دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٩٠٥
تمییز ، اصطلاحی در نحو. تمییز مصدر باب تفعیل از مادّة میز ، در لغت به معنای جدا ساختن و کنار گذاشتن بخشی و ترجیح دادن قسمتی بر سایر قسمتهاست (ابن منظور، ذیل «میز»). در نحو، اسم نکرة جامد منصوبی است که برای رفع ابهام از اسم یا نسبت پیش از خود به کار می رود (مُبَرَّد، ج ٣، ص ٣٢؛ ابن یعیش ، ج ٢، ص ٧٠؛ ابن هشام ، ج ٢، ص ٤٦١؛ ابن عقیل ، ج ١، ص ٦٦٣؛ عباس حسن ، ج ٢، ص ٣٨٨ـ٣٨٩). جزء مبهم را مُمیَّز یا مُبیَّن یا مُفسَّر و جزء رفع کنندة ابهام را تمییز یا مُمیِّز، مُبیِّن یا تبیین ، مُفسِّر یا تفسیر می نامند (مبرّد؛ ابن یعیش ؛ ابن عقیل ، همانجاها). گاه تمییز برای تأکید به کار می رود نه تبیین (ابن هشام ، ج ٢، ص ٤٦٣؛ سیوطی ، ج ١، ص ٢٣٩)، مانند کلمة شهراً در این آیه : «اِنّ
عِدَّةَالشُّهورِ عِنْدَاللّ'هِ اثْناعَشَرَ شَهْراً...» (تعداد ماهها نزد خداوند دوازده ماه است ؛ توبه : ٣٦). گاه تمییز، مشتق است نه جامد، مانند «للّه دَرُّهُ فارِساً» (ابن هشام ، همانجا) و گاه بنا به ضرورت ، معرفه است نه نکره (همانجا؛ سیوطی ، ج ١، ص ٢٣٩ـ٢٤٠).
خلیل بن احمد فَراهیدی (متوفی ١٧٥) تعریفی از تمییز به دست نداده و به ذکر چند مثال بسنده کرده و نیز معدود اعداد را جداگانه با عنوان «تفسیر»، منصوب خوانده است ( رجوع کنید به ص ٤٥ـ٤٧). سیبویه (متوفی ١٧٧) مباحث راجع به تمییز را، بدون تعریف آن ، ذیل منصوبات آورده است (ج ٢، ص ١١٧ـ١١٩). مُبَرَّد (متوفی ٢٨٥) با نام «تبیین » و «تمییز» به آن اشاره کرده و عامل آن را فعل یا شبه فعل دانسته و در تعریف آن به برخی مباحث اشاره کرده است (ج ٣، ص ٣٢ـ ٣٨). زَجّاجی (متوفی ٣٣٧) به تعریف تمییز پرداخته ( رجوع کنید به ص ٢٤٢ـ٢٤٣) و ابن جِنّی (متوفی ٣٩٢) به حذف و تقدیم تمییز بر ممیَّز اشاره کرده است (ج ٢، ص ٣٧٨، ٣٨٤).
از آنجا که گاهی تشخیص تمییز از «حال » مشکل به نظر می رسد، نحویان معمولاً وجوه اشتراک و اختلاف آن دو را بیان می دارند ( رجوع کنید به ابن هشام ، ج ٢، ص ٤٦٠ـ٤٦٣).
تمییز بر اساس ممیَّز خود به تمییز نسبت یا جمله و تمییز مفرد یا ذات تقسیم می شود. ممیَّز در تمییز نسبت ، جمله یا نوعی اِسناد است و تمییز، ابهامی را که ممکن است در اِسناد موجود باشد برطرف می سازد (مبرّد، ج ٣، ص ٣٢؛ ابن یعیش ، همانجا؛ عباس حسن ، ج ٢، ص ٣٩٠)، مانند «ماءً» در «فاضَالنَّهْرُ ماءً» (جوی ، پر از آب شد). عامل نصب تمییز نسبت ، فعل یا شبه فعل موجود در ممیَّز است (مبرّد، همانجا؛ ابن عقیل ، ج ١، ص ٦٦٥). تمییز نسبت از نظر معنی ، غالباً منقول یا محوَّل از فاعل یا مفعول است و از نظر اعراب ، منصوب است (ابن عقیل ، ج ١، ص ٦٦٤)، مانند «حَصَدْنا الارضَ شَعیراً» (= حَصَدْنا شَعیرَ الارضِ؛ محصول جُوِ زمین را درو کردیم ). هرگاه تمییز برای اسم تفضیل آمده باشد، می توان آن را منقول یا محوَّل از مبتدا دانست (همان ، ج ١، ص ٦٦٦)، مانند «اخوک اَرْجَحُ مِنْکَ عَقْلاً» (= عَقْلُ اَخیکَ اَرْجَحُ مِنْکَ؛ برادرت از نظر عقلی برتر از توست ).
تمییز مفرد یا ذات برای اسمهای چهارگانة مبهم ، یعنی وزن و کیل و مساحت و عدد، به کار می رود و در واقع جنس یا نوع ممیَّز را بیان می کند (سیبویه ، ج ١، ص ٢٠٦ـ٢١٠، ٤١٧، ج ٢، ص ١١٨؛ ابن عقیل ، ج ١، ص ٦٦٤؛ عباس حسن ، ج ٢، ص ٣٨٩). در مقادیر ثلاثه ، یعنی وزن و کیل و مساحت ، می توان تمییز را علاوه بر نصب با اضافه یا با حرف جارّة «مِنْ» مجرور ساخت ( رجوع کنید به سیبویه ، ج ٢، ص ١١٧؛ مبرّد، ج ٣، ص ٣٧ـ٣٨؛ ابن یعیش ، ج ٢، ص ٧١؛ ابن عقیل ، ج ١، ص ٦٦٧، ٦٦٩)، مانند «عِنْدی مِثْقالٌ ذَهَباً» (مثقالی طلا نزد من است ) که به صورت «مِثْقالُ ذَهَبٍ» و
«مِثْقالٌ مِنْ ذَهَبٍ» نیز می آید و در این مورد به سبب مرفوع بودن ممیَّز («مثقال ») می توان تمییز را به عنوان بدل ، تابعِ ممیَّز نیز قرار داد (سیبویه ، همانجا)، مانند «عندی مثقالٌ ذَهَبٌ».
تمییز عدد صریح از جهت اِعراب ، حالتهای مختلف دارد ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٢٠٦ـ٢٠٧؛ ابن عقیل ، ج ١، ص ٦٦٤؛ عباس حسن ، ج ٢، ص ٣٩٢). احکام تمییز در کنایات عددی («کَمْ» و «کَأَیِّنْ» و «کَذا») مفصّل و گوناگون است : «کم » بر دو نوع استفهامی (به معنای «چقدر») و خبری (به معنای «چه بسا») است ( رجوع کنید به عباس حسن ، ج ٤، ص ٥٢٨). تمییز «کم » استفهامی ، مفرد و منصوب است و اگر «کم » پس از یکی از حروف جارّه قرار بگیرد، می توان تمییز آن را علاوه بر نصب ، به حرف جارّة «مِن » ظاهر یا مقدّر، مجرور ساخت (سیبویه ، ج ٢، ص ١٥٩؛ ابن هشام ، ج ١، ص ١٨٥؛ عباس حسن ، ج ٤، ص ٥٣٠)، مانند «کمْ کتاباً قَرَأْتَ؟» (چند کتاب خواندی ؟) یا «اِلی کَمْ کِتابٍ (مِن کِتابٍ) تَحْت'اجُ؟» (به چند کتاب نیازمندی ؟). در صورت وجود قرینه ، حذف تمییز آن نیز جایز است (عباس حسن ، ج ٤، ص ٥٣١). تمییز «کأیِّنْ» (چه بسا) مفرد و مجرور به حرف جارّة «مِن » است و بندرت منصوب می آید (سیبویه ، ج ٢، ص ١٧٠ـ١٧١؛ عباس حسن ، ج ٤، ص ٥٣٦)، مانند «وَکأیِّنْ مِنْ دابّةٍ لاتَحْمِلُ رِزْقَها» (عنکبوت :٦٠). تمییز «کذا» مفرد یا جمع و منصوب می آید (سیبویه ، همانجا؛ عباس حسن ، ج ٤، ص ٥٣٨ـ٥٣٩)، مانند «قَرأتُ کذا و کذا کتاباً».
تمییز از نظر معنی ، حرف جارّة «مِن » بیانیه را در تقدیر دارد. تمییز لفظی که دلالت بر تعجب دارد (به صیغة فعل تعجب یا غیرآن ) غیرمنقول یا غیرمحوَّل است و علاوه بر نصب ، جرّ آن نیز با حرف جارّة «مِن » جایز است (سیبویه ، ج ٢، ص ١٧٤ـ ١٧٥؛ مبرّد، ج ٣، ص ٣٥؛ عباس حسن ، ج ٢، ص ٣٩٤ـ ٣٩٥، ٣٩٧ـ ٣٩٨)، مانند «کَفی ' باللّهِ شهیداً»، «کَفی ' باللّهِ مِن شهیدٍ». تعدّد تمییز فقط به وسیلة عطف ممکن است (عباس حسن ، ج ٢، ص ٣٩٣)، مانند «حَصَدْنا الارْضَ شَعیراً و قَمْحاً».
اصطلاح تمییز در طرحهای مختلف دستور زبان فارسی در چند دهة اخیر، با همان تعریفی که در نحو عربی است به کار رفته است ، یعنی «روشن کردن نسبت مبهمی در جمله » (انوری و احمدی گیوی ، ص ١٢٠)، اما مصداق آن در نحو عربی ، مفعول دوم به شمار می رود، نظیر «حسن » در جملة «او فرزندش را حسن نامید» (همانجا). آنچه در نحو عربی تمییزِ نسبت نامیده می شود، در دستور زبان فارسی معمولاً قید به شمار می آید، مانند «هو اَرْجَحُ مِنْکَ عَقْلاً» (او از نظر عقلی برتر از توست ).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن جنّی ، الخصائص ، چاپ محمدعلی نجار، ( قاهره ١٣٧٢ـ١٣٧٦/ ١٩٥٢ـ١٩٥٧ ) ، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣) ابن عقیل ، شرح ابن عقیل علی الفیة ابن مالک ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر ١٣٨٤ـ ١٣٨٥/ ١٩٦٤ـ١٩٦٥؛
(٤) ابن منظور؛
(٥) ابن هشام ، مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٦) ابن یعیش ، شرح المفصّل ، بیروت : عالم الکتب ( بی تا. ) ؛
(٧) حسن انوری و حسن احمدی گیوی ، دستور زبان فارسی ٢ ، تهران ١٣٧٨ش ؛
(٨) عبدالرحمان بن اسحاق زجاجی ، کتاب الجمل فی النحو ، چاپ علی توفیق الحمد، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٩) عمروبن عثمان سیبویه ، کتاب سیبویه ، چاپ عبدالسلام محمدهارون ، قاهره ?( ١٣٨٥/ ١٩٦٦ ) ، چاپ افست بیروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(١٠) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، البهجة المرضیه ، چاپ مصطفی حسینی دشتی ، قم ١٣٦٣ش ؛
(١١) عباس حسن ، النحو الوافی ، قاهره : دارالمعارف ، چاپ افست تهران ١٣٦٧ش ؛
(١٢) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب الجمل فی النحو ، چاپ فخرالدین قباوه ، تهران ١٤١٠؛
(١٣) محمدبن یزید مبرّد، المقتضب ، چاپ محمد عبدالخالق عضیمه ، بیروت ?( ١٣٨٢/ ١٩٦٣ ) .
/ سعید نجفی اسداللّهی /