دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٩٣٨
تنزیه الانبیاء (نام کامل آن : تنزیه الانبیاء و الائمه ) ، کتابی به عربی در کلام نوشتة سیدمرتضی علم الهدی * ، دانشمند شیعی (٣٥٥ـ٤٣٦). موضوع این کتاب اثبات عصمت پیامبران و امامان است . سیدمرتضی ، معروف به شریف مرتضی ، از پیشگامان تألیف منظم و مدون در حوزة کلام شیعه است و آثار کلامی او از زمان نگارش همواره موردتوجه بوده است . وی برخی کتابهایش را در پاسخ به دیگران نوشته اما سخن بعضی که گفته اند تنزیه الانبیاء پاسخ به تخطئة الانبیاء ابوحامد غزالی (٤٥٠ـ ٥٠٥) است ، با توجه به تاریخ وفات وی و ولادت غزالی ، درست نیست ( رجوع کنید به حسینی خوانساری ، ج ٤، ص ٤١٨).
سیدمرتضی در این کتاب بحثهای راجع به عصمت پیامبران را بتفصیل آورده اما در بحث عصمت امامان ، برای تفصیل مطالب ، به کتاب الشافی فی الامامة خود ارجاع داده است ( رجوع کنید به ص ٢٠٩، ٢١٥، ٢١٨، ٢٢٠ـ٢٢١، ٢٣٩، ٢٤٥، ٢٧٩ـ ٢٨٠). وی رسالة کوتاهی به نام رسالة فی العصمة نیز دارد (آقابزرگ طهرانی ، ج ١٥، ص ٢٧٣).
تنزیه الانبیاء شامل مقدمه و دو بخش کلی است : بخش اول در تنزیه انبیا و بخش دوم در تنزیه ائمه . در مقدمه ، آرای مختلف در بارة عصمت پیامبران نقل شده است . به گفتة او حشویه و اصحاب حدیث وقوع گناهان کبیره یا صغیره را از جانب پیامبران روا دانسته اند. امامیه معتقدند که ارتکاب هیچ گناهی ، چه صغیره چه کبیره ، بر پیامبران و امامان ، چه پیش از پیامبری و امامت چه پس از آن ، روا نیست . معتزله فقط انجام دادن گناهان کبیره و صغیره ای را که موجب وهن انبیاست ، چه پیش از پیامبری چه پس از آن ، روا ندانسته اند اما در هر دو حال انجام دادن گناهان صغیره ای را که موجب وهن انبیا نیست ، جایز شمرده اند. معتزله و حشویه در بارة امامان (حاکمان ) معتقد بوده اند که انجام دادن گناهان کبیره و صغیره از جانب آنان ممکن است اما موجب عزل آنان از مقام خود می شود (علم الهدی ، ص ١٦ـ١٧).
سیدمرتضی ، پس از نقل آرای مختلف ، آنها را بررسی و نقد کرده است . کتاب به صورت پرسش و پاسخ تنظیم شده است و به نظر می آید برخی پرسشها را پیشتر، متکلمان معتزلی مطرح کرده بوده اند، کسانی همچون نَظّام ( رجوع کنید به همان ، ص ١٦، ٢٤، ٢٣٢، ٢٣٦ـ٢٣٧، ٢٤٠، ٢٤٤، ٢٤٧ـ ٢٤٨) و ابومسلم محمدبن بحر اصفهانی ( رجوع کنید به همان ، ص ٣٤، ٥٣، ٦١، ١٢٢، ١٥٠) و ابوعلی جُبّائی ( رجوع کنید به همان ، ص ١٧، ٢٣، ٦٥، ٨٩، ١٠٨، ١١٢، ١٢٠ـ١٢١، ١٣٢، ١٥٠). پاره ای دیگر، پرسشهایی است که به نظر سیدمرتضی رسیده که ممکن است پیش بیاید یا پرسشهای کسی است که به درخواست او کتاب را نوشته است ( رجوع کنید به همان ، ص ١٥).
وی در شرح نظر خود می گوید تمام آنچه از پیامبران دور می دانیم و انجام دادنش را نمی پذیریم ، مستقیم یا غیرمستقیم ، به نشانة صدق (اعجاز) پیامبری بر می گردد. مستقیم به این صورت که نشانة پیامبری حاکی از آن است که خداوند آنان را تصدیق کرده است ، پس باید از گناه کبیره ای چون دروغ بری باشند زیرا تصدیق دروغگو شایستة خداوند نیست . غیرمستقیم به این صورت است که نشانة پیامبری بر وجوب پیروی از پیامبران و تصدیق آنان ــ که غرض از بر انگیختن پیامبران است ــ دلالت دارد، در حالی که امر به پیروی از دروغگو شایسته نیست . در بارة سایر گناهان کبیره نیز اینگونه است ، اما در بارة گناهان کبیرة پیش از پیامبری و گناهان صغیره (چه پیش از پیامبری چه پس از آن ) سیدمرتضی می گوید میان دو کس که یکی چنین گناهانی ندارد و آنکه مرتکب چنین گناهانی شده است و احتمال انجام دادنش بر او می رود، مردم به پیروی از کسی رغبت و اطمینان پیدا می کنند که چنین گناهانی نداشته باشد (ص ١٨، ٢٣). در بارة امامان نیز می گوید علت حضور امام این است که با وجود او، تا آنجا که امکان دارد، مردم از کارهای ناشایست دور بمانند و به کارهای شایسته نزدیک شوند. پس ، اگر انجام دادن گناهان کبیره را برای امام هم جایز بدانیم ، علت مذکور همچنان باقی خواهد بود و این امام هم محتاج امام دیگری است و این روند به تسلسل می انجامد مگر اینکه به امامی معصوم برسد. چون قول امامان مانند قول پیامبر، حجت است و حق فقط از طریق آنان شناخته می شود، پس حکم آنان در بارة انجام دادن گناهان صغیره (چه پیش از امامت چه پس از آن )، و گناهان کبیرة پیش از امامت ، همان حکم پیامبر است (ص ٢٤ـ ٢٥). چنانکه پیداست سیدمرتضی در استدلال خود هیچ تکیه ای بر علم پیامبران و امامان ندارد و نیز با این نظریه که عصمت آنان به حفظ فرشتگان یا دیگر امدادهای غیبی متکی است به جِد مخالف است زیرا این امور با تکلیف و درد و رنجی که متحمل می شدند ناسازگار است و اگر چنین بود شایستة مدح و ثواب نبودند (ص ٩١).
سیدمرتضی در دو بخش کتاب ، آیه ها و روایتهایی را که با نظریة عصمت ناسازگارند بررسی و توجیه کرده است . بخش اول در تنزیه پیامبران است (شامل آدم ، نوح ، ابراهیم ، یعقوب ، یوسف ، ایوب ، شعیب ، موسی ، داوود، سلیمان ، یونس ، عیسی علیهم السلام و محمد صلی اللّه علیه وآله وسلم ) و بخش دوم در تنزیه امامان (شامل امام علی ، امام حسن ، امام حسین ، امام علی بن موسی الرضا و امام عصر علیهم السلام ).
معمولاً سیدمرتضی به یک اِشکال ، پاسخهای متعدد داده که همة پاسخها در یک سطح و قوّت نیستند و در عین حال ، گاه پاسخ کسانی را نقد کرده که با رأی او موافق اند ( رجوع کنید به ص ٥٢ ـ٥٣، ١٨٤). وی در تأویل آیه های قرآن از توجیه های گوناگونی استفاده کرده ، که آنها را به این صورت می توان دسته بندی کرد: پاره ای از برداشتهای نادرست ناشی از بی توجهی به مباحث لغت شناسی و اقتضائات زبانی و ویژگیهای زبان عربی است (ص ٢٥ـ٢٦، ٢٨، ٣٢ـ٣٣، ٤٠ـ٤١، ٤٥، ٥٣، ٩٣، ١١٨ـ١١٩، ١٦٩، ١٨١، ١٨٦، ١٩٥، ١٩٨، ٢٠٣ـ٢٠٤، ٢٠٦)؛ برخی تفسیرها با ظاهر آیه ناسازگارند، در حالی که اصل ، ظاهر آیه است و هر گاه در فهم ظاهر آیه شبهه ای پیش آید باید به ادلة قطعی رجوع کرد (ص ٥٨، ٨٦، ١٠١، ١٨٤ـ ١٨٥، ١٩٠)؛ گاه ظاهر آیه ای تاب دو تفسیر مختلف را دارد که یکی سازگار با عصمت انبیاست و دیگری ناسازگار با آن ، در اینجا چون عصمت انبیا با ادلة عقلی ثابت شده ، باید تفسیری را پذیرفت که با عصمت آنان سازگار است (ص ٣١ـ٣٢، ٨٤، ١٦٧ـ ١٦٨)؛ برخی اِشکالها بر اثر بی توجهی به شأن نزول ، احوال زمان نزول آیه و نشانه های تاریخی است (ص ١٨٢، ١٨٨)؛ منظور برخی آیه ها، بر خلاف تصوری که می شود، کسانی غیر از انبیاست (ص ٨٩، ١٨٧ـ ١٨٨)؛ نسبت دادن هر چه که موجب بیزاری از انبیا و از دست دادن آرامش قلبی نسبت به حضور آنهاست ، مخالف دلیل عقلی است و بنابراین پذیرفتنی نیست (ص ٣١، ١٠٤، ١٤٧، ١٧٧، ١٨٨)؛ برخی اعمالی که به انبیا نسبت داده می شود، گناه به حساب نمی آید بلکه ترک اَوْلی ' (ص ١٧٤ـ ١٧٥، ١٨١) یا ترک یک کار مستحب است (ص ٢٥ـ٢٦، ٨٠، ١٥٠، ١٦٠، ١٨١) و خطاب لفظ «ظالم » و مانند آن به انبیا و توبه و استغفار آنان ، به سبب از دست دادن ثوابِ اعمال مستحب و نیز خضوع و خشوع در پیشگاه خداوند است (ص ٢٦ـ٢٧، ١١٣، ١٤٤، ١٥٩ـ١٦٠)؛ پاره ای از اِشکالهای دیگر نیز به سبب بی توجهی به ویژگیهای انسانی انبیا و مسائل مربوط به عرف و اجتماع است (ص ٧٦، ٧٩، ١٩٢ـ١٩٣)؛ برخی اعمال پیامبران ، به مصلحت و خواست الاهی بوده است که از راه وحی یا الهام از آن آگاه می شدند (ص ٣٠، ٤٢، ٩٦ـ ٩٨، ١١٢ـ١١٣، ١٤٩، ١٥٦، ١٧٩، ١٩١ـ١٩٢).
سیدمرتضی در بارة روایتهای ناظر به مسئلة عصمت که با نظر وی ناسازگار است ، می گوید که عصمت انبیا پیش از هر چیز متکی به ادلة عقلی است ، دلالت عقلی از هر دلالت دیگری قویتر است (همان ، ص ٣٦، ٤٦) و آنچه را با دلیل عقلی ثابت شده است نمی توان با یک امر احتمالی انکار کرد (همان ، ص ٢٢٦)؛ بنابراین ، هر روایتی را که با ادلة عقلی ناسازگار باشد نمی پذیریم (ص ٣٦، ٤٩، ١٤٢، ١٥٢، ١٧١، ١٩٣). این امر در صورتی است که روایتها از نظر سند و راوی محکم باشند وگرنه نمی توان به آنها اعتنا کرد (ص ٣٦ـ٣٧، ١٠٢ـ١٠٣، ١٧١، ١٩١، ٢٣٧ـ ٢٣٨). سیدمرتضی در بارة پاره ای از روایتها که با ظاهر قرآن نیز مخالف اند، می گوید وقتی ظاهر قرآن بر معصیت پیامبران دلالت ندارد، چگونه چنین روایتهایی را می توان پذیرفت ؟ (ص ١٧٩). البته اگر روایتهای صحیحی را که به ظاهر مخالف عقل اند بتوان تأویل کرد، باید تأویل کرد (ص ٤٩، ١٩٣، ٢٠٠، ٢٠٩ـ٢١٠، ٢٢٦) و اگر این کار شدنی نباشد باید آنها را بر وجهی درست توضیح داد (ص ٢٦٠).
سیدمرتضی ، در پایان کتاب ، وعده داده است که رساله ای جداگانه در بارة مسائل غیبت می نویسد و به نظر می رسد که کتاب المقنع فی الغیبة همان رساله باشد (محیی الدین ، ص ١٤٢). با اینکه تنزیه الانبیاء به موضوعی اعتقادی می پردازد، به سبب مسائل نحوی و بلاغی و لغوی ای که در بر دارد ( رجوع کنید به ص ٢٥ـ٢٦، ٢٨، ٣٣، ٤٠، ٤١، ٤٥، ٥٣، ٩٣، ١١٨ـ ١١٩، ١٨٠ـ١٨١، ١٨٣ـ١٨٤، ١٩٥، ١٩٨ـ١٩٩، ٢٠٣، ٢٠٦)، شایسته است که جزو کتابهایِ ادبی نیز به شمار رود.
این کتاب را شیخ محمدبن علی کراجِکی (متوفی ٤٤٩) تلخیص کرده است (ثقة الاسلام تبریزی ، ج ٤، ص ٤٢٢). نسخة خطی ای که شیخ آقابزرگ داشته ، حاوی تکمله ای بر تنزیه الانبیاء بوده که عبدالوهاب حسینی استرآبادی (اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم ) آن را نوشته است (محیی الدین ، ص ١٤٠).
شهاب الدین شافعی رازی (متوفی قرن ششم ) در زَلَّة الانبیاء ، به رد تنزیه الانبیاء شریف مرتضی پرداخته است . نصیرالدین عبدالجلیل قزوینی ، همعصر رازی ، برخی اِشکالهای او را در کتاب بعض مثالب النواصب ، به فارسی ، پاسخ داده است (آقابزرگ طهرانی ، ج ٣، ص ١٣٠، ج ٤، ص ٤٥٦). ترجمه ای فارسی از تنزیه الانبیاء به قلم امیر سلمانی رحیمی در ١٣٧٧ ش در مشهد چاپ شده است .
تنزیه الانبیاء نخستین بار در ١٢٩٠ در تبریز چاپ سنگی شد، سپس چاپهای متعددی از آن در نجف و بیروت و قم منتشر گردید؛ از آن جمله است : چاپ فاطمه قاضی شعار، زیرنظر علی اکبر غفاری ، که در ١٣٨٠ ش در تهران منتشر شده و چاپ فارس حسّون کریم که در ١٣٨٠ ش در قم انتشار یافته است .
تنزیه الانبیاء از قدیمترین کتابهای موجود در بارة عصمت پیامبران است و عنوان آن برای تک نگاریهای مرتبط با این موضوع کاربرد پیدا کرده و از این جهت حائز اهمیت است . برخی از کتابهای دیگری که در این موضوع با همین عنوان نوشته شده اند، عبارت اند از: عصمة الانبیاء ، تألیف فخرالدین رازی (متوفی ٦٠٦)؛ تنزیه الانبیاء عن تسفیه الاغبیاء ، تألیف جلال الدین سیوطی (متوفی ٩١١)؛ تنزیه المصطفی المختار عمّایثبت من الاخبار و الا´ثار ، تألیف احمد وفائی (متوفی ١٠٨٦)؛ تنزیه الانبیاء ، تألیف شیخ مصطفی بن حسین بغدادی (بغداد ١٣٢٣)؛ تنزیه الانبیاء ، تألیف زین العابدین کرمانی (تبریز ١٣٤٤)؛ التنبیه بالعلوم من البرهان علی تنزیه المعصوم عن السهو و النسیان یا التنبیه بالتنزیه ، تألیف محمدبن حسن حرّعاملی (قم ١٤٠١)؛ تنزیه الانبیاء عمّانسب الیهم حُثالة الاغبیاء ، تألیف ابن حِمیَر (بیروت ١٤١١)؛ تنزیه الانبیاء و تأویل مایظهر منه خلافه و الرد علی من یَزعُمُ تَخطِأتهم ، تألیف شیخ محمدباقر استرآبادی به فارسی (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ٤٥٦، ج ١٤، ص ٢٠٥، ج ٢١، ص ١٨٣، ج ٢٤، ص ١٤٧، ج ٢٦، ص ٢٢٣؛ ثقة الاسلام تبریزی ، ج ٤، ص ٤٢٣).
ترجمه ای به اردو از بخش اول تنزیه الانبیاء ، به قلم حسین هندی با عنوان تحفة الاتقیاء ، در هند به چاپ رسیده است . ترجمة اردویی به نام تحفة الانبیاء نیز موجود است که احتمالاً همان کتاب مذکور است (آقابزرگ طهرانی ، ج ٣، ص ٤٠٨، ٤٢٢).
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانی ؛
(٢) علی بن موسی ثقة الاسلام تبریزی ، مرآة الکتب ، چاپ محمدعلی حائری ، قم ( ١٣٧٢ ) ـ ١٣٨٠ ش ؛
(٣) احمد حسینی خوانساری ، کشف الاستار عن وجه الکتب و الاسفار ، قم ١٤٠٩ـ ١٤١٩؛
(٤) علی بن حسین علم الهدی ، تنزیه الانبیاء ، چاپ فاطمه قاضی شعار، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٥) عبدالرزاق محیی الدین ، شخصیت ادبی سیدمرتضی ، ترجمة جواد محدثی ، تهران ١٣٧٣ ش .
/ حسین خندق آبادی /