دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٨٧٨
تَمغا ، واژه ای ترکی ـ مغولی به معنای داغ ، مُهر و نشان ؛ نیز گونه ای مالیات . این واژه را به صورتهای طمغا، طمغه ، تامقا، تامغا، تمغه ، تمقا، دامغا و دامغه نیز ضبط کرده اند.
بر اساس منابع قدیمی چینی ، اویغورها در قرن پنجم میلادی و اقوام اغوز/ غُز در قرن پنجم / یازدهم ، احتمالاً به تقلید از چینیها، برای شناسایی احشام خود و اثبات مالکیتشان ، بر گوش یا کفل چهارپایان قبیلة خود داغ می زدند و آن را تمغا می نامیدند (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٧٣ ش ، ج ١، ص ٥٧، ج ٣، تعلیقات روشن و موسوی ، ص ٢٣٤١؛
نیز رجوع کنید به شریک امین ، ذیل «آلتمغا» و «تمغا»؛
د. ترک ، ذیل "Damga" ). ظاهراً قدیمترین سند به جا مانده از تمغا، نشانه هایی بر سنگ قبرهای قوم گوک ترک ، متعلق به قرن دوم / هشتم ، است . در متون اویغوری قرن دوم و سوم / هشتم و نهم ( رجوع کنید به د. ترک ، ذیل "Uygur edebiyati" ) نیز لفظ تمغا و تمغالا به کار رفته است (همان ، ذیل "Damga" ). ترکها بر تمغاها نقوش و علائمی حک می کردند که نماد توتم قبیله و نشان تمام چهارپایان و مالکیت هر قبیله بود. این نقوشِ ابتدایی بتدریج به عبارات و کلمات و اَشکال پیشرفته بدل شدند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). هر قبیله ای که از قبیلة اصلی منشعب می شد، نقوش تمغای قبیلة مادر را با اندکی تغییر به کار می برد. امروزه مردم شناسان وقوم شناسان از این شباهتها به مناسبات قبیله ها پی می برند. تمغا برای افراد قبیله نوعی تقدس داشت ، چنانکه بعضی اقوام ترک ، مانند قزاقها و اقوام ساکن قفقاز، که به سنّتهای قبیله ای پایبندند، هنوز نقش تمغای خود را فراموش نکرده اند ( د. ترک ، همانجا؛
ولادیمیرتسوف ، ص ٢٩٢، پانویس ٦).
١) تمغا به معنای مُهر و نشان . در جریان تبدیل روش زندگی ترکها از دامداری به کشاورزی ، مفهوم تمغا از نشان و داغ به مُهر تغییر یافت و به عنوان مُهر مخصوص خان یا حاکم قبیله به کار رفت ( د. ترک ،همانجا). اگر چه تمغا در دوره های مختلف گاه مترادف مهر، توقیع ، امضا، نشان و حتی طغرا شده ، معنای آن در اصطلاحات دیوانی با واژگان یاد شده متفاوت بوده است .
در ایران ، قدیمترین منبعی که در آن لفظ تمغا آمده ، تاریخ بیهقی ، در ذکر رویدادهای سال ٤٢٨، است (بیهقی ، ص ٦٩٥) اما تمغا در این دوره هنوز در دستگاه اداری ایران رواج نیافته بوده و اشارة بیهقی به تمغا در بارة مهری است که روی نامه های بغراخان (حک : ٤٢٥ـ ٤٣٥)، از فرمانروایان سلسلة ایلک خانی ترکستان (حک : ٣٢٠ـ٥٦٠)، زده می شده است . قدیمترین تمغای به جا مانده در تاریخ ایران ، تمغای ارغون (حک : ٦٨٣ـ٦٩٠)
در نامة او به فیلیپ لوبل ، پادشاه فرانسه ، است . این نامه
در بایگانی ملی پاریس نگهداری می شود (قائم مقامی ، ١٣٤٨ ش الف ، ص ١٢٤ـ١٢٥). به این ترتیب ، تمغا از طریق کشورگشایان مغول ، در ایران و سایر ممالک اسلامی رواج پیدا کرد (پطروشفسکی ، ج ٢، ص ٧٤٢) و به عنوان مهر و امضا بر روی فرمانها (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٧٣ ش ، ج ١، ص ٥٧؛
استرآبادی ، ص ١٠٧) و نامه ها (جوینی ، ج ٢، ص ٢٢٣؛
قائم مقامی ، ١٣٤٨ ش الف ، همانجا) و اسناد دولتی (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ٢٦١) و حتی اجناس (غیاث الدین رامپوری ، ذیل واژه ؛
د. ترک ، همانجا) زده شد.
تمغا را غالباً از فلزاتی چون آهن و برنج و همچنین از چوب می ساختند (سامی ؛
نفیسی ، ذیل واژه ) و به صورت گرم یا سرد و خشک یا تر به کار می بردند (سامی ، همانجا). در تمغای سرد کاغذهای با ارزش را معمولاً به مرکّب آغشته نمی کردند، بلکه با فشار دادن تمغا بر روی کاغذ، شکل مُهر را به صورت برجسته در می آوردند ( د. ترک ، همانجا). در حالت گرم ، تمغای فلزی را داغ می کردند و بر محل موردنظر، غالباً گوش یا کفل چهارپایان و گاه انسان ( رجوع کنید به د. تاجیکی ، ج ٧، ص ٢٤٤)، می فشردند تا نقش آن همیشه بر روی پوست بماند. احتمالاً در تمغای تَر از مرکّب یا جوهر استفاده می کردند.
تمغاها، بر حسب رنگ مرکّب و موضوع فرمانها، متفاوت بودند: آلتون تمغا یا «فرمان زرین نشان » (وصاف الحضره ، ص ٤٠٦) یا مهر طلایی بیشتر برای فرمانهای راجع به امور مالی به کار می رفت (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ٢٥٣ـ ٢٥٤، ٢٥٩ـ ٢٦٢، ٢٩٣، ٣٥٣؛
قلقشندی ، ج ٤، ص ٤٢٨؛
شمس منشی ، ج ٢، ص ٢٧٤؛
وصاف الحضره ، ص ٣٩٠، ٤٠٥). در عین حال ، گاه آن را به مثابه مهری به کار می بردند که بر فرمانهای راجع به اسب و چهارپایان بارکش زده می شد و شواهدی از آن از دورة غازان موجود است ( رجوع کنید به رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ٢٧٤، ٣٤٤ـ ٣٤٥). ظاهراً افزون بر این آلتون تمغا، در دورة غازان آلتون تمغای کوچکتری برای مهر کردن براتهای خزانه و ولایات ، اسناد مالی (مانند «یافته » و «مفاضات ») و اسناد معاملات و آب و زمین ساخته شده بود. این تمغا را بر ظَهر اسناد یاد شده و بر روی نوشتة کوتاهی به خط مغولی می زدند (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ٢٩٣). آلْتمغا یا مهر سرخ را، که به تقلید از مهر چینیان ساخته شده بود، بر فرمانهای متنوع می زدند مانند سپردن حکومت ناحیه ای به کسی ، انتصابِ کسی به مقامی دیوانی ، عهدنامه ها و فتحنامه ها، برات ، و فرمانِ گرفتن خراج از زمین (جوینی ، ج ١، ص ١١٤، ١١٦، ج ٢، ص ٢٢٣، ٢٤٨؛
رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ١٣٤؛
همو، ١٣٦٤، ص ١٢٢؛
ابن بطوطه ، ج ١، ص ٤١٣؛
شمس منشی ، ج ٢، ص ١٢٧؛
وصاف الحضره ، ص ٦٤٥، ٦٣١؛
نیز رجوع کنید به شریک امین ، ذیل «آلتمغا»). به نوشتة ابوالعلا سودآور (ص ٣٤)، آل تمغا مهری چینی بود که روی نامه های قوبیلای (حک :٦٥٨ـ٦٩٣)، ایلخانِخانْ بالیغ (پکن )، زده می شد. در سال ٧٠٠، به خواجه سعدالدین که به صاحب دیوانیِ غازان انتصاب یافت ، آل تمغایی نیز اعطا شد (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ١٣٤)؛
بنابراین ، می توان چنین انگاشت که آل تمغا به صاحب دیوان تعلق داشته است .
قراتمغا یا مهر سیاه ظاهراً کوچکتر و کم اهمیت تر از سایر تمغاها بوده است ( رجوع کنید به شیخ الحکمایی ، ص ٤ـ ٥). به نوشتة رشیدالدین فضل اللّه (١٣٥٨، ص ٢٩٢) چهار امیرِ دورة غازان ، هر یک قراتمغایی مخصوص به خود داشتند که آن را بر ظَهر برخی اسناد دیوانی می نهادند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).
گُوکْ تمغا یا مهر آبی (کبود)، نیز در دورة ایلخانان به کار می رفت که ظاهراً آن را در دورة آباقا (حک : ٦٦٣ـ٦٨٠) از چین آورده بودند (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٧٣، ج ١، ص ٧٠).افزون بر اینها تمغاهای دیگری نیز وجود داشت : تمغای سواری ، که به امیران سرحد داده می شد تا بر نامه های ارسالی بنهند تا متولیان چاپارخانه ها مطمئن شوند که این نامه ها تقلبی نیستند؛
تمغای پیکی ، که دو پیک مأمور بودند تا رویدادهای مهم ولایت را بنویسند و با این تمغا مهر کنند و مبدأ و مقصد نامه را نیز ذکر کنند (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ٢٧٥)؛
و تمغای زرینی که بر حواشی متن آن تصویر کمان و چماق و شمشیری افزوده بودند و در فرمان فراخوان لشکریان از آن استفاده می کردند (ص ٢٩٣).
گاه در مورد امور یا اشخاص گوناگون از تمغاهایی با جنسها و اندازه های مختلف استفاده می شد. مثلاً، از تمغای یشم کوچک برای مشایخ و قضات استفاده می کردند و تمغای یشم بزرگ را برای امور مهم حکومتی و تمغای بزرگ زرین را برای امور کم اهمیت تر به کار می بردند (همانجا).
تمغا شکلهای گوناگونی داشت . تمغای ارغون مربع بود (جوینی ، ج ١، مقدمة قزوینی ، ص یط ´، پانویس ٣؛
رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ٩٦)، تمغای الجایتو (حک : ٧٠٣ـ٧١٦) نیز مربع (جوینی ، همانجا) و تمغای تیمور (حک : ٧٧١ـ٨٠٧) سه دایرة کوچک بود که به صورت مثلث قرار می گرفتند ( د. ترک ، ج ٥، ص ٤٦٦). جلایریان ، به تقلید از ایلخانان ، تمغاهای مربع داشتند (قائم مقامی ،١٣٤٨ ش الف ، ص ١٢٦ـ١٢٧؛
همو، ١٣٤٨ ش ب ، ص ١٢٦ـ١٢٧؛
بیانی ، ص ٢٢١ـ٢٢٩).
اَشکال و عبارات و جملات تمغاها هم متفاوت بود. مثلاً، سجعِ (عبارت حک شدة ) تمغای ارغون به خط چینی و مفهوم آن «مهر مُعینُ المُلک و مُصلِحُ المِلَّة » بود (قائم مقامی ، ١٣٤٨ ش الف ، ص ١٢٤). در سازمان اسناد ملی ایران سندی با تاریخ ٨٢٦ در بارة بقعة شیخ مرشد کازرونی وجود دارد که بر آن سه بار تمغای هشت ضلعی و دو بار تمغای مربع زده شده است . این تمغاها به خط کوفیِ کتیبه ای است ( رجوع کنید به افشار، ص ١٣٧ـ ١٤١، ١٤٥، ١٤٧). تاریخ سند به دورة آق قوینلو (حک : ٧٨٠ـ ٩٠٨) و قراقوینلو (حک : ٧٨٠ـ٨٧٤) باز می گردد. برخی بر آن اند که قراقوینلوها تمغا نداشتند ( رجوع کنید به آبادی باویل ، ص ٤٨٦)؛
با وجود این ، محل سند یاد شده در قلمرو حکومتی قراقوینلو بوده است . وانگهی در سکه های به جای مانده از دورة جهانشاه (حک : ٨٤١ ـ ٨٦٦) دو تمغای شش ضلعی و مربع با خط عربی به دست آمده که بر روی یکی از آنها عبارت «عدل سلطان جهانشاه » ضرب شده است ( رجوع کنید به ربیعی ، ص ٨٧ ـ ٨٨).
عباراتِ تمغاهای خانهای مغول در آغاز به خط اویغوری بود (جوینی ، ج ١، ص ١١٤؛
آذری ، ص ٢٨٤ـ٢٨٥؛
سودآور، ص ٣٤، ٣٦). در اسناد به جای مانده از دورة ارغون (حک : ٦٨٣ـ٦٩٠) و الجایتو نیز تمغاهایی با خط لِپْچا (اویغوری زاویه دار) دیده می شود ( رجوع کنید به پلیوت ، ص ٤٠ـ٤٢). بتدریج از اواخر دورة مغول خط تمغاها تغییر یافته است ، چنانکه سندی از ٧٢٥/ ١٣٢٥ به دست آمده که بر آن مهرِ آلتون تمغایی با خط عربی دیده می شود ( رجوع کنید به هرمان و دورفر، ١٩٧٥ الف ، ص ٣١٧ـ ٣١٩؛
نیز رجوع کنید به همو، ١٩٧٥ ب ، ص ٥٥، ٨٥). همچنین تمغاهایی آمیخته از خط پاگزپا (اویغوری زاویه دار) و عربی (شیخ الحکمایی ، ص ٤ـ ٥) و کوفی ( رجوع کنید به قائم مقامی ، ١٣٤٨ش ب ، ص ١٣٠؛
قزوینی ، ص ٢٥ـ٢٦، ٢٨) به دست آمده است .
تمغا را بر انواع یرلیغها (فرمانها) می زدند، از جمله بر فرمانِ سپردن حکومت ناحیه ای به کسی یا فرمان بعضی مشاغل (جوینی ، ج ٢، ص ٢٢٣) و نیز بر عهدنامه ها و فتحنامه ها و براتها (همان ، ج ١، ص ١٧١؛
بناکتی ، ص ٣٦٨)، سکه * ها (اشپولر، ص ٢٩٤؛
هینتس ، ص ١٣٥ و تصویر روبروی ص ١٣٢) و چاو * (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٧٣ ش ، ج ٢، ص ١٩٧).
برخی اسناد حاوی چند تمغا بود، چنانکه بر روی کهنترین سند سازمان اسناد ملی ایران (به تاریخ ٧٢٦)، دو آل تمغا (احتمالاً به خط پاگزپا و عربی ) و یک قراتمغا به خط اویغوری دیده می شود. پشت سند نیز شش مهر کوچک اویغوری به شکلهای مربع ، بیضی و مستطیل در کنار هم زده شده است ( رجوع کنید به شیخ الحکمایی ، ص ٥).
بنا بر بعضی شواهد، در اسناد دورة ممالیک مصر (حک : ٦٤٨ـ٩٢٢) نیز تمغاهای متعدد ساخته می شده است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). تمغا را معمولاً بر روی نوشته و محل اتصال دو برگه و نیز گاه پشت فرمان می زدند ( رجوع کنید به قائم مقامی ، ١٣٥٠ش ، ص ٢٣٧ـ ٢٣٨، ٢٦٧، ٢٧١، ٣٤٩ـ٣٥٢؛
رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ٢٩٢؛
سودآور، ص ٣٤؛
نیز رجوع کنید به بوسه ، ص ٥١ که تمغا را با طغرا خلط کرده است ). اما در مصر دورة ممالیک ، تمغا را فقط بر محل اتصال دو برگه می زدند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).
به مسئول نگهداری مهرهای سلطنتی ، آلجی / آلچی (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ٢٩٣)، بیتکچی (همان ، ص ٢٩٢؛
نیز رجوع کنید به بِتِکْچی * ) یا تمغاچی می گفتند (قس ابن بطوطه ، همانجا: صاحب العلامه ). به نوشتة رجب زاده (ص ٢١٨)، «اولغ بیتکچی » همان رئیس دیوان تمغا بود که آلجیان و تمغاچیان زیر نظر او خدمت می کردند. تمغاچیان معمولاً باسواد و اهل علم بودند. ابن بطوطه (همانجا) نوشته است که تمغاچیِ دربار علاءالدین ترماشیرین ، حاکم ماوراءالنهر (حک : ٧٢٢ـ٧٣٤)، میان او و سلطانِ ترک زبان مترجم بود.
به گفتة رشیدالدین فضل اللّه (١٣٥٨، ص ٢٩٢)، پیش از دورة غازان کلید صندوق یا خزانة تمغاهای بزرگ در دست بیتکچیان بود اما در این دوره تمغاها در صندوق یا خزانة شاهی نگهداری می شدند و بیتکچیان به هنگام ضرورت اجازه داشتند فرمانها را تمغا بزنند. در عین حال هر کدام از چهار امیری که قراتمغایی مخصوص داشتند بعد از تمغای بیتکچی تمغای خود را بر پشت فرمان می زدند، سپس نوبت به «وزراء و اصحاب دیوان » می رسید تا «تمغای دیوان » را بر پشت فرمان بزنند
و بیتکچی موظف بود این موضوع را در دفتری ثبت کند. این همه احتیاط بدان سبب بود که تمغا فرمانها را لازم الاجرا می کرد (بناکتی ، ص ٤٥٩؛
شمس منشی ، ج ٢، ص ٢٦٣).
مطالب یاد شده حاکی از آن است که متولی تمغا زدن در این دوره بتکچی بوده است نه تمغاچی . وانگهی از تمغاچی در همین دوره به عنوان مسئول مالیات گیری و وصول عوارض از مال التجاره یا گمرگچی سخن رفته است (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ٢٠٦، ٢٤٦، ٢٧٣؛
شمس منشی ، ج ١، جزء١، ص ٥٣٥).
از دورة صفوی (ح ٩٠٦ـ ١١٣٥) عنوان مهردار به جای بتکچی و آلچی معمول شد ( رجوع کنید به میرزاسمیعا، ص ٢٥؛
نصیری ، ص ٣٤، ٤٩) و به جای تمغاچی نیز راهدار یا باجدار به کار رفت (برای شواهد متعدد در بارة تمغاچی رجوع کنید به دورفر، ج ٢، ص ٥٦٥ ـ٥٦٦).
از دورة صفوی نشانی از تمغا در معنای مهر نمی یابیم و تنها شواهدی از کاربرد تمغا بر روی سکه های شاه اسماعیل اول (حک : ح ٩٠٦ـ٩٣٠) و شاه طهماسب اول (حک : ٩٣٠ـ ٩٨٤) وجود دارد. این تمغاها گاه تصویر و گاه نوشته بوده است (قائم مقامی ، ١٣٤٩ ش ، ص ٢٥٠، ٢٥٢). همچنین تمغا در این دوره به معنای داغِ چهارپایان پادشاه بوده است (میرزاسمیعا، ص ٣٢؛
نصیری ، ص ٢٦، ٣٨). به نوشتة نصیری (ص ٢٦)، امیر آخورباشی موظف بود اسبها و چهارپایانی را که برای شاه پیشکش می آوردند، به شاه نشان دهد و سپس «به طمغای پادشاهی » برساند. به این ترتیب ، تمغا در آخرین کاربردها در ایران ، دو باره معنای اول یعنی داغِ چهارپایان را می یابد.
٢) تمغا به معنای مالیات . چون مأموران دولتی (تمغاچیان ) پس از دریافت مالیات بر قبضهای مالیاتی و رسیدها مهر می زدند، بتدریج انواع مالیات و عوارض ، تمغا نامیده شد (شمس منشی ، ج ١، جزء١، ص ٥٣٢؛
حافظ ابرو، ج ١، ص ٧٠). برخی از این عوارض و مالیاتها عبارت بودند از: حق عبور (تمغای شوارع ؛
اسکندرمنشی ، ج ١،ص ١٢٣)، عوارض دروازه (لمتون ، ص ١٧٨)، مالیات بر سرمایه (همانجا؛
مینوی و مینورسکی ، ص ٧٨١، رسالة نصیرالدین طوسی ، ص ٧٦١)، عوارضِ پُست گمرکی (بیانی ، ص ١٦٦؛
در روسی به گمرک «تاموینی » می گویند که احتمالاً از تمغا گرفته شده است ، د. ترک ، ذیل "Damga" )، عوارضی که بازرگانان بیگانه می پرداختند تا بتوانند کالاهای خود را وارد شهرها کنند (شمس منشی ، ج ١، جزء١، ص ٥٣٥) و مالیاتی که صاحبان حِرَف (سیف فرغانی ، ج ١، ص ١٧٣) و کسبة شهر و حتی صاحبان میخانه ها و حشیشخانه ها و نیز روسپیان (شمس منشی ، ج ٢، ص ٢٩٠؛
بیانی ، ص ١٨٨) به دولت می دادند. تمغا همچنین معادل جزیه و زکات و باج به کار می رفت (دورفر، همانجا؛
پطروشفسکی ، ج ٢، ص ٧٤٢ـ٧٤٣؛
فلور، ص ١٤٩). یکی از منابع درآمد حاکمان ، وجوهی بود که به نام تمغا از مردم گرفته می شد (محمد معصوم ، ص ٣٩؛
بیانی ، ص ١٩٤، ١٩٦).
درآمد حاصل از تمغا مصارفی داشت ، از جمله آن را به عنوان مستمری به سپاهیان (تیمور گورکان ، ص ٣٩٦) یا مستحقان (تیمور گورکان ، ص ٣٦٠؛
شمس منشی ، ج ١، جزء١، ص ٢٩٩) می دادند.
بعضی از حاکمان به دلایلی ، از جمله اینکه تمغا غیرشرعی است ، دریافت آن را ممنوع کردند (عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء ٣، ص ١٥٣٥)، چنانکه غازان خان در بعضی بلوکات تُستَر، مردم را از پرداخت تمغا معاف کرد (رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٦٤، ص ١٢١). شاه طهماسب اول (حک : ٩٣٠ـ٩٨٤) نیز در پی خوابی که دید رسم تمغا را بر انداخت (روملو، ج ١٢، ص ٥٥٠؛
اسکندر منشی ، همانجا) و بابِرشاه (متوفی ٩٣٧) تمغای کلیة سرزمینهای تحت حکومت خود را بخشید (عبدالرزاق سمرقندی ، همانجا).
از آنجا که این نوع مالیات گاه از راههای ناپسند و غیراخلاقی گرد می آمد، در ادبیات فارسی از آن به عنوان وجهی آلوده و ناپسند یاد شده است (برای نمونه رجوع کنید به سیف فرغانی ، همانجا؛
حافظ ، ج ١، غزل ٣٤٢، بیت ٨).
مقدار تمغا و میزان و مورد مصرف آن را در دفترهای مخصوص ثبت می کردند (مازندرانی ، ص ١٢٩؛
بیانی ، ص ١٨٨) و به کسی که این کار را برعهده داشت ، تمغانویس یا کاتب تمغا (جمع آن : کتّاب تمغاوات ) می گفتند (مجدهمگر، بخش ١، ص ٣٨٩؛
شمس منشی ، ج ٢، ص ١٦٥).
تمغا به معنای زمین حاصلخیزی که حاکمان به صورت اقطاع به نزدیکان خود می بخشیدند نیز به کار رفته است ( رجوع کنید به شمس منشی ، ج ٢، ص ١٣٨، ٢٦٤ـ٢٦٥؛
نفیسی ، ذیل واژه ).
تمغا در سرزمینهایی که مغولان در آنجا حکومت خویش را پی نهادند، کاربرد یافت . در دستگاه دیوانسالاری ممالیک مصر از تمغا نیز برای برخی مکاتبات استفاده می شد. این تمغا از طلا و حاوی القاب سلطان بود. تمغا را در این اسناد بر روی محلِ اتصال برگه های دیوانی می زدند نه بر روی نوشته ها، به این ترتیب که تمغا را در پیوست اول (محل اتصال برگه ها) سمت راست و در پیوست دوم بر سمت چپ می نهادند و تا آخر سند به همین شیوه عمل می کردند (قلقشندی ، ج ٧، ص ٢٥١ـ٢٥٣؛
ابن ناظرالجیش ، ص ١٠ـ١١؛
عمری ، ص ٦٨).
در هند دورة گورکانیان (٩٣٢ـ١٢٧٤) نیز از تمغا در معنای مهر، نشان و داغ و مالیات و از تمغاچی به عنوان متولی مالیات گیری یاد شده است ( رجوع کنید به کنتوری ، ذیل «تمغه » و «تمغاچی »؛
فیروزالدین ؛
دهلوی ، ذیل واژه ؛
خواندمیر، ص ٢٦؛
بابر، ص ٥٠٣ ـ٥٠٤).
در حکومت عثمانی بر پایة الدُستور (قانون نامة عثمانی ) که از ١٢٥٥ تدوین یافته ، تمغا بارها به کار رفته است . از آن میان در مرتبة نخست ، کلیة اسناد اوراق بهادار به استثنای عریضه ها و گزارشها و تذکره ها، با تمغاهایی به نام طغرای همایونی ، مهر می شد. سپس عریضه ها و گزارشها و تذکره ها را با تمغای سرد مربوط به همان اسناد مهر می کردند و پس از آن تمغای وزارتخانه ها را بر این اسناد می نهادند ( الدستور ، ج ٢، ص ٨٥). مطالب یاد شده حاکی از آن است که در عثمانی گونه ای از تمغا وجود داشته که آن را طغرا می نامیدند. نیز در این دوره به تمغاخانه (بیت التمغا) یا خزانة تمغا اشاره شده که در آنجا از تمغاها نگهداری می شد و متولی آن را مأمور تمغا می نامیدند (همانجا). در فرهنگنامه های ترکی نیز از تمغا و تمغاچی به همین معنا سخن رفته است ( رجوع کنید به سامی ، ذیل «تمغا» و «تمغاجی »؛
باربیه دومنار ، ذیل واژه ).
منابع :
(١) محمد آبادی باویل ، «تمغا (طمغا)»، نشریة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی تبریز ، سال ٢٤ (زمستان ١٣٥١)؛
(٢) علاءالدین آذری ، «روابط مغولها با دربار واتیکان »، مجلة بررسیهای تاریخی ، سال ٤، ش ٤ (مهرـ آبان ١٣٤٨)؛
(٣) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصرکتانی ، بیروت ١٣٩٥/ ١٩٧٥؛
(٤) ابن ناظر الجیش ، کتاب تثقیف التعریف بالمصطلح الشریف ، چاپ رودلف وسلی ، قاهره ١٩٨٧؛
(٥) محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی ، سنگلاخ : فرهنگ ترکی به فاسی از سدة دوازدهم هجری ، چاپ روشن خیاوی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٦) اسکندر منشی ؛
(٧) برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران ، ترجمة محمود میرآفتاب ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٨) ایرج افشار، «سندی در بارة بقعة شیخ مرشد کازرونی »، آینده ، سال ٥، ش ١ـ٣ (بهار ١٣٥٨)؛
(٩) بابر، امپراتور هند، بابرنامه ، چاپ مانو ایزی نینک ، کیوتو ١٩٩٥ـ١٩٩٦؛
(١٠) داوودبن محمد بناکتی ، تاریخ بناکتی = روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ و الانساب ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٤٨ ش ؛
هریبرت بوسه ، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی : بر مبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و
(١١) صفوی ، ترجمة غلامرضا ورهرام ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١٢) لاله تیک چند بهار، بهار عجم : فرهنگ لغات ، ترکیبات ، کنایات و امثال فارسی ، چاپ کاظم دزفولیان ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(١٣) شیرین بیانی ، تاریخ آل جلایر ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(١٤) بیهقی ؛
(١٥) ایلیا پاولوویچ پطروشفسکی ، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٦) تیمور گورکان ، تزوکات تیموری ، تحریر ابوطالب حسینی تربتی به فارسی ، آکسفورد ١٧٧٣، چاپ افست تهران ١٣٤٢ ش ؛
(١٧) جوینی ؛
(١٨) شمس الدین محمدحافظ ، دیوان ، چاپ پرویز ناتل خانلری ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٩) عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدة التواریخ ، چاپ کمال حاج سید جوادی ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٢٠) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، قانون همایونی ( همایون نامه )، چاپ محمدهدایت حسین ، کلکته ١٣٥٩/ ١٩٤٠؛
(٢١) الدستور: ترجمة من اللغة الترکیة الی العربیة ، ترجمة نوفل افندی نعمة اللّه نوفل ، چاپ خلیل افندی خوری ، بیروت ١٣٠١؛
(٢٢) دهخدا؛
(٢٣) احمد دهلوی ، فرهنگ آصفیه ، لاهور ١٩٨٦؛
(٢٤) وائل ربیعی ، «داقوق : تاریخها، التنقیب و الصیانة فیها»، سومر ، ج ١٢، ش ١ و ٢ (١٩٥٦)؛
(٢٥) هاشم رجب زاده ، آئین کشورداری در عهد وزارت رشیدالدین فضل اللّه همدانی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٢٦) رشیدالدین فضل اللّه ، جامع التواریخ ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٢٧) همو، کتاب تاریخ مبارک غازانی : داستان غازان خان ، چاپ کارل یان ، لندن ١٣٥٨/ ١٩٤٠؛
(٢٨) همو، کتاب مکاتبات رشیدی ، چاپ محمد شفیع ، لاهور ١٣٦٤/ ١٩٤٥؛
(٢٩) روملو؛
(٣٠) شمس الدین بن خالد سامی ، قاموس ترکی ، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٧؛
(٣١) ابوالعلا سودآور، «نخستین فرمان فارسی ایلخانان »، ترجمة محسن جعفری مذهب ، وقف : میراث جاویدان ، سال ٨ ، ش ١ (بهار ١٣٧٩)؛
(٣٢) محمد سیف فرغانی ، دیوان ، چاپ ذبیح اللّه صفا، تهران ١٣٤١ـ١٣٤٤ ش ؛
(٣٣) شمیس شریک امین ، فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣٤) محمدبن هندوشاه شمس منشی ، دستورالکاتب فی تعیین المراتب ، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده ، مسکو ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٣٥) عمادالدین شیخ الحکمایی ، «یادداشتی بر کهن ترین سند سازمان اسناد ملی ایران : سند مورخ ٧٢٦»، گنجینة اسناد ، سال ١١، دفتر ٤، ش ٤٤ (زمستان ١٣٨٠)؛
(٣٦) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ٢، چاپ محمد شفیع ، لاهور ١٣٦٥ـ ١٣٦٨؛
(٣٧) احمدبن یحیی عمری ، التعریف بالمصطلح الشریف ، چاپ محمدحسین شمس الدین ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٣٨) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٣٩) فیروزالدین ، فیروز اللغات اردو جامع ، لاهور: فیروز سنز، ( بی تا. ) ؛
(٤٠) جهانگیر قائم مقامی ، «توقیع و طغرا و تطور آنها در تداول دیوانی »، مجلة بررسیهای تاریخی ، سال ٥، ش ٣ (مرداد ـ شهریور ١٣٤٩)؛
(٤١) همو، مقدمه یی بر شناخت اسناد تاریخی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٤٢) همو، «مهرها، طغراها و توقیع های پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه »، مجلة بررسیهای تاریخی ، سال ٤، ش ٢و٣ (خرداد ـ شهریور ١٣٤٨ الف )؛
(٤٣) همو، یکصد و پنجاه سند تاریخی : از جلایریان تا پهلوی ، تهران ١٣٤٨ ش ب ؛
(٤٤) محمد قزوینی ، «فرمان سلطان احمد جلایر»، یادگار ، سال ١، ش ٤ (آذر ١٣٢٣)؛
(٤٥) قلقشندی ؛
(٤٦) تصدق حسین کنتوری ، لغات کشوری اردو ، کراچی ١٩٨٩؛
آن کاترین سواین فورد لمتون ، مالک و
(٤٧) زارع در ایران ، ترجمة منوچهر امیری ، تهران ١٣٦٢ ش ، عبداللّه بن محمد مازندرانی ، رسالة فلکـیّه ، چاپ والتر هینتس ، ویسبادن ١٣٣١/١٩٥٢؛
(٤٨) مجدهمگر، دیوان ، چاپ احمد کرمی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٤٩) محمد معصوم ، خلاصة السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٥٠) میرزاسمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٥١) علی نقی نصیری ، القاب و مواجب دورة سلاطین صفویه ، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ١٣٧٢ ش ؛
(٥٢) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٥٣) عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره ، تاریخ وصّاف ، چاپ سنگی بمبئی ١٢٦٩؛
(٥٤) باریس یاکوولیویچ ولادیمیرتسوف ، نظام اجتماعی مغول ، ترجمة شیرین بیانی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٥٥) والتر هینتس ، تشکیل دولت ملی در ایران : حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی ، ترجمة کیکاوس جهانداری ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٥٦) Charles Adrien Casimir Barbier de Meynard, Dictionnaire Turc-Franµais , Amsterdam ١٩٧١;
(٥٧) Gerhard Doerfer, Tدrkische und mongolische Elemente im Neupersischen , Wiesbaden ١٩٦٣-١٩٧٥;
(٥٨) Ensiklopediya ¦ yi Sa ¦ vetii Ta ¦ jik , Dushanbe ١٩٧٨-١٩٨٨;
(٥٩) Willem Floor, A fiscal history of Iran in the Safavid and Qajar Periods: ١٥٠٠-١٩٢٥ ,New York ١٩٩٨;
(٦٠) Gottfried Herrmann and Gerhard Doerfer, "Ein persisch- mongolischer Erlass aus dem Jahr ٧٢٥/١٣٢٥", ZDMG , vol. ١٢٥, no. ٢ (١٩٧٥a);
(٦١) idem, "Ein persisch- mongolischer Erlass des G § ala ¦ yeriden S § eyh § Oveys", CAJ , XIX (١٩٧٥b);
(٦٢) M. Minovi and V. Minorsky, "Nas ¦ â ¤ r-D ¦ â n T ¤ u ¦ s ¦ â on finance" , BSOAS , X (١٩٣٩-١٩٤٢);
(٦٣) P. Pelliot, "Lesdocuments mongols du musإe de T ¤ ehera ¦ n", Athar-e Iran , ١ (١٩٣٦);
TA , s.vv. "Bayrak" , "Damga" , "Uygur edebiyati".
/ رقیه رسولی و گروه فرهنگ و تمدن اسلامی /