دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤١٠٩
تهذیب ، اصطلاحی عرفانی و اخلاقی . تهذیب در لغت به معنای پاکیزه کردن ، اصلاح کردن ، خالص کردن و شتاب کردن است و مُهذَّب کسی است که پیراسته از عیوب اخلاقی و آراسته به اوصاف نیکو باشد (فراهیدی ؛ ابن منظور؛ شرتونی ، ذیل «هَذَّبَ»). تهذیب در عرفان ، از مقامات سلوک و به معنای تبدیل اخلاق مذموم به محمود یا جدا شدن از نفس اماره و شیطان است ؛ ازینرو، عبودیت جز با تهذیب به دست نمی آید (انصاری ، ص ٧١؛ روزبهان بقلی ، ١٣٦٠ ش ، ص ١٠٤؛ همو، ١٩٧٣، ص ٢٥).
تهذیب در متون عرفانی به استقلال ، کم به کار رفته و معمولاً نتیجة مقام مجاهدت یا ریاضت دانسته شده است (قشیری ، ص ١٧٩؛ هجویری ، ص ٢٥٣؛ ابن عربی ، سفر ١٣، ص ٣٢٤؛ نخشبی ، ص ١٢٨). از این اصطلاح گاه به تصفیه و تنقیة نفس تعبیر کرده اند (عَبّادی ، ص ٥٦؛ خوارزمی ، ج ١، ص ٤٠٦). در برخی منابع تهذیب در کنار تزکیه * به کار رفته (غزالی ، ج ٣، ص ٦٠؛
فیض کاشانی ، ص ٦١ـ٦٤) و گاه در تعریف تزکیه معنایی نزدیک به تهذیب آورده شده است ( رجوع کنید به نجم الدین کبری ، ص ٣٤؛
نجم رازی ، ص ١٧٨ـ ١٧٩؛
باخرزی ، ج ٢، ص ٧٩).
ظاهراً تنها خواجه عبداللّه انصاری از اصطلاح تهذیب به استقلال و بتفصیل سخن گفته است . وی در منازل السایرین (ص ٧١ـ٧٣) تهذیب را بعد از مقام اخلاص و قبل از مقام استقامت آورده و آن را راهی از راههای ریاضت دانسته و گفته است که تهذیب ، نیکوییِ (نیکو کردن ) ادب و خُلق و عمل و علم است (رجوع کنید به تِلمِسانی ، ج ١، ص ١٨٥ـ١٨٦؛
عبدالرزاق کاشی ، ص ١٦١). او آیة «...فَلَمّا اَفَلَ قالَ لااُحِبُّ الا'فِلینَ» (انعام : ٧٦) را دالّ بر مقام تهذیب می داند (انصاری ، ص ٧٠) زیرا ابراهیم علیه السلام با دیدن افول ستارگان و ماه و خورشید، علم پیدا کرد که آنها نیز باید آفریدة ذات دیگری باشند و به این ترتیب با نفی تعلّق خویش به ممکناتی چون کواکب ، رو به خدا کرد و به کمال تهذیب رسید (رجوع کنید به تلمسانی ، ج ١، ص ١٨٥؛
عبدالرزاق کاشی ، همانجا).
در رسالة صدمیدان (ص ٣٢٤ـ ٣٢٥)، منسوب به خواجه عبداللّه انصاری ، تهذیب میدان دهم و پس از میدان ریاضت و قبل از میدان محاسبه ذکر، و در سه چیز دانسته شده است : در نفس ، در خوی ، در دل . تهذیب نفس تبدیل شکایت به شکر، بیهوده گویی به هوشیاری و غفلت به بیداری است ؛
تهذیب خوی تبدیل دلتنگی به صبر، بخل به بخشش و انتقام به عفو است و تهذیب دل تبدیل اطمینان و اتکای به نفس به ترس از خدا (خوف )، تبدیل ناامیدی از رحمت خدا به امیدواری به خدا و تبدیل پراکندگی خاطر در امور دنیا به آزادی دل است (نیز رجوع کنید به میبدی ، ج ٥، ص ٧٢٨).
خواجه عبداللّه انصاری در منازل السایرین (ص ٧١ـ٧٢) برای تهذیب سه مرتبه قائل شده است : تهذیب خدمت ، تهذیب حال و تهذیب قصد. تهذیب خدمت شامل پیراستن خدمت از جهالت نسبت به شرایط و آداب خدمت در خانقاه و به شیخ و همچنین از عادت کردن به خدمت و سرانجام پیراستن خدمت است از اینکه سالک به آنچه در مقام خدمت می کند، قانع و راضی شود (رجوع کنید به تلمسانی ، ج ١، ص ١٨٦ـ١٨٧؛
عبدالرزاق کاشی ، ص ١٦٢). تهذیب حال عبارت است از: ١) پیراستن حال از گرایش به علم . در سلوک ، مرتبة علم قبل از حال است و حال مرتبه ای بعد و فراتر از علم است . سالکی که از مرتبة علم گذر کرده و صاحب حال شده با اموری مواجه می شود که در مرتبة علم نیست ؛
ازینرو نباید حال را به میزان و معیارِ علم بسنجد، زیرا حال ، روحِ عمل و معرفت ، روحِ علم است . بنابراین اگر سالک بعد از به دست آوردن احوال معرفت بخواهد به مرتبة علم بازگردد، سیر قهقرایی خواهد پیمود. ٢) پیراستن حال از رسوم ، یعنی سالک نباید بر قلب خود رسمی از رسوم خلق را که مخالف حقیقت باشد، مسلط کند. ٣) پیراستن حال از توقف در حظوظی که در یک مقام حاصل می شود ( رجوع کنید به تلمسانی ، ج ١، ص ١٨٧؛
عبدالرزاق کاشی ، ص ١٦٣). تهذیب قصد به معنای پیراستن نیت از اکراه و اجبار در عمل ، پاسداری از نیت در برابر سستی و تنبلی و سرانجام پیراستن قصد از گرایش به اغراض و تمایلاتی است که علم به بار می آورد، زیرا علم می خواهد که عمل برای جلب سود و دفع ضرر و به مقتضای وعد و وعید باشد، در حالی که سالک در تهذیب باید در نهایت به مرحله ای برسد که نه تنها عمل بلکه مقام تهذیب خود را هم نبیند، چه رسد به اینکه مزد و ثوابی از عمل بخواهد (رجوع کنید به تلمسانی ، ج ١، ص ١٨٨؛
عبدالرزاق کاشی ، ص ١٦٤ـ١٦٥؛
قس نعمة اللّه ولی ، ج ٣، ص ١٢١).
علمای اخلاق به جای تهذیب ، بیشتر از اضافة تهذیب نفس یا تهذیب اخلاق استفاده کرده و کتابهای بسیاری نیز با عنوان تهذیب الاخلاق نوشته اند (رجوع کنید به حاجی خلیفه ، ج ١، ستون ٥١٤؛
آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ٥٠٧). در کتب اخلاقی ، علم تهذیب اخلاق ، قسم اول از حکمت عملی (نصیرالدین طوسی ، ص ٤٠) و در بارة تعدیل قوای غضبیه و شهویه به کمک نفس ناطقه (قوة عاقله ) و شرع است (یحیی بن عدی ، ص ٢٤، ٣٠؛
مسکویه ، ص ٣٧ـ ٣٨؛
غزالی ، ج ٣، ص ٦٣). از نظر علمای اخلاق ، این علم شریفترین علم است ، زیرا ثمرة آن کمال اشرف مخلوقات یعنی انسان است (نصیرالدین طوسی ، ص ١٠٦ـ١٠٧؛
نراقی ، ص ١٦ـ١٧).
موضوع علم تهذیب اخلاق ، نفس انسانی است ، بنابراین در مبادی این علم ، پس از شناخت نفس و اثبات آن ، از غایت و کمال نفس و سرانجام از قوای نفسانی سخن گفته می شود (مسکویه ، ص ٢٩ـ٣٧؛
نصیرالدین طوسی ، ص ٤٨ـ ٥٨؛
فیض کاشانی ، ص ٤٩ـ٥٠). سه قوه ای که منشأ رذائل و فضائل اند، عبارت اند از: قوة شهوانی (نفس بَهیمی ) که مبدأ شهوت و طلب غذا و شوق به نکاح است ؛
قوة غضبیه (نفس سَبُعی ) که مبدأ خشم و دلیری و شوق به تسلط و جاه طلبی است ؛
قوة ناطقه (نفس مَلَکی ) که مبدأ فکر و تمییز و شوق توجه به حقایق امور است (نصیرالدین طوسی ، ص ١٠٨؛
مسکویه ، ص ٣٧ـ ٣٨؛
نراقی ، ص ٢٨). هریک از این سه قوه ، افراط و تفریط دارند که حد وسط یا اعتدال آن ، تهذیب آن قوه نامیده می شود. افراط قوة شهویه «شَرَه » یعنی غرق شدن در لذات جسمانی بدون ملاحظة شریعت و عقل است و تفریط آن «خُمود» یعنی کشتن قوة شهویه است که سلامتی بدن و بقای نسل را به خطر می اندازد. اعتدال و تهذیب این قوه ــ که با پیروی از نفس عاقله به دست می آید ــ «عفت » و به دنبال آن سخاوت است . افراط قوة غضبیه «تهوّر» است که به معنای روی آوردن به اموری است که عقل به احتراز از آنها حکم می کند و تفریط آن «جُبن » است که به معنای روی گردانیدن از چیزهایی است که نباید از آنها روی گرداند. اعتدال این قوه ــ که با پیروی از نفس عاقله به دست می آید ــ حِلم و به دنبال آن شجاعت است . افراط قوة ناطقه «جُربُزه » یا «فِطانت » است ، یعنی به کار بردن فکر در امور زائد و ثابت نبودن فکر در موضوع واحد. تفریط آن «بلاهت » یا «جهل بسیط » است ، یعنی معطل گذاشتن فکر. تهذیب و اعتدال قوة ناطقه «علم » و به دنبال آن «حکمت » است . از ترکیب این فضائل حالتی پدید می آید که کاملترین فضیلت ، یعنی فضیلت عدالت ، را به وجود می آورد (مسکویه ، ص ٣٨، ٤٠؛
نصیرالدین طوسی ، ص ١٠٨ـ١١٠؛
نراقی ، ص ٣٠ـ٣١؛
فیض کاشانی ، ص ٦٠ـ٦١).
به نظر علمای اخلاق ، در تهذیب نفس باید از طبیعت پیروی کرد، یعنی تهذیب را به همان ترتیبی که قوا در بدو خلقت یا تولد در انسان فعال می شوند، باید بتدریج شروع کرد؛
بنابراین اول باید قوة شهویه ، بعد قوة غضبیه و سپس قوة ناطقه تعدیل شود (نصیرالدین طوسی ، ص ١٥٠ـ١٥٤؛
مسکویه ، ص ٦٨ـ٦٩؛
نراقی ، ص ٣٦؛
نیزرجوع کنید به غزالی ، ج ٣، ص ٥٨ ـ٦٠).
در نظر علمای اخلاق و همچنین عرفا، اصلیترین راه تهذیب ، مجاهدت و صبر است اما قبل از آن انسان باید رذائل و فضائل را بخوبی بشناسد تا فضیلتی با رذیلت یا رذیلتی با فضیلت مشتبه نگردد، آنگاه به طور مداوم و شدید بر ضد آن رذیلت عمل کند و اگر موفق نشد، باید نفس را با توبیخ و ملامت و مرارت تأدیب کند (غزالی ، ج ٣، ص ٦٦؛
نصیرالدین طوسی ، ص ١٧٠ـ١٧١؛
نراقی ، ص ٣١، ٤٢ـ٤٣). البته راههای دیگری نیز در کنار راه اصلی ذکر کرده اند، از جمله همنشینی با صالحان ، دوری از اشرار، تفکر در تمام اعمال ، خوراک حلال ، احتراز از هر آنچه موجب تحریک قوای غضبیه و شهویه می شود و حتی پرهیز از مباحات تا نفس به محرّمات طمع نکند، دقت نظر در حرکات و سکنات و اقوال و افعال ، خلوت ، عبادت مدام ، دوام ذکر و مناجات ، شناختن عیوب خود از طریق شنیدن آن از دشمنان و دوستان (نصیرالدین طوسی ، ص ١٦٣ـ١٦٦؛
ابن عربی ، سفر ٧، ص ٣٢٦؛
نراقی ، ص ٣٨ـ٤٠؛
نیزرجوع کنید به وَرّام ، ج ١، ص ٩٤ـ٩٦).
تهذیب از نظر عرفا و علمای اخلاق مقدمة سعادت است (نصیرالدین طوسی ، ص ١٥٤). فرد مهذَّب به علم لَدُنّی دست می یابد، از عالم جسمانیات بالاتر می رود و در سلک مجردات درمی آید؛
بنابراین افلاک نمی توانند در احوال او تصرف کنند، بلکه اوست که در افلاک تصرف می کند (میبدی ، ج ٥، ص ٧٢٨؛
نراقی ، ص ١٨).
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانی ؛
(٢) ابن عربی ، الفتوحات المکیة ، چاپ عثمان یحیی ، قاهره ، سفر ٧، ١٤٠١/ ١٩٨١، سفر ١٣، ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٣) ابن منظور؛
(٤) عبداللّه بن محمد انصاری ، منازل السایرین ، متن عربی با مقایسه به متنِ علل المقامات و صد میدان ، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٥) یحیی بن احمد باخرزی ، اورادالاحباب و فصوص الا´داب ، ج ٢: فصوص الا´داب ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(٦) سلیمان بن علی تلمسانی ، شرح منازل السائرین الی الحق المبین ، چاپ عبدالحفیظ منصور، تونس ١٩٨٨، چاپ افست قم ١٣٧١ ش ؛
(٧) حاجی خلیفه ؛
(٨) حسین بن حسن خوارزمی ، شرح فصوص الحکم محی الدّین بن عربی ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٩) روزبهان بقلی ، کتاب عبهر العاشقین ، چاپ هانری کوربن و محمد معین ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(١٠) همو، کتاب مشرب الارواح و هو المشهور بهزار و یک مقام ( بِألفِ مقامٍ و مقامٍ )، چاپ نظیف محرم خواجه ، استانبول ١٩٧٣؛
(١١) سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیّة و الشوارد ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
منصوربن اردشیر عَبّادی ، صوفی نامه : التصفیة فی احوال المتصوفة ، چاپ
(١٢) غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١٣) عبدالرزاق کاشی ، شرح منازل السائرین ، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧٢ ش ؛
(١٤) محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدّین ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٥) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم ١٤٠٥؛
(١٦) محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی ، الحقایق فی محاسن الاخلاق ، چاپ محسن عقیل ، ( قم ) ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(١٧) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، الرسالة القشیریة ، چاپ عبدالحلیم محمود و محمودبن شریف ، قاهره ( بی تا. ) ، چاپ افست قم ١٣٧٤ ش ؛
(١٨) احمدبن محمد مسکویه ، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق ، چاپ حسن تمیم ، بیروت ?( ١٣٩٨ ) ، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(١٩) احمدبن محمد میبدی ، کشف الاسرار وعدة الابرار ، چاپ علی اصغر حکمت ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٠) احمدبن عمر نجم الدین کبری ، الاصول العشرة : رساله در بیان طریقت شطّار ، ترجمه و شرح عبدالغفور لاری ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢١) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصاد العباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٥٢ش ؛
(٢٢) ضیاءالدین نخشبی ، سِلک السلوک ، چاپ غلامعلی آریا، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢٣) احمدبن محمدمهدی نراقی ، کتاب معراج السّعاده ، تهران : جاویدان ( بی تا. ) ؛
(٢٤) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، اخلاق ناصری ، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٢٥) نعمة اللّه ولی ، رسائل حضرت سیدنورالدین شاه نعمت اللّه ولی کرمانی قدس سره ، ج ٣، چاپ جواد نوربخش : رسالة بیان اصطلاحات ، ( تهران ) ١٣٤٢ ش ؛
(٢٦) مسعودبن عیسی وَرّام ، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر المعروف بمجموعة ورّام ، ( چاپ علی اصغر حامد ) ، تهران ?( ١٣٧٦ ) ؛
(٢٧) علی بن عثمان هجویری ، کشف المحجوب ، چاپ و. ژوکوفسکی ، لنینگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٢٨) یحیی بن عدی ، تهذیب الاخلاق ، با مقدمه و تصحیح و ترجمه و تعلیق محمد دامادی ، تهران ١٣٦٥ ش .
/ پروانه عروج نیا /