دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٩٥٦
تَنْکِز ، سیف الدین ابوسعید حُسامی ناصری ، نایب السلطنة دمشق (متوفی ٧٤١). از زادگاه و تاریخ دقیق تولد او اطلاعی در دست نیست . به نوشتة ابن کثیر (ج ١٤، ص ١٩٨) وی در حدود ٦٨٠ به دنیا آمد. در کودکی خواجه علاءالدین سیواسی او را به مصر برد. در مصر حُسام الدین لاجین (حک : ٦٩٦ـ ٦٩٨)، از ممالیک بحری ، وی را خرید (صَفَدی ، ١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢٠؛ قس ابن قاضی شهبه ، ج ٢، جزء ١، ص ١٤٦)؛ ازینرو به حُسامی شهرت یافت . در پی کشته شدن لاجین در ٦٩٨ در نبرد با مغولان ، تنکز «خاصکیِ» سلطانِ مملوکی ، الملک الناصر (مرتبة دوم حک : ٦٩٨ـ ٧٠٨)، شد و به ناصری شهرت یافت (صفدی ، همانجا؛ ابن تَغْری بِرْدی ، ج ٤، ص ١٥٦). خاصکی در نظام حکومتی ممالیک شبیه پیشخدمتِ * خاصه در دورة قاجار در ایران بود. صَفَدی (١٤١٨، ج ٢، ص ١١٧) تنکز را از مملوکانِ الملک الاَشرَف (از ممالیک بحری ، حک : ٦٨٩ـ٦٩٣) نیز شمرده است که در این صورت ، چنانکه ابن حَجَر عَسقَلانی (ج ٢، ص ٦٤)گفته ، وی می بایست ابتدا مملوکِ الاشرف و سپس لاجین بوده باشد. تنکز در دورة الملک الناصر ابتدا به فرماندهی «عَشْرَه »، از واحدهای نظامی ممالیک ، منصوب شد (صفدی ، ١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢١؛ ابن حجر عسقلانی ، همانجا). پس از آن ، به نمایندگی از سلطان ، به دمشق سفر کرد اما با بد گمانی و بد رفتاریِ آقوش الْاَفْرَم ، نایب السلطنة دمشق (حک : ٦٩٨ـ٧٠٩)، مواجه شد و سلطان پس از آگاهی از این بد رفتاری ، وعدة حکومت دمشق را به تنکز داد (صفدی ، ١٤٠٢، همانجا؛ همو، ١٤١٨، ج ٢، ص ١١٨؛ ابن حجر عسقلانی ، ج ٢، ص ٦٥). پیش از عملی شدن این وعده ، وی یک سال از نایب السلطنة مصر، سیف الدین ارغون (ارغون کاملی )، راه و رسم حکومت و نیابت را فرا گرفت . آنگاه در ٧١٢ با عنوان نایب السلطنه وارد دمشق شد (همانجاها؛ ابن فضل اللّه عُمری ، سفر ٢٧، ص ٣٩٢: سال ٧١١) و قریب سه دهه با اقتدار تمام بر آنجا حکم راند.
یکی از اقدامات مهم او در سالهای آغاز حکومت ، فتح مَلَطیه در محرّم ٧١٥ بود (ابن فضل اللّه عمری ، سفر ٢٧، ص ٣٩٤؛ صفدی ، ١٤٠٢، همانجا) که تأثیر بسیاری در تثبیت جایگاه و قدرت و بالاگرفتن شهرت او برجای نهاد. این حمله در پاسخ به شکایت مردم آن شهر از بد رفتاریهای امیر چوپانِ
جلایر صورت پذیرفت که به نیابت از سلطان محمد الجایتو
در آنجا حکم می راند. تنکز در این جنگ ، علاوه بر کشتار گستردة غیر مسلمانان ، به مسلمانان هم آسیب بسیار رساند
و در پی آن فاتحانه به دمشق بازگشت و با بازگشت او ملطیه دو باره به دست امیر چوپان افتاد (ابن کثیر، ج ١٤، ص ٧٥؛ دُهمان ، ص ١٥٨).
٢٨ سال حکمرانی تنکز بسیار طولانی بود، زیرا مدت حکومت نایب السلطنه های دمشق در دورة ممالیک بحری ، که ٤٤ بار دست به دست گشت ، جمعاً ١٣٠ سال طول کشید و مدت حکومت برخی از نایب السلطنه ها حتی به شش ماه هم نرسید (برای نمونه رجوع کنید به دهمان ، ص ١٥٤). تنکز در این مدت طولانی ، امنیت کامل را بر دمشق حاکم کرد (صفدی ، ١٤٠٢، همانجا؛ ابن کثیر، ج ١٤، ص ١٠٥).
در دورة نیابت تنکز، بر خلاف دورة برخی از اسلاف و اخلاف او، مغولان به دمشق حمله نکردند و او با اتکا بر این موقعیت ممتاز و با استفاده از مناسبات صمیمانه اش با سلطانِ مملوک ، الملک الناصر، و به یُمن ثروت بسیاری که به چنگ آورده بود، در آباد کردن دمشق بسیار کوشید. دمشق در دورة تنکز به اوج شکوفایی رسید و ساختمان سازی و ایجاد بناهای عام المنفعه در آن رونق گرفت ، خیابانها تعریض و سنگفرش شد و موجبات آسایش و رضایت مردم فراهم آمد (دهمان ، ص ١٦٥). برخی از بناهای مهم فرهنگی و عام المنفعة این دوره در دمشق ، که اهمیت معماری هم دارند، عبارت بودند از: دارالقرآن و الحدیث تنکزیة ؛ جامع تنکز ( رجوع کنید به تنکزیه * )؛ حمام کنار جامع ؛ کاخ باشکوهی در بیرون دمشق در قَطایع ؛ مقبرة سُتَیْته ، همسر تنکز، متصل به مدرسة نورالدین زنگی مشتمل بر گنبدِ مقبره ، نمازخانه ، مکتب ایتام و رباط زنان (همان ، ص ١٦٧، ١٧٢، ١٧٤؛ نیز رجوع کنید به صفدی ، ١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢٣). اقدامات عمرانی تنکز به دمشق محدود نماند. وی بناهای عمومی بسیاری در دیگر شهرهای شام ساخت ، از جمله مدرسة تنکزیه در قدس ، دو حمام زیبا در قَیْساریّه ، و بیمارستانی در صَفَد. همچنین حرم بیت المقدّس را بازسازی کرد و آب لوله کشی به درون حرم رساند (صفدی ، همانجا). یکی از اقدامات مهم عمرانی تنکز بازسازی قلعة جَعْبَر * بود که به دست هولاکو ویران شده بود. او ابتدا در لشکرکشی سال ٧١٥ به ملطیه کارگران و صنعتگران بسیاری را از حلب به جَعْبَر برد و حاکم حلب را وادار به بازسازی آن کرد. بار دوم در ٧٣٥ یا ٧٣٦، به رغم منع الملک الناصر، حاکم حلب را واداشت با کمک بیست هزار کارگر و با بستن مالیاتهای سنگین بر بازاریان ، کار بازسازی قلعه را به پایان برساند (دهمان ، ص ١٦٠).
در میان نایب السلطنه های دمشق و حتی سایر ولایات تابع ممالیک تنکز جایگاه و اعتبار ویژه ای داشت . به نوشتة مورخان ، تنکز دخترش را به ازدواج سلطان در آورد (ابن قاضی شهبه ، ج ٢، جزء ١، ص ١٤٨؛ ابن طولون ، ص ٣٩ـ٤٠) و سلطان هم ، بنا بر گزارش صفدی (١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢٥ـ٤٢٦)، مقدّمات ازدواج دو دخترش را با پسران تنکز فراهم کرد اما ظاهراً این ازدواجها، به سبب سعایت بدخواهان ، سر نگرفت . گر چه برخی از منابع بعدی با قاطعیت به سر گرفتن این وصلتها تصریح کرده اند ( رجوع کنید به ابن طولون ، ص ٤٠؛
دهمان ، ص ١٥٧). عنایت خاص و اعتماد سلطان ناصر به تنکز چنان بود که غالباً برای اقدامات و تصمیمات حکومتی با او مشورت می کرد و توصیه ها و وساطتهای او را می پذیرفت (صفدی ، ١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢٢؛
همو، ١٤١٨، ج ٢، ص ١١٩).
بنا بر گزارش صفدی (١٤١٨، همانجا)، تنکز در دهة پایانی حکومت خود جمعاً پنج بار به قاهره سفر کرد و هر بار از احترام و انعامِ بسیار سلطان برخوردار شد و با نهایت تکریم و تجلیل به دمشق بازگشت . در سفر ٧٣٣، سلطان علاوه بر اهدای اسب و زین و برگ و کالاهای بسیار قیمتی ، یک میلیون و پنجاه هزار درهم پول نقد به او بخشید (همانجا؛
همو، ١٤٠٢، همانجا). صفدی در ٧٣٩ شاهد استقبال بسیار اکرام آمیز سلطان و اعضای خانوادة او از تنکز بوده است ( رجوع کنید به ١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢٧). القاب تکریم آمیزی که سلطان به او داد به هیچ صاحب منصب دیگری نداد (ابن شاکر کُتُبی ، ج ١، ص ٢٥٢). مناسبات بسیار نزدیک او با سلطان وی را در حد قدرتی بلامنازع بالا برد، چنانکه نایب السلطنه های مراکز پنج گانة شام ، نامه هایی را که می خواستند برای سلطان ارسال کنند، ابتدا نزد او می فرستادند و او پس از آگاهی از محتوای نامه آن را مُهر می کرد و برای سلطان می فرستاد و سلطان نیز نامه های خود به دیگر نایب السلطنه های شام را به دمشق ارسال می کرد که همة اینها امیران و بزرگان شام را سخت اندیشناک و هراسان ساخته بود (ابن قاضی شهبه ، ج ٢، جزء ١، ص ١٤٧). این همه اقبال و برخورداری تنکز سرانجام به پایان رسید و سلطان در اواخر ٧٤٠، سپاهی گران بر سر او فرستاد و او حتی فرصت دفاع نیافت و به وعده های امیران مصری اعتماد نمود و خود را تسلیم کرد. تنکز را ابتدا به قاهره و سپس به اسکندریه بردند. وی در نیمة محرّم ٧٤١ در زندان وفات یافت و به روایتی او را کشتند. سه سال بعد (در رجب ٧٤٤) جسدش را به دمشق انتقال دادند و در کنار جامع تنکز به خاک سپردند که بعدها تربت تنکز نام گرفت (صفدی ، ١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢٥ـ ٤٢٨؛
ابن شاکر کتبی ، ج ١، ص ٢٥٨؛
ابن کثیر، ج ١٤، ص ١٩٨، ٢٢٢؛
ابن تغری بردی ، ج ٤، ص ١٦١).
بنا بر منابع قدیم ، رویگردانی سلطان از تنکز و دستگیر کردن و کشتن او ناشی از سعایت و حسادت بدخواهان و فرماندهان رقیب (صفدی ، ١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢٥؛
همو، ١٤١٨، ج ٢، ص ١٢٣) و احیاناً خودسریها و گستاخیهای تنکز در برابر سلطان بوده است ، چنانکه به نوشتة ابن قاضی شهبه (ج ٢، جزء ١، ص ١١٧) تنکز به رغم دستور سلطان ، از ارسال اموالِ گرفته شده از نصارا به قاهره خودداری کرد و نگرانی سلطان را از احتمال بد رفتاری متقابلِ حاکمان فرنگ با مسلمانان آن سرزمین به هیچ گرفت . تنکز حتی امیران بزرگ را، بدون صدور فرمانی از جانب سلطان ، زندانی و مجازات می کرد و سپس گزارش آن را به سلطان می داد و سلطان هم فقط از او سپاسگزاری می کرد (ابن قاضی شهبه ، ج ٢، جزء ١، ص ١٤٨).
محمداحمد دُهمان (ص ١٦١ـ١٦٤)، که نقش تنکز را در سلطنت ممالیک و سرنوشت او را به جعفر برمکی در دستگاه خلافت عباسی تشبیه کرده ، دلایل دیگری نیز بدون ذکر سند بر شمرده است . این دلایل ، که در السّلوکِ مَقْریزی (ج ٢، قسم ٢، ص ٥٠٩) عیناً آمده ، عبارت است از آنکه سلطان سه بار در بارة یکی از زیر دستان تنکز که در زندان بود، شفاعت کرد اما تنکز اعتنایی نکرد و سلطان که از این خیره سری به خشم آمده بود، در مقابل برخی از امیران گفت که من قاتل برادرم را به شفاعت تنکز آزاد کردم اما او شفاعتم را در بارة مملوکش به هیچ گرفت . دیگر آنکه نایب بلاد روم سفیری را با نامه ای برای الملک الناصر، راهی مصر کرد و تنکز در دمشق چون دانست که سفیر حامل نامه ای برای او نیست و فقط نامه ای برای سلطان مملوک به همراه دارد، آن را اهانت به خود شمرد و سلطان با آگاهی از این خبر به خشم آمد. یک بار نیز تنکز از سلطان اجازه خواست به جعبر سفر کند اما با وجود پافشاری وی ، سلطان اجازه نداد (قس ابن تغری بردی ، ج ٤، ص ١٥٨) و تنکز در حضور امیران خود به سلطان بد گفت و او را به بی لیاقتی متهم کرد و سلطان از این گفته با خبر شد. به نوشتة دهمان (ص ١٦٣ـ ١٦٥) تنکز که دگرگونی نظر سلطان را احساس کرده بود اموالش را برای انتقال به جعبر آماده کرد و سلطان هم با اطلاع از این امر، به دستگیری او مصمم شد.
مورخان تنکز را ستوده اند و بر خداترسی و پاکدامنی و پایبندی او به احکام شریعت و پرهیز از معاصی و محرّمات و از توجه او به اجرای عدالت و رسیدگی دقیق به شکایات و ایجاد امنیت ، حتی برای اقلیتهای غیر مسلمان ، گزارشهای بسیاری داده اند ( رجوع کنید به صفدی ، ١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢٢، ٤٢٤ـ ٤٢٥؛
همو، ١٤١٨، ج ٢، ص ١١٦ـ ١١٨، ١٢١ـ١٢٢؛
ابن طولون ، ص ٤٠؛
ابن تَغری بردی ، ج ٤، ص ١٦١). او در تکریم عالمان و تقرب به آنان می کوشید (صفدی ، ١٤١٨، ج ٢، ص ١١٦؛
ابن قاضی شهبه ، ج ٢، جزء ١، ص ١٤٣؛
ابن حجرعسقلانی ، ج ٢، ص ٦٨، ج ٣، ص ٢٩٣، ٣١٥) و خود نیز لقب عالم داشت . وی صحیح بخاری را از ابن شحْنه و کتاب الا´ثار طَحاوی (متوفی ٣٢١) و صحیح مسلم را از عیسی مُطْعِم و ابوبکربن عبدالدائم شنید و عبدالقادر مقریزی (متوفی ٧٣٣) ثُلاثیات بخاری را نزد او در مدینه خواند (صفدی ، ١٤١٨، ج ٢، ص ١١٧ـ ١١٨).
وی در کنار آراستگی به صفات پسندیده ، از زیرکی مناسب فرمانروایی برخوردار نبود و بردباری و گذشت و مدارا در او راه نداشت و گاه تندخویی و خشم چنان بر او غالب می شد که وی را به شخصی جبار تبدیل می کرد (همان ، ج ٢، ص ١٢١ـ١٢٢). او در گردآوری ثروت بسیار حریص بود. این خصلتها و نیز جایگاه ممتاز او نزد سلطان و مدت دراز حکومتش ، او را به ثروتمندترین نایب السلطنة شام تبدیل کرد. دارایی او چندان بود که کاتبی را مأمور کرده بود تا اموالی را که به خزانه اش می رسد پیوسته محاسبه کند (صفدی ، ١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢٣). املاک و داراییهای او منحصر به دمشق نبود بلکه در قدس ، حِمْص و حتی مصر نیز املاک و اموال بسیار به چنگ آورد. صفدی (١٤٠٢، ج ١٠، ص ٤٢٨ـ٤٣٢؛
همو، ١٤١٨، ج ٢، ص ١٢١، ١٢٧ـ ١٣٤) گزارش مفصّلی از جزئیات داراییهای غیر منقول او آورده که ارزش مجموع آنها ٥٠٠ ، ٤٣٦ ، ٩ درهم برآورد شده است .
منابع :
(١) ابن تغری بردی ، المنهل الصافی ، ج ٤، چاپ محمد محمدامین ، قاهره ١٩٨٦؛
(٢) ابن حجر عسقلانی ، الدررالکامنة فی اعیان المائة الثامنة ، حیدرآباد دکن ١٣٩٣/١٩٧٣؛
(٣) ابن شاکرکتبی ، فوات الوفیات ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٩٧٣ـ١٩٧٤؛
(٤) ابن طولون ، اعلام الوری بمن ولی نائباً من الاتراک بدمشق الشام الکبری ، چاپ محمداحمد دهمان ، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٥) ابن فضل اللّه عمری ، مسالک الابصار فی ممالک الامصار ، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة سلیمانیه استانبول ، مجموعة ایاصوفیه ، ش ٣٤٣٩، چاپ فواد سزگین ، فرانکفورت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٦) ابن قاضی شهبه ، تاریخ ابن قاضی شهبة ، چاپ عدنان درویش ، دمشق ١٩٧٧ـ١٩٩٤؛
(٧) ابن کثیر، البدایة والنهایة ، ج ١٤، چاپ احمد ابوملحم و دیگران ، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٨) محمداحمد دهمان ، ولاة دمشق فی عهدالممالیک ، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٩) خلیل بن ایبک صفدی ، اعیان العصر و اعوان النصر ، چاپ علی ابوزید و دیگران ، دمشق ١٤١٨/ ١٩٩٨؛
(١٠) همو، کتاب الوافی بالوفیات ، ج ١٠، چاپ ژاکلین سوبله و علی عمارة ، ویسبادن ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(١١) احمدبن علی مقریزی ، کتاب السلوک لمعرفة دول الملوک ، ج ٢،قسم ٢، چاپ محمدمصطفی زیاده ، قاهره ١٩٤٢.
/ قنبرعلی رودگر /