دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠٥٧
توقیع (٢) ، عبارتی که سلطان یا وزیر یا کارگزارِ مخصوص به نشانة رسیدگی ، بر فرمانها و عرض حالها می نوشت ؛ همچنین سندِ دارای این عبارت ، مُهر * و نشان * . توقیع ، از ریشة وقع ، در لغت به معنای پرتاب کردن تیر به هدفی نزدیک چنانکه گویی آن را بر هدف می گذارند (تُوَقِّعُه )، و نیز به معنای اثر جهاز شتر بر پشت حیوان است (فراهیدی ، ج ٢، ص ١٧٧؛ ابن درید، ج ٢، ص ٩٤٥). اصطلاح توقیع نیز از همین معنا گرفته شده است ، زیرا توقیع نوشته ای بود بر حاشیه و پشت شکایات به خط خلیفه یا سلطان یا برخی از فرمانروایان که بر رسیدگی به شکایات تأکید می کرد (قلقشندی ، ج ١، ص ٥٢؛ مرتضی زَبیدی ، ذیل «وقع »). جمع توقیع ، توقیعات و تواقیع است و ترکیباتی از آن همچون منشی توقیع ، صاحب التوقیع ، توقیع زن و توقیع کردن به کار رفته است (بیهقی ، ص ١٠١، ١٥٦،٤٧٠؛ دهخدا، ذیل واژه ها).
محمدبن عبدالخالق میهنی (ص ٢٩) در سدة ششم ، توقیع را بر دو گونه دانسته است : «نشان » که عبارت کوتاهی است ، و «فرمان » که مطلبی کوتاه مشتمل بر مضمون نامه است . در مجموع ، توقیع چند معنی داشته است : ١) آنچه امروزه امضا نامیده می شود، یعنی نوشتن نام در پایانِ نامه برای تأیید
صحت آن ، و توقیع کردن نیز به معنای صحه گذاردن پادشاه یا حاکم بر نامه با نوشتن نام یا زدن مهر خود بوده است (برای نمونه رجوع کنید بهعنصرالمعالی ، ص ٢٢٢، ٢٣٩؛ بیهقی ، ص ١٦٥، ٣٥١ـ٣٥٢). ٢) فرمان شاهی (برای نمونه رجوع کنید بهعُتَبی ، ص ٣١٨). ٣) دستخط و نوشتة کوتاه سلطان بر صدر یا ذیل یا پشت نامه (آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ٥٠٠ ـ٥٠١). ٤) شکایتنامه ها یا تقاضانامه ها (برای نمونه رجوع کنید بهنَسَوی ، ص ٧٢؛ قلقشندی ، ج ٣، ص ٢٦٣). به نامه های امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف به یکی از نواب اربعه یا دیگران ، نیز توقیع گفته اند ( رجوع کنید بهتوقیع * ).
توقیع ، به معنای فرمان کوتاه حاکم یا کارگزار، شاید سنّتی بر جای مانده از نوشته های انشایی و ترسّلی دورة ساسانی باشد؛ چنانکه ، نوشته هایی از این دست را ــ که در منابع اسلامی به توقیعات مشهور است ــ به انوشیروان نسبت داده اند (برای نمونه رجوع کنید بهآقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ٥٠١). ابن عَبدرَبّه (ج ٤، ص ٢١٠ـ٢١١) و ابن اسفندیار (ج ١، ص ٤٣) نمونه هایی از توقیعات شاهان ساسانی را نقل کرده اند (نیز رجوع کنید بهاردشیر
ساسانی ، ص ١٠١ـ ١٠٢، ١٠٨، ١١١؛
مرزبان راد، ص ٢١٨ـ ٢٢٩). نمونه هایی از توقیعات خلفا نیز در دست است ( رجوع کنید به صفوت ، ج ١، ص ٦٠٦ـ ٦٠٨).
در دورة امویان ، توقیع بتدریج به معنای تصمیم گیری خلیفه در باب شکایات در انظار عموم ، رواج یافت (برای نمونه رجوع کنید به ابن عبدربّه ، ج ٤، ص ١٩٢ـ١٩٧؛
صفوت ، ج ٢، ص ٥٧٤ ـ٥٨٩). روند رسیدگی به شکایات در دورة عباسیان منجر به تشکیل «دیوان التوقیع و الدّار» شد (قُدامة بن جعفر، ص ٥٣ ـ٥٤؛
میچل ، ص ١٨٧؛
بهمنیار، ص ٢١٧). در این دوره رسیدگی به رقعه ها یا نامه های اشخاص که از خلیفه درخواستی کرده بودند، تنها پس از توقیع خلیفه ، پایان یافته تلقی می شد (قدامة بن جعفر، ص ٥٣). در دورة عباسیان «توقیع نگاری » اهمیت ادبی یافت و مشتمل شد بر جملة کوتاه و زیبا و بلیغی که عموماً به بدیهه گفته می شد (برای نمونه رجوع کنید به ابن اسفندیار، ج ١، ص ١٩٩ که از توقیع هوشمندانة مأمون بر نامة پادشاه روم یاد کرده است ؛
ابن عبدربّه ، ج ٤، ص ١٩٧ـ٢٠٩، مشتمل بر توقیعات عباسیان از سفّاح تا مأمون و سپس توقیعات امرا و بزرگانی چون حجّاج بن یوسف ، ابومسلم خراسانی ، جعفربن یحیی ، فضل بن سهل و حسن بن سهل ؛
حَمّاده ، ص ١٥٦، ١٩٥، ٢٠٠ـ٢٠١، ٣٤١؛
نظامی ، ص ١٧ـ ١٨ که توقیعی از صاحب بن عَبّاد ذکر کرده است که جناس و ایجاز آن شهرت دارد؛
بهمنیار، ص ٢١٨ـ٢٢١ که چهارده مورد از توقیعات صاحب بن عباد را ذکر کرده است ؛
صفوت ، ج ٢، ص ٥٩١ که از توقیعات ابومسلم خراسانی نمونه آورده است ). در این دوره خلفا توقیع نگاری را به وزیران خود نیز می سپردند، که نشانة ارتقای قدرت وزیران بود (همانجاها).
توقیع نگاری در دورة غزنویان نیز مرسوم بود (عتبی ، ص ٢٥، ١٠٤، ٣١٨، ٣٤٦). در مجمل التواریخ والقصص (ص ٤٢٨ـ٤٢٩) جدولی از توقیعات سلاطین غزنوی و کارگزاران آنان آمده است . در این دوره گاه صفت «توقیعی » برای فرمانهایی که اجرای آن فوریت داشت به کار می رفت ( رجوع کنید به بیهقی ، ص ٥٧؛
قائم مقامی ، ص ٤٥) و از میان توقیعات وزیران غزنوی توقیعات خواجه ابوالقاسم احمدبن حسن میمندی شهرت بسزایی داشت (عتبی ، ص ٣٤٦؛
ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٤٢).
از توقیعات سلجوقیان ، فهرستی در مجمل التواریخ والقصص (ص ٤٢٩) آمده است که ، همانند گذشته ، عباراتی نظیر «توکلت علی اللّه »، «اعتمادی علی اللّه » و «اعتصمت باللّه » در آن دیده می شود (نیز رجوع کنید به راوندی ، ص ١١٧، ١٥٢، ٢٠٣، ٢٤٩ـ٢٨١؛
ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٦٢؛
المختارات من الرسائل ، ص ٢٥٠ که به نمونه ای از توقیعات وزیران سلجوقی اشاره دارد).
در دورة خوارزمشاهیان همچنان توقیع رایج بوده ( رجوع کنید به بهاءالدین بغدادی ، ص ٥٢، ١١٦، ١٢٣؛
نسوی ، ص ٦٩، ١٦٦، ١٩٠، ٢٠١، ٢٨١) و از وزرای ایشان توقیعاتی بر جای مانده است (نسوی ، ص ٢٦٣ـ٢٦٤)، اما استفاده از نشان و علامت * و تمغا * و طغرا * ، در ادامة سنّت کاربرد آنها در میان قبایل ترک ، معمول شد (قائم مقامی ، ص ١٧٥). در این دوره توقیع با دیگر علامات دیوانی مذکور، مترادف شد ( المختارات من الرسائل ، ص ٢٧٤)، چنانکه در برخی اسناد خوارزمشاهی ، توقیع به معنای مهر آمده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ).
زنان قدرتمند دربار خوارزمشاهی نیز صاحب توقیع بودند (برای نمونه رجوع کنید به نسوی ، ص ٦٢ که به توقیع ترکان خاتون ، مادر سلطان محمدخوارزمشاه ، اشاره می کند). سلطان جلال الدین مهر توقیع خود را به دخترش ، خان سلطان ، سپرد (همان ، ص ٧٣).
از دورة ایلخانان مغول نیز توقیعاتی بر جا مانده است ( رجوع کنید به شمس منشی ، ج ٢، ص ١٩٧؛
منشی ، ص ١٥، ٢٩، ٣١). در سده های نهم و دهم محل مهر سلطان را در فرمانهای ترکمانان ، معمولاً توقیع می نامیدند. در اوایل عصر صفوی نیز توقیع به این معنی به کار می رفت ، اما بتدریج در اواخر دورة صفوی ، اصطلاح «مهر» معمول گردید (بوسه ، ص ٨٥، ١٢٨؛
برای نمونة توقیعات دورة ترکمانان و صفویان رجوع کنید به همان ، ص ٢٣٥، ٢٣٧، ٢٤٤، ٢٥١، ٤٠٤ـ ٤٠٥؛
نیز رجوع کنید بهاوزون چارشیلی ، ص ٥٩، ش ١٥ که از وجود توقیع جهانشاه در مجموعة اسناد طوپقاپی خبر می دهد؛
برای توقیع شاه اسماعیل رجوع کنید بهد. اسلام ، چاپ دوم ، ج ٢، ص ٣١١). به عقیدة قائم مقامی (ص ١٧٧) رسم توقیع پس از شاه طهماسب اول (حک : ٩٣٠ـ٩٨٤) منسوخ شد، اما اسکندرمنشی در تاریخ عالم آرای عباسی (ج ٣، ص ١٠٨٩) به منصب «مهرداری توقیعات » اشاره کرده است . ظاهراً پس از صفویان توقیع نگاری متروک گردید.
در دورة قاجار به جای توقیع ، اصطلاح توشیح مرسوم شد؛
یعنی پس از آنکه نامه یا فرمانی نوشته و در پایان آن مهر زده می شد، پادشاه به خط خود بر حاشیة فرمان عبارت «صحیح است » را می نوشت و با این کار، بر مندرجات نوشته صحه می گذاشت (برای نمونه رجوع کنید بهفراستی ، ص ٢٣٨، ٢٥٤، ٢٥٨، ٢٦٥، ٢٦٩، ٢٧٣، ٢٨١). اصطلاح توشیح در دورة پهلوی نیز رواج داشت و قوانین ، پس از تصویب مجلسین ، برای تأیید باید به توشیح شاه می رسید ( رجوع کنید بهقانون اساسی : اصلاحات و سیر تکامل آن ، ص ١٣٠، ١٣٥، ١٤٠، ١٥٩).
در سرزمینهای غربی خلافت ، فاطمیان توقیع را از عباسیان اخذ کردند و در دیوانشان دفتری برای «توقیع علی القصص » (توقیع بر شکایات ) وجود داشت . با اینهمه فاطمیان ، همانند حکومتهای غرب اسلامی ، به کاربرد علامت بیش از توقیع گرایش داشتند.
در دورة ممالیک ، علاوه بر ضرب سکه و خواندن خطبه ، داشتن توقیع نیز از لوازم رسمیت یافتن حکومت بود (قلقشندی ، ج ٣، ص ٢٦٣). در این دوره ، گونه ای توقیع از دیوان انشا به ابواب سلطانی صادر می شد (همان ، ج ٩، ص ٢٥٨) که در واقع حکم انتصاب حاکمان عالی رتبه (نواب ) و کارگزاران پایین مرتبه بود (همان ، ج ١١، ص ٣٥١ـ٣٦١).نوشتن توقیع در قطعهای مختلف کاغذ یا آغاز کردن آن با عباراتی خاص ، مرتبه و منصب صاحب توقیع را نشان می داد (همان ، ج ١١، ص ٣٥١ـ ٣٦٢؛
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید بههمان ، ج ١١، ص ٣١٦، ٣٣٣).
نمونه های موجود از توقیعات دورة ممالیک نشان می دهد که توقیعات این دوره نسبت به دوره های پیشین مفصّلتر بوده اند (برای نمونه رجوع کنید بههمان ، ج ١١، ص ٣٥١ـ٣٦١)؛
استفاده از نثر مسجع و انواع جملات دعایی متناسب با مشاغل و مراتب افراد در توقیع رواج داشت (همان ، ج ١١، ص ٣٦٣ـ٣٦٩) و در آغاز آن صنعت براعت استهلال رعایت می شد و در پایان آن ذکر عبارات دعایی برای موفقیت فرد در انجام دادن وظایف شغلی ، ذکر تاریخ و سپاس خداوند معمول بود (همان ، ج ١١، ص ٣٧٠ـ ٣٧٦). برای انتصاب صاحب منصبان دینی و روحانیان نیز توقیع صادر می شد. قلقشندی به توقیعات زیادی اشاره کرده است ، از جمله توقیعاتی مربوط به انتصاب رؤسای یهود (ج ٦، ص ١٧٤، ج ١١، ص ٣٨٥ـ٣٩٠، ٣٩٥ـ٤٠٤، ج ١٢، ص ٢٩٨)، مشیخة الشیوخ خانقاههای صلاحیه و ناصریه (ج ١١، ص ٣٧٠ـ ٣٧٦ و جاهای دیگر)، والیان (ج ٤، ص ٢٣٠، ج ١١، ص ٣٣ـ ٣٤)، صاحبان مشاغل و درجات علمی مانند رؤسای بیمارستانها و مدرسان طب و تفسیر و حدیث و فقه (ج ١١، ص ٢٢٧ـ٢٣١، ٢٤٤ـ٢٤٦، ٢٥٣ـ٢٥٦، ٢٦٨ـ٢٦٩، ٣٧٧ـ٣٨٣، ج ١٢، ص ٧٨ـ ٨٠، ٨٤ ـ ٨٥)، صاحبان انواع مشاغل دیوانی نظیر کتابت سرّ، نظارت بر خزانه و سلاح و بیوت و جیش و جبه (ج ١٢، ص ٩٦ـ١٠٠، ١٥٣ـ ١٥٥، ١٧٩ـ١٨١، ج ١١، ص ٣٧ـ ٤٠، ٦٦ـ٦٧، ٣١٩ـ٣٢٠، ٣٢٣ـ٣٥٤).
از دورة مملوکان مصر توقیعاتی مانده است که مؤید ادامة سنّت توقیع نویسی ایرانی در جهان عرب است (مثلاً مقایسه کنید سندی به تاریخ ٢٧ صفر ٧٢٣ در باب یک ودیعة مالی در مصر را با سندی به تاریخ ٣٠ جمادی الاولی ٧١٦ در ایران رجوع کنید به لیتل ، ص ٦٤ و تصاویر ٦ و ٧).
در دورة عثمانی مفهوم دو اصطلاح توقیع و نشان تا حدی با یکدیگر در آمیخت ؛
«مأمور توقیع » یا «توقیعی » مترادف «نشانجی » (مأمور نهادن نشان ) بود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «نشانجی »). در این دوره به گونه ای از فرمان سلطانی ، که عمدتاً حکم انتصاب به مقام نیز بود، توقیع یا برات می گفتند ( رجوع کنید به «برات * »).
پژوهش در بارة توقیع ، افزون بر اهمیت در حوزة ادبیات دیوانی ، در تحقیقات تاریخی مربوط به مشاغل دیوانی ، مذهبی ، علمی و حکومتی و بالمآل تاریخ سیاسی و اجتماعی جوامع مسلمان ضروری به نظر می رسد.
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانی ؛
(٢) ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان ، چاپ عباس اقبال ، تهران ?( ١٣٢٠ ش ) ؛
(٣) ابن دُرید، کتاب جمهرة اللغة ، چاپ رمزی منیر بعلبکی ، بیروت ١٩٨٧ـ ١٩٨٨؛
(٤) ابن عبدربّه ، العقدالفرید ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤٠٨ـ١٤١١/ ١٩٨٨ـ١٩٩٠؛
(٥) اردشیر ساسانی ، شاه ایران ، عهد أردَشیر ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(٦) اسکندرمنشی ؛
(٧) اسماعیل حقی اوزون چارشیلی ، «نگاهی به تشکیلات دولتهای قراقوینلو و آق قوینلو»، ترجمة وهاب ولی ، مجلة تحقیقات تاریخی ، ش ٨ (بهار ١٣٧٢)؛
(٨) هریبرت بوسه ، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی : بر مبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی ، ترجمة غلامرضا ورهرام ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٩) محمدبن مؤید بهاءالدین بغدادی ، التوسل الی الترسل ، چاپ احمد بهمنیار، تهران ١٣١٥ ش ؛
(١٠) احمد بهمنیار، صاحب بن عبّاد: شرح احوال و آثار ، چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(١١) بیهقی ؛
(١٢) محمدماهر حماده ، الوثائق السیاسیة والاداریة : العائدة للعصر العباسی الاول ، بیروت ١٤٠٢/ ١٩٨٢؛
(١٣) دهخدا؛
(١٤) محمدبن علی راوندی ، کتاب راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق ، چاپ محمد اقبال ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
(١٥) محمدبن هندوشاه شمس منشی ، دستور الکاتب فی تعیین المراتب ، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده ، مسکو ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(١٦) احمد زکی صفوت ، جمهرة رسائل العرب فی عصور العربیة الزاهرة ، مصر ١٣٥٦/١٩٣٧؛
(١٧) محمدبن عبدالجبار عتبی ، ترجمة تاریخ یمینی ، از ناصح بن ظفر جرفادقانی ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(١٨) کیکاوس بن اسکندر عنصرالمعالی ، قابوس نامه ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٩) رضا فراستی ، بررسی و تحلیل فرمانها و رقمهای دورة قاجاریه موجود در مؤسسة مطالعات تاریخ معاصر ایران ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و
(٢٠) ابراهیم سامرائی ، قم ١٤٠٥؛
(٢١) قانون اساسی : اصلاحات و سیر تکامل آن ، ( تهران : مجلس شورای ملی ) ، ١٣٥٦ ش ؛
(٢٢) جهانگیر قائم مقامی ، مقدمه یی بر شناخت اسناد تاریخی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٢٣) قدامة بن جعفر، الخراج و صناعة الکتابة ، چاپ محمدحسین زبیدی ، بغداد ١٩٨١؛
(٢٤) قلقشندی ؛
(٢٥) مجمل التواریخ و القصص ، چاپ محمدتقی بهار، تهران : کلالة خاور، ١٣١٨ ش ؛
(٢٦) المختارات من الرسائل : مجموعة منشئات و فرامین و احکام دیوانی و شرعی و عرفی از قرون پنجم و ششم و هفتم هجری ، چاپ ایرج افشار، تهران : انجمن آثار ملی ، ١٣٥٥ ش ؛
(٢٧) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج ٢٢، چاپ مصطفی حجازی ، کویت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٢٨) علی مرزبان راد، خسرو انوشروان در ادب فارسی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٢٩) محمدبن علی منشی ، همایون نامه ، چاپ رکن الدین همایونفرخ ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٣٠) محمدبن عبدالخالق میهنی ، دستور دبیری : متنی از قرن ششم هجری ، چاپ علی رضوی بهابادی ، یزد ١٣٧٥ ش ؛
ناصرالدین
(٣١) منشی کرمانی ، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزراء ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٣٨ ش ؛
(٣٢) محمدبن احمد نسوی ، سیرت جلال الدین مینکبرنی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(٣٣) احمدبن عمرنظامی ، کتاب چهار مقاله ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٣٢٧/ ١٩٠٩، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٣٤) EI ٢ , s.vv. "Diplomatic. III : Persia" (by H. Busse),"Nisha ¦ndji" (by F. Babinger), Tawk ¦â¤` (by F. Babinger and C. E. Bosworth);
Donald P. Little,
(٣٥) "The H ¤aram documents as sources for the arts and architecture of the Mamluk period", Muqarnas , vol. ٢ (١٩٨٤);
(٣٦) Colin Mitchell, "Safavid imperial tarassul and the Persian insha ¦ Ýtradition", Studia Iranica , vol. ٢٦, fasc. ٢ (١٩٩٧).
/ افسانه منفرد /