دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٩٤١
تَنَسی ، ابوعبداللّه محمدبن عبداللّه بن عبدالجلیل تِلِمسانی ، مورخ و ادیب و محدّث و فقیه مالکی در قرن نهم . در یکی از سالهای میان ٨٢٤ تا ٨٣٢ در شهر تَنَس * ، واقع در غرب الجزایر فعلی ، در خانواده ای اهل علم به دنیا آمد ( رجوع کنید به سخاوی ، ج ٨، ص ١٢٠؛ تنسی ، قسم ٤، مقدمة سودان ، ص ١٠ـ١١). احتمالاً نزد پدرش تلمذ می کرده است (تنسی ، همان مقدمه ، ص ١١). پس از یادگیری مقدمات ، به تلمسان * رفت و نزد استادان بزرگ آن شهر به فراگیری علوم فقهی و ادبی و تاریخی پرداخت و از آن پس در آنجا اقامت گزید (سخاوی ، همانجا؛ مَقَّری ، ١٣٨٨، ج ٦، ص ١٩٥؛ تنسی ، همانجا)؛ ازینرو، علاوه بر تنسی ، به تلمسانی نیز شهرت یافت . مَقَّری ، مؤلف نفح الطیب که با خاندان تنسی آشنایی دیرینه داشته ، او را «اموی » معرفی کرده است (ج ٢، ص ٥٧٤). بعید نیست که خانوادة وی اموی و ساکن اندلس بوده بعدها به تَنَس و تِلِمسان رفته باشند (تنسی ، همان مقدمه ، ص ١٠).
برخی از استادان و مشایخ تنسی در فقه و حدیث و روایت عبارت بوده اند از: ابن مرزوق حفید محمدبن احمد تلمسانی ، ابن امام محمدبن ابراهیم تلمسانی ، ابن زاغو احمدبن محمد تلمسانی ، محمدبن احمدبن النجار تلمسانی ، قاسم بن سعید عُقبانی ، ابراهیم بن محمد تازی ، محمدبن عباس عبادی تلمسانی و ابن منظور اندلسی (ابن مریم تلمسانی ، ص ٢٢١ـ٢٢٢، ٢٤٨؛ تنبکتی ، ص ١١٩، ٥٢٥، ٥٥٨، ٥٧٣).
سیره نویسان ، تنسی را در علوم عصر خود چون فقه و حدیث و تفسیر و شعر و ادب و تاریخ نگاری مشهور و جزو بزرگترین عالمان تلمسان دانسته اند (ابن مریم تلمسانی ، ص ٢٤٨ـ ٢٤٩؛ تنبکتی ، ص ٥٧٢ـ٥٧٣؛ تنسی ، همان مقدمه ، ص ١٤ـ٢١).
تنسی شاگردان بسیاری تربیت کرد، از جمله ابوعبداللّه محمدبن صعد، احمدبن احمد فاسی زَروق ، محمدبن عباس صغیر، بلقاسم بن محمد زوّاوی ، عبداللّه بن جلال ، و احمدبن محمدبن حاج بیدری تلمسانی (ابن مریم تلمسانی ، ص ٢٤٩، ٢٥٢؛ تنبکتی ، ص ١٣١، ١٣٦، ٥٧٣).
مقّری علاقة وافری به تنسی داشته و دانش وی را ستوده است و او را «شیخ شیوخِ» استادان خود معرفی کرده و خود را با یک واسطه شاگرد وی دانسته است (١٣٨٨، ج ٢، ص ٤٣٢، ٥٧٤، ج ٦، ص ٥١٣). مقّری در نفح الطیب (ج ١، ص ٦٨١، ج ٦، ص ١٩٥ـ٢٠١ و جاهای دیگر) و ازهارالریاض (ج ١، ص ٢٤٣ـ ٢٤٥ و جاهای دیگر) بارها از تنسی نام برده و از کتابهایش بهره مند شده است .
تنسی در جمادی الاولی ٨٩٩ در تلمسان درگذشت (ابن مریم تلمسانی ، ص ٢٤٩؛ تنبکتی ، ص ٥٧٣؛ کتانی ، ج ١، ص ٢٦٧؛ ابن سوده ، ص ١١٢ـ١١٣؛ مخلوف ، ص ٢٦٧). وی تألیفاتی داشته است که عبارت اند از: راح الارواح فیما قاله ابوحمّو من الشعر و قیل فیه من الامداح و ما یوافق ذلک علی حسب الاقتراح ، مجموعة اشعار ابوحمّو، از حاکمان الجزایر؛ الطراز فی شرح ضبط الخراز در علم قرائات (اصل آن از ابوعبداللّه محمدبن محمد شریشی )؛ فَهرسة ، مجموعه نام استادان تنسی ؛ شرحی بر مختصر ابن حاجب و مجموعه فتاوی وی که وَنشَریسی برخی از آنها، از جمله پاسخنامة مفصّل او را در بارة مسئلة یهود و کنیسه های آنان در ناحیة تُوات * آورده است (ونشریسی ، ج ٢، ص ٢٣٥ـ٢٣٧، ج ١١، ص ٣٠٦ـ٣٠٩؛ ابن مریم تلمسانی ، ص ٢٤٨ـ ٢٤٩؛ تنبکتی ، همانجا؛ مقّری ، ١٣٨٨، ج ٦، ص ٥١٣؛ مخلوف ، همانجا). گفته شده تنسی جزوه ای در بارة مسلمان بودنِ ابوطالب ، عموی پیامبر ــ که شیعیان معتقد به آن اند ــ تألیف کرده است (سخاوی ، همانجا).
مهمترین اثر تنسی که عامل شهرت او به عنوان مورخ برجستة قرن نهم شده ، کتاب نظم الدر ( الدرر ) و العِقیان فی ( بیان ) شرف بنی زَیّان و ذکر ملوکهم الاعیان و من مَلَک من أسلافهم فیما مضی من الزمان است که وی آن را برای سلطان ابوعبداللّه (ابوثابت ) محمد متوکل زیانی (حک : ٨٦٦ـ٨٧٣) نوشته است (ابن مریم تلمسانی ، ص ٢٤٨؛ مقّری ، ١٣٨٨، ج ٦، ص ٥١٤؛ همو، ١٣٥٨، ج ١، ص ٢٤٤ـ٢٤٥، ج ٣، ص ١٦٦؛ تنسی ، همان مقدمه ، ص ١٥ـ١٦).
نظم الدر بیشتر کشکولی ادبی است تا کتابی تاریخی . این کتاب مشتمل است بر مقدمه ای مسجع در مدح سلطان زیانی ، پنج بخش در چندین باب ، و خاتمه ای در بارة اصل و تبار اعراب به همراه هفت قصیده از سلطانِ زیانی (سعداللّه قماری ، ج ١، ص ٧٢؛ سعیدونی ، ص ٢٥٩ـ٢٦٠). تنسی در باب هفتمِ بخش اول کتاب به حوادث سیاسی دولت بنی زیان (بنی عبدالواد) از ٦٣٧ تا ٨٦٨ و برخی وقایع فرهنگی و اجتماعی آن دوران پرداخته است (تنسی ، همانجا؛ سعیدونی ، ص ٢٥٩). وی در تدوین این باب ــ که مختصر و با ترتیب تاریخی است و درعین حال با تملق و مبالغه همراه است ــ بیشتر بر کتاب کَنزالدُرر ابوبکربن عبداللّه دَواداری (ابن دواداری ) و بُغیة الرّوّاد ابوزکریا یحیی ابن خلدون استناد و اعتماد کرده است (ابن خلدون ، ج ١، مقدمة حاجیات ، ص ٧٢، یادداشت ش ٤؛ تنسی ، همان مقدمه ، ص ١٦؛ سعیدونی ، ص ٢٦٠).
بخش تاریخی نظم الدر (باب هفتم از بخش اول ) را بارژس به فرانسوی ترجمه و در ١٢٦٨/ ١٨٥٢ در ضمن > تاریخ بنی زیان < در پاریس چاپ کرد. بارژس این ترجمه را در ١٣٠٤/ ١٨٨٧ نیز در ضمن > تاریخ تکمیلی بنی زیان < منتشر نمود. در ١٣٥٢ ش / ١٩٧٣ فون هارس کوریو نظم الدر را به آلمانی ترجمه و چاپ کرد (تنسی ، همان مقدمه ، ص ١٥؛ سعداللّه قماری ، ج ١، ص ٧٠).
منابع :
(١) ابن خلدون ، بغیة الرواد فی ذکر الملوک من بنی عبدالواد ، ج ١، چاپ عبدالحمید حاجیات ، الجزائر ١٤٠٠/ ١٩٨٠؛
(٢) ابن سوده ، دلیل مورّخ المغرب الاقصی ، بیروت ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(٣) ابن مریم تلمسانی ، البستان فی ذکر الاولیاء و العلماء بتلمسان ، چاپ محمدابن ابی شنب ، الجزائر ١٣٢٦/ ١٩٠٨؛
(٤) احمدبابابن احمد تنبکتی ، نیل الابتهاج بتطریز الدّیباج ، چاپ عبدالحمید عبداللّه هرامة ، طرابلس ١٣٩٨/ ١٩٨٩؛
(٥) محمدبن عبداللّه تنسی ، نظم الدّرّ و العِقیان ، قسم ٤: فی محاسن الکلام ، چاپ نوری سودان ، ویسبادن ١٤٠١/ ١٩٨٠؛
(٦) محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع ، قاهره ( ١٣٥٤ـ١٣٥٥ ) ؛
(٧) ابوالقاسم سعداللّه قماری ، تاریخ الجزائر الثّقافی ، بیروت ١٩٩٨؛
(٨) ناصرالدین سعیدونی ، من التّراث التّاریخی و الجغرافی للغرب الاسلامی ، بیروت ١٩٩٩؛
(٩) محمد عبدالحی بن عبدالکبیر کتانی ، فهرس الفهارس و الاثبات ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٤٠٢/ ١٩٨٢؛
(١٠) محمدبن محمد مخلوف ، شجرة النور الزکیة فی طبقات المالکیة ، قاهره ١٣٤٩ـ١٣٥٠، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(١١) احمدبن محمد مقّری ، ازهار الرّیاض فی اخبار عیاض ، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی ، ج ١ و ٣، قاهره ١٣٥٨/ ١٩٣٩؛
(١٢) همو، نفح الطیب ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٣٨٨/ ١٩٦٨؛
(١٣) احمدبن یحیی ونشریسی ، المعیار المعرب و الجامع المغرب عن فتاوی علماء افریقیة و الاندلس و المغرب ، چاپ محمد حجی ، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٣/ ١٩٨١ـ١٩٨٣.
/ ستار عودی /