دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٩٧٤
تِنّیس ، شهری در بخش شرقی دلتای نیل مصر که در دوران باستان تنسّوس نامیده می شد. شهر قرون وسطایی تنّیس بر اساسِ منابع جغرافیدانان مسلمان در اقلیم سوم قرار داشت (ابوالفداء، ص ١١٨) و تقریباً تمامی جزیرة کوچک واقع در دریاچة مَنْزَلَه یا دریاچة تنّیس را در محل تلاقی آبهای شاخة تانایتیک رود نیل با شاخه های منشعب از مدیترانه و حدود پنجاه کیلومتری پشت زنجیرة مردابها در بر می گرفت .
در روزگار گسترش اسلام ، تنّیس تابع روم شرقی بود و عربی مسیحی به نام ابوثور بر آن حکومت می کرد اما در ٢٠/٦٤١، درست پس از تصرف دِمیاط * ، نیروهای عمرو بن عاص ، به قَهر (عَنْوَةً) تنّیس را تصرف کردند و همین امر، احتمالاً تبدیل کلیسای اصلی شهر را به مسجد توجیه می کند. جمعیت شهر، طبق ارقامی که وقایع نگاران ارائه کرده اند ــ هر چند که ممکن است در این ارقام اغراق شده باشد ــ تا قرن پنجم / یازدهم به طور مداوم در حال رشد بوده است . هنگامی که شهر فتح شد، فرماندار رومی بیست هزار مرد جنگی برای مقابله با مسلمانان در اختیار داشت . دیونوسیوس ، اسقف انطاکیه از مردم تلّمَحری ، که در ٢١٧/٨٣٢ از تنّیس گذشت ، مسیحیان آنجا را سی هزار تن ذکر کرد (لمبارد، ص ١٥٦). در ٤٤٠ ناصرخسرو نفوس مذکر آن را پنجاه هزار تن بر آورد کرد (ص ٦٥). این شهر دست کم تا قرن چهارم / دهم اساساً شهری مسیحی قبطی باقی ماند اما تعدادی پیرو فرقة مَلکائیه نیز در آنجا زندگی می کردند. تنّیس ، در واقع ، یکی از نادر نقاطی بود که اسقفهای ملکائیه پس از فتوحات اسلام نیز در آنجا پایگاه خود را حفظ کردند، هر چند که ظاهراً تنشهایی میان دو کلیسا وجود داشته است . حضور نیرومند مسیحیان در یک شهر ساحلی مشکلاتی برای حاکمان مسلمان به وجود آورد. آنها پس از یکی از حملات روم شرقی به دمیاط که منجر به تصرف موقتی این شهر در ٢٣٨/ ٨٥٣ شد، تصمیم گرفتند که عنصر اسلامی جمعیت شهر را تقویت کنند. گذشته از این ، مسیحیان با زجر و آزار الحاکم ، خلیفة فاطمی ، نیز روبرو بودند که در ٤٠٣/ ١٠١٢ـ١٠١٣ دستور داد بیشتر کلیساهای این شهر را ویران کنند ( طبق گزارش ابن بسام ٧٢ کلیسا ویران گردید و به جای آنها مسجد ساخته شد، ص ٣٦ ) . این امر موجب مهاجرت بیشتر مسیحیان شد، از جمله جمعی از کارگران صنایع پارچه بافی به نواحی روم شرقی مهاجرت کردند. شاخص اسلامی شدن فزایندة تنّیس احداث مساجد متعدد بود؛
ابن بسام (همانجا) از وجود یک مسجدجامع و ١٦٠ مسجد در قرن ششم / دوازدهم خبر داده است . ظاهراً تعداد یهودیان شهر بسیار کم بوده ؛
بنیامین تُطَیْلی (تودلایی ) آنها را حدود چهل تن ذکر کرده است
(تطیلی ، ص ١٨٠).
مشکل اصلی شهر، همواره تأمین غذا بوده است ؛
مواد غذایی جزیره ، برای ساکنان آن ــ که بیشتر از ماهی ، پرندگان دریایی و شیر معدودی گاو تغذیه می کردند ــ کفایت نمی کرد. مواد غذایی دیگر از بیرون می آمد. ( بنا به نوشتة ناصرخسرو، به علت موقعیت جزیره ای تنّیس ، کلیه مایحتاج مردم شهر، از طریق معاملات دریایی ، با کشتی ] قایقها ) به شهر آورده می شد و به همین منظور همیشه تعداد زیادی کشتی ( قایق ) متعلق به بازرگانان و نیز سلطان ، در پیرامون جزیره بسته می شد (ناصرخسرو، ص ٦٥ـ٦٦) [ . به نظر می رسد که تأمین آب آشامیدنی دشوارتر بوده ، زیرا آب دریاچه تنها در بخشی از سال (در تابستان ) قابل شرب بوده ، یعنی هنگامی که آبهای مرتفع نیل آبهای شور دریا را پس می رانده است . در زمستان ، آب آشامیدنی در مخازن زیرزمینی («حوضهای عظیم ») ذخیره می شد (ناصرخسرو، ص ٦٥) که آنها را «مخازن امیر» می نامیدند، زیرا پس از دیدار احمدبن طولون از تنّیس در ٢٦٩/٨٨٢ ـ ٨٨٣ آنها را ایجاد کرده بودند (رمزی ، ج ١، ص ١٩٧). برخی از این مخازن ، در حفریات «ادارة باستان شناسی مصر» در دهة ١٣٦٠ ش / ١٩٨٠ کشف شد.
در دوران جنگهای صلیبی ، تنّیس پس از اسکندریه و دمیاط ، سومین بندر برای تجارت مصر در مدیترانه بود و پیوندهای تجاری نیرومندی با بندرهای شام و سپس با ایالات سوداگر شمال ایتالیا داشت . تنّیس مواد خام لازم برای صنایع نساجی (نظیر پشم و ابریشم و تارهای طلا و نقره ) را وارد می کرد اما در عین حال واردکنندة موادی مهم و ارزشمند نظیر چوب ، آهن و قیر نیز بود. ظاهراً صنایع نساجی تنّیس از دوران باستان رونق داشته ، اما در دورة اسلام این شهر همراه با دمیاط ، دَبیق و حدود پانزده ناحیة کم اهمیت تر دیگر در دلتای نیل ، مرکز اصلی تولید پارچة کتانی در قلمرو اسلام گشت . تولید کتان در دلتا، با وجود آبهای راکد برای نم زدن و خیساندن گیاه کتان و بخصوص آب و هوای مرطوبی که نرمی و انعطاف پذیری نخ و در نتیجه رشتن و بافتن آن را آسان می کرد، براحتی میسر شد. مادّة خام اصلی مورد استفاده در این ناحیه ، گیاه کتان بود که زنان آن را می رشتند و مردان می بافتند. دلتای مصر بویژه به سبب داشتن پارچة کتانی ظریفی که «قَصَب » نامیده می شد، شهرت داشت . قصبهای تنّیس رنگین اما قصبهای دمیاط سفید بود (ناصرخسرو، ص ٦٤). نخ ابریشم نیز احتمالاً از شام وارد شهر می شد و از تار و پود طلا و ابریشم بویژه در بافتن پارچة «دَبیقی » استفاده می کردند که در اصل از کتان ساخته می شد و غالباً با کوک طلا یا ابریشم روی آن نقش می زدند. این محصول ، که شهرت جهانی داشت ، در آغاز تنها در شهر مجاور دبیق بافته می شد اما تولید آن بتدریج به دیگر مراکز همسایة دلتا نیز گسترش یافت . تنّیس جایگاه ویژه ای میان این مراکز تولید منسوجات داشت ، زیرا در آن یک کارگاه ویژة دربار خلافت به نام «طِراز * » وجود داشت که اساساً برای دربار عباسیان در بغداد و بعدها، یعنی از پایان قرن چهارم / دهم ، برای دربار فاطمیان در قاهره تولید می کرد. میان رداهایی که در این مکان برای خلفای فاطمی تولید می شد، وقایع نگاران از ردایی یکپارچه به نام «بَدَنَه » یاد می کنند که از تار کتان و پود طلا بافته می شد. کارگاههای تنّیس همچنین پارچه هایی تولید می کردند که دربار قاهره توجه ویژه ای بدان داشت ( رجوع کنید به ناصرخسرو، ص ٦٤ـ٦٥). این پارچه که «بوقلمون » نامیده می شد، رنگین (بنفش و قرمز و سبز) و به صورت ابریشم موجدارِ سایه روشن بود و از الگوهای روم شرقی بهره گرفته بود ( رجوع کنید به بوقَلَمون * ) . سرانجام باید از پوشش کعبه ، «کِسوَه »، یاد کرد ( رجوع کنید به کعبه * ) که در بیشتر دوران سده های میانه در کارگاههای دلتا، بویژه در تنّیس ، تولید می شد و در بارة تولید آن در ١٥٩ و ١٦٢/ ٧٧٦ و ٧٧٩ در این شهر، شرح مفصّلی وجود دارد.
ظاهراً در قرن سوم / نهم سواحل شرقی دلتا آماج حملات دریایی شد. در زمان حکومت واثق در ٢٣٠/ ٨٤٤ ساخت استحکامات شهر شروع شد و در ٢٣٩/ ٨٥٣ ـ٨٥٤ در زمان حکومت متوکل به پایان رسید. متوکل همچنین دستور داد که برای شهرهای دمیاط و پلوسیوم ( فَرَما ) استحکامات ساخته شود. تنّیس در قرن ششم / دوازدهم ، نوزده دروازه داشت . از نیمة دوم این قرن حملات کشتیهای مسیحی به بندرهای مصری مدیترانه افزایش یافت . نورمانها در ٥٤٦/١١٥١ و بار دیگر در ٥٤٨/١١٥٤ به تنّیس حمله بردند و طی سه روز شهر را غارت کردند و بسیاری از ساکنان را به بردگی بردند. در ٥٧١/١١٧٥ چهل کشتی نورمانها حملة تازه ای را به شهر آغاز کردند اما پس از دو روز جنگ عقب نشستند. هرچند دو سال بعد آنان به تنّیس شبیخون زدند و پادگان شهر را تصرف کردند و شهر را چندین روز در دست گرفتند و آن را غارت کردند و سوزاندند. در ٥٧٧/ ١١٨١ ـ ١١٨٢ صلاح الدین ، ناگزیر، دستور داد که یک دژ نظامی برای شهر بسازند و دیوارهای شهر را مرمت کنند. در جنگ صلیبی سوم ، ناوگان صلاح الدین ضعیف شد و بیم اعزام نیروهای مهاجرِ تازه نفس به سواحل مصر افزایش یافت ؛
ازینرو، سلطان در ٥٨٨/١١٩٢ شهر را از مردم غیرنظامی تخلیه کرد و تنها سربازان دژ را در آنجا باقی گذارد. تهدیدات فرانکها تا نخستین دهه های قرن هفتم / سیزدهم ادامه یافت و در دوران جنگ صلیبی پنجم با اشغال دمیاط شکل جدّی به خود گرفت . ملک کامل ، سلطان ایوبی ، از این واقعه درس گرفت و در ٦٢٤/ ١٢٢٧ در صدد بر آمد که برای جلوگیری از بروز حملة ناگهانی دیگر و اشغال منطقه به دست فرانکها، تنّیس را نابود کند. با وجود این ، ظاهراً برای مدتی شهری کوچک در میان ویرانه های شهر اصلی به حیات خود ادامه می داد اما ابن بطوطه در ٧٢٦/ ١٣٢٦ شهر را ویران یافت (ج ١، ص ٥٠) و ژیلبر دولانوا ، سیاح فرانسوی ، نیز که در دهة ٨٣٠/١٤٢٠ میلادی از آنجا دیدن کرد، با همین وضع روبرو شد.
منابع :
(١) ( ابن بسام محتسب تنیسی ، انیس الجلیس فی اخبار تنیس ، چاپ جمال الدین شیّال ، پورت سعید ١٤٢٠/ ٢٠٠٠؛
(٢) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٣) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رنو و دسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
(٤) بنیامین بن یونه تطیلی ، رحلة بنیامین ، ترجمها عن الاصل العبری و علق حواشیها و کتب ملحقاتها عزرا حداد، بغداد ١٣٦٤/١٩٤٥ ) ؛
(٥) محمد رمزی ، القاموس الجغرافی للبلاد المصریّه ، ج ١، قاهره ١٩٩٤، ص ١٩٧ـ ١٩٨؛
(٦) جابر سلام المصری ، «مدینة تنّیس فی التاریخ الاسلامی »، مجلة کلیة الا´داب (دانشگاه اسکندریه )، ج ٣٥ (١٩٨٧)، ص ٨٩ ـ١٤٢؛
(٧) ( احمدبن علی مقریزی ، کتاب المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الا´ثار، المعروف بالخطط المقریزیة ، قاهره بی تا.، ج ١، ص ١٧٦ـ١٨٢؛
(٨) ناصرخسرو، سفرنامة حکیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ش ) ؛
(٩) Cl. Cahen, "Douanes et commerce dans les ports mإditerranإens de l'Egypte mإdiإvale d'aprةs le Minha ¦dj d'al-Makhzu ¦m ¦â ", Journal of the economic and social history of the Orient , VII (١٩٦٤), ٢١٧-٣١٤;
(١٠) idem, Makhzu ¦miyya ¦t , Leiden the ١٩٧٧, ٥٧-١٥٤;
(١١) A.S. Ehrenkreutz, "The place of Saladin in the naval history of the Mediterranean Sea in the Middle Ages", Journal of the American Oriental Society , LXXV (١٩٥٥), ١٠٠-١١٦;
(١٢) Maurice Lombard, Les textiles dans le monde musulman du VII e au XII e siةcle , Paris ١٩٧٨;
(١٣) R. B. Serjeant, Material for a history of Islamic textiles up to the Mongol conquest , Beirut ١٩٧٢, index;
(١٤) S. Timm, Das christliche-koptische طgypten in arabischer Zeit, VI , Wiesbaden ١٩٩٢, ٢٦٨٦-٢٦٩٤.
/ ج . م . موتن ( د. اسلام ) /