دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٢٤٠
ثَعلَب ، احمدبن یحیی ، کنیه اش ابوالعباس ، پیشوای کوفیان در نحو و لغت و از راویان شعر عرب . او ایرانی الاصل (ضیف ، ص ٢٢٤) و از مَوالی (آزادشدگان ) بنی شَیبان بود، ازاین رو او را شَیبانی نیز نامیده اند ( رجوع کنید به ابوالطیّب لغوی ، ص ١١٦؛ ابن ابی یَعْلی '، ج ١، ص ٨٣).
در سال ٢٠٠ در بغداد به دنیا آمد و به همین سبب ، به بغدادی نیز مشهور شد (برای نمونه رجوع کنید به ذهبی ، ج ٢، ص ٦٦٦؛ ابن جَزَری ، ج ١، ص ١٤٨). ظاهراً تاریخ تولدش را از آن رو سال ٢٠٠ ذکر کرده اند، که خود گفته است : «در ٢٠٤ به هنگام آمدن مأمون عباسی (حک : ١٩٨ـ ٢١٨) از خراسان و عبور از یکی از
محلاتِ بغداد، پدرم مرا بر روی دست گرفت و گفت : , این مأمون است و تو نیز چهار ساله ای ، و من این واقعه را از آن تاریخ به یاد دارم » (زُبیدی ، ص ١٤٥؛ ابن ندیم ، ص ٨٠؛ ابن خَلِّکان ، ج ١، ص ١٠٣ـ١٠٤). وی ، به گفتة خودش ، در شانزده سالگی فراگیری عربی و شعر و لغت را آغاز کرد و در هجده سالگی کتاب الحدود یحیی بن زیاد فَرّاء * را آموخت و در ٢٥ سالگی تمام کتابهای فرّاء را از حفظ داشت و توجهش به نحو بیش از دیگر دانشها بود (زَبیدی ، ص ١٤٧؛ ابن ندیم ، ص ٨١ ؛ خطیب بغدادی ، ج ٦، ص ٤٤٨ـ٤٤٩). بروکلمان ( > ذیل < ، ج ١، ص ١٨١؛ ترجمة عربی ، ج ٢، ص ٢١٠) ثعلب را در هجده سالگی شاگرد فرّاء دانسته ، در حالی که ثعلب در زمان وفات فرّاء (٢٠٧) هفت ساله بوده است .
ثعلب ، نحو را از شاگردان فرّاء، ابوعبداللّه طُوال ، محمدبن قادم و به ویژه سَلَمة بن عاصم (متوفی ٢٤٠) آموخت و در علم لغت سالها از محضر محمدبن زیاد، معروف به ابن اَعرابی * (متوفی ٢٣١)، بهره برد. حدیث را از عبیداللّه بن عمر قَواریری (متوفی ٢٣٥) آموخت (ابوالطیّب لغوی ، همانجا؛ ضیف ، ص ٢٢٤ـ ٢٢٥؛ مخزومی ، ص ١٤٥) و از او صدهزار حدیث شنید (خطیب بغدادی ، ج ٦، ص ٤٤٩؛ ابن جوزی ، ج ١٣، ص ٢٤). علم قرائت را نیز، به واسطة سلمة بن عاصم ، از فرّاء روایت کرده و احمدبن موسی بن مجاهد و محمدبن قاسم انباری و محمدبن فرج غَسّانی نیز علم قرائت را از ثعلب روایت کرده اند (ابن جزری ، همانجا). دیگر استادان ثعلب ، محمدبن سَلاّ م جُمَحی ، ابراهیم بن مُنْذِر، علی بن مُغیرة اَثْرَم ، ابوالحسن احمدبن ابراهیم و زُبَیْربن بَکّار بوده اند (خطیب بغدادی ، ج ٦، ص ٤٤٨؛ ابن انباری ، ص ٢٢٨).
جمعی نیز نزد ثعلب درس خوانده یا از او روایت کرده اند (برای آگاهی از نام آنها رجوع کنید به خطیب بغدادی ، همانجا؛ ابن انباری ، ص ٢٢٨ـ٢٢٩؛ ضیف ، ص ٢٣٧ـ ٢٣٨). برخی از شاگردان نامبردار ثعلب عبارت اند از: ابوموسی سلیمان بن محمد معروف به حامِض (متوفی ٣٠٥)، علی بن سلیمان معروف به اَخْفَش اصغر (متوفی ٣١٥)، ابراهیم بن محمدبن عَرفة معروف به نِفْطَوَیه (متوفی ٣٢٣)، ابوبکر محمدبن قاسم انباری (متوفی ٣٢٨)، ابوعمر زاهد معروف به غلام ثعلب (متوفی ٣٤٥)، عبداللّه بن جعفربن دُرُستَوَیْه (متوفی ٣٤٧)، و ابوبکر محمدبن حسن بن مِقْسَم (متوفی ٣٥٤).
ثعلب با حاکم بغداد، محمدبن عبداللّه (متوفی ٢٥٣)، دوستی داشت ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ) و سیزده سال معلم پسر او، طاهر، بود (یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٠٦؛ د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل مادّه ).
ثعلب در آخر عمر ناشنوا شد (برای آگاهی از چگونگی فوت وی رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٠٦ـ١٠٧؛ قِفْطی ، ج ١، ص ١٥٠؛ ابن خَلّکان ، ج ١، ص ١٠٤) و در جمادی الاولی (یا جمادی الا´خره ، ابن انباری ، ص ٢٣٢) ٢٩١ درگذشت و در مقبرة باب الشام بغداد به خاک سپرده شد (زبیدی ، ص ١٥٠؛ ابن ندیم ، همانجا؛ خطیب بغدادی ، ج ٦، ص ٤٥٦).
ثعلب یازده خلیفة عباسی (از مأمون تا مکتفی ) را درک کرد (یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٠٥). وی را فردی متدین ، راستگو، صالح ، آشنا به غرایب لغت و شعر و راوی آرای پیشینیان معرفی کرده اند ( رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ج ٦، ص ٤٤٨؛ یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١١٩؛ ابن خلّکان ، ج ١، ص ١٠٢). حافظه اش نزد دیگران زبانزد بود تا بدانجا که استادش (ابن اَعرابی ) و ابونصر محمدطوسی (فقیه و ادیب ، متوفی ٣٤٤) به هنگام فراموشی برخی مطالب یا تردید در صحت آنها، به سبب اعتماد بر حافظة ثعلب ، صورت صحیح آن را از وی سؤال می کردند یا به او ارجاع می دادند (زبیدی ، ص ١٤٢؛ خطیب بغدادی ، همانجا؛ قِفطی ، ج ١، ص ١٤٥).
ثعلب در ٢٥ سالگی سرآمد و پاسخگوی ادیبان شد (خطیب بغدادی ، ج ٦، ص ٤٥٤؛ قفطی ، ج ١، ص ١٤٢). به گفتة ابوالطیّب لغوی (متوفی ٣٥١؛ همانجا) دانش کوفیان به ابن سِکّیت (متوفی ٢٤٤) و ثعلب منتهی می شد و جایگاه ثعلب در مکتب نحو کوفه همان جایگاه ابوالعباس محمدبن یزید مُبرّد * (متوفی ٢٨٢) در مکتب نحو بصره بود و به اعتقاد برخی ، تاریخ ادب و ادیبان در آن دوران به این دو تن ختم می شد ( رجوع کنید بهزبیدی ، ص ١٤٣؛ یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٢٢).
زَجّاجی (متوفی ٣٤٠) مناظرات ثعلب را با دیگر دانشمندان در بارة مسائل نحو و لغت گرد آورده (برای نمونه رجوع کنید بهص ٧٢ـ٨٤) و بخشهایی را به مناظرات ثعلب و مبرّد اختصاص داده است ( رجوع کنید به ص ٨٤ ـ٨٧ ، ٩٤ـ٩٩). به گفتة داماد ثعلب ، ابوعلی دینوری ، مبرّد بسیار خوش بیان و فصیح و بلیغ بود و از این رو ثعلب از مناظره با او امتناع می کرد (زبیدی ، همانجا؛ قفطی ، ج ١، ص ١٤٥) و هنگامی که از داماد ثعلب سؤال شد که چرا آگاهی مبرّد از الکتاب سیبویه بیش از ثعلب است ، پاسخ داد که مبرّد، الکتاب را نزد دانشمندان خوانده ولی ثعلب ، خود، آن را مطالعه کرده است (زبیدی ، ص ١٤١ـ١٤٢؛ یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٢١).
با وجود جایگاه بلند ثعلب در نحو، وی به هنگام سخن گفتن ، گاهی کلمات را با اِعراب نادرست ادا می کرد ( رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ج ٦، ص ٤٥٠؛ قفطی ، ج ١، ص ١٤٠) و عامیانه نامه می نوشت (یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٢٢؛ قفطی ، ج ١، ص ١٤٥).
به گفتة یاقوت حموی (ج ٥، ص ١٢٠)، ثعلب در نحو مکتب بصره متبحر بود و به نظر گروهی دیگر، وی چندان با نحو بصره آشنا نبود ( رجوع کنید به زبیدی ، ص ١٤١؛ قفطی ، ج ١، ص ١٤٤) ولی بسیاری بر آن اند که ثعلب در مسائل نحوی قیاس نمی کرد و به استدلال در مسائل نحوی نمی پرداخت و با لغت شناسی و شناخت لهجه ها، مطالب استادان کوفی خود را نقل می کرد (برای نمونه رجوع کنید به یاقوت حموی ؛ قفطی ، همانجاها؛ مخزومی ، ص ١٥١، ١٥٣).
تدریس ثعلب به صورت پرسش و پاسخ (مَجالس یا مُجالَسات ) و به صورت «اَمالی »، یعنی املای مطالب نحوی ، لغوی ، شعر، اخبار و معانی القرآن بود (ابن ندیم ، همانجا؛ یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٤٤؛ مخزومی ، ص ١٥١). وی در تدریس نوآوری چندانی نداشت و بیشتر بر آرای نحوی فرّاء و علی بن حمزه کسائی * تکیه می کرد و حافظِ دیدگاههای نحوی آنان بود ( رجوع کنید بهازهری ، ج ١، ص ٢٧؛ د. اسلام ، چاپ اول ، همانجا؛ ضیف ، ص ٢٢٦؛ مخزومی ، ص ١٥٢).
در منابع کهن به مذهب ثعلب تصریح نشده است . خطیب بغدادی (ج ٦، ص ٤٤٩) و ابن ابی یَعْلی ' (متوفی ٥٢٦؛
ج ١، ص ٨٣)، به نقل از ثعلب ، گفته اند که وی دوستدار دیدار با احمدبن حنبل (متوفی ٢٤١) بود و در دیدار با او از دانش نحو و عربیت خود سخن گفت . برخی منابع ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا؛
ضیف ، ص ٢٢٥)، به سبب ذکر این واقعه در کتابهای «طبقات الحنابلة »، ثعلب را حنبلی دانسته اند.
ثعلب زندگانی خود را در رفاه گذرانید. به درخواست اسماعیل بن بلبل شَیْبانی از الناصرلدین اللّه ، ولیعهد خلیفه معتمد عباسی ، الناصر ثروت هنگفتی به ثعلب اعطا کرد که موجب شگفتی اهل علم و ادب گشت و ابیاتی نیز در این باره سروده شد ( رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ج ٦، ص ٤٥٤؛
یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٤١ـ١٤٢؛
قفطی ، ج ١، ص ١٤٢ـ١٤٣). با این همه ، وی را مردی بخیل دانسته و حکایاتی از بخل وی نقل کرده اند ( رجوع کنید بهزبیدی ، ص ١٤٢ـ١٤٣؛
یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٢١؛
قفطی ، ج ١، ص ١٤٥، ١٤٩).
ثعلب به تألیف اهتمامی ویژه داشت ؛
ابن ندیم (همانجا) بیش از بیست کتاب از تألیفات او را نام برده است و برخی ، تألیفات او را در زمینة نحو، لغت ، شعر و علوم قرآنی تا چهل اثر ذکر کرده اند ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا).
ثعلب اشعار برخی شاعران عصر جاهلی و صدراسلام (از قبیل اَعْشی '، نابغة ذُبْیانی ، نابغة جَعْدی ، طُفَیْل و طِرِمّاح ) را روایت کرده و نکات غریب اشعارشان را شرح داده است (ابن ندیم ، همانجا؛
یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٤٤).
از جمله آثار اوست :
١) کتاب الفصیح ، معروف به فصیح ثعلب ، یا آنگونه که خود در آغاز آورده است : اختیار فصیح الکلام ، در بارة مسائل لُغَوی و ضبط و معنای درست یا فصیح تر واژه ها و مسائلی از این دست . این کتاب نخستین بار در ١٢٩٣/١٨٧٦ در لایپزیگ با تصحیح فون بارت چاپ شد، سپس محمدامین خانجی در ١٣٢٥ آن را در قاهره چاپ کرد و پس از او عبدالمُنْعم خَفاجی در ١٣٢٨ ش /١٩٤٩ در قاهره به چاپ رساند (ابن درستویه ، مقدمة رمضان عبدالتواب ، ص ب ؛
سرکیس ، ج ١، ستون ٦٦٣؛
اقبال ، ص ٧٠). این کتاب از مهم ترین آثار لغوی بود و به ویژه در سدة چهارم شهرت یافت (بروکلمان ، > ذیل < ، ج ١، ص ١٨١؛
ترجمة عربی ، ج ٢، ص ٢١١؛
اقبال ، ص ٧٠) و شرحها و تعلیقات و تکمله ها و نقدهای فراوانی بر آن نگاشته شد. همچنین آن را به نظم کشیدند ( رجوع کنید بهسیوطی ، ج ١، ص ٢٠١، ٢٠٤ـ٢٠٦؛
حاجی خلیفه ، ج ٢، ستونهای ١٢٧٢ـ١٢٧٤؛
ثعلب ، ١٣٦٨، مقدمة خفاجی ، ص ب ـ د). به نوشتة ابن درستویه ، که خود شاگرد ثعلب بوده است ، برخی در نسبت الفصیح به ثعلب تشکیک کرده و اصل آن را از ابن سکّیت یا ابن اعرابی دانسته اند (ص ٣١؛
نیز رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٤٤، ج ٨ ، ص ١٠٩؛
الفصیح * ).
٢) قواعدالشعر ، در بارة ارکان و فنون و نقد شعر عربی . در این کتاب راجع به مسائل بلاغی و اقسام شعر، مباحث مهمی مطرح گردیده و در آن به دویست بیت از شاعران جاهلی ، صدراسلام و اموی استشهاد شده است (ثعلب ، ١٣٦٧، مقدمة خفاجی ، ص ١٩ـ٢٢). فؤاد سزگین (ج ٢، ص ١٠٤؛
ترجمة عربی ، ج ٢، جزء ١، ص ١٦٥ـ١٦٦) قواعدالشعر ثعلب را با کتاب البدیع ابن معتز (متوفی ٢٩٦) مقایسه کرده است . قواعدالشعر چندین بار چاپ شده است ( رجوع کنید به زیدان ، ج ١، ص ٤٨٩؛
فرّوخ ، ج ٣، ص ٣٧١).
٣) مَجالس ثعلب ، که اَمالی و مُجالسات نیز نامیده شده (سزگین ، ج ٨ ، ص ١٤٦؛
ترجمة عربی ، ج ٢، جزء ١، ص ١٣٤)، مجموعه ای ارزشمند از مطالب ادبی ، نحوی ، لغوی و تاریخی است (برای نمونه رجوع کنید بهمجالس ثعلب ، قسم ١، ص ٢٩ـ٣١ در بارة تاریخ زندگانی ابوطالب ، پدر حضرت علی علیه السلام ). ثعلب در این کتاب ، بیشترِ مسائل نحوی را بر اساس دیدگاه مکتب کوفه مطرح کرده و گاهی آرای بصریان را نیز آورده است (همان ، قسم ١، مقدمة عبدالسلام محمد هارون ، ص ٢٤).
٤) شرح دیوان زُهَیْربن ابی سُلْمی ' . وی در این شرح از آیات قرآن ، احادیث نبوی ، امثال ، و اشعار شاعران استفاده کرده (برای نمونه ، به ترتیبِ گفته شده رجوع کنید به ص ٨١ ، ٨٥ ، ٣١، ١٣) و افزون بر توضیحات لغوی (مانند ص ٥، ٢٢٠) مناسبتهای تاریخی برخی ابیات را نیز ذکر نموده است (مانند ص ٨٥ ـ٨٦ ، ١٢٤).
٥) دیوان ابن الدُّمَیْنة ، که در آن نخست شرح حال کوتاهی از ابن دمینه (متوفی ح ١٣٠) آورده ( رجوع کنید به ابن دمینه ، قسم ١، ص ٥ ـ٦) و بخشی از دیوان را از دو تن از شیوخ خود، زُبَیْربن بَکّار و ابن اَعرابی ، روایت کرده است (همان ، مقدمة احمد راتب نَفّاخ ، ص ٩). ثعلب در شرح ابیات دیوان از توضیحات لغوی و آیات قرآن و اشعار دیگر شاعران سود برده است ( رجوع کنید به همان ، قسم ١، ص ١٧ـ ١٨).
برخی از نقدهای ثعلب و دیدگاههای نقادانة او در بارة اشعار عرب موجود است (مثلاً مَرزُبانی ، ١٩٦٥، ص ١٠٣، ١١٧، ٢٨٧ـ ٢٨٨، ٣١٧). دیدگاههای بلاغی ثعلب نیز گرد آمده است (برای آگاهی از آنها رجوع کنید به عبدالقادر حسین ، ص ٢٢٢ـ٢٣٠).
نقلهای لغوی ثعلب و توضیحات وی در بارة اشعار عربی ، مورد استناد بسیاری از ادیبان نامدار قرار گرفته است (مثلاً رجوع کنید بهصولی ، ص ١٧٤، ١٨٦؛
ثعالبی ، ص ٤٨ـ٥٠؛
جَوالیقی ، ص ٦٣، ٢٢٧؛
زمخشری ، ص ٥٢). ثعلب برخی آیات قرآن را نیز تفسیر کرده است (مثلاً رجوع کنید به مرزبانی ، ١٣٨٤، ص ٣٣٥ـ٣٣٦).
اشعاری نیز به طور پراکنده از ثعلب به جای مانده است (برای آگاهی از آنها رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ج ٦، ص ٤٥٠ـ٤٥١؛
ابن جوزی ، ج ١٣، ص ٢٥؛
یاقوت حموی ، ج ٥، ص ١٤٥؛
یافعی ، ج ٢، ص ١٦٤).
منابع :
(١) ابن ابی یعلی ، طبقات الحنابلة ، ج ١، چاپ محمدحامد فقی ، قاهره ١٣٧١/١٩٥٢؛
(٢) ابن انباری ، نزهة الالبّاء فی طبقات الادباء ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ?( ١٣٨٦/١٩٦٧ ) ؛
(٣) ابن جزری ، غایة النهایة فی طبقات القرّاء ، چاپ برگشترسر، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٤) ابن جوزی ، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم ، چاپ محمدعبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥) ابن خلّکان ؛
(٦) ابن دُرُستَوَیْه ، تصحیح الفصیح و شرحه ، چاپ محمد بدوی مختون ، قاهره ١٤١٩/ ١٩٩٨؛
(٧) ابن دمینه ، دیوان ، صنعة ابی العباس ثعلب و محمدبن حبیب ، چاپ احمد راتب نفاخ ، مصر ( ١٣٧٩ ) ؛
(٨) ابن ندیم ؛
(٩) ابوالطیّب لغوی ، مراتب النحویین ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، بیروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(١٠) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، ج ١، چاپ عبدالسلام محمدهارون ، مصر ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(١١) احمد شرقاوی اقبال ، معجم المعاجم ، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(١٢) کارل بروکلمان ، تاریخ الادب العربی ، ج ٢، نقله الی العربیة عبدالحلیم نجار، قاهره ( ١٩٧٤ ) ؛
(١٣) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، فقه اللغة و سرّالعربیّة ، چاپ سلیمان سلیم بواب ، دمشق ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٤) احمدبن یحیی ثعلب ، شرح دیوان زهیربن ابی سلمی ، قاهره ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(١٥) همو، فصیح ثعلب و الشروح التی علیه ، چاپ محمد عبدالمنعم خفاجی ، ( قاهره ) ١٣٦٨/١٩٤٩؛
(١٦) همو، قواعدالشعر ، چاپ محمد عبدالمنعم خفاجی ، مصر ١٣٦٧/١٩٤٨؛
(١٧) همو، مجالس ثعلب ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ( ١٩٦٠ ) ؛
موهوب بن احمد جوالیقی ،
(١٨) المعرّب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم ، چاپ احمد محمد شاکر، قاهره ١٣٦١؛
(١٩) حاجی خلیفه ؛
(٢٠) خطیب بغدادی ؛
محمدبن
(٢١) احمد ذهبی ، کتاب تذکرة الحفاظ ، حیدرآباد دکن ١٣٨٨ـ١٣٩٠/ ١٩٦٨ـ ١٩٧٠؛
(٢٢) محمدبن حسن زبیدی ، طبقات النحویین واللغویین ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ?( ١٣٩٢/١٩٧٣ ) ؛
(٢٣) عبدالرحمان بن اسحاق زجاجی ، مجالس العلماء ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٤) محمودبن عمر زمخشری ، کتاب المفصّل فی النحو ، اسلو ١٨٧٩؛
(٢٥) جرجی زیدان ، تاریخ آداب اللغة العربیة ، بیروت ١٩٧٨؛
(٢٦) یوسف الیان سرکیس ، معجم المطبوعات العربیّة و المعرّبة ، قاهره ١٣٤٦/١٩٢٨، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(٢٧) فؤاد سزگین ، تاریخ التراث العربی ، ج ٢، جزء ١، نقله الی العربیة محمود فهمی حجازی ، ( ریاض ) ١٤٠٣/١٩٨٣، چاپ افست قم ١٤١٢؛
(٢٨) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، المزهر فی علوم اللغة و انواعها ، چاپ محمداحمد جادمولی ، علی محمد بجاوی ، و محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٢٩) محمدبن یحیی صولی ، ادب الکُتّاب ، چاپ محمد بهجة اثری ، قاهره ?( ١٣٤١ ) ، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٠) شوقی ضیف ، المدارس النحویة ، قاهره ?( ١٩٦٨ ) ؛
(٣١) عبدالقادر حسین ، اثر النحاة فی البحث البلاغی ، قاهره ( ١٩٧٥ ) ؛
(٣٢) عمر فرّوخ ، تاریخ الادب العربی ، بیروت ١٩٨٤ـ١٩٨٥؛
(٣٣) علی بن یوسف قفطی ، اِنباه الرواة علی اَنباه النّحاة ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، ج ١، قاهره ١٣٦٩/١٩٥٠؛
(٣٤) مهدی مخزومی ، مدرسة الکوفة و منهجها فی دراسة اللغة و النحو ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣٥) محمدبن عمران مرزبانی ، کتاب نورالقبس المختصر من المقتبس ، اختصار یوسف بن احمد یغموری ، چاپ رودلف زلهایم ، ویسبادن ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٣٦) همو، الموشح ، چاپ علی محمد بجاوی ، مصر ١٩٦٥؛
(٣٧) عبداللّه بن اسعد یافعی ، مرآة الجنان و عبرة الیقظان ، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٣٨) یاقوت حموی ، معجم الادباء ، مصر ١٣٥٥ـ١٣٥٧/ ١٩٣٦ـ ١٩٣٨، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٩) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband , ١٩٣٧-١٩٤٢;
(٤٠) EI ١ , s.v. "Tha ـ lab" (by R. Paret);
(٤١) EI ٢ , s.v. "Tha ـ lab" (by Monique Bernards);
(٤٢) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden ١٩٦٧-١٩٨٤.
/ باقر قربانی زرّین /