دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠٠١
التوحید ( کتاب التوحید ) ، از کتابهای متقدم و مهم اعتقادی شیعه امامیه ، تألیف محدّث نامور قرن چهارم ، محمدبن علی بن بابویه معروف به شیخ صدوق * . این کتاب در موضوع توحید به معنای عام آن ، مشتمل است بر بیان وحدانیت ذات الاهی و بیان صفات ثبوتی و سلبی ، ذاتی و فعلی و نسبت آنها با ذات الاهی و حدوث و قدم و نیز قضا و قدر و جبر و تفویض و مسائل و عناوین مرتبط با جبر و اختیار. مباحث اخیر در دوره های بعد، زیر عنوان افعال الاهی (برای نمونه رجوع کنید به نصیرالدین طوسی ، ص ١٩٧ به بعد) و در دورة متأخرتر و در حال حاضر عموماً زیر عنوان عدل الاهی در کتابهای اعتقادی بحث می شود (برای نمونه رجوع کنید به علامه حلّی ، الباب الحادی عشر ؛ مطهری ، عدل الهی ). به نظر می رسد شیخ صدوق در به کارگیری این معنای اصطلاحیِ توحید از «کتاب التوحید» کلینی در کافی (ج ١، ص ٧٢ـ١٦٧) الگو گرفته است . حال آنکه ابن خزیمه (متوفی ٣١١)، مؤلف کتاب التوحید که معاصر کلینی است ، مباحث قضا و قدر و جبر و اختیار را در «کتاب القدر» خود (ج ١، ص ١١) آورده است .
در صحت انتساب این کتاب به شیخ صدوق تردید نیست و ابن بابویه نیز در کتابهای دیگرش به آن اشاره کرده است ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٦١ ش ، ص ٨؛ همو، ١٣٦٢ ش ، ج ٢، ص ٥٩٤؛ همو، ١٤١٤، ص ٢٢؛ نجاشی ، ص ٣٨٩). به گفتة مجلسی (ج ١، ص ٢٦، نیز رجوع کنید به ص ٦ـ٧) اشتهار انتساب کتابهای شیخ صدوق به وی ــ بجز چند کتاب ــ کمتر از شهرتِ انتساب کتب اربعه به مؤلفان آنها نیست . او از روایات این کتاب ، که نسخه های کهن آن را در اختیار داشته ، در بحارالانوار (مجلدات توحید و عدل ) به وفور استفاده کرده است . اساساً این کتاب مورد توجه علمای شیعه بوده و از معتبرترین منابع حدیثی به شمار
می رفته و به روایات آن استناد می شده است (برای نمونه رجوع کنید به حرّ عاملی ، ج ١، ص ٢٠، ج ٣، ص ١٠١، ج ٧، ص ١٤٠؛
نوری ، ج ٥، ص ٢٦٤).
ابن بابویه (١٣٥٧ ش ، ص ١٧ـ ١٨) انگیزة خود را از تألیف این کتاب ، رد نسبت تشبیه و جبر به شیعیان ذکر کرده که مخالفان و خرده گیران شیعة امامیه مطرح می کرده و چهرة این مذهب را مخدوش جلوه می داده اند و چه بسا همین امر مانع پیوستن به این مذهب می شده است . غالیان ، با جعل احادیثی دالّ بر جبر و تشبیه ، از عوامل این انتساب بوده اند (همان ، ص ٣٦٤، در حدیثی از امام رضا علیه السلام ). این اتهام و انتساب را غالباً معتزلیان آن روزگار مطرح می کردند، چنان که خیّاط در انتصار خود (ص ١٣، ١٠٤ـ ١٠٥)، این مطلب را بارها آورده است (نیز رجوع کنید به ابن ندیم ، ص ٢٠٨). گاهی نیز برخی شخصیتهای کلامی شیعه ، در تخطئه و نقد جریان حدیث گرای قم ، چنین ایرادی را مطرح می کردند (برای نمونه رجوع کنید به علم الهدی ، ج ٣، ص ٣١٠). در اوایل قرن چهارم ، ابوالحسن اشعری به شیعه نسبت تجسیم و تشبیه داده ( رجوع کنید به ص ٣١ـ ٣٥) و حتی بدنة سنّت گرا و حدیث گرای اهل سنّت و جماعت نیز با اینکه خود در مظان اتهام بود، شیعه را به زیاده روی در اثبات صفات برای حق متعال و تشبیه می شناختند ( رجوع کنید به ابن خزیمه ، ج ١، ص ٢١؛
نیز رجوع کنید به تشبیه و تنزیه * ).
در بارة جایگاه تاریخی و اهمیت این کتاب باید توجه داشت که مؤلف آن یکی از سه فقیه و محدّث بزرگ شیعة امامیه بوده است که منابع چهارگانة حدیثی (غالباً حدیثی ـ فقهی ) را تدوین کرده اند. عنوان «کتاب التوحید» نیز در سده های نخست اسلام بیانگر مشخصه های اعتقادی و خداشناختی مکاتب و مذاهب بوده است ؛
بر این اساس ، شماری از صاحب نظران مذاهب اسلامی ، برای معرفی آموزه های آن مذهب ، دارای «کتاب التوحید» بوده اند، از آن جمله اند: برخی از بزرگان خوارج ( رجوع کنید به ابن ندیم ، ص ٢٣٣ـ٢٣٤)؛
تعدادی از معتزله (همان ، ص ٢٠٢ـ ٢٠٣، ٢٠٦ـ ٢٠٨، ٢١٤ـ٢١٥)؛
هشام بن حکم ، از شاگردان برجستة امام صادق (همان ، ص ٢٢٣ـ٢٢٤؛
نجاشی ، ص ٤٣٣)؛
حسن بن موسی نوبختی ، متکلم امامی قرن چهارم (ابن ندیم ، ص ٢٢٥؛
نجاشی ، ص ٦٣)؛
و حسن بن صالح بن حی ، از زیدیان (ابن ندیم ، ص ٢٢٧).
اهل حدیث ، از شیعه و اهل سنّت ، هم برای بیان مواضع خود، با اساس قرار دادن آیات و روایات ، کتابهایی با عنوان «توحید» تدوین کردند. جدای از توحید مفضل * ــ که آن را املای امام صادق علیه السلام می دانند ــ افرادی مانند ابوجعفر محمدبن حسین بن ابی الخطاب (متوفی ٢٦٢) و علی بن حسین بن بابویه (متوفی ٣٢٩) پدر شیخ صدوق ، کتابهایی در توحید تألیف کرده اند ( رجوع کنید به نجاشی ، ص ٢٦١،
٣٣٤). علاوه بر اینها، در ضمن مجموعه های حدیثی ، مانند کافی ، نیز باب و کتابی با عنوان «توحید» به این موضوع اختصاص داده شده است . همین وضع در میان اهل سنّت در اواخر قرن سوم و چهارم وجود داشته است و علاوه بر ابن خُزَیمه ، افرادی مانند ابن منده (٣١٠ـ ٣٩٥) در التوحید و معرفة اسماءاللّه تعالی ، و حافظ دارقُطْنی (٣٠٦ـ ٣٨٥)
در کتاب التوحید و الصفات و همچنین بخاری ، مسلم و ابوداوود و ابن ماجه ، هر یک در ضمن مجموعه های حدیثی خود در قالب «کتاب الایمان » یا «الرد علی الجهیمه » به مباحث توحید و صفات الاهی پرداخته اند. شیخ صدوق ، با توجه به این پیشینه و میراث روایی و کلامی و نیز با عنایت به آثار جریان حدیث گرای اهل سنّت در زمانة خود، به تألیف کتاب التوحید پرداخت تا با رفع اتهام تشبیه و جبر، مواضع اعتقادی شیعه را بر اساس آیات و احادیث مشخص سازد.
اساساً در قرن چهارم ، با به ضعف گراییدن معتزله و در بدو تکوّن بودن مکتب اشاعره ، جریان حدیث گرا متکفل مباحث اعتقادی شده بود و از میان آثار اعتقادی این جریان ، احتمالاً کتاب التوحید ابن خزیمه و «کتاب التوحید» کافی بیشتر محل توجه شیخ صدوق بود. در مقایسة کتاب التوحید صدوق با «کتاب التوحید» کافی ، با وجود احادیث مشترک بسیار ــ که صدوق معمولاً با یک واسطه آنها را از کلینی روایت کرده ــ و پیروی صدوق از الگوی کلینی در بحث از جبر و قدر و خیر و شر، گفتنی است که کتاب صدوق مفصّلتر، مضبوطتر و منظمتر است . همچنین عناوین کتاب التوحید صدوق گویاتر است ، زیرا برخی مباحث کافی (مثل باب دهم و یازدهم ) هر چند ذیل عناوین متعدد آمده ، اشتراک محتوایی دارد و برخی عناوین او در قالب «بابٌ آخر و هو من الباب الاول » (مانند باب سیزدهم و هفدهم ) آمده است . ضمناً صدوق رسالة اعتقادات خود را ــ که برخلاف کتاب التوحید ، روایی نیست و البته استدلالی صرف هم نیست ــ پس از کتاب التوحید نوشته است ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٤١٤، ص ١٢٦). کتاب التوحید که صدوق در آن ، با تکیه بر اخبار، در مقام تبیین مفاهیم و اثبات دعاوی کلامی بر آمده ، در واقع یک نظام کلامی مدونِ مبتنی بر متون احادیث با کمترین تصرف ممکن ارائه شده است . البته صدوق در این کتاب از میان جوانب و مسائل گوناگون خداشناسی و توحید، بیشتر بر بحث اسماء و صفات تأکید کرده که گویای خصلت مدافعه گرایانه و سلبی و جدلی آن در برابر دیدگاههای مخالف موجود در آن دوره یا رد برخی شبهات در بارة شیعه است . طرف مقابل در این مباحث ، در درجة اول مشبِّهه و مجسِّمه اند، هر چند این لزوماً به معنای همراهی با معتزله نیست . هر چند در کتاب التوحید عقیدة عینیت صفات ذاتی با ذات و نفی زیادت صفات ( رجوع کنید به ص ١٣١، ١٤٠، ١٤٨، ٢٢٣) و نفی تشبیه (ص ٣١ـ٨٢: «باب التوحید و نفی التشبیه ») و سلبی معنا کردن صفات ذات مانند قدرت (به معنای نفی عجز؛
ص ١٣١، ١٣٥، ١٣٧ـ ١٣٨، ١٤٨) و محدَث بودن کلام الاهی و حادث بودن قرآن (ص ٢٢٥ـ٢٢٦؛
با احتراز از به کار بردن واژة مخلوق ) با قول معتزله سازگار است ، اما در این موارد با معتزله مخالفت شده است : نفی و رد مُفاد و معنای تفویض (ص ٣٣٧، ٣٦٢ـ٣٦٤)، نارسا دانستن عقل در دستیابی به بسیاری از حکمتها و نیز در تشخیص حسن ذاتی افعال (ص ٣٩٥ـ٣٩٧)، غیر الزامی بودن عمل به وعید برای خداوند (ص ٤٠٦) و قابل بخشش بودن کبائر (همانجا). علاوه بر اینها، تأکید بر محدودیت قدرت تفکر بشری در باب خداوند و در «علم اسماء»، و اختصاص تفکر در عظمت الاهی و «مادون العرش » (ص ٤٥٤ـ ٤٥٥) و به طور کلی ، عدم کفایت صرف عقل و نظر در شناخت الاهی (ص ٢٨٥ ـ٢٩١) در تعارض آشکار با گرایش حداکثری معتزله به عقل قرار می گیرد.
اساساً مخالفت با کلام و حتی در یک ردیف قرار دادن متکلمان با اصحاب بدعت و شرک (ص ٤١٩، ٤٤٠) و انعقاد بابی در نهی از کلام در بارة خداوند و حکم به هلاکت اصحاب کلام (ص ٤٥٨) و نفی مطلق آن (ص ٤٥٩)، همگی ناظر به تخطئة معتزله و جهمیه است ، چون مکتب کلامی دیگری از زمان امام باقر علیه السلام تا امام رضا علیه السلام وجود نداشته است . البته مباحث عقلیِ خود مؤلف در مواضع گوناگون و در مقام توضیح مُفاد احادیث (مانند ص ٨٤، ١٣٤، ١٣٧، ٢٢٥ـ٢٢٧، ٢٦٩، ٢٩٨ـ٢٩٩)، کاملاً صبغة کلامی دارد و از مفاهیم و روش متکلمان در آنها استفاده شده است . در یک مورد هم فردی آشنا با کلام را توثیق کرده (ص ٨٤) و گاهی نیز با لحن مثبت از اهل توحید و معرفت (ص ٢٩٩) و حکما (ص ٢٠٧) نام برده که ، به قرینة بحث حدوث اجسام و صانع بودن خداوند، احتمالاً مقصود وی متکلمان اند. این موارد گویای آن است که نفی کلام ، به عنوان دانشی با مبانی و مفروضات روش شناختی و معرفت شناختی خاص خود، به معنای نفی مطلق مباحث کلامی نبوده است .
صدوق در میان فرقه های تشکل یافته تا قرن چهارم (بجز معتزله )، در باب صوفیه و آرای آنها سکوت کرده و فقط در یک مورد در قالب حدیثی از حضرت علی علیه السلام ، سخن فردی ناشناس را مبنی بر محتجب بودن خداوند در حجابهای هفت گانه ، بشدت نفی نموده است (ص ١٨٤) که احتمالاً ناظر به نقد صوفیه است .
هر چند در کلام صدوق اشاره و تعریضی به حدیث گرایان اهل سنّت نشده است ، در مقایسه ای گذرا با مباحث مشابه این جریان در باب توحید، بخوبی می توان به این نکته پی برد که درجة معقولیت ، انسجام و سازگاری با معیارهای منطقی در کتاب التوحید بسیار افزونتر از موارد مشابه آن در میان اهل حدیث عامه است .
علاوه بر اینها، کتاب التوحید منبع ارزشمندی است برای آگاهی از اختلافات اعتقادی جامعة شیعه در سده های نخست اسلام ، مانند آگاهی از نظریة تشبیهی منسوب به هشام بن سالم جوالیقی (ص ٩٧ـ٩٩) و میثمی و ابوجعفر الطاق (ص ١١٣ـ ١١٥) و نظریات تجسیمی برخی دیگر (ص ١٠٠ـ١٠١)، قول به زیادت صفات بر ذات الاهی (ص ١٤٤)، اختلاف موالی ابوجعفر علیه السلام در باب علم خدا قبل از خلق (ص ١٤٥)، مخلوق یا غیر مخلوق بودن قرآن (معادل بحث حدوث یا قِدَم قرآن کریم ؛
ص ٢٢٦)، و اختلاف در جبر و تفویض (ص ٣٦٣).
صدوق در کتاب روایی کتاب التوحید ، از نظر روش به شیوه ای خاص عمل کرده ، که از آن جمله است بهره گیری از احادیث برخی صحابیان از پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم . در این کتاب ، روایاتی از عبداللّه بن عمر (ص ٣٤٠)، ابوهریره (ص ٢٦، ٢١٩، ٤٠٠) و عثمان بن عفان (ص ٢٩) وجود دارد. دقت وی در گزینش روایاتِ ذیل هر عنوان و باب ، به قدری است که اندک موردی از ناسازگاری و ناهمخوانی یا تکرار در این اثر یافت نمی شود. در موارد استثنایی هم بلافاصله با توضیحی ، تعارض ظاهری را بر طرف نموده است (مانند ص ٣٤٥ـ٣٤٧).
گاهی توضیحات او برای رفع غرابت از مضمون حدیث و معقول کردن آن است ، از جمله ذیل حدیثی در باب انتساب گرانی و ارزانی کالاها به خداوند، توضیح داده آنجا که کمبود کالا و به تبع آن گرانی به واسطة احتکار و دخالتهای بشری باشد، مسئولیت آن با خود انسانهاست (ص ٣٨٨ـ٣٨٩). در موارد نادری هم توضیحی نداده است ، مانند اطلاق قدریه ــ که مجوس امت خوانده شده اند ــ بر دو گروه متعارض جبریه و مفوضه در دو حدیث از امام علی و امام صادق علیهماالسلام (ص ٣٨٢). وی بندرت ذیل یک عنوان و صرفاً به سبب اشتراک لفظی ، حدیثی را آورده است ، از جمله ذیل بحث «استطاعت » ــ که از مسائل مورد مناقشه در کلام و مرتبط با جبر و اختیار است ــ حدیثی در باب شرایط فقهی استطاعت در حج ذکر کرده است (ص ٣٥٠ـ٣٥١). وی در یک مورد، در بارة به کارگیری دو اصطلاح منطقی «جنس » و «نوع » در حدیثی از امام علی علیه السلام ، توضیحی نیاورده است (ص ٨٣). او در موارد متعدد، در نقل احادیث ، به تناسب موضوع کتاب ، تنها به ذکر بخش مورد نیاز از احادیث مفصّل و طولانی اکتفا کرده است . شیخ صدوق احادیث مشابهی را که از دو امام نقل شده اند، شاهدی بر این می داند که علوم ائمه در نهایت بر گرفته از نبی صلی اللّه علیه وآله وسلم است (ص ٣٠٩). روش دیگری که در این کتاب بیشتر در فهم و تفسیر قرآن کریم به کار رفته ، استفاده از وجوه و نظائر و توجه به سیاق کلمات در معنا کردن آنهاست ، مانند وجوه گوناگون معنایی قضاء (ص ٣٨٤ـ٣٨٦) و فتنه (ص ٣٨٦ـ ٣٨٨) در قرآن . در بحثی گسترده نیز وی در شرح معانی اسماءاللّه ، با اشاره به ریشة لغوی ، به استعمال قرآنی و سیاق آن و نیز کاربرد و مشتقات واژه پرداخته است (ص ١٩٥ـ ٢١٨). در ٦٧ باب کتاب التوحید ، شیخ صدوق مضامین متنوعی را در بارة توحید از سویی و عدل و اختیار از سوی دیگر، گرد آورده است . در باب توحید الاهی ، صفات سلبی خداوند، از قبیل نداشتن مکان و جسمانیت و تناهی و جزء و ضد و فرزند (ص ٣١ـ٨٢)، صورت (ص ٩٧ـ١٠٤)، رؤیت پذیری تنها با حقیقت ایمان و قلب (ص ١٠٧ـ١٢٢)، زمان و سکون و حرکت (ص ١٧٣ـ ١٨٥)، وصف و بررسی شده است . همچنین به صفات ثبوتی و ایجابی حق تعالی نیز پرداخته شده است ، به صفاتی از قبیل وحدت ذات و نفی شریک و دایر مدار بودن سرنوشت اخروی به این اعتقاد (ص ١٨ـ٣٠)، سمع ، بصر، خلق از عدم ، ازلیت خدا و نفی ازلیت از غیر او (ص ٣١ـ٨٢)، شی ء بودن که به نظر، بیانگر هویت خاص و متشخص بودن خداوند است (ص ١٠٤ـ١٠٧)، قدرت و نفی شبهات آن (ص ١٢٢ـ١٣٤) و استدلال شیخ صدوق از صنع الاهی بر قدرت او (ص ١٣٤)، علم نامتناهی و ذاتی بودن آن (ص ١٣٤ـ١٣٧) و استدلال مؤلف بر آن از طریق دلیل اتقان صنع (ص ١٣٧) و در نهایت قدم الاهی (ص ٢٠٩).
تمایز نهادن میان «صفات ذات » (سمع ، بصر، علم ، قدرت و غیره ) و «صفات فعل » (کلام ، اراده ، خلق و غیره ) از دیگر مباحث این کتاب است . صفات ذاتی با ذات عینیت دارند، در غیراین صورت شرک و قول به تعدد قدما لازم می آید، حال آن که صفات فعل زائد بر ذات اند. از نظر مؤلف ، صفات ذاتی معنای سلبی دارند (علم = جاهل نبودن ) ولی صفات فعل ، معنای ایجابی دارند و فقط صفات ذات ، ازلی اند (ص ١٣٩ـ١٤٩).
علاوه بر این ، شیخ صدوق ، با تکیه بر روایات ، به تفسیر آیاتی می پردازد که ظاهر آنها، تشبیه و تجسیم را تأیید می کند؛
آیاتی که نوعی اعضا و جوارح (ید، وجه ، ساق ، عین و اُذُن )، اوضاع و اوصاف جسمانی و انسانی (جَنْب ، عرش ، کرسی ، خدعه و استهزا، اتیان ، رضا، سخط و...) را برای خداوند اثبات می کنند. وی علاوه بر رفع تعارض ظاهری این آیات با عقیدة مقبول شیعه در توحید، از تفسیر تعابیر قرآنی همچون «سبحان اللّه » (ص ٣١١ـ٣١٢) و «اللّه اکبر» (ص ٣١٢ـ٣١٣) در جهت تأیید مدعای خود استفاده کرده و با استناد به آیة «فِطْرَتَاللّهِ اَلَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها» (روم : ٣٠) بر فطری بودن توحید تأکید نموده است (ص ٣٢٨ـ٣٣١). در این ابواب ــ که حجم زیادی از کتاب را به خود اختصاص داده است ــ علاوه بر در دسترس قرار گرفتن روایات تفسیری در ضمنِ توضیحات مؤلف ، دیدگاههای تفسیری و حتی نظریات تأویلی او نیز تا اندازه ای فهمیده می شود (برای نمونه رجوع کنید به ص ٢٣٢ـ ٢٣٨).
نکتة شایان توجه در مباحث مرتبط با توحید این است که توضیحات مؤلف در ذیل احادیث ، عموماً به مباحث و منازعات کلامی زمانة او معطوف شده و مباحث دیگری که در احادیث آمده ــ از جمله علم خاص و عام الاهی و اینکه ملائکه و انبیا تنها از علم عام الاهی آگاهی دارند ( رجوع کنید به ص ١٣٨) ــ توضیح داده نشده است . برخی مباحث نظری شیخ صدوق ، تا به امروز از مباحث مطرح کلامی و فلسفی اند، مانند تأکید بر شناخت سلبی خداوند (الاهیات سلبی ؛
ص ٧٨ـ٧٩)، تأکید بر شناخت خدا آنسان که خود را وصف کرده است (الاهیات وحیانی ؛
ص ٨٠) و وجود اشتراک لفظی بین اسماءاللّه و نامهای مخلوقات (نظریه ای در زبان دین ؛
ص ١٨٥ـ١٩٠).
در بارة عدل الاهی و مبنای مهم حسن و قبح ذاتی وعقلی افعال ، شیخ صدوق نخست آنها را از دایرة احساسات و عواطف و گرایش یا انزجار طبعی خارج می کند و به عقل نسبت می دهد (ص ٣٩٥)، سپس مراد از عقلی بودن را حکمت و علتی معقول داشتن معرفی می کند که عقل بر اساس آن به نیکی فعل ، حکم می دهد ( رجوع کنید به ص ٣٩٦). اما با توجه به مبنای معرفت شناسانه اش در اذعان به قصور عقل ، حکم می دهد بر اینکه حسن و قبح ذاتی افعال و خصوصاً افعال باری تعالی را یا اجمالاً و بر اساس دلایل عقلی و پیشین ، که دالّ بر حکمت فاعل است ، باید تشخیص داد (همانجا)، یا قاعدتاً از طریق شرع باید به شناخت آن راه برد. از نظر صدوق ، عدم تناقض و تهافت افعال الاهی و وابستگی و پیوستگی آنها باهم و سازگاری و انسجام میان آنها، دلیل حکمت الاهی و مبرا بودن از جهل و عجز و نیاز، دلیل بر نفی ظلم از باری تعالی است (ص ٣٩٦ـ٣٩٧).
از کتاب التوحید نسخه های خطی متعددی در کتابخانه های ایران موجود است ، برخی محققان تا ٩٢ نسخة خطی را شناسایی کرده اند ( رجوع کنید به تفضلی ، ص ٥٩ ـ٧٠؛
نیز رجوع کنید به دانش پژوه و منزوی ، بخش ٣، ص ٥٢٣ ـ٥٢٤). این کتاب چندین بار چاپ شده ، چاپهای سنگی آن بدین قرار است : تهران ١٢٨٥؛
تبریز ( بی تا. ) ؛
بمبئی ١٣٢١. چندبار نیز چاپ حروفی شده است : در تهران (١٣٧٥)؛
به تصحیح و تعلیق سیدهاشم حسینی طهرانی ، تهران (١٣٩٨)؛
نجف (١٣٨٦)؛
بیروت (١٣٨٧) و قم (١٤١٥، افست تهران ).
به سبب جایگاه مهم کلامی و اعتقادی این کتاب ، شرحهای بسیاری بر آن نوشته شده است : سیدمحمد خلیل بن رکن الدین حسینی کاشانی از شاگردان ملامحسن فیض کاشانی در ١٠٨٣ شرح مختصر کلامی ـ فلسفی خود را بر این کتاب به پایان برد ( رجوع کنید به حسینی اشکوری ، ج ٤، ص ١٤ به نقل از آیت اللّه مرعشی نجفی )؛
شاه محمدبن شمس الدین محمد اصطهباناتی شیرازی در قرن یازدهم ترجمه و شرح مختصری با عنوان حل العقائد بر کتاب التوحید نوشت ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٢٣٨)؛
ملامحمدباقر مشهور به محقق سبزواری (متوفی ١٠٩٠) نیز آن را به
فارسی شرح کرد ( رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ٤٨٢، ج ١٣، ص ١٥٣)؛
قاضی سعید قمی (متوفی ١١٠٧) با پرداختن به مباحث فلسفی و کلامی و ذوقی و عرفانی ، شرحی مفصّل بر کتاب التوحید نوشته که به اهتمام نجفقلی حبیبی در سه جلد (١٣٧٣ـ١٣٧٧ ش ) به چاپ رسیده است . در شمار تألیفات سیدنعمت اللّه جزایری (متوفی ١١١٢)، دو شرح به نامهای نور البراهین فی بیان اخبار السادة الطاهرین و انیس الوحید فی شرح التوحید ذکر شده که در واقع ، دو عنوان از یک کتاب (شرح توحیدالصدوق ) هستند (جزایری ، ج ١، مقدمة رجایی ، ص ٣٢ـ ٣٣). این کتاب در ١٤١٧ در دو مجلد در قم چاپ شد. امیرمحمدعلی نائب الصدارة نیز شرحی بر توحید صدوق نوشته است ( رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ٤٨٢).
ترجمه و شرحهای کوتاه محمدعلی بن محمدحسن اردکانی (قرن سیزدهم ) به نام اسرارالتوحید نیز در ١٣٣٧ در تهران به چاپ رسید. شیخ محمدتقی ، معروف به آقا نجفی اصفهانی (متوفی ١٣٣٢)، نیز ترجمه ای از کتاب التوحید را در ١٢٩٧ چاپ کرد ( رجوع کنید به تفضلی ، ص ٥٧). سید هاشم حسینی طهرانی نیز وعده داده که ترجمة خود را در مقدمة چاپش از کتاب التوحید (ص ٨) خواهد آورد. همچنین چهار معجم و فهرست برای احادیث کتاب التوحید تدوین شده است ( رجوع کنید به برازش ، ص ١٤ـ ١٥).
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانی ؛
(٢) ابن بابویه ، الاعتقادات ، چاپ عصام عبدالسید، قم ١٤١٤؛
(٣) همو، التوحید ، چاپ هاشم حسینی طهرانی ، قم ?( ١٣٥٧ ش ) ؛
(٤) همو، کتاب الخصال ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٢ ش ؛
(٥) همو، معانی الاخبار ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦١ ش ؛
(٦) ابن خزیمه ، کتاب التوحید و اثبات صفات الرّب عزّ و جلّ ، چاپ عبدالعزیزبن ابراهیم شهوان ، ریاض ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٧) ابن ندیم ؛
(٨) علی بن اسماعیل اشعری ، کتاب مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین ، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٩) علیرضا برازش ، المعجم : المعجم المفهرس لالفاظ احادیث کتاب التوحید للشیخ الصدوق ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(١٠) مریم تفضلی ، کتابشناسی نسخه های خطی آثار شیخ صدوق ( ره ) در ایران ، تهران ١٣٨١ ش ؛
(١١) نعمت اللّه بن عبداللّه جزایری ، نورالبراهین ، او، انیس الوحید فی شرح التوحید ، چاپ مهدی رجائی ، قم ١٤١٧؛
(١٢) حرّ عاملی ؛
(١٣) احمد حسینی اشکوری ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة عمومی حضرت آیة اللّه العظمی مرعشی نجفی مدّظلّه العالی ، قم ١٣٥٤ـ١٣٧٦ ش ؛
(١٤) عبدالرحیم بن محمد خیاط ، کتاب الانتصار و الرّد علی ابن الروندی الملحد ، بیروت ١٩٥٧؛
(١٥) محمدتقی دانش پژوه و علینقی منزوی ، فهرست کتابخانة سپهسالار ، بخش ٣، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(١٦) علی بن حسین علم الهدی ، رسائل الشریف المرتضی ، چاپ مهدی رجائی ، رسالة ٤٨: «مسألة فی ابطال العمل باخبار الاحاد»، قم ١٤٠٥ـ١٤١٠؛
(١٧) کلینی ؛
(١٨) مجلسی ؛
(١٩) احمدبن علی نجاشی ، فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی ، قم ١٤٠٧؛
(٢٠) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، تجریدالاعتقاد ، چاپ محمدجواد حسینی جلالی ، ( قم ) ١٤٠٧؛
(٢١) حسین بن محمدتقی نوری ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، قم ١٤٠٧ـ ١٤٠٨.
/ حسین هوشنگی /