دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٨٤٤
تِلِمْسانی ، عفیف الدین سلیمان بن علی بن عبداللّه عابدی ، عارف و شاعر قرن هفتم . در ٦١٠ در تلمسان * به دنیا آمد. اصل او از قبیلة کومی بود (ابن کثیر، ج ١٣، ص ٣٤٥)، اما در برخی منابع (برای نمونه رجوع کنید به ابن شاکر کتبی ، ج ٢، ص ٧٢؛
ابن تغری بردی ، ج ٨، ص ٢٩) چون نام قبیلة کومی را بغلط «کوفی » خوانده اند، وی را «کوفی الاصل » معرفی کرده اند. تلمسانی از شاگردان صدرالدین قونیوی * بود و از طریق او با عرفان ابن عربی * آشنا شد (تلمسانی ، ١٩٩٠، مقدمة زیدان ، ص ١٥؛
جهانگیری ، ص ٥٨٧). وی ملازم قونیوی بوده و در سفر به مصر، حدود ٦٥٠، همراه او به دیدن ابن سَبْعین ، عارف قرن هفتم ، رفته و ابن سبعین (به نقل مناوی ، ج ٢، ص ٤٢٠، و به نقل از وی ابن عماد، ج ٥، ص ٤١٢) در بارة این دیدار گفته است که صدرالدین قونیوی از محققان در علم توحید است اما جوانی حاذقتر از وی به نام عفیف الدین تلمسانی همراهش بود.
صدرالدین قونیوی در وصیتنامة خود سفارش کرده بود که آثار او را به تلمسانی بدهند و از او خواسته بود تا آنها را جز برای کسانی که شایسته اند، وصف نکند (مقدمة خواجوی ، ص بیست وپنج ).
تلمسانی را جامع علوم عصر خود، یعنی حکمت و حدیث و فقه و اصول و ادبیات ، دانسته اند و شیوة شاعری وی را تحسین کرده اند (صفدی ، ج ١٥، ص ٤١٠؛
ابن فوطی ، ج ١، ص ٤٤٢؛
ادامة مقاله ). ابن فوطی (همانجا) وی را از علمای عارف خوانده است .
به گفتة یونینی برخی تلمسانی را از نُصیریه می دانسته اند ( رجوع کنید به ابن شاکر کتبی ، همانجا؛
یافعی ، ج ٤، ص ١٦٣) و او در جواب آنان گفته بوده است : «النصیریُّ بعضٌ مِنّی » (نصیریه جزئی از من اند). از نظر جامی (ص ٥٦٩)، این سخن وی بر مقام جمع او دلالت دارد که صاحب آن مقام ، همة اجزای وجود را مراتب و تفاصیل خود می بیند (همانجا). نسبت نصیری یا پیروی از ابن عربی سبب شد تا برخی او را کافر و زندیق بدانند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).
تلمسانی بیشتر عمر خود را در شام و مصر سپری کرد. گفته شده است که مدتی متصدی خزانة دمشق بوده و در همین دوره به عنوان صوفی نیز شهرت داشته است (تلمسانی ، ١٩٩٠، مقدمة زیدان ، ص ١٥ـ١٦). تلمسانی فرزندی به نام محمد داشت که ادیب بود و دیوانی نیز دارد و برخی شعر او را از شعر پدرش بهتر دانسته اند (صفدی ، ج ٣، ص ١٢٩ـ١٣٠). محمد در زمان حیات پدرش ، در ٦٨٨ درگذشت (ابن تغری بردی ، ج ٨، ص ٣٠). تلمسانی در ٥ رجب ٦٩٠ در دمشق فوت کرد و او را در مقابر صوفیه دفن کردند (ابن شاکر کتبی ، ج ٢، ص ٧٣؛
ابن تغری بردی ؛
ابن عماد، همانجاها). در منابع از شاگردان او ذکری نشده ، فقط عبدالحفیظ منصور در نسخه ای به خط تلمسانی از شیخ محیی الدین ابراهیم بن عمر فاروثی نام برده که نزد تلمسانی شرح منازل السائرین را خوانده و اجازة تدریس آن را گرفته است (تلمسانی ، ١٣٧١ ش ، ج ١، مقدمة منصور، ص ٣٨). همچنین علاءالدوله سمنانی در چهل مجلس (ص ٢٠٧ـ ٢٠٨) ملاقات خود را با یکی از شاگردان تلمسانی به نام حاجی آملی شرح داده و گفته که او از تلمسانی اجازة ارشاد در عراق و خراسان داشته است .
از تلمسانی دیوان شعری باقی مانده (آقابزرگ طهرانی ، ج ٩، ص ١٧٥ـ١٧٦) که در ١٣٠٨ در مصر چاپ شده و یوسف زیدان نیز جزء اول آن را چاپ کرده است (اسکندریه ١٩٩٠). در بارة اشعار تلمسانی و دیوان او سخنان گوناگونی گفته شده است ؛
ابن عماد حنبلی (ج ٥، ص ٤١٢؛
ابن تغری بردی ، ج ٨، ص ٣٠) آن را از حیث بلاغت ستوده است ، اما برخی متأخران ، مانند عمر فرّوخ (ج ٣، ص ٦٥٨)، آن را ضعیف دانسته اند. به گفتة یوسف زیدان ( رجوع کنید به تلمسانی ، ١٩٩٠، مقدمه ، ص ٤١) احوال تلمسانی در دیوان او نمایان است و این اثر مشهورترین نوشتة اوست . شعر تلمسانی نیز بر اساس آرای ابن عربی و ابن سبعین است (همان ، ص ٤٢). موضوعات اصلی شعر او، حبّ الاهی و وحدت وجود است (همان ، ص ٤٣، ٤٥). برخی از ابیات او منطبق با معانی اشعار ابن فارض است (همان ، ص ٤٦).
از دیگر آثار اوست : شرح اسماءاللّه الحسنی (بغدادی ، ج ١، ستون ٤٠٠)؛
شرح فصوص الحکم محیی الدین ابن عربی ، که در بارة اینکه آیا این شرح نخستین شرح فصوص الحکم بوده ، اختلاف هست (مناوی ، همانجا؛
یحیی ، ص ٤٨٠؛
جندی ، مقدمة ابراهیمی دینانی ، ص سی وهفت )؛
شرح تائیة ابن فارض (بغدادی ، همانجا؛
آقابزرگ طهرانی ، ج ١٤، ص ٣)؛
الکشف و البیان فی معرفة الانسان در شرح قصیدة عینیة ابن سینا (کحّاله ، همانجا؛
تلمسانی ، ١٣٧١ ش ، ج ١، مقدمة منصور، ص ٣٤)؛
شرح منازل السائرین (قم ١٤١٣)، این اثر از دورة حیات تلمسانی کتاب درسی بوده و خود او و شاگردانش آن را تدریس می کرده اند (تلمسانی ، ١٣٧١ش ، ج ١، مقدمة منصور، ص ٤٠). شرحهای دیگر منازل السائرین عموماً تحت تأثیر شرح تلمسانی است ، از جمله ملاعبدالرزاق کاشی در شرح منازل السائرینِ خود اغلب کلمات و جملات تلمسانی یا مضمون آنها را تکرار کرده است ، مثلاً در باب توکل (ص ١٧١ـ١٧٦) گاه عیناً از احادیث و اشعار و تعبیرات تلمسانی (١٣٧١ ش ، ج ١، ص ١٩٧ـ ٢٠٠) در توضیح درجات توکل استفاده کرده و در باب اراده (ص ٢٧٢) مضمون سخنان او (١٣٧١ش ، ج ١، ص ٢٨٦ـ ٢٨٧) را آورده است .
تلمسانی در شرح منازل السائرین نشان می دهد که در سلوک از هر نوع افراط می پرهیزد، مثلاً در بارة ایثار می گوید که لازم نیست سالک هرچه دارد انفاق کند و حتی گاهی چنین امری را نامشروع می داند (ج ١، ص ٢٤٩ـ٢٥٠). وی همچنین موافقت عمل را با علم ظاهر و ارکان شریعت ضروری می شمارد (همان ، ج ١، ص ١٨٣). تلمسانی برخی آرای خواجه عبداللّه انصاری را نقد و با آنها مخالفت کرده است ، مثلاً در بحث از سکر، آرای انصاری را مضطرب دانسته (ج ٢، ص ٥٤٤) و در بحث از انفصال (ج ٢، ص ٥٣٣) سخن وی را نقد کرده است (نیز رجوع کنید به ج ٢، ص ٥٧١ ـ ٥٧٢). تلمسانی در این شرح از عارفان ایرانی ، مثل حلاج (ج ١، ص ١٧٩، ج ٢، ص ٣٧٩) و غزالی (ج ٢، ص ٣٣٧) و قشیری (ج ٢، ص ٤٣١) و بایزید بسطامی (ج ١، ص ٩٦، ٢٢٥، ج ٢، ص ٣٧٥)، یاد کرده است . اوج عرفان وی در منازل السائرین ، معمولاً در هنگام شرح مرتبة سومِ (الدرجة الثالثة ) هر منزل (مقام ) جلوه گر می شود، از جمله در بارة مرتبة سوم از منزل غربت ، غربت عارف را از غربت معرفت متفاوت دانسته و گفته است که در غربت عارف ، انسان میان همنوعانش غریب می شود، اما در غربت معرفت میان او و همنوعانش هیچ نسبتی باقی نمی ماند (ج ٢، ص ٤٩٢ـ٤٩٣؛
نیز رجوع کنید به ج ١، ص ٢٣٤ـ ٢٣٦ ، ج ٢، ص ٣٤٥ـ ٣٤٨). او بیشتر در این بخش ، و بندرت در مرتبة دوم (الدرجة الثانیة )، احوال و مکاشفات و اشعار و خاطرات زندگی خود را نیز آورده است که از جملة آنها اسیر شدن وی به دست فرنگان و در معرض قتل قرار گرفتن است (ج ١، ص ٢٢٩ـ٢٣٠، ج ٢، ص ٣٤٥).
شرح مواقف نِفَّری اثر دیگر اوست که تلمسانی در آن بیشتر دیدگاه عرفان ابن عربی را مطرح کرده است (نویا، ص ٣٠٧). او در این شرح مقام علم را غیریّتِ محض میان انسان و خدا دانسته (همان ، ص ٣١٣) و نیز در شرحِ عنوانِ «موقف معرفة المعارف » می گوید که این مقام فروتر از مقام معرفت است ، زیرا در معرفت ، خداوند بدون واسطه در نظر گرفته می شود، در حالی که «معرفة المعارف » شناخت معرفت است (همان ، ص ٣١٧).
افراد بسیاری آرای تلمسانی را، از جمله در بارة وحدت وجود، نقد کرده و با وی مخالفت نموده اند و حتی برخی صوفیه او را ملحد دانسته اند. علاءالدوله سمنانی در چهل مجلس (ص ٢١٣) می نویسد که الحاد او سرانجام بر سلطان مصر روشن شد و سردابه ای را هم که او و مریدانش در آنجا شراب می نوشیدند، یافتند و بدین سبب سلطان او را از مصر بیرون کرد ابن کثیر (ج ١٣، ص ٣٤٥) و ابن عماد (همانجا) وی را قائل به حلول و اتحاد دانسته اند و ابوحیّان اندلسی (ج ٣، ص ٤٤٨) او را ملعون خوانده است ، اما یافعی (ج ٤، ص ١٦٢ـ١٦٣) وی را از این نسبتها دور دانسته و از او دفاع کرده است . ابن تیمیّه ، که از مخالفان ابن عربی و پیروان اوست ، تلمسانی را به جهت اعتقاد به وحدت وجود کافر خوانده است . به نظر او، تفسیر ابن عربی از وحدت وجود نسبت به تفسیر تلمسانی با شریعت تعارض کمتری دارد (ج ١، ص ١٧٧ـ ١٧٨). به گفتة ابن تیمیّه (ج ٤، ص ٢٣)، تلمسانی میان ماهیت و وجود، و مطلق و معیّن فرقی قائل نشده و غیری در میان ندیده و کائنات را اجزا و ابعاض وجود مطلق و به منزلة موج نسبت به دریا دانسته است . به اعتقاد او، این قول تلمسانی مصداق کفر و زندقه است .
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانی ؛
(٢) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک المصر و القاهرة ، قاهره ?( ١٣٨٣/١٩٦٣ ) ؛
(٣) ابن تیمیّه ، مجموعة الرّسائل والمسائل ، چاپ محمد رشیدرضا، ( بی جا، بی تا. ) ؛
(٤) ابن شاکر کتبی ، فوات الوفیات ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٩٧٣ـ١٩٧٤؛
(٥) ابن عماد، شذرات الذّهب فی اخبارمن ذهب ، بیروت ١٣٧٩/١٩٧٩؛
(٦) ابن فوطی ، مجمع الا´داب فی معجم الالقاب ، چاپ محمدالکاظم ، تهران ١٤١٦؛
(٧) ابن کثیر، البدایة و النهایة ، ج ١٣، چاپ احمد ابوملحم و دیگران ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٨) محمدبن یوسف ابوحیان غرناطی ، تفسیرالبحرالمحیط ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٩) اسماعیل بغدادی ، هدیة العارفین ، ج ١، در حاجی خلیفه ، ج ٥؛
(١٠) سلیمان بن علی تلمسانی ، دیوان عفیف الدین التلمسانی ، ج ١، چاپ یوسف زیدان ، ( مصر ) ١٩٩٠؛
(١١) همو، شرح منازل السائرین الی الحق المبین ، چاپ عبدالحفیظ منصور، تونس ١٩٨٨، چاپ افست قم ١٣٧١ش ؛
(١٢) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(١٣) مؤیدالدین بن محمود جندی ، شرح فصوص الحکم ، چاپ سیدجلال الدین آشتیانی ، مشهد ١٣٦١ ش ؛
(١٤) محسن جهانگیری ، محیی الدین ابن عربی : چهرة برجستة عرفان اسلامی ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(١٥) د. فارسی ؛
(١٦) محمدبن اسحاق صدرالدین قونیوی ، ترجمه و متن کتاب الفکوک ، یا، کلید اسرار فصوص الحکم ، مقدمه و تصحیح و ترجمة محمد خواجوی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٧) صفدی ؛
(١٨) عبدالرزاق کاشی ، شرح منازل السائرین ، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧٢ش ؛
(١٩) احمدبن محمد علاءالدوله سمنانی ، چهل مجلس ، یا، رسالة اقبالیه ، تحریر امیر اقبالشاه بن سابق سجستانی ، مقدمه ، تصحیح و تعلیقات نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٢٠) عمر فرّوخ ، تاریخ الادب العربی ، ج ٣، بیروت ١٩٨٩؛
(٢١) محمد عبدالرووف بن علی مناوی ، الکواکب الدریة فی تراجم السادَةِالصوفیة ، چاپ محمد ادیب جادر، بیروت ١٩٩٩؛
(٢٢) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت ، تهران ١٣٧٣ش ؛
(٢٣) عبداللّه بن اسعد یافعی ، مرآة الجنان و عبرة الیقظان ، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٢٤) عثمان اسماعیل یحیی ، مؤلفات ابن عربی : تاریخها و تصنیفها ، ترجمة عن الفرنسیة احمدمحمد طیب ، ( مصر ) ١٤١٣/١٩٩٢.
/ حسن سیّدعرب /