دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠٨٠
تونِس (شهر) (یا تونُس / تونَس ) ، پایتخت کشور تونس . این شهر در شمال کشور تونس ، در ملتقای دریای مدیترانة شرقی و غربی ، درون خلیجی پهناور قرار دارد. تونس غالباً با کارتاژ (قرطاجه )، که در قرن نهم ق م ، در ساحل دریا ساخته شده بود، اشتباه می شود، حال آنکه مسلمانان عرب ، تونس را دور از دریا در پایان قرن اول ، در کنار برکة ساحلی کم عمقی ، بر روی تپه ای که با شیبی اندک به سوی مشرق امتداد می یابد و از سمت مغرب ، مشرف بر نمکزار سِجومی است ، بنیاد نهادند. تونس عربی از هیچ به وجود نیامد، بلکه جای شهر تونس قدیمی را گرفت .
واژة تونس ، بربری و به معنای توقف ، بیتوته کردن و چادر زدن است (مرسیه ، ص ٢٩٨ـ٢٩٩؛ پلگرین ، ص ١٠٨ـ١٠٩). احتمالاً، باتوجه به بربری بودن کلمة تونس ، بانیان این شهر قدیمی مردم بومی بوده اند و فرض اینکه تونس کهنتر از کارتاژ است پذیرفتنی است ، هرچند قدیمترین سند در بارة تونس ، متعلق به زمانی است که کارتاژ برای خود شهری بزرگ بوده است . نخستین اطلاع ما از تونس ، به آغاز قرن چهارم پیش از میلاد می رسد. به گفتة دیودوروس سیسیلی (ج ١٤، ص ٧٧) در ٣٩٥ ق م ، دویست هزار تن از مردم لیبی بر کارتاژیها شوریدند و شهر تونس را در اختیار گرفتند. تونس به دلیل یاری رساندن به کارتاژ، در پایان جنگ سوم پونیک (کارتاژی ، ١٤٩ـ١٤٦ ق م )، ویران شد اما شهری کوچکتر به جای آن ساخته شد که بعد از قبول مسیحیت ، به صورت اسقف نشین در آمد.
مسلمانان پس از تصرف کارتاژ در پایان قرن اول ، از بیم ناوگان روم شرقی تصمیم به تخریب آن گرفتند و برای امنیت بیشتر، در ساحل دریاچه ای در نزدیکیهای تونس مستقر شدند. این شهر کوچک ، که پایگاه لشکریان بود و بناهای جدید آن بسرعت افزایش می یافت ، در اندک زمانی به صورت شهری در آمد که می توان آن را بی تردید، ساختة مسلمانان دانست .
رشد تونس با ویرانی کارتاژ ارتباط نزدیک داشت . مورخان مسلمان ، تاریخ پیدایی آن را سال ٨٠ (آغاز سال ؛ برابر با نهم مارس ٦٩٩)، دو ماه بعد از پایان سال ویرانی کارتاژ، ثبت کرده و بنای آن را به حسّان بن نعمان * نسبت داده اند (ابن ابی دینار، ص ١٧، ١٩) که به فرمان خلیفة اموی ، عبدالملک بن مروان ، در تونس مستقر شده بود. وی در آنجا «دارالصناعه »ای احداث کرد که هزار کارگر قبطی (از مصر) در آن به کشتی سازی مشغول بودند تا در دریا و خشکی با روم شرقی (بیزانس ) مقابله کنند (بکری ، ج ٢، ص ٦٩٥). ظاهراً حسّان بن نعمان ، در محلی به نام حَلقُالوادی (بندر گولت امروزی ) ترعه ای میان برکه و دریای مدیترانه ایجاد کرد (سباگ ، ١٩٧٠، ص ٤١ـ٥٦). به این ترتیب تونس به ساحل خلیج متصل گشت و کشتیهای ساخت دارالصناعه به دریای آزاد راه یافتند.
تونس اسلامی در نخستین دورة حیات خود کارکرد نظامی داشت . این شهر مدتها نسبت به قَیْرَوان * (مقرّ والیان خلفای اموی و عباسی ، و از قرن سوم به بعد کرسی امیران اغلبی ) در مقام دوم قرار داشت . با شورشهای مکرر سپاهیان ، که مهمترین آنها شورش منصور طُنبُذی در اوایل قرن سوم بود، تونس به «شهر شورشگر» شهرت یافت (بکری ، ج ٢، ص ٦٩٧ـ ٦٩٨). با اینهمه ، این شهر محلّ توجه قدرت مرکزی بود. امیر ابوابراهیم احمد ( بن محمد اول ، از سلاطین اغلبی ) (حک : ٢٤٢ـ٢٤٩) به جای مسجدی که تاریخ بنای آن به اوایل فتوحات مسلمانان می رسید، مسجدجامع بزرگی بنا کرد که طبق کتیبه ای ، تاریخ بنای شبستان و گنبد آن ٢٥٠ است (زبیس ، ص ٢٨ـ٢٩). با بازسازی باروهای شهر، قدرت دفاعی آن نیز بهبود یافت و نخستین «قَصْبه » به وجود آمد ( رجوع کنید بهابن ابی دینار، ص ١٨). در اواخر قرن سوم ، امیر ابراهیم بن احمد (حک : ٢٦١ـ٢٨٩)
حکومتی دائمی در تونس برقرار کرد و آنجا را مقرّ فرمانروایی خویش ساخت اما هنوز تونس شهرِ اولِ کشور نبود.
بکری در قرن پنجم به وصف این شهر پرداخته است . در آن زمان تونس یکی از مشهورترین شهرهای افریقیه بود و جامع زیتونة ، در مرکز آن قرار داشت . این بنا که متعلق به قرن سوم بود، در دورة زیریان (حک : اواخر قرن چهارم تا اواسط قرن ششم ) بازسازی شد (زبیس ، ص ٣٣ـ٣٤؛ رجوع کنید بهزیتونه * ، جامع ). دورتادور مسجدجامع ، بازارها بودند و گرداگرد بازارها نواحی مسکونی با خانه های زیبا، حمامها و کاروانسراها قرار داشتند. شهر حصاری داشت با پنج دروازه : باب قَرْطاجَنه به سوی شمال شرقی ؛ باب السقّائین به سوی شمال ؛ باب اَرطَه به سوی جنوب غربی ؛ باب الجزیره به سوی جنوب و باب البحر به سوی مشرق . بیرون دروازة اخیر دارالصناعه قرار داشت . دورتر، در جانب شرقی و در ساحل برکه ، بندر تونس قرار داشت که تنها لنگرگاهی بود که کشتیها در آن پهلو می گرفتند. بکری از قصرالسلسله یاد کرده که محل آن ، احتمالاً در خشکی ، کنار دهانة آبراهة مصنوعی بوده است . شهر بسیار شلوغ بود و فعالیتهای متنوع صنعتی ، تجاری و کشاورزی در آن جریان داشت و در عین حال ، مرکز عمدة آموزشی نیز بود (بکری ، ج ٢، ص ٦٩٣ـ٦٩٩). در این زمان ، تونس دومین شهر افریقیه ، پس از قیروان ، به شمار می رفت .
در میانة قرن پنجم ، در پی حملة قبایل بنوهلال و بنوسُلَیم ( رجوع کنید بههلال * ؛ سُلیم * ) به منطقه ، مردم تونس برای تحکیم موقعیت دفاعی خود، فرماندهی به نام عبدالحق بن خراسان را به حکومت برگزیدند. در طی حکومت صدسالة او و فرزندانش (خراسانیان * )، تونس به صورت امیرنشینی کوچک و مستقل در آمد. برجسته ترین فرد این خاندان ، احمدبن خراسان (حک : ٥٠٠ ـ٥٢٣) بود که باروی شهر را بازسازی کرد و قصری در درون آن بنا نهاد که مسجدجامع القصر یاد آن را جاودان ساخته است . در دورة حکومت بنوخراسان جمعیت تونس زیاد شد و عدة زیادی از مسلمانان از قیروان به آنجا پناه بردند (ابن خلدون ، ج ٦، ص ٢١٧ـ ٢١٨؛ رجوع کنید بهتونس * ). در این دوره در کنار دروازه های شهر محله هایی شکل گرفتند که بعدها به صورت حومة باب الجزیره و باب السُوَیقه در آمدند (همان ، ج ٦، ص ٢١٨). در این دوره در صنایع کشور تونس و مناسبات این کشور با سایر کشورها نیز پیشرفتهایی حاصل شد. در نامه ای از عبداللّه بن خراسان خطاب به اسقف اعظم پیزا در ٥٥٢/١١٥٧، روابط تجاری میان دو شهر روشن شده است (سایوس ، ص ٥٠ ـ٥٢).
در ٥٥٤ تونس به تصرف عبدالمؤمن مغربی ، از موحدون ، در آمد (ابن ابی دینار، ص ١٣٩). در این دوره ، بعد از سه قرن که قیروان و مهدیه * نقشی اساسی داشتند، تونس پایتخت افریقیه شد. اگرچه در ٦٠٠، در زمان حکمرانی موحدون ، بنوغانیه * تونس را تصرف کردند، اما موفقیتی نیافتند و تونس ضمن حفظ پیوند خود با موحدون ، در دورة زمامداری عبدالواحدبن ابی حَفص به آرامش رسید. پسر و جانشین ابی حفص ، ابوزکریا، حاکمیت موحدون را نپذیرفت و با اعلام استقلال در ٦٢٥، سلسلة حفصیان * را پایه گذاری کرد. بعدها امیران این خاندان خود را خلیفه خواندند و تقریباً سه قرن از پایتخت خود، تونس ، بر خاندانهای بربر شرقی حکمرانی کردند.
ابوزکریا، اندکی بعد از اعلام استقلال ، به بازسازی قصبة تونس ، طبق نقشه های جدید همت گماشت (زرکشی ، ص ٢٦). او در شهر، ارگی (با دیوار استوار و بلند و دو دروازه ) و مسجدجامعی بنا نهاد که ساخت آن از ٦٢٩ تا ٦٣٣ طول کشید (همان ، ص ٢٦ـ٢٧). در روزگار ابوزکریا و جانشینانش ، بافت قدیمی شهر تونس که متعلق به اوایل قرون وسطا بود، حفظ شد. مسجدجامع چند بار مرمت شد و با افزایش جمعیت ، در ٦٨٢ مسجدجامع دیگری در کنار باب البحر، به همین نام ، ساخته شد (همان ، ص ٤٧ـ ٤٨). حفصیان همچنین مدارس بسیار (از جمله شَمّاعیّه در عهد ابوزکریا، مَعارضیّه در قرن هفتم ، عُنْقیّه در قرن هشتم و مُنتَصِریّه در قرن نهم ) ساختند که سهم مهمی در گسترش تعلیم و تربیت دینی داشت . زاویه ها (از جمله زاویة سیدی احمدبن عروس و زاویة سیدی القَلَیْ) مکمل مدارس بودند. از دیگر بناهای حفصیان ، مارِستان ( = بیمارستان ) در سوق الصفارین (مسگران ) و مِیضَئَه (یا وضوخانة بزرگ ) در سوق العطارین بود. در دوران حفصیان ، دیوار «مدینه » (شهر) بازسازی شد و هفت دروازه در آن جای گرفت ، بدینقرار: باب قرطاجنه و باب السُّوَیقه (به جای باب السقائین ) و باب البنات به سوی شمال ، باب الجزیره و باب الجدید و باب المناره (به جای باب اَرطَه ) به سوی جنوب ، باب البحر ــ که دروازة اصلی شهر بود ــ به سوی شرق . با قرار گرفتن حومة باب السویقه در شمال و حومة باب الجزیره در جنوب ، تونس با «مدینه » فرق پیدا کرد. با افزایش جمعیت این دو حومه ، که در قرن ششم ایجاد شدند، ابوزکریا در حومة جنوبی و مجاور بازار اسب ، «مصلی العیدین » را برای برگزاری نمازهای عید، احداث کرد (همان ، ص ١١٦). همسر وی ، عَطْف ، نیز در مجاورت بازار گوسفند جامعی معروف به جامع الهواء یا جامع التوفیق و در جنب آن مدرسة توفیقیه (مدرسه جامع الهواء) را بنا کرد (محمدبن خوجه ، ص ١٢١، ٢٨٧ـ ٢٨٨). در حومة جنوبی دو مسجد دیگر نیز احداث شد: جامع باب الجزیره در قرن هفتم و جامع الحُلُق در قرن هشتم . در میان بناهای حفصیان ، زاویة سیدی الجَلیزی / الزلیجی (متعلق به قرن نهم ) و محلة سپاهیان مسیحیِ سلاطین حفصی (در حومة جنوبی ) نیز درخور ذکر است (ادورن ، ص ١٩٠ـ ١٩١). در آغاز قرن هفتم ، یکی از حاکمان موحدون ، مسجدجامع ابومحمد را در حومة شمالی ، بنا کرد. در قرن هشتم ، مسجدجامعِ سیدی یحیی و مدرسه ای به همان نام (محمدبن خوجه ، ص ١٢٦ـ ١٢٨، ١٣٥، ٢٩٥) و در قرن نهم نیز مسجدجامع التَبّانین در حومة شمالی ساخته شد (زرکشی ، ص ١٤٤). تعدد مساجد جامع در حومة جنوبی و شمالی ، نشان رشد جمعیت تونس و توسعة این شهر در دوران حفصیان است .
حومه های شهر مدتها بدون حصار بودند تا اینکه در زمان ابواسحاق (حک : ٧٥١ـ٧٧٠) برای محصور کردن آنها، دیواری بنا شد (ابن شَمّاع ، ص ١٣٠) که در شمال ، سه دروازه (باب الخَضراء، باب ابی سَعدون و باب العُلوج ) و در جنوب ، چهار دروازه (باب الخالد، باب القُرجانی ، باب الفَلَّة و باب عَلیوَه / عَلاوه ) داشت . این دیوار در جنوب ، گورستانِ القُرجانی را در بر گرفته بود اما گورستان جدید، الجَلّاز، در بیرون دیوار قرار داشت . در شرق ، بیرون از باب البحر، حومة دیگری توسعه یافت که چندین «فندق » (مسافرخانه ) داشت و تجار مسیحی ونیزی و جنوایی در آنها سکونت گزیده و کالاهای خود را انبار کرده بودند. دارالصناعه نیز اندکی دورتر، به طرف شرق و نه چندان دور از اسکله ، در زمان حفصیان هنوز فعال بود.
حفصیان دورتر از شهر، برای خود اقامتگاههای باشکوهی برپا کرده بودند؛ کاخ باردو (از واژة اسپانیایی پرادو به معنای باغ ) جدیدترینِ آنهاست که تاریخ تأسیس آن به زمان حکومت ابوفارس عبدالعزیز (٧٩٦ـ٨٣٦) می رسد و تا کنون باقی مانده است (زرکشی ، ص ١١٦). نام سلاطین حفصی با اجرای طرحهای مهم آبرسانی پیوند خورده است . قبل از آنها، آب مصرفی مردم شهر تونس از آب انبارهای محتوی آب باران و چاههایی که در درون و بیرون شهر حفر شده بود، تأمین می شد. در زمان ابوعمر عثمان (٨٣٨ ـ٨٩٣) با حفر قناتی در کوم الاُطا در نزدیکی تونس ، بر موجودی آب شهر افزوده شد (سولینیاک ، ص ٥١٧ ـ٥٨٠). همچنین مورخان آن زمان از وجود حوضها، آبشخورها و چشمه ها خبر داده اند (زرکشی ، همانجا). در دوران حفصیان ، صنایع تونس عبارت بود از: صنایع پارچه بافی ، چرم ، چوب و فلزات ، صنایع ساختمانی ، و نیز صنایع تجملی شامل طلاسازی ، ساخت جواهر و تهیة عطر. تونس به عنوان مرکز مهم تجاری ، از طریق دریا با کشورهای مسیحی و از طریق قافله ها و کاروانها با سرزمینهای شرق مدیترانه و افریقای سیاه ارتباط داشت . همچنین به سبب وجود مساجد بزرگ و کتابخانه های غنی و پربار و مدارس بسیار، قطب علمی آن دیار به شمار می رفت .
در این دوره ، جمعیت تونس در حال افزایش بود و در تخمین جمعیت شهر، رقم یکصد هزار تن معقول به نظر می رسد. حفصیان در قبال اهل کتاب ، همان موضع سنّتی اهل تسنن را پیش گرفتند. همانند یهودیان ، که در محله ای خاص به نام حارَه در درون حصار «مدینه » (شهر) اقامت داشتند، مسیحیان نیز در شهر سکونت دائمی یافتند: سربازان مسیحی در حومة جنوبی شهر و بازرگانان مسیحی بیرون باب البحر مستقر شدند.
در ٩٤١/ ١٥٣٤، خیرالدین (خضر) پاشا ملقب به بارباروس * تونس را تصرف کرد. مولای حسن حفصی برای بازپس گیری فرمانروایی خود، به امپراتور شارل پنجم متوسل شد. شارل که مشتاق جلوگیری از توسعه طلبی ترکان عثمانی در مدیترانه بود، در اوایل ٩٤٢/ ١٥٣٥ در رأس ناوگان جنگی نیرومندی عازم تونس شد و ترکان را از شهر بیرون راند و مولای حسن را بر تخت نشاند. اسپانیا طبق مُفادی از قراردادی که بربریة شرقی را نیمه تحت الحمایه آن می شناخت ، حلق الوادی را تصرف کرد و برای حفاظت آن از حملة دزدان دریایی ، قلعه ای استوار در آنجا ساخت (پوانسو و لانتیه ، ص ٢١٩ـ٢٥٢). در ٩٧٦ بیگلربیگی الجزایر، اولوج علی / عُلُوج علی ، تونس را تصرف کرد. در پاییز ٩٨١/ ١٥٧٣، دون ژوانِ اتریشی ترکان را از تونس بیرون راند و برای جلوگیری از حمله متقابل نیروی عثمانی ، حدود هشت هزار نظامی در آنجا مستقر کرد و آنان قلعة جدید یا نووا آرکس را بین حصار شهر و سواحل دریاچه بنا کردند. این قلعه شش برج و محوطه ای بیش از ده هکتار داشت (سباگ ، ١٩٦١، ص ٩٧ـ ١٠٧). دارالصناعة شهر که در نقشه های نیمة اول قرن دهم / شانزدهم نیز دیده می شود، در حدود همین ایام از میان رفت . مدتی بعد، در ربیع الثانی ٩٨١ ترکان با قدرت بازگشتند و تونس و حلق الوادی را محاصره و پادگانها را مجبور به تسلیم کردند. با این فتح ، افریقیه یکی از ولایات عثمانی شد که حاکمی با عنوان پاشا به پشتیبانی سه هزار نیروی قدرتمند ترک ، آنجا را اداره می کرد. طی چند سال ، قدرت پاشا به سران سپاه داده شد (١٠٠٠/ ١٥٩١) و از ایشان به یک «دای » منتقل گشت (١٠٠٤/ ١٥٩٥) که در عینِ به رسمیت شناختن حاکمیت عثمانی ، با خودکامگی مملکت را اداره می کرد. با افزایش تدریجی قدرت سرکردگان نظامی ، با عنوان «بای » ( =بی ، بیگ ) ، که سالی دو بار به جمع آوری مالیات می پرداختند، فردی به نام مراد بای ، این مسئولیت را به پسرش منتقل کرد و او نیز آن را در اخلاف خود موروثی ساخت . به این ترتیب در کشور تونس سلسله «بای »های مرادی به وجود آمد و امیران این خاندان موفق شدند در نیمة دوم قرن یازدهم جای «دای »ها را بگیرند. در تمام این مراحل شهر تونس مَقرّ «قدرتهای تونسی » (پاشاها، دایها و بایها) بود و موقعیت خویش را به صورت پایتخت کشور حفظ می کرد.
طی این قرن ، با ورود اقوام متعدد، جمعیت تونس متحول شد و تعداد نیروهای نظامی ترک ، که در آغاز سه هزار تن بود، به چهار هزار تن رسید (پینیون ، ص ٣٠١ـ٣٢٦). جمعیت «ترکان ملی » با پیداشدن «ترکان حرفه ای » (آنان که از مسیحیت به اسلام گرویدند، تا به عنوان یک ترک در میان ترکان زندگی کنند) افزایش یافت . بسیاری از مورها نیز که در ١٠١٨/ ١٦٠٩ به فرمان فیلیپ سوم از اسپانیا رانده شده و به افریقیه آمده بودند، ضمن انجام دادن فعالیتهای اقتصادی ، ساکن تونس شدند و در «مدینه » (زُقاق الاندُلُس ) و حومة شمالی (حومة الاندلس ) هسته های نخستین گروههای جمعیتی اندلسیان را تشکیل دادند (لیثم ، ص ٢٠٣ـ ٢٥٢). در میان اقوام مهاجر جدید، یهودیانی نیز از لگهورن / لیورنو آمده بودند.
در همین قرن ، تونس همچنان بزرگترین مرکز صنعتی کشور بود. اندلسیها پیشگامان گسترش هنر دستی شاشیّه (نوعی کلاه ) بودند، همچنانکه با ارائة فنونی جدید، در نوسازی سایر صنایع از قبیل ابریشم بافی ، ریخته گری و کاشی کاری سهم اساسی داشتند. این قرن اگرچه عصر طلایی ضبط کشتیهای دشمن بود ( رجوع کنید به قُرصان * )، اما دزدی دریایی مانع از روابط صلح آمیز تونس با تعدادی از کشورها نبود. تجارت با مارسی در اختیار بازرگانان فرانسوی بود و مهاجرانِ فرانسوی ، رابطه با لگهورن را اداره می کردند. تونس ، با راههای کاروان رو، با مراکش و مکه و افریقای سیاه نیز در ارتباط بود (برانژه ، ص X-IX ). به گفتة پلانته ، مبادلات از طریق دریا و صحرا، پایتخت دایها و بایها را «مهمترین شهر تجارتی بربرها» کرده بود (ج ١، ص ١٦٤). در این دوره ، دایها و بایها در تونس ، بناهای جدیدی ساختند. در دورة دای یوسف (١٠١٩ـ١٠٤٧) در شهر بازارهای جدیدی احداث شد. او همچنین مسجدی با منارة هشت گوش ، مدرسه ، وضوخانه و قهوه خانه ــ که نخستین قهوه خانة شهر بود ــ ساخت (ابن ابی دینار، ص ٢٢٩ـ٢٣٠). حَموده بای بن مراد (حک : ١٠٤٠ـ١٠٧٦) برجسته ترین امیر مرادی ، مسجد بزرگ تونس را با یک مناره بنا کرد که در ١٣١٢، منارة فعلی جای آن را گرفت . در کتیبة موجود در این ساختمان ، تاریخ بنای آن ١٠٤٧ ذکر شده است (مارسه ، ص ٤٦٧). آثار دیگر منسوب به حموده بای عبارت اند از: مسجد باشکوهی در جنب زاویة سیدی احمدبن عروس ، مقبره ای که قبر او و همة امیران خلف وی در آنجاست ، و بیمارستانی در کنار «مارستانِ» ( = بیمارستان ) حفصیان (ابن ابی دینار، ص ٢٦٣ـ٢٦٤). از دیگر آثار تونس در این دوره ، این بناها شایان ذکرند: مدرسة مرادیه (متعلق به دورة مرادبن حموده : ١٠٧٦ـ١٠٨٦)، دو بازار بزرگ ، و مسجدی با شکوه که دارای چند گنبد است و معمولاً مسجد سیدی مُحْرِز خوانده می شود (از دورة محمدبن مراد؛ ١١٠٧ـ١١١٠؛ لاموت ، ص ١٣١).
توزیع گروههای قومی تونس در قرن یازدهم اینگونه بوده است : مغربیها و ترکها و اندلسیها در بالای شهر، محله های غیرمسلمان در پایینِ شهر، یهودیان در محلة حاره ، و تاجران اروپایی در نزدیکی باب البحر. اروپاییان ابتدا در خانه های اجاره ای مغربیها و سپس در «فندق » (مسافرخانه ) ساکن بودند. هنگام دیدار شوالیه دارویو در ١٠٧٧/ ١٦٦٦ از تونس ، این شهر دارای سه «فندق » بود: یکی مخصوص فرانسویها، یکی مخصوص انگلیسیها و هلندیها و سومی مخصوص یهودیان ایتالیایی ( > خاطرات < ، ج ٤، ص ١٥). در پایینترین قسمت شهر (مدینه ) نیز زندانهای بردگان قرار داشت که در نیمة دوم قرن یازدهم تعداد آنها سیزده عدد بود (لاموت ، ص ١٢٧). طی این قرن پس از چند بار شیوع طاعون در تونس ، جمعیت شهر بسیار تغییر کرد اما به یکصد هزار تن نرسید.
در اوایل قرن دوازدهم ، حسین بن علی تُرکی (از فرماندهان نظامی ) لقب بای گرفت و سرکردة کلانتران شهر شد. او با انتقال قدرت خود به اولادش در زمان مرگ ، سلسلة حسینیان * را بنیاد نهاد و تونس مقرّ بایهای این سلسله شد. در این قرن ، با ورود گروههای قومی جدید، در ترکیب جمعیت شهر تغییری به وجود نیامد و مانند گذشته بسیاری مسلمان و اندکی یهودی و مسیحی در تونس می زیستند و این دو اقلیت ، علاوه بر تحمل حکومت بایها، مشمول مقررات اهل ذمه نیز می شدند. از ١١١٧ تا ١٢٠٠ جمعیت همة گروههای قومی تونس افزایش یافت اما با شیوع سه طاعون (در ١٢٠٠، ١٢٠٩ و ١٢٣٤) جمعیت پایتخت و در واقع جمعیت سراسر کشور کاهش یافت (گالیکو، ص ١٨٩). بااین حال ، در همین روزگار، تونس همچنان شهری زنده و فعال بود. سیاحان گزارشهای کاملی از صنایع آن داده اند. تولید شاشیّه همچنان اهمیت بسیار داشت و نیروی کار عظیمی (حدود پانزده هزار تن ) را به خود اختصاص داده بود. سایر رشته های صنفی عبارت بودند از: پشم بافی ، ابریشم بافی ، پنبه بافی ، دباغی ، ساخت انواع پاپوش ، کارهای چوبی ، آهنی و فلزات قیمتی . عده ای ، مانند سفالگران و مجسمه سازان و گچ کاران ، کارهای ساختمانی انجام می دادند (فیلیپی ، ص ١١٨ به بعد). در پی تصمیمات کنگرة وین (در ١٢٣١/ ١٨١٥) و کنگرة اکس ـ لاشاپل (در ١٢٣٤/١٨١٨)، قدرتهای اروپایی ، پادشاهی تونس را وادار ساختند که از دزدی دریایی دست بر دارد. از آن پس پایتخت بایهای حسینیان ، به صورت کانون اصلی اقتصاد کشور باقی ماند.
طی قرن دوازدهم ، تغییری در بافت شهر ــ که حدود سابق خود را حفظ کرده بود ــ ایجاد نشد، هرچند بای ها عمارتهای جدیدی به نام خود بنا کردند. مؤسس خاندان حسینیان ، حسین بن علی (١١١٧ـ ١١٤٨)، مسجدجامعی به نام الجامع الجدید احداث کرد که ساختمان آن در ١١٣٩ پایان یافت . همچنین بنای سه مدرسه از آثار اوست . علی بن محمد (١١٤٨ـ١١٧٠) چهار مدرسه ساخت و علی بن حسین (١١٧٢ـ١١٩٦) مدرسه ای به نام الحسینیة الکبری و مقبره ای عظیم برای خود و بای های پس از خود بنا کرد (ابن عاشور، ص ٤٥ـ٨٤). حمودة بن علی دوم (١١٩٦ـ ١٢٢٩) نیز که می خواست وضع زندگی ینی چریها را بهبود بخشد، برای آنان پنج آسایشگاه ساخت (ابن ابی الضیاف ، اتهاف اهل الزمان باخبار ملوک تونس ، تونس ١٩٦٢، ص ٧٦، ٣٢٨). توزیع منطقه ای بناها نشان می دهد که پراکندگی گروههای قومی در محلات از قرن یازدهم تا دوازدهم تغییری نکرده بود.
در آستانة قرن سیزدهم ، حمودة بن علی دوم تصمیم گرفت که با بازسازی برج و باروی شهر، وضع دفاعی آن را استحکام بخشد. این کار با نظارت مهندسی هلندی به نام هومبرگ انجام گرفت و دیوار محیطی دوم شهر چنان حد و حدودی یافت که تا آخرین سالهای تحت الحمایگی باقی ماند.
بعد از ١٢٤٦/ ١٨٣٠، اروپاییان در کشور تونس نفوذ بیشتری یافتند . در پی قدرت یافتن بای ها و همکاری فن سالاران و صاحبانِ صنایعِ قدرتهای بزرگ ، این کشور بسیار دگرگون شد. جمعیت مسیحی آن ، با رسیدن گروههایی از مالت و سیسیل و ساردنی و جنوب ایتالیا، که به امید یافتن کار و امرار معاش در خاک بای ها به آنجا می آمدند، افزایش یافت . علاوه بر این ، به موجب الحاقیة ١٢ ذیقعدة ١٢٦٢/٢ نوامبر ١٨٤٦ بر قرارداد میان تونس و توسکان (منعقد در ٢٤ محرّم ١٢٣٨/ ١١ اکتبر ١٨٢٢)، یهودیانِ لگهورْن که طی قرن سیزدهم / نوزدهم مقیم تونس شده بودند، بی توجه به مدت اقامتشان ، ملیت خود را بازمی یافتند و بخشی از مهاجرنشین ایتالیا در تونس می شدند (مازی ، ص ١٥٥ـ١٧٩، ٣٢٥ـ٣٤٢). به این ترتیب ، جمعیت اروپایی تونس در آستانة قیمومت فرانسه بر آن ، حدود پانزده هزار تن بود. رشد مهاجرنشینهای اروپایی ، به فعالیتهای شهری جنبش تازه ای داد. فرانسویها و ایتالیاییها و سایر علاقه مندان تجارت ، دادوستدهای دریایی را در اختیار داشتند، از جمله صادرات غله ، روغن ، پشم ، پوست ، موم و واردات منسوجات ، فلزات ، چوب و تولیدات مستعمرات از قبیل شکر، قهوه ، برنج و ادویه ( رجوع کنید به کوبیزول ، ١٨٦٧). به رغم رقابت کالاهای وارداتی ، اصناف داخلی همچنان مایحتاج اهالی تونس را، از قبیل کلاه و منسوجات و کفش و پوشاک و جواهر، تأمین می کردند. با این وصف ، نفوذ اروپاییان سبب پاره ای نوآوریها شد، مانند تأسیس اولین چاپخانة تونس در ١٢٧٧/ ١٨٦٠ که انتشار روزنامه های عربی زبان رسمی را در پی داشت (دمیرسمان ، ص ٢٧٥ـ٣١٢).
در ١٢٧٦/ ١٨٥٩، مهندسی فرانسوی به نام ژ. کولن ، اولین نقشة مفصّل شهر را ترسیم کرد. کل ساختار شهر، از اواخر قرون وسطا همچنان حفظ شده بود. در «مدینه »، علاوه بر چند زاویة صوفیان ، تعداد کمی ساختمان ایجاد شد و ساختمانهای کهن ، کاربردهای جدید یافتند. کاخی را که سالها مرکز دیوان نظامی بود، محمد ( ثانی ) بن حسین (١٢٧٢ـ١٢٧٦/ ١٨٥٥ـ١٨٥٩) بازسازی کرد، و به محکمة شرع تبدیل شد. مدرسة عالی صادقی ، که خیرالدین پاشا * در ١٢٩١/ ١٨٧٥ آن را تأسیس کرد،
در محل «قَشْلَة الزِّنَیْدیه » سابق جای گرفت ( رجوع کنید به صادقیه * ، مدرسه ). مارستان قدیمی نیز، به احترام محمدالصادق بن حسین ، زمامدار تونس ، بیمارستان صادقی نام گرفت . مهمترین تغییرات در محله های شرقیِ پایین شهر صورت گرفت . توسعة مداوم مهاجرنشینهای خارجی ، سبب گسترش محله ای معروف به «محلة فرنگی »ها شد. کنسولگریهای قدرتهای بزرگ ، در اطراف میدان کوچکی در نزدیکی باب البحر متمرکز بود. حسین ( ثانی ) بن محمود (١٢٤٠ـ١٢٥١/ ١٨٢٤ـ١٨٣٥) اجازة ساخت کلیسای معروف به سنت کروا ( = صلیب مقدّس ) را داد و در ١٢٦١/ ١٨٤٥ کشیش فرانسوا بورگاد نخستین مدرسة اروپاییان را تأسیس کرد. مدارس دیگری نیز به همت «برادران تعلیم مسیحیت » برای پسران در ١٢٧١/ ١٨٥٥، و به کوشش «خواهران سن ژوزف » ، برای دختران در ١٢٦١/ ١٨٤٥ احداث شد. در ١٢٥٩/ ١٨٤٣ نیز کشیش بورگارد به یاری خواهران سن ژوزف ، بیمارستانی به نام سن لوئی برای استفادة اروپاییان تأسیس کرد (گاندولف ، ص ١٥٧ـ١٧٩). سرانجام ، محلة فرنگیها، بر اثر ازدیاد جمعیت ، از حدود مدینه تجاوز کرد و در خارج از باب البحر به سوی مشرق توسعه یافت .
ساختن کنسولگری جدید فرانسه در ١٢٧٨/ ١٨٦١، سبب بالارفتن قیمت زمینهای حدِ فاصل شهر و ساحل شد و اندکی بعد، باروهای شهر تخریب گردید. از آن پس میان محلة قدیم فرنگیها و ساختمانهای جدیدی که هستة شهر جدید آینده را تشکیل می دادند، چیزی حائل نبود.
تحت نفوذ اروپاییان و کنسول فرانسه ، لئون روشه ، تونس خصوصیاتِ شهری با خدمات شهری پیدا کرد اما هنوز مشکلات بسیاری داشت که از آن جمله فاضلابهای سر باز و خیابانهای ناهموار بود. در ١٢٧٩/ ١٨٦٢، با بازسازی آبراه رومی قدیم میان زغوان و کارتاژ، وضع ذخیرة آب مورد نیاز اهالی شهر بهبود یافت و با استقرار یک شرکت گاز انگلیسی ، شهر برای نخستین بار از روشنایی گاز در معابر بهره مند شد.
در مجموعة باردو، که همچنان مورد توجه بای ها بود، در زمان حکمرانی احمدبن مصطفی مدرسه ای برای تعلیم افسران ارتش و نیز ضرابخانه ای تأسیس شد. در ١٢٩٧/١٨٨٠ یک شرکت انگلیسی ، ساخت راه آهن تونس به حلق الوادی و باردو را ــ که در دهة ١٨٧٠ به عهده گرفته بود ــ به شرکتی ایتالیایی واگذار کرد. از سوی دیگر شرکتی فرانسوی ، امتیاز راه آهنی که تونس را به مرز الجزایر و شهرهای ساحل متصل می کرد، به دست آورد. به این ترتیب ، در آستانة قیمومت فرانسه ، تونس دو ایستگاه راه آهن داشت : یک ایستگاه ایتالیایی برای شمال و یک ایستگاه فرانسوی برای جنوب .
برقراری قیمومت فرانسه در ١٢٩٨/ ١٨٨١ نقطة عطفی در تاریخ تونس بود و در پی آن ، جمعیت اروپایی بسرعت افزایش یافت . در ١٣٣٠/ ١٩١١ در شهر تونس ٨٧٥ ، ١٧ فرانسوی ، ٢٣٧ ، ٤٤ ایتالیایی ، ٩٨٦ ، ٥ مالتی و ٣٨١ ، ١ یونانی و اسپانیایی و غیره (در کل حدود هفتاد هزار تن )، به سر می بردند. در همین زمان جمعیت بومیان از ٠٠٠ ، ٨٥ تن (شامل ٠٠٠ ، ٦٥ مسلمان و ٠٠٠ ، ٢٠ یهودی ) تجاوز نمی کرد و جمعیت شهر در آستانة جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ ١٩١٨) حدود ٠٠٠ ، ١٥٠ تن بود.
رشد جمعیت اروپاییان ، گسترش همة مشاغلی را که در پایتخت بود، در پی داشت . برقراری نظام اداری جدید، سبب بالارفتن تعداد کارکنان و صاحب منصبان دولت شد. در پایین شهر، بندری مدرن ساخته شد که به حلق الوادی و دریای آزاد می پیوست . این کار با حفر ترعه ای به طول ده کیلومتر در دریاچه صورت گرفت . این بندر ــ که ساخت آن در ١٣١٥/ ١٨٩٧ به اتمام رسید ــ مرکز صادرات فسفات و سنگ آهن و سرب و نیز محصولات کشاورزیِ شمال کشور تونس ، و مرکز واردات انواع سوخت ، ماشین آلات و تولیدات کارخانه ای شد. ایجاد مؤسسه های اعتباری ، بانکها و دادن یارانه ، به ترقی تجارت و صادرات و واردات کمک کرد. در این میان ، حرفه های سنّتی در رقابت با مصنوعات وارداتی ، شکست سختی متحمل شدند.
توسعة شهر تونس ، که عملاً شهر را به صورت دو شهر در آورده بود، همچنان ادامه داشت . در کنار شهر قدیم که خصوصیات عربی خود را حفظ می کرد، شهری با ویژگیهای اروپایی ، با طراحی اصولی ، بافت شطرنجی و معابر خطی به وجود آمد. شهر جدید، در جانب مشرق ، جایی که با ایجاد بندر تونس به اراضی مجاور دریاچه پیوسته بود، و نیز در جانب شمال و جنوب گسترش یافت . مرکز شهر بیش از هرجای دیگری اهمیت داشت . این محله برای خود دارای کلیسا، ادارات ، بانک ، ساختمانهای تجاری ، تئاتر، هتل و کافه بود. در دو طرف خیابان مارین ــ که از مغرب به مشرق ، این محله را قطع می کرد ــ بناهای مسکونی و تأسیسات صنعتی بتناوب ساخته شده بود، در حالی که در حاشیة شهر، اقامتگاههای باشکوه طبقة حاکم و ویلاهای دولتمردان قرار داشت . توسعة شهر هماهنگ با گسترش شبکة فاضلاب زیرزمینی به جای فاضلاب روباز قدیمی ، و تأمین بیشتر آب و گاز و برق ــ بعد از تأسیس نیروگاه برق در حلق الوادی در ١٣٢٦/ ١٩٠٨ ــ صورت گرفت . از بهترین دستاوردها در امر توسعة شهر، طراحی و ساخت پارک بلودر بود که حدود یکصد هکتار وسعت داشت . با توسعة شهر، حمل ونقل از طریق شبکة تراموا صورت می گرفت . ارتباط با حومه های شمالی و جنوبی از طریق راه آهن ، سبب افزایش سریع شهرکهای اقماری در اطراف تونس شد. سرانجام ، شهر از مجموعه ای از خدمات اجتماعی ـ فرهنگی (شامل مدارس ، مدارس عالی ، درمانگاهها، بیمارستانها و پژوهشکده ها) بهره مند شد. هرچند این خدمات برای استفادة اروپاییان عرضه می گردید، استفادة تونسیها از آنها هیچ گونه منعی نداشت .
در فاصلة میان دو جنگ جهانی ، تونس بار دیگر ترقی کرد. نرخ رشد جمعیت مسلمانان ، اعم از تونسی و غیرتونسی ، همچنان پایین بود. جمعیت شهر از ٦٠٠ ، ١٧١ به ٥٠٠ ، ٢١٩ تن و جمعیت حومه ها از ٣٠٠ ، ٢١ به ٥٠٠ ، ٣٨ تن رسید. صنایع جدید تاحدی پیشرفت کرد (صنایع جدید در خور ذکر عبارت بودند از: کارخانة سیمان ، کارگاه ذوب سرب و کارخانة سوپر فسفات ). شهر قدیم ، شامل مدینه و دو حومة کنار آن ، کمتر تغییر یافت . در دهة ١٣١٠ ش / ١٩٣٠، اولین برنامة مدیریت تونس ، برای حفظ خصوصیات عربی شهر و الزام ساختمانهای جدید به رعایت معیارهایی هم در بنا و هم در نما، با مشکلاتی مواجه شد ( رجوع کنید بهالوی ، ١٩٣١). اما شهر جدید توسعة بیشتری یافت . توسعة شهری عمدتاً در جهت مشرق ، جنوب و شمال بود. کمک دولت به شرکتهای سازندة خانه های ارزان قیمت ، سبب ایجاد چند شهرک اقماری از جمله فِرانس ویل ، العُمران ، موتوئل ویل و بو ـ سایت در شمال ، توفیق و نَجاح در مغرب و بِل وو و لاکاگنْا در جنوب شد. در همین حال ، ساخت وساز در نواحی حاشیه ای افزایش یافت و مراکزی به وجود آمد که در ١٣١٥ ش / ١٩٣٦ بیش از پنج هزار تن سکنه داشت ؛ مانند حلق الوادی با ٨٠٠ ، ١٠ تن ، لامارسا با ٦٠٠ ، ٥ تن ، حَمّام ـ لیف /حمام الاُنف با ٧٠٠ ، ٦ تن و اریانه با ٥٠٠ ، ٥ تن جمعیت . با احداث سد وادی کبیر در ١٣٠٣ ش / ١٩٢٤، ذخیرة آب شهر افزایش یافت . کارخانه ای در فرانس ویل (احداث در ١٣٠٤ ش / ١٩٢٥) گاز حومة شهر را تأمین می کرد و با فعالیت نیروگاهی جدید در حلق الوادی (در ١٣٠٦ ش / ١٩٢٧) برق بیشتری تولید شد. توجه به بهداشت و زیباسازی شهر، به ساخت گردشگاهی زیبا به مساحت بیست هکتار، در کنار دریاچه انجامید. با تأسیس مدارس و مدارس عالی ، تعلیم و تربیت پیشرفت کرد.
طی جنگ جهانی دوم (١٩٣٩ـ ١٩٤٥) تونس در اشغال متحدین بود. بمبارانهای شدید سبب تخریب تأسیسات بندری ، راه آهن ، کارخانه ها و بسیاری از منازل مسکونی شد و اهالی ناچار به تغییر مکان شدند. با پایان یافتن جنگ ، بازسازی شهر، در سرلوحة کارها قرار گرفت .
در تونس بزرگ ، از هر سرشماری تا سرشماری دیگر، رشد فزایندة جمعیت اروپاییان ، یهودیان تونسی و مسلمانان غیرتونسی شایان توجه است . میزان رشد جمعیت مسلمانان بسیار زیاد بود، چنانکه در مدت بیست سال (١٣١٥ ش ـ ١٣٣٥ ش / ١٩٣٦ـ١٩٥٦) ابتدا دو برابر و سپس سه برابر شد. کاهش نرخ مرگ و میر و ثابت ماندن نرخ بالای تولد، به افزایش جمعیت انجامید. هزاران خانوادة تهیدست نیز برای کار به پایتخت آمدند و سبب تورم جمعیت شدند.
رشد جمعیت شهرنشین سبب گسترش دوبارة مناطق ساختمانی شد؛ شهر جدید باز توسعه یافت و تراکم ساختمان در مناطقی که در آنها ساخت وساز چندانی نشده بود، بالا رفت . با ساخته شدن محلة جدیدالمَنْزَه درآن سوی بلودر، فشار شهرسازی متوجه شمال شد. اما توسعة عمده در کمربندیِ «حلبی آباد» (جَبَل لَحْمَر، مَلاّ سین ) گرداگرد شهر قدیم ، صورت گرفت . جمعیت این «شهرکها» در ١٣٣٥ش /١٩٥٦ از صدهزار تن تجاوز کرد. این شهرکهای تازه ساز، در کنار شهر قدیم و شهر جدید، به صورت شهر سومی درآمدند. این تقسیم سه گانه در بخشهای حومه نیز وجود داشت . حلبی آبادها با قرار گرفتن میان روستاهای عرب نشین قدیمی و محله های اروپایی ، شهر سومی تشکیل می دادند.
پس از استقلال کشور تونس در ١٣٣٥ ش / ١٩٥٦، در شهر تونس تغییرات اساسی پدید آمد و استعمارزدایی سبب خروج مهاجران اروپایی از این شهر شد (شمار آنان از ٧٠٠ ، ١٦٢ تن در ١٣٣٥ ش / ١٩٥٦ به ٨٠٠ ، ١٨ تن در ١٣٤٩ ش / ١٩٧٠ کاهش یافت ). به رغم مهاجرت اقلیتهای ملی ومذهبی ، جمعیت شهر به سبب رشد جمعیت مسلمانان و مهاجرت از درون کشور به پایتخت افزایش یافت (در ١٣٣٥ ش / ١٩٥٦، ١٠٠ ، ٥٦١ تن ؛ در ١٣٥٤ ش / ١٩٧٥، ٥٠٠ ، ٨٧٣ تن ). روند عربی ساختن مردم ، با عربی ساختن همة شاخه های فعالیتهای شهری هماهنگ شد و در جریان آن ، تونسیهای اصیل جای کسانی را که رفته بودند، گرفتند. ظرف چند سال ، مدیریت و خدمات و دیوان سالاری در پایتخت بهبود یافت و صاحب منصبان و کارگزاران بسیاری به خدمت دولت در آمدند. صنایع کارخانه ای ، از جمله صنایع نساجی ، پلاستیک سازی و صنایع مکانیکی و الکترونیکی ، تحت حمایت تدابیر گمرکی ترقی کرد. با فعالیت دانشکده های ادبیات ، علوم ، حقوق ، طب ، فنی و نیز تعداد بسیاری مدارس تخصصی ، آموزش عالی ارتقا یافت و تونس در فعالیتهای فرهنگی به رتبة اول رسید.
مدیران جدید شهر تونس ، درصدد حذف چیزهایی بودند که نماد نظام استعماری بود؛ ازینرو، به «تونسی کردن » اسامی مکانها در شهر اهتمام ورزیدند. دیوار دوم که هنوز شهر را احاطه کرده بود، از میان برداشته شد. «قَصبة » قدیمی که در دوران قیمومت در اشغال ارتش فرانسه بود، تخریب گردید و محله های غیربهداشتی ویران شدند و گورستانهای قدیمی به بوستانهای عمومی یا زمین ورزش تبدیل شدند. باتوجه به رشد فزایندة جمعیت ، تصمیم گرفته شد که با احداث «مردم آباد» ها، ساکنان «حلبی آباد»ها را صاحب مسکن کنند. میزان افزایش سطح زیربنا، در دوازده محلة حاشیه ای ــ که شمار جمعیت آنها از ١٣٣٥ ش / ١٩٥٦ (١٠٠ ، ١٥١ تن ) تا ١٣٥٤ش /١٩٧٥ (١٠٠ ، ٣٢٣تن ) دو برابر شده بود ــ بیش از شهر شد. در همان حال ، شهرِ در حال توسعه با نسل جدیدی از ساختمانها (ادارات ، بیمارستانها، آموزشگاهها، بانکها، هتلها و دفاتر شرکتها) انباشته شد که در ساخت همگی آنها از نمونه ها و قوانین معماری بین المللی جدید الهام گرفته شده بود ( برای اطلاع بیشتر رجوع کنید بهبلدیه * ، بخش سوم ) . معماری سنّتی اسلامی ، با گنبدها و قوسهای نعل اسبی ، فقط در ویلاهای اعیان دیده می شود.
تونس بزرگ (شهر و حومه ) در مجموع بیش از یک میلیون تن جمعیت دارد و سکنة آن از ٠٠٠ ، ٠٨٢ ، ١ تن (شامل ٠٠٠ ، ٥٩٦ شهرنشین و ٠٠٠ ، ٤٨٦ ساکن حومه ) در ١٣٦٣ ش / ١٩٨٤، به ٠٠٠ ، ٢٥٩ ، ١ تن (شامل ٠٠٠ ، ٦٧٤ شهرنشین و ٠٠٠ ، ٥٨٥ ساکن حومه ) در ١٣٧٣ ش / ١٩٩٤ رسیده است . توسعة اخیر پایتختِ جمهوری تونس ، بازتابی از دگرگونی شهر اروپایی پیشین است . آسمانخراشها جانشین ساختمانهای دورة استعماری شده اند. مرکز شهر، پیوسته در حال جذب مناطق حاشیه ای است . اکنون شهر تونس ، در حال پیشروی در زمینهایی است که براثر عقب نشینی آب دریا در ساحل دریاچه پدید آمده اند.
منابع :
(١) ( ابن ابی دینار، المؤنس فی اخبار افریقیة و تونس ، بیروت ١٩٩٣؛
(٢) ابن خلدون ؛
(٣) ابن شمّاع ، الادلة البینة النورانیة علی مفاخرالدولة الحفصیّة ، چاپ عثمان کعاک ، تونس ١٩٣٦؛
(٤) عبداللّه بن عبدالعزیز بکری ، کتاب المسالک و الممالک ، چاپ ادریان فان لیوفن و اندری فری ، تونس ١٩٩٢؛
(٥) محمدبن ابراهیم زرکشی ، تاریخ الدّولتین الموحدیّة و الحفصیّة ، چاپ محمد ماضور، تونس ، بی تا.؛
(٦) محمدبن خوجه ، تاریخ معالم التّوحید فی القدیم و فی الجدید ، چاپ جیلانی حاج یحیی و حمادی ساحلی ، بیروت ١٩٨٥ ) ؛
(٧) A. Adorne, in Deux rإcits de voyage en Afrique du Nord au XV e , ed. R. Brunschwig, Paris ١٩٣٧;
N. Beranger, "Correspondance", in La France en Tunisie au XVII e
(٨) siةcle , ed. P. Grandchamp, Tunis ١٩٢٠-١٩٣٣;
(٩) Ch. Cubisol, Notices abrإgإes sur la Rإgence de Tunis , Paris ١٨٦٧;
(١٠) A. Demeerseman, "Une page nouvelle de l'Histoire de l'imprimerie en Tunisie", Revue de l'Institut des belles letters Arabes , ١٩ (١٩٥٦);
(١١) Diodorus Siculus, History ;
(١٢) G. Eloy, La ville de Tunis ب l'Exposition coloniale , Tunis ١٩٣١;
(١٣) L. Filippi, in Relations inإdites ... , ed. Ch. Monchicourt, Paris ١٩٢٩;
(١٤) A. Gallico, Tunisi e i consoli sardi , Bologna ١٩٣٥;
(١٥) M. Gandolphe, " La vie ب Tunis (١٨٤٠-١٨٨١)", in Histoire de la ville de Tunis , ed. Ch. R. Dessort, Algiers ١٩٢٦;
(١٦) Ibn ـ A ¦shu ¦r (Muh ¤mmad Aziz), "`Tourbel el-Bey': sإpulture des beys et de la famille h ¤usaynite ب Tunis", Revue de l'Institut des belles letters Arabes , ٤٨/١٥٥ (١٩٨٥);
(١٧) Ph. de La Motte, Etat des Royaumes de Barbarie , Rouen ١٧٠٣;
(١٨) J.D. Latham, "Towards a study of Andalusian immigration and its place in Tunisian history", Cahiers de Tunisie , ٥ (١٩٥٧);
(١٩) G. Marµais, Architecture musulmane d'Occident , Paris ١٩٥٤;
(٢٠) C. Masi, "La fixation du statut des sujets toscans israإlites dans la Regence du Tunis (١٨٢٢-١٨٤٧)", Revue Tunisienne , [١٩٣٨];
(٢١) Mإmoires , ed. J.B. Labat, Paris ١٧٣٥, G. Mercier, "La langue libyenne et la toponymie antique de l'Afrique du Nord", Journal Asiatique , ٢٠٥ (Oct.- Dec.١٩٢٤);
(٢٢) A. Pellegrin, Essai sur les noms de lieux d'Algإrie et de Tunisie , Tunis ١٩٤٨;
(٢٣) J. Pignon, "La Milice des janissaires de Tunis au temps des Deys (١٥٩٠-١٦٥٠)", Cahiers de Tunisie , ٤ (١٩٥٦);
(٢٤) E. Plantet, Correspondance des beys de Tunis et des consuls de France avec la Cour , Paris ١٨٩٣-١٨٩٩;
L. Poinssot and R. Lantier, "Les
(٢٥) gouverneurs de La Goulette durant l'occupation espagnole (١٥٣٥-١٥٧٤)", Revue Tunisienne , [١٩٣٠];
(٢٦) A. Sayous, Le commerce des Europإens ب Tunis , Paris ١٩٢٩;
(٢٧) P. Sebag, "Les travaux maritimes de H ¤assa ¦n b. Nu ـ ma ¦n", Revue de l'Institut des belles letters Arabes , ٣٣ (١٩٧٠);
idem, "Une ville europإenne ب Tunis au XVI e siةcle", Cahier de
(٢٨) Tunisie , ٩ (١٩٦١);
(٢٩) J.M. Solignac, "Travaux hydrauliques h ¤afs ¤ides de Tunis", Revue Africaine , ٧٩ (١٩٣٦);
(٣٠) S.M. Zbiss, Inscriptions de Tunis et de sa banlieue , Tunis ١٩٥٥.
/ پ . سباگ ، تلخیص از ( د. اسلام ) /