دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠١
باه ، واژه ای عربی به معانی جماع و نکاح (فراهیدی ، ازهری ، جوهری ، ابن منظور، فیروزآبادی ، ذیل «بوء» و «بوه »). برخی واژه شناسان آن را دگرگون شدة باء (با تبدیل همزه به هاء) و گروهی تغییریافتة باءَة (با حذف همزه )یا تصحیف (و تلفّظ عامیانة ) آن و عدّه ای آن را از ریشه ای جدا از «بوء»می دانند (فیّومی ،طریحی و ابن منظور، ذیل ـ «بوء»؛ ازهری ذیل «بوء» و «بوه »). این واژه در احادیث بندرت و به هر دو معنی آمده است (مجلسی ، ١٤٠٣، ج ٦٦، ص ٢٤، ٧٤، ج ١٠٠، ص ٢٢٠، ٢٣٤؛ ابن منظور و طریحی ، ذیل «بوء»). از جمله کاربردهای رایج آن در عربی و فارسی عبارت است از: اصطلاحِ «قوّة باه » به معنای غریزة جنسی و «علم الباه » که بخشی از علم پزشکی به شمار می رفته و دربارة آن کتابها نوشته شده است (دهخدا، ذیل «باه »؛ حاجی خلیفه ، ذیل «علم الباه »؛ فرهنگهای معین و آنندراج و...، ذیل «باه »).
این مقاله در پنج بخش به نگرش اسلام نسبت به قوّة باه و مباحث اخلاقی و فقهی آن می پردازد.
١) نگرش کلّی . در قرآن (آل عمران : ٣٩؛ نساء: ٣، ٢٣ـ٢٧؛ مائده : ٦؛ اعراف : ٨٠ـ٨٤؛ یوسف : ٢٣ـ٣٤؛ حجر: ٥٨ـ٧٧؛ اسراء: ٣٢؛ مؤمنون : ٦ـ٧؛ نور: ١ـ٢، ٣٠ـ٣٣، ٥٨ـ٦٠؛ شعراء: ١٦٠ـ١٧٥؛ نمل : ٥٤ـ٥٨؛ عنکبوت : ٢٨ـ٣٤؛ احزاب : ٣٥؛ شوری ': ١١؛ تحریم : ١٢؛ معارج : ٢٩ـ٣١ و نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ) توصیه هایی اخلاقی دربارة مهار کردن غریزة باه ، ماجراهای تاریخی و آموزنده و نیز برخی از احکام فقهی دربارة باه ، از جمله راههای مشروع آن ، محدودیتهای باه (و مقدّمات آن ) ـ برای زن و شوهر یا به طور عام ـ و احکام حقوقی و کیفریِ مترتّب بر باهِ مشروع و نامشروع آمده است . در قرآن ، ظاهراً به اقتضای ادب و عفّت کلام ( رجوع کنید به طباطبائی ، ذیل بقره : ٢٢٣؛ نساء: ٢٣؛ زمخشری ، ذیل بقره : ١٨٧، ٢٢٣؛ احزاب : ٤٩) باه مشروع و نامشروع بیشتر به صورت کنایه و با لفظهایی از قبیل مُب'اشِرت (بقره : ١٨٧)، اِتْی'ان (بقره : ٢٢٢، ٢٢٣؛ اعراف : ٨١؛ شعراء: ١٦٥؛ نمل : ٥٥؛ عنکبوت : ٢٩)، مَسّ (بقره : ٢٣٦، ٢٣٧؛ احزاب : ٤٩)، قُرْب (بقره : ٢٢٢)، لَمْس (نساء: ٤٣)، اِفض'اء (نساء: ٢١)، تَغَشّی (اعراف : ١٨٩)، قَض'اءِ وَطَر (احزاب : ٣٧)، رَفَثْ (بقره : ١٨٧، ١٩٧)، بِغ'اء (نور: ٣٣)، عَنَتْ (نساء: ٢٥)، سوء و فحشاء (یوسف : ٢٤) و فاحشه (نساء: ١٥، ١٩، ٢٥؛ اعراف : ٨٠؛ نمل : ٥٤) بیان شده است ( رجوع کنید به طباطبائی ، طبرسی ، زمخشری ، قرطبی و تفاسیر دیگر، ذیل آیات مذکور).
طبقِ نظر عالمان اخلاق و نیز مضامین احادیث ، غریزة باه با دو غرض مهم در وجود انسان ، مرد یا زن ، نهاده شده است : الف ) بقای نوع انسان و تداوم یافتن وجود او در فرزند، که مهمترین غرض است (غزالی ، ج ٣، ص ١٠٧؛ مهدی نراقی ، ج ٢، ص ١٦؛ مجلسی ، ١٤٠٣، ج ٥٨، ص ٢٥٥، ٣٢٠). وجود جهاز تناسلی و جهاز و لوازم پرورش فرزند در نوع بشر، آرامش یافتن زن و مرد با ارضای این غریزه و نیز وجود غرایزی مانند حبّ ذات (که شامل حبّ بقای ذات نیز هست ؛ رجوع کنید به احمد نراقی ، ص ٥٢٨ـ٥٢٩، در بیان محبّت ، محبّتِ پدری ، مادری ـ فرزندی ؛ نصیرالدین طوسی ، ١٣٦٩ ش ، ص ٢٦٨، ٢٧٤) از شواهد غیرقابلِ انکار این امر است (طباطبائی ، ذیل نساء: ٢٣ـ ٢٨). به گفتة طباطبائی مراد از «فَأْتُوا» در آیة ٢٢٣ سورة بقره وجوب تشریعی نیست ، بلکه به امری تکوینی و فطری اشاره می کند که انسان با مجهّز شدن به قوای لازم برای تولیدمثل و بقای نوع بدان هدایت شده است . بعلاوه ، به عقیدة مفسّران ، بخشهای دیگر آیة مزبور از جمله : «نساؤکُمْ حَرْثٌ لَکُم »: با الهام از تشبیه مذکور، و «قَدِّمُوا لاَنْفُسِکُمْ»، بنابر آنکه مراد تقدیم فرزندان شایسته به جامعه باشد، و نیز آیة ١١ سورة شوری ' (جَعَلَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْوَاجاً): غرض از آفرینش قوّة باه را بقای نسل بیان داشته است ( رجوع کنید به طباطبائی ، زمخشری ، قرطبی ، ذیل این آیات ). ب ) هدایت شدن انسان به سعادت و کمال با درک لذّتِ این غریزه و مقایسة آن با نعمتها و لذّتهای اخروی (که به نظر برخی ، از سنخ لذّتهای دنیوی است رجوع کنید به مهدی نراقی ، ج ٢، ص ١٦؛ طباطبائی ، ذیل انعام : ١٠٨) و در نتیجه اشتیاق به آنها؛ (غزالی ، ج ٣، ص ١٠٧؛ نیز برای مستندات قرآنی رجوع کنید به طباطبائی ، ذیل آل عمران : ١٤ و برای احادیث رجوع کنید به مجلسی ، ١٤٠٣، ج ١٠٠، ص ٢٢٣ـ ٢٢٨؛ حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب مقدّمات ...، باب ٣، ص ٢١ـ٢٤؛ بحرانی ، ج ٢٣، ص ٢٠).
در مواجهه با غریزة باه ، که بالطّبع اقتضای فعّال شدن دارد، تسلیم شدن افراطی و عدم تقیّد به حدود مقرّر شرعی و عقلی (یا اصطلاحاً «شَرَه » رجوع کنید به نصیرالدین طوسی ، ١٣٦٩ ش ، ص ١١٧، ١١٩؛ مهدی نراقی ، ج ٢، ص ٥ـ٦) به عقیدة علمای اخلاق اسلامی سبب چیرگی آن بر عقل ، گمراهی و فساد فردی و اجتماعی انسان خواهد شد، بویژه اگر منجر به ایجاد امیال کاذب و «بیماری عشق » شود که بنابرتعریف نصیرالدین طوسی (١٣٦٩ ش ، ص ١٩٥) «تباه ترین انواع افراط بُوَد و آن صرف همگی همّت باشد به طلب یک شخص معیّن از جهت سلطان شهوت ». هر چند اسلام محبّت عمیق (مودّت ) میان زوجین را توصیه کرده (روم : ٢١)، عشق به معنای مزبور (یا به اصطلاح حکما عشق مجازی حیوانی که ضعیفترین مراتب عشق است رجوع کنید به ابن سینا. شرح نصیرالدّین طوسی ، ج ٣، ص ٣٨٣ـ٣٨٤؛ الهی قمشه ای ، ص ١٣٩ـ١٤٠) را با توجّه به اینکه به حکومت قانون و سلطة عقل پایان می دهد، حکیمان و دانشمندان اخلاق نکوهش کرده اند (ابن سینا، همانجا؛ صدرالدّین شیرازی ، ج ٧، ص ١٧٦؛ نصیرالدّین طوسی ، ١٣٦٩ ش ، ص ١٦٩، ١٩٣ـ١٩٥؛ غزالی ، ج ٣، ص ١٠٨ـ١٠٩؛ عنصرالمعالی ، ص ٨١) و این عشق ، در احادیث منقول از امامان علیهم السّلام مذمّت شده است ( نهج البلاغه ، خطبة ١٠٩؛ مجلسی ١٤٠٣، ج ٧٠، ص ١٥٨؛ نصیرالدین طوسی ، ١٣٦١ ش ، ص ٣٤٤). ازینرو برای پیشگیری از طغیان شهوت و ابتلا به این نوع عشق ، و نیز مصونیّت از آثار مخرّب آن در صورت ابتلا، در احادیث و کتب اخلاقی و فقهی توصیه هایی آمده است (غزالی ، ج ٣، ص ١٠٩ـ١١٠، ١١٢ـ١١٥؛ نصیرالدّین طوسی ، ١٣٦٩ ش ، ص ١٩٤ـ١٩٥، ٢١٨ـ٢١٩؛ عنصرالمعالی ، ص ٨١ـ٨٢؛ یزدی ، ج ٢، ص ٨٠١، مسئلة ٢٢؛ گلپایگانی ، ج ٢، ص ٢٣٣).
بعلاوه ، آزادی در روابط جنسی مغایر با فطرت انسان و حکمت آفرینش باه و موجب انقطاع نسل ، فساد نسب و گسترش فحشا در جامعه است . ازینرو هرگونه عمل فحشا در اسلام و دیگر ادیان آسمانی (برای دلیل قرآنی رجوع کنید به طباطبائی ، ذیل انعام : ١٥١ـ١٥٣) مورد نهی شدید و موجب کیفر بوده (اسراء: ٣٢؛ انعام : ١٥١؛ برای احادیث و منابع فقهی رجوع کنید به ادامه مقاله ) و چه بسا از نظر همة انسانها و جوامع ، قبیح عقلی به شمار می رود (طباطبائی ، ج ١٣، ص ٨٧). همچنین به گفتة دانشمندان ، زیاده روی در کاربرد قوّة باه ، حتّی در موارد مجاز، عوارضی مانند ضعف بدن و نقصان عقل و عوارض دیگر در پی دارد ( رجوع کنید به منابع پزشکی ؛
نصیرالدّین طوسی ، ١٣٦٩ ش ، ص ١٩٣؛
عنصرالمعالی ، ص ٨٦؛
مهدی نراقی ، ج ٢، ص ١٢).
از سوی دیگر «خمود» یعنی تفریط در طلب لذّتهای ضروری ( رجوع کنید به نصیرالدین طوسی ، ١٣٦٩ ش ، ص ١٢٠، ١٦٩؛
مهدی نراقی ، ج ٢، ص ١٥ـ١٧؛
احمد نراقی ، ص ٢٢٤ـ٢٢٥) در امر باه موجب بیماری و مشقّت بسیار و نیز محرومیّت از فواید این غریزه و در اسلام مطرود است . اسلام در فلسفة نظری خود طبیعت انسان و از جمله غریزة باه را شریر بالذّات نمی داند. وصف نفس در قرآن به «مطمئنّه » (فجر: ٢٧) و «لوّامه » (قیامت : ٢) در برابرِ وصف «اَمّارةٌ بِالسُّوء» (= فرمان دهنده به بدی ، یوسف : ٥٣) می رساند که نفس ذاتاً انسان را به بدی فرا نمی خواند ( رجوع کنید به مطهّری ، ١٣٤٨ ش ، ص ٥٦ـ٥٩). به گفتة مجلسی (١٤٠٣، ج ٦٧، ص ٨٣ـ٨٥؛
همو، ١٣٦٣ ش ، ج ١٠، ص ٣١١ـ٣١٢) همة تمایلات نفسانی ناپسند به شمار نمی روند و نیز همه چیزهایی که نفس دوست ندارد پسندیده نیست ، بلکه هر عملی که انسان به قصد طاعت خداوند و در راه جلب رضایت او انجام دهد ممدوح است هر چند از خواستهای نفس باشد و موجب حصول لذّت شود. همچنین هر عملی که صرفاً به انگیزة شهوت ، و نه طاعت الهی ، انجام یابد ناپسند است ، اگر چه مستلزم محرومیّت نفس از برخی لذّتها باشد؛
همچنانکه مراد از آیات (آل عمران : ١٤: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَهَوَاتِ...»؛
نساء: ٢٧؛
مریم : ٥٩) و روایاتی ( رجوع کنید به مجلسی ، ١٤٠٣، ج ٦٧، ص ٥ـ٧، ٧٣ـ٩٠؛
نصیرالدّین طوسی ، ١٣٦١ ش ، ص ٣٤٢ـ٣٥٠) که مطلقاً خواستهای نفس و شهوات را مذموم دانسته اند، منع از اسارت در برابر شهوات و غرق شدن در آنهاست ( رجوع کنید به طباطبائی ، طبرسی ، زمخشری ، ذیل آیات مذکور).
بر این اساس ، در اسلام روش نابود و حتّی ' محبوس کردن غریزة باه توصیه نشده و، بر خلاف مذاهبی که آن را ذاتاً پلید و مانع وصول به مقامات عالی روحانی می شمارند (مطهّری ، ١٣٤٨ ش ، ص ٩ـ١٣)، امری مطلوب دانسته شده است (روم : ٢١). به روایتی ( رجوع کنید به حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب مقدّمات ...، باب ٢، ص ٢١؛
بحرانی ، ج ٢٣، ص ١٢ـ١٣) آیة ... «لاَتُحَرِّموُا طَیِّباتِ مَا´ اَحَلَّ اللّ'هُ لَکُمْ: چیزهای پاکیزه ای را که خدا بر شما حلال کرده بر خود حرام نکنید» (مائده : ٨٧) دربارة برخی از یاران پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم که هر یک خویشتن را از بعضی نعمتهای خدادادی از جمله ازدواج و مباشرت مشروع محروم کرده بودند، نازل شده است و پیامبر پس از شنیدن این ماجرا به مسجد رفتند و بشدّت مردم را از ارتکاب این اعمال برحذر داشتند. همچنین آن حضرت خطاب به عثمان بن مظعون که استفاده از قوّة باه را بر خود حرام ساخته بود، یادآوری کردند که ترک دنیا جزو اسلام نیست : «لَم یُرسِلْنِیَ اللّهُ تعال'ی بالرّهْبانِیّة ...» (کلینی ، ج ٥، ص ٤٩٤)؛
همچنانکه زنان را از «تَبَتُّل » (خودداریِ دائمی از ازدواج ) و نیز «تعطیل » (خودداری از زینت کردن برای همسر) نهی کرده اند (کلینی ، ج ٥، ص ٥٠٩؛
مجلسی ، ١٤٠٣، ج ١٠٠، ص ٢١٩؛
بحرانی ، ج ٢٣، ص ١٢ـ١٣).
بنا بر روایات از آنجا که هرگونه زیاده روی در ارضای تمایلات نفس ، موجب تباهی آن می شود، و هر کوتاهی و سستی دربارة نفس ، زیانبار است (فکلُّ تقصیر به مضرّ و کلُّ افراطٍ به مفْسِد رجوع کنید به نهج البلاغة ، حکمت ١٠٨؛
کلینی ، ج ٢، ص ٣٣٦)، از نظر اسلام در لزوم راهبرد این تمایل طبیعی جای هیچ تردیدی نیست و نکتة مهم ، رعایت محدودة مُجاز و چگونگیِ کاربرد آن است . به گفتة علمای اخلاق ، غریزة باه باید به گونه ای محدود و در حدّ میانه به کار گرفته شود که کاملاً فرمانبردار عقل و شرع باشد (غزالی ، ج ٣، ص ١٠٩؛
نصیرالدّین طوسی ، ١٣٦٩ ش ، ص ١٠٩، ١١٧؛
مهدی نراقی ، ج ٢، ص ١٧ـ١٩؛
عنصرالمعالی ، ص ٨٦).
بدین منظور، بر اکتساب و تقویتِ ملکة «عفّت * و تقوی »، به عنوان عامل درونیِ مهار کنندة باه ، تأکید شده است . به عقیدة مجلسی ، این واژه در احادیث بیشتر دربارة «عفّت بَطْن و فرج » به کار رفته و از جمله بر بازداشتنِ نفس از شهوات جنسیِ حرام ، مکروه و شبهه انگیز و نیز مقدّمات آنها مانند نظر، لمس ، تقبیل و مانند آن اطلاق شده است (١٤٠٣، ج ٦٨، ص ٢٦٨ـ٢٦٩؛
همو، ١٣٦٣ ش ، ج ٨، ص ٦٦). در احادیث ، «عفّت فرج » از برترین عبادتها و بالاترین کوشش ها خوانده شده و عفّت و حیا (که از شاخه های عفّت است رجوع کنید به نصیرالدّین طوسی ، ١٣٦٩ ش ، ص ١١٣ـ١١٤) از صفات مطلوب در همسر دانسته شده است ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٢، ص ٧٩، ج ٥، ص ٣٢٤). در قرآن (نور: ٣٣) از کسانی که تواناییِ مالی برای ازدواج ندارند، خواسته شده که «استعفاف » داشته باشند ( رجوع کنید به طبرسی ، طباطبائی ، زمخشری ، ذیل همین آیه ). همچنین گاه مفهوم عفّت جنسی با الفاظ دیگری بیان شده است ؛
از جمله : فَاسْتَعْصَمَ (دربارة حضرت یوسف علیه السّلام ، یوسف : ٣٢)، اِسِتحْی'اءْ (در ماجرای حضرت موسی علیه السّلام هنگام ورود به مَدیَن و کمک به دختران شعیب علیه السّلام ، قصص : ٢٥)، حفظ فَرْج (مؤمنون : ٥؛
نور: ٣٠؛
احزاب : ٣٥؛
معارج : ٢٩) و اِحْص'ان (به معنای عفّت ) یا هم خانواده های آن (نساء: ٢٤؛
مائده : ٥؛
انبیاء: ٩١؛
نور: ٤،٣٣؛
تحریم : ١٢ رجوع کنید به تفاسیر). بعلاوه ، گاهی در آیات راجع به نظارت بر باه ، به تقوی ' سفارش شده است (مانند بقره : ١٨٧، ١٩٧، ٢٢٣؛
آلِعمران : ١٤ و ١٥؛
مائدة : ٨٧ـ ٨٨؛
اعراف : ٢٦؛
حجر: ٦٩؛
احزاب : ٣٢) که همگی بر لزوم نظارت درونی بر قوّة باه دلالت دارند. ضرورت حیا و عفّت در موضوع باه ، که ظاهراً پذیرفتة همة دانشمندان است ( رجوع کنید به دورانت ، ص ١١٣ـ١١٤، ١٣٠ـ ١٣٣)، منحصر به روابط زن و مرد نامحرم نیست بلکه شامل تمام روابط جنسی ـ از قبیل رابطة هر یک از زوجین با یکدیگر و با دیگران ، روابط میان محارم و نیز همجنسان ـ می شود.
٢) راههای مشروع باه در اسلام . اسلام با نهادین کردن «قوّة باه » در قالب عقودی معیّن و قانونی مانند ازدواج ، از یکسو غرض از وجود این غریزه و از سوی دیگر نیاز طبیعی انسان را برآورده است . راههای مشروع باه در اسلام عبارت است از: ازدواج و مالکیت . («اِلاّ عَلی ' اَزْوَاجِهِمْ اَوْ مَا مَلَکَتْ اَیْم'انُهُمْ» مؤمنون : ٦؛
معارج : ٣٠). بنا بر متون حدیثی اخلاقی ، باه یکی از انگیزه های ازدواج و از فوائد و آثار مهمّ آن است (غزالی ، ج ٢، ص ٢٧، ٣١ـ٣٤؛
مهدی نراقی ، ج ٢، ص ١٦) که البتّه جنبة فردی دارد؛
امّا غرض نهایی و فایدة اجتماعی ازدواج ، بقای نسل انسان به شیوه ای خردپسندانه است ، زیرا هر چند گسترش نسل از راه روابط آزاد و غیررسمی هم ممکن است ولی ، عقلاً و نیز از دیدگاه اسلام ، نسلی مطلوب است که اصل و نسبش معلوم بوده و در نهاد قانونی خانواده ، نشو و نما یافته باشد؛
ازینرو احکام «طهارت نسب » ـ از قبیل وجوب عدّة طلاق و عدّة نزدیکی به شبهه ، حرمت زنا و مانند آن ـ وضع شده و باه مشروع به زوجین اختصاص یافته است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ؛
نسب * ؛
عدّه * ؛
زنا * ).
در قرآن و احادیث ، علاوه بر ضرورت فردی و اجتماعی ازدواج ، بلحاظ تسکین قوّة باه ، به جنبة بازدارندگی آن ، چه از گناه و انحراف فردی و چه از فساد جامعه ، نیز توجّه شده است . از جمله حدیث منقول از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم : «من استطاع منکم الباءة فلیتزوّج فانّه اَغَضُّ للبصر و احصنُ للفرج » (غزالی ، ج ٢، ص ٢٥؛
مجلسی ، ١٤٠٣، ج ١٠٠، ص ٢٢٠) بر این معنا اشارت دارد و ازدواج و باه موجب آرامش ، پاکدامنی ، صیانت ، تقوی و دینداری انسان خوانده شده و سنّتی مؤکّد به شمار رفته است ؛
در برابر، عزوبت (تجرّد) امری ناپسند، شرّ و سوق دهندة به گناه دانسته شده است ( رجوع کنید به روم : ٢١؛
اعراف : ١٨٩؛
حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب مقدّمات النکاح و...، بابهای ١ و ٢؛
مجلسی ، ١٤٠٣، ج ١٠٠، ص ٢١٦ـ٢٢٢). بر این اساس ، افراد مجرّد به گونه های مختلف به ازدواج و رفع موانع آن ترغیب شده اند، از جمله : استحباب تعجیل در ازدواج و تأکید بر آن ، استحباب کم بودنِ مهر و هزینه های ازدواج ، استحباب وساطت در امر ازدواج میان دو نفر و موارد دیگر. حتّی فقها در مواردی مانند «ظنّ به ضرر» و «ترس از ارتکاب کار حرام از جمله فحشا» بر اثر ترک ازدواج ، آن را واجب دانسته اند، ( رجوع کنید به منابع فقهی ، ابتدای «کتاب النکاح »؛
نکاح * ).
برخی از صفاتی که در روایات برای همسر، چه زن و چه شوهر، مطلوب شمرده شده ، به طور مستقیم به باه یا مقدّمات آن (به بیان دیگر: باه به مفهوم گستردة خود) برمی گردد، هر چند اوصافِ مزبور، به فرمودة پیامبراکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و امامان علیهم السّلام ، در درجة نخست اهمیّت قرار ندارند. برخی از این صفات عبارت است از: عفیف ، حصان ، جمیل ، عَیْناء، بکر (حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب مقدّمات النکاح و...، بابهای ١٧ـ٢٢، ص ٥٥ـ٦١؛
غزالی ، ج ٢، ص ٤٢ـ٤٧؛
منابع فقهی ، ابتدای «کتاب النکاح »). همچنین بنابر فقه اسلامی ، وجود برخی از عیوب راجع به باه هنگام ازدواج ـ در هریک از زوجین ـ موجب خیار فسخ نکاح برای دیگری می شود (در این باره و نیز برای اختلافات مذاهب اسلامی رجوع کنید به نکاح * ). هرچند در بعضی احادیث و کتب فقهی یکی از حکمتهای خیار فسخ مزبور ناباروری ذکر شده ( رجوع کنید به بارداری * )، در منابع مذکور حکمت اصلی و بیواسطة آن ، با استناد به قاعدة لاضرر و تعابیر احادیث (مثلاً فَلَمْ یَقْدِرْ عَلی 'الجِماع رجوع کنید به حرّ عاملی ، ج ٢١، «کتاب النکاح »، ابواب العیوب و...، باب ١٤، ص ٢٢٩ـ٢٣١) ناتوانی در مباشرت یا استمتاع دانسته شده است ( رجوع کنید به محقق حلّی ، ج ٢، ص ٢٦٣ـ٢٦٤؛
نجفی ، ج ٣٠، ص ٣٢٨، ٣٣٣ـ٣٣٥، ٣٣٧ـ٣٣٨؛
شهید ثانی ، ج ٥، ص ٣٨٠ـ٣٩١؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٥١٦ـ ٥١٩).
هر چند در نکاح دائم ، انگیزه و مقصود اصلی و همیشگی متعاقدین ، عمل باه نیست ، ولی برخی از دانشمندان امامیّه در نکاح موقّت (متعه * ) آن را انگیزه و غرض اصلیِ طرفین دانسته اند (فیض کاشانی ، ج ٣، ص ٧٦؛
نیز دربارة استنادات فقها بدین مطلب رجوع کنید به شهید ثانی ، ج ٥، ص ٢٨٨؛
نجفی ، ج ٣١، ص ٩٨ـ٩٩؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٢٧٧، مسئلة ٢) همچنین تملّک اَمَه (= بردة زن یا «سُرِّیَّة » و به تعبیر قرآن : ما ملکت اَیْم'انُهُم ) برای مقاصد گوناگون و از جمله استمتاع ، که از دورانهای پیش از اسلام رواج داشته (برای بحث تفصیلی دربارة چگونگی برخورد اسلام با آن رجوع کنید به برده و برده برداری * )، بنا بر همة مذاهب اسلامی جایز است ( رجوع کنید به ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٥٩، ٤٨٣؛
یزدی ، ج ٢، ص ٨٣٨، مسئلة ٥١). بعلاوه ، فقهای امامی «تحلیل امه » را، که به عقیدة برخی از آنان نکاح و به نظر بقیّه نوعی تملیک منفعت به شمار می رود ( رجوع کنید به نجفی ، ج ٣٠، ص ٣٠١ به بعد)، روا دانسته اند ( رجوع کنید به محقّق حلّی ، ج ٢، ص ٢٥٨ـ٢٦١؛
یزدی ، ج ٢، ص ٨٣٨، مسئله ٥١؛
خوئی ، ( بی تا. ) ، ج ٢، ص ٢٦٧، ٢٦٩، مسائل ١٣٢٠ و ١٣٣٨).
٣) حقوق و محدودیتهای زوجین در زمینة باه . در منابع اسلامی ، علاوه بر ترغیب به ازدواج ، حقوق متقابل زن و شوهر بویژه در موضوع باه و مقدّمات آن نیز بیان شده است . از جمله حقوق مهمِّ زن بر شوهر مباشرت جنسی (یا اِعْف'اف ) است که در جزئیات این تکلیف میان مذاهب مختلف اسلامی اختلاف نظر وجود دارد ( رجوع کنید به حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب مقدّمات ...، باب ٧١، ص ١٤٠ـ١٤١؛
غزالی ، ج ٢، ص ٤٧، ٥٦ـ٦٠؛
نجفی ، ج ٢٩، ص ١١٥ـ١١٧؛
زحیلی ، ج ٧، ص ١٠٦ـ١٠٧، ٣٢٩ـ٣٣٠؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ١٤١ـ١٤٢) حتّی به فتوای برخی از فقهای شیعه ( رجوع کنید به یزدی ، ج ٢، ص ٨١٠، مسئلة ٨) در صورتی که زوجه در معرض ارتکاب گناه قرار گیرد، زوج باید او را طلاق دهد. بعلاوه ، عزل در عقد نکاح دائم بدون اجازة همسر به فتوای بیشتر مذاهب اهل سنّت و فقهای امامی مکروه و به نظر معدودی از آنان حرام است ( رجوع کنید به بارداری * ) . یکی از ادّلة اقامه شده بر این کراهت یا حرمت ، وجودِ «حقّ التذاذ» برای زوجه است (نجفی ، ج ٢٩، ص ١١١؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ١٣٢ـ١٣٣). از سوی دیگر، بنا بر همة مذاهب اسلامی ، زن در زمینة استمتاع مکلّف به اطاعت (تمکین ) از شوهر است و جز در موارد معین ( رجوع کنید به محدودیتهای باه در همین مقاله ) هر گونه خودداری وی از انجام این تکلیف ، هر چند به خاطر انجام دادن عبادات مستحب باشد، موجب «نشوز» او می شود که آثاری قانونی در پی دارد. ( رجوع کنید به نفقه * ؛
نشوز * ؛
زحیلی ، ج ٧، ص ١٠٤، ٣٣٤ـ٣٣٥؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ٧٧، ١٦٢ـ١٦٦؛
نجفی ، ج ٣١، ص ٣٠٣ـ٣١٦؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٣٠٥ـ٣٠٦).
همچنین به موجب احادیث و احکام فقهی ، وظایف دیگری نیز بر عهدة زوجین است ، که می تواند از مقدّمات باه باشد؛
از جمله استحباب یا وجوب «قَسْم » بر شوهر یعنی رعایت عدالت میان همسران (در صورت چند همسر داشتن ) در اموری مانند استمتاع یا برخی مقدّمات آن (نجفی ، ج ٣١، ص ١٤٦ـ١٨٤؛
زحیلی ، ج ٧، ص ١٠٠ـ١٠٣؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ٦٨؛
قَسْم * )، وجوب رعایت نظافت ، لزوم آرایش کردن زن برای شوهر و بر عکس ، ضرورت حسن معاشرت زوجین و ابراز محبّت به یکدیگر (حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب مقدمات النکاح و...، بابهای ٧٩ـ٨٣، ٨٥ـ٩١، ١٤١ به بعد، ص ١٦٠ـ١٧٦، ٢٤٦ به بعد؛
غزالی ، ج ٢، ص ٤٨ـ٥٠، ٦٤ـ٦٨؛
زحیلی ، ج ٧، ص ١٠٥، ٣٣٢، ٣٣٨، ٣٤١ـ٣٤٣).
باه مشروع در چند مورد به عللی ، از جمله ناسازگاری با عبادت واجب ، ممنوع شده و مباشرت زوجین در این موارد آثاری از قبیل بطلان عبادت ، وجوب قضا و کفّاره را در پی دارد: ١) بنا بر تمامی مذاهب اسلامی ، نزدیکی عمدی با همسر هنگام روزة واجب حرام است و موجب بطلان آن ، و طبق مذاهب عامّه در روزة رمضان و به فتوای فقهای شیعه در هر روزة واجب باعث وجوب کفّاره نیز می شود (زحیلی ، ج ٢، ص ٦٥٢ـ٦٧٨؛
نجفی ، ج ١٦، ص ٢١٩ـ٢٢٣، ٣٠٨ـ٣٠٩؛
یزدی ، ج ٢، ص ١٧٧ـ١٧٩، ١٩٨، ٢٠٢ـ٢٠٧؛
امام خمینی ، ج ١، ص ٢٨١، ص ٢٨٩، مسئلة ١؛
خوئی ، ( بی تا. ) ، ج ١، ص ٢٥٤، ٢٥٩). حتّی حنبلیان و مالکیان این عمل را در حال فراموشی یا اکراه هم موجب بطلان روزه دانسته اند و حنبلیان به وجوب کفّاره (تنها برای شوهر) نیز رأی داده اند (زحیلی ، ج ٢، ص ٢٥٩، ٦٦٠ـ٦٦١، ٦٧٢ـ٦٧٣؛
ابن قدامه ، ج ٣، ص ٥٦ـ٦٠). همچنین انجام مقدّمات باه ، با حصول برخی شرایط ، روزه را باطل و گاه کفّاره را هم واجب می کند (یزدی ، ج ٢، ص ١٧٩ـ١٨٠، ١٩٨؛
نجفی ، ج ١٦، ص ٢٩٣ـ٢٩٤؛
زحیلی ، ج ٢، ص ٢٥٤، ٦٦١، ٦٦٦، ٦٧٠ـ٦٧١، ٦٧٦). بعلاوه ، شیعیان و شافعیان فرد اقدام کننده به این عمل در روزه ماه رمضان را مستوجب تعزیر می دانند (محقّق حلّی ، ج ١، ص ١٧٥، مسئلة ١٢؛
زحیلی ، ج ٢، ص ٦٦٧؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ١، ص ١٩٠). ٢) در زمان اعتکاف در مسجد، مباشرت عمدی به نظر همة مذاهب اسلامی ، و حتّی مباشرت ناشی از اشتباه به فتوای فقهای شیعه و مباشرت ناشی از فراموشی یا اکراه به عقیدة برخی مذاهب عامّه ، و نیز انجام دادن برخی از مقدّمات باه به فتوای شماری از مذاهب ، حرام و باطل کنندة اعتکاف است . فقهای شیعه نزدیکی در حال اعتکاف را نیز مشمول کفّاره می شمارند (برای تفاصیل احکام و اختلافات مذاهب رجوع کنید به اعتکاف * ). ٣) به اتّفاق مذاهب اسلامی ، هنگام احرام در مناسک حج و نیز عمره عمل باه و مقدّمات آن حرام است (بقره : ١٩٧: فَلا' رَفَثَ ... فِی الْحَجِّ؛
شهید ثانی ، ج ٢، ص ٢٣٧؛
زحیلی ، ج ٣، ص ٢٤٤). انجام دادن باه در حال احرام حج ، در بیشتر موارد باعث وجوب کفّاره و گاه موجب بطلان حج نیز می شود ولی انجام مقدّمات باه از سوی زوجین ، جز در موارد معدود، حج را فاسد نمی کند (دربارة اختلافات میان مذاهب در این باره و نیز دربارة کفّارة مزبور رجوع کنید به حج * ؛
احرام * ؛
زحیلی ، ج ٣، ص ٢٤٤ـ٢٤٨، ٢٥٧ـ٢٥٨، ٢٦١؛
ابن قدامه ، ج ٣، ص ٣١٥ـ٣٣٧، ٣٧٧ـ٣٧٩، ٥١٣ ـ٥١٧؛
نجفی ، ج ١٨، ص ٣٠٣ـ٣٠٨، ٣٦٥ـ٣٦٧، ٣٨٧ـ٣٩٣؛
ج ٢٠، ص ٣٤٩ـ ٣٥٦، ٣٦٧ـ٣٦٩، ٣٨٥ـ٣٩٣). دربارة شرایط بطلان عمره بر اثر انجام باه یا مقدّماتش و نیز چگونگی کفّارة آن ، اختلافاتی میان مذاهب مختلف فقهی دیده می شود ( رجوع کنید به حج * ؛
احرام * ). ٤) طبق همة مذاهب اسلامی ، مباشرت در زمان عادت ماهانه و نیز دورة پس از وضع حمل (نفاس ) به استناد آیة ٢٢٢ سورة بقره (با تعبیر کنایی «قرب » و «اعتزال » رجوع کنید به طباطبائی ؛
زمخشری ، ذیل آیه ) و نیز به استناد احادیث ، حرام است (محقق حلّی ، ج ١، ص ٢٣؛
نجفی ، ج ٣، ص ٢٢٥ـ٢٢٨؛
ابن قدامه ، ج ١، ص ٣١٤، ٣٦٢؛
زحیلی ، ج ١، ص ٤٧٢؛
ج ٣، ص ٥٥٢ـ٥٥٤؛
ج ٧، ص ٩٨ـ٩٩؛
نیز دربارة جزئیات ممنوعیت مذکور رجوع کنید به همان منابع ؛
حکیم ، ج ٣، ص ٣١٨ـ٣١٩؛
امام خمینی ، ج ١، ص ٥٢ـ ٥٣؛
خوئی ( بی تا. ) ، ج ١، ص ٦٤، مسئلة ٢٢٨). بعلاوه ، نزدیکی عمدی با حایض به نظر مشهور فقهای امامی ، کفّارة آن را برای مرد و به فتوای حنبلیان برای زن نیز، در صورت تمکین ، واجب می کند. حنبلیان مباشرت با نَفس'اء را نیز مشمول کفّاره می دانند (زحیلی ، ج ١، ص ٤٧٤ـ٤٧٥؛
ابن قدامه ، ج ١، ص ٣٥٠ـ٣٥٢؛
نجفی ، ج ٣، ص ٢٣٠ـ٢٣٤؛
یزدی ، ج ١، ص ٣٣٩ـ٣٤٠، ٣٦٤، مسئلة ١٠؛
امام خمینی ، ج ١، ص ٥٢ـ٥٣).
از دیگر ممنوعیتهای باه دربارة زوجین ، حرمت باه و مقدّمات آن پس از ظِهار * (زحیلی ، ج ٧، ص ٦٠١ـ٦٠٢؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ٥٥٦، ٥٦٦ـ ٥٦٨؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٣٥٥، مسئلة ٧؛
محقّق حلّی ، ج ٣، ص ٤٩؛
شهید ثانی ، ج ٦، ص ١٣٧ـ١٣٩) ولِعان * (زحیلی ، ج ٧، ص ٥٨٠؛
ابن قدامه ، ج ٩، ص ٢٨ـ٣٤) و نیز هنگام عدّه در طلاق رِجعی (ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ١٠٣؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٤٣٩، ٤٦٢ـ٤٦٣، ٤٦٥ـ٤٦٧؛
طلاق * ) به رأی برخی از مذاهب اسلامی ، در خور اشاره است .
علاوه بر ممنوعیتهای قانونی ، برخی محدودیتهای اخلاقی نیز در قرآن ، احادیث و فقه مطرح شده است ؛
از جمله دربارة روابط میان زوجین و دیگر افراد موجود در محیط خانواده از قبیل فرزند و خدمتکار، که بیشتر ناظر به جنبه های تربیتی است ، مانند تأکید بر رعایت عفاف و تستّر زوجین در باه ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٥، ص ٤٩٩ـ٥٠٠؛
حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب مقدمات ...، باب ٦٦ـ٦٧، ص ١٣١ـ١٣٥؛
یزدی ، ج ٢، ص ٨٠٠، مسئلة ١١؛
نجفی ، ج ٢٩، ص ٥٨ـ٥٩، امام خمینی ، ج ٢، ص ٢٣٩، مسئلة ٨؛
موسوعة جمال عبدالنّاصر فی الفقه الاسلامی ، ج ٨، ص ١٣)، ضرورت اجازه گرفتن (استیذان ) فرزندان و بردگانِ نابالغ برای حضور نزد والدین یا مالکان خود در اوقات معیّنی از شبانه روز (به استناد آیة ٥٨ سورة نور و احادیث رجوع کنید به حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب المقدّمات ...، باب ١٢١، ص ٢١٧ـ٢١٨) و مواردی دیگر.
دربارة چگونگی راهبرد قوّة باه در موارد مجاز، برای زن و شوهر، در فقه اسلامی ممنوعیت عمده ای وجود ندارد (دربارة تفاصیل احکام و موارد استثنا شده رجوع کنید به زحیلی ، ج ٣، ص ٥٥٢؛
ج ٧، ص ٩٨، ٣٣٠ـ٣٣١؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ٦٧؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ١٣١ـ١٣٢؛
نجفی ، ج ٢٩، ص ١٠٣ـ١١١؛
خوئی ، ١٤٠٤، ج ١، ص ١٣١ـ١٣٦). به تصریح فقها (زحیلی ، ج ٣، ص ٥٥١؛
ج ٧، ص ٩٨ـ٩٩، ٣٣١؛
ابواسحاق شیرازی ، همانجا؛
یزدی ، ج ٢، ص ٨٠٢، مسئلة ٢٩؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٢٤٢، مسئلة ١٥) هرگونه مباشرت آنها با یکدیگر، در آن موارد جایز است .
٤) آثار حقوقی باه مشروع . عمل باهِ مشروع آثار و احکام ویژة وضعی و تکلیفی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: الف ) مَحرمیت ابدیِ مرد نسبت به دختران همسر خود (ربائب ) و در نتیجه «حرمت ازدواج وی با هر یک از آنان و اولادشان پس از طلاق یا فوت زن » که به اتّفاق همة مذاهب اسلامی ، بنا به آیة ٢٣ نساء و احادیث ، این دو حکم وضعی و تکلیفی منوط به تحقّق باه شده است (زحیلی ، ج ٧، ص ١٣٣، ١٧٤؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٧٣ـ٤٧٤؛
شیخ الاسلامی ، ج ١، ص ٥١ـ٥٣؛
یزدی ، ج ٢، ص ٨٢٩، مسئلة ٣؛
خوئی ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٣٣١؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٢٧٧، مسئلة ٣؛
نیز دربارة احکام مشابه در مورد مادر همسر رجوع کنید به خوئی ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٣٢٥؛
زحیلی ، ج ٧، ص ١٧٤)؛
ب ) اثبات نسب (الحاق فرزند به شوهر مادرش ) با امکان مباشرتِ مستند به عقد، حتّی اگر در موارد ممنوع مانند روزه صورت گرفته باشد، و عدم الحاق فرزند به وی با علم به عدم تحقّق باه (زحیلی ، ج ٧، ص ٦٧٥؛
ابن قدامه ، ج ٩، ص ٥٣ـ٥٦؛
محقّق حلّی ، ج ٢، ص ٢٨٤؛
نجفی ، ج ٢٩، ص ٢٤٣ـ٢٤٤، ج ٣١، ص ٢٢٢ـ٢٢٤، ج ٣٤، ص ١٥. دربارة دیگر شرایط الحاق نسب رجوع کنید به نسب * )؛
ج ) استقرار مالکیتِ نیمة دوّم مهر برای زن با تحقّق باه به فتوای تمامیِ فقها ( رجوع کنید به مهر * ؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٢٨٨ـ٢٨٩؛
جزیری ، ج ٤، ١٠٨ـ١١٥؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ٢٨ـ٣٠، ٦٥ـ٦٦؛
نجفی ، ج ٣١، ص ٧٥ـ٧٦، ٨٠؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٣٠٠، مسئلة ١٥؛
خوئی ، ( بی تا. ) ، ج ٢، ص ٢٧٢، مسئلة ١٣٥٠) و نیز حقّ خودداری زن از تمکین تا زمان دریافت مَهر، اگر مؤجّل نباشد (زحیلی ، ج ٧، ص ٢٨٠ـ٢٨٣؛
شیخ الاسلامی ، ج ١، ص ١٤٠ـ١٤٢؛
نجفی ، ج ٣١، ص ٤١ـ٤٧؛
خوئی ، ( بی تا. ) ، ج ٢، ص ٢٧٣، مسئلة ١٣٦٢؛
نیز رجوع کنید به مهر * )؛
د) وجوب اقسام مختلف عدّه مانند عدّة طلاق ، فسخ نکاح و موارد دیگر با انجام باه بنا بر همة مذاهب اسلامی (نجفی ، ج ٣٢، ص ٢١٢ـ٢١٨؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٣٣٥، مسئلة ١، ص ٣٤٥، مسئلة ٨؛
خوئی ( بی تا. ) ، ج ٢، ص ٢٨٩، مسئلة ١٤٤٥؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٦٢٨، ٦٣٢ـ٦٣٣؛
ابن قدامه ، ج ٩، ص ٧٦، ٨٠ـ٨١؛
عدّه * )؛
ه ) استحقاق زن نسبت به نفقه بر اثر تمکین تامّ وی از جمله آمادگی برای استمتاع در موارد مجاز بر طبق همة مذاهب اسلامی ( رجوع کنید به نفقه * ؛
نجفی ، ج ٣١، ص ٣٠٣؛
گلپایگانی ، ج ٢، ص ١٨٩؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٧٨٩ـ٧٩١). البتّه برخی از فقها پرداخت نفقه را به مجرّد وقوع عقد واجب دانسته اند (نجفی ، ج ٣١، ص ٣٠٤ـ٣٠٩)؛
و) تحقّق رجوع زوج در طلاق رجعی با انجام باه در زمان عدّه به فتوای فقهای امامی و اهل سنّت ، جز شافعیان (زحیلی ، ج ٧، ص ٤٦٥ـ٤٦٧؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ١٠٤؛
نجفی ، ج ٣٢، ص ١٨٠ـ١٨١؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٣٤٧، مسئلة ١) حتّی این امر به فتوای حنفیان ، حنبلیان و مشهور فقهای شیعه نیاز به قصد رجوع کننده ندارد، بلکه صرفاً با فعل او رجوع تحقّق می یابد ( رجوع کنید به همانجا؛
طلاق * ).
از دیگر آثار فقهی باه می توان اینها را نام برد: وجوب غسل برای عبادت و نیز لزوم رعایت ممنوعیتهای راجع به آن (زحیلی ، ج ١، ص ٣٦٢ـ٣٦٥؛
ابن قدامه ، ج ١، ص ٢٧٨ـ٢٧٩؛
نجفی ، ج ٣، ص ٢٥ـ٣٥؛
خوئی ، ( بی تا. ) ، ج ١، ص ٤٦)؛
استحقاق زوجه نسبت به ترافع نزد قاضی با عدم انجام باه در زمان معیّن در ایلاء * (زحیلی ، ج ٧، ص ٥٤٦ـ٥٤٧، ٥٥٠؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ٥٢٨ـ٥٢٩؛
نجفی ، ج ٣٣، ص ٣١٤ـ٣١٦؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٣٥٧، مسئلة ٢) و نیز در ظهار (زحیلی ، ج ٧، ص ٦٠٢؛
نجفی ، ج ٣٣، ص ١٦٤ـ١٦٦؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٣٥٦، مسئلة ١٠)؛
شرط بودنِ تحقّق قبلیِ باه از سوی زوجین در برخی موارد از جمله دربارة شمول احکام «احصان * »، برای اجرای حدّ رجم (ابن قدامه ، ج ١٠، ص ١٢٦؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٤١ـ٤٤؛
نجفی ، ج ٤١، ص ٢٦٩ـ٢٧٤) و نیز احکام ایلاء به فتوای فقهای امامی (امام خمینی ، ج ٢، ص ٣٥٧؛
خوئی ( بی تا. ) ، ج ٢، ص ٣٠٢، مسئلة ١٥١٢؛
نجفی ، ج ٣٣، ص ٣٠٧) و احکام ظهار به فتوای برخی از آنان (امام خمینی ، ج ٢، ص ٣٥٥، مسئلة ٤؛
خوئی ( بی تا. ) ، ج ٢، ص ٣٠٠، مسئلة ١٥٠٤؛
نجفی ، ج ٣٣، ص ١٢٤).
علاوه بر باه ، انجام دادن مقدّمات مجاز آن در برخی مذاهب اسلامی ، موجد آثار حقوقی است : خلوت صحیح (یعنی استقرار زوجین در مکانی که استمتاع ، بدون وجود هیچ مانع طبیعی یا حسّی یا شرعی ، ممکن باشد رجوع کنید به شیخ الاسلامی ، ج ١، ص ١٤٦؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٢٩١ـ٢٩٢، ٣٢١ـ٣٢٢) به فتوای تمامی مذاهب عامّه جز شافعیان باعث وجوب عدّه ، در صورت طلاق ، و نیز به فتوای حنفیان و حنبلیان ، موجب استقرار مهر کامل ، اثبات نسب و وجوب نفقه بر شوهر می شود (جزیری ، ج ٤، ص ٥١٧؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٢٩٢ـ٢٩٣، ٣٢٣ـ٣٢٦، ٤٦٥ـ ٤٦٧، ٦٢٨ـ٦٢٩، ٦٣٣؛
شیخ الاسلامی ، ج ١، ص ١٤٦ـ١٤٩). گروهی از حنبلیان لمس و تقبیل با شهوت را نیز دارای آثار خلوت صحیح می دانند (ابن قدامه ، ج ٨، ص ٦٦ـ٦٧؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٣٢٣ـ٣٢٤).
بنا بر نظر مشهور و چه بسا نظر اجماعی فقهای امامی ، انجام دادن مقدّمات باه از سوی زوجین آثار مزبور را ندارد؛
البتّه معدودی از آنان ، با استناد به احادیث ، خلوت را باعث وجوب عدّه (محقّق حلّی ، ج ٣، ص ٢٣؛
نجفی ، ج ٣٢، ص ٢١٨) و برخی از ایشان خلوت یا سایر استمتاعات را موجب استقرار مهر کامل دانسته اند (محقّق حلّی ، ج ٢، ص ٢٧٢؛
شهید ثانی ، ج ٥، ص ٣٥٦ـ٣٥٨؛
نجفی ، ج ٣١، ص ٧٦ـ٧٩). فقهای شیعه ، همچنانکه حنفیان و مالکیان (زحیلی ، ج ٧، ص ٤٦٥ـ٤٦٧)، بر آنند که با انجام دادن مقدّمات باه از سوی زوج در زمان عدّة طلاق رجعی ، رجوع صورت می گیرد (نجفی ، ج ٣٢، ص ١٨٠ـ١٨٢؛
خوئی ( بی تا. ) ، ج ٢، ص ٢٨٨، مسئلة ١٤٤٠؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٣٤٧، مسئلة ١).
عمل باه از روی شبهه و نیز در عقد فاسد، بنابر مذاهب مختلف اسلامی ، دارای برخی از آثار ذکر شده برای باه مشروع است ، از جمله : اثبات نَسَبْ (و الحاق کودک به مباشرت کننده )، حرمت مصاهرت ، وجوب پرداخت مهر و عدّه (در این باره و نیز دربارة اختلافهای مذاهب مزبور رجوع کنید به جزیری ، ج ٤، ص ١١٥ـ١٢٥؛
زحیلی ، ج ٧، ص ١١٠ـ١١١، ١١٤ـ١١٦، ١٣٤، ٣٥١ـ٣٥٥، ٦٨٧ـ٦٨٩؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٣٤٢ـ٣٤٥، ٤٨٣؛
نجفی ، ج ٢٩٢، ص ٢٤٤ـ٢٥٦، ج ٣٢، ص ٣٧٨ـ٣٧٩؛
یزدی ، ج ٢، ص ٨٢١ـ٨٢٣، مسئلة ١١ـ١٤).
٥) باه نامشروع و آثار آن . در احادیث و فقه اسلامی ، به موازاتِ اصرار بر آماده بودن محیط خانواده برای استمتاعات مُجاز زوجین ، دربارة روابط میان افراد در خارج از نهاد خانواده در امر باه محدودیتهایی منظور شده و در برخی موارد، مانند زنا و لواط ، ضمانت اجراهای حقوقی و کیفریِ شدیدی مقرّر شده است . زنا، که در قرآن و روایات بشدّت تقبیح شده ( رجوع کنید به ادامة مقاله ؛
بغاء * ؛
زنا * )، به دلیل عدم مشروعیت ، فاقد بیشتر مزایا و آثار حقوقیِ باه مشروع ، مانند ثبوت نسب ، است و علاوه بر آن اثر کیفری شدید دارد و طبق بعضی مذاهب ، موجب برخی ممنوعیتهای قانونی نیز می شود ( رجوع کنید به بغاء * ؛
زنا * ). لواط نیز که در قرآن ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) و احادیث ( رجوع کنید به حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب النکاح المحرّم ، باب ١٧ـ٢١، ص ٣٢٩ـ٣٤١؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٢٤) از زشت ترین انواع گناه و فحشا خوانده شده ، گذشته از آثار کیفری (محقق حلّی ، ج ٤، ص ١٤٧؛
جزیری ، ج ٥، ص ١٣٩ـ١٤٣) به فتوای فقهای امامی و حنبلی موجب حرمت مصاهرت است (برای تفصیل بیشتر و برخی اختلافهای فتوایی رجوع کنید به یزدی ، ج ٢، ص ٨٢٥ـ٨٢٦، مسئلة ٢١؛
خوئی ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٢٨٨ـ٢٨٩؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٨٤؛
جزیری ، ج ٥، ١٤٥ـ١٤٦). بعلاوه ، در متون حدیثی و فقهی ، از سایر انواع نامشروع باه مانند سُحق (یا مساحقه رجوع کنید به حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب النکاح المحرّم ، باب ٢٤، ص ٣٤٤ـ٣٤٨؛
محقق حلّی ، ج ٤، ص ١٤٧ـ١٤٨؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٤٧٠، مسئلة ٩؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٢٤؛
جزیری ، ج ٥، ص ١٥٢) و خود ارضایی جنسی یا استمناء ( موسوعة جمال عبدالنّاصر فی الفقه الاسلامی ، ج ٨، ص ٧٧ـ٨٢؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٢٥؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ٢٧٠؛
نجفی ، ج ٤١، ص ٦٤٧ـ٦٤٩؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٤٩٧) و غیره ، که بشدّت نهی شده است ، آثاری از جمله تعزیر و حدّ دارد. همچنین هر یک از اقسام باه نامشروع به فتوای برخی از مذاهب ، همانند باه مشروع ، موجب بطلان عبادات می شود ( رجوع کنید به منابع مذکور دربارة ممنوعیتهای باه مشروع در این مقاله ؛
موسوعة جمال عبدالنّاصر فی الفقه الاسلامی ، ج ٨، ص ٨٢ ـ٩١).
علاوه بر باه ، مقدّمات شهوت آمیز آن مانند نظر، لمس و جز آن نیز در خارج از نهاد خانواده ممنوع شده و در بسیاری موارد روابط مزبور، حتّی اگر مقرون با شهوت نباشد، منع شده است . بویژه در قرآن (نور: ٣٠ و ٣١) و احادیث (حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب مقدّمات النکاح و...، باب ١٠٤، ١٠٨ـ١٠٩، ص ١٩٠ـ١٩٥، ١٩٩ـ٢٠٠؛
غزالی ، ج ٣، ص ١٠٩ـ١١١) بر احتراز از نظر به اجنبی (مرد به زن یا زن به مرد) تأکید شده و پیشوایان دین علیهم السّلام نگاه شهوت آمیز را زنای چشم ، تیر شیطان و... خوانده اند. بر این اساس ، در فقه اسلامی نگاه مرد به بدن زن نامحرم و نیز نگاه زن به بدن مرد نامحرم ، حتّی با عدم شهوت و ریبه (= ترس از ارتکاب فحشا یا تمایل به آن )، ممنوع شده است (دربارة اختلافات موجود و تفاصیل مطلب رجوع کنید به بحرانی ، ج ٢٣، ص ٥٢ـ ٥٨؛
حکیم ، ج ١٤، ص ٢٦ـ٣٢؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ٣٥؛
زحیلی ، ج ٣، ص ٥٦١ـ٥٦٢؛
ج ٧، ص ١٨ـ١٩؛
حجاب * ). محدودیت مهمّ دیگر در این باره ، وجوب سِتر برای زن در برابر نامحرم و در عرصة جامعه است که فلسفة مهمّ تشریع آن پیشگیری از طغیان و انحراف قوّة باه بیان شده است ( رجوع کنید به حجاب * ؛
مطهّری ، ١٣٧٢ ش ، ص ٨٣ـ٩٥؛
یزدی ، ج ١، ص ٥٥٠، ج ٢، ص ٨٠٧، مسئلة ٥١؛
خوئی ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٥٤ـ٦٤؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٣٣٦؛
جزیری ، ج ١، ص ١٩١ـ١٩٢). از دیگر ممنوعیتهای زن و مرد نامحرم باید به حرمت لمس ، خلوت ، تقبیل و نیز کراهت یا حرمت دست دادن ، حتّی در موارد عدم تلذّذ، اشاره کرد (زحیلی ، ج ٣، ص ٥٦٧، ٥٦٩، ج ٧، ص ٢٤؛
یزدی ، ج ٢، ص ٨٠٤ـ٨٠٥، مسئلة ٤٠ـ٤١، ٤٩؛
حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب المقدّمات ...، باب ٩٩، ص ١٨٥ـ١٨٦، باب ١١٥، ص ٢٠٧ـ٢٠٩، باب ١١٧ـ ١١٨، ص ٢١٠ـ٢١٤، باب ١٣١ـ١٣٢، ص ٢٣٤ـ٢٣٦ و ابواب النکاح المحرّم ، باب ١٣ـ١٤، ص ٣٢٤ـ٣٢٦).
بنا بر متون اخلاقی و فقهی ، تأکید اسلام بر رعایت حکم «حرمت نظر و چشم چرانی » بیشتر متوجّه مرد، و «ستر و پوشش » بیشتر متوجّه زن است ؛
به عقیدة برخی (مطهّری ، ١٣٧٢ ش ، ص ٨٨، ١٤٤ـ١٤٥) این امر ناشی از اختلافی اساسی و ماهوی است که نسبت به نحوة تحریک پذیری قوّة باه میان زن و مرد وجود دارد. ازینرو، زن علاوه بر پوشش ، مکلّف به احتراز از هر گونه عمل تحریک آمیز در محیط جامعه از قبیل تَبَرُّج (= زینت نمایی ، احزاب : ٣٣) و ایجاد صدای مهیّج (احزاب : ٣٢: «فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ...») نیز شده است (زحیلی ، ج ٧، ص ٣٣٦؛
یزدی ، ج ٢، ص ٨٠٤، مسئلة ٣٩؛
خوئی ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٩٩ـ١٠٢).
هر چند که محدودیتهای یادشده برای افراد بالغ است ، برای پیشگیری از انحراف قوّة باه و به منظور رعایت اصول تربیتی (خوئی ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٨٩) در منابع فقهی ، به تبعِ روایات (حرّ عاملی ، ج ٢٠، «کتاب النکاح »، ابواب مقدّمات ...، باب ١٢٧ـ ١٢٨، ص ٢٢٩ـ٢٣١)، محدودیتهایی برای کودکان نابالغ نیز آمده که اولیای آنان یا افراد دیگر مکلّف به رعایت آن شده اند؛
از جمله : وجوب جدا کردن کودکان در خوابگاههایشان بعد از شش یا ده سالگی (یزدی ، ج ٢، ص ٨٠٥، مسئلة ٤٤؛
خوئی ، ١٤٠٤، ج ١، ص ١١٠ـ١١١؛
زحیلی ، ج ٣، ص ٥٧٠)؛
حرمت نظر شهوت آمیزِ بالغ به نابالغ ، و برعکس ، بنا بر همة مذاهب اسلامی (یزدی ، ج ٢، ص ٨٠٣، مسئلة ٣٥؛
نجفی ، ج ٢٩، ص ٨٢؛
خوئی ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٨٩ـ٩٠؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٦٢) و حتّی حرمت نظر بالغ به کودک ممیّز یا نزدیک به بلوغ (مراهق ؛
رجوع کنید به زحیلی ، ج ٧، ص ١٨ـ١٩؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٥٨؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ٣٦؛
نجفی ، ج ٢٩، ص ٨٤ـ٨٥) و نیز وجوب تستّر زن از پسر ممیّز (به استناد آیة ٣١ سورة نور: «... اَوِالطِفّْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَروُا...»؛
زحیلی ، ج ٧، ص ١٩؛
ابن قدامه ، همانجا؛
ابواسحاق شیرازی ، همانجا؛
نجفی ، ج ٢٩، ص ٨٢).
انجام دادن برخی از مقدّمات شهوت آمیز باه نامشروع از جمله نظر، لمس و تقبیل بنا بر فتوای حنفیان و برخی از حنبلیان (زحیلی ، ج ٧، ص ١٣٤؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٨٧ـ ٤٨٨؛
جزیری ، ج ٤، ص ٦٤ـ٦٥) و فقهای امامی (در مواردی معدود رجوع کنید به یزدی ، ج ٢، ص ٨٣٣، مسئلة ٣٧؛
خوئی ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٤٠٦ـ٤٠٩) موجب حرمت مصاهرت مباشرت کننده می شود و بعلاوه ، به نظر برخی مذاهب اسلامی ، در بعضی موارد مشمول کیفر تعزیر نیز می شود (امام خمینی ، ج ٢، ص ٤٥٩، مسئلة ١٦؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٣٨). همچنین به رأی مذاهب عامّه لمس زن و مرد اجنبی با شهوت ، و به عقیدة شافعیان حتّی بدون شهوت هم ، موجب نقض وضو می شود (زحیلی ، ج ١، ص ٢٧٤ـ٢٧٧؛
ابن قدامه ، ج ١، ص ١٨٦ـ١٩٣).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن سینا، الاشارات و التنبیهات ، مع الشرح لنصیرالدّین محمدبن محمدبن حسن طوسی ، تهران ١٣٧٧ـ١٣٧٩؛
(٣) ابن قدامه ، المغنی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤) ابن منظور، لسان العرب ، چاپ علی سیری ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥) ابراهیم بن علی ابواسحاق شیرازی ، المهذّب فی فقه الامام الشافعی ، بیروت ١٣٧٩/١٩٥٩؛
(٦) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٦٧؛
(٧) مهدی الهی قمشه ای ، حکمت الهی ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٨) یوسف بن احمد بحرانی ، الحدائق النّاضرة فی احکام العترة الطاهرة ، قم ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ؛
(٩) عبدالرحمن جزیری ، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة ، استانبول ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(١٠) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ عبدالغفور عطّار، قاهره ١٣٧٦، چاپ افست بیروت ١٤٠٧؛
(١١) مصطفی بن عبداللّه حاجی خلیفه ، کشف الظنون عن اسامی الکتب والفنون ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٢) محمدبن حسن حرّ عاملی ، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة ، قم ١٤٠٩ـ١٤١٢؛
(١٣) محسن حکیم ، مستمسک العروة الوثقی ، بیروت ١٣٩٠ـ١٣٩١؛
(١٤) روح اللّه خمینی ، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، تحریرالوسیله ، قم ١٣٦٦ ش ؛
(١٥) ابوالقاسم خوئی ، مستندالعروة الوثقی ، تقریرات درس به قلم محمدتقی خوئی ، نجف ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(١٦) همو، منهاج الصّالحین ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٧) ویلیام جیمز دورانت ، لذّات فلسفه ، ترجمة عباس زریاب خوئی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(١٨) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٦١ ش ؛
(١٩) وهبه مصطفی زحیلی ، الفقه الاسلامی وادلّته ، دمشق ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٠) محمودبن عمر زمخشری ، الکشاف عن حقائق التّنزیل وعیون الاقاویل فی وجوه التّاویل ، قاهره ١٣٧٣/١٩٥٣؛
(٢١) محمدپادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٢) زین الدین بن علی شهید ثانی ، الروضة البهیّة فی شرح اللّمعة الدّمشقیّة ، چاپ محمد کلانتر، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٣) اسعد شیخ الاسلامی ، احوال شخصیه ، ج ١، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٤) محمدبن ابراهیم صدرالدّین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفارالعقلیّة الاربعة ، قم ( بی تا. ) ؛
(٢٥) محمدحسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیرالقرآن ، بیروت ١٣٩٠ـ١٣٩٤/١٩٧١ـ١٩٧٤؛
(٢٦) فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد عارف زین ، صیدا ١٣٣١ـ١٣٥٦/ ١٩١٤ـ ١٩٣٧؛
(٢٧) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٨) علی بن ابی طالب (ع )، امام اول ، نهج البلاغة ، چاپ صبحی صالح ، قاهره ١٤١١/١٩٩١؛
(٢٩) کیکاوس بن اسکندر عنصرالمعالی ، قابوس نامه ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٠) محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدّین ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣١) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی ، قم ١٤٠٩ـ١٤١٠؛
(٣٢) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، القاموس المحیط ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣٣) محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی ، المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء ، چاپ علی اکبر غفاری ، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٣٤) احمدبن محمد فیّومی ، المصباح المنیرفی غریب الشرح الکبیر ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٥) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٣٦) محمدبن یعقوب کلینی ، الکافی ، چاپ علی اکبر غفاری ، بیروت ١٤٠١؛
(٣٧) محمدرضا گلپایگانی ، مجمع المسائل ، ج ٢، قم ١٣٦٤ ش ؛
(٣٨) محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣٩) همو، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٠) جعفربن حسن محقّق حلّی ، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال والحرام ، چاپ افست قم ١٤٠٨؛
(٤١) مرتضی مطهّری ، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٤٢) همو، مسألة حجاب ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٤٣) محمد معین ، فرهنگ فارسی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٤) موسوعة جمال عبدالنّاصر فی الفقه الاسلامی ، ج ٨ ، قاهره ١٣٩١؛
(٤٥) محمدحسن نجفی ، جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام ، بیروت ١٩٨١؛
(٤٦) احمدبن محمد مهدی نراقی ، کتاب معراج السّعاده ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٤٧) مهدی بن ابی ذر نراقی ، جامع السّعادات ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٤٨) محمدبن محمدنصیرالدین طوسی ، اخلاق محتشمی ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٤٩) همو، اخلاق ناصری ، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
محمدکاظم بن عبدالعظیم یزدی ، العروة الوثقی ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤، تهران ( بی تا. ) .
/ رضا هاشمی /