ، ( بی تا. ) ؛
(٤) ابن بابویه ، عیون اخبارالرضا ، چاپ حسین اعلمی ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٥) همو، کتاب من لایحضره الفقیه ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٤١٤؛
(٦) همو، کمال الدین و تمام النعمة ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٣ ش ؛
(٧) همو، معانی الاخبار ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦١ ش ؛
(٨) ابن حبّان ، مشاهیر علماء الامصار و اعلام فقهاء الاقطار ، چاپ مرزوق علی ابراهیم ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٩) ابن حجر عسقلانی ، الاصابة فی تمییز الصحابة ، چاپ علی محمد بجاوی ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٠) ابن حزم ، الاحکام فی اصول الاحکام ، چاپ احمد شاکر، قاهره ( بی تا. ) ؛
(١١) همو، جمهرة انساب العرب ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ( ١٩٨٢ ) ؛
(١٢) ابن حنبل ، مسند الامام احمدبن حنبل ، بیروت : دارصادر، ( بی تا. ) ؛
(١٣) ابن سعد (لیدن )؛
(١٤) ابن شبّه نمیری ، کتاب تاریخ المدینة المنورة : اخبار المدینة النبویة ، چاپ فهیم محمد شلتوت ، ( جدّه ) ١٣٩٩/ ١٩٧٩، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش ؛
(١٥) ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابی طالب ، چاپ هاشم رسولی محلاتی ، قم ( بی تا. ) ؛
(١٦) ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ، چاپ علی محمد بجاوی ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٧) همو، جامع بیان العلم و فضله و ماینبغی فی روایته و حمله ، قاهره ١٤٠٢/١٩٨٢؛
ابن عساکر،
(١٨) تاریخ مدینة دمشق ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ ٢٠٠٠؛
(١٩) ابن قتیبه ، المعارف ، چاپ ثروت عکاشه ، قاهره ١٩٦٠؛
(٢٠) ابن قیّم جوزیّه ، اعلام الموقعین عن رب العالمین ، چاپ طه عبدالرؤف سعد، بیروت ١٩٧٣؛
(٢١) ابن کثیر، البدایة و النهایة ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٢٢) عبدالحسین امینی ، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ، قم ١٤١٦ـ١٤٢٢/ ١٩٩٥ـ٢٠٠٢؛
(٢٣) احمدبن محمد برقی ، کتاب الرجال ، تهران ١٣٨٣؛
(٢٤) احمدبن یحیی بلاذری ، انساب الاشراف ، چاپ محمود فردوس العظم ، دمشق ١٩٩٦ـ٢٠٠٠؛
(٢٥) تستری ؛
(٢٦) ابراهیم بن محمد ثقفی ، الغارات ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٢٧) احمدبن علی خطیب بغدادی ، تقیید العلم ، چاپ یوسف عش ، ( بیروت ) ١٩٧٤؛
(٢٨) همو، الرّحلة فی طلب الحدیث ، چاپ نورالدین عتر، بیروت ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٢٩) همو، الکفایة فی علم الروایة ، چاپ احمد عمر هاشم ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣٠) نجم عبدالرحمان خلف ، استدراکات علی تاریخ التراث العربی لفؤاد سزگین فی علم الحدیث ، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٣١) خوئی ؛
(٣٢) ذهبی ؛
(٣٣) خیرالدین زرکلی ، الاعلام ، بیروت ١٩٨٦؛
(٣٤) فؤاد سزگین ، تاریخ التراث العربی ، ج ١، جزء ١، نقله الی العربیة محمود فهمی حجازی ، ریاض ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٣٥) محمدبن حسن صفار قمی ، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد « ص »، چاپ محسن کوچه باغی تبریزی ، قم ١٤٠٤؛
(٣٦) عبدالرزاق بن همام صنعانی ، تفسیرالقرآن ، چاپ مصطفی مسلم محمد، ریاض ١٤١٠/١٩٨٩؛
(٣٧) طبرسی ؛
(٣٨) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٣٩) همو، جامع ؛
(٤٠) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤١) همو، رجال الطوسی ، چاپ جواد قیومی اصفهانی ، قم ١٤١٥؛
(٤٢) همو، کتاب الخلاف ، قم ١٤٠٧ـ١٤١٧؛
(٤٣) همو، مصباح المتهجد ، بیروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٤٤) محمدبن ابوالقاسم عمادالدین طبری ، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی ، نجف ١٣٨٣/١٩٦٣؛
(٤٥) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٤٦) عباس قمی ، تحفة الاحباب فی نوادر آثار الاصحاب ، تهران ١٣٦٩؛
(٤٧) محمدبن عمر کشی ، اختیار معرفة الرجال ، ( تلخیص ) محمدبن حسن طوسی ، چاپ حسن مصطفوی ، مشهد ١٣٤٨ ش ؛
(٤٨) کلینی ؛
(٤٩) محمدبن اسماعیل مازندرانی حائری ، منتهی المقال فی احوال الرجال ، قم ١٤١٦؛
(٥٠) یوسف بن عبدالرحمان مزّی ، تهذیب الکمال فی اسماءالرجال ، چاپ بشار عواد معروف ، بیروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(٥١) مسعودی ، مروج (بیروت )؛
(٥٢) محمدبن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد ، قم ١٤١٣؛
(٥٣) حسین واثقی ، جابربن عبداللّه الانصاری : حیاته و مسنده ، قم ١٣٧٨ ش ؛
(٥٤) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden ١٩٦٧-١٩٨٤.
/ احمد بادکوبه هزاوه /